مقالات > تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۲۸ تعداد بازدید: 59

همه مذاهب اربعه قائل به تقليد خاص از امام مذهب خود هستند، لذا حنفى‏ها هيچ‏گاه از احمد حنبل و بقيه ائمه اربعه تقليد نمى‏كنند و نيز شافعى‏ها فقط از محمد بن ادريس شافعى تقليد مى‏كنند و مجتهدين آن‏ها تنها در مذهب امام خود اجتهاد مى‏كنند.



اما وهابيون و سلفى‏هاى تكفيرى اين اعتقاد را برنتافته‏اند و تقليد را انكار كرده و قائل به اجتهاد حتى در زمان فعلى شده‏اند. ابن‏ تيميه، اجتهاد را بر همه مسلمانان درصورت توان واجب مى‏داند .. او مذاهب اهل سنت را در اصول و فروع غير از سلف صالح مى‏پندارد و مذهب سلف را غير اقوال اشعرى و ماتريدى معرفى مى‏كند.

يعنى:

آيات قرآن، سيره عقلايى، سيرة مسلمين، اجماع و عسروحرج. در مقابلِ‏

______________________________
(1)* پژوهشگر مؤسسه تحقيقاتى دارالإعلام لمدرسة اهل‏البيت (عليهم السلام) و كارشناس ارشد مذاهب اسلامى‏

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 220

اين تفكرِ سلفيان تكفيرى، برخى گرايش‏هاى سلفى مانند ديوبنديه به شدت به اين اعتقاد تكفيرى در جهان اسلام تاخته‏اند؛ كه نمونه‏هايى از آن در اين مقاله بيان مى‏شود. نگارنده در انتها كلامى از الفوزان وهابى را نقل و نقد كرده است.

واژگان كليدى: سلفى‏هاى تكفيرى، تقليد، اجتهاد، مذاهب اربعه، وهابيت.

مقدمه‏

بى‏شك مبحث اجتهاد و تقليد از ديرباز مسئله مهم مذاهب اسلامى بوده و اكنون نيز هست. در سده نخست هجرى، آنچه وجود داشت و محذورى هم در آن ديده نمى‏شد، رجوع به اهل دانش بود كه به طور عام از آن به «سؤال» و به طور خاص به «استفتاء» تعبير مى‏شد. در قرآن كريم، بارها با تعبير «يسئلونك» از پرسش‏هاى مطرح شده توسط مردم از پيامبر (ص) سخن آمده‏[2] و در دو آيه حتى تعبير «يستفتونك» (از استفتاء) به كار رفته است.[3] علاوه بر اين، تعبيرِ استفتاء براى رجوع به صحابه هم به كار مى‏رفته است.[4]

از قرن دوم به بعد، مذاهب فقهى شكل گرفت. در اين زمان، فقيهان زيادى به مقام اجتهاد رسيده بودند و هر كدام مقلدين خود را داشتند. اما پس از اين‏كه در سال 665 ق از بين همه مذاهب، مذاهب چهارگانه رسميت يافت ديگر عملًا اجتهاد در بين اهل سنت كنار رفت و از آن به بعد، همه مقلّدِ همين چهار امام (ابوحنيفه، مالك بن انس، محمد بن ادريس شافعى، احمد بن حنبل) گرديدند.

______________________________
(1). بقره، آيات 189 و 215.

(2). نساء، آيه 127؛ مائده، آيه 176.

(3). ابن‏مبارك، ابوعبدالرحمن، الزهد والرقائق، ج 2، ص 57: قَالَ ابْنُ‏عُمَرَ: «إِنَّكمْ تَسْتَفْتُونَنَا اسْتِفْتَاءَ قَوْمٍ، كأَنَّا لَا نُسْأَلُ عَمَّا نُفْتِيكمْ بِهِ»؛ قسطلانى، احمد بن محمد، إرشاد السارى لشرح صحيح البخارى، ج 5، ص 291؛ خطيب بغدادى، الفقيه و المتفقه، ج 3، ص 342؛ صديقى عظيم‏آبادى، محمداشرف، عون المعبود شرح سنن أبى‏داود، ج 1، ص 256.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 221

اين رويه ادامه داشت تا اين‏كه ابن‏تيميه در قرن هشتم هجرى بحث اجتهاد را مطرح كرد و با تقليدِ رايج اهل سنت به مخالفت شديد برخاست تا جايى كه آن را كفر خواند. سپس چند قرن بعد محمد بن عبدالوهاب راه او را پى گرفت و اصل تقليد را انكار كرد. آن‏ها به شدت به اهل سنت به خاطر تقليد و تعصبشان بر آن تاختند. و اكنون هم مى‏بينيم سلفيان تكفيرى معاصر به پيروى از ابن‏تيميه، جملات تندى در برخورد با تقليد مذاهب اربعه دارند.

سعى نويسنده در اين مقاله بر آن است كه خطر جريان‏هاى تكفيرى براى جامعه مسلمين بيشتر روشن شود و بدانند كه سلفى‏هاى تكفيرى كسانى هستند كه همه جهان اسلام غير خود را مشرك و كافر مى‏خوانند! ولى امروزه ادعاى دوستى و نزديكى با مذاهب اربعه اهل سنت مى‏كنند تا بدين‏وسيله مسلمانان (شيعه و سنى) را در مقابل يكديگر قرار دهند و وحدت و يكپارچگى مسلمانان را مخدوش كنند و به خاطر همين هدف هم امروزه اين اعتقاد خود را مخفى نگه داشته و به زبان نمى‏آورند لذا ضرورى مى‏نمايد اين تفكر سفيان تكفيرى بيان شود تا چهره خبيثشان براى جهان اسلام آشكار شود. نوشته حاضر به اين مهم پرداخته است و مى‏كوشد تا حدّى كه اين مقاله گنجايش دارد اين تفكر را نقد كند.

تعريف تقليد

تقليد را قرار دادن قلاده در گردن كسى كه از او تقليد مى‏شود، معنا كرده‏اند.[5]

ديگران نيز همين‏گونه معنا كردند و مثال‏هايى براى آن زده‏اند؛ مثلًا «قلّدهُ السيفَ» را به‏معناى «بند شمشير بر گردن او انداختن» گرفته‏اند و نيز «قلده القَلّادَةَ» را «گردن بند بر گردن او آويختن» معنا كرده‏اند و يا «قلده الْعَمَلَ» كه به‏معناى «اختيار كار را به او واگذار كردن» است.[6]

______________________________
(1). « (قَلَّدتُ) المَرأَةَ (تَقلِيداً) جَعَلْتُ (الْقِلَادَةَ) فِى عُنُقِهَا» فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، ج 2، ص 512.

(2). فواد افرام، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، ج 1، ص 705.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 222

پس تقليد در فقه يعنى مقلَّد عمل خود را به گردن كسى كه از او تقليد مى‏كند، مى‏اندازد. و در عقايد هم يعنى آراء و عقايد خود را به گردن كسى مى‏اندازد كه از او در اين آراء و عقايد تبعيت مى‏كند.[7]

اما تقليد در اصطلاح، مشهور اين تعريف را براى تقليد آورده‏اند: تقليد عبارت است از قبول قول غير بدون دليل.[8]

البته شنقيطى به اين تعريف كه خيلى از علماى شيعه و سنى كرده‏اند، اشكال مى‏كند و آن‏را جامع افراد نمى‏داند. او اصطلاح تقليد را اين‏گونه تعريف مى‏كند: «تقليد اخذ به مذهب غير است مطلقا، قول باشد يا فعل يا تقرير».[9]

بعضى از طرف ديگر به تعريف مشهور اشكال كرده‏اند و آن‏را مانع اغيار نمى‏دانند؛ از جمله ابن‏عثيمين كه اين تعريف را آورده است: «اتباع من ليس قوله حجة؛ تبعيت از كسى كه قولش فى نفسه حجت نيست». او قيد «من ليس قوله حجة» را براى احتراز از تبعيت از نبى (ص) و اهل إجماع و صحابى مى‏آورد؛ زيرا تبعيت از اينان تبعيت از حجت است و نه تقليد.[10] بنابراين در يك جمع‏بندى مى‏توان تقليد در دين را اصطلاحاً اين‏گونه تعريف كرد: قبول كردنِ بدون دليلِ قول كسى كه فى‏نفسه قولش حجت نيست.

______________________________
(1). «فالتقليد سمّى تقليدا لأنّ المقلّد يجعل ما يعتقده من قول الغير كحق أو باطل قلادة فى عنق من قلّده. فإذا قلّد فلان آخر يعنى أنه جعل أعماله على رقبته.» (محمد جميل حمود، الفوائد البهية فى شرح عقائد الإمامية؛ ج 1؛ ص 59).

(2). همان. شرح كشف المراد هم همين تعريف را مى‏آورد و براى آن مثالى مى‏زند: «فى المثل در باب وضو براى مكلف شكى پيش مى‏آيد و به مجتهد مراجعه مى‏نمايد و وقتى كه از زبان وى حكم شرعى را شنيد پذيرفته و بدان عمل مى‏كند بدون اين‏كه بپرسد دليل بر اين حكم چيست.» (على محمدى، شرح كشف المراد، ص 23). دانشنامه عقايد اسلامى هم به همين مضمون تقليد را تعريف كرده است: «تقليد، پذيرفتن رأى ديگران بدون درخواست برهان است». محمدى رى‏شهرى، دانشنامه عقايد اسلامى، ج 1، ص 30).

(3). «والصواب أن المراد: الاخذ بمذهب الغير مطلقا سواء كان المذهب قولا أو فعلا أو تقريرا» (شنقيطى، قمع اهل الزيغ و الالحاد عن الطعن فى تقليد ائمة الاجتهاد، ص 75.

(4). ابن‏عثيمين، اصول الفقه، ص 87.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 223

تعريف اجتهاد

چون اجتهاد در مقابل تقليد قرار مى‏گيرد به‏ناچار بايد آن‏را هم تعريف كنيم.

ابن منظور اجتهاد را «بذل الوسع و المجهود؛ نهايت سعى و كوشش»[11] دانسته و راغب اصفهانى آن را «به‏سختى و مشقّت واداشتن خود با صرف نيرو» تعريف كرده است.[12]

و اما در اصطلاح؛ علامه حلى و حاجبى اجتهاد را اين‏گونه تعريف كردند: «استفراغ الوسع فى تحصيل الظن بالحكم الشرعى؛ به كارگيرى تلاش و كوشش از سوى فقيه براى به دست آوردن ظن به حكم شرعى.»[13]

آمدى نيز همين‏گونه تعريف كرده‏[14] و ابن‏عثيمين هم با كمى تغيير اجتهاد را تعريف كرده است. او كلمه «ظن» را در تعريف نمى‏آورد: «بذل الجهد لإدراك حكم شرعى؛ سعى و تلاش براى رسيدن به حكم شرعى».[15]

مقلدين مذاهب اربعه در ديدگاه سلفيان تكفيرى‏

سلفيان تكفيرى در عدم جواز تقليد اهل سنت از مذاهب اربعه هم‏عقيده هستند؛ اما ديدگاه آن‏ها در وجه عدم جواز متفاوت است. عده‏اى تقليد مذاهب اربعه را شرك مى‏دانند. برخى آن‏را بدعت معرفى مى‏كنند وگروهى ديگر فقط اشاره به حرمت تقليد

______________________________
(1). ابن‏منظور، لسان العرب، ج 2، ص 530. در مورد معناى جهد نيز مى‏گويد: «الجَهْدُ و الجُهْدُ: الطاقة، تقول: اجْهَد جَهْدَك؛ و قيل: الجَهْد المشقة و الجُهْد الطاقة». راغب هم شبيه آن معنا كرده و مى‏نويسد: «الْجَهْدُ و الْجُهْدُ: الطاقة و المشقة». (مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 208) قاموس قرآن هر دو را به معناى صعوبت و مشقت مى‏گيرد. (على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 3 ص 77)

(2). حسين خداپرست، ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 424. فرهنگ ابجدى هم اجتهاد را به معناى كوشش بسيار مى‏گيرد: «اجْتَهَدَ- اجْتِهَاداً [جهد] فى الأمر: در آن كار كوشش بسيار نمود» (فواد افرام، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، ج 1، ص 15).

(3). محمدتقى حكيم، اصول العامه فى الفقه المقارن، ص 543.

(4). «استفراغ الوسع فى طلب الظن بشئ من الاحكام الشرعية على وجه يحس من النفس العجز عن المزيد عليه». (همان).

(5). ابن‏عثيمين، اصول الفقه، ص 85.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 224

كرده‏اند و حرفى از شرك يا بدعت نزده‏اند. بيان كلام افرادى در هر يك از اين ديدگاه‏ها كمك شايانى به آشنايى برادران اهل سنت با اين گرايش‏هاى سلفى تكفيرى و روشن شدن اين ديدگاه‏ها مى‏كند.

الف- ديدگاه مبتنى بر شرك بودن تقليد مذاهب اربعه‏

- ابن‏تيميه كه همه سلفيان در فكر و عقيده وام‏دار او به شمار مى‏روند، معتقد است كه تقليد از يك فرد به‏صورت مطلق و التزام به يك مذهب مشخص غير از مذهب پيامبر (ص) جايز نيست.[16] او در فتوايى عليه عامه اهل سنت، اعلام مى‏دارد هر كس به يك مذهب خاص از مذاهب چهارگانه فقهى اهل تسنن تعصب ورزد جاهل و گمراه، بلكه كافر است و چنين كسى كه معتقد به وجوب تبعيت يكى از ائمه اربعه بعينه باشد بايد از اين عقيده خود توبه كند والا بايد كشته شود! وى مى‏گويد: مسلمان چنين چيزى نمى‏گويد كه بر عامه مردم واجب است از فلانى يا فلان‏كس تقليد كنند.[17]

هم‏چنين ابن‏تيميه در موضعى ديگر بيان مى‏دارد:

فَمَنْ قَالَ أَنَا شَافِعِى الشَّرْعِ أَشْعَرِى الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِنْ الِارْتِدَادِ؛ هركس بگويد من در فقه، شافعى اما از نظر اعتقادى،

______________________________
(1). «وَلَا يجِبُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ الْتِزَامُ مَذْهَبِ شَخْصٍ مُعَينٍ غَيرِ الرَّسُولِ». (ابن‏تيميه، مجموع الفتاوى، ج 20، ص 209).

(2). «وَإِذَا كانَ الرَّجُلُ مُتَّبِعًا لِأَبِى حَنِيفَةَ أَوْ مَالِك أَوْ الشَّافِعِى أَوْ أَحْمَد: وَرَأَى فِى بَعْضِ الْمَسَائِلِ أَنَّ مَذْهَبَ غَيرِهِ أَقْوَى فَاتَّبَعَهُ كانَ قَدْ أَحْسَنَ فِى ذَلِك وَلَمْ يقْدَحْ ذَلِك فِى دِينِهِ. وَلَا عَدَالَتِهِ بِلَا نِزَاعٍ؛ بَلْ هَذَا أَوْلَى بِالْحَقِّ وَأَحَبُّ إلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ مِمَّنْ يتَعَصَّبُ لِوَاحِدِ مُعَينٍ غَيرِ النَّبِى صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ كمَنْ يتَعَصَّبُ لِمَالِك أَوْ الشَّافِعِى أَوْ أَحْمَد أَوْ أَبِى حَنِيفَةَ وَيرَى أَنَّ قَوْلَ هَذَا الْمُعَينِ هُوَ الصَّوَابُ الَّذِى ينْبَغِى اتِّبَاعُهُ دُونَ قَوْلِ الْإِمَامِ الَّذِى خَالَفَهُ. فَمَنْ فَعَلَ هَذَا كانَ جَاهِلًا ضَالًّا؛ بَلْ قَدْ يكونُ كافِرًا؛ فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَينِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يجِبُ أَنْ يسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ. بَلْ غَايةُ مَا يقَالُ: إنَّهُ يسُوغُ أَوْ ينْبَغِى أَوْ يجِبُ عَلَى الْعَامِّى أَنْ يقَلِّدَ وَاحِدًا لَا بِعَينِهِ مِنْ غَيرِ تَعْيينِ زَيدٍ وَلَا عَمْرٍو. وَأَمَّا أَنْ يقُولَ قَائِلٌ: إنَّهُ يجِبُ عَلَى الْعَامَّةِ تَقْلِيدُ فُلَانٍ أَوْ فُلَانٍ فَهَذَا لَا يقُولُهُ مُسْلِمٌ» (همان، ج 22، ص 248 و 249).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 225

اشعرى هستم، اين‏ها ممكن نيست و ضد هم هستند، بلكه اين باعث ارتداد مى‏باشد![18]

بنابراين، شافعى‏هايى كه از نظر اعتقادى اشعرى‏اند- كه غالب شافعى‏ها اين‏گونه‏اند- طبق نظر ابن‏تيميه مرتد هستند، چون جمع بين ضدين كردند!

نادرست بودن سخنى ابن‏تيميه روشن است، زيرا اولًا: اين‏دو ضدين نيستند، شاهدش هم اين است كه ضدين لايجتمعان هستند، درحالى‏كه اين‏دو با هم دريك نفر جمع شده‏اند. ثانياً: برفرض كه ضدين باشند هيچ‏كس نگفته كه جمع بين ضدين موجب ارتداد است.

وى در جاى ديگر هم مذهب سلف را غير از اقوال اشعرى و ماتريدى (از مذاهب كلامى اهل سنت) در فهم عقايد مى‏داند.[19]

بنابراين به اين نتيجه مى‏رسيم كه طبق عقيده ابن‏تيميه مذاهب اهل سنت در اصول و فروع غير از سلف صالح است و اهل سنت از اسلام خارجند، زيرا همان‏طور كه بيان شد او در اصول و عقايد مذهب سلف را غير اقوال اشعرى و ماتريدى مى‏داند كه اكثريت اهل سنت و جماعت بر اين دو مذهب كلامى‏اند. در فروع و مسائل فقهى هم كه تقليد بعينه از مذاهب اربعه فقهى اهل سنت را سبب خروج از اسلام دانست. گفتنى است مذاهب اربعه اهل سنت همه قائل به تقليد خاص و بعينه از امام خود هستند. نگارنده براى اطمينان بيشتر از ماموستا مصطفوى رئيس شوراى افتاى كردستان ايران جويا شد و ايشان اين را تاييد كردند كه ما همه مقلِّد شافعى هستيم و تقليد از غير ايشان را جايز نمى‏دانيم. مجتهدين هم مجتهد فى المذهب هستند؛ يعنى در داخل مذهب شافعى‏

______________________________
(1). همان، ج 4، ص 106.

(2). «ابن‏تيميه عندما قسم طرائق العلماء فى فهم العقائد الإسلامية إلى أربعة أقسام: جعل القسمين الأول والثانى من نصيب الفلاسفة والمعتزلة وبين طريقتهم، أما القسمين الأخيرين فهما ما سلكه الأشعرى والماتريدى فى فهم العقائد. وبعد هذا التقسيم قرر ابن تيمية إن منهاج السلف ليس واحدا من هذه الأربعة بل هو غيرها. والمحصلة المنطقية لهذا الكلام وغيره مما يعتقد به السلفية المعاصرون هو أن مذاهب «أهل السنة والجماعة» فى الأصول والفروع ليست من السلف الصالح فى شئ». (سيدمحمد كثيرى، السلفيه بين اهل السنه و الاماميه، ص 67).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 226

اجتهاد مى‏كنند و هرگز از فتواهاى بقيه ائمه فقهى استفاده نمى‏كنند. در انتهاى همين مقاله هم از حنفى‏هاى ديوبندى مستنداتى درباره اين موضوع بيان شده است.

- محمد بن عبدالوهاب، بنيان‏گذار وهابيت در نامه خود به عبدالوهاب بن عبدالله بن عيسى، فقه مصطلح را كه تمام مذاهب اسلامى بدان معتقدند، شرك مى‏داند و مى‏نويسد:

آيه‏ إتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله‏ را رسول خدا و پيشوايان پس از او به همين چيزى‏كه شما اسم آن را فقه گذاشته‏ايد، تفسير كرده‏اند و همين فقه است كه خداوند آن را شرك ناميده و دنبال كردن صاحبان آن را «ارباب غير از خدا» معرفى كرده است. من خلافى در اين معنا بين مفسران نمى‏دانم. و حاصل اين‏كه كسى كه خدا علم، روزى او كرده مى‏داند كه اين مكاتب فقهى كه براى شما آورده‏اند و شما بدان خوشحال شديد و بر عامه قرائت كرديد از نزد اين كسانى است كه مى‏پنداريد عالم هستند و خدا در قرآن فرمود: وَ كَذَالِكَ جَعَلْنَا لِكلِّ نَبىٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْانسِ وَ الْجِنِ يوحِى بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ... وَ لِتَصْغى إِلَيهِ أَفْئِدَةُ الَّذينَ لا يؤْمِنُونَ بِالْآخِرَة؛ اين‏چنين در برابر هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جنّ قرار داديم آن‏ها سخنان باطل و بى‏اساس به يكديگر مى‏گفتند ... نتيجه (وسوسه‏هاى شيطان و تبليغات شيطان‏صفتان) اين خواهد شد كه دل‏هاى منكران قيامت، به آنها متمايل گردد).[20]

مى‏بينيم كه محمد بن عبدالوهاب تصريح كرده بر اينكه ائمه فقهى اهل سنت شياطين انسى هستند و دنبال‏كردن آنان دنبال كردن خدايانى غير از الله است ...!

______________________________
(1). اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله) [التوبة: 31] فسرها رسول الله و الأئمة بعده، بهذا الذى تسمونه الفقه، و هو الذى سماه الله شركاً، و اتخاذهم أرباباً، لا أعلم بين المفسرين فى ذلك اختلافاً. و الحاصل: أن من رزقه الله العلم، يعرف: أن هذه المكاتيب، التى أتتكم، و فرحتم بها، و قرأتموها على العامة، من عند هؤلاء الذين تظنون أنهم علماء، كما قال تعالى: و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الإنس و الجن يوحى بعضهم إلى بعض زخرف القول غرورا) إلى قوله: ولتصغى إليه أفئدة الذين لا يؤمنون بالآخرة) [انعام: 112- 113] لكن: هذه الآيات، و نحوها عندكم، من العلوم المهجورة؛ بل: أعجب من هذا: أنكم لاتفهمون شهادة: أن لا إله إلا الله، و لا تنكرون هذه الأوثان، التى تعبد فى الخرج، و غيره، التى هى الشرك الأكبر، بإجماع أهل العلم؛ وأنا: لا أقول هذا وحدى». (العاصمى النجدى الحنبلى، الدرر السنيه فى الاجوبة النجديه، ج 2، ص 59.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 227

او در جاى ديگر بحث تقليد، اين سخنى را كه: «ما نمى‏توانيم خودمان احكام را از كتاب و سنت درآوريم و بايد در اين زمينه به مجتهد مطلق رجوع كنيم» را شبهه‏اى معرفى مى‏كند كه شيطان آن‏را بنا نهاده است.[21]

هم‏چنين محمد بن عبد الله بن سليمان السلمان مى‏نويسد:

در موارد متعددى شيخ محمد بن عبدالوهاب، تقليد را مذمت مى‏كند و آن را از امورى مى‏داند كه رسول خدا درباره آن با مشركان مخالفت كرده است و در اين‏باره مى‏گويد كه دين مشركين مبتنى بر اصولى بود كه بزرگ‏ترين آن تقليد است. تقليد قاعده‏اى است كه در تمام كفار، اولين و آخرين آن‏ها وجود دارد.[22]

- محمد صديق قنوجى بخارى در كتاب الدين الخالص، يك باب مجزّا آورده و مى‏گويد: تقليد از مذاهب شرك است![23]

او مى‏گويد:

تأمل كن و بينديش به تقليدكنندگان از مذاهب (چهارگانه) كه چگونه بر تقليد مردگان پافشارى مى‏كنند و اعتراف مى‏كنند كه فهم قرآن و سنت پيامبر مختص به آنان است و براى شرك خود به عبارت‏هاى ديگران و خواب‏هاى بزرگان استناد مى‏كنند و كلام مردم و ائمه (چهارگانه اهل سنت) را به كلام خداوند و رسولش ترجيح مى‏دهند با اين‏كه بر اين موضوع به خوبى آگاه هستند.

نمى‏دانيم كه چه عذرى در پيشگاه خداوند در روز حساب و كتاب‏

______________________________
(1). «... الأصل السادس: رد الشبهة التى وضعها الشيطان، فى ترك القرآن، والسنة، واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة، وهى: أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق». (همان، ج 1، ص 174)

(2). «و فى كثير من المناسبات يذم الشيخ محمد بن عبدالوهاب التقليد حتى جعله من الأمور التى خالف فيها الرسول المشركين، ولذلك يقول فى هذا الصدد: دين المشركين مبنى على أصول أعظمها التقليد، فهو القاعدة الكبرى لجميع الكفار أولهم و آخرهم» (محمد بن عبد الله بن سليمان السلمان، دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، ص 119)

(3). «تقليد المذاهب من الشرك». (قنوجى بخارى، الدين الخالص، ج 1، ص 140.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 228

خواهند آورد و چه چيزى باعث نجات آنان از عذاب خداوند خواهد شد؟![24]

بنابراين تمام مقلدين مذاهب اربعه از نظر او مشرك هستند!!

پاسخ به اين ديدگاه‏

متاسفانه سلفيان تكفيرى، به تكفيرهاى بى‏رويّه و بى‏دليل عادت كرده‏اند. در اين‏جا هم ابن‏تيميه و محمدبن عبدالوهاب دليل قانع كننده‏اى براى شرك شمردن اين عمل صدها ميليون مسلمان ندارند؛ چون شرك تعريف و ملاكى دارد كه تقليد، آن هم در فروع (نه در اصول) جزء آن نمى‏شود. شرك يك امر تعبّدى نيست كه كسى بگويد رفتارى شرك است و ما هم تعبدا قبول كنيم. شرك به‏معناى قائل شدن شريك براى خداوند است‏[25] و شريك به معناى هم‏رديف است. تقليد از مذهب خاص، ربطى به شريك قائل شدن براى خدا ندارد.[26] و هيچ‏گاه براى كسى كه تخصص در دين ندارد و

______________________________
(1). «تأمّلْ فى مُقلّدة المذاهب كيف أقروا على أنفسهم بتقليد الأموات من العلماء والأولياء، و اعترفوا بأن فهم الكتاب و السنة كان خاصاً بهم و استدلوا لإشراكهم فى الصلحاء بعبارات القوم و مكاشفات الشيوخ فى النوم، و رجحوا كلام الامّة و الائمة على كلام الله تعالى و رسوله على بصيرة منهم و على علم فما ندرى ما عذرهم عن ذلك غدا يوم الحساب و الكتاب؟ و ما ينجّيهم من ذلك العذاب و العقاب؟». (همان)

(2). المفردات فى غريب القرآن، ج 1، ص 452: «شِرْك الإنسان فى الدّين ضربان: احدهما: الشِّرْك العظيم، و هو: إثبات شريك للّه تعالى. يقال: أَشْرَك فلان باللّه، و ذلك أعظم كفر و الثانى: الشِّرْك الصّغير، و هو مراعاة غير اللّه معه فى بعض الأمور، و هو الرّياء و النّفاق المشار إليه بقوله: جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يشْرِكونَ) [الأعراف/ 190]، وَ ما يؤْمِنُ أَكثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكونَ) [يوسف/ 106]»؛ قاموس قرآن، ج 4، ص 20؛ فرهنگ أبجدى عربى- فارسى، ص 80: «شرك بِاللّهِ: براى خدا شريك قائل شد».

(3). قاموس قرآن، شرك را به سه قسم تقسيم مى‏كند: 1- شرك در خلقت، مثل عقيده ايرانيان قديم كه خيرات را از يزدان و شرور را از اهريمن مى‏دانستند و مى‏گفتند: يزدان اهريمن را آفريد سپس اهريمن بالاستقلال شرور را آفريد. آيه‏ وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ) (مؤمنون: 91) نيز به آن اشاره دارد كه در نفى معبود و خالقى جز خدا صريح است. 2- شرك در تدبير عالم: مثل عقيده ارباب انواع كه اعتقاد به خداى دريا، خداى صحرا، خداى جنگ، خداى عشق، خداى غضب، و غيره داشتند و براى هر يك مجسمه‏اى به خيال خويش درست كرده بودند و مثل عقيده ستاره‏پرستان، آفتاب‏پرستان، و عقيده تثليث در هند و روم و چين و مصر ... و عقيده پرستندگان ستاره شعراى يمانى ... مشركان اين‏ها را مدبّر عالم يا دخيل در تدبير عالم مى‏دانسته‏اند. در سوره شعراء هست كه چون موسى خدا را ربّ العالمين خواند فرعون گفت: او ديوانه است (آيه 27) كه فرعون خدا را پرورش دهنده تمام عالم نمى‏دانست. 3- شرك در عبادت: و آن اين‏كه خدا را عبادت نمى‏كردند، بلكه بت‏ها، ارباب انواع، آفتاب، ماه، دريا، رعد، برق، حتى اشخاصى مثل نمرود و فرعون و ... را پرستش مى‏كردند. صاحب قاموس در ادامه مى‏نويسد: قرآن مجيد كه كتاب توحيد خالص است در ردّ اين خرافات سخت پافشارى مى‏كند راجع به شرك اول مى‏گويد: جز خدا خالقى نيست و او خالق و آفريننده تمام اشياء است: لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كلِّ شَى‏ءٍ) انعام: 102، قُلِ اللَّهُ خالِقُ كلِّ شَى‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) رعد: 16. در رد شرك دوم اصرار دارد كه جز خدا ربّى، مدبرى، مديرى بالاستقلال وجود ندارد مگر آن‏كه خدا آن‏را اختيارى بدهد؛ لَمْ يتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يكنْ لَهُ شَرِيك فِى الْمُلْك) اسراء: 111، و نيز در چهل و دو مورد آمده رَبِّ الْعالَمِينَ، يعنى پرورش دهنده تمام موجودات «اللّه» است: فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ) جاثية: 36، أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَك اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ) اعراف: 54. و خلاصه آن‏كه خالق و اداره كننده عالم خداست. اما در ردّ شرك سوم: بايد ديد مشركان چرا به‏غير خدا عبادت مى‏كردند. مشركان بت‏هاى خود را ضارّ و نافع مى‏دانستند و منظورشان از عبادت جلب نفع و دفع ضرر بود و كسانى‏كه آفتاب و ماه و ستارگان و غيره را پرستش مى‏كردند همين منظور را داشتند. (قاموس قرآن، ج 4، ص 20- 22)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 229

خودش مستقيم نمى‏تواند سراغ آيات و روايات برود و از آن احكام دين را استنباط كند، پذيرش حرف متخصص اين رشته، شريك قائل شدن براى خدا نيست.

اگر بگويند كه شما مى‏گوييد فهم قرآن و سنت مختص به مجتهد مطلق است و لذا اين شرك است؛ در جواب آن‏ها بايد گفت: اولًا: اين‏كه اهل تقليد مى‏گويند كتاب و سنت را جز مجتهد مطلق نمى‏فهمد، مقصود در استخراج فروع و جزئيات فقهى است كه ازدست مجتهد برمى‏آيد كه آن‏ها را از كتاب و سنت استخراج كند. اما مباحث ديگر مثلًا كليات احكام و نيز مباحث اخلاقى و ... را افراد عادى هم كه آگاه به زبان عرب باشند مى‏توانند از قرآن و سنت بفهمند و در اين اختلافى نيست.

ثانياً: طبيعى است كه فروع فقهى را فرد عامى نمى‏تواند مستقيم از كتاب وسنت بفهمد بلكه بايد به متخصصى كه عمرش را در اين زمينه گذاشته و به همه كتاب و سنت، و ناسخ و منسوخ آن، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مبين، و تعارضات و راه‏حل آن‏ها آگاه است مراجعه كند. و افرادى كه بتوانند هر مسئله شرعى كه برايشان پيش مى‏آيد حكمش را از كتاب و سنت دربياورند مجتهد مطلق هستند. اگر گفته شود

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 230

آيا مذاهب اربعه چنين كسى ندارند، پس چرا بعد از قرن‏ها هنوز عوام و متخصصين آن‏ها از ائمه اربعه تقليد مى‏كنند؟![27] اين اشكال را شيعه نيز قبول دارد؛ اما: اولًا: اين اشكال با زير سؤال بردن اصل تقليد- همان‏طور كه محمد بن عبدالوهاب اين كار را كرده و بيان شد- منافات دارد. ثانياً: اگر تقليدِ مقلدينِ مذاهب اربعه از يك مذهب خاص، اشتباه هم باشد اين موجب تكفير و مشرك‏خواندن مقلدين آن‏ها نمى‏گردد. حتى بر فرض كه اين تقليد گناه هم باشد باز شرك نيست. اگر شخصى از كسى كه نبايد تقليد كند، تقليد بكند، كارش خلاف عقل يا شرع است، اما اين‏كه هر گناه كبيره‏اى موجب كفر گردد حرف خوارج است، علاوه بر اينكه تقليد از فرد خاص، گناه كبيره هم نيست.

تازه اگر تقليد از مذاهب اربعه را ترك قرآن و سنت و پيروى از آراء ائمه اربعه بدانيم- هم‏چنان‏كه محمدبن عبدالوهاب گفته‏[28]- اين موجب كفر نيست؛ زيرا عمل‏نكردن به كتاب و سنت معصيت است، نه كفر و موجب خروج از اسلام.[29] البته اين نكته شايان ذكر است‏

______________________________
(1). قنوجى بخارى، الدين الخالص، ج 1، ص 140: «بينديش به تقليدكنندگان از مذاهب (چهارگانه) كه چگونه بر تقليد مردگان پافشارى مى كنند و اعتراف مى‏كنند كه فهم قرآن و سنت پيامبر مختص به آنان است و براى شرك خود به عبارت‏هاى ديگران و خواب‏هاى بزرگان استناد مى‏كنند ...». (متن عربى آن گذشت)

(2). «... الأصل السادس: رد الشبهة التى وضعها الشيطان، فى ترك القرآن، والسنة، واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة، وهى: أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق». (الدرر السنية فى الأجوبة النجدية، ج 1، ص 174).

(3). «أَنَّ أَبَا هُرَيرَةَ رَضِى اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّى رَسُولُ اللَّهِ وَكانَ أَبُو بَكرٍ (رضى الله عنها) عَنْهُ، وَكفَرَ مَنْ كفَرَ مِنَ العَرَبِ، فَقَالَ عُمَرُ (رضى الله عنها) عَنْهُ: كيفَ تُقَاتِلُ النَّاسَ؟ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ:" أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يقُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَمَنْ قَالَهَا فَقَدْ عَصَمَ مِنِّى مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّه"» (صحيح البخارى، ج 2، ص 105، ح 1399). طبق اين روايت و آيات و روايات ديگر از اين قبيل عمل شرط اسلام و مسلمان بودن نيست (فقط خوارج قائل به شرطيت عمل بودند كه اين خلاف كتاب و سنت است) و ترك دستورهاى كتاب و سنت موجب خروج از اسلام و اباحه ريختن خون مسلمان نمى‏باشد چه برسد به محل نزاع در بحث ما كه مذاهب اربعه به كتاب و سنت عمل مى‏كنند اما فقط ممكن است جايى به‏خاطر اشتباهِ امام خود عملى را اشتباه يا ناقص انجام دهند. چگونه و با چه دليل اين باعث كفر و خروج از اسلام گردد! و حتى خود وهابى‏ها كه اسم كفر عملى بر ترك دستورهاى دينى مى‏گذارند، تصريح دارند كه كفر عملى موجب خروج از اسلام نيست و اصطلاحا كفر اصغر مى‏باشد، و آن كفر اعتقادى است كه كفر اكبر و موجب خروج از اسلام است. (عبدالعزيز بن باز، مجموع الفتاوى، ج 9، ص 124 و 125، الرحيلى، التكفير و ضوابطه، ص 110.)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 231

كه گفتار محمد بن عبدالوهاب مبنى بر اين‏كه مذاهب اربعه، قرآن و سنت را رها و فقط از آراء و اهواء ائمه اربعه تبعيت مى‏كنند، صحيح نيست، چون پيروان مذاهب اربعه به هرچه امام آن‏ها فتوا داده عيناً عمل نمى‏كنند و اگر حديث صحيحه‏اى ببينند كه امام مذهب نديده يا به دليل نامقبولى آن را رد كرده و آن حديث تعارض با آيه و حديث ديگرى نداشته باشد به آن فتوا نمى‏دهند؛ هم‏چنان‏كه اكنون حنفى‏هايى هستند كه محدث‏اند مثل محدث دهلوى. با اينكه ابوحنيفه اهل رأى بوده و از او نقل مى‏كنند كه فقط هفده حديث را قبول داشته و هم‏اكنون احناف، صحيح بخارى (كه مؤلف آن سر سازگارى با ابوحنيفه و روش او به هيچ‏وجه نداشته است) و ديگر كتب حديثى را مثل بقيه اهل سنت قبول دارند. مذاهب اربعه معمولا فقط در مبانى (مثلًا قياس و استحسان و سد ذرائع و ...) مقلِّد امام خود هستند.

اگر سلفى‏هاى تكفيرى بگويند اين تقليد شما از اين جهت كه اطاعت از غيرخداست شرك است؛ جوابشان اين است كه هر اطاعتى شرك نيست و اطاعت با اين نيّت كه اورا مستقل بدانى شرك است‏[30] وگرنه اطاعت غيرذاتى و استقلالى پدر و مادر و معلّم و هركس ديگرى در زندگى شرك مى‏شود، علاوه بر اين‏كه خدا هم به اطاعت غيرخودش امر كرده است: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم‏، حتى اطاعت شيطان هم اگر بر وجه استقلال نباشد معصيت است نه شرك و بدون شك، پيروان مذاهب، ائمه اربعه را مستقل نمى‏دانند.

ب- ديدگاه مبتنى بر بدعت بودن تقليد مذاهب اربعه‏

- ابن‏قيم شاگرد ابن‏تيميه هم همانند استادش بيان مى‏دارد كه تقليد از يك نفر خلاف سيره صحابه و از بزرگ‏ترين بدعت‏ها و قبيح‏ترين كارهاست.[31]

______________________________
(1). «ينبغى أن يعلم هنا بأنّ عبادة غير اللّه تعدّ شركا و كفرا، فكذلك إطاعة غيره سبحانه على وجه الاستقلال كفر». (محمدعلى تهانوى، موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 1025.)

(2). «وَأَمَّا هَدْى الصَّحَابَةِ فَمِنْ الْمَعْلُومِ بِالضَّرُورَةِ أَنَّهُ لَمْ يكنْ فِيهِمْ شَخْصٌ وَاحِدٌ يقَلِّدُ رَجُلًا وَاحِدًا فِى جَمِيعِ أَقْوَالِهِ، وَيخَالِفُ مَنْ عَدَاهُ مِنْ الصَّحَابَةِ بِحَيثُ لَا يرُدُّ مِنْ أَقْوَالِهِ شَيئًا، وَلَا يقْبَلُ مِنْ أَقْوَالِهِمْ شَيئًا، وَهَذَا مِنْ أَعْظَمِ الْبِدَعِ وَأَقْبَحِ الْحَوَادِثِ» (ابن قيم الجوزية، اعلام الموقعين، ج 2، ص 159)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 232

او هم‏چنين در ادامه به دليل بعضى بر تقليد اشاره مى‏كند كه مى‏گويند: عمر هم از ابوبكر تقليد مى‏كرد و در بحث كلاله گفت من از خدا حيا مى‏كنم كه با ابوبكر مخالفت كنم‏[32]. ابن‏قيم پنج جواب به اين دليل مى‏دهد كه در ضمن جواب پنجم بحث تقليد از ائمه اربعه را رد مى‏كند و مى‏گويد: اجماع امت بر حرمت تقليد از يك نفر بعينه است و اين امر (تقليد از يك نفر بعينه) بعد انقراض قرون فاضله در امت ظاهر شد![33]

پاسخ به اين ديدگاه:

جواب نقضى: اگر بدعت باشد كار شما هم بدعت است؛ چون در زمان صحابه، يقيناً اجتهاد و تقليد بمانند شما هم نبوده است. هر دو راه جديد است هم راه عامه اهل سنت و هم راه سلفيان تكفيرى. پس اين‏گونه نيست كه راهى كه عامه اهل سنت رفتند و قرن‏ها به آن پاى‏بند بودند يك‏باره بدعت بشود و راهى كه ابن‏تيميه در قرن هشتم پيش گرفت و شما دنباله روى آن هستيد راه صحابه وراه حق باشد!

جواب حلى: زمان پيامبر و صحابه، نيازى به اجتهاد و تقليد نبوده است. واضح است صحابه پيامبر (ص) با وجود ايشان از كسى تقليد نمى‏كردند و مسائل دينشان را از پيامبر مى‏پرسيدند. بعد از پيامبر هم چون آن‏ها خيلى مسائل را زمان پيامبر از حضرت بلاواسطه يا باواسطه شنيده بودند به همان عمل مى‏كردند و اگر مسئله‏اى نشنيده بودند از بقيه صحابه كه شنيده بودند مى‏پرسيدند و حتى تابعين هم به احاديث پيامبر كه از طريق صحابه به آنها مى‏رسيد عمل مى‏كردند. و بعداً به تقليد نياز پيدا شد؛ كم‏كم صحابه و تابعين كه از دنيا رفتند و مسائل جديد پيش آمد نياز به اجتهاد در مسائل‏

______________________________
(1). «قَوْلُهُمْ: إنَّ عُمَرَ قَالَ فِى الْكلَالَةِ إنِّى لِأَسْتَحِى مِنْ اللَّهِ أَنْ أُخَالِفَ أَبَا بَكرٍ، وَهَذَا تَقْلِيدٌ مِنْهُ لَهُ، فَجَوَابُهُ مِنْ خَمْسَةِ أَوْجُهٍ؛ ...» (همان، ص 165).

(2). «أَنَّ غَايةَ هَذَا أَنْ يكونَ عُمَرُ قَدْ قَلَّدَ أَبَا بَكرٍ فِى مَسْأَلَةٍ وَاحِدَةٍ، فَهَلْ فِى هَذَا دَلِيلٌ عَلَى جَوَازِ اتِّخَاذِ أَقْوَالِ رَجُلٍ بِعَينِهِ بِمَنْزِلَةِ نُصُوصِ الشَّارِعِ لَا يلْتَفَتُ إلَى قَوْلِ مَنْ سِوَاهُ بَلْ وَلَا إلَى نُصُوصِ الشَّارِعِ إلَّا إذَا وَافَقَتْ نُصُوصَ قَوْلِهِ؟، فَهَذَا وَاللَّهِ هُوَ الَّذِى أَجْمَعَتْ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّهُ مُحَرَّمٌ فِى دِينِ اللَّهِ، وَلَمْ يظْهَرْ فِى الْأُمَّةِ إلَّا بَعْدَ انْقِرَاضِ الْقُرُونِ الْفَاضِلَةِ». (همان، ص 166).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 233

مستحدثه و مسائلى كه از پيامبر نرسيده بود پيدا شد و به تَبَع آن، بحث تقليد هم پيش آمد. لذا اصل تقليد به معناى امروزى در زمان صحابه نبود. اما اكنون كه نياز هست بايد چه كنيم؟ آيا بگوييم چون صحابه نكردند ما هم نكنيم؟!. اين معنايش اين است كه: يا بايد بگوييم در مسائلى كه از پيغمبر به ما نرسيده و مسائل مستحدثه وظيفه‏اى نداريم، كه اين حرف مخالف عقل و اجماع است و هيچ‏كس تابه‏حال اين را نگفته است، يا بايد وظيفه خود را با اجتهاد و وظيفه مردم را هم از طريق تقليد مشخص كرد؛ كه وظيفه متعيّن در همين است و مطابق عقل و اجماع و دلايل ديگر از قرآن و سيره مسلمين است.

توجه داشته باشيم كه يك عمل، زمانى بدعت محسوب مى‏شود كه موضوع آن عمل، زمان صحابه بوده ولى آن‏ها بمانند ما عمل نكردند، اما وقتى كه اين موضوع اصلا نبوده كه آن‏ها عمل كنند درنتيجه، اين عمل ما، برخلافِ عمل صحابه شمرده نمى‏شود؛ مثلًا اگر دانشمندان، يك روش علمى جديد براى تعيين قبله پيدا كنند هيچ‏وقت نمى‏گوييم چون اين روش، زمان صحابه نبوده پس بدعت است، زيرا چه بسا اگر زمان صحابه بود از اين روش علمى و آسان كه قبله را هم دقيق‏تر محاسبه مى‏كند حتما استقبال مى‏كردند.

ج- ديدگاه مبتنى بر حرام بودن تقليد مذاهب اربعه‏

- البانى در تعليق خود بر حديثى در كتاب حافظ منذرى (مختصر صحيح مسلم) فقه ساير مذاهب خصوصاً مذهب حنفى را در كنار كتاب تحريف‏شده انجيل قرار مى‏دهد و مى‏گويد: «عيسى (ع) به شرع ما و بر اساس كتاب و سنّت حكم مى‏كند، نه به غير آن مثل انجيل و فقه حنفى و ...»[34]. او شيوه مقلدين مذاهب را نيز شيوه مقلدين جامدى‏

______________________________
(1). «قال الالبانى فى تعليقه على كتاب الحافظ المنذرى (مختصر صحيح مسلم) معلقا على حديث هناك ما نصه:" هذا صريح فى أن عيسى (عليه السلام) يحكم بشرعنا و يقضى بالكتاب و السنه لابغيرهما من الانجيل أو الفقه الحنفى ونحوه"». (سقاف، السلفية الوهابيه، ص 74)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 234

مى‏داند كه اوّلًا: هرگز توجّهى به گفتار خدا و پيامبر ندارند. ثانياً: به فتواى ائمّه فقهى ديگر توجهى ندارند.[35] وى اسلام برگزيده را اسلام سلفى‏ها مى‏داند.

وى با بيان اين مطلب كه تقليد عين جهل است، مسلمانانى كه در حالت تقليد به‏سر مى‏برند را بى‏بصيرت معرفى مى‏كند.[36]

وى اصل را حرمت تقليد مى‏داند مگر فرد استطاعت براى اجتهاد نداشته باشد.[37] در نتيجه، هركس كه احتمال مى‏دهد بتواند اجتهاد كند ملزم است به رفتن به سمت اجتهاد؛ مگر بعداً پى ببرد كه نمى‏تواند. در حقيقت او وجوب اجتهاد را مانند وجوب حج، وجوب عينى مى‏داند؛ هم‏چنان‏كه حج بر همه واجب است در صورتى كه مكلف استطاعت داشته باشد، اجتهاد هم مانند آن است، لذا چون بسيارى از مردم نمى‏دانند استطاعت براى اجتهاد دارند يا نه مگر مقدار متنابهى از راه اجتهاد را طى كنند و آن‏وقت معلوم مى‏شود استطاعت دارند يا نه، لذا بايد همه مردم به جاى رفتن به دانشگاه و خواندن علوم پزشكى و رياضى و اجتماعى و ... بايد به خواندن علوم لازم براى اجتهاد بپردازند؛ حتى كسى هم كه در روستا كشاورزى مى‏كند و هركس هركار ديگرى مى‏كند بايد همه كارها را تعطيل كند و به پرداختن به اين علوم و طى مسير اجتهاد بپردازد تا زمانى كه يقين پيدا كند استطاعت اجتهاد را ندارد!

______________________________
(1). «ان الطالب للعلم لا سبيل له الى طلب العلم الا من طريقين: إما أن ياخذ عن امام فقط من الائمه الاربعه، والطريق الثانى: أن ياخذ عن كل الائمه. الطريق الاول هو طريقة المذهبيين، طريقة المقلدين الجامدين الذين اوّلا: لايلتفتون ابدا الى ما قال الله و الى ما قال رسول الله، ثانيا: لايلتفتون الى الاخذ من الائمة الآخرين الذين هو لاينتمى فى طلبه العلم الى مذهبهم.»، و ا، المنهج السلفى عند الشيخ ناصر الدين الالبانى، ص 250.

(2). «المسلمون اليوم لا يعيشون فى حالة اتباع على بصيرة؛ لأنهم يعيشون فى حالة تقليد، فهل هكذا أمر الإسلام؟ هل قال: قل هذه سبيلى أدعو إلى الله على تقليد أم على بصيرة؟ ويجب أن تتذكروا أن من مواضع الاتفاق أن كلمة التقليد تساوى جهل، التقليد هو الجهل». ناصرالدين البانى، الاجتهاد و الافتاء، (http ://audio .islamweb .net)

(3). «إن التقليد الأصل فيه أنه لا يجوز، ... ولكن الذى يلزمه الاجتهاد هو المستطيع». (همان)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 235

البانى در ادامه نيز به «اجتهاد فى المذهب» كه مذاهب اربعه قائلند اشكال مى‏كند و مى‏نويسد كه در بسيارى از بلاد اسلامى مثل مصر و سوريه، قضات و مفتيان ملزمند بر طبق مذهب خاصى مثل مذهب حنفى فتوا دهند و حكم صادر كنند. او اين روش را از اصل رد مى‏كند و مى‏گويد بايد مفتى به كتاب و سنت رجوع كند نه قول امام مذهب.[38]

- شوكانى، منع از تقليد را مذهب جمهور مى‏داند و عدم جواز تقليد از اموات را به اجماع مى‏داند. او مى‏گويد:

فقط براى خود مجتهد جايز است كه هنگام نبودن دليل، به رأيش عمل كند و ديگران نبايد از رأى او تقليد كنند. هم‏چنين او تقليد را جهل مى‏نامد و ادعاى اجماع بر تقليد را هم باطل مى‏داند.[39]

- صالح الفوزان‏

او تقليد مذاهب اربعه از امامان خود را تقليد كوركورانه مى‏خواند.[40]

______________________________
(1). «ما وقع فيه كثير من البلاد الإسلامية اليوم، أعنى بالبلاد الإسلامية التى وقعت فى هذه القضية المشكلة: البلاد السورية- مثلًا- والمصرية، حيث أنهم ألزموا القضاة والحكام بأن يقضوا ويفتوا بناءً على مذهبٍ معين، إما على المجلة سابقاً، وإما على القوانين التى وضعت حديثاً بشى‏ء من التعديل لأحكام المجلة سابقاً، هذا بالنسبة للقضاة، وبالنسبة للمفتى فعليه أن يفتى ملتزماً المذهب الحنفى، هذا إلزام بما لا يلزم أولًا، بل هذا أمرٌ بنقيض ما أفاده هذا الحديث، فإن المفتى إذا استفتى فعليه أن يرجع إلى الكتاب والسنة، لا أن يرجع إلى مذهبه الذى قال فيه إمامه، ولا يحل له أن يفتى حتى يعرف دليله، فهذا المفتى المتقيد بالإفتاء بمذهبه لا يرجع إلى الأدلة الشرعية، فهو يفتى بما جاء فى المذهب.». (همان).

(2). «أَنَّ الْمَنْعَ مِنَ التَّقْلِيدِ إِنْ لَمْ يكنْ إِجْمَاعًا، فَهُوَ مَذْهَبُ الْجُمْهُورِ، وَيؤَيدُ هَذَا مَا سَيأْتِى فِى الْمَسْأَلَةِ الَّتِى بَعْدَ هَذِهِ، مِنْ حِكايةِ الْإِجْمَاعِ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ تَقْلِيدِ الْأَمْوَاتِ، وَكذَلِك مَا سَيأْتِى مِنْ أَنَّ عَمَلَ الْمُجْتَهِدِ بِرَأْيهِ إِنَّمَا هُوَ رُخْصَةٌ لَهُ، عِنْدَ عَدَمِ الدَّلِيلِ، وَلَا يجُوزُ لِغَيرِهِ أَنْ يعْمَلَ بِهِ بِالْإِجْمَاعِ، فَهَذَانِ الْإِجْمَاعَانِ يجْتَثَّانِ التَّقْلِيدَ مِنْ أَصْلِهِ ... فَإِنَّ التَّقْلِيدَ جَهْلٌ وَلَيسَ بِعِلْمٍ». الشوكانى اليمنى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ج 2، ص 244.

(3). «ولا نحن مع الذين يقلِّدون تقليداً أعمى، ويتعصّبون لمذاهبهم، ويأخذون بقول إمامهم، ولو خالف الحديث، ويقول: آخذ بقول إمامى ولو خالف الدليل، لأن إمامى أعلم بالدليل». (صالح بن فوزان، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج 2، ص 114).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 236

- ابن‏عثيمين‏

ابن عثيمين، حصر مذاهب اربعه را قبول ندارد و مى‏گويد:

حق ممكن است در غير اين‏ها باشد و اجماعِشان اجماع امت نيست و خدا، ائمه اربعه را ائمه براى بندگان قرار نداد مگر اهلّيت امامت را داشته باشند؛ به گونه‏اى كه قدر خودشان را بشناسند و بدانند كه فقط در آنچه موافق با طاعت نبى (ص) باشد مى‏توان آنها را اطاعت كرد و مردم را از تقليد خويش برحذر دارند؛ مگر در مواردى كه فتوايشان موافق سنت است. مذاهب اربعه ممكن است درست باشد و ممكن است خطا.[41]

- قرضاوى‏

يوسف قرضاوى در كتاب خود الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية مى‏نويسد:

از تعريف اجتهاد- كه آن عبارت است از سعى و كوشش در استنباط احكام شرعيه از ادله تفصيليه آن- به‏دست مى‏آيد كه تحصيل اجتهاد براى امت واجب است و از واجبات كفايى است كه بر وجودش مصالح عامه مترتب مى‏شود و بر عدمش اضطراب امور و اختلال امر دين و دنيا مترتب است.[42]

او در ادامه مى‏گويد: زمانى كه اهل يك شهر اجتهاد را ترك كنند، همه گناه كردند.[43]

______________________________
(1). «أن هذه المذاهب الأربعة لا ينحصر الحق فيها، بل الحق قد يكون فى غيرها، فإن إجماعهم على حكم مسألة من المسائل ليس إجماعا للأمة، والأئمة أنفسهم رحمهم الله ما جعلهم الله أئمة لعباده إلا حيث كانوا أهلا للإمامة، حيث عرفوا قدر أنفسهم، وعلموا أنه لا طاعة لهم إلا فيما كان موافقا لطاعة النبى وكانوا يحذرون عن تقليدهم إلا فيما وافق السنة، ولا ريب أن مذهب الإمام أبى حنيفة ومذهب الإمام أحمد ومذهب الإمام الشافعى ومذهب الإمام مالك وغيرهم من أهل العلم، أنها قابلة لأن تكون خطأ وصوابا». (العثيمين، مجموع فتاوى ورسائل العثيمين، ج 3، ص 59، بحث عقيده، باب الولاء و البراء.)

(2). «والذى يتضح من تعريف الاجتهاد- وهو بذل الوسع فى استنباط الاحكام الشرعيه من ادلتها التفصيليه- ان تحصيله واجب بالنسبة للأمة، و هو من فروض الكفايات التى يترتب على وجودها قيام مصالحها العامه، و على عدمها اضطراب امورها و اختلال امر دينها و دنياها». (يوسف قرضاوى، الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، ص 78.)

(3). «و متى قصر فيه اهل مصر حتى تركوه أثموا كلهم و عصوا بأسرهم.» (همان، ص 79.)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 237

- محمد تاجا

ايشان دركتاب المذاهب الفقهية الاسلاميه و التعصب المذهبى مى‏گويد:

در ابتداى قرن چهارم هجرى تقليد و تعصب بر مذاهب آغاز شد و اجتهاد تقليل يافت تا جايى كه جمود فكرى مسلمين را فراگرفت و به جاى اين‏كه ائمه فقهى جديد بيايند و جانشين ائمه قبلى شوند، كوشش علما بر استخراج احكام برطبق قواعد و اجتهادات امامان قبلى و در دايره مذهب آنان صورت مى‏گرفت. سپس كسانى آمدند كه در مقابل قول مخالف امام خود مى‏ايستادند هرچند كه آن قول مستند به دليل شرعى باشد ... و اين‏چنين، تقليد جزئى به‏تدريج تبديل به تقليد كلى گرديد.[44]

دلايل سلفيان تكفيرى بر عدم جواز تقليد:

  1. آيات قرآن در نكوهش تقليد؛ مانند اين آيه: وَ إِذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَينا عَلَيهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يعْقِلُونَ شَيئاً وَ لا يهْتَدُون‏؛[45] و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پيروى كنيد مى‏گويند: (نه) بلكه ما از آنچه پدرانمان را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم، آيا حتى اگر پدرانشان چيزى را در نمى‏يافته و راه به جايى نمى‏برده‏اند، (باز از پدرانشان پيروى مى‏كنند؟)».

مضمون اين آيه را مى‏توان در آيات ديگرى چون آيه 104 سوره مائده‏[46] و ... هم يافت.

______________________________
(1). «مع بداية القرن الرابع الهجرى بدأ التقليد و التعصب للمذاهب مع تراجع الاجتهاد حتى ظهر الجمود واضحا، فبدل أن يبرز ائمه جدد خلفا لأسلافهم رأينا أن جهد العلماء انصب على التخريج وفق قواعد ائمتهم و اجتهاداتهم و فى دائرة مذهبهم. ثم تلاهم من تعصب لاقوال الائمة و التصدى لما يخالف قول الامام وان كان مستندا لنص ... و بدأ التقليد جزئيا ثم اخذ نطاقه يتسع حتى صار تقليدا كليا فى آخر العصور.» (محمد تاجا، المذاهب الفقهيه الاسلاميه و التعصب المذهبى، ص 162).

(2). بقره، آيه 170.

(3). وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ كانَ ءَابَاؤُهُمْ لَا يعْلَمُونَ شَيئًا وَ لَا يهْتَدُون)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 238

مناقشه در استدلال:

الف- اين آيات در نكوهش و منع تقليد در اصول دين مى‏باشد، درحالى‏كه محل اختلاف و بحث ما تقليد در فروع دين است.

ب- پدران آنان جاهل بوده‏اند و تقليد جاهل از جاهل را هيچ مذهبى اجازه نمى‏دهد.

  1. اصل، حرمت تقليد است.[47]

مناقشه در استدلال:

اولًا: اصل كلى در همه امور اباحه است.[48] بر اين اصل، ادله فراوان وجود دارد كه اصوليون در جاى خود آن‏را بحث كرده‏اند؛ از جمله آيه‏ لايكلف الله نفسا الا ما آتاها و روايت «كل شى‏ء هو لك حلال حتى تعرف الحرام ...» و آيات و روايات ديگر و حكم عقل. حتى خود ابن‏تيميه هم به اين اصل پاى‏بند است.[49] بنابراين تاوقتى كه در امرى نهى وارد نشده باشد حكم اولى اباحه است.

ثانياً: برفرض كه اصل اوّلى در امور حرمت هم باشد، تقليد از اين اصل خارج مى‏شود؛ زيرا ادّله متقنى بر جواز تقليد وجود دارد كه در ادامه به آن مى‏پردازيم.

  1. اجماع بر منع از تقليد وجود دارد و اگر نگوييم اجماع، لااقل منع از تقليد، مذهب جمهور است.[50]

______________________________
(1). «إن التقليد الأصل فيه أنه لا يجوز». (ناصرالدين البانى، الاجتهاد و الافتاء،http ://audio .islamweb .net .)

(2). «قَاعِدَة: الْأَصْلُ فِى الْأَشْياءِ الْإِبَاحَةُ حَتَّى يدُلُّ الدَّلِيلُ عَلَى التَّحْرِيمِ» (سيوطى، الأشباه والنظائر، ص: 60؛) «الاصل فى الاشياء، الاباحه» (خلّاف، مصادر التشريع الاسلامى، ص 153؛) «الاصل فى المنافع الاباحه» (سبكى، الإبهاج فى شرح المنهاج، ج 3، ص 168)؛ «الاصل فى الافعال الاباحه» (فاضل تونى، الوافيه فى اصول الفقه، ص 168.)

(3). «وَلَا يكرَهُ الْبَوْلُ قَائِمًا لِعُذْرٍ، ... قَدْ رُوِيتِ الرُّخْصَةُ عَنْ عُمَرَ وَعَلِى وَزَيدِ بْنِ ثَابِتٍ وَأَبِى هُرَيرَةَ وَابْنِ عُمَرَ وَسَهْلِ بْنِ سَعْدٍ وَأَنَسٍ؛ وَلِأَنَّ الْأَصْلَ الْإِبَاحَةُ فَمَنِ ادَّعَى الْكرَاهَةَ فَعَلَيهِ الدَّلِيلُ». ابن‏تيميه، شرح عمدة الفقه (من كتاب الطهارة و الحج)، ج 1، ص 146 و 147؛ «هَل الأَصْل الْإِبَاحَة حَتَّى يقوم الدَّلِيل على التَّحْرِيم أم الأَصْل الْمَنْع لا مَا قَامَ الدَّلِيل على إِبَاحَته وَالصَّحِيح الأول». (بدرالدين البعلى، مختصر الفتاوى المصرية لابن‏تيميه، ص 18).

(4). «أَنَّ الْمَنْعَ مِنَ التَّقْلِيدِ إِنْ لَمْ يكنْ إِجْمَاعًا، فَهُوَ مَذْهَبُ الْجُمْهُورِ». (الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ج 2، ص 244).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 239

مناقشه در استدلال:

بسيار روشن است كه اين، ادعايى واهى وبدون دليل است؛ زيرا اگر فقط همين مقلدينِ مذاهبِ اربعه را كه بزرگان اهل سنت در سده‏هاى متمادى را شامل مى‏شود درنظر بگيريم كافى است در اين‏كه بگوييم مذهب جمهور بر خلاف اين ادعاست، بلكه شكى نيست كه تا قبل از ظهور سلفيان، اجماع بر جواز تقليد بوده است‏[51]؛ و طبق ديدگاه غالب ميان اهل‏سنت كه اجماع را اتفاق علماى عصرى از اعصار تعريف مى‏كنند[52] اين اجماع معتبر است و نظر مخالفين معدود وهابى و سلفيان تكفيرى به آن ضررى نمى‏رساند.

ادلّه جواز تقليد

عموم مسلمانان نمى‏توانند مسئوليت استنباط و اجتهاد را بر عهده بگيرند، در اين صورت بايد همه كارها تعطيل شود و همه دنبال اجتهاد بروند، زيرا فراگرفتن علوم مقدماتى اجتهاد و نيز علومى كه مستقيماً در اجتهاد مؤثر است سال‏ها طول مى‏كشد، علاوه بر اين‏كه نوجوان دختر و پسر از ابتداى بلوغ بايد به مسائل دين عمل كند و آن‏موقع، يقيناً نمى‏تواند اجتهاد كند؛ فخر رازى هم به همين مطالب اشاره كرده است.[53]

______________________________
(1). در ادامه در دلايل جواز تقليد، بحث اجماع آمده است.

(2). «ذَهَبَ الْأَكثَرُونَ مِنَ الْقَائِلِينَ بِالْإِجْمَاعِ إِلَى أَنَّ الْإِجْمَاعَ الْمُحْتَجَّ بِهِ غَيرُ مُخْتَصٍّ بِإِجْمَاعِ الصَّحَابَةِ بَلْ إِجْمَاعُ أَهَّلِ كلِّ عَصْرٍ حُجَّةٌ». (آمدى، الإحكام فى اصول الأحكام، ج 1، ص 254 و سبكى، الإبهاج فى شرح المنهاج، ج 5، ص 2021).

(3). «ان العامى إذا نزلت به حادثة من الفروع فإما أن لا يكون مأمورا فيها بشئ وهو باطل بالاجماع لأنا نلزمه إلى قول العلماء والخصم يلزمه الرجوع إلى الاستدلال وإما أن يكون مأمورا فيها بشئ وذلك إما بالاستدلال أو بالتقليد والاستدلال باطل لأنه إما أن يكون هو التمسك بالبراءة الأصلية أو التمسك بالأدلة السمعية والأول باطل بالإجماع والثانى أيضا باطل لأنه لو لزمه أن يستدل لم يخل من أن يلزمه ذلك حين كمل عقله أو حين حدثت المحادثة والأول باطل لوجهين أحدهما أن الصحابة ما كانوا يلزمون من لم يشرع فى طلب العلم ولم يطلب رتبة المجتهد فى أول ما يكمل عقله وثانيهما أن وجوب ذلك عليه يمنعه من الاشتغال بأمور الدنيا وذلك سبب لفساد العالم والثانى أيضا باطل لأنه يقتضى أن يجب عليه اكتساب صفة المجتهدين عند نزول الحادثة وذلك غير مقدور له». (رازى، المحصول، ج 6، ص 74)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 240

  1. آيات:

- وَ مَا كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِينفِرُواْ كَافَّةً، فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كلِّ فِرْقَةٍ مِّنهُمْ طَائفَةٌ لِّيتَفَقَّهُواْ فى الدِّينِ وَ لِينذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيهِمْ لَعَلَّهُمْ يحْذَرُون‏؛[54]

استدلال به آيه: اين آيه به مقتضاى كلمه «لولا» دلالت بر وجوب «نَفْر» دارد و هدف از نَفْر را تفقه و انذار بعد از آن معرفى كرده، لذا انذار هم به مقتضاى اينكه غايت واجب قرار گرفته واجب مى‏باشد. و به حكم عقل، غايت انذار، حَذْرِ منذَر است و الّا انذار لغو مى‏شود؛ پس تحذّر هم واجب است (و اگر هم در آيه تحذّر با لفظ «لعل» به معناى ترجى و اميد آمده به اين معناست كه: اميد مى‏رود مردم با اين انذار متحذّر شوند، هرچند انسان مختار است و ممكن است به انذار عمل نكند و از آن متحذّر نشود). و حَذْر تحّفظِ از واقع شدن در هلاكت با عمل به دستورهاى منذِر است حال مى‏خواهد از انذار او علم پيدا كند يا نكند. پس آن فقيهى كه تفقه كرده و فتوايى داده بايد به اين فتوا عمل كرد تا از انذارى كه دربردارد حذر نمود. بنابراين، لازمه اين وجوب حذر حجيت فتوا و جواز تقليد است؛ هر چند به آن فتوا از لحاظ درستى و مطابقت با واقع علم پيدا نكنيم.

- فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُون‏؛[55]

استدلال به آيه: ظهور امر در وجوب است، لذا آيه، سؤال كردن از اهل علم را براى افرادى كه جاهل هستند واجب مى‏داند واين حجيت قول و فتواى عالم را مى‏رساند و الّا وجوب سؤال لغو مى‏شود. بنابراين، آيه دلالت بر وجوب رجوع جاهل به عالم يا همان تقليد جاهل از عالم مى‏كند.

  1. سيره عقلايى‏

سيره عقلا در همه عصرها بر اين بوده كه در همه علوم و فنون به افراد متخصص و خبره آن علم و فن مراجعه كنند و شارع هم اين سيره را رد نكرده است. در فقه‏

______________________________
(1). توبه، آيه 122.

(2). انبياء، آيه 7.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 241

هم بايد به متخصص آن رجوع كرد. حالا اگر خود توانست متخصص را تشخيص دهد به او رجوع مى‏كند و احكام دينش را از او مى‏گيرد و اگر هم خود نتوانست، به كسانى كه قادر بر شناسايى متخصص و عالمِ شايسته افتاء هستند مراجعه كرده و با راهنمايى آن‏ها از آن فقيه تقليد مى‏كند؛ مانند اين‏كه يك مريض وقتى متخصص بيمارى خود را نشناسد به كسانى كه مى‏شناسند مراجعه كرده و از آن‏ها مى‏پرسد.

  1. سيره مسلمين‏

سيره مسلمين نيز هميشه بر همين بوده كه فقط عده‏اى خاص دنبال اجتهاد بروند و بقيه- با تقليد از مجتهد در فروع دينى- به امور ديگرِ لازم براى جامعه بپردازند. عموم مسلمانان وقتى تشخيص دادند يك نفر عالم‏تر است از همان شخص خاص تقليد مى‏كنند. سلفى‏هاى تكفيرى به مخالفت با اين سيره پرداخته و مسلمانان را مبدع يا مشرك مى‏خوانند.

  1. اجماع‏

اجماع بر جواز تقليد از بعضى بزرگان اهل سنت نقل شده است. فخررازى مى‏گويد: جايز است فرد عامى در احكام شرعى از مجتهد تقليد كند و اجماع امت بر اين مسئله وجود دارد و هرگز علما بر مردم عامى براى پذيرش اقوالشان ايراد نمى‏گرفتند و از آنان نمى‏خواستند كه علت اجتهادشان را بپرسند.[56] هم‏چنين از بعضى علماى شيعه هم اجماع نقل شده است؛ مانند سيد مرتضى‏[57]، محقق حلى‏[58] و شيخ بهايى‏[59].

______________________________
(1). «مسألة يجوز للعامى أن يقلد المجتهد فى فروع الشرع ... لنا وجهان الأول إجماع الأمة قبل حدوث المخالف لأن العلماء فى كل عصر لا ينكرون على العامة الاقتصار على مجرد أقاويلهم ولا يلزمونهم أن يسألوهم عن وجه اجتهادهم». (رازى، المحصول، ج 6، ص 73).

(2). سيدمرتضى علم الهدى، الذريعة الى اصول الشريعه، ج 2، ص 797.

(3). محقق حلى، معارج الاصول، ص 197.

(4). سيد على جبار گلباغى ماسوله، زبدة الاصول، ص 418 و 420.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 242

  1. عسروحرج‏

اگر تقليد جايز نباشد مردم به زحمت و مشقت مى‏افتند. هم‏چنين منع از تقليد از يك نفر بعينه نيز عسروحرج دارد. براى عامى، كه سوادى ندارد يا اگر دارد نمى‏تواند تشخيص دهد كه كدام امام و مجتهد درست مى‏گويد و كدام درست نمى‏گويد، ممكن نيست قول حق را در هر مسئله تشخيص دهد و اگر هم امكان داشته باشد عسروحرج دارد، و لذا به يكى از ائمه كه علمش به وجهى براى او ثابت شده است اكتفا كرده و به فتاواى وى عمل مى‏كند.

ديدگاه مخالفين سلفيان تكفيرى‏

اما غير تكفيرى‏ها اعم از سلفيان (مثل ديوبنديه) و غيرسلفيان، نظرى كاملا مخالف با سلفيون تكفيرى دارند؛ بعضى از آن‏ها را نقل مى‏كنيم:

شيخ محمد عبده:

او در كتاب الاسلام و النصرانيه با اشاره به وهابيت- كه منكر تقليدند- مى‏نويسد:

گروهى گمان مى‏كنند كه غبار تقليد را زدوده و حجاب‏هاى بين خود و تدبّر در نصِّ قرآن و متون احاديث را كنار زده‏اند. لكن اين دسته تنگ‏نظرتر از كسانى‏اند كه قائل به تقليدند. آن‏ها قائل به وجوب اخذ و تقيّد به ظاهر الفاظ هستند؛ بدون اين‏كه به اصولى كه دين بر آن‏ها قرار گرفته و دعوت به‏سوى آن‏ها بوده و پيامبران به‏خاطر آن‏ها آمدند، توجهى كنند. آنان نه از بزرگان علم هستند و نه دوستدار مدنيت و تمدن سالم.[60]

______________________________
(1). «اللهم الا فئة زعمت أنها نفضت غبار التقليد، وأزالت الحجب التى كانت تحول بينها وبين النظر فى آيات القرآن ومتون الاحاديث، لتفهم احكام الله منها، ولكن هذه الفئة اضيق عطناً و احرج صدراً من المقلدين ... فانها ترى وجوب الاخذ بما يفهم من لفظ الوارد و التقيد به، بدون التفات الى ما تقتضيه الاصول التى قام عليها الدين و اليها كانت الدعوة ولاجلها منحت النبوه، فلم يكونوا لعلم اولياء و لا للمدنية السليمة احباء؛ شيخ عبده در پاورقى كتاب، منظور خود از اين افراد را اين‏گونه بيان مى‏كنند: يعنى بهذه الفئة اهل الحديث و من يسمون الوهابية؛ منظورم از اين عده، اهل حديث و كسانى هستند كه وهابيت ناميده مى‏شوند». (محمد عبده، الإسلام والنصرانية مع العلم و المدنيّة، ص 127، 128).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 243

ديوبنديه:

- حسين احمد مدنى (1377 1296 ق): او از مبارزان استعمار و مؤلف كتاب الشهاب الثاقب على المستشرق الكاذب است. وى نزد ديوبنديه به «شيخ‏الاسلام» معروف است و بعد از كشميرى، رئيس مدرسان ديوبند گرديد. او در مورد تقليد مى‏گويد:

وهابيان، تقليد از امام معين را شرك مى‏دانند و كلمات زشتى را به ائمه اربعه و مقلدين ايشان نسبت مى‏دهند، از اين‏رو مخالف اهل سنت و جماعت هستند. و اما بزرگان ما با اين قوم مخالف‏اند و جملگى، در اصول و فروع، مقلِّد امام اعظم ابوحنيفه مى‏باشند و تقليد از يكى از ائمه اربعه را واجب مى‏دانند؛ همان‏طور كه «شيخ نانوتوى» هم در كتابش به نام لطائف قاسميه اين مطالب را به تفصيل آورده است و شيخ «گنگوهى» رساله‏اى مستقل در وجوب تقليدِ شخصى تأليف كرده و چندين رساله هم در ردِّ وهابيت نگاشته است.»[61]

- احمد خليل سهارنپورى:

وى مى‏گويد: بر هر كسى واجب است كه مقلِّد يكى از ائمه اربعه باشد و ما بسيار تجربه كرده‏ايم كه هر كس تقليد ائمه را كنار بگذارد و از هواى نفس تبعيت‏

______________________________
(1). «إن الوهابية يرون تقليد إمام معين شركاً فى الرسالة. ويذكرون الأئمة الأربعة ومقلديهم بكلمات واهية خبيثة، ومن أجل ذلك يخالفون أهل السنة والجماعة، وغير المقلدين بالهند أتباع لهذه الطائفة الشنيعة وإن وهابية نجد العرب مع ادعائهم أنهم حنابلة، إلا أنهم لا يعملون بمذهب الإمام أحمد بن حنبل (رحمه الله) فى جميع المسائل، بل يتركون الفقه الحنبلى إذا عارضه حديث على فهمهم، وهم أيضاً متعودون على استخدام الكلمات البذيئة والسيئة فى أكابر الأمة، مثل إخوانهم غير المقلدين، وأما أكابرنا فهم مخالفون لهذه الطائفة فى جميع هذه الأمور، فهم مقلدون للإمام الأعظم أبى حنيفة رحمة الله عليه، فى الأصول والفروع، ويرون وجوب تقليد إمام من الأئمة الأربعة كما فصّل فى ذلك الشيخ النانوتوى فى كتابه (لطائف قاسمية) والشيخ الكنكوهى فى (سبيل الرشاد)، بل أن الشيخ الكنكوهى ألف رسالة مستقلة فى وجوب التقليد الشخصى، حيث أنه قد ألف عدة رسائل فى الرد على الوهابية ...». (حسين احمد مدنى، الشهاب الثاقب ص 62- 63 به نقل از: سيد طالب الرحمن، الديوبنديه تعريفها- عقائدها، ص 262).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 244

كند نتيجه‏اش سقوط در درّة الحاد و زندقه مى‏باشد، ما و مشايخ ما در اصول و فروع، مقلِّد امام ابوحنيفه مى‏باشيم و خداوند ما را بر اين عقيده بميراند و با ابوحينفه محشور كند.[62]

- محمدزكريا كاندهلوى:

او تقليد را واجب مى‏داند و در جواب سؤالى كه خود مطرح كرده مبنى بر اين‏كه آيا شما تقليد يا حنفيت را ترك كرديد مى‏گويد: من هرگز تقليد شخصى و مذهب حنفى را ترك نكرده‏ام.[63]

- شيخ محمود الحسن الديوبندى ملقب به شيخ الهند:

او مى‏گويد: در مسئله «خيار» هرچند ابوحنيفه با جمهور مخالفت كرده و اساتيد ما حق را در اين مسئله با شافعى مى‏دانند، اما قائلند ما مقلديم و واجب است از اماممان ابوحنيفه تقليد كنيم.[64]

______________________________
(1). «السؤال الثامن و التاسع و العاشر: هل يصح لرجل أن يقلد أحداً من الأئمة الأربعة ... فى جميع الأصول و الفروع أم لا؟ و على تقدير الصحة، هل هو مستحب أم واجب؟ و من تُقلِّدون من الأئمة فروعاً و أصولًا؟

الجواب: لا بد للرجل فى هذا الزمان أن يقلد أحداً من الأئمة الأربعة رضى الله تعالى عنهم، بل يجب، فإنا جربنا كثيراً أن مآل ترك تقليد الأئمة و اتباعِ رأى نفسه و هواها السقوطُ فى حفرة الإلحاد و الزندقة، أعاذنا الله منها و لأجل ذلك، نحن و مشايخنا مقلدون فى الأصول و الفروع لإمام المسلمين أبى حنيفة رضى الله تعالى عنه ...

- أماتنا الله عليه و حشَرَنا فى زمرته-» (سهانپورى، المهند على المفند، ص 5).

(2). «ان الشيخ محمد زكريا الكاندهلوى يرى التقليد واجبا كما مرّ آنفا، و لإقناع احد مريديه وضع سؤالا، ثم اجاب عنه، فقال:" سؤال: هل تركت التقليد فى المذهب إرضاءً لهؤلاء العرب أو على الاقل تنازلت عن الحنفيه بإقلاعك عن التقليد الشخصى؟ جواب: كلا ماتركت التقليد الشخصى و لاالمذهب الحنفى». (سيد طالب الرحمن، جماعة التبليغ عقائدها و تعريفها، ص 34 و 35)

(3). «فالحاصل: أن مسالة الخيار من مهمات المسائل و خالف ابوحنيفه فيه الجمهور و كثيرا من الناس المتقدمين و المتاخرين، و صنفوا رسائل فى ترديد مذهبه فى هذه المساله، و رجّح مولانا الشاه ولى الله المحدث الدهلوى قدس سره فى رسائله مذهب الشافعى من جهة الاحاديث و النصوص و كذلك قال شيخنا مدظله بترجيح مذهبه، و قال: الحق و الانصاف ان الترجيح للشافعى فى هذه المسأله. ونحن مقلدون يجب علينا تقليد إمامنا أبى حنيفة»؛ (تقرير الترمذى، ص 40) به نقل از: سيد طالب الرحمن، همان، ص 263).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 245

ملاعلى قارى:

وى در رساله تشييع الفقهاء نوشته است: واجب است يكى از اين مذاهب اربعه معيّن شود.[65]

هم‏چنين او در شرح عين العلم مى‏نويسد: اگر كسى مذهبى مانند مذهب ابوحنيفه يا شافعى را انتخاب كند ديگر نبايد در هيچ مسئله‏اى از غير آن مذهبى كه به آن ملتزم شده تقليد كند.[66]

شيخ عبدالحق دهلوى:

او در شرح سفر السعادت مى‏نويسد: «خانه دين اين چهارند (چهار مذهب فقهى) هركه به راه ديگر رود و درى ديگر بگيرد اين عبث و لهو باشد و از راه مصلحت بيرون افتادن است.»[67]

خاتمه‏

صالح الفوزانِ وهابى، مردم را به چهار صنف تقسيم مى‏كند: قسم اول: كسانى‏اند كه مى‏توانند به اجتهاد مطلق دست يابند؛ يعنى از كتاب و سنت استنباط كنند.

قسم دوم: كسانى كه استطاعت براى اجتهاد مطلق ندارند، ولى مى‏توانند بين اقوال اهل علم ترجيح دهند به اين‏كه بر كدام قول دليل وجود دارد و بر كدام قول وجود ندارد. قسم سوم: كسانى كه توانايى ترجيح هم ندارند، اما زمانى كه فهميدند بر قولى از اقوال دليل وجود ندارد آن را نمى‏پذيرند. قسم چهارم: هيچ‏كدام از اين امور را نمى‏توانند انجام دهند. كه همان عوام هستند و بر اين افراد واجب است از اهل علم سؤال كنند؛

______________________________
(1). «بل وجب عليه ان يعين مذهبا من هذه المذاهب». (صاحب سرهندى، الاصول الاربعة فى ترديد الوهابية، ص 86).

(2). «فلوالتزم احد مذهبا كابى حنيفة والشافعى فلا يقلد غيره فى مسألة من المسائل». همان، ص 86 و 87

(3). همان، ص 87 و 88.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 246

همان‏طور كه خداوند فرموده: فَسْئَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُون‏[68]، پس بايد از كسى كه مطمئن است اهل علم است و به علم و عمل او اطمينان دارد سؤال كند و به فتوايش عمل كند.[69]

حالا سؤال اين‏جاست: كه عوام اهل سنتِ مقلِّد مذاهب اربعه هم از قسم چهارمند و به يك نفر عالم و فقيه اعتماد كرده و از او تقليد مى‏كنند پس چرا تقليد از يك شخص بعينه را شرك مى‏شماريد؟! علاوه بر اين‏كه ائمه اربعه اهل سنت، طبق نظر همه اهل سنت انسان‏هاى عالم و باتقوا بوده‏اند و بدون دليل، حكمى نمى‏داده‏اند، پس يقينا اين را جامعه اهل سنت برنمى‏تابد كه شما به آن‏ها بگوييد امام شما بدون دليل فتوايى داده است!

فوزان، در جاى ديگر از قول محمدبن عبدالوهاب و شاگردانش و علماى متاخر آن‏ها، وهابيون را حنبلى معرفى مى‏كند. وى مى‏گويد: البته اين بدان معنا نيست كه ما هر آنچه را در مذهب حنبلى است بدون فحص و اختبار قبول كنيم؛ بلكه زمانى كه دليلى بر يكى از اقوال اقامه شود به آن قول عمل مى‏كنيم؛ هرچند آن قول در مذهب مالكى يا شافعى يا حنفى باشد. ما تابع دليل هستيم و اين منع نمى‏كند از اين‏كه انسان حنبلى باشد و زمانى كه دليل بر قول مخالف احمد بن حنبل قائم شود باز آن را بپذيرد.[70]

______________________________
(1). انبياء، آيه 7.

(2). «والناس على أربعة أقسام: القسم الأول: من يستطيع الاجتهاد المطلق بأن يأخذ من الكتاب والسنّة ويستنبط من الكتاب والسنّة ولا يقلِّد أحداً ... الصنف الثانى: من لا يستطيع الاجتهاد المطلَق، ولكنه يستطيع الترجيح بين أقوال أهل العلم بأن يعرف ما يقوم عليه الدليل وما لا يقوم عليه الدليل من أقوالهم ... الصنف الثالث: من لا يستطيع الترجيح، ولكن إذا عرف أنّ قولًا من الأقوال ليس عليه دليل فلا يأخذ به، ... والصنف الرابع: من لا يستطيع الأمور الثلاثة: لا الاجتهاد المطلق، و لا الترجيح، و لا التقليد المذهبى كالعامى- مثلًا- فهذا يجب عليه أن يسأل أهل العلم كما قال الله تعالى: فَاسْأَلوا أَهْلَ الذِّكرِ إِنْ كنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏، فيسأل أوثق من يرى، و من يطمئن إليه من أهل العلم، ممّن يثق بعلمه و عمله و يأخذ بفتواه». (إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج 2، ص 112 و 113).

(3). «الشيخ محمد بن عبد الوهّاب وتلاميذه ومَن جاء بعده من علماء هذه البلاد يقولون: نحن حنابلة، ولكن ليس معنى هذا أننا نأخذ كل ما فى المذهب الحنبلى بدون تمحيص، بل إذا قام الدليل على قول من الأقوال أخذنا به ولو لم يكن فى المذهب الحنبلى، كالمذهب المالكى، أو المذهب الشافعى، أو المذهب الحنفى، لأننا ننشُد الدليل، ولا يمنع هذا أن يكون الإنسان حنبليا وإذا أخذ بقول قام عليه الدليل يخالف قول ابن حنبل أخذ به». (همان، ص 114).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 247

اشكالى كه به وهابيون و كلام صالح الفوزان وارد است اين است: ديگر معنا ندارد كه مى‏گوييد حنبلى هستيم؛ زيرا شما درواقع دليل را نگاه مى‏كنيد اگر موافق قول احمد بود به آن عمل مى‏كنيد و اگر مخالف بود باز هم آن دليل را مى‏پذيريد. پس شما پذيرفتن دليل را واجب مى‏دانيد؛ و خواه اين دليل مطابق قول احمد باشد يا ابوحنيفه يا ....

نتيجه‏گيرى‏

يكى از وجوه تمايز بين مذاهب اهل سنت و تكفيرى‏ها مسئله تقليد است؛ برخلاف اهل سنت كه تقليد از مذهب خاصى را وظيفه واجب خود مى‏دانند و بر آن پاى‏بند هستند، وهابيت و جريان‏هاى تكفيرى اين اعتقاد مذاهب اربعه را ضلالت و گاهى حتى شرك خوانده‏اند.

سه ديدگاه از سلفيان تكفيرى راجع به تقليد از مذاهب اربعه وجود دارد: عده‏اى از تكفيرى‏ها آن‏را شرك، گروهى بدعت و عده زيادى هم حرام دانسته‏اند. اما در پاسخ بايد گفت: تقليد از عالم دينى در فروع فقهى هيچ‏گاه نه در لغت و نه در اصطلاح شرك ناميده نمى‏شود. بدعت هم نيست. نمى‏توانيم در مسائلى كه از پيغمبر به ما نرسيده و مسائل مستحدثه هيچ كارى انجام ندهيم و بگوييم وظيفه‏اى نداريم و دليل خود را اين بدانيم كه چون صحابه تقليد نداشتند ما هم نبايد تقليد كنيم؛ زيرا كه زمان صحابه نياز نبود چون پيامبر در دسترس بود؛ علاوه بر اين‏كه در زمان خود پيامبر، مواقعى پيش مى‏آمد كه صحابه در جواب مردم اجتهاد مى‏كردند و مردم نيز در آن مسائل از آن‏ها

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 248

تقليد مى‏كردند.[71] ديدگاه حرمت تقليد نيز صحيح نيست و سلفيان ادله‏اى بر حرمت تقليد ذكر كرده‏اند؛ ازجمله آياتى كه از تقليد نهى مى‏كند كه اين آيات با توجه به قرائن و شأن نزول ناظر به تقليد در اصول دين مى‏باشد. هم‏چنين برخى سلفيان ادعا كرده‏اند كه اصل بر حرمت تقليد است؛ كه اين ادعا نيز واهى مى‏باشد زيرا آيات و روايات و حكم عقل دال بر اين است كه اصل اولى در همه امور اباحه است.

علاوه بر اين‏كه برفرض اصل اولى حرمت هم باشد ادله زيادى بر جواز تقليد وجود دارد كه آن را از اين اصل خارج مى‏كند؛ از جمله اين ادله كه در متن مقاله به آن پرداخته شد، آيات، سيره عقلايى، سيره مسلمين و اجماع منقول از برخى علماست كه بر جواز تقليد وجود دارد و دليل ديگر اين است كه عدم جواز تقليد و منع از تقليد از يك نفر بعينه عسروحرج دارد. بزرگان اهل سنت و برخى گرايش‏هاى سلفى همچون ديوبنديه اعتقاد خود و عامه اهل سنت را پاى‏بندى به تقليد از مذاهب اربعه بيان كرده‏اند.

______________________________
(1). «عَنْ مُعَاذٍ، أَنَّ النَّبِى لَمَّا بَعَثَهُ، قَالَ: «كيفَ تَقْضِى؟»، قَالَ: أَقْضِى بِكتَابِ اللَّهِ، قَالَ: «فَإِنْ لَمْ يكنْ كتَابٌ؟» قَالَ: أَقْضِى بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص)، قَالَ: «فَإِنْ لَمْ تَكنْ سُنَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ؟»، قَالَ: أَجْتَهِدُ بِرَأْيى، قَالَ: فَقَالَ النَّبِى (ص):" الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى وَفَّقَ رَسُولَ رَسُولِ اللَّهِ"» (ابن أبى شيبه، المصنّف فى الأحاديث والآثار، ج 6، ص 13 و بيهقى، السنن الكبرى، ج 10، ص 114).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 249

منابع‏

  1. قرآن كريم‏
  2. آمدى، على، الإحكام فى اصول الأحكام، دار الكتاب العربى، چاپ سوم، بيروت 1418 ق.
  3. ابن‏أبى شيبه، عبدالله بن محمّد، المصنّف فى الأحاديث والآثار، تحقيق: كمال يوسف الحوت، مكتبة الرشد، چاپ اوّل، رياض 1409 ه. ق.
  4. ابن‏قيم الجوزية، إعلام الموقعين عن رب العالمين، چاپ اول: دارالكتب العلمية، بيروت، 1411 ه-.
  5. ابن‏المبارك، أبوعبدالرحمن عبد الله (المتوفى: 181 ه-)، الزهد والرقائق، دار الكتب العلمية، بيروت، (بى‏تا).
  6. ابن‏منظور، لسان العرب، چاپ سوم: دارالفكر، دارصادر، بيروت 1414 ق.
  7. افرام، فواد، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، مترجم: رضا مهيار، چاپ دوم، انتشارات اسلامى، تهران 1375 ش.
  8. البانى، محمدناصرالدين، الاجتهاد و الافتاء، (بى‏جا، بى‏تا)
  9. بخارى، محمّد بن اسماعيل، الجامع المسند الصحيح المختصر من أمور رسول الله و سننه و أيامه (صحيح البخارى)، تحقيق: محمد زهير بن ناصر، چاپ اول: دارطوق النجاة، رياض 1422 ق.
  10. بدرالدين البعلى، أبو عبد الله، مختصر الفتاوى المصرية لابن‏تيمية، تحقيق: عبد المجيد سليم و محمد حامد الفقى، مطبعة السنة المحمدية، (بى‏جا، بى‏تا)
  11. بن باز، عبدالعزيز، مجموع الفتاوى،http ://www .alifta .com /
  12. بيهقى، احمدبن الحسين، السنن الكبرى، چاپ اول، مجلس دائرة المعارف النظامية الكائنة، حيدرآباد هند 1344 ق.
  13. تاجا، محمد، المذاهب الفقهيه الاسلاميه و التعصب المذهبى، چاپ سوم، انتشارات قتيبه، دمشق 1431 ق.
  14. تهانوى، محمد على، موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ اول: ناشر: مكتبة لبنان ناشرون، بيروت 1996 م.
  15. حرانى، تقى‏الدين ابن‏تيميه، مجموع الفتاوى، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملك فهد، مدينه 1416 ق.

16.-، شرح عمدة الفقه (من كتاب الطهارة والحج)، تحقيق: سعود صالح العطيشان، چاپ اول: مكتبة العبيكان، رياض 1413 ق.

  1. حكيم، محمّد تقى بن محمّد سعيد، الأصول العامة فى الفقه المقارن، چاپ دوم: مجمع جهانى اهل بيت (ع)، قم 1418 ق.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 250

  1. خلّاف، عبدالوهاب، مصادر التشريع الاسلامى فيما لا نص فيه، چاپ پنجم، دارالقلم، كويت 1421 ق.
  2. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، محقق/ مصحح: صفوان عدنان داودى، چاپ اول: لبنان- سوريه، دارالعلم- الدارالشاميه، 1412 ه. ق.

20.-، ترجمه مفردات الفاظ قرآن، مترجم: حسين خداپرست، چاپ دوم: انتشارات مرتضوى، تهران 1374 ش.

  1. رازى، أبو عبد الله محمد بن عمر، المحصول، تحقيق: الدكتور طه جابر فياض العلوانى، چاپ سوم: مؤسسة الرسالة، (بى‏جا) 1418 ق.
  2. الرحيلى، ابراهيم بن عامر، التكفير و ضوابطه، دارالامام احمد، قاهره 1429 ق.
  3. سبكى، على بن عبدالكافى، الإبهاج فى شرح المنهاج على منهاج الوصول الى علم الاصول، تحقيق: شعبان محمد اسماعيل، مكتبة الكليات الازهريه، قاهره 1401 ق.
  4. سقاف، حسن بن على، السلفية الوهابيه، دار الامام الروّاس، بيروت، (بى‏تا).

25.-،- و- ا-، انهج ا-- ا-- ا- ا-،http ://www .waqfeya .com /.

  1. سهانپورى، خليل احمد، عقائد علماء أهل السنّة الديوبندية (المهنّد على المفنّد)، تحقيق: دكتر سيد طالب الرحمن، چاپ اول: جامعة الإمام محمّد بن سعود الاسلامية، رياض 1427 ق.
  2. سيد طالب الرحمن، جماعة التبليغ عقائدها و تعريفها، چاپ اول: دار ابن‏حزم، قاهره 1433 ق.

28.-، الديوبنديه تعريفها- عقائدها، چاپ اول: دارالصميعى، رياض 1419 ق.

  1. علم الهدى، سيدمرتضى، ابوالقاسم على بن الحسين، الذريعه الى اصول الشريعه، انتشارات دانشگاه تهران، 1376 ش.
  2. سيوطى، جلال الدين، الأشباه والنظائر، چاپ اول: دارالكتب العلمية، بيروت 1411 ق.
  3. شنقيطى، محمد الخضر، قمع اهل الزيغ و الالحاد عن الطعن فى تقليد ائمه الاجتهاد، مكتبة الازهرية للتراث، (بى‏جا، بى‏تا)
  4. الشوكانى اليمنى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، چاپ اول: دارالكتاب العربى، دمشق 1419 ق.
  5. صاحب سرهندى، محمد حسن جان، الاصول الاربعة فى ترديد الوهابية، نشر روزبازار، اليكزك پريس، (بى‏تا).
  6. الصديقى العظيم آبادى، محمد أشرف، عون المعبود شرح سنن أبى داود، چاپ دوم: دارالكتب العلمية، بيروت 1415 ق.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 251

  1. العاصمى النجدى الحنبلى، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنيه فى الاجوبة النجديه، چاپ ششم، 1411 ق، (بى‏جا).
  2. عبده، محمد، الإسلام والنصرانية مع العلم و المدنيّة، دارالحداثه، (بى‏جا، بى‏تا).
  3. العثيمين، محمد بن صالح، مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين، جمع و ترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الوطن- دار الثريا، رياض 1413 ق.
  4. الفوزان، صالح بن فوزان بن عبد الله، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، چاپ سوم: مؤسسة الرسالة، بيروت 1423.
  5. فيومى احمد بن محمد، مصباح المنير، (بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا).
  6. قرشى، على اكبر، قاموس قرآن، چاپ ششم: انتشارات دار الكتب الاسلامية، تهران 1371 ش.
  7. قرضاوى، يوسف، الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، دارالقلم، كويت 1417 ق.
  8. القسطلانى، أحمد بن محمد، إرشاد السارى لشرح صحيح البخارى، چاپ هفتم المطبعة الكبرى الأميرية، مصر 1323 ش.
  9. قنوجى بخارى، محمد صديق، الدين الخالص، دار الكتب العلميه، بيروت، (بى‏تا).
  10. كثيرى، سيد محمد، السلفية بين أهل‏السنة و الإمامية، چاپ دوم: موسسه دائرة معارف الفقه الاسلامى، قم 1429 ق.
  11. گلباغى ماسوله، سيد على جبّار، زبدة الاصول مع حواشى المصنف (الشيخ البهايى) چاپ اول: دارالبسير، قم 1425 ق.
  12. محقق حلى، نجم الدين، معارج الاصول، موسسه آل البيت، قم 1403 ق.
  13. محمد بن عبدالله بن سليمان السلمان، دعوة الشيخ محمد بن عبد الوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، چاپ اول: وزارة الشئون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد- المملكة العربية السعودية، رياض 1422 ق.
  14. محمد جميل حمود، الفوائد البهية فى شرح عقائد الإمامية، چاپ دوم: موسسة الاعلمى، بيروت 1421 ق.
  15. محمدى رى شهرى، محمد، دانشنامه عقايد اسلامى، چاپ دوم: دار الحديث، قم 1386 ش.
  16. محمدى، على، شرح كشف المراد، چاپ چهارم، دارالفكر، قم 1378 ش.

 

 

[1] ( 1)* پژوهشگر مؤسسه تحقيقاتى دارالإعلام لمدرسة اهل‏البيت( عليهم السلام) و كارشناس ارشد مذاهب اسلامى

[2] ( 1). بقره، آيات 189 و 215.

[3] ( 2). نساء، آيه 127؛ مائده، آيه 176.

[4] ( 3). ابن‏مبارك، ابوعبدالرحمن، الزهد والرقائق، ج 2، ص 57: قَالَ ابْنُ‏عُمَرَ:« إِنَّكمْ تَسْتَفْتُونَنَا اسْتِفْتَاءَ قَوْمٍ، كأَنَّا لَا نُسْأَلُ عَمَّا نُفْتِيكمْ بِهِ»؛ قسطلانى، احمد بن محمد، إرشاد السارى لشرح صحيح البخارى، ج 5، ص 291؛ خطيب بغدادى، الفقيه و المتفقه، ج 3، ص 342؛ صديقى عظيم‏آبادى، محمداشرف، عون المعبود شرح سنن أبى‏داود، ج 1، ص 256.

[5] ( 1).«( قَلَّدتُ) المَرأَةَ( تَقلِيداً) جَعَلْتُ( الْقِلَادَةَ) فِى عُنُقِهَا» فيومى، احمد بن محمد، المصباح المنير، ج 2، ص 512.

[6] ( 2). فواد افرام، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، ج 1، ص 705.

[7] ( 1).« فالتقليد سمّى تقليدا لأنّ المقلّد يجعل ما يعتقده من قول الغير كحق أو باطل قلادة فى عنق من قلّده. فإذا قلّد فلان آخر يعنى أنه جعل أعماله على رقبته.»( محمد جميل حمود، الفوائد البهية فى شرح عقائد الإمامية؛ ج 1؛ ص 59).

[8] ( 2). همان. شرح كشف المراد هم همين تعريف را مى‏آورد و براى آن مثالى مى‏زند:« فى المثل در باب وضو براى مكلف شكى پيش مى‏آيد و به مجتهد مراجعه مى‏نمايد و وقتى كه از زبان وى حكم شرعى را شنيد پذيرفته و بدان عمل مى‏كند بدون اين‏كه بپرسد دليل بر اين حكم چيست.»( على محمدى، شرح كشف المراد، ص 23). دانشنامه عقايد اسلامى هم به همين مضمون تقليد را تعريف كرده است:« تقليد، پذيرفتن رأى ديگران بدون درخواست برهان است». محمدى رى‏شهرى، دانشنامه عقايد اسلامى، ج 1، ص 30).

[9] ( 3).« والصواب أن المراد: الاخذ بمذهب الغير مطلقا سواء كان المذهب قولا أو فعلا أو تقريرا»( شنقيطى، قمع اهل الزيغ و الالحاد عن الطعن فى تقليد ائمة الاجتهاد، ص 75.

[10] ( 4). ابن‏عثيمين، اصول الفقه، ص 87.

[11] ( 1). ابن‏منظور، لسان العرب، ج 2، ص 530. در مورد معناى جهد نيز مى‏گويد:« الجَهْدُ و الجُهْدُ: الطاقة، تقول: اجْهَد جَهْدَك؛ و قيل: الجَهْد المشقة و الجُهْد الطاقة». راغب هم شبيه آن معنا كرده و مى‏نويسد:« الْجَهْدُ و الْجُهْدُ: الطاقة و المشقة».( مفردات الفاظ القرآن، ج 1، ص 208) قاموس قرآن هر دو را به معناى صعوبت و مشقت مى‏گيرد.( على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 3 ص 77)

[12] ( 2). حسين خداپرست، ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 424. فرهنگ ابجدى هم اجتهاد را به معناى كوشش بسيار مى‏گيرد:« اجْتَهَدَ- اجْتِهَاداً[ جهد] فى الأمر: در آن كار كوشش بسيار نمود»( فواد افرام، فرهنگ ابجدى عربى فارسى، ج 1، ص 15).

[13] ( 3). محمدتقى حكيم، اصول العامه فى الفقه المقارن، ص 543.

[14] ( 4).« استفراغ الوسع فى طلب الظن بشئ من الاحكام الشرعية على وجه يحس من النفس العجز عن المزيد عليه».( همان).

[15] ( 5). ابن‏عثيمين، اصول الفقه، ص 85.

[16] ( 1).« وَلَا يجِبُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ الْمُسْلِمِينَ الْتِزَامُ مَذْهَبِ شَخْصٍ مُعَينٍ غَيرِ الرَّسُولِ».( ابن‏تيميه، مجموع الفتاوى، ج 20، ص 209).

[17] ( 2).« وَإِذَا كانَ الرَّجُلُ مُتَّبِعًا لِأَبِى حَنِيفَةَ أَوْ مَالِك أَوْ الشَّافِعِى أَوْ أَحْمَد: وَرَأَى فِى بَعْضِ الْمَسَائِلِ أَنَّ مَذْهَبَ غَيرِهِ أَقْوَى فَاتَّبَعَهُ كانَ قَدْ أَحْسَنَ فِى ذَلِك وَلَمْ يقْدَحْ ذَلِك فِى دِينِهِ. وَلَا عَدَالَتِهِ بِلَا نِزَاعٍ؛ بَلْ هَذَا أَوْلَى بِالْحَقِّ وَأَحَبُّ إلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ مِمَّنْ يتَعَصَّبُ لِوَاحِدِ مُعَينٍ غَيرِ النَّبِى صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ كمَنْ يتَعَصَّبُ لِمَالِك أَوْ الشَّافِعِى أَوْ أَحْمَد أَوْ أَبِى حَنِيفَةَ وَيرَى أَنَّ قَوْلَ هَذَا الْمُعَينِ هُوَ الصَّوَابُ الَّذِى ينْبَغِى اتِّبَاعُهُ دُونَ قَوْلِ الْإِمَامِ الَّذِى خَالَفَهُ. فَمَنْ فَعَلَ هَذَا كانَ جَاهِلًا ضَالًّا؛ بَلْ قَدْ يكونُ كافِرًا؛ فَإِنَّهُ مَتَى اعْتَقَدَ أَنَّهُ يجِبُ عَلَى النَّاسِ اتِّبَاعُ وَاحِدٍ بِعَينِهِ مِنْ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةِ دُونَ الْإِمَامِ الْآخَرِ فَإِنَّهُ يجِبُ أَنْ يسْتَتَابَ فَإِنْ تَابَ وَإِلَّا قُتِلَ. بَلْ غَايةُ مَا يقَالُ: إنَّهُ يسُوغُ أَوْ ينْبَغِى أَوْ يجِبُ عَلَى الْعَامِّى أَنْ يقَلِّدَ وَاحِدًا لَا بِعَينِهِ مِنْ غَيرِ تَعْيينِ زَيدٍ وَلَا عَمْرٍو. وَأَمَّا أَنْ يقُولَ قَائِلٌ: إنَّهُ يجِبُ عَلَى الْعَامَّةِ تَقْلِيدُ فُلَانٍ أَوْ فُلَانٍ فَهَذَا لَا يقُولُهُ مُسْلِمٌ»( همان، ج 22، ص 248 و 249).

[18] ( 1). همان، ج 4، ص 106.

[19] ( 2).« ابن‏تيميه عندما قسم طرائق العلماء فى فهم العقائد الإسلامية إلى أربعة أقسام: جعل القسمين الأول والثانى من نصيب الفلاسفة والمعتزلة وبين طريقتهم، أما القسمين الأخيرين فهما ما سلكه الأشعرى والماتريدى فى فهم العقائد. وبعد هذا التقسيم قرر ابن تيمية إن منهاج السلف ليس واحدا من هذه الأربعة بل هو غيرها. والمحصلة المنطقية لهذا الكلام وغيره مما يعتقد به السلفية المعاصرون هو أن مذاهب« أهل السنة والجماعة» فى الأصول والفروع ليست من السلف الصالح فى شئ».( سيدمحمد كثيرى، السلفيه بين اهل السنه و الاماميه، ص 67).

[20] ( 1).\i اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله)\E[ التوبة: 31] فسرها رسول الله و الأئمة بعده، بهذا الذى تسمونه الفقه، و هو الذى سماه الله شركاً، و اتخاذهم أرباباً، لا أعلم بين المفسرين فى ذلك اختلافاً. و الحاصل: أن من رزقه الله العلم، يعرف: أن هذه المكاتيب، التى أتتكم، و فرحتم بها، و قرأتموها على العامة، من عند هؤلاء الذين تظنون أنهم علماء، كما قال تعالى:\i و كذلك جعلنا لكل نبى عدوا شياطين الإنس و الجن يوحى بعضهم إلى بعض زخرف القول غرورا)\E إلى قوله:\i ولتصغى إليه أفئدة الذين لا يؤمنون بالآخرة)\E[ انعام: 112- 113] لكن: هذه الآيات، و نحوها عندكم، من العلوم المهجورة؛ بل: أعجب من هذا: أنكم لاتفهمون شهادة: أن لا إله إلا الله، و لا تنكرون هذه الأوثان، التى تعبد فى الخرج، و غيره، التى هى الشرك الأكبر، بإجماع أهل العلم؛ وأنا: لا أقول هذا وحدى».( العاصمى النجدى الحنبلى، الدرر السنيه فى الاجوبة النجديه، ج 2، ص 59.

[21] ( 1).« ... الأصل السادس: رد الشبهة التى وضعها الشيطان، فى ترك القرآن، والسنة، واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة، وهى: أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق».( همان، ج 1، ص 174)

[22] ( 2).« و فى كثير من المناسبات يذم الشيخ محمد بن عبدالوهاب التقليد حتى جعله من الأمور التى خالف فيها الرسول المشركين، ولذلك يقول فى هذا الصدد: دين المشركين مبنى على أصول أعظمها التقليد، فهو القاعدة الكبرى لجميع الكفار أولهم و آخرهم»( محمد بن عبد الله بن سليمان السلمان، دعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب وأثرها فى العالم الإسلامى، ص 119)

[23] ( 3).« تقليد المذاهب من الشرك».( قنوجى بخارى، الدين الخالص، ج 1، ص 140.

[24] ( 1).« تأمّلْ فى مُقلّدة المذاهب كيف أقروا على أنفسهم بتقليد الأموات من العلماء والأولياء، و اعترفوا بأن فهم الكتاب و السنة كان خاصاً بهم و استدلوا لإشراكهم فى الصلحاء بعبارات القوم و مكاشفات الشيوخ فى النوم، و رجحوا كلام الامّة و الائمة على كلام الله تعالى و رسوله على بصيرة منهم و على علم فما ندرى ما عذرهم عن ذلك غدا يوم الحساب و الكتاب؟ و ما ينجّيهم من ذلك العذاب و العقاب؟».( همان)

[25] ( 2). المفردات فى غريب القرآن، ج 1، ص 452:« شِرْك الإنسان فى الدّين ضربان: احدهما: الشِّرْك العظيم، و هو: إثبات شريك للّه تعالى. يقال: أَشْرَك فلان باللّه، و ذلك أعظم كفر و الثانى: الشِّرْك الصّغير، و هو مراعاة غير اللّه معه فى بعض الأمور، و هو الرّياء و النّفاق المشار إليه بقوله:\i جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فِيما آتاهُما فَتَعالَى اللَّهُ عَمَّا يشْرِكونَ)\E[ الأعراف/ 190]،\i وَ ما يؤْمِنُ أَكثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكونَ)\E[ يوسف/ 106]»؛ قاموس قرآن، ج 4، ص 20؛ فرهنگ أبجدى عربى- فارسى، ص 80:« شرك بِاللّهِ: براى خدا شريك قائل شد».

[26] ( 3). قاموس قرآن، شرك را به سه قسم تقسيم مى‏كند: 1- شرك در خلقت، مثل عقيده ايرانيان قديم كه خيرات را از يزدان و شرور را از اهريمن مى‏دانستند و مى‏گفتند: يزدان اهريمن را آفريد سپس اهريمن بالاستقلال شرور را آفريد. آيه‏\i وَ ما كانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ كلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ)\E( مؤمنون: 91) نيز به آن اشاره دارد كه در نفى معبود و خالقى جز خدا صريح است. 2- شرك در تدبير عالم: مثل عقيده ارباب انواع كه اعتقاد به خداى دريا، خداى صحرا، خداى جنگ، خداى عشق، خداى غضب، و غيره داشتند و براى هر يك مجسمه‏اى به خيال خويش درست كرده بودند و مثل عقيده ستاره‏پرستان، آفتاب‏پرستان، و عقيده تثليث در هند و روم و چين و مصر ... و عقيده پرستندگان ستاره شعراى يمانى ... مشركان اين‏ها را مدبّر عالم يا دخيل در تدبير عالم مى‏دانسته‏اند. در سوره شعراء هست كه چون موسى خدا را ربّ العالمين خواند فرعون گفت: او ديوانه است( آيه 27) كه فرعون خدا را پرورش دهنده تمام عالم نمى‏دانست. 3- شرك در عبادت: و آن اين‏كه خدا را عبادت نمى‏كردند، بلكه بت‏ها، ارباب انواع، آفتاب، ماه، دريا، رعد، برق، حتى اشخاصى مثل نمرود و فرعون و ... را پرستش مى‏كردند. صاحب قاموس در ادامه مى‏نويسد: قرآن مجيد كه كتاب توحيد خالص است در ردّ اين خرافات سخت پافشارى مى‏كند راجع به شرك اول مى‏گويد: جز خدا خالقى نيست و او خالق و آفريننده تمام اشياء است:\i لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كلِّ شَى‏ءٍ)\E انعام: 102،\i قُلِ اللَّهُ خالِقُ كلِّ شَى‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ)\E رعد: 16. در رد شرك دوم اصرار دارد كه جز خدا ربّى، مدبرى، مديرى بالاستقلال وجود ندارد مگر آن‏كه خدا آن‏را اختيارى بدهد؛\i لَمْ يتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يكنْ لَهُ شَرِيك فِى الْمُلْك)\E اسراء: 111، و نيز در چهل و دو مورد آمده رَبِّ الْعالَمِينَ، يعنى پرورش دهنده تمام موجودات« اللّه» است:\i فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ)\E جاثية: 36،\i أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَك اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ)\E اعراف: 54. و خلاصه آن‏كه خالق و اداره كننده عالم خداست. اما در ردّ شرك سوم: بايد ديد مشركان چرا به‏غير خدا عبادت مى‏كردند. مشركان بت‏هاى خود را ضارّ و نافع مى‏دانستند و منظورشان از عبادت جلب نفع و دفع ضرر بود و كسانى‏كه آفتاب و ماه و ستارگان و غيره را پرستش مى‏كردند همين منظور را داشتند.( قاموس قرآن، ج 4، ص 20- 22)

[27] ( 1). قنوجى بخارى، الدين الخالص، ج 1، ص 140:« بينديش به تقليدكنندگان از مذاهب( چهارگانه) كه چگونه بر تقليد مردگان پافشارى مى كنند و اعتراف مى‏كنند كه فهم قرآن و سنت پيامبر مختص به آنان است و براى شرك خود به عبارت‏هاى ديگران و خواب‏هاى بزرگان استناد مى‏كنند ...».( متن عربى آن گذشت)

[28] ( 2).« ... الأصل السادس: رد الشبهة التى وضعها الشيطان، فى ترك القرآن، والسنة، واتباع الآراء والأهواء المتفرقة المختلفة، وهى: أن القرآن والسنة لا يعرفهما إلا المجتهد المطلق».( الدرر السنية فى الأجوبة النجدية، ج 1، ص 174).

[29] ( 3).« أَنَّ أَبَا هُرَيرَةَ رَضِى اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّى رَسُولُ اللَّهِ وَكانَ أَبُو بَكرٍ( رضى الله عنها) عَنْهُ، وَكفَرَ مَنْ كفَرَ مِنَ العَرَبِ، فَقَالَ عُمَرُ( رضى الله عنها) عَنْهُ: كيفَ تُقَاتِلُ النَّاسَ؟ وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ:" أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يقُولُوا: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَمَنْ قَالَهَا فَقَدْ عَصَمَ مِنِّى مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّه"»( صحيح البخارى، ج 2، ص 105، ح 1399). طبق اين روايت و آيات و روايات ديگر از اين قبيل عمل شرط اسلام و مسلمان بودن نيست( فقط خوارج قائل به شرطيت عمل بودند كه اين خلاف كتاب و سنت است) و ترك دستورهاى كتاب و سنت موجب خروج از اسلام و اباحه ريختن خون مسلمان نمى‏باشد چه برسد به محل نزاع در بحث ما كه مذاهب اربعه به كتاب و سنت عمل مى‏كنند اما فقط ممكن است جايى به‏خاطر اشتباهِ امام خود عملى را اشتباه يا ناقص انجام دهند. چگونه و با چه دليل اين باعث كفر و خروج از اسلام گردد! و حتى خود وهابى‏ها كه اسم كفر عملى بر ترك دستورهاى دينى مى‏گذارند، تصريح دارند كه كفر عملى موجب خروج از اسلام نيست و اصطلاحا كفر اصغر مى‏باشد، و آن كفر اعتقادى است كه كفر اكبر و موجب خروج از اسلام است.( عبدالعزيز بن باز، مجموع الفتاوى، ج 9، ص 124 و 125، الرحيلى، التكفير و ضوابطه، ص 110.)

[30] ( 1).« ينبغى أن يعلم هنا بأنّ عبادة غير اللّه تعدّ شركا و كفرا، فكذلك إطاعة غيره سبحانه على وجه الاستقلال كفر».( محمدعلى تهانوى، موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، ج 1، ص 1025.)

[31] ( 2).« وَأَمَّا هَدْى الصَّحَابَةِ فَمِنْ الْمَعْلُومِ بِالضَّرُورَةِ أَنَّهُ لَمْ يكنْ فِيهِمْ شَخْصٌ وَاحِدٌ يقَلِّدُ رَجُلًا وَاحِدًا فِى جَمِيعِ أَقْوَالِهِ، وَيخَالِفُ مَنْ عَدَاهُ مِنْ الصَّحَابَةِ بِحَيثُ لَا يرُدُّ مِنْ أَقْوَالِهِ شَيئًا، وَلَا يقْبَلُ مِنْ أَقْوَالِهِمْ شَيئًا، وَهَذَا مِنْ أَعْظَمِ الْبِدَعِ وَأَقْبَحِ الْحَوَادِثِ»( ابن قيم الجوزية، اعلام الموقعين، ج 2، ص 159)

[32] ( 1).« قَوْلُهُمْ: إنَّ عُمَرَ قَالَ فِى الْكلَالَةِ إنِّى لِأَسْتَحِى مِنْ اللَّهِ أَنْ أُخَالِفَ أَبَا بَكرٍ، وَهَذَا تَقْلِيدٌ مِنْهُ لَهُ، فَجَوَابُهُ مِنْ خَمْسَةِ أَوْجُهٍ؛ ...»( همان، ص 165).

[33] ( 2).« أَنَّ غَايةَ هَذَا أَنْ يكونَ عُمَرُ قَدْ قَلَّدَ أَبَا بَكرٍ فِى مَسْأَلَةٍ وَاحِدَةٍ، فَهَلْ فِى هَذَا دَلِيلٌ عَلَى جَوَازِ اتِّخَاذِ أَقْوَالِ رَجُلٍ بِعَينِهِ بِمَنْزِلَةِ نُصُوصِ الشَّارِعِ لَا يلْتَفَتُ إلَى قَوْلِ مَنْ سِوَاهُ بَلْ وَلَا إلَى نُصُوصِ الشَّارِعِ إلَّا إذَا وَافَقَتْ نُصُوصَ قَوْلِهِ؟، فَهَذَا وَاللَّهِ هُوَ الَّذِى أَجْمَعَتْ الْأُمَّةُ عَلَى أَنَّهُ مُحَرَّمٌ فِى دِينِ اللَّهِ، وَلَمْ يظْهَرْ فِى الْأُمَّةِ إلَّا بَعْدَ انْقِرَاضِ الْقُرُونِ الْفَاضِلَةِ».( همان، ص 166).

[34] ( 1).« قال الالبانى فى تعليقه على كتاب الحافظ المنذرى( مختصر صحيح مسلم) معلقا على حديث هناك ما نصه:" هذا صريح فى أن عيسى( عليه السلام) يحكم بشرعنا و يقضى بالكتاب و السنه لابغيرهما من الانجيل أو الفقه الحنفى ونحوه"».( سقاف، السلفية الوهابيه، ص 74)

[35] ( 1).« ان الطالب للعلم لا سبيل له الى طلب العلم الا من طريقين: إما أن ياخذ عن امام فقط من الائمه الاربعه، والطريق الثانى: أن ياخذ عن كل الائمه. الطريق الاول هو طريقة المذهبيين، طريقة المقلدين الجامدين الذين اوّلا: لايلتفتون ابدا الى ما قال الله و الى ما قال رسول الله، ثانيا: لايلتفتون الى الاخذ من الائمة الآخرين الذين هو لاينتمى فى طلبه العلم الى مذهبهم.»، و ا، المنهج السلفى عند الشيخ ناصر الدين الالبانى، ص 250.

[36] ( 2).« المسلمون اليوم لا يعيشون فى حالة اتباع على بصيرة؛ لأنهم يعيشون فى حالة تقليد، فهل هكذا أمر الإسلام؟ هل قال: قل هذه سبيلى أدعو إلى الله على تقليد أم على بصيرة؟ ويجب أن تتذكروا أن من مواضع الاتفاق أن كلمة التقليد تساوى جهل، التقليد هو الجهل». ناصرالدين البانى، الاجتهاد و الافتاء،(http ://audio .islamweb .net )

[37] ( 3).« إن التقليد الأصل فيه أنه لا يجوز، ... ولكن الذى يلزمه الاجتهاد هو المستطيع».( همان)

[38] ( 1).« ما وقع فيه كثير من البلاد الإسلامية اليوم، أعنى بالبلاد الإسلامية التى وقعت فى هذه القضية المشكلة: البلاد السورية- مثلًا- والمصرية، حيث أنهم ألزموا القضاة والحكام بأن يقضوا ويفتوا بناءً على مذهبٍ معين، إما على المجلة سابقاً، وإما على القوانين التى وضعت حديثاً بشى‏ء من التعديل لأحكام المجلة سابقاً، هذا بالنسبة للقضاة، وبالنسبة للمفتى فعليه أن يفتى ملتزماً المذهب الحنفى، هذا إلزام بما لا يلزم أولًا، بل هذا أمرٌ بنقيض ما أفاده هذا الحديث، فإن المفتى إذا استفتى فعليه أن يرجع إلى الكتاب والسنة، لا أن يرجع إلى مذهبه الذى قال فيه إمامه، ولا يحل له أن يفتى حتى يعرف دليله، فهذا المفتى المتقيد بالإفتاء بمذهبه لا يرجع إلى الأدلة الشرعية، فهو يفتى بما جاء فى المذهب.».( همان).

[39] ( 2).« أَنَّ الْمَنْعَ مِنَ التَّقْلِيدِ إِنْ لَمْ يكنْ إِجْمَاعًا، فَهُوَ مَذْهَبُ الْجُمْهُورِ، وَيؤَيدُ هَذَا مَا سَيأْتِى فِى الْمَسْأَلَةِ الَّتِى بَعْدَ هَذِهِ، مِنْ حِكايةِ الْإِجْمَاعِ عَلَى عَدَمِ جَوَازِ تَقْلِيدِ الْأَمْوَاتِ، وَكذَلِك مَا سَيأْتِى مِنْ أَنَّ عَمَلَ الْمُجْتَهِدِ بِرَأْيهِ إِنَّمَا هُوَ رُخْصَةٌ لَهُ، عِنْدَ عَدَمِ الدَّلِيلِ، وَلَا يجُوزُ لِغَيرِهِ أَنْ يعْمَلَ بِهِ بِالْإِجْمَاعِ، فَهَذَانِ الْإِجْمَاعَانِ يجْتَثَّانِ التَّقْلِيدَ مِنْ أَصْلِهِ ... فَإِنَّ التَّقْلِيدَ جَهْلٌ وَلَيسَ بِعِلْمٍ». الشوكانى اليمنى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ج 2، ص 244.

[40] ( 3).« ولا نحن مع الذين يقلِّدون تقليداً أعمى، ويتعصّبون لمذاهبهم، ويأخذون بقول إمامهم، ولو خالف الحديث، ويقول: آخذ بقول إمامى ولو خالف الدليل، لأن إمامى أعلم بالدليل».( صالح بن فوزان، إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج 2، ص 114).

[41] ( 1).« أن هذه المذاهب الأربعة لا ينحصر الحق فيها، بل الحق قد يكون فى غيرها، فإن إجماعهم على حكم مسألة من المسائل ليس إجماعا للأمة، والأئمة أنفسهم رحمهم الله ما جعلهم الله أئمة لعباده إلا حيث كانوا أهلا للإمامة، حيث عرفوا قدر أنفسهم، وعلموا أنه لا طاعة لهم إلا فيما كان موافقا لطاعة النبى وكانوا يحذرون عن تقليدهم إلا فيما وافق السنة، ولا ريب أن مذهب الإمام أبى حنيفة ومذهب الإمام أحمد ومذهب الإمام الشافعى ومذهب الإمام مالك وغيرهم من أهل العلم، أنها قابلة لأن تكون خطأ وصوابا».( العثيمين، مجموع فتاوى ورسائل العثيمين، ج 3، ص 59، بحث عقيده، باب الولاء و البراء.)

[42] ( 2).« والذى يتضح من تعريف الاجتهاد- وهو بذل الوسع فى استنباط الاحكام الشرعيه من ادلتها التفصيليه- ان تحصيله واجب بالنسبة للأمة، و هو من فروض الكفايات التى يترتب على وجودها قيام مصالحها العامه، و على عدمها اضطراب امورها و اختلال امر دينها و دنياها».( يوسف قرضاوى، الاجتهاد فى الشريعة الاسلامية، ص 78.)

[43] ( 3).« و متى قصر فيه اهل مصر حتى تركوه أثموا كلهم و عصوا بأسرهم.»( همان، ص 79.)

[44] ( 1).« مع بداية القرن الرابع الهجرى بدأ التقليد و التعصب للمذاهب مع تراجع الاجتهاد حتى ظهر الجمود واضحا، فبدل أن يبرز ائمه جدد خلفا لأسلافهم رأينا أن جهد العلماء انصب على التخريج وفق قواعد ائمتهم و اجتهاداتهم و فى دائرة مذهبهم. ثم تلاهم من تعصب لاقوال الائمة و التصدى لما يخالف قول الامام وان كان مستندا لنص ... و بدأ التقليد جزئيا ثم اخذ نطاقه يتسع حتى صار تقليدا كليا فى آخر العصور.»( محمد تاجا، المذاهب الفقهيه الاسلاميه و التعصب المذهبى، ص 162).

[45] ( 2). بقره، آيه 170.

[46] ( 3).\i وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلىَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ وَ إِلىَ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيهِ ءَابَاءَنَا أَ وَ لَوْ كانَ ءَابَاؤُهُمْ لَا يعْلَمُونَ شَيئًا وَ لَا يهْتَدُون)\E

[47] ( 1).« إن التقليد الأصل فيه أنه لا يجوز».( ناصرالدين البانى، الاجتهاد و الافتاء،http ://audio .islamweb .net .)

[48] ( 2).« قَاعِدَة: الْأَصْلُ فِى الْأَشْياءِ الْإِبَاحَةُ حَتَّى يدُلُّ الدَّلِيلُ عَلَى التَّحْرِيمِ»( سيوطى، الأشباه والنظائر، ص: 60؛)« الاصل فى الاشياء، الاباحه»( خلّاف، مصادر التشريع الاسلامى، ص 153؛)« الاصل فى المنافع الاباحه»( سبكى، الإبهاج فى شرح المنهاج، ج 3، ص 168)؛« الاصل فى الافعال الاباحه»( فاضل تونى، الوافيه فى اصول الفقه، ص 168.)

[49] ( 3).« وَلَا يكرَهُ الْبَوْلُ قَائِمًا لِعُذْرٍ، ... قَدْ رُوِيتِ الرُّخْصَةُ عَنْ عُمَرَ وَعَلِى وَزَيدِ بْنِ ثَابِتٍ وَأَبِى هُرَيرَةَ وَابْنِ عُمَرَ وَسَهْلِ بْنِ سَعْدٍ وَأَنَسٍ؛ وَلِأَنَّ الْأَصْلَ الْإِبَاحَةُ فَمَنِ ادَّعَى الْكرَاهَةَ فَعَلَيهِ الدَّلِيلُ». ابن‏تيميه، شرح عمدة الفقه( من كتاب الطهارة و الحج)، ج 1، ص 146 و 147؛« هَل الأَصْل الْإِبَاحَة حَتَّى يقوم الدَّلِيل على التَّحْرِيم أم الأَصْل الْمَنْع لا مَا قَامَ الدَّلِيل على إِبَاحَته وَالصَّحِيح الأول».( بدرالدين البعلى، مختصر الفتاوى المصرية لابن‏تيميه، ص 18).

[50] ( 4).« أَنَّ الْمَنْعَ مِنَ التَّقْلِيدِ إِنْ لَمْ يكنْ إِجْمَاعًا، فَهُوَ مَذْهَبُ الْجُمْهُورِ».( الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ج 2، ص 244).

[51] ( 1). در ادامه در دلايل جواز تقليد، بحث اجماع آمده است.

[52] ( 2).« ذَهَبَ الْأَكثَرُونَ مِنَ الْقَائِلِينَ بِالْإِجْمَاعِ إِلَى أَنَّ الْإِجْمَاعَ الْمُحْتَجَّ بِهِ غَيرُ مُخْتَصٍّ بِإِجْمَاعِ الصَّحَابَةِ بَلْ إِجْمَاعُ أَهَّلِ كلِّ عَصْرٍ حُجَّةٌ».( آمدى، الإحكام فى اصول الأحكام، ج 1، ص 254 و سبكى، الإبهاج فى شرح المنهاج، ج 5، ص 2021).

[53] ( 3).« ان العامى إذا نزلت به حادثة من الفروع فإما أن لا يكون مأمورا فيها بشئ وهو باطل بالاجماع لأنا نلزمه إلى قول العلماء والخصم يلزمه الرجوع إلى الاستدلال وإما أن يكون مأمورا فيها بشئ وذلك إما بالاستدلال أو بالتقليد والاستدلال باطل لأنه إما أن يكون هو التمسك بالبراءة الأصلية أو التمسك بالأدلة السمعية والأول باطل بالإجماع والثانى أيضا باطل لأنه لو لزمه أن يستدل لم يخل من أن يلزمه ذلك حين كمل عقله أو حين حدثت المحادثة والأول باطل لوجهين أحدهما أن الصحابة ما كانوا يلزمون من لم يشرع فى طلب العلم ولم يطلب رتبة المجتهد فى أول ما يكمل عقله وثانيهما أن وجوب ذلك عليه يمنعه من الاشتغال بأمور الدنيا وذلك سبب لفساد العالم والثانى أيضا باطل لأنه يقتضى أن يجب عليه اكتساب صفة المجتهدين عند نزول الحادثة وذلك غير مقدور له».( رازى، المحصول، ج 6، ص 74)

[54] ( 1). توبه، آيه 122.

[55] ( 2). انبياء، آيه 7.

[56] ( 1).« مسألة يجوز للعامى أن يقلد المجتهد فى فروع الشرع ... لنا وجهان الأول إجماع الأمة قبل حدوث المخالف لأن العلماء فى كل عصر لا ينكرون على العامة الاقتصار على مجرد أقاويلهم ولا يلزمونهم أن يسألوهم عن وجه اجتهادهم».( رازى، المحصول، ج 6، ص 73).

[57] ( 2). سيدمرتضى علم الهدى، الذريعة الى اصول الشريعه، ج 2، ص 797.

[58] ( 3). محقق حلى، معارج الاصول، ص 197.

[59] ( 4). سيد على جبار گلباغى ماسوله، زبدة الاصول، ص 418 و 420.

[60] ( 1).« اللهم الا فئة زعمت أنها نفضت غبار التقليد، وأزالت الحجب التى كانت تحول بينها وبين النظر فى آيات القرآن ومتون الاحاديث، لتفهم احكام الله منها، ولكن هذه الفئة اضيق عطناً و احرج صدراً من المقلدين ... فانها ترى وجوب الاخذ بما يفهم من لفظ الوارد و التقيد به، بدون التفات الى ما تقتضيه الاصول التى قام عليها الدين و اليها كانت الدعوة ولاجلها منحت النبوه، فلم يكونوا لعلم اولياء و لا للمدنية السليمة احباء؛ شيخ عبده در پاورقى كتاب، منظور خود از اين افراد را اين‏گونه بيان مى‏كنند: يعنى بهذه الفئة اهل الحديث و من يسمون الوهابية؛ منظورم از اين عده، اهل حديث و كسانى هستند كه وهابيت ناميده مى‏شوند».( محمد عبده، الإسلام والنصرانية مع العلم و المدنيّة، ص 127، 128).

[61] ( 1).« إن الوهابية يرون تقليد إمام معين شركاً فى الرسالة. ويذكرون الأئمة الأربعة ومقلديهم بكلمات واهية خبيثة، ومن أجل ذلك يخالفون أهل السنة والجماعة، وغير المقلدين بالهند أتباع لهذه الطائفة الشنيعة وإن وهابية نجد العرب مع ادعائهم أنهم حنابلة، إلا أنهم لا يعملون بمذهب الإمام أحمد بن حنبل( رحمه الله) فى جميع المسائل، بل يتركون الفقه الحنبلى إذا عارضه حديث على فهمهم، وهم أيضاً متعودون على استخدام الكلمات البذيئة والسيئة فى أكابر الأمة، مثل إخوانهم غير المقلدين، وأما أكابرنا فهم مخالفون لهذه الطائفة فى جميع هذه الأمور، فهم مقلدون للإمام الأعظم أبى حنيفة رحمة الله عليه، فى الأصول والفروع، ويرون وجوب تقليد إمام من الأئمة الأربعة كما فصّل فى ذلك الشيخ النانوتوى فى كتابه( لطائف قاسمية) والشيخ الكنكوهى فى( سبيل الرشاد)، بل أن الشيخ الكنكوهى ألف رسالة مستقلة فى وجوب التقليد الشخصى، حيث أنه قد ألف عدة رسائل فى الرد على الوهابية ...».( حسين احمد مدنى، الشهاب الثاقب ص 62- 63 به نقل از: سيد طالب الرحمن، الديوبنديه تعريفها- عقائدها، ص 262).

[62] ( 1).« السؤال الثامن و التاسع و العاشر: هل يصح لرجل أن يقلد أحداً من الأئمة الأربعة ... فى جميع الأصول و الفروع أم لا؟ و على تقدير الصحة، هل هو مستحب أم واجب؟ و من تُقلِّدون من الأئمة فروعاً و أصولًا؟

الجواب: لا بد للرجل فى هذا الزمان أن يقلد أحداً من الأئمة الأربعة رضى الله تعالى عنهم، بل يجب، فإنا جربنا كثيراً أن مآل ترك تقليد الأئمة و اتباعِ رأى نفسه و هواها السقوطُ فى حفرة الإلحاد و الزندقة، أعاذنا الله منها و لأجل ذلك، نحن و مشايخنا مقلدون فى الأصول و الفروع لإمام المسلمين أبى حنيفة رضى الله تعالى عنه ...

- أماتنا الله عليه و حشَرَنا فى زمرته-»( سهانپورى، المهند على المفند، ص 5).

[63] ( 2).« ان الشيخ محمد زكريا الكاندهلوى يرى التقليد واجبا كما مرّ آنفا، و لإقناع احد مريديه وضع سؤالا، ثم اجاب عنه، فقال:" سؤال: هل تركت التقليد فى المذهب إرضاءً لهؤلاء العرب أو على الاقل تنازلت عن الحنفيه بإقلاعك عن التقليد الشخصى؟ جواب: كلا ماتركت التقليد الشخصى و لاالمذهب الحنفى».( سيد طالب الرحمن، جماعة التبليغ عقائدها و تعريفها، ص 34 و 35)

[64] ( 3).« فالحاصل: أن مسالة الخيار من مهمات المسائل و خالف ابوحنيفه فيه الجمهور و كثيرا من الناس المتقدمين و المتاخرين، و صنفوا رسائل فى ترديد مذهبه فى هذه المساله، و رجّح مولانا الشاه ولى الله المحدث الدهلوى قدس سره فى رسائله مذهب الشافعى من جهة الاحاديث و النصوص و كذلك قال شيخنا مدظله بترجيح مذهبه، و قال: الحق و الانصاف ان الترجيح للشافعى فى هذه المسأله. ونحن مقلدون يجب علينا تقليد إمامنا أبى حنيفة»؛( تقرير الترمذى، ص 40) به نقل از: سيد طالب الرحمن، همان، ص 263).

[65] ( 1).« بل وجب عليه ان يعين مذهبا من هذه المذاهب».( صاحب سرهندى، الاصول الاربعة فى ترديد الوهابية، ص 86).

[66] ( 2).« فلوالتزم احد مذهبا كابى حنيفة والشافعى فلا يقلد غيره فى مسألة من المسائل». همان، ص 86 و 87

[67] ( 3). همان، ص 87 و 88.

[68] ( 1). انبياء، آيه 7.

[69] ( 2).« والناس على أربعة أقسام: القسم الأول: من يستطيع الاجتهاد المطلق بأن يأخذ من الكتاب والسنّة ويستنبط من الكتاب والسنّة ولا يقلِّد أحداً ... الصنف الثانى: من لا يستطيع الاجتهاد المطلَق، ولكنه يستطيع الترجيح بين أقوال أهل العلم بأن يعرف ما يقوم عليه الدليل وما لا يقوم عليه الدليل من أقوالهم ... الصنف الثالث: من لا يستطيع الترجيح، ولكن إذا عرف أنّ قولًا من الأقوال ليس عليه دليل فلا يأخذ به، ... والصنف الرابع: من لا يستطيع الأمور الثلاثة: لا الاجتهاد المطلق، و لا الترجيح، و لا التقليد المذهبى كالعامى- مثلًا- فهذا يجب عليه أن يسأل أهل العلم كما قال الله تعالى:\i فَاسْأَلوا أَهْلَ الذِّكرِ إِنْ كنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏\E، فيسأل أوثق من يرى، و من يطمئن إليه من أهل العلم، ممّن يثق بعلمه و عمله و يأخذ بفتواه».( إعانة المستفيد بشرح كتاب التوحيد، ج 2، ص 112 و 113).

[70] ( 3).« الشيخ محمد بن عبد الوهّاب وتلاميذه ومَن جاء بعده من علماء هذه البلاد يقولون: نحن حنابلة، ولكن ليس معنى هذا أننا نأخذ كل ما فى المذهب الحنبلى بدون تمحيص، بل إذا قام الدليل على قول من الأقوال أخذنا به ولو لم يكن فى المذهب الحنبلى، كالمذهب المالكى، أو المذهب الشافعى، أو المذهب الحنفى، لأننا ننشُد الدليل، ولا يمنع هذا أن يكون الإنسان حنبليا وإذا أخذ بقول قام عليه الدليل يخالف قول ابن حنبل أخذ به».( همان، ص 114).

[71] ( 1).« عَنْ مُعَاذٍ، أَنَّ النَّبِى لَمَّا بَعَثَهُ، قَالَ:« كيفَ تَقْضِى؟»، قَالَ: أَقْضِى بِكتَابِ اللَّهِ، قَالَ:« فَإِنْ لَمْ يكنْ كتَابٌ؟» قَالَ: أَقْضِى بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ( ص)، قَالَ:« فَإِنْ لَمْ تَكنْ سُنَّةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ؟»، قَالَ: أَجْتَهِدُ بِرَأْيى، قَالَ: فَقَالَ النَّبِى( ص):" الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى وَفَّقَ رَسُولَ رَسُولِ اللَّهِ"»( ابن أبى شيبه، المصنّف فى الأحاديث والآثار، ج 6، ص 13 و بيهقى، السنن الكبرى، ج 10، ص 114).

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

آسيب‏ شناسى جريان‏هاى تكفيرى و ...، از منظر مقام معظم رهبرى

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش