اطلس > مفاهیم و مبانی > معنای اسلام و ایمان

معنای اسلام و ایمان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۸ تعداد بازدید: 337

اسلام و ایمانواژه اسلام و ایمان در قرآن در موارد زیادی به کار رفته است. اسلام در لغت به معنای تسلیم بودن و در اصطلاح به کسی که شهادتین را بر زبان جاری کرده باشد مسلم می گویند. همچنین ایمان به معنای تصدیق قلبی همان شهادتین است.



1. تعريف لغوی اسلام

واژه‏ی اسلام از ماده‏ی «سِلْم» یا «تسلیم» و به معنای «تسلیم امر خدا بودن» است.[1]

خداوند تبارك و تعالي در قرآن کریم لفظ اسلام را در چند معنا بکار برده است :

الف).گاهی به معنای لغوی آن که همان تسلیم و منقاد بودن نسبت به اوامر و نواهی بکار رفته است «فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ»[2]

ب). گاهی اسلام را به عنوان مجموعه اي از اعتقاد، گفتار و عمل بکار برده  است که می توان از ان به عنوان «اسلام عام» نام برد:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»[3]( ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﻳﻨﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﻣﻞ ، ﻭ ﻧﻌﻤﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎم ﻛﺮﺩم ، ﻭ ﺍﺳﻠﺎم ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﻳﻦ ﭘﺴﻨﺪﻳﺪم ).

و همچنین آیه:

« وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» [4](ﻭ ﻫﺮﻛﻪ ﺟﺰ ﺍﺳﻠﺎم ، ﺩﻳﻨﻰ ﻃﻠﺐ ﻛﻨﺪ ، ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﻧﻤﻰ  ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﺕ ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ).

همچنین آیه:

« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »[5] (ﻣﺴﻠﻤﺎ ﺩﻳﻦ [ ﻭﺍﻗﻌﻰ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ] ﻧﺰﺩ ﺧﺪﺍ ، ﺍﺳﻠﺎم ﺍﺳﺖ)

بی شک مراد خدواند در آیایات فوق ایمان تنها ویا اسلام خاص نیست بلکه مراد دین اسلام است که مجموعه ای از اعتقاد ،گفتار وعمل است. وچنین اسلامی که مجموعه دین است هم اسلام خاص و هم ایمان را در برمی گیرد.

ج)گاهی اسلام را به معنای فقهی خود یا همان اسلام خاص که عبارت از اقرار زبانی به شهادتین است بکار برده

بديهي است كه اسلام به همين معنا(جاری نمودن شهادتين بر زبان) با ايمان ،تغاير مفهومی خواهد داشت.

1.«قالَتِ الاعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوءْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَلَمّا یَدْخُل الاِیمانُ فی قُلُوبِکُمْ»[6]

آیه‏ی مبارکه فوق نصّ در تغایر مفهومی ایمان و اسلام می‏باشد، در أيه اسلام را امری ظاهری و ایمان را امری باطنی و قلبی معرفی می‏کند.

2.«اِنَّ الْمُسْلِمینَ وَالْمُسْلِمات وَالْمُوءْمِنینَ وَالْمُوءْمِنات»[7] در آیه‏ی شریفه نیز تغایری مفهومي ايمان و اسلام به خوبي نمايان است خداوند تبارك و تعالي در بخش اول آيه از لفظ «المسلمین» و در بخش دیگر آیه از لفظ  «المومنین» استفاده كرده و اصطلاح دوم (المومنين)را بر اصطلاح اول (المسلمين)از عطف كرده که حاکی از همان تغایر مفهومی است.

در این آیه خدواند اسلام را در مقابل ایمان بکار برده است و از اسلام تسلیم زبانی نه قلبی یعنی بدون تصدیق قلبی و از ایمان تسلیم قلبی را اراده کرده است فلذا بخاطر اختلاف در متعلق دو اصطلاح در قبال هم قرار گرفته شده اند.

البته همین معنا نیز در روایات اهل بیت علیهم السلام مشاهده می شود:

1. امام باقر علیه السلام می‏فرماید: الإیمان اقرار و عمل، و الإسلام اقرار بلا عمل.« «ایمان، اقرار همراه با عمل است و اسلام، اقرار بدون عمل».[8]

2. امام باقرعلیه السلام می‏فرماید: ایمان، اسلام را با خود دارد امّا اسلام، ایمان را با خود ندارد، سپس دایره‏ای روی کف دست خویش رسم کرد و فرمود: این دایره‏ی ایمان است؛ آنگاه دایره‏ای محیط بر دایره‏ی اوّل رسم کرد و فرمود: این، دایره‏ی اسلام است.[9]

این روایات دلالت بر دوگانگی مفهومی ایمان و اسلام دارند.

آقای سبحانی در باره دوگانگی ایمان و اسلام می نویسد:‌

«ربما يطلق القرآن لفظ الإسلام على‏ من أسلم لساناً، ولم يصدّق قلباً فيريد من الإسلام التسليم لساناً ومن الإيمان، التصديق قلباً يقول سبحانه: «قَالَتِ الأعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَم تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أسْلَمْنَا وَلمّا يَدْخُلِ الإيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ وإن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِن أعْمالِكُمْ شَيْئاً إنّ اللَّهَ غَفُورٌ رحِيم» (الحجرات- 14) فقد جعل الإسلام في مقابل الإيمان وأُريد من الأوّل، التسليم اللسانى دون القلبي، فبالتالى دون التصديق كذلك وعن الثاني التسليم القلبي، ولأجل الاختلاف في المتعلّق صارا متقابلين ونظيره.[10]

ج)گاهی اوقات لفظ اسلام بر کسی که لفظ شهادتین را بر زبان جاری کرده (اسلام زبانی)اما از حیث قلبی ایمان نیاورده است فلذا از اسلام تسلیم زبانی و از ایمان تصدیق قلبی قصد کرده است.خداوند دراین باره می فرماید: «قَالَتِ الأعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَم تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أسْلَمْنَا وَلمّا يَدْخُلِ الإيمانُ فِي قُلُوبِكُمْ وإن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِن أعْمالِكُمْ شَيْئاً إنّ اللَّهَ غَفُورٌ رحِيم»[11]

د): گاهی اسلام به معنای ایمان بکار برده و به اصطلاح اسلام و ايمان مترادف يکدیگر هستند:

1. آیه‏ی شریفه‏ی «وَقالَ مُوسی یا قَوْمِ اِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ فَعَلَیْهِ تَوَکّلُوا اِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمین».[12]( موسی گفت: «ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده‏اید بر او توکل کنید اگر تسلیم فرمان او هستید)

2. و آیه‏ی مبارکه: «قُلْ لا تَمنّوا عَلیَّ اِسلامکُمْ بِل الله یَمُنّ عَلیکُمْ انْ هَدیکُمْ للاِیمان اِنْ کُنْتُمْ صادِقین»[13](«بگو اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذارید بلکه خداوند بر شما منّت می‏نهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرده است اگر (در ادّعای ایمان) راستگو هستید»

هر دو ظهور در ترادف مفهوم ایمان و اسلام دارند. بنابراين اسلام در اصطلاح شرع دارای دو معنای عام و خاص است:

الف) یکی از معانی آن همان تسلیم زبانی است که در قرآن آمده و در  سنت از آن به «اقرا بلا عمل» تعبیر شده است.که همان اسلام خاص یا همان اسلام فقهی است.چنین شخص از نظر ظاهری و دنیوی مسلمان است و احکام اسلام بر او جاری می شود فلذا خون و مال و جانش بر مسلمان دیگر حرام است .چنین ایمانی تنها مفید دنیاست ومصونیت مالی و جانی برای شخص بوجود خواهد آورد اما آیا مکفی است یا نه بی شک مکفی نیست برای رستگاری و دخول در بهشت.

ب) یکی دیگر از معنای اسلام، عام است یعنی به معنای اسلامی که هم ایمان و هم اسلام خاص(اقرار به شهادتین) را در بر داشته باشد. خدواند در قرآن کریم در این باره می فرماید:

«وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا» [14] در این آیه اسلام را به عنوان دین حقیقی و کامل معرفی نموده است و دین مجموعه ای از اعتقاد ،گفتار  وعمل است.

بی شک چنین اسلامی مراد حقیقی خدواند است و شخص مسلمان با چنین اوصافی رستگار خواهد شد.

سلفی بخاطر خلط میان این دو معنا به اشتباه رفته اند و فرقی میان اسلام فقهی (اسلام خاص)و اسلام عام قرآنی که مجموعه ای از اعتقاد و گفتار و کردار نگذاشته اند.آنان احکام اسلام حقیقی را بر اسلام ظاهری بار کرده اند و فلذا به تناقض گویی افتاده اند در حالی که چه اسلام خاص (کلمه) و چه اسلام عام هر کدام احکام خود را دارند و اسلام خاص تنها مفید دنیاست و اما برای اخرت مکفی نیست.

تعريف لغوي ايمان

كلمه «ايمان»از ریشه «امن» گرفته شده است و هم معنای کلماتی چون« امان» و «امانه» است و ضد خوف است[15]

تعريف اصطلاحي ايمان

 ايمان دارای تعاریف مختلفی است،مفسرین، متکلمین وعارفان تعاریفی متنوعی از ان ارائه داده اند. ازآنجا که موضوع بحث ما کلامی است در این مبحث ایمان را از حیث کلامی مورد بررسی قرار خواهیم داد.

درمیان متکلمان اسلامی چند نظریه در مورد ایمان وجود دارد:

مرجئه

مرجئه برای اوّلین بار در تاریخ، نظریه‏ي عدم ارتباط میان ایمان و عمل را در شکلی رسمی ارایه نمود.[16]

جان مایه‏ی «تفکر ارجاء» این است که: ایمان به تنهایی مایه‏ی نجات و رستگاری نهایی انسان است و از ناحیه‏ی گناه و اعمال زشت، گزندی به ایمان نمی‏رسد.

ناگفته پیداست که «اباحی‏گری» از پیامدهای این نظریه است و به همین خاطر کسانی همچون «معاویه» و سایر خلفای بنی امیه در راستای اهداف خود به حمایت از آن پرداخته‏اند.[17] و مصلحان و «امامان شیعه‏علیهم السلام» با آن شدیداً به مخالفت برخاستند.[18]

 معتزله

حقیقت ایمان عبارت از عمل به تکلیف و وظیفه است ایمان دارای سه جزء است که عبارتند از اعتقاد قلبی ،اقرار زبانی، عمل به جوارج است و کسی که یکی از این سه جزء را نداشته باشد نه مومن است و نه کفر بلکه دارای حالتی مابین کفر وایمان است.[19]

بنابراین معتزله نیز عمل را رکن ایمان دانسته اند و فرق انها با اهل حدیث در این است که آنان قائل به منزله بین منزلتین هستند و شخص با ترک عمل نه کافر و نه مومن شمرده می شود. در حالی که اهل حدیث فقدان یک رکن مثلا عمل را مساوی با نقض ایمان و نابودی ایمان می دانند.

اهل حدیث: سلفی ها

مذهب اهل حديث در باره ايمان اين ا‌ست كه: ایمان همان اعتقاد قلبی ، اقرار زبانی و عمل جوارج است[20]

عبدالرحمن بن صالح المحمود معتقد است که ايمان چهارجزء دارد: اول: قول زبان كه شامل اقرار و گفتن (آن با زبان) مي باشد. دوم: قول قلب كه شامل تصديق و اقرا‌ر قلب مي باشد. سوم: عمل قلب كه شامل نيت و اخلاص ا‌ست. چهارم: عمل اعضا و جوارح مي باشد.[21]

بنابراین برمنبای اهل حدیث و وهابیان ایمان سه رکن اساسی دارد که نبود یکی مساوی با نبود ایمان است و برخی تعبیر عام مجموعی را در مورد ایمان بکار می برند و معتقدند که ایمان مانند نماز سه رکعتی است که اگر یک رکعت از ان خوانده نشود نماز باطل است ایمان با فقدان یک رکن آن از بین می رود.

سلفی ها در تعریف ایمان به خوارج نزدیکترند زیرا خوارج نیز عمل را رکن دانسته و ترک انها را مساوی کفر می دانند فلذا تارک نماز در نزد خوارج و برخی از سلفی ها باعث خروج از دین و کفر است.

جمهور فقهاء و متکلمین (شیعه و سنی)

ایمان عبارت از تصدیق وجود خدواند و پیامبران و امرها و نهی های خداوند که به وسیله پیامبران برای بشر فرود آمده و اقرار زبانی به همه این تصدیق های قلبی است. جوهر این تصدیق و اقرار نه علم و معرفت است و نه تصدیق قلبی است بلکه تصدیق به معنای شهادت دادن به حقانیت واقعی آشکار شده است و پذیرفتن آن واقعیت است [22]

رویکرد فراگیر در میان متکلمان شیعی[23] و اشعری[24] این است که عمل هر چند خارج از گوهر ایمان است امّا عنصر بایسته و لازمه‏ی ضروری آن می‏باشد بدین گونه «موءمن غیر عامل» مفهومی پارادوکسپکال(صرفا ذهني نيست) نمی‏باشد و نمادی خارجی برای آن متصور است.

آثار و پیامدهای نظریه حق

الف: تعامل دو سویه‏ی ایمان و عمل

بی‏گمان پیوند میان ایمان و عمل دو سویه است و هر یک به همان‏گونه که از دیگری تأثیر می‏پذیرد بر آن نیز اثر می‏گذارد.

بنابراین، همان‏گونه که ایمان، علت ناقصه‏ی کردار شایسته و نیک می‏باشد عمل صالح نیز به نوبه‏ی خود در ارتقای ایمان تأثیرگذار است، بدین گونه که مرتبه‏ی اول ایمان (تصدیق و باور قلبی) متناظر با یک نوع کنش خاص است، آنگاه همین عمل به نوبه‏ی خود مقدمه‏ای برای ارتقای ایمان به مرتبه‏ی دوم می‏شود و این فرآیند به طور مستمر تا رسیدن به مرتبه‏ی نهایی ایمان ادامه می‏یابد.[25]

ب: تشکیکی بودن حقیقت ایمان

از دیگر پیامدهای نظریه‏ی بایستگی میان ایمان و عمل، «تشکیکی بودن» ایمان است یعنی ایمان دارای مراتب متفاوت به حسب «شدّت و ضعف» و «استعداد و کمال» است.[26]

 در این راستا مراتبی برای ایمان برشمرده‏اند:[27]

مرتبه‏ی اوّل: تصدیق و باور قلبی که دستاورد آن گسست از کفر وپیوست به ایمان است.

مرتبه‏ی دوم: اقرار زبانی و تصدیق قلبی است که پیامد آن پذیرفته شدن شخص به عنوان عضوی از جامعه‏ی اسلامی است.

مرتبه‏ی سوم: افزون بر تصدیق قلبی و اقرار زبانی، عمل به واجبات و ترک محرمات است که ره‏آورد آن نجات و سعادتمندی و رهایی از عذاب اخروی است.

نتيجه

ایمان حقیقتی تشکیک پذیر است که مراتب متفاوتی دارد و اسلام به مرتبه‏ای از ایمان، صدق می‏کند که تصدیق و پذیرش باطنی و اقرار زبانی با یکدیگر آمیخته گردند؛ بنابراین، از این جهت که اسلام نام یکی از مراتب ایمان است و ایمان دارای مراتب دیگری هم است، بین این دو تغایر وجود دارد و روشن است که دایره‏ی اسلام نسبت به دایره‏ی مراتب بالاتر ایمان، گسترده‏تر است و افراد زیادی را در بر می‏گیرد بنابراین موارد تغایر مفهومی اسلام و ایمان این گونه توجیه می‏شود امّا در مورد یکسانی مفهوم ایمان و اسلام باید گفت که چون اسلام یکی از مراتب ایمان است، بنابراین صدق ایمان بر آن نیز صحیح است.

در حقیقت می‏توان گفت که ایمان دو کاربرد دارد:

1. در یک کاربرد کلی و فراگیر، ایمان شامل اسلام نیز می‏شود و بالاتر شامل تصدیق قلبی به تنهایی هم می‏شود. چرا که اگر کسی به حقانیت اندیشه‏ی اسلامی پی برد و به آن دل سپرد و تصمیم بر انجام واجبات و ترک محرمات گرفت امّا فرصت اقرار لسانی و عمل جسمانی را پیدا نکرد و از دنیا رفت، همین دل سپردگی و تصدیق قلبی موجب نجات وی می‏گردد. هر چند که به جهت عدم اقرار زبانی، در جامعه‏ی اسلامی به عنوان مسلمان شناخته نشود.

2. امّا در کاربردی دیگر، ایمان در مقابل اسلام قرار می‏گیرد و فقط بر کسی صادق است که تصدیق قلبی، اقرار زبانی و اعمال صالح را انجام دهد در مقابل اسلام بر کسی صادق است که تنها اقرار زبانی داشته باشد. این کاربرد از اسلام و ایمان نزد مسلمانان رایج‏تر است. در این استعمال، اقرار زبانی، اماره‏ای بر تصدیق قلبی شمرده می‏شود. به این معنا که هر کس شهادت به وحدانیت خداوند و گواهی بر رسالت پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم دهد، این شعار، نمادی از شعور و ایمان باطنی و قلبی او (تصدیق قلبی) به حساب آمده و تا هنگامی که خلاف آن به اثبات نرسیده است، به رسمیت شناخته می‏شود و ره‏آورد آن، پذیرش شخص به عنوان فردی از جامعه‏ی اسلامی است. امّا برای این که ایمان به معنای خاص بر کسی صادق باشد باید همواره از او سلوکی شایسته و درخور مشاهده شود و در انجام واجبات و ترک محرمات کوتاهی نکند بدین سان آیه‏ی شریفه‏ی : «قالَتِ الاعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوءْمِنُوا وَلکِنْ قُولُوا اسْلَمْنا وَلمّا یَدْخُلِ الاِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ».[28]

دلالت بر این دارد که اعراب فقط مرتبه‏ی دوم ایمان(ایمان به معنای عام) را که شامل تصدیق قلبی و اقرار لسانی است که نام مخصوص «اسلام» بر آن صادق است را دارا بودند امّا هنوز به مراتب بالای ایمان نایل نشده بودند که این مراتب بالا، در کاربرد و استعمال خاص ایمان در مقابل اسلام قرار دارد. بنابراین، دوئیت میان اسلام و ایمان به اختلاف مرتبه است و بدین خاطر است که هر یک از مراتب اسم خاص خود را دارند. امّا اگر کاربرد ایمان به معنای عام را مدّ نظر داشته باشیم در همین آیه شریفه نیز ایمان و اسلام یکی هستند.

نکته‏ای که لازم به ذکر است این می‏باشد که در آیه آمده است: «قالَتِ الاعرابُ آمَنّا» که ظاهر آن این است که اسلام فقط اقرار زبانی است امّا با توضیحی که گذشت، روشن شد که در اندیشه‏ی اسلامی این اقرار زبانی اماره‏ای بر وجود اعتقاد و تصدیق قلبی می‏باشد. بنابراین، برای صدق اسلام هم تصدیق قلبی و هم اقرار لسانی لازم است.

 

پی نوشت:


[1] , .مفردات راغب، ماده سلم.

[2] . الصافات: 103

[3] . المائدة: 3

[4] . آل عمران: 85

[5] . آل عمران: 19

[6] . . حجرات/14

[7] . احزاب/35.

[8] . بحارالانوار، علاّمه مجلسی:68/246: «ایمان، اقرار همراه با عمل است و اسلام، اقرار بدون عمل».

[9] . دعائم الإسلام، نعمان بن محمد مغربی:1/12.

[10] .سبحانی، الایمان و الکفر .

[11] . (الحجرات- 14)

[12] . یونس/84:

[13] . حجرات/17

[14] . المائدة: 3

[15] .فراهیدی .خلیل بن احمد ،ج1 ص108

[16] . مرجئه از لفظ ارجاء به معنی تأخیر و چون مرتبه و مقام عمل را پس از مرتبه‏ی قصد و نیّت قرار دادند و عمل را به حاشیه راندند، آنها را مرجئه لقب دادند، بر این اساس ایمان قلبی را کافی در نجات و سعادت می‏دانند.

و یا مرجئه از ارجاء به معنی امید یعنی گنهکاران را بیش از حد امیدوار ساخته‏اند که با وجود ایمان معصیت ضرر نمی‏زند.(الفرق بین الفرق ، بغدادی، ص 202؛ الملل والنحل، شهرستانی:1/139؛ شرح المواقف، جرجانی: 8/396).

[17] . فرق و مذاهب کلامی، علی ربانی گلپایگانی، ص 277.

[18] . امام صادق‏علیه السلام فرمودند: ملعون است ملعون کسی که بگوید: ایمان فقط گفتار است بدون عمل.(بحار:69/19 حدیث1)، در جای دیگر فرمودند: خدا لعنت کند قدریه را، خدا لعنت کند خوارج را، خدا لعنت کند مرجئه را. خدا لعنت کند مرجئه را، راوی می‏پرسد چرا مرجئه را دوبار فرمودید؟ امام جواب دادند که اینها قاتلین ما را موءمن می‏دانند و...(کافی:2/409، حدیث 1و2)

[19] .سبحانی، ایمان و کفر، ص 15

[20] .عبدالرحمن بن صالح المحمود الايمان حقيقته خوارمه نواقضه،ص26

[21] .همان ص26-29

[22].اشعري،ابوالحسن علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین ، ج1ص 347.

[23] . علاّمه حلی، مناهج الیقین،ص 533؛ ابن میثم بحرانی،قواعد المرام، ص 171؛ علاّمه حلّی، کشف المراد ، ص 427؛ شهید زین الدین، حقائق الإیمان، ص90.

[24] سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد،5/179.                            

[25] . «اِلیه یَصْعَدُ الکَلِم الطَیِّب وَالعَملُ الصّالحُ یَرفعهُ»(فاطر/10): «سخنان پاکیزه به سوی او صعود می‏کند و عمل صالح آن را بالا می‏برد».

[26] . .«لیزدادوا اِیماناً مع اِیمانهم»(فتح/4): «تا ایمانی بر ایمان‏شان بیفرایند»؛ «وَاِذا تلیت علیهم آیاته زادتهم اِیماناً»(انفال/2): «وهنگامی که آیات بر آنها خوانده می‏شود ایمان‏شان فزونتر می‏گردد».

[27] . اصول کافی:(2/33، حدیث 37: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التمام المنتهی تمامه ومنه الناقص...».

[28] . حجرات/14

 

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه