اطلس > مفاهیم و مبانی > عبادت از منظر سلفی ها

عبادت از منظر سلفی ها

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۵/۲۲ تعداد بازدید: 1530

توحید و یگانگی در عبادت، یکی از دستورات مهم دین است که در مدخل توحید و شرک به آن اشاره شده است. اما چنان که در آن مدخل نیز بیان شد، سلفیان تکفیری با محدود ساختن مفهوم توحید و توسعه بخشیدن به مفهوم شرک، عده زیادی از مسلمانان را در دایره مشرکان قلمداد کرده و حتی کفر آنان را از مشرکان عصر جاهلیت پیش از اسلام نیز شدیدتر دانسته‌اند.

علاوه بر مفهوم توحید و شرک، مفهوم عبادت نیز یکی از علل تکفیر مسلمانان توسط سلفیان تکفیری، به‌شمار می‌آید؛ چرا که آنان با تعریف خود از مفهوم عبادت بسیاری از اعمال مسلمانان را جزو عباداتی بر شمرده‌اند که تنها مختص ذات احدیت است



مقدمه

عبادت خداوند متعال به عنوان غایت خلقت بشر و تنها راه کمال و ترقی انسان به مقامات عالیه روحانی محسوب می‌شود.

خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «وَ قضی ربُّکَ أن لاتَعبُدوا إلا إیّاه؛ و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد».[1]

بر این اساس، یکی از مهم‌ترین مأموریت‌های الهی همه پیامبران و فرستادگان خدا، نهی از بندگان از عبادت طاغوت (هر آنچه غیر از خدا) و هدایت آنان به مسیر عبادت خالصانه الهی بوده است.

توحید و یگانگی در عبادت، یکی از دستورات مهم دین است که در مدخل توحید و شرک به آن اشاره شده است. اما چنان که در آن مدخل نیز بیان شد، سلفیان تکفیری با محدود ساختن مفهوم توحید و توسعه بخشیدن به مفهوم شرک، عده زیادی از مسلمانان را در دایره مشرکان قلمداد کرده و حتی کفر آنان را از مشرکان عصر جاهلیت پیش از اسلام نیز شدیدتر دانسته‌اند.

علاوه بر مفهوم توحید و شرک، مفهوم عبادت نیز یکی از علل تکفیر مسلمانان توسط سلفیان تکفیری، به‌شمار می‌آید؛ چرا که آنان با تعریف خود از مفهوم عبادت بسیاری از اعمال مسلمانان را جزو عباداتی بر شمرده‌اند که تنها مختص ذات احدیت است.

در این نوشتار ضمن بیان تعریف مهم‌ترین عالمان سلفی از مفهوم عبادت، به بررسی دیدگاه آنان نسبت به مسئله عبادت پرداخته شده است.

کلید واژه: عبادت، دعا، استغاثه، سلفیان، ابن تیمیه و عبادت

مفهوم عبادت

عبادت در لغت به معنای

مفهوم عبادت از منظر سلفیان تقلیدی

ابن‌تیمیه، مهم‌ترین عالم سلفی و بنیان‌گذار سلفیت، عبادت را به معنای کمال خضوع و حب خدا دانسته و نوشته است:

وَالْعِبَادَة هِيَ الْغَايَة الَّتِي خلق الله لَهَا الْعباد ... وَهِي اسْم يجمع كَمَال الذل ونهايته وَكَمَال الْحبّ لله ونهايته فالحب الخلي عَن ذل والذل الخلي عَن حب لَا يكون عبَادَة وَإِنَّمَا الْعِبَادَة مَا يجمع كَمَال الْأَمريْنِ وَلِهَذَا كَانَت الْعِبَادَة لَا تصلح إِلَّا لله؛ عبادت غایتی است که خداوند، بندگان را برای آن آفریده است... و عبادت اسمی است که جامع کمال خضوع و حقارت در برابر خدا و نهایت آن و کمال حب خدا و نهایت آن است. بنابراین دوست داشتن بدون خضوع و خضوع بدون محبت، مشمول عبادت نیست و عبادت تنها حالتی است که جامع کمال این دو حالت باشد؛ از این رو، عبادت، تنها مختص خداوند است.[2]

او در ادامه نیز تصریح کرده است که: «فَلفظ الْعِبَادَة مُتَضَمّن للمحبة مَعَ الذل؛ لفظ عبادت دربردارنده محبت همراه با خضوع است».[3]

او در مقام تبیین مصادیق عبادت و در پاسخ به سؤالاتی در مورد حقیقت عبادت، معنا و مفهوم آن و اینکه آیا عبادت غایت اصلی انسانیت است، اینگونه پاسخ گفته است:

الْعِبَادَة هِيَ اسْم جَامع لكل مَا يُحِبهُ الله ويرضاه من الْأَقْوَال والأعمال الْبَاطِنَة وَالظَّاهِرَة. فَالصَّلَاة وَالزَّكَاة وَالصِّيَام وَالْحج وَصدق الحَدِيث وَأَدَاء الْأَمَانَة وبرّ الْوَالِدين وصلَة الْأَرْحَام وَالْوَفَاء بالعهود وَالْأَمر بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْي عَن الْمُنكر وَالْجهَاد للْكفَّار وَالْمُنَافِقِينَ وَالْإِحْسَان للْجَار واليتيم والمسكين وَابْن السَّبِيل والمملوك من الْآدَمِيّين والبهائم وَالدُّعَاء وَالذكر وَالْقِرَاءَة وأمثال ذَلِك من الْعِبَادَة. وَكَذَلِكَ حب الله وَرَسُوله وخشية الله والإنابة إِلَيْهِ وإخلاص الدَّين لَهُ وَالصَّبْر لحكمه وَالشُّكْر لنعمه وَالرِّضَا بِقَضَائِهِ والتوكل عَلَيْهِ والرجاء لِرَحْمَتِهِ وَالْخَوْف من عَذَابه وأمثال ذَلِك هِيَ من الْعِبَادَة لله. وَذَلِكَ أَن الْعِبَادَة لله هِيَ الْغَايَة المحبوبة لَهُ والمرضية لَهُ الَّتِي خَلق الْخلق لَهَا كَمَا قَالَ الله تَعَالَى : {وَمَا خلقت الْجِنّ وَالْإِنْس إِلَّا ليعبدون}[4]. وبهَا أرسل جَمِيع الرُّسُل كَمَا قَالَ نوح لِقَوْمِهِ : {اعبدوا الله مَا لكم من إِلَه غَيرُه}[5]؛ عبادت اسمی است شامل تمام آنچه خدا دوست دارد و مورد رضایت اوست، از گفتار و کردار باطنی و ظاهری. پس نماز و زکات و روزه و حج و راستگویی و ادای امانت و نیکی به والدین و صله ارحام و وفای به عهدها و امر به معروف و نهی از منکر و جهاد با کفار و منافقین و نیکی به همسایه و یتیم و فقیر و در راه مانده و بندگان و حیوانات و دعا و ذکر و قرائت قرآن و امثال آن از مصادیق عبادت است. همچنین حب خدا و فرستاده‌اش و ترس همراه با تعظیم خدا و روکردن به سمت او و اخلاص برای او و صبر در برابر حکم او و شکر نعمت‌هایش و رضایت به قضای الهی و توکل بر خدا و امید به رحمت او و ترس از عذابش و امثال آن از مصادیق عبادت است. و همانا عبادت خدا غایت محبوب و مورد رضایت اوست که خلق را برای این هدف خلق کرده. چنان که خداوند متعال فرموده است: «وَ ما خَلقتُ الجِنَّ وَ الإنسَ الا لِیَعبُدون».[6]

ابن‌قیم جوزیه، شاگرد ابن‌تیمیه نیز به همین ترتیب عبادت را تعریف کرده است که: «و"العبادة" هي كمال الحبّ مع كمال الخضوع والذلّ. والشركُ في هذه العبودية من أظلم الظلم الذي لا يغفره الله؛ و عبادت کمال محبت همراه با کمال خضوع و حقارت است و شرک در این عبودیت از بالاترین درجات ظلمی است که مشمول غفران الهی نخواهد شد.»[7]

محمد بن‌عبدالوهاب نیز در تعریف عبادت، همین دیدگاه را به تبعیت از ابن‌تیمیه اخذ کرده و نوشته است:

«العبادة هي غاية الخضوع والتذلل، وغاية الحب والتعلق لمن فعل له ذلك، وبعبارة أخرى هي اسم جامع لكل ما يحبه الله ويرضاه من الأعمال الظاهرة والباطنة؛ عبادت نهایت خضوع و حقارت و نهایت حب و تعلق به کسی است که عبادت برای او صورت می‌گیرد. به عبارت دیگر، عبادت اسم جامعی است برای هرآنچه محبوب خدا و مورد رضای اوست از اعمال ظاهری و باطنی».[8]

سلفیان تقلیدی در کنار تعریف عبادت به محبت همراه با خضوع، مصادیق آن را نیز ذکر کرده‌ و انجام آن مصادیق را در برابر هر موجودی غیر از خدا، شرک دانسته‌اند. چنان که در اولین تعریفی که از ابن‌تیمیه نقل شد، مصادیق متعدد عبادت از قول وی پس از تعریف عبادت ذکر شد.

او تمام اموری را که جزو مصادیق عبادت شمرده، مختص ذات خداوند دانسته و نوشته است:

يدخل في العبادة جميع خصائص الرب، فلا يتقى غيره ولا يخاف غيره، ولا يتوكّل على غيره، ولا يدعى غيره، ولا يصلّى لغيره، ولا يصام لغيره، ولا يتصدّق إلا له، ولا يحجّ إلا إلى بيته؛ تمام آنچه مختص پروردگار است، مشمول عبادت می‌شود. پس از غیر او حذر نمی‌شود و از غیر او نباید ترسید و بر غیر او توکل نمی‌شود و غیر او را نباید خواند و برای غیر او نماز به جا آورده نمی‌شود و برای غیر او روزه گرفته نمی‌شود و صدقه داده نمی‌شود مگر برای او و حج به جا آورده نمی‌شود مگر به سمت خانه او.[9]

ابن عبدالوهاب نیز مصادیق عبادت را اینگونه بیان کرده است:

س: كم أنواع العبادة التي أمر الله بها؟

ج: كثيرة، منها: الإسلام والإيمان والإحسان والدعاء والخوف والرجاء والتوكل والرغبة والرهبة والخشوع والخشية والإنابة والاستعانة والاستعاذة والاستغاثة والذبح والنذر وغير ذلك من العبادات التي أمر الله بها، كلها مخصوصة بالله تعالى؛ عبادت انواع بسیاری دارد که برخی از آنها عبارت است از: اسلام، ایمان، احسان، دعا، ترس، امید، توکل، اشتیاق، خشوع، ترس همراه با تعظیم خدا، انابه، یاری خواستن، قربانی، نذر و غیر اینها از عباداتی که مورد امر خداوند بوده است. تمام این مصادیق مختص خداوند متعال است.[10]

او انجام مصادیق عبادت اعم از دعا، استغاثه، توکل، حب و مانند آن را برای غیر خدا شرک دانسته و نوشته است:

«وأعظم نهي نهى الله عنه الشرك به وهو أن يدعو مع الله غيره أو يقصده بغير ذلك من أنواع العبادة . فمن صرف شيئاً من أنواع العبادة لغير الله تعالى فقد اتخذه رباً وإلهاً وأشرك مع الله غيره؛ عظیم‌ترین نهی خدا به شرک تعلق گرفته است. و شرک آن است که غیر خدا را همراه او بخواند او موجودی غیر خدا را در سایر انواع عبادت قصد کند».[11]

بررسی دیدگاه سلفیان

سلفیان تقلیدی عبادت را به معنای محبت همراه با خضوع دانسته و هر آنچه مورد امر الهی قرار گرفته را مصداق عبادت دانستند که نباید برای غیر خداوند صورت پذیرد.

مهم‌ترین نکته در مواجهه با تعریف سلفیان از عبادت این است که آنان بسیاری از امور متداول میان بشر، مانند محبت، دعا، استغاثه و امثال آن را که میان انسان‌ها و حتی در میان خود سلفیان متداول است، از مختصات خداوند قرار داده‌اند که انجام آن در برابر دیگران، شرک محسوب می‌شود.

اکنون سؤال ما از سلفیان این است تفاوت دعا، محبت و استغاثه‌ای که مصداق عبادت باشد و آن که مصداق عبادت نباشد در چیست؟

برای پاسخ به این سؤال، نگاهی دیگر به آثار سلفیان خواهیم داشت تا پاسخی برای آن بیابیم.

ابن‌تیمیه در توضیح معنای عبادت نوشته است:

لَكِن الْعِبَادَة الْمَأْمُور بهَا تَتَضَمَّن معنى الذل وَمعنى الْحبّ فهى تَتَضَمَّن غَايَة الذل لله بغاية الْمحبَّة لَهُ.فَإِن آخر مَرَاتِب الْحبّ هُوَ التتيم و... يُقَال تيم الله أَي عبد الله فالمتيم المعبد لمحبوبه. وَمن خضع لإِنْسَان مَعَ بغضه لَهُ لَا يكون عابدا لَهُ وَلَو أحب شَيْئا وَلم يخضع لَهُ لم يكن عابدا لَهُ كَمَا قد يحب الرجل وَلَده؛ لکن عبادتی که مورد امر الهی قرار گرفته، شامل معنای خضوع و معنای محبت است. پس عبادت دربردارنده نهایت خضوع با نهایت محبت خداست. همانا آخرین مرتبه حب، تَتَیُّم(عشق در حد پرستش) است و ... گفته می‌شود «تیم الله» عنی خدا را پرستش کرد. پس متَیِّم کسی است که محبوبش را می‌پرستد. و کسی که در برابر انسانی خضوع کنند ولی کینه او را در دل داشته باشد، پرستش‌گر اونیست و اگر چیزی را دوست بدارد ولی در برابرش خضوع نکند، پرستش‌گر او نیست. چنان که شخصی فرزندش را دوست بدارد.

ابن‌تیمیه برای پاسخ به سؤال فوق (تفاوت میان مصادیق عبادت و افعال غیرعبادی) همراهی خضوع و محبت را ویژگی عبادت دانسته است. اما در مواجهه با پاسخ او، این سؤال به ذهن تبادر می‌کند که با توجه به امر خداوند در قرآن کریم که فرموده است: «و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى برای آنان بگستر»[12] فرزندی که والدین خود را دوست دارد و در برابر آنان به امر خداوند، خضوع می‌کند، آیا آنها را پرستیده است؟ بدیهی است که هیچ‌کس حب و خضوع در برابر والدین را به قصد پرستش انجام نمی‌دهد و محبت و خضوع او در برابر آنان به درجه پرستش نمی‌رسد. بنابراین روشن می‌شود که در مصادیق عبادت، قصد و درجه پرستش شرطی مهم و اساسی محسوب می‌شود که سلفیان از آن غفلت ورزیده‌اند و با نگاهی ظاهرگرایانه و اجتهاد شخصی خود علاوه بر ارائه مفهومی و محدوده‌ای نامشخص از عبادت، سایر مسلمانان را مورد تکفیر قرار داده‌اند.

سلفیان با این تعریف از مفهوم عبادت و مصادیق آن، حتی ندا و خواندن غیر خدا را کفر و شرک دانسته و عبارات صوفیان و شیعیانی که «یامحمد9»، «یاعلی» و... می‌گویند را مصداق شرک دانسته‌اند.

محمد بن‌عبدالوهاب در مورد مصداق دعا نوشته است:

فمن أنواع العبادة: الدعاء: وهو الطلب بياء النداء، لأنه ينادى به القريب والبعيد، وقد يستعمل في الاستغاثة، أو بأحد أخواتها من حروف النداء. فإن العبادة اسم جنس، فأمر تعالى عباده أن يدعوه ولا يدعوا معه غيره؛ یکی از انواع عبادت، دعاست که آن طلب بیان نداء است؛ چرا که با آن نزدیک و دور مورد ندا واقع می‌شود و گاهی نیز در استغاثه (طلب یاری) توسط «یای نداء» یا یکی از حروف ندا استفاده می‌شود. پس عبادت اسم جنس است و خداوند امر کرده است که تنها او را ندا کنند و کسی غیر از او را همراهش مورد ندا قرار ندهند.[13]

  این امر بدیهی است که خود سلفیان و حتی وهابیت، غیر از خدا را مورد ندا و حتی استغاثه  قرار می‌دهند و در بروز مشکلات از یکدیگر یاری می‌طلبند. پس اشکال کار در کجاست که آنان سایر مسلمانان را به خاطر ندای صالحان مورد تکفیر قرار می‌دهند؟

محمد بن‌عبدالوهاب در کشف الشبهات و در مواجهه با این سؤال، اینگونه پاسخ گفته است:

فإن الاستغاثة بالمخلوق فيما يقدر عليه لا ننكرها. كما قال الله تعالى في قصة موسى: {فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ} [القصص: 15] وكما يستغيث الإنسان بأصحابه في الحرب أو غيره في أشياء يقدر عليها المخلوق، ونحن أنكرنا استغاثة العبادة التي يفعلونها عند قبور الأولياء، أو في غيبتهم في الأشياء التي لا يقدر عليها إلا الله. إذا ثبت ذلك، فاستغاثتهم بالأنبياء يوم القيامة يريدون منهم أن يدعو الله أن يحاسب الناس حتى يستريح أهل الجنة من كرب الموقف. وهذا جائز في الدنيا والآخرة، وذلك أن تأتي عند رجل صالح حي يجالسك ويسمع كلامك فتقول له: ادع الله لي كما كان أصحاب رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يسألونه ذلك في حياته. وأما بعد موته، فحاشا وكلا أنهم سألوه ذلك عند قبره؛ استغاثه به مخلوق در آنچه قادر بر آن است، مورد انکار ما نیست. چنان که خداوند در قصه موسی فرموده است: «فَاستَغاثَه الّذی مِن شِیعَتِه عَلی الّذی مِن عَدوِّه»، و چنان که انسان در جنگ یا غیر آن، از یاران خویش در کارهایی که مخلوقات قادر بر آن هستند طلب یاری می‌کند. ولی ما استغاثه عبادت را انکار می‌کنیم که نزد قبور اولیا یا در غیبت آنها و در اموری که کسی غیر از خدا قادر بر آن نیست صورت می‌گیرد. پس استغاثه مردم در روز قیامت به انبیا برای آن است که از خدا بخواهند تا مردم را محاسبه کند و اهل بهشت از سختی این موقف راحت شوند. و مانند آن است که نزد مرد صالحی بروی تا با تو همنشین شده و کلامت را بشنود. پس تو به او بگویی برای من به درگاه خدا دعا کن، چنان که اصحاب پیامبر9، همین مطالبه را از ایشان در حیاتشان داشتند. اما بعد از رحلتشان پس حاشا و کلا که آنان از او نزد قبرش طلب دعا کرده باشند.[14]

پس بنا بر قول ابن‌عبدالوهاب دعا و ندای مردگان، شرک است و این خود ادعای جدیدی است که نیاز به دلیل و اثبات دارد.

در مورد زنده بودن اموات در قبر حتی اجماع سلف و علمای مسلمان، توسط برخی از علما ادعا شده است.

امام سيف الدین الآمدی الشافعی در أبکار الأفکار نوشته است: «وقد اتفق سلف الأمة قبل ظهور الخلاف، وأكثرهم بعد ظهوره: على إثبات إحياء الموتى فى قبورهم؛ به تحقیق سلف امت قبل از ظهور اختلاف، و اکثر آنان بعد از ظهور اختلاف در این مسئله، اتفاق دارند بر اینکه اموات در قبورشان زنده هستند».[15]

برخي دیگر از علما نیز مانند شمس الدین محمد بن‌احمد حنبلی، ابوالحسن عبیدالله بن‌محمد مبارکفوری و غیر آنان در این زمینه به روایتی از ابی هریره تمسک کرده‌اند که: «قال: إذا مر الرجل بقبر يعرفه فسلم عليه رد عليه السلام وعرفه، وإذا مر بقبر لا يعرفه فسلم عليه رد عليه السلام؛ اگر شخصی از کنار قبر کسی که می‌شناسد عبور کند، پس به او سلام کند، آن شخص مُرده پاسخ سلام او را داده و او را می‌شناسد و اگر از کنار قبری که صاحبش را نمی‌شناسد، عبور کرده و سلام کند، آن شخص پاسخ سلامش را می‌دهد».[16]

دلایل و روایات متعدی در زمینه سماع موتی توسط علما ارائه شده است که این نوشتار در مقام بیان آن نیست اما برای اینکه بدانیم طلب دعا از مردگان عبادت آنان محسوب نمی‌شود، لازم است روایت دیگری که مورد تمسک عالمان مسلمان در مقابل سلفیان تکفیری قرار گرفته ذکر شود:

«قَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " إِنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَى أَقَارِبِكُمْ وَعَشَائِرِكُمْ مِنَ الْأَمْوَاتِ، فَإِنْ كَانَ خَيْرًا اسْتَبْشَرُوا بِهِ، وَإِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ، قَالُوا: اللهُمَّ لَا تُمِتْهُمْ، حَتَّى تَهْدِيَهُمْ كَمَا هَدَيْتَنَا؛ نبی مکرم اسلام9 فرموده: همانا اعمالتان بر نزدیکان و عشایر شما که از دنیا رفته‌اند، عرضه می‌شود، پس اگر خیر باشد، با آن خوشحال می‌شوند و اگر غیر آن باشد خواهند گفت: خداوندا، آنها را نمیران تا اینکه هدایتشان کنی، همانگونه که ما را هدایت کردی».[17]

بنابراین تعریف سلفیان از عبادت را نمی‌توان تعریفی جامع و مانع دانست، چرا که بسیاری از اعمال را به صرف تشابه ظاهری آن با عبادات، جزو عبادت دانسته‌اند و نیت مسلمانان در آن اعمال را نادیده انگاشته‌اند.

عبادت از منظر سلفیان جهادی و تفاوت آن با دیدگاه سلفیان تقلیدی

رویکردهای نظری و تفاوت دیدگاه سلفیان جهادی با سلفیان تقلیدی در مفهوم توحید و شرک، تأثیر بسزایی را در دیدگاه آنان نسبت به مفهوم عبادت داشته است.

سلفیان جهادی همانطور که در مفهوم توحید و شرک تمرکز خود را بر جنبه اطاعت از شریعت الهی و حاکمیت خدا قرار داده بودند، در مفهوم عبادت نیز بر این جنبه تأکید بیشتری دارند.

 اما نکته حائز اهمیت در تعریف سلفیان جهادی از مفهوم عبادت این است که آنان برخلاف سلفیان تقلیدی، اقدام به محصور ساختن عبادت در اوامر الهی و مصادیق خاص نکرده و مفهوم عبادت را با تعریفی دقیق‌تر، عالمانه‌ و جامع‌تر ارائه کرده‌اند.

سید قطب در تعریف عبادت نوشته است: «فالعبادة هي العبودية، وهي الدينونة، وهي الاتباع والطاعة، مع إفراد الله سبحانه بهذه الخصائص كلها، لأنها من مقتضيات الاعتراف بالألوهية؛ عبادت همان عبودیت است و آن یعنی متدین شدن، تبعیت و اطاعت کردن با یگانه دانستن خداوند سبحان به تمامی این ویژگی‌ها؛ چرا که این (تبعیت و اطاعت) از مقتضیات الوهیت است».[18]

او تعریف خود از عبادت را با توجه به جایگاه لغوی و مفهومی این کلمه نزد عرب برداشت کرده و این برادشت را اینگونه توضیح داده است:

ولقد كنا دائماً نفسر «العبادة» لله وحده بأنها «الدينونة الشاملة» لله وحده. في كل شأن من شؤون الدنيا والآخرة. ذلك أن هذا هو المدلول الذي تعطيه اللفظة في أصلها اللغوي.. فإن «عبد» معناها: دان وخضع وذلل. وطريق معبد طريق مذلل ممهد. وعبّده جعله عبداً أي خاضعاً مذللاً.. ولم يكن العربي الذي خوطب بهذا القرآن اول مرة يحصر مدلول هذا اللفظ وهو يؤمر به في مجرد أداء الشعائر التعبدية. بل إنه يوم خوطب به أول مرة في مكة لم تكن قد فرضت بعد شعائر تعبدية! إنما كان يفهم منه عند ما يخاطب به ان المطلوب منه هو الدينونة لله وحده في أمره كله وخلع الدينونة لغير الله من عنقه في كل أمره.. ؛ ما همواره عبادت خدای یگانه را اینگونه تفسیر کرده ایم که عبادت «متدین شدن جامع» (یعنی متدین شدن به شریعت خدا از همه لحاظ)است و در تمام شئون دنیا و آخرت. بنابراین، این چیزی است که لفط عبادت از لحاظ اصل لغوی‌اش ارائه می‌کند.. پس بدرستی که «عَبَد» به این معناست که متدین شد، خضوع کرد و فروتن شد. و راه مُعَبَّد، یعنی مسیر هموار و آسان و فراهم شده. عبّده؛ او را عَبد ساخت، یعنی خاضع و فروتن ساخت.. و آن زبان عربی که قرآن کریم در ابتدای نزول، به وسیله آن، مردم را مورد خطاب قرار داد، هنوز مدلول و مفهوم این لفظ را محصور نساخته بود که بخواهد با این لفظ، تنها به شعائر تعبدی دین اسلام امر کند. بلکه نخستین مرتبه‌ای که قرآن کریم با این لفظ، انسان‌ها را در مکه مورد خطاب قرار داد، هنوز شعائر تعبدی دین، وضع نشده بود و موقعی که از این لفظ استفاده می‌شد فقط از آن معنای سرسپردگی به خدای یگانه در تمام اوامرش و نفی سرسپردگی به غیرِاو از عهده انسان در تمام اوامر فهمیده می‌شد.[19] 

سید قطب در کتب مختلف خود پس از بیان این معنا، یکی از ادله خود را با تمسک به آیه «اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ؛ اينان دانشمندان و راهبان خود را به جاى خدا به الوهيّت گرفتند»[20] و روایت نبوی ذیل آن، اینگونه ارائه می‌کند:

ولقد فسر رسول الله- صلى الله عليه وسلم- «العبادة» نصاً بأنها هي «الاتباع» وليست هي الشعائر التعبدية. وهو يقول لعدي ابن حاتم عن اليهود والنصارى واتخاذهم الأحبار والرهبان أرباباً: «بلى. إنهم أحلوا لهم الحرام وحرموا عليهم الحلال. فاتبعوهم. فذلك عبادتهم إياهم؛ همانا رسول خدا9، به تصریح، عبادت را تفسیر کرده به اینکه عبادت همان تبعیت است و نه شعائر تعبدی. زمانی که ایشان در مورد یهود و نصارا و اینکه عالمان و عابدان را ارباب خویش گرفتند به عدی بن‌حاتم فرمود: «بله. آنان (عالمان و عابدان) حرام را برایشان حلال ساختند و حلال را حرام ساختند« و یهود و نصارا نیز از آنان تبعیت کردند. و آن عبادتشان نسبت به آنان بود.[21]

بنابراین، سید قطب مفهوم عبادت را به گونه‌ای تعریف کرده است که شامل تمام زوایای زندگی بشر می‌شود. او تقسیم کردن زوایای زندگی به عبادات و غیر عبادات را موجب انحراف در جامعه اسلامی دانسته و نوشته است:

إن تقسيم النشاط الإنساني إلى «عبادات» و «معاملات» مسألة جاءت متأخرة عن التأليف في مادة «الفقه» . ومع أنه كان المقصود به- في أول الأمر- مجرد التقسيم «الفني» الذي هو طابع التاليف العلمي، إلا أنه- مع الأسف- أنشأ فيما بعد آثاراً سيئة في التصور، تبعها- بعد فترة- آثار سيئة في الحياة الإسلامية كلها إذ جعل يترسب في تصورات الناس أن صفة «العبادة» إنما هي خاصة بالنوع الأول من النشاط، الذي يتناوله «فقه العبادات» ... . وهو انحراف بالتصور الإسلامي لا شك فيه. فلا جرم يتبعه انحراف في الحياة كلها في المجتمع الإسلامي.

ليس في التصور الإسلامي نشاط إنساني لا ينطبق عليه معنى «العبادة» أو لا يطلب فيه تحقيق هذا الوصف. والمنهج الإسلامي كله غايته تحقيق معنى العبادة، أولاً وأخيراً؛ تقسیم فعالیت‌های انسان به عبادات و معاملات، مسئله‌ای است که پس از تألیف احکام در علم فقه، پدید آمده است. با اینکه مقصود از این تقسیم ـ در ابتدای امرـ صرفاً ارائه تقسیمی فنی بود که طبیعت تألیفات علمی موجب آن شده بود، اما این تقسیم ـ متأسفانه ـ نتایج بدی را در ادامه، بر اذهان در پی داشت که با گذشت مدتی آثار بدی را در زندگی اسلامی برجای گذاشت؛ زیرا این مطلب را در ذهن عموم رسوخ داد که صفت عبادت فقط مختص به دسته اول از فعالیت‌هاست که فقه العبادات به آن می‌پردازد... . و این بدون شک انحرافی در ذهنیت اسلامی است. پس ناچار، انحراف در تمام زوایای زندگی در جامعه اسلامی را در پی داشت.

در ذهنیت اصیل اسلامی هیچ فعالیت انسانی وجود ندارد که معنای عبادت بر آن منطبق نگردد و یا تحقق این وصف (عبادت) در آن عمل، مطلوب نباشد. و شیوه اسلامی در تمام جهات در پی تحقق معنای عبادت است در ابتدا و انتها.[22]

با توجه به تعریف سید قطب از عبادت (سرسپردگی جامع به خداوند و احکام دین در تمام شئون زندگی)، تعریف سلفیان جهادی از عبادت تعریفی جامع‌تر از سلفیان تقلیدی است. اما با توجه به تمرکز و تأکید سلفیان جهادی بر جنبه حاکمیتی دین و تحقق معنای عبادت در تبعیت از احکام الهی، همان افراطی که از جانب سلفیان تقلیدی در امور عبادی مانند دعا و استغاثه و... صورت گرفته بود، توسط سلفیان جهادی در جانب حاکمیت و اطاعت صورت گرفت. یعنی سلفیان جهادی نیز مصادیق حکم بغیر ما انزل الله را وسعت داده و به محض درک شخصی خود از اینکه در جایی به احکام دین حکم نمی‌شود، اشخاص و حکام را تکفیر کرده و آنان را به مفهوم فقهی کفر (المخرج من الملة) کافر دانستند.

عبارت سید قطب در این خصوص به طور صریح بر کفر فقهی کسانی که به احکامی غیر از احکام الهی توجه دارند، دلالت دارد:

إن الله هو «رب العالمين» .. وهذا الدين يريد أن يرد «العالمين» إلى ربهم وأن ينتزعهم من العبودية لغيره. والعبودية الكبرى- في نظر الإسلام- هي خضوع البشر لأحكام يشرعها لهم ناس من البشر.. وهذه هي «العبادة» التي يقرر أنها لا تكون إلا لله. وأن من يتوجه بها لغير الله يخرج من دين الله مهما ادعى أنه في هذا الدين؛ بدرستی که خداوند «رب العالمین» است.. و این دین می‌خواهد عالمیان را به پروردگارشان بازگرداند و از عبودیت غیر او خارج سازد. و عبودیت بزرگ‌تر ـ از منظر اسلام ـ خضوع و سرسپردگی بشر به احکام و قوانینی است که افرادی از بشر برای آنان وضع کرده‌اند.. و این همان عبادتی است که تنها باید برای خدا باشد. و بدرستی که هر کس این عبادت (اطاعت) را در قبال موجودی غیر از خدا مرتکب شود از دین خدا خدارج شده است، هر قدر هم که ادعا کند در دین خداست.[23]

   عبدالله عزّام، سرکرده عناصر افغان عرب در نبرد با نیروهای شوروی در افغانستان نیز با تأکید بر تعریف سید قطب از عبادت، حکم بما انزل الله را مفهوم عبادت دانسته است:

وقد عرّف رب العزة مرتين في سورة يوسف أن العبادة هي الحكم بما أنزل الله فقال: {إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ}[24]؛ و پروردگار عزت دو مرتبه در سوره یوسف، عبادت را به عنوان حکم بما أنزل الله تعریف کرده و فرموده است: «فرمان، جز براى خدا نيست. دستور داده كه جز او را نپرستيد».[25]

 او بر همین مبنا، تمام اعمال انسان را در حیطه عبادات قرار داده و نوشته است:

إن تنفيد كل أمر جاء في الكتاب أو السنة واجتناب كل نهي ورد فيهما عبادة، إن كل تصرف في الحياة عبادة، إن العبادة تشمل كل نشاط للإنسان في هذه الحياة، هذا مع صدق النية وإخلاصها وتجردها لله؛ بدرستی که محقق ساختن هر امری که در کتاب یا سنت آمده و دوری گزیدن از هر نهی که در ایندو وارد شده، عبادت است. همانا هر عملی در زندگی، عبادت است. عبادت، تمام فعالیت‌های انسان در این زندگی را شامل می‌شود و این در صورتی است که این فعالیت‌ها با راستی نیت و مخلصانه برای خداوند صورت پذیرد.[26]

نتیجه

سلفیان تقلیدی با تعریف خاصی که از عبادت ارائه کرده و در ذهن و اعتقاد خود قرار داده‌اند، انجام هر عملی را که در مقابل خداوند صورت می‌گیرد، مانند دعا، استغاثه، محبت، ترس، امید و غیر آن را مختص خداوند متعال می‌دانند و اگر شخصی این اعمال را حتی بدون قصد عبادت صالحان، در قبال آنان مرتکب شود، مورد تکفیر سلفیان قرار می‌گیرد. حال آنکه خود سلفیان، این اعمال را در برابر یکدیگر در زمان حیات، مرتکب می‌شوند؛ چرا که عقیده دارند، نمی‌توان از مردگان طلب دعا کرد.

بنابراین بدیهی است که قصد عبادت، در انجام اینگونه امور یکی از شرایط مهم صدق مفهوم عبادت در انجام آنهاست و صرف انجام این امور، دلالت بر عبادت بودن آنها ندارد؛ چرا که اگر شخصی حتی نماز را بدون قصد عبادت انجام دهد،عبادت خداوند را به جای نیاورده است و از طرفی اگر حتی کوچک‌ترین عملی را با قصد عبادت خدا یا هر موجود دیگری انجام دهد، آن را عبادت کرده است. حتی تحصیل علم نیز اگر با قصد قربت انجام گیرد، عبادت خداوند محسوب می‌شود.

کلام خداوند در قرآن کریم نیز دلیل بسیار روشنی در پاسخ به سلفیان در مسئله عبادت است.

خداوند در قرآن کریم، دعایی را که خطاب به موجودی غیر از خدا صورت گیرد، به شرط اعتقاد به الوهیت آن موجود، شرک و کفر دانسته است. چنان که خداوند متعال فرموده است: «وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّه إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُون‏».[27] در این آیه، الوهیت مدعو به عنوان قید ذکر شده است. به قرینه همین آیه شریفه، مقصود آیه دیگری که خداوند می‌فرماید: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً»[28] دعای به وجه عبادت و شریک قرار دادن برای خداست که هیچکدام از علما و مذاهب اسلامی، دعا بر وجه عبادت را برای غیر از خدا جایز نمی‌دانند.

اما سلفیان جهادی، علاوه بر اعتقاد به نظریات سلفیان تقلیدی در تکفیر توسل‌کنندگان به اولیای الهی و شرک دانستن زیارت قبور که بر اساس آن در نقاط مختلف جهان اسلام اقدام به تخریب اماکن مقدس و قبور صالحان کرده‌اند، اطاعت از حکام و وضع قوانین را نیز مصداق مهم شرک و کفر در عصر حاضر قلمداد می‌کنند. آنها با غیر دینی دانستن قوانین کشورهای اسلامی، وضع این قوانین و همچنین تبعیت از آن را مصداق اتم کفر به خداوند و خروج از دین می‌دانند. از این رو با تکفیر حکام و سیاست‌مداران کشورهای اسلامی، حتی کسانی را که در نهادهای نظامی و اداری کشورهای اسلامی فعالیت می‌کنند را به دلیل یاری رساندن به کفار، متهم به کفر و شرک می‌کنند.

این نحوه برداشت از دین نتیجه خلط میان کفر فقهی و کلامی در عقاید سلفیان بوده و ناشی از جهل و اجتهادهای متعدد شخصی است. سلفیت با رد تقلید از مذاهب چهارگانه اهل‌سنت، نهاد مرجعیت فقهی را در مکتب اهل‌سنت ویران ساخته و با خودرأیی و استنباط‌های شخصی اقدام به تکفیر افراد، گروه‌ها و مذاهب اسلامی کرده است.

سؤال مهم از سلفیان جهادی این است که اگر شخصی حکمی یا قانونی را وضع کند که به زعم شما آن حکم، مخالف با احکام دینی است، آیا صرفاً به همین دلیل می‌توان او را خارج از دین و کافر به کفر فقهی «مخرج من الملة» دانست؟ اگر اینگونه باشد که اغلب علمای و مذاهب اسلامی باید یکدیگر را تکفیر کنند؛ چون در احکام متعددی اختلاف دارند که هر کدامشان حکم مورد نظر خویش را مطابق با منابع و احکام اسلام می‌داند.

آیا حکم به چیزی یا وضع قانونی، بدون نفی احکام و ضروریات دین، باز هم دلیل بر کفر است؟

آیا آیات مورد تمسک سلفیان جهادی در زمینه عبادت، دلالت بر کفر فقهی حاکمان به احکام غیر دینی دارد، یا در مقام بیان کفر کلامی آنان است؟

تمامی این سؤالات و سؤالات متعدد دیگر در این خصوص، حاکی از انحراف فکری وسیعی در میان متفکران و مفتیان سلفی است که بر اساس آن، با شمشیر تکفیر، عده زیادی از مسلمانان را از محدوده دین خارج ساخته و به کشتار آنان همت گماشته‌اند.

منابع

ابن‌تیمیه، احمد: امراض القلوب و شفاؤها (التحفة العراقیة)، قاهره، المطبعة السلفیة، چاپ دوم، 1399ق.

ـــــــــــــ:  العبودیة، تحقيق: محمد زهیر الشاویش، بیروت، المکتب الاسلامی، چاپ هفتم، 1426ق/2005م.

ــــــــــــ: الرد علی الاخنائی، تحقيق: احمد بن‌مونس العنزی، جده، دارالخراز، چاپ اول، 1420ق/ 2000م.

ابن قیم جوزیه، محمد: الداء و الواء، تحقیق: محمد اجمل الاصلاحی، جده، دار عالم الفوائد، چاپ اول، 1429ق.

ابن‌عبدالوهاب، محمد: اصول الدین الاسلامی مع قواعده الاربع، تحقيق، محمد الطیب الانصاری، مکه کرمه، دارالحدیث الخیریة، بی‌تا.

ـــــــــــــــــــ: مجموعة رسائل فی التوحید و الایمان، تحقیق اسماعیل بن محمد انصاری، ریاض ، بی‌تا.

ـــــــــــــــــــ: الرسائل الشخصیة، تحقیق صالح بن فوزان، ریاض : دانشگاه محمد بن سعود، بی تا.

ـــــــــــــــــــ: کشف الشبهات، عربستان سعودی: وزارة الشؤون الاسلامیه، چاپ اول، 1418ق.

شمس الدین محمد بن‌احمد حنبلی: الصارم المنکی فی الرد علی السبکی، تحقيق: عقيل بن محمد بن زيد المقطري اليماني، بیروت: مؤسسه الریان، چاپ اول،1424ق/2003م.

 أبو الحسن عبيد الله بن محمد مبارکفوری: مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، إدارة البحوث العلمية والدعوة والإفتاء - الجامعة السلفية - بنارس الهند، چاپ سوم، 1404ق/1984م.

ابن‌حنبل شیبانی، احمد: مسند الامام احمد بن‌حنبل، تحقيق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد وآخرون، مؤسسة الرسالة، چاپ اوّل، 1421 هـ.ق. 

سید قطب، ابراهیم بن‌حسین، فی ظلال القرآن، بیروت، قاهره، دارالشروق، چاپ هفدهم، 1412ق.

عبدالله عزام: التربیة الجهادیة و البناء

همو: العقیدة و أثرها فی بناء الجیل

 

 

 

پی نوشت



[1]. اسراء (17)، آیه23.

[2]. ابن‌تیمیه: امراض القلوب و شفاؤها (التحفة العراقیة)، ص44.

[3]. همان، ص70.

[4]. الذاریات، آیه56.

[5]. الاعراف، آیه 59.

[6]. ابن تیمیه: العبودیة، ص43.

[7]. ابن قیم جوزیه: الداء و الواء، ص 532.

[8]. محمد بن‌عبدالوهاب: اصول الدین الاسلامی مع قواعده الاربع، ص7.

[9]. ابن تیمیه: الرد علی الاخنائی، ص112.

[10]. محمد بن‌عبدالوهاب: اصول الدین الاسلامی مع قواعده الاربع، ص7.

[11]. محمد بن‌عبدالوهاب: مجموعة رسائل فی التوحید و الایمان، ص381.

[12]. اسراء (17)، آیه24.

[13]. محمد بن‌عبدالوهاب، الرسائل الشخصیة، ص104.

[14]. محمد بن‌عبدالوهاب: کشف الشبهات، ص 50-51.

[15]. سیف ادین الآمدی: أبکار الأفکار فی أصول الدین، ج4، ص332.

[16]. شمس الدین محمد بن‌احمد حنبلی: الصارم المنکی فی الرد علی السبکی، ص224؛ أبو الحسن عبيد الله بن محمد مبارکفوری: مرعاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج3، ص263.

[17]. احمد بن‌حنبل: مسند، ج20، ص114، ح12683.

[18]. سید قطب، فی ظلال القرآن، ج3، ص1763.  

[19]. سید قطب: فی ظلال القرآن، ج4، ص1902.

[20]. توبه (9)، آیه31.

[21]. همان.

[22]. همان، ص1937.

[23]. همان، ج3، ص 1434.

[24]. یوسف (12)، آیه 40.

[25]. عبدالله عزام: التربیة الجهادیة و البناء.

[26]. همو: العقیدة و أثرها فی بناء الجیل، ص18.

[27]. مؤمنون (23)، آیه 117.

[28]. جن (72)، آیه 18.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه