مقالات > بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۲۸ تعداد بازدید: 42

سنت و بدعت، دو واژه‏اى است كه همواره در محافل علمى و دينى مطرح بوده و دانشمندان مسلمان درباره معنا و مصاديق آن بحث و تبادل‏ نظر كرده‏ اند. با ظهور وهابيت در قرن دوازدهم هجرى، اين واژه ‏ها معناها و مصاديق جديدى پيدا كردند.



تكفيرى‏ها به صورت چشم‏بسته، هر چيزى را كه در چند دهه اول تاريخ اسلام سابقه نداشته است، «بدعت» اعلام كرده و مسلمانان را به دليل انجام آن‏ها بدعت‏گذار و كافر خوانده‏اند.

(سؤال) اين نوشتار در پى يافتن پاسخ اين سؤال است كه آيا هر چيزى كه در صدر اسلام سابقه نداشته، بدعت است؟

(فرضيه) با توجه به معيارهايى كه در قرآن كريم و سنت مورد قبول مسلمانان آمده است، اگر انجام عملى نوظهور، تصرف در شريعت نباشد و داخل در اطلاق، عموم و يا فحواى دليل شرعى باشد، ديگر بدعت اصطلاحى نخواهد بود.

(هدف) ابطال ادله تكفيرى‏ها به منظور جلوگيرى از تكفير مسلمانان به بهانه بدعت؛ ايجاد اتحاد و يكدلى ميان مسلمانان، برقرارى امنيت و آرامش در سراسر كشورهاى اسلامى، ضرورت امروز جامعه اسلامى و بشرى است.

______________________________
(1)* كارشناس ارشد فقه و مبانى حقوق اسلامى، دانش‏آموخته جامعة الزهرا (عليهاالسلام)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 254

(روش) دست‏يابى به چنين هدف بزرگى با مراجعه به آيات قرآن كريم و سنت صحيح و مورد قبول تمام گروه‏هاى اسلامى و سيره مسلمانان در تمام اعصار قابل دسترسى است.

(يافته) بر اساس آيات قرآن كريم و سنت صحيحى كه حتى وهابى‏ها نيز مجبور به پذيرش آن هستند و همچنين سيره مسلمانان در تمام اعصار، هر چيز نو و جديدى، بدعت نيست.

كليد واژگان: بدعت، سنت، بدعت‏گذار، وهابيت تكفيرى.

مقدمه‏

يكى از مشكلات جدى مسلمانان شيعه و سنى در عصر حاضر، وهابيت تكفيرى است كه آشنايى با عقايد و نقد آن‏ها، يكى از نيازهاى جدى جوامع مسلمان است.

واژه «بدعت» از كلمات پركاربرد نزد وهابيت تكفيرى است كه با مراجعه به فتواهاى تكفيريان درمى‏يابيم كه بسيارى از اعمالى كه در بين مسلمانان «سنت» است، از منظر آنان، عملى نوبنيان و بدعت بوده، چون ريشه در فعل سلف ندارد.

تمامى مذاهب اسلامى، بدعت را حرام مى‏دانند و بدعت‏گذار را فاسق و گناه‏كار معرفى مى‏كنند. دليل عمده حرمت، روايتى است كه شيعه و سنى، از پيامبر خدا (ص) نقل كرده‏اند كه: «كلّ بدعة ضلالة وكلّ ضلالة فى النار؛[2] هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى در آتش است.»

بدعت در لغت به معناى كار نو و بى‏سابقه است و در اصطلاح شرعى به معناى نسبت‏دادن چيزى به دين است درحالى‏كه درواقع مطابق با هيچ‏يك از دستورهاى كلى دين و شريعت نباشد.

با توجه به معانى فوق، بسيارى از اعمالى كه مسلمانان انجام مى‏دهند و به اعتبارى زيرمجموعه برنامه كلى اسلام است، اگر آن را به دين نسبت ندهند، بدعت نبوده و حرمت را به دنبال نخواهد داشت؛ حال آن‏كه وهابيت تكفيرى انجام هر عمل دينى را

______________________________
(1). شعيب النسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 189.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 255

كه پيامبر (ص) و صحابه او انجام نداده و يا نقل نكرده‏اند، حرام و بدعت مى‏داند؛ در نتيجه شمار بسيارى از فرق مسلمانان را بدعت‏گذار و مشرك مى‏دانند.

در اين نوشتار، ابتدا معانى لغوى و اصطلاحى سنت و بدعت بيان شده، آن‏گاه با استفاده از آيات، روايات و گفتار علماى فريقين معانى آن‏ها روشن شده است. در ادامه مصاديقى از فتواهاى وهابيت تكفيرى دال بر تهمت بدعت بر مسلمانان را ذكر كرده و به نقد آن پرداخته است.

مفهوم‏شناسى‏

از آن‏جا كه براى رفع شبهه و اشتباه در هر بحث حساس و اختلاف برانگيز، نيازمند شفاف‏سازى معنا و مفهوم لغوى و اصطلاحى موضوع هستيم، براى روشن‏شدن معانى اين بحث نيز لازم است اقوال ذكر شده درباره اين لغات را متذكر شويم.

معناى لغوى سنت‏

طريحى درباره معناى سنت آورده: «والسنة فى اللغة: الطريقة و السيرة و الجمع، سنن كغرفة و غرف؛[3] «سنت» در لغت به معناى راه و روش مى‏باشد كه جمع آن «سنن» است، مثل: غرفه و غرف.»

ابن‏منظور متوفاى 711 به نقل از لحيانى مى‏گويد: «وسُنَّةُ الله: أَحكامه و أَمره و نهيه؛[4] سنت خداوند به معناى احكام، اوامر و نواهى خداوند است.»

وى در ادامه افزوده: «و سَنَّ الله سُنَّة أَى بَين طريقاً قويماً؛ خداوند براى مردم سنت نهاد، يعنى راه صحيح و درستى را بيان كرد.»

هم‏چنين ابن‏منظور و زبيدى به نقل از شَمِر آورده‏اند: «السُّنَّة فى الأَصل سُنَّة الطريق، و هو طريق سَنَّة أَوائل الناس فصارَ مَسْلَكاً لمن بعدهم؛[5] سنت در اصل به معناى طريق و راه است و

______________________________
(1). فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 6، ص 269.

(2). ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 225.

(3). ابن منظور، همان، ص 226 و مرتضى زبيدى، تاج العروس، ج 18، ص 300.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 256

آن همان راهى است كه انسان‏هاى نخستين بنا نهاده‏اند و مسلك و راه عبور براى آيندگان، قرار گرفته است.»

و باز زبيدى مى‏نويسد: «و السُّنَّةُ: السِّيرَةُ حَسَنَة كانتْ أَو قَبِيحَة؛[6] سنت شامل سيره خوب و بد مى‏شود.»

صاحب تهذيب اللغة متوفاى 370 مى‏نويسد: «و السُّنّة الطريقةُ المستقيمة المحمودة، و لذلك قيل: فلانٌ من أهل السنّة[7]؛ سنت عبارت از راه پسنديده مستقيم است و اين‏كه مى‏گويند فلانى اهل سنت است يعنى اهل راه مستقيم و پسنديده است».

اين واژه، درباره مطلق راه و روش نيز به كار مى‏رود، گرچه شيوه پسنديده نباشد؛ چنان‏كه در حديثى آمده: «و من سنّ سنّة سيئة كان عليه وزرها ووزر من عمل بها؛[8] هر كس راه و روش بدى از خود به يادگار گذارد، علاوه بر گناه عمل خويش، در گناه عاملان به آن نيز، شريك مى‏باشد.»

معانى ديگرى نيز براى سنت ذكر شده؛ كسائى مى‏گويد: «معناها الدوام، فقولنا: سنة، معناها الأمر بالإدامة من قولهم: سننت الماء إذا واليت فى صبه ...[9]؛ معناى سنت عبارت از دوام و استمرار است كه سنت يعنى ادامه‏دادن كه اين معنا از گفتار اعراب گرفته شده مى‏گويند: «سنّت الماء اذا واليت فى صبّه»؛ عرب به ريزش پياپى آب، سنت مى‏گويد.

معناى اصطلاحى سنت‏

طريحى مى‏نويسد: «و فى الصناعة هى طريقة النبى قولا و فعلا و تقريرا أصالة أو نيابة ...؛[10] سنّت عبارت است از قول، فعل و تقرير پيامبر.»

______________________________
(1) مرتضى زبيدى، همان.

(2). محمد الأزهرى، تهذيب اللغة، ج 12، ص 210.

(3). المجلسى، بحار الأنوار، ج 90، ص 117.

(4). محمد تقى الحكيم، السنة فى الشريعة الإسلامية، ص 7.

(5). فخر الدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 6، ص 269.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 257

ابن‏منظور انصارى مى‏نويسد: و قد تكرّر فى الحديث ذكر السنة و ما تصرف منها، و الأصل فيه الطريقة و السيرة، و إذا أطلقت فى الشرع فإنما يراد بها ما أمر به النبى و نهى عنه و ندب إليه قولا و فعلا مما لم ينطق به الكتاب العزيز، و لهذا يقال فى أدلة الشرع: الكتاب و السنة أى القرآن و الحديث؛[11] در احاديث، كلمه «سنت» و مشتقات آن زياد تكرارشده و معناى اصلى سنت، همان طريقت و سيره است و در اصطلاح شرع، عبارت از اوامر و نواهى و مستحباتى است كه در قرآن نيامده، ولى رسول اكرم به آن دستور داده است و از اين‏رو مى‏گويند ادله شرعى عبارت از «كتاب» و «سنت» است كه مراد قرآن و حديث است.

ابن‏حجر مى‏نويسد: و معنى قوله: «سنة أى شريعة و طريقة لازمة.»[12] سنّت در اصطلاح فقها، اصوليين و محدّثان به معانى مختلفى آمده است:

شوكانى مى‏نويسد:

واما معناها شرعا أى فى اصطلاح أهل الشرع فهى قول النبى و فعله و تقريره و تطلق بالمعنى العام على الواجب و غيره فى عرف أهل اللغة و الحديث و أما فى عرف أهل الفقه فإنما يطلقونها على ما ليس بواجب و تطلق على ما يقابل البدعة كقولهم فلان من أهل السنة؛[13] معناى شرعى و اصطلاحى همان قول و فعل و تقرير نبى مكرم و در عرف اهل لغت و حديث به معناى عام به واجب و غيرواجب اطلاق مى‏شود و در عرف فقيهان به هرچيزى كه واجب نيست و سنت به آنچه كه در مقابل بدعت است، اطلاق مى‏گردد.

سنت در نزد محدثان قرون نخستين اهل سنت، به مفهوم آثار پيامبر (ص)، صحابه و تابعين بود كه به آنان اصحاب اثر مى‏گفتند و از زمان شافعى تاكنون، سنت به قول، فعل و تقرير پيامبر اطلاق مى‏شود.[14]

______________________________
(1). ابن‏منظور، همان، ص 225.

(2). ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 3، ص 60.

(3). الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ص 33.

(4). دائرة المعارف بزرگ اسلام، مدخل اصحاب اهل حديث.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 258

لفظ اهل‏سنت از ابتدا بر گروه عامه مسلمانان اطلاق نمى‏شده، بلكه از زمان احمدبن‏حنبل اين لفظ كم‏كم بر اهل‏سنت شايع و بعد هم به‏صورت مطلق بر اين گروه گذارده شد. چنان‏كه كه احمدبن‏حنبل پيوسته مطرح مى‏كرد: «أصول السنة عندنا التمسك بما كان عليه أصحاب رسول الله (ص) و الاقتداء بهم و ترك البدع و كل بدعة فهى ضلالة و ترك الخصومات فى الدين‏[15]؛ سنت نزد ما آثار رسول خداست و اصول سنت تمسك به چيزهايى است كه اصحاب پيامبر بدان‏ها معتقد بودند.»

پيروان وى كم‏كم لفظ اهل‏سنت را براى خود استعمال كردند و غلبه استعمال اين لفظ بر ديگر الفاظ، باعث كنار رفتن كلمات ديگر براى اهل سنت شد.

سنت در قرآن‏

واژه سنت در آياتى از قرآن كريم به خداوند نسبت داده شده است كه به تعدادى از آن اشاره مى‏شود:

... ويهْدِيكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ ...؛[16] و شما را به سنت‏هاى پيشينيان رهبرى كند.

صاحب تفسير آلاءالرحمن درباره سنت در آيه شريفه، مى‏نويسد:

التى شرعها اللَّه و سنها لهم لصلاحهم فاتخذوها بإيمانهم و طاعتهم للَّه سننا متبعة مما اقتضت المصلحة ان يسن لكم أيضا فى شريعة الإسلام‏[17]؛ همان سنت‏هايى كه خداوند براى شما تشريع كرده و راهى براى اصلاح شما قرار داده است، پس براى خدا به آن ايمان بياوريد و اطاعت كنيد از تمام سنن الهى كه طبق مصالحى، خداوند تشريع كرده است.

قرطبى درباره اين آيه مى‏نويسد: «أى ليبين لكم أمر دينكم و مصالح أمركم، و ما يحل لكم و ما يحرم عليكم. و ذلك يدل على امتناع خلو واقعة عن حكم الله تعالى؛[18] تا خداوند، امور دينى،

______________________________
(1). الشيبانى، احمد بن حنبل؛ اصول السنة، ص 14، بن جبرين، شرح أصول السنة للإمام أحمد، ج 1، ص 2.

(2). نساء، آيه 26.

(3). البلاغى النجفى، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج 2، ص 95.

(4) انصارى قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبى)، ج 5، ص 147.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 259

مصالح امور، حلال و يا حرام را براى شما تبيين كند و اين روشن‏گر اين است كه هر حادثه‏اى در جهان هستى، ناشى از حكم خداست.»

شوكانى نيز اين‏گونه معنا كرده و در ادامه افزوده: «أى طرقهم، و هم الأنبياء و أتباعهم لتقتدوا بهم؛[19] راه آنان، كه همان انبيا و پيروان آنان كه به ايشان اقتدا مى‏كنند.»

ابن‏كثير سنن را راه‏هاى پسنديده و دنباله‏روى شريعتى كه خداوند دوست دارد و راضى است، معنا كرده است.[20]

آياتى ديگر مانند:

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِى قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلا؛[21] اين سنّت و طريق الهى است كه در گذشته نيز بوده است و هرگز براى سنّت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت.

سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَ لَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلا؛[22] اين سنت (ما درباره) پيامبرانى است كه پيش از تو فرستاديم و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت.

سنت در مصحف شريف به گذشتگان نيز منسوب است: وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الْأَوَّلِين‏[23]؛ روش اقوام پيشين نيز چنين بود.

سنت در اصطلاح فقهاى شيعه‏

علامه مظفر مى‏نويسد:

سنت در اصطلاح فقها گفتار، سيره و تقرير پيامبر است، اما چون نزد فقهاى شيعه اماميه ثابت شده كه سخنان ائمه معصومين همانند سخنان‏

______________________________
(1). شوكانى، فتح القدير، ج 1، ص 452.

(2). «ويهديكم سنن الذين من قبلكم» يعنى: طرائقهم الحميدة و اتباع شرائعه التى يحبها و يرضاها. ابن‏كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 2، ص 267.

(3). فتح، آيه 23.

(4). اسراء، آيه 77.

(5). حجر، آيه 13.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 260

پيامبر اكرم (ص) حجت و واجب‏الاتباع است، سنت را شامل گفتار، كردار تقرير معصوم مى‏دانند، زيرا ائمه معصومين (عليهم السلام) به‏عنوان يك راوى ثقه ناقل سخنان رسول اكرم (ص) نيستند، بلكه اين بزرگواران از طرف خداوند متعال به زبان رسول اكرم منصوب شده‏اند تا احكام واقعى را براى مردم بيان كنند، احاديث اهل بيت (عليهم السلام) از قبيل روايت و نقل سنت و يا از باب اجتهاد و استنباط از مصادر تشريع (كتاب و سنت) نيست، بلكه خود آنان از مصادر تشريع مى‏باشند و گفتارشان حكايت از سنت نيست، بلكه خود سنت است.[24]

امام على (ع) نيز سنت را در مقابل بدعت ذكر فرموده است: «أحْيوا السنّة و أماتُوا البدعَة؛[25] آنان سنت را زنده كرده و بدعت را ميرانده‏اند.»

بنابراين سنت در اصطلاح به معانى مختلف آمده: در مقابل كتاب‏الله، فعل، كلام و تقرير معصوم؛ در فقه در مقابل بدعت و منظور از اين سنت، عملى است كه مطابق عمل صاحب شريعت باشد، امّا در عرف فقيهان بيشترين كاربرد سنت به معناى «استحباب» است.

در علم‏الحديث، سنت، شناخت و شناسايى سيره رسول‏الله بوده و هر آن چيزى است كه به پيامبر منسوب است، اعم از فعل، قول، تقرير، صفات و ويژگيهاى اخلاقى و ظاهرى ايشان قبل از بعثت و بعد از آن‏[26] و نيز به معناى مقابل قرآن، از اين‏رو پاره‏اى از

______________________________
(1). محمدرضا المظفر، أصول الفقه، ج 3، ص 64. «السنة فى اصطلاح الفقهاء: «قول النبى أو فعله أو تقريره» ... أما فقهاء الإمامية بالخصوص فلما ثبت لديهم أن المعصوم من آل البيت يجرى قوله مجرى قول النبى من كونه حجة على العباد واجب الاتباع فقد توسعوا فى اصطلاح «السنة» إلى ما يشمل قول كل واحد من المعصومين أو فعله أو تقريره، فكانت السنة باصطلاحهم: «قول المعصوم أو فعله أو تقريره». و السر فى ذلك: أن الأئمة من آل‏البيت (عليهم السلام) ليسوا هم من قبيل الرواة عن النبى و المحدثين عنه ليكون قولهم حجة من جهة أنهم ثقات فى الرواية، بل لأ نهم هم المنصوبون من الله تعالى على لسان النبى لتبليغ الأحكام الواقعية، فلا يحكون إلا عن الأحكام الواقعية عندالله تعالى كما هى ... فليس بيانهم للأحكام من نوع رواية السنة و حكايتها، و لا من نوع الاجتهاد فى الرأى و الاستنباط من مصادر التشريع، بل هم أنفسهم مصدر للتشريع، فقولهم سنة لا حكاية السنة.»

(2). نهج البلاغه، خطبه 182.

(3). الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ص 32.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 261

كتاب‏هاى حديثى مهم عامه، «سنن» ناميده شده؛ مانند: سنن نسايى، سنن ابن‏ماجه، سنن بيهقى؛ گاه سنت در كتب اصحاب حديث به معناى عمل صحابه آمده است.

معناى لغوى بدعت:

خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175، درباره كلمه بدعت مى‏نويسد:

«البدع، إحداث شى‏ء لم يكن له من قبل خلق و لا ذكر و لا معرفة. البدع: الشى‏ء الذى يكون أوّلًا فى كلّ أمر كما قال الله: مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنْ الرُّسُلِ‏ أى لست بأوّل مُرْسَل، و البدعة اسم ما ابتدع من الدين و غيره، و البدعة ما استحدث بعد رسول‏الله من الأهواء والأعمال‏[27]؛ «بَدْعْ» به‏معناى ايجاد چيزى است كه هيچ وجود خارجى، بيانى و شناختى درباره آن نباشد.

بدع به‏معناى چيزى است كه در هر كارى اولين و نوظهور باشد، چنان كه خداى تعالى به پيامبر اكرم (ص) فرموده بگو: مَا كُنْتُ بِدْعاً مِنْ الرُّسُلِ‏[28]؛ اما بدعت، اسم امورى نوپديد درباره دين و غيردين است و موضوعاتى است كه از روى هوا و هوس بعد از رسول خدا ايجاد شد.

ابن‏فارس متوفاى 395 بدعت را اين گونه معنا مى‏كند: « (بدع) ... أحدهما ابتداء الشى‏ء وصنعه لا عن مثال والآخر الانقطاع والكلال؛[29] بدعت، در يك معنا، پديد آوردن و ساختن چيزى بدون نمونه قبلى است و در معناى ديگر، جدا شدن و ضعف و فرسودگى است؛ البته مقصود از بدعت در اينجا، معناى اول است.»

راغب اصفهانى متوفاى 425، صاحب المفردات فى غريب القرآن، مى‏نويسد:

الابداع إنشاء صنعة بلا احتذاء واقتداء ... والبدعة فى المذهب إيراد قول لم يستن قائلها وفاعلها فيه بصاحب الشريعة وأماثلها المتقدمة وأصولها المتقنة؛[30]

______________________________
(1). فراهيدى، العين، ج 2، ص 54.

(2). احقاف، آيه 9، من اولين فرستاده از ميان پيامبران نبودم.

(3). ابن‏فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 209.

(4). راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، ص 110.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 262

ابداع به معناى ايجاد صنعت بدون دنباله‏روى و يا تقليد است ...

و بدعت در مذهب به‏معناى وارد كردن اعتقادى است كه معتقدان و انجام‏دهندگانش آن را از راه سنت از صاحب شريعت و قوانين و اصول از پيش تعييين شده آن به دست نياورده باشند.

فيروز آبادى متوفاى 817 آورده: «البدعة- بالكسر- الحدث فى الدين بعد الإكمال أو ما استحدث بعد النبى من الأهواء و الأعمال؛[31] بدعت، نوآورى در يك دين بعد از كامل شدن آن، يا چيزى است كه بعد از پيامبر اكرم (ص) از روى هوا و هوس ايجاد شده است.»

جوهرى متوفاى 393 اين‏چنين تعريف كرده: والبدعة الحدث فى‏الدين بعد الاكمال ..[32]؛

بدعت، نوآورى در يك دين بعد از كمال دين است.»

ابن‏منظور متوفاى 711 به دو معنا ذكر كرده: «و البِدْعةُ: الحَدَث و ما ابْتُدِعَ من الدِّينِ بعد الإِكمال‏[33]؛ بدعت، نوآورى و آن چيزى است بعد از كمال دين به وجود مى‏آيد.»

و أُبْدِعتِ الإِبلُ‏[34]؛ به معناى خستگى و درماندگى، زمانى‏كه شتر از لاغرى و بيمارى و خستگى، زانو زند.

البته ظاهراً معناى دوم نيز به معناى اول بر مى‏گردد، كه گويا خستگى در بدن حيوان او را از حالت عادى حركت باز داشته، يعنى يك مسئله جديد برايش به‏وجود آمده است.

معناى اصطلاحى بدعت:

شكى نيست كه بدعت حرام است و هيچ مسلمان آزاده‏اى در حرمت آن ترديد ندارد؛ اما مهم اين است كه محدوده و مفهوم آن روشن و يك قانون كلى در مواقع شك در مصاديق بيان شود.

______________________________
(1). محمد فيروز آبادى، قاموس المحيط، ج 3، ص 4.

(2). اسماعيل جوهرى، الصحاح، ج 3، ص 1184.

(3). ابن‏منظور، لسان العرب، ج 8، ص 6.

(4). همان، ص 7.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 263

تعاريف مختلفى از علماى شيعه و سنى درباره بدعت آمده كه به تعدادى از آن اشاره مى‏شود:

ابن‏رجب حنبلى متوفى: 795 مى‏نويسد: «و المراد بالبدعة ما أحدث مما لا أصل له فى الشريعة يدل عليه و أما ما كان له أصل من الشرع يدل عليه فليس ببدعة شرعا و إن كان بدعة لغة[35]؛ بدعت، امر نوظهورى است كه دليلى در شريعت بر آن وجود نداشته باشد و اگر دليلى در شرع باشد، شرعاً به او بدعت گفته نمى‏شود گرچه در لغت آن را بدعت نامند.»

ابن‏حجر عسقلانى متوفاى 852 مى‏گويد: «البدعة: أصلها ما أحدث على غير مثال سابق، و تطلق فى الشرع فى مقابل السنّة فتكون مذمومة[36]؛ بدعت آن امر نوظهورى است كه بدون‏سابقه ايجاد شود؛ در شرع در مقابل سنت اطلاق شده و امرى مذموم است.»

ابن‏حجر در جاى ديگر در معناى بدعت مى‏گويد:

والمراد بها ما أحدث و ليس له أصل فى الشرع و يسمى فى عرف الشرع بدعة و ما كان له أصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة فالبدعة فى عرف الشرع مذمومة بخلاف اللغة؛ مراد از بدعت چيز جديدى است كه ريشه شرعى نداشته باشد، در عرف شرع، بدعت ناميده مى‏شود و هرچه كه دليل و ريشه شرعى داشته باشد، بدعت نيست، بدعت در عرف شرع مذموم و ناپسند است، ولى در لغت چنين نيست.

رفاعة رافع بن بدوى بن على الطهطاوى متوفى 1290 بعد از نقل اقوال، در معناى بدعت مى‏نويسد: «بدعت در لغت، هر چيز بديع و در شرع، امر نوظهورى است كه بر خلاف فرمان شرع و ادله خاص يا عام آن، ايجاد شود.»[37]

______________________________
(1). ابن‏رجب حنبلى، جامع العلوم والحكم فى شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، ج 2، ص 127.

(2). عسقلانى، فتح البارى، ج 4، ص 219.

(3). «وحاصل القول فى البدعة أنها لغة: ما كان مخترعا على غير مثال سابق، و شرعاً: ما أحدث على خلاف أمر الشارع و دليله الخاص أو العام». رفاعة رافع، طهطاوى، نهاية الإيجاز فى سيرة ساكن الحجاز، ج 1، ص 64.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 264

بنابراين مى‏توان گفت: بدعت، عقيده بر خلاف سنت معروف رسول‏الله (ص) است كه به‏وسيله كسى يا گروهى اختراع شده كه مردم را به اشتباه انداخته و از حقيقت دين و شرع دور كنند.

سيد مرتضى، متكلم و فقيه نامدار شيعه متوفاى 436، در تعريف بدعت مى‏نويسد: «البدعة: الزيادة فى الدين أو نقصان منه من إسناد إلى الدين؛[38] بدعت افزودن چيزى به دين و يا كاستن از آن با انتساب به دين است.»

فخرالدين طريحى متوفاى 1085، از علماى بزرگ شيعه مى‏گويد: «بدعت، امر نوظهورى در دين است كه ريشه در قرآن و شريعت ندارد و چون گوينده بدعت آن را اختراع كرده، بدعت ناميده شده است.»[39]

اقسام بدعت‏

بدعت محمود و مذموم‏

تعدادى از علماى اهل سنت بدعت را به دوگونه حسنه و سيئه تقسيم كرده‏اند؛ اساس اين تقسيم‏بندى از گفتار خليفه دوم است. بخارى نقل مى‏كند كه: عبدالرحمن بن عبدالقارى مى‏گويد: من با عمر بن خطاب در شبى از شب‏هاى ماه رمضان، وارد مسجد شدم. ديديم مردم به صورت پراكنده مشغول نماز تراويح هستند، درحالى كه عده‏اى فرادا و گروهى به جماعت نماز مى‏خوانند، عمر گفت: اى كاش مى‏توانستم اين‏ها را پشت سر يك قارى، گرد آورم، از اين جهت ابى بن كعب را براى اين كار انتخاب كرد. شب بعد كه به مسجد آمد، ديد همه پشت سر يك نفر اقتدا كرده‏اند، در اين هنگام كسى گفت: اين بدعت است، عمر در پاسخ گفت: «اين بدعت نيكويى است.»[40]

______________________________
(1). شريف مرتضى، رسائل الشريف المرتضى، ج 2، ص 264.

(2). «البدعة: الحدث فى الدين و ما ليس له أصل فى كتاب و لا سنّة. وإنّما سمّيت بدعة لأنّ قائلها ابتدع هو نفسه ...». فخر الدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 4، ص 298.

(3). و عن ابن‏شهاب عن عروة بن الزبير عن عبدالرحمن بن عبدالقارى أنه قال خرجت مع عمر بن الخطاب (رضى الله عنها) عنه ليلة فى رمضان إلى المسجد فإذا الناس أوزاع متفرقون يصلى الرجل لنفسه و يصلى الرجل فيصلى بصلاته الرهط فقال عمر إنى أرى لو جمعت هؤلاء على قارئ واحد لكان أمثل ثم عزم فجمعهم على أبى‏بن‏كعب ثم خرجت معه ليلة أخرى و الناس يصلون بصلاة قارئهم قال عمر نعم البدعة هذه. بخارى، صحيح البخارى، ج 2، ص 252، باب فضل من قام رمضان، من كتاب الصوم.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 265

ابن‏تيميه متوفاى 728 مى‏گويد: «و ما خالف النصوص فهو بدعة باتفاق المسلمين و ما لم يعلم أنه خالفها فقد لا يسمى بدعة ... و قد تكون حسنة لقول عمر نعمت البدعة هذه؛[41] به اجماع مسلمين هر آنچه كه مخالف نص باشد، بدعت است و اگر مخالف نص نباشد، بدعت نيست ... و به سبب گفتار عمر: نعمت البدعه هذه؛ بدعت حسنه است.»

ابن‏حجر نيز از شافعى نقل مى‏كند كه: «البدعة بدعتان: بدعة محمودة و بدعة مذمومة، فما وافق السنّة فهو محمود و ما خالف السنّة فهو مذموم؛[42] بدعت دوگونه محمود و مذموم است. هر آنچه كه موافق با سنت باشد، پسنديده و مخالف آن، ناپسند است.»

اقوال علما در عدم‏جواز تقسيم بدعت‏

ابواسحاق شاطبى متوفاى 790، مى‏گويد: «هر بدعتى گمراهى است، مطلق و عام است و البته استثنايى هم در آن وارد نشده.»[43]

ابن‏رجب حنبلى متوفاى 795 مى‏نويسد: «كل بدعة ضلالة» شامل همه اقسام بدعت مى‏شود و استثنايى هم ندارد ....[44]

كُحلانى متوفاى 1182 مى‏نويسد: «با توجه به جمله عمر در «نعم البدعة»، بايد گفت: در بدعت هيچ‏چيز قابل مدح نيست، چون همه بدعت گمراهى است ....[45]»

______________________________
(1). مجموع فتاوى ابن‏تيمية، ج 20، ص 163.

(2). ابن حجر، فتح البارى، ج 13، ص 212.

(3). أنها (كل بدعة ضلالة) جائت مطلقة عامة على كثرتها لم يقع فيها إستثناء ألبتة، و لم يأتِ فيها ما تقتضى أنَّ منها ما هو هدى. ابواسحاق شاطبى، الاعتصام، ج 1، ص 141.

(4). «كل بدعة ضلالة» يشمل جميع اقسام البدعة و لايستثنى منه شى‏ء .... ابن رجب حنبلى، جامع العلوم و الحكم فى شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، ص 252.

(5). محمد بن إسماعيل الكحلانى، سبل السلام فى شرح بلوغ المرام، ج 2، ص 10.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 266

صالح‏الفوزان، عضو گروه دائم فتواى سعودى، مى‏نويسد: تقسيم‏بندى حسنه و سيئه از بدعت نداريم، چون به دليل گفتار پيامبر «كل بدعة ضلالة، و كل ضلالة فى النار، همه نوع بدعت سيئه است.»[46]

بنابراين روشن مى‏شود كه تقسيم بدعت به دو دسته پسنديده و ناپسند با معناى واقعى بدعت كه افتراء على‏الله مى‏باشد، تطبيق ندارد؛ زيرا افترا هميشه سيئه است.

بدعت در قرآن‏

قانون‏گذارى حق اختصاصى خداست:

از نگاه قرآن، تشريع، حق اختصاصى خداوند است: ... إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِياهُ ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرَ النَّاسِ لَا يعْلَمُونَ‏[47]؛ ... حكم تنها از آن خداست. او فرمان داده كه غير از او را نپرستيد! اين است آيين پابرجا، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند!

مفاد آيه شريفه جاى هيچ‏گونه ترديدى نمى‏گذارد كه حقيقت معناى كلمه حكم، فقط از آن خداست كه مدبر واقعى امور عالم است، و به قرينه‏ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِياهُ‏ مراد از واژه حكم، قانون‏گذارى است.

بدعت، افترايى بر خداوند متعال:

خداوند مشركان را به‏دليل بدعت در حلال و حرام و نسبت آن به خدا، سرزنش كرده است: قُلْ أَ رَءَيتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حَلَالًا قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلى اللَّهِ تَفْترُونَ‏؛[48] آيا روزى‏هايى را كه خداوند بر شما نازل كرده، ديده‏ايد، كه بعضى را حلال، و برخى را حرام كرده‏ايد؟!» بگو: «آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى‏بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏كنيد؟!)

______________________________
(1). ليس مع من قسم البدعة إلى بدعة حسنة و بدعة سيئة دليل؛ لأن البدع كلها سيئة؛ لقوله: «كل بدعة ضلالة، و كل ضلالة فى النار.» صالح بن فوزان، المنتقى من فتاوى فضيلة الشيخ صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، ج 1، ص 171، شماره فتوا 94.

(2). يوسف، آيه 40.

(3). يونس، آيه 59.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 267

ابن‏كثير مى‏نويسد:

... و قد أنكر اللّه تعالى على من حرم ما أحل اللّه أو أحل ما حرم بمجرد الآراء و الأهواء التى لا مستند لها و لا دليل عليها، ثم توعدهم على ذلك يوم القيامة فقال: وَ ما ظَنُّ الَّذِينَ يفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ يوْمَ الْقِيامَةِ ...)[49] خداوند كسانى را كه تنها به صرف اعتقادات و هواى نفسانى، بدون مستند و دليلى از ناحيه خداوند جل جلاله، حلال او را حرام و حرامش را حلال مى‏كنند، رد كرده و اينان را به قيامت وعده مى‏دهد كه: آنان‏كه به خدا دروغ مى‏بندند، درباره مجازات روز قيامت چه گمان كرده‏اند؟

بدعت، نسبت دروغ به خداوند:

خداوند در اين آيه تآكيد ديگرى كرده است:

وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَاذَا حَلَالٌ وَ هَاذَا حَرَامٌ لِّتَفْترُواْ عَلى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يفْترُونَ عَلى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يفْلِحُونَ)؛[50] به‏دليل دروغى كه بر زبانتان جارى مى‏شود (و چيزى را مجاز و يا ممنوع مى‏كنيد) نگوييد: «اين حلال است و آن حرام»، تا بر خدا افترا ببنديد، به يقين كسانى‏كه به خدا دروغ مى‏بندند، رستگار نخواهند شد!

ابن‏كثير در تفسير اين آيه مى‏نويسد:

ويدخل فى هذا كل من ابتدع بدعة ليس له فيها مستند شرعى، أو حلل شيئا مما حرم اللّه، أو حرم شيئا مما أباح اللّه بمجرد رأيه و تشهيه ... أما فى الدنيا فمتاع قليل، و أما فى الآخرة فلهم عذاب أليم؛[51] اين افترا: اختراع هر چيز نوظهور و بدعتى كه مستند شرعى نداشته باشد، حلال‏كردن حرام‏

______________________________
(1). ابن‏كثير، تفسير قرآن العظيم، ج 4، ص 240.

(2). نحل، آيه 116.

(3). ابن كثير، همان، ج 4، ص 523.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 268

خداوند و يا حرام‏دانستن هر چيز مباح به مجرد اعتقاد و دوست داشتن آن، شامل مى‏شود ... كه منفعتى اندك در دنيا نصيب اين افراد مى‏شود ولى عذاب دردناك آخرت، برايشان مهياست.

قرطبى نيز در تفسير خود از ابن‏وهب نقل كرده كه: «أن التحليل و التحريم إنما هو لله عز و جل و ليس لأحد أن يقول أو يصرح بهذا فى عين من الأعيان إلا أن يكون البارى‏ء تعالى يخبر بذلك عنه»؛[52] حلال و حرام كردن فقط از ناحيه خداوند تبارك و تعالى است و كسى حق ندارد بدون آن‏كه خداوند به او خبر داده باشد، در هيچ موردى بگويد اين حلال و يا حرام است.

علامه طباطبايى مى‏نويسد: «... خطاب‏هاى اين آيات، متوجه مؤمنان است و اين احتمال را تأييد مى‏كند كه مراد از جمله مورد بحث، نهى از بدعت در دين باشد، يعنى چيزى از حلال و حرام داخل در دين نكنيد و چيزى كه از دين نباشد و به وسيله وحى نرسيده باشد، در ميان جامعه باب نكنيد، زيرا اين، افتراى به خداست، هر چند باب‏كننده‏اش آن را به خدا نسبت ندهد.»[53]

با بررسى چند آيه از قرآن كريم درباره بدعت دانستيم كه: در اين آيات، بدعت‏گذاران به‏شدت نكوهش شده و قانون‏گذارى تنها مختص خداوند بارى‏تعالى است و حتى پيامبران نيز نمى‏توانند از پيش خود چيزى از شريعت را تغيير بدهند و بايد فقط تابع وحى الهى باشند. در آيات الهى، بدعت، دست‏كارى در شريعت و نسبت دادن دروغ به خداوند شمرده شده كه عدم رستگارى و عذاب الهى را به دنبال دارد.

سردمداران وهابيت تكفيرى، هر امر و كار جديدى كه در عصر نبى مكرم (ص) بدان عمل نمى‏شده، بدعت مى‏نامند و به دنبال آن، برچسب تكفير مى‏زنند؛ اين اقدام با روح‏

______________________________
(1). محمد قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 10، ص 196.

(2). طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 12، ص 36.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 269

آيات قرآن منافات دارد، زيرا يكى از اركان و شاخصه‏هاى بدعت، انتساب يك عمل به شارع مقدس و انجام آن به عنوان يك عمل شرعى مى‏باشد و واضح است تمامى مواردى را كه وهابى‏ها بدعت مى‏شمارند يا به عنوان يك عمل عرفى بدون انتساب به شرع انجام مى‏گيرد و يا آن‏ها مشمول عمومات و اطلاقات آيات و روايات مى‏شود كه از مصاديق سنت محسوب مى‏شود و ارتباطى به بدعت ندارد.

بدعت در كتب اهل سنت‏

  1. هر بدعتى، گمراهى است‏

مسلم از جابربن‏عبدلله انصارى نقل كرده:

كان رسول الله إذا خطب احمرت عيناه و علا صوته ... اما بعد فان خير الحديث كتاب الله و خير الهدى هدى محمد و شر الأمور محدثاتها و كل بدعة ضلالة[54]؛ زمانى‏كه رسول مكرم اسلام خطبه مى‏خواند چشمان آن حضرت سرخ مى‏شد و با صداى بلند مى‏فرمود: كتاب خدا بهترين سخن و هدايت محمد بهترين هدايت است. بدترين چيزها، بدعت‏هايى است كه در دين پديد مى‏آيد و هر بدعتى، گمراهى است.

در سنن نسائى آمده كه: «... كلّ بدعة ضلالة و كلّ ضلالة فى‏النار؛[55] نتيجه هر بدعتى، سرگشتگى و آوارگى است و سرانجام آن، آتش است.

ابن‏حجر عسقلانى مى‏نويسد: «و فى حديث العرباض بن سارية و إياكم و محدثات الأمور فان كل بدعة ضلالة ... أخرجه أحمد و أبوداود و الترمذى و صححه ابن‏ماجة و ابن‏حبان و الحاكم؛[56] در حديث عرباض آمده كه از كارهاى نو پديد اجتناب كنيد، زيرا هر بدعتى گمراهى است‏

______________________________
(1). الحجاج النيسابورى، صحيح مسلم، ج 3، ص 11.

(2). شعيب النسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 189.

(3). ابن‏حجر العسقلانى، فتح البارى، ج 13، ص 212.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 270

تا آن‏جا كه مى‏نويسد: اين روايت را احمدبن حنبل و ابوداود و ترمذى نقل كرده و ابن‏ماجه و ابن‏حبان و حاكم نيشابورى آن را صحيح دانسته‏اند.»

البانى بعد از نقل روايت آورده كه: «رواه النسائى و البيهقى فى «الأسماء و الصفات» بسند صحيح عن جابر»؛[57] اين روايت را نسائى و هم‏چنين بيهقى در كتاب الأسماء والصفات با سند صحيح از جابر نقل كرده است.

ابن‏حجر عسقلانى مى‏گويد:

وقوله كل بدعة ضلالة قاعدة شرعية كلية بمنطوقها و مفهومها أما منطقوها فكأن يقال حكم كذا بدعة و كل بدعة ضلالة فلا تكون من الشرع لان الشرع كله هدى فان ثبت ان الحكم المذكور بدعة صحت المقدمتان و أنتجتا المطلوب و المراد بقوله كل بدعة ضلالة ما أحدث و لا دليل له من الشرع بطريق خاص و لا عام؛[58] سخن رسول اكرم (ص) كه‏ «كلّ بدعة ضلالة»؛ هر بدعتى گمراهى است؛ از نظر منطوق و ظاهر و از نظر مفهوم و دلالت يك قاعده كلى است؛ زيرا اين سخن گوياى اين مطلب است كه اگر در جايى بدعت يافت شود، محكوم به گمراهى است و از شريعت اسلامى خارج است، چون شريعت سراسر هدايت است و گمراهى ندارد.

اگر ثابت شود كه يك حكمى بدعت است، دو مقدمه منطقى آن (اين حكم، بدعت است و هر بدعتى، گمراهى است) صحت مى‏يابد و نتيجه اين قضيه (كه اين حكم خارج از شريعت است) ثابت خواهد شد.

مراد حضرت از جمله‏

«كلّ بدعة ضلالة»؛

هر بدعتى گمراهى است، عبارت از هر كار جديدى است كه هيچ دليل خاص و يا عام از شرع نداشته باشد.

______________________________
(1). الألبانى، أحكام الجنائز، ص 30.

(2). ابن حجر العسقلانى، همان، ج 13، ص 213.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 271

  1. هر بدعتى مردود است‏

در دو كتاب معتبر اهل سنت، صحيح بخارى و مسلم، از قول عايشه، از رسول مكرم اسلام (ص) نقل شده كه فرمودند:

«من أحدث فى أمرنا هذا ما ليس منه فهو رد[59]

؛ هر كس در شريعت چيز جديدى اضافه كند، مردود است.»

هم‏چنين از پيامبر گرامى اسلام (ص) نقل شده كه:

«و من عمل عملا ليس عليه أمرنا فهو رد[60]

؛ هر كس عملى را انجام دهد كه ما به آن دستور نداده‏ايم، رد و مورد قبول ما نيست.

بنابراين طبق منابع اهل سنت نيز، بدعت، گمراهى و نتيجه اين سرگشتگى، آتش دوزخ دانسته شده و مردود است.

پاسخى اجمالى به استفاده تكفيريان از اين روايات:

وهابى‏هاى تكفيرى با توسعه كلمه بدعت، تحت عنوان، حفظ شريعت اسلام، هر امرى را كه حادث شده و در زمان رسول خدا (ص) نبوده، بدعت مى‏نامند و با استفاده از روايات بالا و ... به‏دنبال ترويج افكار خود هستند، اما در جواب بايد گفت:

- تمام فرق اسلام با كليت حرمت بدعت‏گذارى در دين موافق هستند، ولى آيا اين مصاديق و اعمالى كه وهابى‏ها، بدعت مى‏دانند، واقعاً بدعت است؟ و يا اين مسئله ناشى از عدم درك صحيح آنان از معناى بدعت است، زيرا در مباحث گذشته ثابت كرديم كه بدعت اركانى دارد و انتساب عمل به شارع، يكى از آنان است و مصاديق اين اعمالى كه آن‏ها بدعت مى‏شمارند، مشمول عمومات و اطلاقات آيات‏[61] و روايات‏[62]

______________________________
(1). البخارى، صحيح بخارى، ج 3، ص 167؛ الحجاج النيسابورى، همان، ج 5، ص 132؛ احمد حنبل، مسند أحمد، ج 6، ص 270 و محمد يزيد القزوينى، سنن ابن‏ماجة، ج 1، ص 7.

(2). البخارى، همان، ص 24.

(3). شورى، آيه 23، اعراف، آيه 157، حج، آيه 32 و ....

(4). قال رسول الله (ص): ... أحبونى لحب الله و أحبوا أهل بيتى لحبى. الحاكم النيسابورى، المستدرك، ج 3، ص 150 و آورده: هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه؛ در فضل تعليم و تعلم قرآن، ابن‏حجر عسقلانى، فتح‏البارى، ج 9، ص 69 و ....

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 272

مى‏شود و با توجه به حجيت عمومات و اطلاقات مى‏توان گفت كه اين موارد از مصاديق سنت بوده و از بدعت خارج است.

هم‏چنين بدعت با معنايى كه گذشت- افزودن چيزى بر دين و يا كاستن از آن به نام دين- قطعاً فعلى حرام است، زيرا تشريع مخصوص خداوند متعال است، اما در مواردى كه وهابيت مدعى بدعت آن‏ها هستند، اين خصوصيت ديده نمى‏شود.

بدعت در روايات شيعه‏

در كتاب علماى شيعه روايات فراوانى درباره مذمت بدعت، وجوب مبارزه و بيزارى از آن وارد شده كه به تعدادى از آن اشاره مى‏كنيم:

وجوب مقابله علمى با بدعت:

كلينى از طريق محمدبن‏جمهور از پيامبر گرامى (ص) نقل كرده كه فرمودند:

«إذا ظهرت البدع فى أمتى فليظهر العالم علمه؛[63]

هنگامى كه بدعت در ميان امت ظهور كرد، بر عالمان لازم است كه با آن عالمانه مبارزه كنند ....»

البته در اين روايت تأكيد شده است كه مقابله با بدعت بايد علمى باشد و از برخوردهاى سلبى و غيرعالمانه پرهيز كرد.

نابودى سنت با پديدآمدن بدعت:

حضرت على (ع) فرمودند:

«ما أحدثت بدعة إلّا ترك بها سنّة، فاتّقوا البدع و الزموا المهيع‏[64]؛

بدعتى پديد نمى‏آيد، مگر آن‏كه سنتى متروك گشته، پس بپرهيزيد از بدعت‏ها و ملتزم حركت در راه راست باشيد.

______________________________
(1). كلينى، كافى، ج 1، ص 54 ح 2، باب البدع.

(2). نهج‏البلاغه، خطبه 145؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك وسائل، ج 12، ص 324 و مجلسى، بحارالأنوار، ج 2، ص 264.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 273

در روايت ديگرى نيز حضرت امير (ع) فرمودند:

«الناس رجلان: متّبع شرعة و مبتدع بدعة ليس معه من‏اللّه سبحانه برهان سنّة و لا ضياء حجّة؛[65]

مردم دو گروه هستند، گروهى پيرو شريعت و گروهى بدعت‏گذار در دين، كه نه از جانب خدا برهانى از سنت پيامبران در دست دارند و نه از نور قرآن بهره جسته و از دليل روشنى استفاده كرده‏اند.

نهى هم‏نشينى با بدعت‏گذاران:

امام صادق (ع) فرمودند:

«لا تصحبوا أهل البدع و لا تجالسوهم فتصيروا عند الناس كواحد منهم، قال رسول الله (ص): المرء على دين خليله و قرينه؛[66]

با بدعت‏گذاران رفت و آمد نكنيد كه در نزد مردم، شما يكى از آنان محسوب مى‏شويد، چون انسان، هم‏كيشِ دوست و رفيق خود خواهد بود.

با دقت در روايات شيعه، پى مى‏بريم كه: بدعت، زمينه‏ساز نابودى سنت است و تشويق و احترام به بدعت‏گذار نابودى دين را به دنبال دارد. اعلام برائت از آنان واجب و همنشينى با ايشان حرام است و بايد با پديده بدعت، مبارزه كرد.

اركان بدعت‏

بدعت در شريعت داراى دو ركن است:

  1. تصرف در شريعت‏

بدعت، امر نوظهورى است كه دليلى از شريعت بر آن دلالت ندارد و ركن اول آن دست‏كارى و نوآورى در دين است، يعنى نسبت دادن حكمى به شريعت كه در آن نيست.

دليل ما بر اين‏كه نوآورى در شريعت را از اركان بدعت دانستيم، آياتى از قرآن مجيد است:

______________________________
(1). نهج‏البلاغه، خطبه 176؛ حر عاملى، وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 27، ص 135.

(2). كلينى، همان، ج 2، ج 375 ح 3، باب مجالسة أهل المعاصى.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 274

... قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلى اللَّهِ تَفْترَونَ‏؛[67] بگو: آيا خداوند به شما اجازه داده، يا بر خدا افترا مى‏بنديد (و از پيش خود، حلال و حرام مى‏كنيد؟!)

خداوند كسانى را كه به هر دليلى، در احكام او دخالت كرده و از پيش خود آن را تغيير مى‏دهند و اين تحليل و تحريم را به او نسبت مى‏دهند، سرزنش كرده و به آنان وعده قيامت مى‏دهد.

مضمون اين آيه گواهى مى‏دهد، علت نكوهش اين است كه تحليل و تحريم را به خدا نسبت مى‏داده‏اند، و اگر از پيش خود (بدون نسبت به خدا) روزى را به دو نوع تقسيم مى‏كردند يك امر شخصى حساب مى‏شد و جاى نكوهش نداشت، زيرا هر فردى حق دارد از غذايى بهره بگيرد و از غذاى ديگر امساك كند، اما نسبت‏دادن حكم حلال و حرام به شريعت امر ديگرى است كه نيازمند دليل مى‏باشد.

... وَ رَهْبَانِيةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايتِهَا فَآتَينَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنهْمْ أَجْرَهُمْ وَ كَثِيرٌ مِّنهْمْ فَاسِقُونَ‏؛[68] ... رهبانيتى كه ابداع كرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بوديم، هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آن را رعايت نكردند، از اين رو ما به كسانى از آن‏ها كه ايمان آوردند، پاداششان را داديم و بسيارى از آن‏ها فاسقند.

از جمله‏ مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيهِمْ‏؛ «ما مقرر نداشته بوديم»، استفاده مى‏شود كه رهبانيت عمل مقدس دينى نيست، بلكه يك روش ساختگى و نوعى تصرف در دين و بدعت است.

فوَيلٌ لِّلَّذِينَ يكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيدِيهِمْ ثُمَّ يقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيدِيهِمْ وَ وَيلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يكْسِبُونَ‏)؛[69] واى بر آن‏ها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين،

______________________________
(1). يونس، آيه 59.

(2). حديد، آيه 27.

(3). بقره، آيه 79.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 275

از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آن‏ها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند.

خداوند در اين آيه اهل كتاب را نكوهش مى‏كند كه كتاب الهى را دست‏كارى مى‏كردند و آن را به خدا نسبت مى‏دادند و در مقابل اين كار، از افراد و مقاماتى پاداش مادى دريافت مى‏كردند.

جمله‏ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ‏ مبين اين است كه علت نكوهش اين بوده كه تحريف‏ها را به خدا نسبت مى‏دادند.

بنابراين، ركن نخست بدعت، نسبت دادن چيزى به شريعت است كه در آن وجود ندارد.

اما اگر نظريه‏اى تازه مطرح شود كه نوآورى در دين نباشد، و هيچ‏گونه ارتباطى به شريعت نداشته باشد، بدعت به شمار نمى‏رود. نوآورى‏هايى كه پاسخ‏گوى روح تنوع‏طلب انسان است، مانند: فوتبال، واليبال، استفاده از فناورى‏هاى جديد و ... بدعت نخواهد بود. اين‏ها بدعت لغوى هستند، نه شرعى، چون به شرع نسبت داده نمى‏شود.

اگر با ديد بسته وهابيت به احكام شرع نگاه كنيم نبايد هيچ تغييرى در زندگى دينى و دنيايى مسلمانان ايجاد كنيم؛ بايد لباس، وسيله رفت و آمد، ظرف طبخ غذا، وسايل سرگرمى و بازى و ... همان باشد كه در صدر اسلام بوده، همانگونه زندگى كنيم كه آنان مى‏كردند و .... واضح است كه اين رفتار، از نظر هيچ عالم دينى صحيح نيست و علماى شيعه و تمام فرق ديگر اهل سنت با اين جمود فكرى، مخالفت كرده و در كتاب‏هاى خود به نقد آن پرداخته‏اند.

اگر فردى عملى انجام دهد و آن را به خداوند نسبت بدهد، اين بدعت است، وگرنه در تمام مواردى كه مربوط به زندگى روزمره انسانى است مادامى كه مشمول ادله صريح حرمت نباشد، اصالةالإباحة شامل آن خواهد شد؛ يعنى شارع مقدس با تأسيس اين اصل، مباح‏بودن آن‏ها را امضا كرده است.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 276

  1. فقدان دليل در مشروعيت آن‏

با توجه به تعريف اصطلاحى بدعت، موارد نوظهور در صورتى بدعت ناميده مى‏شود كه دليلى خاص و يا به صورت عام، در منابع اسلامى وجود نداشته باشد؛ زيرا اگر دليلى در شريعت موجود باشد، ديگر بدعت نخواهد بود. مانند: مجهزكردن ارتش كشورهاى اسلامى به وسايل مدرن و سلاح‏هاى پيشرفته، كه از عموم برخى از آيات قرآنى استنباط مى‏شود مانند: وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مّن قُوَّة وَ مِن رّبَاطِ الْخَيلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‏؛[70] هر نيرويى كه مى‏توانيد، براى مقابله با دشمن آماده، هم‏چنين اسب‏هاى ورزيده، براى ميدان نبرد تهيه كنيد تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد.

از دستور عام اين آيه شريفه‏ وَ أَعِدّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مّن قُوَّة «تا مى‏توانيد نيرو تهيه كنيد» مى‏شود مشروعيت تهيه تجهيزات مدرن نظامى را استفاده كرد.[71]

يكى از مواردى كه موجب حفظ و پايدارى شريعت اسلامى است، عموماتى است كه در لسان ادله موجود است كه تطبيق آنان بر جزئيات و مسائل مستحدثه، باعث تداوم آن خواهد بود. از اين‏رو اگر امرى در زندگى فردى يا اجتماعى حادث شود و آن را به دين نسبت دهيم، اگرچه دليل خاصى از قرآن و روايات وجود نداشته باشد، ولى داخل در عمومات ادله باشد، از بدعت خارج مى‏شود؛ به‏طور مثال اگر مسلمانان، در صدد مجهز كردن خود به وسايل مدرن نظامى و هواپيماهاى جنگى برآيند، دستور صريح قرآن مبنى بر «تهيه نيرو»، مشمول عموم اين آيه شريفه مى‏شود حال آن‏كه در صدر اسلام مصاديق وسايل جنگى منحصر به شمشير و نيزه و امثال آن بوده است.

بدعت فقط يك نوع است كه حرام مى‏باشد و آن دست‏كارى در شريعت و نسبت‏دادن آن به دين است.

______________________________
(1). انفال، آيه 60.

(2). حسينى قزوينى، وهابيت از منظر عقل و شرع، ص 220.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 277

وهابيت تكفيرى و اتهام بدعت به مسلمانان‏

اتهام بدعت به مسلمانان، از پديده‏هايى است كه وهابيت تكفيرى، بنا نهاده و به هر چيزى كه با افكارشان تطبيق نكند، برچسب بدعت و شرك زده و ريختن خون مسلمانان به نظر آنان، بدعت‏گرا، مباح است. در ذيل به نمونه‏هايى از اين افكار اشاره مى‏شود:

جشن ميلاد نبى (ص):

بن‏باز، مفتى اعظم سابق سعودى برگزارى مراسم ميلاد رسول مكرم اسلام (ص) را بدعت دانسته و مى‏نويسد:

لايجوز الأحتفال بمولد الرسول (ص) و لا غيرِه؛ لأنّ ذلك من البدع المحدثة فى الدين، لأنّ الرسولَ (ص) لم يفعله و لاخلفاؤُه الراشدون و لاغيرُهم من الصحابةِ (رضى الله عنها) و لا التابعونَ لهم بإحسان فى القرونِ المُفَضَّلةِ؛[72] مراسم ميلاد پيامبر گرامى (ص) جايز نيست، و بدعت در دين محسوب مى‏شود؛ زيرا رسول مكرم اسلام، خلفاى راشدين، صحابه و ديگر تابعين، چنين مراسمى را انجام نمى‏داده‏اند.

رفت و آمد و دعا در جوار قبر پيامبر:

شيخ صالح فوزان، عضو هيئت افتاى سعودى در مورد دعا در كنار قبر رسول الله (ص) به قصد اجابت آن مى‏نويسد:

من البدع التى تقع عند قُبّةِ الرسول (ص) كثرةُ التردّدِ عليه، كلما دخل المسجد ذهب يسلم عليه، و كذلك الجلوسُ عنده، و من البدعِ كذلك، الدعاءُ عند قبر الرسول (ص) أو غيرِه من القبورِ، مظنّةً أنّ الدعاءَ عنده يستجاب؛[73] رفت‏وآمد فراوان در كنار قبر رسول اكرم (ص) و نشستن در آن‏جا و سلام گفتن به حضرت، بدعت به‏شمار مى‏آيد و هم‏چنين دعاكردن در كنار قبر پيامبر و يا قبور ديگر به نيت اجابت، از بدعت‏ها به حساب مى‏آيد.

______________________________
(1). فتاوى مهمة لعموم الأمة، ج 1، ص 35.

(2). مجلّة الدعوة، شماره 1612، ص 37.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 278

هديه ثواب نماز و قرآن به رسول الله (ص):

گروه دائم افتاى سعودى درباره اهداى ثواب اعمال به پيامبر (ص) مى‏نويسد:

«لا يجوز إهداءُ الثوابِ للرسول (ص)، لا ختمُ القرآنِ و لا غيرِه، لأنّ السلفَ الصالحَ من الصحابة (رضى الله عنها)، و مَنْ بعدُهم، لم يفعلوا ذلك، و العباداتُ توقيفيةٌ؛[74] اهداى ثواب و ختم قرآن به رسول گرامى (ص) و غير آن حضرت، جايز نمى‏باشد، چون اصحاب پيامبر و ديگران چنين كارى نكرده‏اند.

مراسم سوگوارى پيامبران و صالحان:

همين گروه فتواى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون مراسم سوگوارى مى‏نويسد:

لايجوز الإحتفال بمن مات من الأنبياء و الصالحين و لا إحياء ذكراهم بالموالدِ و ... لأنّ جميع ما ذكر من البدع المحدثة فى الدين و من وسائل الشرك‏[75]؛ مراسم سوگوارى و هم‏چنين بزرگداشت پيامبران و صالحان جايز نيست ... چون بدعت در دين و از وسايل شرك به حساب مى‏آيد.

فرستادن درود قبل و بعد اذان بر پيامبر اسلام (ص):

آنان حتى ذكر صلوات و سلام بر نبى مكرم اسلام (ص) را قبل، بعد و هنگام اذان از موارد بدعت در دين مى‏دانند.[76]

زينى‏دحلان، مفتى مكه مكرمه متوفاى 1304، مى‏نويسد: محمدبن عبدالوهاب از درود فرستان به پيامبر گرامى (ص) به‏ويژه شب جمعه و بر بالاى منابر، ممانعت مى‏كردند، و از شنيدن صلوات اذيت مى‏شد و كسانى را كه درود مى‏فرستادند با شديدترين صورت‏

______________________________
(1). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج 9، ص 58، فتواى شماره 3582.

(2). همان، ج 3، ص 54، فتواى شماره 1774.

(3). همان، ج 2، ص 501، فتواى شماره 9696. بن‏باز مفتى اعظم سابق سعودى نيز در فتاواى خود اين‏چنين قائل است: فتاوى إسلامية، ج 1، ص 251.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 279

مجازات مى‏كرد. مرد صالح نابينايى كه اذان مى‏گفت و پس از اذان به رسول اكرم (ص) صلوات فرستاد، آن را نزد محمد بن عبدالوهّاب آوردند و او دستور داد وى را به جرم درود بر حضرت، كشتند.

وى با بى‏شرمى در اين‏باره مى‏گويد: «إنّ الربابة فى بيت الخاطئة (الزانية) أقلّ إثماً ممّن ينادى بالصلاة على النّبى فى المنائر؛ گناه زنانى كه در خانه فساد در حال زنا هستند، از كسانى كه بر بالاى مناره‏ها بر پيامبر صلوات مى‏فرستند، كمتر است.»[77]

وى بر پيروانش تلبيس مى‏كند كه تمامى اين كارها براى حفظ توحيد است؛

با اين‏كه درود به پيامبر گرامى (ص) نص قرآن و دستور الهى است كه مى‏فرمايد: إِنَّ اللهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يصَلُّونَ عَلَى النَّبِى يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً.[78] در آيه شريفه هيچ‏گونه قيد مكانى و زمانى براى درود به حضرت ذكر نشده؛ يعنى هر وقت و هر كجا مى‏شود به پيامبر گرامى درود فرستاد.

برگزارى مجلس بزرگداشت اموات:

شيخ‏عثيمين، از مفتيان و علماى بزرگ سعودى مى‏نويسد: اجتماع نزد مصيبت‏ديده و هم‏چنين خواندن قرآن براى ميت، توزيع خرما و گوشت، از بدعت‏هايى است كه بايد از آن اجتناب كرد، چون اين كار باعث نوحه‏سرايى، گريه و حزن داغ‏ديدگان مى‏شود و تلخى مصيبت براى هميشه در قلب آنان مى‏ماند و من اين افراد را نصيحت مى‏كنم كه از كار خود، دست برداشته و توبه كنند.[79]

______________________________
(1). و كان ينهى عن الصلاه على النبى و يتاذى من سماعها و ينهى عن الاتيان بها ليلة الجمعة و عن الجهر بها على المنابر و يؤذى من يفعل ذلك و يعاقبه اشد العقاب حتى انه قتل رجلا اعمى كان مؤذنا صالحا ذا صوت حسن نهاه عن الصلاه على النبيص فى المناره بعد الاذان فلم ينته و اتى بالصلاه على النبى فامر بقتله فقتل ثم قال: إنّ الرِّبابه فى بيت الخاطئه يعنى الزانيه أقل إثما ممن ينادى بالصلاه على النبى فى المنابر ويلبس على أصحابه بأنّ ذلك كلَّه محافظه على التوحيد. (دحلان، الدررالسنية، نشر دار غار حراء، مكتبة الأحباب، ص 109 108).

(2). احزاب، آيه 56.

(3). فتاوى منار الإسلام، ج 1، ص 270.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 280

اهداى ثواب نماز به اموات:

شوراى مذكور سعودى در اين‏باره مى‏نويسد: «لا يجوز أن تَهَبَ ثوابَ ما صلّيتَ للميت؛ بل هو بدعةٌ؛ لأنّه لم يثبُت عن النبى (ص) و لا عن الصحابةِ (رضى الله عنها)؛[80] هديه كردن ثواب نماز به ميت، بدعت محسوب مى‏شود، چون از رسول اكرم (ص) و اصحاب در اين‏باره چيزى نرسيده است.»

موارد بسيار ديگرى را مى‏توان برشمرد از جمله: آغاز جلسات با آيات قرآن،[81] قرائت قرآن و دعا به صورت دسته‏جمعى‏[82]، گفتن «صدق اللّه العظيم» بعد از ختم قرآن،[83] دست‏كشيدن به پرده كعبه‏[84] و ذكر با تسبيح، چون در شرع مطهر وارد نشده و بهتر است به جاى تسبيح، با انگشتان دست ذكر گفته شود[85]، جشن تولد نوزادان و سالگرد ازدواج‏[86] كه معتقدند بر پايى اين مراسم از عادات و سنت‏هاى اسلامى نيست، بلكه از دشمنان به ارث رسيده است و موارد متعدد ديگر.

هر كس بدعت‏گذاران را تكفير نكند، كافر است‏

در كتاب الدرر السنية فى أجوبة النجدية آمده كه: هر كس مشركان دولت تركيه و پرستش‏كنندگان قبور از اهل مكه و ديگران كه صالحان را مى‏پرستند، و از توحيد خدا به شرك عدول كرده و سنت رسول خدا را با بدعت عوض كرده‏اند، تكفير نكند، او نيز همانند آن‏ها كافر است. اگرچه از دين آنان خوشش نيايد و از آن‏ها متنفر باشد، و اسلام و مسلمانان را دوست داشته باشد. زيرا كسى كه مشركان را تكفير نكند، قرآن را

______________________________
(1). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء: ج 4، ص 11، فتواى شماره 7482.

(2). محمد بن صالح، العثيمين، نور على الدرب، 43.

(3). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج 3، ص 481، فتواى شماره 4994.

(4). همان، ج 4، ص 149، فتواى شماره 3303.

(5). مجموع فتاواى ابن‏عثيمين، شماره 366.

(6). فتاوى إسلامية، ج 2، ص 366.

(7). فتاوى منار الإسلام، ج 1، ص 43.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 281

تصديق نكرده است، چون قرآن مشركان را تكفير كرده و دستور داده است كه آن‏ها را تكفير كنيم، با آن‏ها دشمن باشيم و بجنگيم.»[87]

نقد عقايد وهابيت در اتهام مسلمانان به بدعت‏

در نقد عقايد وهابيت، مخالفت تفكر وهابيت را از نظر مبانى و اصول مسلم نزد شيعه و سنى، همانند اصالة الإباحة و اصالة الإطلاق و العموم را بحث خواهيم كرد.

مخالفت عقايد وهابيت با اصاله الإباحه‏

  1. فراگيربودن اصل اباحه‏

يكى از اصولى كه در شريعت مقدس اسلام پايه آزادى و كرامت انسانى از آن سرچشمه مى‏گيرد، اصاله‏الاباحه مى‏باشد؛ يعنى اصل اوليه درهر چيز و هركار و هر انديشه اباحه است و بس؛ مادامى كه فرمان امر و نهى و تحريم و منع از ناحيه شارع مقدس صادر نشده باشد، اصل اباحه جارى است و تنها در موارد كه دليل شرعى و يا عقلى بر منع و تحريم و يا الزام و وجوب باشد، از اباحه خارج مى‏شود.

با تدبر در آيات قرآن نيز اين مسئله به‏وضوح مشخص است، به تعدادى از آيات كه گواه بر اين مطلب است، اشاره مى‏كنيم:

وَ مَا لَكُمْ أَلَّا تَأْكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيهِ وَ قَدْ فَصَّلَ لَكُم مَّا حَرَّمَ عَلَيكُمْ إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيهِ وَ إِنَّ كَثِيرًا لَّيضِلُّونَ بِأَهْوَائهِم بِغَيرِ عِلْم إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ‏[88]؛ چرا از چيزها [گوشت‏ها] يى كه نام خدا بر آن‏ها برده شده، نمى‏خوريد؟! در حالى‏كه (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بيان‏

______________________________
(1). فمن لم يكفر المشركين من الدولة التركية، و عباد القبور كأهل مكة و غيرهم، ممن عبد الصالحين، و عدل عن توحيد الله إلى الشرك، و بدل سنة رسوله باالبدع، فهو كافر مثلهم، و إن كان يكره دينهم و يبغصهم و يحب الإسلام و المسلمين فان الذى لا يكفر المشركين، غير مصدق بالقرآن، فإن القرآن قد كفر المشركين، و أمر بتكفيرهم و عداوتهم و قتالهم. النجدى، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، ج 9، ص 290- 292.

(2). انعام، آيه 119.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 282

كرده است! مگر اين‏كه ناچار باشيد (كه در اين صورت، خوردن از گوشت آن حيوانات جايز است.) و بسيارى از مردم، به خاطر هوا و هوس و بى‏دانشى، (ديگران را) گمراه مى‏سازند و پروردگارت، تجاوزكاران را بهتر مى‏شناسد.

آيه شريفه به روشنى دلالت دارد كه آنچه نياز به بيان دارد محرمات است، نه مباحات از اين‏رو لازم نيست كه به هنگام شك در مورد خاص، تا زمانى‏كه در دايره حرام قرار نگرفته، توقف كرد. و از عمل، خوددارى شود.

قُل لَّا أَجِدُ فِى مَآ أُوحِى إِلَى مُحَرَّمًا عَلَى طَاعِم يطْعَمُهُو إِلَّا أَن يكُونَ مَيتَةً أَوْ دَمًا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِير فَإِنَّهُو رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِى فَمَنِ اضْطُرَّ غَيرَ بَاغ وَ لَا عَاد فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ‏[89]؛ بگو: «در آنچه بر من وحى شده، هيچ غذاى حرامى نمى‏يابم، جز اين‏كه مردار باشد، يا خونى كه (از بدن حيوان) بيرون ريخته، يا گوشت خوك- كه اين‏ها همه پليدند- يا حيوانى كه به گناه، هنگام سر بريدن، نام غيرخدا [نام بت‏ها] بر آن برده شده است.» اما كسى كه مضطر (به خوردن اين محرمات) شود، بى‏آن‏كه خواهان لذت باشد و يا زياده‏روى كند (گناهى بر او نيست) زيرا پروردگارت، آمرزنده و مهربان است.

اين آيه شريفه نيز به وضوح دلالت دارد كه حرام نياز به بيان و مستند به وحى به پيامبر (ص) در كتاب و يا سنت دارد و مباح، مبراى از اعلان است و اگر بعد از جستجو، حكم مسئله‏اى را پيدا نكرديم، مى‏گوييم اين خارج از وحى بر نبى (ص) است و حلال مى‏باشد.

أصالة الإباحه در روايات‏

اهل سنت، روايات متعددى درباره اصالة الاباحه دارند، از جمله حاكم نيشابورى از ابودرداء نقل مى‏كند كه:

______________________________
(1). همان، آيه 145.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 283

«ما أحل اللّه فى كتابه فهو حلال، وما حرّم فهو حرام، وما سكت عنه فهو عافية؛ آنچه را كه خداوند در كتابش حلال كرده، حلال و آنچه را كه حرام كرده، حرام است و آنچه را كه بدون حكم گذارده در عافيت (بى‏اشكال و مباح) است»؛ سپس مى‏گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه؛ يعنى سند اين روايت صحيح است و بخارى و مسلم آن را ذكر نكرده‏اند.[90]

بنابراين، هر چه را خداى عالم ساكت بوده و حلال يا حرام نشمرده است، در عافيت قرار داده شده‏ايم؛ يعنى همان «كل شى‏ء لك مباح»، «كل شى‏ء لك طاهر»، «كل شى‏ء لك جائز»، «كل شى‏ء لك حلال» است.

در سنن بيهقى نيز عبارت مستدرك را آورده و در ادامه مى‏گويد كه: «فاقبلوا من الله عافيته، فإن الله لم يكن نسيا؛ از سوى خداوند عافيت بطلبيد، زيرا خداوند چيزى را فراموش نمى‏كند.»[91]

يعنى بايد اين تفضل و امتنان خداوند كه شما را در عافيت و مباح قرار داده، پذيرفت و خداوند فراموش‏كار نيست و اگر قرار بود چيزى حرام يا حلال باشد، و به‏وسيله پيامبرش بيان مى‏كرد.

اقوال علما در أصالة الإباحه‏

ابن‏حجر عسقلانى مى‏نويسد: «إنّ الأصل فى الاشياء الاباحة حتى يرد الشرع خلاف ذلك؛[92] اصل در اشيا، اباحه است، مگر اين‏كه در شرع خلاف آن وارد شود.»

همين تعبير را عينى مى‏گويد: «شكى نيست كه حرمت متأخر از اباحه است، زيرا اصل در اشيا، اباحه است و حرام عارض مى‏شود و برعكس آن هم جايز نيست.»[93]

______________________________
(1). الحاكم النيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 375.

(2). البيهقى، سنن البيهقى الكبرى، ج 10، ص 12.

اين روايت را هيثمى آورده و مى‏گويد: إسناده حسن و رجاله موثقون. الهيثمى، مجمع الزوائد، ج 1، ص 171.

(3). ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 13، ص 227.

(4). ولا شك أن الحرمة متأخرة عن الإباحة لأن الأصل فى الأشياء الإباحة، و التحريم عارض و لا يجوز العكس. (بدرالدين العينى، عمدة القارى شرح صحيح البخارى، ج 5، ص 49.)

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 284

ابن‏تيميه نظريه‏پرداز بزرگ وهابيت، به صراحت مى‏گويد: «وَ مِن المَعْلُومِ أَنَّ الدِّينَ لَهُ «أَصْلَانِ» فَلَا دِينَ إلَّا مَا شَرَعَ اللَّهُ وَ لَا حَرَامَ إلَّا مَا حَرَّمَهُ اللَّهُ؛ واضح است كه دو اصل براى دين است: دين به جز آنچه كه خداوند مشروع ساخته نيست و حرامى غير از آنچه خداوند حرام ساخته، نيست.»[94]

اين سخن نشان مى‏دهد كه وى نيز در گفتار معتقد به اصالة الاباحة بوده و عقيده دارد چيزى كه شريعت حرام نكرده، مباح مى‏باشد و نمى‏شود حكم به حرمت آن كرد.

علماى ديگر اهل سنت همانند: سرخسى‏[95]، ابن‏قدامه‏[96]، ابن‏حزم‏[97]، النووى‏[98]، ابن‏عابدين‏[99]، شوكانى‏[100] و ... اصل در اشيا را مثل شيعه، اباحه دانسته‏اند.

بنابراين يكى از دلايل محكم بسيار واضح تأييد شده به‏وسيله عقل، قرآن و شرع، همين إصالة الإباحة است.

  1. گستره حليت در شريعت اسلامى‏

در اسلام، انسان درباره اشياى موجود در خارج، اجازه هرگونه دخل و تصرفى را دارد، مگر در مواردى كه دليلى بر منع وارد شده باشد. پس هرگاه در حلال يا حرام‏بودن چيزى شك كرديم، با اجراى اصل حليت حكم به حلال بودن آن مى‏كنيم.

خداوند در قرآن شريف مى‏فرمايد:

______________________________
(1). ابن تيميه، كتب و رسائل و فتاوى شيخ الإسلام ابن‏تيمية، ج 11، ص 631.

(2). شمس‏الدين السرخسى، المبسوط، ج 11، ص 217، و همان، ج 16، ص 33، ج 23، ص 164، ج 24، ص 77.

(3). ابن‏قدامه، المغنى، ج 3، ص 296 و ج 1، ص 131.

(4). ابن‏حزم، الاحكام، ج 6، ص 749.

(5). يحيى النووى، ج 1، ص 309 و ج 2، ص 365.

(6). ابن‏عابدين الدمشقى، حاشية رد المحتار، ج 1، ص 113.

(7). الشوكانى، نيل الأوطار، ج 5، ص 216- 217.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 285

وَ مَا كنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا؛[101] و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم (تا وظايفشان را بيان كند.) بنابراين اگر در واقع چيزى حرام بوده و به ما نرسيده باشد، عذاب نمى‏شويم.

آيت‏الله‏العظمى مكارم شيرازى مى‏نويسند: «در علم اصول در مباحث «برائت» به آيه فوق، استدلال شده است، زيرا حداقل مفهوم آيه اين است كه در مسائلى كه عقل قادر به درك آن نيست، خداوند بدون بعث رسولان؛ يعنى بيان احكام و وظائف، كسى را مجازات نمى‏كند، و اين دليل بر نفى مجازات و عقاب در موارد عدم بيان است، و اصل برائت نيز چيزى جز اين نمى‏گويد كه عقاب بدون بيان صحيح نيست».[102]

وَمَا أَهْلَكنَا مِنْ قَرْيةٍ إِلَّا لَهَا مُنْذِرُونَ‏؛[103] ما هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم، مگر اين‏كه انذاركنندگانى (از پيامبران الهى) داشتند.

آنچه در اين آيه آمده است در حقيقت بيان همان قاعده عقلى معروف يعنى «قاعده قبح عقاب بلا بيان» است كه در آيه قبل نيز گذشت.[104]

اين آيات نشان مى‏دهد كه هرگونه هلاك و انذار، قبل از حجت، صحيح نيست، بنابراين در تمام مواردى كه وهابيت تكفيرى بدون هيچ دليل قاطع از كتاب و سنت، رنگ بدعت زده و كفر مسلمانان را ثابت و قتل آنان را جايز مى‏شمارند، شامل اين دو آيه شريفه، اصل «برائت» و «قبح عقاب بلا بيان»، خواهد شد.

در روايتى از رسول مكرم اسلام (ص) آمده كه: «ما بال أقوام يرغبون عما رخص لى فيه فوالله لأنا أعلمهم بالله و أشدهم له خشية»؛[105] چه شده كه گروهى رغبت به رخصت‏ها و

______________________________
(1). اسراء، آيه 15.

(2). مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 12، ص 57.

(3). شعراء، آيه 208.

(4). مكارم شيرازى، همان، ج 15، ص 36.

(5). النووى، شرح صحيح مسلم، ج 15، ص 107.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 286

مباحات خداوندى ندارند؟ به خداوند سوگند، من داناترين آنان به خداوند و خشيت الهى من از همه آنان بيشتر است.

  1. داخل در اصالة الاطلاق و اصالة العموم‏

منظور وهابى‏ها از اين‏كه هر امر نوظهورى را بدعت مى‏دانند، چيست؟ آيا اين امر نوظهور، داخل در اطلاق يا عموم ادله شرعى مى‏شود؟ اگر بدعت شامل اين‏گونه مسائل نشود، بنابراين بسيارى از بدعت‏هاى مرسوم در جوامع اسلامى، بدعت نبوده و داخل در اطلاقات و عمومات ادله شرعى مى‏شوند؛ به‏طور مثال از ادله شرعى مستفاد مى‏شود كه احترام و اكرام مؤمن پسنديده است و براين مبنا، راه‏هاى مختلف تعظيم انسان‏ها، مجاز خواهد شد اگرچه اين موارد در زمان پيامبر نبوده و نص خاصى هم وارد نشده باشد مثل دست دادن، از جا بلند شدن و ... داخل در عموم رحجان اكرام مؤمن مى‏شود. با توجه به اين مطلب، فرستادن صلوات با شنيدن اسم پيامبر، بلند شدن با شنيدن نام گرامى حضرت و ... بدعت نخواهد بود.

علاوه بر آن‏كه ادله شرعى، دال بر استحبابِ گفتنِ ذكر الهى در هر حال و فرستادن صلوات بر پيامبر؛ عام بوده و مقيد به كيفيت خاص مثلًا: بلند يا آهسته‏گفتن نشده، زيرا اين امور، داخل در عموم «ذِكْرُ اللّهِ حَسَنٌ فِى كِلِّ حالٍ»[106] است. البته اگر كسى اين‏گونه اعمال را به قصد ورود بگويد، بدعت خواهد بود.

بزرگداشت ميلاد پيامبران، و شمول اطلاقات و عمومات قرآن‏

يكى از موارد بدعت‏شمارى وهابيت را كه بزرگداشت ميلاد پيامبر اكرم (ص) مى‏باشد؛ ذكر و انطباق آن را با اطلاقات و عمومات آيات بررسى مى‏كنيم تا روشن شود كه ديگر موارد اتهام بدعت وهابيت به مسلمانان نيز، از جهل و عدم آگاهى آنان به معارف اسلامى و قرآنى سرچشمه مى‏گيرد:

______________________________
(1). آقا رضا الهمدانى، مصباح الفقيه، ج 6، ص 337.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 287

شمار زيادى از مسلمانان جهان، روز ميلاد پيامبر اكرم (ص) را جشن مى‏گيرند و گروهى اين عمل را بدعت مى‏نامند! در حالى‏كه گفتيم: هرگز ملاك بدعت بر آن صادق نيست.

اگر قبول كنيم كه اين نوع اكرام در شرع وارد نشده، به مدد عقل مى‏توانيم درك كنيم كه اظهار محبت به رسول مكرم اسلام (ص) و خاندان پاكش، وظيفه هر مسلمان آزاده است و برگزارى اين‏گونه جشن‏هاى مذهبى مظهرى از آن عشق و محبت است.

با استفاده از عمومات و اطلاقاتى كه در كتاب و سنت وجود دارد، مشروعيت اين پاسداشت اثبات مى‏شود به چند نمونه اشاره مى‏كنيم:

تعظيم شعائر الهى‏

خداوند متعال در قرآن‏كريم مى‏فرمايد: ... وَ مَنْ يعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ ..؛[107] و هر كس شعائر الهى را بزرگ دارد، اين كار نشانه تقواى دل‏هاست.

هر آنچه كه در برنامه‏هاى دينى وارد شده و انسان را به ياد خدا و عظمت آئين او مى‏اندازد، شعائر الهى است و مى‏توان اين نتيجه را گرفت كه برگزارى مواليد پيامبر و ائمه معصومين داخل در عموم «وَ مَنْ يعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ» مى‏باشد كه ريشه در تقواى قلوب دارد.

جشن ميلاد از مصاديق احترام به پيامبر أكرم (ص)

خداوند مى‏فرمايد: فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الْمُفْلِحُونَ‏؛[108] آنان كه به پيامبر ايمان آورده و به تكريم او پرداخته و او را يارى مى‏كنند و از نورى كه همراه وى فروفرستاده شده پيروى كنند، آنان رستگارانند.

جواز تكريم و تعظيم از جمله «وَعَزَّرُوهُ» روشن است و اجراى مراسم جشن به مناسبت ولادت رسول اكرم (ص)، از مصاديق اين تكريم به حساب مى‏آيد.

______________________________
(1). حج، آيه 32.

(2). اعراف، آيه 157.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 288

پاداش رسالت:

خداوند متعال مى‏فرمايد: قُل لَّا أَسَلُكُمْ عَلَيهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏؛[109] اى پيامبر بگو: «من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست‏داشتن نزديكانم (اهل‏بيتم).»

آيه شريفه، محبت و دوست‏داشتن اهل بيت پيامبر مكرم اسلام (ص) را پاداش رسالت دانسته و بديهى است كه برگزارى مراسم بزرگداشت در قالب جشن ميلاد و يا عزادارى در شهادت، نوعى اظهار ارادت به پيشگاه رسول ختمى‏مرتبت و خاندان پاكش خواهد بود.

جشن و سرور در نزول مائده آسمانى:

در آيه شريفه قرآن آمده: اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَينَا مَائِدَةً مِنْ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيداً لِاوَّلِنَا وَ آخِرِنَا وَ آيةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنْتَ خَيرُ الرَّازِقِينَ‏؛[110] حضرت عيسى گفت: پروردگارا! از آسمان، خوانى براى ما بفرست، تا عيدى براى اول و آخر ما و نشانه‏اى از جانب تو باشد.

نزول مائده و نعمت زودگذر، در اين آيه، شايسته عيد و جشن ساليانه است، پس چرا روز ولادت و بعثت پيامبر گرامى (ص) كه حيات جاودانه به بشريت اهدا كرد، واجد اين خصلت نباشد؟ زيرا خداوند متعال درباره فايده رسالت پيامبر گرامى مى‏فرمايد: يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يحْييكُمْ‏؛[111] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامى‏كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند، كه به شما حيات مى‏بخشد.

به يقين، محبت به پيامبر اكرم (ص) يكى از اصول اسلام است و هيچ‏كس حق انكار آن ندارد و هر مسلمانى حق دارد كه محبتش را به رسول مكرم اسلام (ص) ابراز كند، به شرطى‏كه با شريعت اسلام تعارض نداشته باشد. برگزارى اين‏گونه مراسم، يكى از

______________________________
(1). شورى، آيه 23.

(2). مائده، آيه 114.

(3). انفال، آيه 24.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 289

راه‏هاى ابراز محبت به پيامبر اسلام (ص) و خاندان گرامش است كه ايشان بارها و بارها فرمود: «أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فى أَهْلِ بيتى؛[112] شما را به محبت با اهل بيت خود، به ياد خدا مى‏اندازم.»

يك تناقض آشكار:

جاى بسيار شگفتى است كه همين هيئت عالى فتواى عربستان سعودى كه برگزارى اين‏گونه مراسم را بدعت مى‏داند، درباره مراسم جشن‏هاى دولتى معتقد است كه: «اگر مقصود از مراسم برگزارى عيد، براى مصلحت ملت و تعظيم امور كشور صورت پذيرد، همانند هفته پليس و آغاز سال تحصيلى، و گردهمايى كارمندان دولتى و امثال آن‏ها كه قصد تقرب و عبادت در آن نيست، مانعى ندارد و شامل نهى پيامبر نمى‏شود.»[113]

واضح است كه اين تفكر، متحجرانه و مخالف با شريعت و فطرت است، زيرا هيچ تفاوتى ميان جشن ولادت با جشن‏هاى ديگر مانند: مراسم دولتى وجود ندارد، و كسانى كه جشن ميلاد براى فرزندان خود و جشن سالگرد ازدواج مى‏گيرند، كار خود را به شريعت نسبت نمى‏دهند و هيچ‏گونه قصد تقرب و يا عبادت ندارند.

نتيجه بحث‏

يكى از معضلات جامعه اسلامى شيعه و سنى در عصر حاضر، وهابيت تكفيرى است كه آشنايى با عقايد و نقد آن‏ها، يكى از نيازهاى جدى جوامع مسلمان است. واژه «بدعت» چون پتكى در دستان تكفيريان بر سر مسلمانان كوبيده شده و آنان بسيارى از افعال و اعمال انجام شده در بين مسلمانان را كه برخاسته از سنت است، عملى نوظهور كه ريشه در فعل سلف ندارد، مى‏دانند.

______________________________
(1). الشيبانى، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 366.

(2). و ما كان المقصودُ منه (العيد) تنظيمَ الأعمالِ مثلا لمصحلةِ الأُمّةِ و ضبطِ أمورِها؛ كأُسْبُوعِ المُرُور، و تنظيمِ مواعيدِ الدِراسِيةِ، و الاجتماعِ بالمُوَظَّفِين لِلْعَمَلِ و نحوِ ذلك، ممّا لا يفْضى به إلى التقرّبِ و العبادةِ و التعظيمِ بالأصالة، فهو من البِدَعِ العادِيةِ التى لا يشْمُلُها قوله «من أحدث فى أمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حَرَجَ فيه؛ بل يكون مشروعاً. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج 3، ص 88، فتواى شماره 9403.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 290

در معناى بدعت گفتيم كه: بدعت در لغت به معناى كار نو، بى‏سابقه و نوظهور است و در اصطلاح شرعى به معناى نسبت‏دادن چيزى به دين، در حالى‏كه در واقع مطابق با هيچ‏يك از دستورات كلى دين و شريعت نباشد؛ مطابق اين معنا بسيارى از اعمال مسلمانان در صورتى‏كه آن را به دين نسبت ندهند يا به اعتبارى زير مجموعه يكى از برنامه‏هاى كلى اسلام باشد، از دايره بدعت خارج است و حرمتى ندارد.

بدعت دو ركن اساسى دارد كه اگر عملى داراى اين دو خصلت بود، يقيناً بدعت است: تصرفى در شريعت صورت بگيرد، حكمى به شرع نسبت داده شود كه در آن نيست و يا دليلى براى مشروعيت عمل انجام‏شده، وجود نداشته باشد.

آنان بزرگداشت مواليد پيامبران و صالحان و برگزارى مراسم سوگوارى براى آنان، دعا در كنار قبر پيامبر، هديه ثواب نماز و قرآن به رسول‏الله (ص) فرستادن درود قبل و بعد اذان بر پيامبر اسلام (ص)، ... بدعت دانسته‏اند. برگزارى مواليد پيامبر و ائمه معصومين داخل در عموم «وَ مَنْ يعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ» مى‏باشد، كه ريشه در تقواى قلوب دارد.

در نقد عقايد وهابيت تكفيرى، موضوع بدعت را در قرآن بررسى كرديم و سپس رواياتى از كتب فريقين در اين‏باره ذكر كرديم؛ در انتها گفتيم كه آن افكار باطله، از نظر مبانى و اصول مسلم، نزد شيعه و سنى همانند: اصالة الإباحة و اصالة الإطلاق و العموم، مردود است.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 291



منابع‏

  1. القرآن كريم‏
  2. نهج البلاغه‏
  3. فراهيدى، خليل بن احمد، العين، تحقيق: د. مهدى المخزومى، د. إبراهيم السامرائى، دار و مكتبة الهلال، (بى‏تا).
  4. السيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آيةالله مرعشى نجفى، قم 1404 ق.
  5. آلوسى، سيد محمود، روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت 1415 ق.
  6. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1372.
  7. ابن‏فارس، أحمد بن فارس بن زكريا، معجم مقاييس اللغة، تحقيق: عبدالسلام محمد هارون، مكتبة الإعلام الإسلامى، 1404.
  8. سبحانى، جعفر، فى ظلال التوحيد، معاونية شؤون التعليم و البحوث الإسلامية فى الحج، 1412.
  9. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، تحقيق: صفوان عدنان داوودى، طليعة النور. (بى‏جا، بى‏تا)
  10. فيروز آبادى، محمد بن يعقوب، القاموس المحيط، دار العلم للجميع بيروت، لبنان، (بى‏تا).
  11. جوهرى، اسماعيل‏بن‏حماد، الصحاح، تحقيق: أحمد عبد الغفور العطار، دار العلم للملايين، بيروت، لبنان، (بى‏تا).
  12. حنبلى، ابن‏رجب، جامع العلوم والحكم فى شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، مؤسسة الرسالة، بيروت 1422 ه- 2001 م.
  13. العسقلانى الشافعى، أحمدبن على‏بن‏حجر، فتح البارى شرح صحيح البخارى، تحقيق: محب الدين الخطيب، دار النشر: دار المعرفة، بيروت. (بى‏تا)
  14. طهطاوى، رفاع رافع، نهاية الإيجاز فى سيرة ساكن الحجاز، دارالذخائر، بر مبناى برنامه مكتبة شاملة الإصدار 3/ 48، قاهره 1419.
  15. علم الهدى، على بن حسين، رسائل الشريف المرتضى، تحقيق: تقديم: السيد أحمد الحسينى/ إعداد: السيد مهدى الرجائى، مطبعة الخيام، قم 1405.
  16. الطريحى، فخرالدين، مجمع‏البحرين، طراوت، قم 1362.
  17. ابن‏كثير دمشقى، اسماعيل‏بن‏عمرو، تفسير القرآن العظيم، دار الكتب العلمية، بيروت 1419 ق.
  18. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران 1374.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 292

  1. طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه، قم 1417.
  2. القشيرى النيسابورى، مسلم بن الحجاج أبوالحسين، صحيح مسلم، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، دار الفكر، بيروت، (بى‏تا).
  3. قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران 1364.
  4. القزوينى، محمدبن‏يزيد، سنن ابن‏ماجة، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقى، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، (بى‏تا).
  5. البخارى، محمدبن‏اسماعيل، صحيح البخارى، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع، 1401 ق- 1981 م.
  6. الألبانى، محمد ناصر، أحكام الجنائز، چاپ چهارم، المكتب الإسلامى، بيروت، 1406- 1986 م.
  7. النسائى، أحمدبن‏شعيب أبوعبدالرحمن، السنن‏الكبرى، چاپ اول، تحقيق: د. عبدالغفار سليمان البندارى، سيدكسروى حسن، دارالكتب العلمية، بيروت، 1411 ق، 1991 م.
  8. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تحقيق، تصحيح و تعليق: على أكبر الغفارى، چاپ پنجم، چاپ حيدرى، دار الكتب الإسلامية، تهران 1363.
  9. الامام على‏بن‏ابى‏طالب، نهج البلاغة، خطب الإمام على (ع)، تحقيق صبحى صالح، 1387- 1967 م، (بى‏جا).
  10. النورى الطبرسى، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، تحقيق: مؤسسة آل‏البيت (عليهم السلام) لإحياء التراث، چاپ دوم، مؤسسة آل‏البيت (عليهم السلام) لإحياء التراث، بيروت، لبنان، 1408 ق- 1988 م.
  11. المجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، چاپ: دوم تصحيح شده، مؤسسة الوفاء، بيروت، لبنان، 1403- 1983 م.
  12. شيخ الصدوق، محمد بن على بن حسين، معانى الأخبار، تحقيق، تصحيح و تعليق: على أكبر الغفارى، مؤسسة النشر الإسلامى التابعة لجماعة المدرسين، قم 1338 1379.
  13. ابن‏شهرآشوب، ابوجعفر محمدبن‏على، مناقب آل أبى طالب، تحقيق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، مطبعة الحيدرية، نجف اشرف، 1376- 1956 م.
  14. البرقى، أحمد بن محمدبن‏خالد، المحاسن، تحقيق، تصحيح وتعليق: السيد جلال‏الدين الحسينى (المحدث)، دارالكتب الإسلامية، تهران 1370- 1330 ش.
  15. شيخ الصدوق، محمدبن‏على بن‏حسين، ثواب الأعمال، تحقيق، تقديم: السيد محمد مهدى السيد حسن الخرسان، چاپ دوم، منشورات الشريف الرضى، قم 1368 ش.

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 293

  1. شيخ الصدوق، محمدبن‏على بن‏حسين، من لا يحضره الفقيه، تحقيق، تصحيح و تعليق: على أكبر الغفارى، چاپ دوم، قم، مؤسسة النشر الإسلامى التابعة لجماعة المدرسين، 1404.
  2. الحكيم، محمدتقى، السنة فى الشريعة الإسلامية، برنامه مكتبة اهل البيت.
  3. الشوكانى، على‏بن‏محمد، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، مطبعة مصطفى البابى الحلبى وأولاده، مصر 1356- 1937 م.
  4. حسينى قزوينى، سيد محمد، وهابيت از منظر عقل و شرع، چاپ دهم، موسسه تحقيقاتى حضرت ولى عصر، قم، (بى‏تا)
  5. ابن‏تيميه الحرانى الحنبلى، ابوالعباس أحمد عبدالحليم، مجموعة الفتاوى، طبعة الشيخ عبدالرحمن‏بن قاسم، (بى‏جا، بى‏تا).
  6. بن‏باز، عبدالعزيز، العثيمين، محمدبن‏صالح، فتاوى مهمة لعموم الأمة، تحقيق: إبراهيم الفارس، دارالعاصمة، الرياض 1413 ق.
  7. الألبانى، محمد ناصر، أحكام الجنائز، چاپ چهارم، المكتب الإسلامى، بيروت، لبنان 1406- 1986 م.
  8. محمد بن يزيد القزوينى، سنن ابن‏ماجة، تحقيق، ترقيم و تعليق: محمد فؤاد عبد الباقى، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، (بى‏تا).
  9. ابن‏منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دارصادر، بيروت 1414 ق.
  10. الزبيدى، محمد بن محمد، تاج‏العروس، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع تحقيق: على شيرى، بيروت 1414- 1994 م.
  11. البلاغى النجفى، محمد جواد، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، مطبعة العرفان، صيداء 1352- 1933 م.
  12. انصارى قرطبى، محمدبن‏احمد، الجامع لأحكام القرآن (تفسير القرطبى)، تحقيق و تصحيح: أحمد عبدالعليم البردونى، دار إحياء التراث العربى، بيروت، لبنان.
  13. الشيبانى، احمدبن‏حنبل؛ اصول السنة، دارالمنار، الطبعة: الأولى، السعودية 1411 ه- ق.
  14. بن‏جبرين، عبدالله بن عبدالرحمن بن عبدالله بن إبراهيم بن فهد بن حمد، شرح أصول السنة للإمام أحمد، برنامه المكتبة الشاملة الإصدار 3/ 48.
  15. المظفر، محمدرضا، أصول الفقه، مؤسسة النشر الإسلامى التابعة لجماعة المدرسين، قم (بى‏تا).
  16. الشوكانى، محمدبن‏على بن‏محمد، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، مطبعة مصطفى البابى الحلبى وأولاده، مصر 1356- 1937 م.
  17. الشاطبى، أبوإسحاق، الاعتصام، المكتبة التجارية الكبرى، مصر (بى‏تا).

مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، ج‏5، ص: 294

  1. الحاكم النيسابورى، محمدبن‏عبدالله أبوعبدالله، المستدرك على الصحيحين، الوفاة: 405 ه-، دارالكتب العلمية، بيروت 1411 ه-- 1990 م.
  2. البيهقى، أحمدبن الحسين‏بن‏على بن‏موسى أبوبكر، سنن البيهقى الكبرى، مكتبة دارالباز، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، مكه 1994 1414.
  3. الهيثمى، حافظ نورالدين على بن أبى‏بكر، مجمع الزوائد الهيثمى، دارالكتب العلمية، بيروت، لبنان، 1408- 1988 م.
  4. العينى، بدرالدين‏محمود بن أحمد، عمدة القارى شرح صحيح البخارى، دار إحياء التراث العربى، بيروت (بى‏تا).
  5. ابن‏تيميه الحرانى الحنبلى، ابوالعباس أحمد عبدالحليم، كتب و رسائل و فتاوى شيخ‏الإسلام ابن‏تيمية، مكتبة ابن‏تيمية، الطبعة الثانية، تحقيق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم العاصمى النجدى، (بى‏جا، بى‏تا).
  6. السرخسى، شمس‏الدين، المبسوط، دار المعرفة للطباعة و النشر و التوزيع، بيروت 1406- 1986.
  7. ابن‏قدامه، عبدالله، المغنى، چاپ جديدة بالأوفست، دار الكتاب العربى للنشر والتوزيع، بيروت (بى‏تا).
  8. ابن‏حزم، احمد بن سعيد، الاحكام، بتحقيق أحمد شاكر، مطبعة عاصمة، مصر (بى‏تا).
  9. النووى، يحيى بن شرف، المجموع، دارالفكر، (بى‏تا).
  10. ابن‏عابدين الدمشقى، عمر بن عبدالعزيز، حاشية رد المحتار، تحقيق: إشراف: مكتب البحوث والدراسات، چاپ: جديدة منقحة مصححة، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع، لبنان، 1415- 1995 م.
  11. الشوكانى، محمد بن عبدالله حسن، نيل‏الأوطار، دارالجيل، لبنان 1973 م.
  12. النووى، يحيى بن شرف، شرح صحيح مسلم، دار الكتاب العربى، بيروت، لبنان (بى‏تا).
  13. الطريحى، فخرالدين، مجمع‏البحرين، چاپ دوم، چاپخانه طراوت، نشر مرتضوى، قم، 1407- 1987 م.
  14. الهمدانى، آقا رضا، مصباح الفقيه، تحقيق: المؤسسة الجعفرية لإحياء التراث/ محمد الباقرى، نورعلى النورى، محمد الميرزائى، چاپ اول، مكتب الإعلام الإسلامى، قم، رمضان 1421.
  15. الشيبانى، ابوعبدالله أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، دار صادر، بيروت، لبنان، (بى‏تا).
  16. دحلان، شيخ الإسلام سيد أحمد بن زينى، الدرر السنية، دار غار حراء، مكتبة الأحباب، (بى‏جا، بى‏تا).
  17. ابن‏تيميه، ابوالعباس احمد بن عبدالحليم، كتب و رسائل و فتاوى ابن‏تيمية فى الفقه، (بى‏جا، بى‏تا).
  18. النجدى، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنية فى أجوبة النجدى، (بى‏جا، بى‏تا).

 

 

پی نوشت:

[1] ( 1)* كارشناس ارشد فقه و مبانى حقوق اسلامى، دانش‏آموخته جامعة الزهرا( عليهاالسلام)

[2] ( 1). شعيب النسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 189.

[3] ( 1). فخرالدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 6، ص 269.

[4] ( 2). ابن منظور، لسان العرب، ج 13، ص 225.

[5] ( 3). ابن منظور، همان، ص 226 و مرتضى زبيدى، تاج العروس، ج 18، ص 300.

[6] ( 1) مرتضى زبيدى، همان.

[7] ( 2). محمد الأزهرى، تهذيب اللغة، ج 12، ص 210.

[8] ( 3). المجلسى، بحار الأنوار، ج 90، ص 117.

[9] ( 4). محمد تقى الحكيم، السنة فى الشريعة الإسلامية، ص 7.

[10] ( 5). فخر الدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 6، ص 269.

[11] ( 1). ابن‏منظور، همان، ص 225.

[12] ( 2). ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 3، ص 60.

[13] ( 3). الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ص 33.

[14] ( 4). دائرة المعارف بزرگ اسلام، مدخل اصحاب اهل حديث.

[15] ( 1). الشيبانى، احمد بن حنبل؛ اصول السنة، ص 14، بن جبرين، شرح أصول السنة للإمام أحمد، ج 1، ص 2.

[16] ( 2). نساء، آيه 26.

[17] ( 3). البلاغى النجفى، آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، ج 2، ص 95.

[18] ( 4) انصارى قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن( تفسير القرطبى)، ج 5، ص 147.

[19] ( 1). شوكانى، فتح القدير، ج 1، ص 452.

[20] ( 2).« ويهديكم سنن الذين من قبلكم» يعنى: طرائقهم الحميدة و اتباع شرائعه التى يحبها و يرضاها. ابن‏كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 2، ص 267.

[21] ( 3). فتح، آيه 23.

[22] ( 4). اسراء، آيه 77.

[23] ( 5). حجر، آيه 13.

[24] ( 1). محمدرضا المظفر، أصول الفقه، ج 3، ص 64.« السنة فى اصطلاح الفقهاء:« قول النبى أو فعله أو تقريره» ... أما فقهاء الإمامية بالخصوص فلما ثبت لديهم أن المعصوم من آل البيت يجرى قوله مجرى قول النبى من كونه حجة على العباد واجب الاتباع فقد توسعوا فى اصطلاح« السنة» إلى ما يشمل قول كل واحد من المعصومين أو فعله أو تقريره، فكانت السنة باصطلاحهم:« قول المعصوم أو فعله أو تقريره». و السر فى ذلك: أن الأئمة من آل‏البيت( عليهم السلام) ليسوا هم من قبيل الرواة عن النبى و المحدثين عنه ليكون قولهم حجة من جهة أنهم ثقات فى الرواية، بل لأ نهم هم المنصوبون من الله تعالى على لسان النبى لتبليغ الأحكام الواقعية، فلا يحكون إلا عن الأحكام الواقعية عندالله تعالى كما هى ... فليس بيانهم للأحكام من نوع رواية السنة و حكايتها، و لا من نوع الاجتهاد فى الرأى و الاستنباط من مصادر التشريع، بل هم أنفسهم مصدر للتشريع، فقولهم سنة لا حكاية السنة.»

[25] ( 2). نهج البلاغه، خطبه 182.

[26] ( 3). الشوكانى، إرشاد الفحول إلى تحقيق الحق من علم الأصول، ص 32.

[27] ( 1). فراهيدى، العين، ج 2، ص 54.

[28] ( 2). احقاف، آيه 9، من اولين فرستاده از ميان پيامبران نبودم.

[29] ( 3). ابن‏فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 1، ص 209.

[30] ( 4). راغب اصفهانى، مفردات ألفاظ القرآن، ص 110.

[31] ( 1). محمد فيروز آبادى، قاموس المحيط، ج 3، ص 4.

[32] ( 2). اسماعيل جوهرى، الصحاح، ج 3، ص 1184.

[33] ( 3). ابن‏منظور، لسان العرب، ج 8، ص 6.

[34] ( 4). همان، ص 7.

[35] ( 1). ابن‏رجب حنبلى، جامع العلوم والحكم فى شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، ج 2، ص 127.

[36] ( 2). عسقلانى، فتح البارى، ج 4، ص 219.

[37] ( 3).« وحاصل القول فى البدعة أنها لغة: ما كان مخترعا على غير مثال سابق، و شرعاً: ما أحدث على خلاف أمر الشارع و دليله الخاص أو العام». رفاعة رافع، طهطاوى، نهاية الإيجاز فى سيرة ساكن الحجاز، ج 1، ص 64.

[38] ( 1). شريف مرتضى، رسائل الشريف المرتضى، ج 2، ص 264.

[39] ( 2).« البدعة: الحدث فى الدين و ما ليس له أصل فى كتاب و لا سنّة. وإنّما سمّيت بدعة لأنّ قائلها ابتدع هو نفسه ...». فخر الدين الطريحى، مجمع البحرين، ج 4، ص 298.

[40] ( 3). و عن ابن‏شهاب عن عروة بن الزبير عن عبدالرحمن بن عبدالقارى أنه قال خرجت مع عمر بن الخطاب( رضى الله عنها) عنه ليلة فى رمضان إلى المسجد فإذا الناس أوزاع متفرقون يصلى الرجل لنفسه و يصلى الرجل فيصلى بصلاته الرهط فقال عمر إنى أرى لو جمعت هؤلاء على قارئ واحد لكان أمثل ثم عزم فجمعهم على أبى‏بن‏كعب ثم خرجت معه ليلة أخرى و الناس يصلون بصلاة قارئهم قال عمر نعم البدعة هذه. بخارى، صحيح البخارى، ج 2، ص 252، باب فضل من قام رمضان، من كتاب الصوم.

[41] ( 1). مجموع فتاوى ابن‏تيمية، ج 20، ص 163.

[42] ( 2). ابن حجر، فتح البارى، ج 13، ص 212.

[43] ( 3). أنها( كل بدعة ضلالة) جائت مطلقة عامة على كثرتها لم يقع فيها إستثناء ألبتة، و لم يأتِ فيها ما تقتضى أنَّ منها ما هو هدى. ابواسحاق شاطبى، الاعتصام، ج 1، ص 141.

[44] ( 4).« كل بدعة ضلالة» يشمل جميع اقسام البدعة و لايستثنى منه شى‏ء .... ابن رجب حنبلى، جامع العلوم و الحكم فى شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، ص 252.

[45] ( 5). محمد بن إسماعيل الكحلانى، سبل السلام فى شرح بلوغ المرام، ج 2، ص 10.

[46] ( 1). ليس مع من قسم البدعة إلى بدعة حسنة و بدعة سيئة دليل؛ لأن البدع كلها سيئة؛ لقوله:« كل بدعة ضلالة، و كل ضلالة فى النار.» صالح بن فوزان، المنتقى من فتاوى فضيلة الشيخ صالح بن فوزان بن عبد الله الفوزان، ج 1، ص 171، شماره فتوا 94.

[47] ( 2). يوسف، آيه 40.

[48] ( 3). يونس، آيه 59.

[49] ( 1). ابن‏كثير، تفسير قرآن العظيم، ج 4، ص 240.

[50] ( 2). نحل، آيه 116.

[51] ( 3). ابن كثير، همان، ج 4، ص 523.

[52] ( 1). محمد قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 10، ص 196.

[53] ( 2). طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج 12، ص 36.

[54] ( 1). الحجاج النيسابورى، صحيح مسلم، ج 3، ص 11.

[55] ( 2). شعيب النسائى، سنن النسائى، ج 3، ص 189.

[56] ( 3). ابن‏حجر العسقلانى، فتح البارى، ج 13، ص 212.

[57] ( 1). الألبانى، أحكام الجنائز، ص 30.

[58] ( 2). ابن حجر العسقلانى، همان، ج 13، ص 213.

[59] ( 1). البخارى، صحيح بخارى، ج 3، ص 167؛ الحجاج النيسابورى، همان، ج 5، ص 132؛ احمد حنبل، مسند أحمد، ج 6، ص 270 و محمد يزيد القزوينى، سنن ابن‏ماجة، ج 1، ص 7.

[60] ( 2). البخارى، همان، ص 24.

[61] ( 3). شورى، آيه 23، اعراف، آيه 157، حج، آيه 32 و ....

[62] ( 4). قال رسول الله( ص): ... أحبونى لحب الله و أحبوا أهل بيتى لحبى. الحاكم النيسابورى، المستدرك، ج 3، ص 150 و آورده: هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه؛ در فضل تعليم و تعلم قرآن، ابن‏حجر عسقلانى، فتح‏البارى، ج 9، ص 69 و ....

[63] ( 1). كلينى، كافى، ج 1، ص 54 ح 2، باب البدع.

[64] ( 2). نهج‏البلاغه، خطبه 145؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك وسائل، ج 12، ص 324 و مجلسى، بحارالأنوار، ج 2، ص 264.

[65] ( 1). نهج‏البلاغه، خطبه 176؛ حر عاملى، وسائل الشيعة( آل البيت)، ج 27، ص 135.

[66] ( 2). كلينى، همان، ج 2، ج 375 ح 3، باب مجالسة أهل المعاصى.

[67] ( 1). يونس، آيه 59.

[68] ( 2). حديد، آيه 27.

[69] ( 3). بقره، آيه 79.

[70] ( 1). انفال، آيه 60.

[71] ( 2). حسينى قزوينى، وهابيت از منظر عقل و شرع، ص 220.

[72] ( 1). فتاوى مهمة لعموم الأمة، ج 1، ص 35.

[73] ( 2). مجلّة الدعوة، شماره 1612، ص 37.

[74] ( 1). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج 9، ص 58، فتواى شماره 3582.

[75] ( 2). همان، ج 3، ص 54، فتواى شماره 1774.

[76] ( 3). همان، ج 2، ص 501، فتواى شماره 9696. بن‏باز مفتى اعظم سابق سعودى نيز در فتاواى خود اين‏چنين قائل است: فتاوى إسلامية، ج 1، ص 251.

[77] ( 1). و كان ينهى عن الصلاه على النبى و يتاذى من سماعها و ينهى عن الاتيان بها ليلة الجمعة و عن الجهر بها على المنابر و يؤذى من يفعل ذلك و يعاقبه اشد العقاب حتى انه قتل رجلا اعمى كان مؤذنا صالحا ذا صوت حسن نهاه عن الصلاه على النبيص فى المناره بعد الاذان فلم ينته و اتى بالصلاه على النبى فامر بقتله فقتل ثم قال: إنّ الرِّبابه فى بيت الخاطئه يعنى الزانيه أقل إثما ممن ينادى بالصلاه على النبى فى المنابر ويلبس على أصحابه بأنّ ذلك كلَّه محافظه على التوحيد.( دحلان، الدررالسنية، نشر دار غار حراء، مكتبة الأحباب، ص 109 108).

[78] ( 2). احزاب، آيه 56.

[79] ( 3). فتاوى منار الإسلام، ج 1، ص 270.

[80] ( 1). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء: ج 4، ص 11، فتواى شماره 7482.

[81] ( 2). محمد بن صالح، العثيمين، نور على الدرب، 43.

[82] ( 3). فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية و الإفتاء، ج 3، ص 481، فتواى شماره 4994.

[83] ( 4). همان، ج 4، ص 149، فتواى شماره 3303.

[84] ( 5). مجموع فتاواى ابن‏عثيمين، شماره 366.

[85] ( 6). فتاوى إسلامية، ج 2، ص 366.

[86] ( 7). فتاوى منار الإسلام، ج 1، ص 43.

[87] ( 1). فمن لم يكفر المشركين من الدولة التركية، و عباد القبور كأهل مكة و غيرهم، ممن عبد الصالحين، و عدل عن توحيد الله إلى الشرك، و بدل سنة رسوله باالبدع، فهو كافر مثلهم، و إن كان يكره دينهم و يبغصهم و يحب الإسلام و المسلمين فان الذى لا يكفر المشركين، غير مصدق بالقرآن، فإن القرآن قد كفر المشركين، و أمر بتكفيرهم و عداوتهم و قتالهم. النجدى، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، ج 9، ص 290- 292.

[88] ( 2). انعام، آيه 119.

[89] ( 1). همان، آيه 145.

[90] ( 1). الحاكم النيشابورى، المستدرك على الصحيحين، ج 2، ص 375.

[91] ( 2). البيهقى، سنن البيهقى الكبرى، ج 10، ص 12.

اين روايت را هيثمى آورده و مى‏گويد: إسناده حسن و رجاله موثقون. الهيثمى، مجمع الزوائد، ج 1، ص 171.

[92] ( 3). ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى، ج 13، ص 227.

[93] ( 4). ولا شك أن الحرمة متأخرة عن الإباحة لأن الأصل فى الأشياء الإباحة، و التحريم عارض و لا يجوز العكس.( بدرالدين العينى، عمدة القارى شرح صحيح البخارى، ج 5، ص 49.)

[94] ( 1). ابن تيميه، كتب و رسائل و فتاوى شيخ الإسلام ابن‏تيمية، ج 11، ص 631.

[95] ( 2). شمس‏الدين السرخسى، المبسوط، ج 11، ص 217، و همان، ج 16، ص 33، ج 23، ص 164، ج 24، ص 77.

[96] ( 3). ابن‏قدامه، المغنى، ج 3، ص 296 و ج 1، ص 131.

[97] ( 4). ابن‏حزم، الاحكام، ج 6، ص 749.

[98] ( 5). يحيى النووى، ج 1، ص 309 و ج 2، ص 365.

[99] ( 6). ابن‏عابدين الدمشقى، حاشية رد المحتار، ج 1، ص 113.

[100] ( 7). الشوكانى، نيل الأوطار، ج 5، ص 216- 217.

[101] ( 1). اسراء، آيه 15.

[102] ( 2). مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 12، ص 57.

[103] ( 3). شعراء، آيه 208.

[104] ( 4). مكارم شيرازى، همان، ج 15، ص 36.

[105] ( 5). النووى، شرح صحيح مسلم، ج 15، ص 107.

[106] ( 1). آقا رضا الهمدانى، مصباح الفقيه، ج 6، ص 337.

[107] ( 1). حج، آيه 32.

[108] ( 2). اعراف، آيه 157.

[109] ( 1). شورى، آيه 23.

[110] ( 2). مائده، آيه 114.

[111] ( 3). انفال، آيه 24.

[112] ( 1). الشيبانى، مسند أحمد بن حنبل، ج 4، ص 366.

[113] ( 2). و ما كان المقصودُ منه( العيد) تنظيمَ الأعمالِ مثلا لمصحلةِ الأُمّةِ و ضبطِ أمورِها؛ كأُسْبُوعِ المُرُور، و تنظيمِ مواعيدِ الدِراسِيةِ، و الاجتماعِ بالمُوَظَّفِين لِلْعَمَلِ و نحوِ ذلك، ممّا لا يفْضى به إلى التقرّبِ و العبادةِ و التعظيمِ بالأصالة، فهو من البِدَعِ العادِيةِ التى لا يشْمُلُها قوله« من أحدث فى أمرنا ما ليس منه فهو ردّ» فلا حَرَجَ فيه؛ بل يكون مشروعاً. فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمية والإفتاء، ج 3، ص 88، فتواى شماره 9403.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

آسيب‏ شناسى جريان‏هاى تكفيرى و ...، از منظر مقام معظم رهبرى

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش