اطلس > مفاهیم و مبانی > سب صحابه

سب صحابه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۵/۲۲ تعداد بازدید: 226

سب صحابه از مفاهیمی است که سلفیه جهادی به بهانه آن مسلمانان زیادی را مستحق مرگ و نابودی می دانند. شناخت جایگاه صحابه راه را برای افراط گرایی در این زمینه مسدود می کند.



مقدمه

صحابه پیامبر اعظم9 یاران راستین او بودند که پیام اسلام را با تمام وجود دریافتند و اموال و جان‌های خویش را فدای تعالی کلمه حق کردند. آنان با مظاهر شرک و ظلم به شدت مبارزه کردند و اوج رحمت و مهربانی را نسبت به بندگان خدا روا داشتند. تا جایی که خداوند متعال درباره آنان فرمود:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى‏ عَلى‏ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيما؛ محمّد (ص) پيامبر خداست و كسانى كه با اويند، بر كافران، سختگير [و] با همديگر مهربانند. آنان را در ركوع و سجود مى‏بينى. فضل و خشنودى خدا را خواستارند. علامتِ [مشخّصه‏] آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است. اين صفت ايشان است در تورات، و مَثَلِ آنها در انجيل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد، تا از [انبوهىِ‏] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد. خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند، آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده است‏».[1]

اگر صحابه را به معنای یاران راستین پیامبر اعظم9 بدانیم که تمام وجود خویش را وقف اسلام کردند و در روزگار سختی اسلام، با مقاومت و پایمردی، دین خود را به دین حق ادا کرده و بندگی خداوند متعال و اطاعت از فرستاده‌اش را سرلوحه زندگی خویش ساختند، این اصطلاح به تنهایی می‌تواند حاکی از فضیلت و رفعت مقام صحابه باشد. اما اگر صحابی به معنای کسانی باشد که در دوران حیات پیامبر9 به هر نحو و با هر نیتی به او ایمان آوردند، نمی‌توان صرف صحابی بودن را فضیلت به‌شمار آورد؛ چرا که افراد بسیاری از ترس جان و یا به طمع غنیمت‌ها و مقام دنیوی به اسلام گرویدند و حتی عده‌ای نیز برای جاسوسی از مسلمانان به میان یاران پیامبر9 راه یافتند. خداوند متعال در قرآن کریم، در مورد این دسته می‌فرماید: « وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِيم‏؛ و برخى از باديه‏نشينانى كه پيرامون شما هستند منافقند، و از ساكنانِ مدينه [نيز عدّه‏اى‏] بر نفاق خو گرفته‏اند. تو آنان را نمى‏شناسى، ما آنان را مى‏شناسيم. به زودى آنان را دو بار عذاب مى‏كنيم سپس به عذابى بزرگ بازگردانيده مى‏شوند».[2]

بنابراین، بدیهی است که صحابه و کسانی که در زمان حیات پیامبر اعظم9 به ایشان ایمان آوردند، دارای مقام عصمت نیستند، بلکه به شهادت آیات قرآن، برخی از آنان در زمره ظالمان قرار دارند. اما سلفیان افراطی با دیدگاهی خاص نسبت به صحابه، هرگونه انتقاد از برخی از عناصر صدر اسلام را مصداق سب الصحابه، فسق و حتی کفر دانسته‌اند که در ادامه با بررسی دیدگاه افراطی سلفیان در این خصوص، تعارضات فاحشی را در نگاه آنان به صحابه خواهیم یافت.

 

مفهوم صحابی

صحب به معنای همراهی و صاحب به معنای ملازم است و تفاوتی ندارد که این همراهی و ملازمت با بدن، با توجه و یا با اراده باشد.[3] این اصطلاح، وقتی به کار می‌رود که همراهی زیادی در کار باشد و به همین دلیل نیز به مالک شیء صاحب آن گفته می‌شود.[4]

در لسان العرب نیز صاحب به معنای معاشر آمده است.[5] اما مجمع البحرین، در تعریف صحابی نوشته است: «و" الصحابي" على ما هو المختار عند جمهور أهل الحديث كل مسلم رأى رسول الله (ص)، قيل و روى عنه، و قيل أو رآه الرسول‏؛ و صحابی بنابر مقصود همه اهل حدیث، به هر کسی گفته می شود که رسول خدا9 را دیده باشد. برخی اضافه کرده‌اند که از او روایت نیز کرده باشد، و برخی اضافه کرده‌اند که یا رسول خدا9 او را دیده باشد».[6]

سلفیان نیز بر اساس قول اهل حدیث، تعریفی نزدیک به قول آنان از مفهوم صحابی دارند. چنان که محمد بن‌صالح عثیمین از علمای سلفی معاصر نیز صحابی را اینگونه تعریف کرده است: «الصّحابيُّ مَن اجتَمَع مَع النَّبيّ صَلّى الله عَليه وَسلَّم أو رَآه وَلَو لَحظةً مُؤمناً وَمات عَلى ذلِك؛ صحابی کسی است که در حیات پیامبر9 با ایشان بوده یا ایشان را اگرچه لحظه‌ای دیده باشد در حالی که ایمان داشته باشد و با همین ایمان نیز از دنیا رفته باشد».[7]

مفهوم سب

سب از ماده «سبب»، به معنای ناسزای دردناک است.[8] در لسان العرب نیز سب به معنای شتم (ناسزا و دشنام) آمده است.[9]

شتم و دشنام نیز به این معناست كه چيزى همراه با تنقيص و تضعيف توصيف شود.[10]

 

 

صحابه از منظر سلفیان

سلفیان با نگاهی به شدت افراطی به صحابه، هرکس را که در زمان حیات پیامبر9 ایمان آورده باشد، دارای فضیلتی والا دانسته‌اند و در این زمینه هیچ قید، شرط و محدودیتی قائل نیستند. در واقع، آنان هرکس را که در زمان پیامبر9 در زمره مسلمانان قرار گرفته، عادل دانسته و هرچه او از پیامبر9 نقل کنند را حقیقت می‌پندارند.

ابن‌تیمیه در این باره نوشته است:

ولما كان أصحابه أعلم الناس بدينه وأطوعهم له؛ لم يظهر فيهم من البدع ما ظهر فيمن بعدهم، لا في أمر القبور ولا غيرها، فلا يعرف من الصحابة من كان يتعمّد الكذب على رسول الله صلى الله عليه وسلّم، وإن كان فيهم من له ذنوب، لكن هذا الباب مما عصمهم الله فيه من تعمّد الكذب على نبيّهم؛ و چون اصحاب پیامبر9 عالم‌ترین مردم به دین او و مطیع‌ترین افراد نسبت به او بودند؛ بدعت‌هایی که پس از آنان در میان مسلمانان ظاهر گشت، در میان آنان پدید نیافت. نه در امر قبور و نه در غیر آن، هیچکدام از صحابه را نمی‌توان یافت که عمداً بر رسول خدا9 دروغ ببندد، اگرچه در میان آنان کسانی بودند که گناهانی از آنان سر می‌زد اما در مورد نقل کلام پیامبر9 خداوند آنان (صحابه) را از دروغ بستن به او معصوم داشته بود.[11]

ابن‌تیمیه اعظم مردم پس از پیامبر9 را نه اهل‌بیت پاک او، بلکه اصحاب او دانسته و نوشته است:

فأعظم أحوال الناس مع الأنبياء وأفضلها وأكملها هو حال الصحابة مع الرسول صلى الله عليه وسلّم لا سيما أبو بكر وعمر؛ پس اعظم حالات مردم در مقابل انبیا و افضل و اکمل این احوال، حال صحابه با رسول خدا9 است؛ به‌ویژه ابوبکر و عمر.[12]

در میان روات و مسلمانان کسانی بودند که فضایل اهل‌بیت پیامبر9 را به صحابه نسبت می‌دادند، چنان که ابن‌تیمیه نیز بسیار به این روایات تمسک کرده و این روایت را نقل کرده است که:

عن جابر بن عبد الله، قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: حب أبي بكر وعمر من الإيمان، وبغضهما من الكفر، وحب العرب من الإيمان، وبغضهم من الكفر؛ از جابر بن‌عبدالله نقل شده است که رسول خدا9 فرمود: محبت ابوبکر و عمر از ایمان و بغض آنان از کفر است و محبت عرب از ایمان و بغض آنان از کفر است.[13]

اکنون این روایت را در کنار آیات صریح قرآن کریم و روایات متعددی بگذاریم که امر به محبت و مودّت اهل بیت علیهم السلام کرده است، در حالی که هیچ آیه‌ای از قرآن کریم، مزد رسالت پیامبر9 را مودت اصحابش بیان نکرده است.

از طرفی، وقتی می‌نگریم که این روایت، بغض برخی از صحابه را کفر دانسته، روایات دیگری مخالف با این روایت وجود دارد که باید در جای خود مورد مداقه قرار گیرد. مانند:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلامُ، فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ؛ پس فاطمه& از ابوبکر غضبناک شد و او را ترک گفت و این جدایی باقی ماند تا آنکه فاطمه& از دنیا رفت.[14]

با توجه به اینکه این نقل در کتاب‌هایی همچون صحیح بخاری و مسند احمد آمده، توجه به آن و مقایسه آن با حدیث مورد تمسک ابن‌تیمیه جای بسی تأمل دارد.

در اینجا لازم است که این روایات نیز از صحیح بخاری نقل شود که: «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي»[15] و «وَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «فَاطِمَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الجَنَّةِ».[16]

از طرفی، روایات متعددی در صحیح بخاری نقل شده است که پیامبر9 از ارتداد برخی از اصحابش پس از وفاتش خبر می‌دهد و اینکه در روز قیامت به آتش جهنم خواهند افتاد.[17]

در يكي از این روایات، ابن‌عباس نقل کرده است که پیامبر اعظم9 فرمود: «وَإِنَّهُ يُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِي فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُصَيْحَابِي، فَيُقَالُ: إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ العَبْدُ الصَّالِحُ: {وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ} [المائدة: 117] فَيُقَالُ: إِنَّ هَؤُلاَءِ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ؛ در قیامت، مردانی از امت مرا می‌آورند و آنان را به سمت دوزخ می‌برند، پس من خواهم گفت: ای پروردگار، اینان اصحاب من بودند. آنگاه گفته می‌شود: تو نمی‌دانی که پس از تو چه کردند. آنگاه من سخنی را که عبد صالح گفت، خواهم گفت که: «تا وقتى در ميانشان بودم بر آنان گواه بودم پس چون روح مرا گرفتى، تو خود بر آنان نگهبان بودى، و تو بر هر چيز گواهى‏». پس گفته می‌شود: بدرستی‌که اینان از زمانی که از میان‌شان رخت بستی، همواره مرتد بودند و به گذشته جاهلی خویش بازگشتند.[18]

با توجه به این روایات و آیاتی که در این زمینه وارد شده، بدیهی است که عقیده ابن‌تیمیه بر افضلیت تمام صحابه بر سایر مردم اعتقادی مخالف با قرآن و سنت است.

اما در زمینه سب صحابه و انتقاد از آنان نیز عقاید سلفیان افراطی قابل تأمل است که در ادامه خواهد آمد.

سب صحابه از منظر سلفیان

سب صحابه، تا جایی که موضوعی برای یک حکم فقهی باشد، مسئله‌ای فقهی و مورد بحث در کتب سلفیان است. اما با دقت در کتب و مواضع آنان و تعارضاتی که در این مسئله در اقوال و سیره آنان وجود دارد، به نظر می‌آید که این بحث، بیش از آنکه فرعی فقهی در میان سلفیان باشد، حربه‌ و تهمتی جهت دشمنی با برخی مذاهب اسلامی است.

ابن‌تیمیه در این باره در مواضعی، با حفظ اعتدال نوشته است:

فسب أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم حرام بالكتاب والسنة.

أما الأول فلأن الله سبحانه يقول: {وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً} وأدنى أحوال الساب لهم أن يكون مغتابا وقال تعالى: {وَيْلٌ لِكُلِّهُمَزَةٍ لُمَزَةٍ} والطاعن عليهم همزة لمزة و...؛ سب اصحاب رسول خدا9، بنابر کتاب و سنت حرام است. اما در زمینه منبع اول پس به این دلیل است که خداوند سبحان می‌فرماید: «وَلایَغتب بَعضُکُم بَعضاً» و پایین‌ترین درجه احوال کسی که آنان را سب کند این است که غیبت کرده است. و خداوند متعال فرموده است: «ویلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَة» و کسی که به آنان طعن کند، همزه لمزه است و... .[19]

برخی از روایات مورد استناد وی در این باره عبارت است از:

عن عبد الله بن مغفل قال: قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: "الله الله في أصحابي لا تتخذوهم غرضا من بعدي من أحبهم فقد أحبني ومن أبغضهم فقد أبغضني ومن آذاهم فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله ومن آذى الله فيوشك أن يأخذه" رواه الترمذي وغيره من حديث عبيدة ابن أبي رائطة عن عبد الرحمن بن زياد عنه وقال الترمذي: غريب لا نعرفه إلا من هذا الوجه.

وروي هذا المعنى من حديث أنس أيضا ولفظه: "من سب أصحابي فقد سبني ومن سبني فقد سب الله؛ رسول خدا9 فرموده است: الله الله در مراعات اصحابم. آنان را پس از من، هدف بدگویی قرار ندهید. کسی که دوستشان بدارد، همانا مرا دوست داشته و کسی که آنان را دشمن بدارد، پس همانا با من دشمنی کرده و کسی که آنان را آزار دهد، پس همانا مرا آزرده و کسی که مرا بیازارد، خدا را آزرده و کسی که خدا را بیازارد، نزدیک است خداوند او را به عذاب برگیرد.[20]

با خواندن این روایت، با صرف نظر از سند آن، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که پس از پیامبر9 برخی از صحابه، برخی دیگر را مورد بغض و آزار قرار داده آنان را تبعید کرده، کشتند و به جنگ با آنان پرداختند. بنابراین، حال این صحابی با توجه به روایت فوق چیست؟ وجود این تعارضات حاکی از آن است که اگر روایتی اینچنین نیز از پیامبر خدا9 صادر شده باشد، مقصود از آن همه صحابه نیستند؛ چرا که پیش از این نیز گذشت که طبق روایت صحیح بخاری، عده زیادی از صحابه حتی پس از وفات پیامبر9 مرتد شده و رو به جاهلیت آوردند.

ابن‌تیمیه در بیان مراتب سب صحابه و جزای آن نوشته است:

أما من جاوز ذلك إلى أن زعم أنهم ارتدوا بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم إلا نفرا قليلا لا يبلغون بضعة عشر نفسا أو أنهم فسقوا عامتهم فهذا لا ريب أيضا في كفره فإنه مكذب لما نصه القرآن في غير موضع: من الرضى عنهم والثناء عليهم بل من يشك في كفر مثل هذا فإن كفره متعين فإن مضمون هذه المقالة أن نقلة الكتاب والسنة كفار أو فساق وأن هذه الأمة التي هي: {كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ} وخيرها هو القرن الأول كان عامتهم كفارا أو فساقا ومضمونها أن هذه الأمة شر الأمم وأن سابقي هذه الأمة هم شرارها وكفر هذا مما يعلم بالاضطرار من دين الإسلام و...؛ اما کسی که از سب برخی صحابه پا را فراتر گذاشته تا اینکه گمان کند که آنان بعد از رسول خدا9 مرتد شدند الا عده کمی که از ده و اندی بیشتر نبودند، یا اینکه گمان کند عموم آنان فاسق شدند، پس چنین شخصی نیز شکی در کفرش نیست؛ زیرا او نص قرآن را در مواضع متعدد آن، تکذیب کرده است که عبارت است از رضایت خدا از صحابه و مدح آنان. بلکه کسی که در کفر مثل چنین شخصی شک کند نیز کفرش ثابت است؛ چرا که مضمون اعتقاد او این است که ناقلان کتاب و سنت کفار و فاسقان هستند و این امتی که «کنتم خیر أمة أخرجت للناس» و بهترین این قوم قرن اول آن بودند، عمومشان کافر یا فاسق بودند. و مضمون این اعتقاد آن است که این امت بدترین امت‌هاست و اینکه افراد سابق این امت بدترین آنهایند و کفر چنین شخصی به اضطرار فهمیده می‌شود.[21]

اما محمد بن‌عبدالوهاب، سب صحابه را هم‌طراز محاربه با خدا و رسولش قرار داده و نوشته است:

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ}. ومن سب من رضي الله عنه فقد حارب الله ورسوله؛ «و پيشگامانِ نخستين از مهاجران و انصار، و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند، خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند»[22] و کسی که اشخاص مورد رضایت خداوند را سب کند، پس همانا با خدا و رسولش محاربه کرده است.[23]

او در تکفیر کسی که شخصی از صحابه را سب کند، پس از نقل آیات و روایاتی در مدح یاران راستین پیامبر9، نوشته است:

فإذا عرفت أن آيات القرآن تكاثرت في فضلهم، والأحاديث المتواترة بمجموعها ناصة على كمالهم، فمن اعتقد فسقهم أو فسق مجموعهم، وارتدادهم وارتداد معظمهم عن الدين، أو اعتقد حقية سبهم وإباحته، أو سبهم مع اعتقاد حقية سبهم أو حليته، فقد كفر بالله تعالى ورسوله فيما أخبر من فضائلهم وكمالاتهم المستلزمة لبراءتهم عما يوجب الفسق. والارتداد، وحقية السب أو إباحته، ومن كذبهما فيما ثبت قطعا صدوره عنهما فقد كفر. والجهل بالمتواتر القاطع ليس بعذر، وتأويله وصرفه من غير دليل معتبر غير مفيد، كمن أنكر فرضية الصلوات الخمس جهلا لفرضيتها، فإنه بهذا الجهل يصير كافرا، وكذا لو أولها على غير المعنى الذي نعرفه فقد كفر، لأن العلم الحاصل من نصوص القرآن والأحاديث الدالة على فضلهم قطعي، ومن خص بعضهم بالسب فإن كان ممن تواتر النقل في فضله وكماله كالخلفاء، فإن اعتقد حقية سبه أو إباحته فقد كفر، لتكذيبه ما ثبت قطعا عن رسول الله صلى الله عليه وسلم، ومكذبه كافر. وإن سبه من غير اعتقاد حقية سبه أو إباحته فقد تفسق، لأن سباب المسلم فسوق؛ وقد حكم بعض فيمن سب الشيخين بالكفر مطلقا والله أعلم؛ حال که دانستی آیات قرآن بسیاری در فضل صحابه نازل شده و احادیث متواتری همگی نص بر کمال آنان دارد، پس هر کس معتقد به قسق آنان یا فسق مجموع آنان شود و یا معتقد به ارتداد آنان یا ارتداد اغلب آنان شود و یا معتقد شود که سب آنان حق و مباح است، یا آنان را سب کند با این اعتقاد که سب آنان حق و حلال است، پس به درستی که کافر شده است. و جهل داشتن نسبت به متواتر یقینی عذر نیست، و تأیل آن و منصرف کردن معنایش بدون دلیل معتبر نیز فایده‌ای ندارد. مانند کسی که به دلیل جهل، واجب بودن نمازهای پنجگانه را انکار کند؛ پس او به دلیل این جهل، کافر می‌شود و همچنین اگر آن را به معنای غیر معروفش تأویل کند نیز کافر شده است؛ زیرا علم حاصل از نصوص قرآن و روایات دال بر فضیلت صحابه قطعی است. و کسی که برخی از آنان را مورد سب قرار دهد، اگر کسانی را سب کند که روایت متواتر در فضیلت و کمال او وارد شده باشد، مانند خلفا، پس اگر معتقد به حق بودن و اباحه سب او داشته باشد، پس همانا کافر شده؛ زیرا آنچه را که به طور قطع از رسول خدا9 ثابت شده را انکار کرده است و کسی که رسول خدا9 را تکذیب کند کافر است. و اگر او را بدون اعتقاد به حق و مباح بودن سبش، سب کند، پس همانا فاسق شده؛ زیرا سب کردن مؤمن فسق است. و بعضی نیز کسی را که شیخین را سب کند، به طور مطلق تکفیر کرده‌اند. و الله اعلم.[24]

محمد بن‌صالح العثیمین، با تمسک به میراث نظری ابن‌تیمیه درجات سب صحابه را اینگونه بیان می‌کند:

سب الصحابة على ثلاثة أقسام:

الأول: أن يسبهم بما يقتضي كفر أكثرهم، أو أن عامتهم فسقوا، فهذا كفر؛ لأنه تكذيب لله ورسوله بالثناء عليهم والترضي عنهم، بل من شك في كفر مثل هذا فإن كفره متعين؛ لأن مضمون هذه المقالة أن نقلة الكتاب أو السنة كفار، أو فساق.

الثاني: أن يسبهم باللعن والتقبيح، ففي كفره قولان لأهل العلم وعلى القول بأنه لا يكفر يجب أن يجلد ويحبس حتى يموت أو يرجع عما قال.

الثالث: أن يسبهم بما لا يقدح في دينهم كالجبن والبخل فلا يكفر ولكن يعزر بما يردعه عن ذلك، ذكر معنى ذلك شيخ الإسلام ابن تيمية في كتاب "الصارم المسلول " ونقل عن أحمد في ص 573 قوله: (لا يجوز لأحد أن يذكر شيئا من مساوئهم، ولا يطعن على أحد منهم بعيب أو نقص، فمن فعل ذلك أدب، فإن تاب وإلا جلد في الحبس حتى يموت أو يرجع؛ سب صحابه بر سه قسم است: اول،  اینکه آنان را به گونه‌ای مورد سب قرار دهد که مقتضی کفر یا فسق اکثر آنان باشد، که این امر، کفر است؛ زیرا تکذیب خدا و رسول او در مدح آنان و رضایت از آنان است. بلکه کسی که در کفر چنین شخصی شک کند، پس کفر او نیز ثابت می‌شود؛ چرا که مضمون این اعتقاد آن است که ناقلان کتاب و سنت، کافر یا فاسقند.

دوم، اینکه آنان را با لعن و تقبیح، مورد سب قرار دهد که در اینصورت در کفر چنین شخصی در میان علما دو قول است و بنا بر قول به کافر نبودنش، واجب است که شلاق زده شود و در حبس بماند تا بمیرد یا اینکه از گفته خویش بازگردد.

سوم، اینکه آنان را به آنچه صدمه‌ای به دین‌شان نزند مانند ترس و بُخل، مورد سب قرار دهد. پس در اینصورت، تکفیر نمی‌شود، اما باید به گونه‌ای تعزیر شود که از گفته خویش بازگردد. همین معنا را شیخ الاسلام ابن‌تیمیه در کتاب الصارم المسلول بیان کرده و در صفحه 573 از احمد بن‌حنبل نقل کرده که: «برای هیچ کس جایز نیست که از بدی‌های صحابه چیزی را ذکر کند یا با بیان عیبی و نقصی به آنان طعنه وارد سازد. پس اگر کسی چنین کند، باید مورد تأدیب قرار گیرد تا توبه کند و اگر توبه نکرد، در حبس شلاق می‌خورد تا بمیرد یا از گفته خویش بازگردد.[25]

سلفیان، به این بهانه که انتقاد به صحابه، مستلزم انتقاد به وجود مقدس پیامبر اعظم9 است، هرگونه انتقادی به حتی به برخی از صحابه را مورد هجمه قرار داده و آن را بی‌احترامی به پیامبر9 قلمداد کرده‌اند.

عثیمین نیز در این باره نوشته است:

اعلموا أن سب الصحابة رضي الله عنهم منكر عظيم وإذا سبهم على سبيل العموم كان كافراً بالله عز وجل، كيف يرضى الإنسان أن يسب أصحاب محمد - صلى الله عليه وسلم -، وسب الصحابة سب للرسول عليه الصلاة والسلام، وجه ذلك أنه إذا كان أصحاب هذا النبي الكريم موضع قدح وذم فإن الخليل للمرء يكون على دين المرء، قال النبي - صلى الله عليه وسلم -: "المرء على دين خليله فلينظر أحدكم من يخال "، فإن الإنسان عندما يرى شخصاً يصاحب قرناء سوء فإنه يتهمه بالسوء أليس كذلك؟ فإذا كان هؤلاء الصحابة الكرام محل قدح وذم، فإن هذا يعني أن ذلك قدح في رسول الله عليه الصلاة والسلام، ولا يخفى ما في قدح النبي صلى الله عليه وعلى آله وسلم؛ بدانید که سب صحابه رضی الله عنهم، منکَری بزرگ است و اگر کسی آنان را عموماً مورد سب قرار دهد، به خداوند عزوجل کفر ورزیده است. چگونه انسان راضی می‌شود که اصحاب محمد9 را مورد سب قرار دهد، در حالی که سب صحابه، سب رسول علیه الصلاة و السلام است. دلیل آن نیز این است که اگر اصحاب این پیامبر مورد انتقاد و مذمت باشند، پس دوستان هر کس بر دین و روش او هستند. پیامبر9 فرموده است: «انسان بر دین و مرام دوست خود است. پس هرکدام از شما بیندیشد که با چه کسی دوستی می‌کند». بنابراین وقتی که انسان می‌بیند که شخصی با دوستان بدی همنشین شده، پس او را متهم به بد بودن می‌کند. آیا چنین نیست؟ پس اگر این صحابه بزرگوار، مورد مذمت و انتقاد باشند، این مذمت و انتقاد متوجه پیامبر9 می‌شود. وآشکار است که قدح (مذمت) پیامبر9 به چه معناست.[26]

با توجه به آنچه ذکر شد، مطالعه برخی نظرات و نوشته‌های شیخ الاسلام سلفیان، ابن‌تیمیه در خصوص برخی از مهم‌ترین و بافضیلت‌ترین صحابه پیامبر اعظم9 قابل تأمل است. دشمنی با او شیعیان به حدی است که او را حتی به تنقیص و مذمت ابی الحسن علی علیه السلام واداشته، تا جایی که ابن‌حجر عسقلانی در خصوص تاخت و تازهای ابن‌تیمیه نسبت به روایات فضیلت علی علیه السلام نوشته است: و کم من مبالغة لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلی تنقیص علی%؛ چه بسیار افراط او در رد کردن کلام رافضی (علامه حلی)، او را به تنقیص علی% دچار ساخته است».[27]

ابن‌تیمیه در منهاج السنه کار را به جایی رسانده است که ابوبکر را در مقابل علی قرار داده و به شخصیت والای کسی که پیامبر9 به شهادت روایت مؤاخاة او را از میان صحابه، برادر خویش قرار داده، طعنه‌های ناروا و زشتی را وارد ساخته است. تا جایی که خود را در موضع فرد ناصبی قرار داده، به احتجاج با شیعیان نشسته و نوشته است:

ثُمَّ مَعَ هَذَا لَمْ يَقْتُلْ [ابوبکر] مُسْلِمًا عَلَى وِلَايَتِهِ، وَلَا قَاتَلَ مُسْلِمًا بِمُسْلِمٍ، بَلْ قَاتَلَ بِهِمُ الْمُرْتَدِّينَ [عَنْ دِينِهِمْ] وَالْكَفَّارَ، حَتَّى شَرَعَ بِهِمْ فِي فَتْحِ الْأَمْصَارِ و... فَإِن جَازَ لِلرَّافِضِيِّ أَنْ يَقُولَ: إِنَّ هَذَا كَانَ طَالِبًا لِلْمَالِ وَالرِّيَاسَةِ، أَمْكَنَ النَّاصِبِيُّ أَنْ يَقُولَ: كَانَ عَلِيٌّ ظَالِمًا طَالِبًا لِلْمَالِ وَالرِّيَاسَةِ، قَاتَلَ عَلَى الْوِلَايَةِ حَتَّى قَتَلَ الْمُسْلِمِينَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا، وَلَمْ يُقَاتِلْ كَافِرًا، وَلَمْ يَحْصُلْ لِلْمُسْلِمِينَ فِي مُدَّةِ وِلَايَتِهِ إِلَّا شَرٌّ وَفِتْنَةٌ فِي دِينِهِمْ وَدُنْيَاهُمْ؛ اما با این حال او (ابوبکر) هیچ مسلمانی را در دوران ولایت خویش نکُشت و مسلمانی را به جنگ با مسلمانی وانداشت. بلکه با مسلمانان به جنگ با مرتدین و کفار پرداخت تا اینکه با آنان، فتح کشورها را آغاز کرد و... . پس اگر جایز باشد برای رافضی که بگوید او (ابوبکر) طالب مال و ریاست بوده، ناصبی نیز می‌تواند بگوید که: علی ظالم و درپی مال و ریاست بوده است. برای به دست آوردن رهبری مسلمانان جنگیده تا جایی که مسلمانان را به وسیله گروهی دیگر از آنان کُشته و با کفار نجنگیده و در مدت رهبریش هیچ دستاوردی برای مسلمانان، به جز شر و فتنه در دین و دنیای‌شان نداشته است.[28]

بدین ترتیب به نظر می‌آید که مسئله سب صحابه در نگاه سلفیان افراطی، بیش از آنکه فرعی فقهی باشد، حربه و بهانه‌ای است که تلاش کرده‌اند تا شیعیان را متهم به آن ساخته و از این طریق به تکفیر آنان بپردازند، تا جایی که حتی روایات مجعولی را نیز برساخته‌اند که حاکی از امر پیامبر9 به کشتار شیعیان است.

ابن‌تیمیه و سلفیان افراطی و تکفیری با دیدن روایاتی که از پیامبر اعظم9 در مدح شیعیان علی% آمده، با رافضی خواندن شیعیان، روایات مجعولی را جهت تکفیر شیعیان در کتب خود نقل کرده‌اند که یکی از آنها را ابن‌تیمیه به اینصورت در کتابش نقل کرده است:

عن علي قال: قال النبي عليه الصلاة والسلام: "يا علي أنت وشيعتك في الجنة وإن قوما لهم نبز يقال لهم الرافضة إن أدركتهم فاقتلهم فإنهم مشركون" قال علي: "ينتحلون حبنا أهل البيت وليسوا كذلك وآية ذلك أنه يشتمون أبا بكر وعمر رضي الله عنهما؛ از علی% نقل شده است که پیامبر9 فرمود: ای علی، تو و شیعیانت در بهشت هستید. و همانا قومی خواهد آمد لقبی دارد، به آنان رافضی‌ها گفته می‌شود. اگر آنها را دیدی، پس آنان را بکُش؛ چرا که آنان مشرک هستند. علی% فرموده است: رافضیان به دروغ، ادعای دوستی ما اهل‌بیت را دارند ولی چنین نیستند و نشانه‌اش آن است که آنان به ابابکر و عمر رضی الله عنهما، ناسزا می‌گویند.[29]

محمد بن‌عبدالوهاب نیز پس از ذکر روایاتی در نهی از سب صحابه، روایتی با همین مضمون را اینگونه نقل کرده است:

عن ابن عباس قال: "كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم وعنده علي رضي الله عنه فقال النبي صلى الله عليه وسلم: ياعلي سيكون في أمتي قوم ينتحلون حب أهل البيت لهم نبز يسمون الرافضة، قاتلوهم فإنهم مشركون؛ از ابن‌عباس نقل شده که گفت: نزد پیامبر9 بودم در حالی که علی رضی الله عنه نزد او بود. پس پیامبر9 فرمود: ای علی، در امت من قومی خواهند بود که به دروغ ادعای دوستی اهل‌بیت را دارند. لقبی دارند که به آنان رافضیان گفته می‌شود. با آنان بجنگید که آنان مشرک هستند.[30]

نتیجه

در اسلام اگر کسی مؤمنی را سب کند، این عمل، بنابر روایات، باعث فسق او می‌شود؛ چرا که نهی خداوند را مرتکب شده است. از این‌رو صحابه‌ای که در ایمان خویش ثابت قدم بوده‌اند نیز مشمول این حکم بوده و کسی که آنان را سب کند، نهی خداوند را مرتکب شده و گناه کرده است.

اما اینکه سب کننده صحابه با سب کننده سایر مؤمنین از لحاظ حکم، فرق داشته باشد، ادعایی است که نیاز به دلیلی از کتاب و سنت دارد.

با توجه به اقوال سلفیان، آنان سب کننده صحابه را حتی در مواردی از دین خارج دانسته و کافر و مشرک قلمداد کرده‌اند که تنها دلیل‌ آنان بر حکم به تکفیر در این باب، این است که سب کننده صحابه، سب کننده پیامبر9 محسوب می‌شود؛ چرا که صحابه یاران پیامبر9 بودند و هر شخصی نیز هم‌شکل یاران خویش است.

اما این دلیل سلفیان به اندازه‌ای متزلزل و بی‌پایه و اساس است که با اندک تأملی مبنای آنان مورد نقض واقع می‌شود؛ زیرا، شاید کسی به سب افرادی از صحابه بپردازد و دلیل کار خویش را خیانت آنان به پیامبر9 بداند، چنان که در قرآن و حتی در حدیث نبوی منقول از صحیح بخاری آمد که عده زیادی از صحابه دچار نفاق و حتی بعد از پیامبر9 دچار ارتداد گشتند، در این صورت نمی‌توان او را متهم به سب النبی کرد؛ چرا که این نوع سب نه تنها مستلزم سب نبی نبوده بلکه در پی ناراحتی شخص از کسانی است که به پیامبر9 خیانت کرده و به شهادت آیه قرآنی و روایت صحیح بخاری، پس از او مرتد شدند.[31]

 

منابع

محمد بن‌صالح العثیمین: مذکرة علی العقیدة الواسطیة، ریاض، مدار الوطن، 1426ق.

ابن‌تیمیه: الرد علی الاخنائی، محقق: الداني بن منير آل زهوي، بیروت، المکتبه العصریه، چاپ اول، 1423ق.

همو: اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، تحقيق: ناصر عبد الكريم العقل، دار عالم الكتب، بيروت، چاپ هفتم، 1419هـ. ق.

بخاری، محمد بن‌اسماعیل: صحیح بخاری، ج4، ص79؛ احمد بن حنبل: مسند احمد بن‌حنبل

ابن‌تیمیه: الصارم المسلول علی شاتم الرسول، تحقيق: محمد محي الدين عبد الحميد نشر: الحرس الوطني السعودي، المملكة العربية السعودية.

محمد بن‌عبدالوهاب: رسالة فی الرد علی الرافضة، تحقیق: ناصر بن سعد الرشيد، ریاض، جامعه امام محمد بن‌سعود، بی‌تا.

العثیمین، محمد بن‌صالح: مجموع فتاوی و رسائل، جمع وترتيب: فهد بن ناصر بن إبراهيم السليمان، دار الوطن - دار الثريا، الطبعة الأخيرة، 1413 هـ..

عسقلانی، ابن‌حجر: لسان المیزان، تحقيق: دائرة المعرف النظامية للهند، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت، چاپ دوّم، 1390هـ. ق.

ابن‌تیمیه: منهاج السنه في نقض كلام الشيعة القدرية، تحقيق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، چاپ اوّل، 1406ق.

 

 

پی نوشت


[1]. فتح (48)، آیه 29.

[2]. توبه (9)، آیه101.

[3]. اصفهانی، راغب: المفردات، ص475.

[4]. همان.

[5]. محمد بن‌مکرم: لسان العرب، ج1، ص 519.

[6]. طریحی: مجمع البحرین، ج2، ص99، ماده «صحب».

[7]. محمد بن‌صالح العثیمین: مذکرة علی العقیدة الواسطیة، ص76.

[8]. اصفهانی، راغب: پیشین، ص391.

[9]. محمد بن‌مکرم: پیشین، ص455.

[10]. طریحی: پیشین، ج6، ص98.

[11]. ابن‌تیمیه: الرد علی الاخنائی، ص117.

[12]. همان، ص83.

[13]. همو: اقتضاء الصراط المستقيم لمخالفة أصحاب الجحيم، ص 437.

[14]. بخاری، محمد بن‌اسماعیل: صحیح بخاری، ج4، ص79؛ احمد بن حنبل: مسند احمد بن‌حنبل، ج1، ص205.

[15]. همان، ج5، ص21.

[16] همان، ج5، ص20.

[17]. «عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: " بَيْنَا أَنَا قَائِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، فَقُلْتُ: أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: وَمَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمْ القَهْقَرَى. ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ، فَقَالَ: هَلُمَّ، قُلْتُ أَيْنَ؟ قَالَ: إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ، قُلْتُ: مَا شَأْنُهُمْ؟ قَالَ: إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمْ القَهْقَرَى، فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلَّا مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ»، همان، ج8، ص121.

[18]. همان، ج6، ص55.

[19]. ابن‌تیمیه: الصارم المسلول علی شاتم الرسول، ص571.

[20]. همان، ص577.

[21]. همان، ص586-587.

[22]. توبه (9)، آیه 100.

[23]. محمد بن‌عبدالوهاب: رسالة فی الرد علی الرافضة، ص16.

[24]. محمد بن‌عبدالوهاب: رسالة فی الرد علی الرافضة، ص18-19.

[25]. العثیمین، محمد بن‌صالح: مجموع فتاوی و رسائل، ج5، ص83-84.

[26]. همان، ج24، ص85.

[27].  عسقلانی، ابن‌حجر: لسان المیزان، ج6، ص219-220.

[28]. ابن‌تیمیه: منهاج السنة، ج2، ص60.

[29]. همو: الصارم المسلول علی شاتم الرسول، ص582.

[30]. محمد بن‌عبدالوهاب: رسالة فی الرد علی الرافضه، ص18.

[31]. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِين‏»، آل‌عمران (3)، آیه144؛  «وَإِنَّهُ يُجَاءُ بِرِجَالٍ مِنْ أُمَّتِي فَيُؤْخَذُ بِهِمْ ذَاتَ الشِّمَالِ، فَأَقُولُ: يَا رَبِّ أُصَيْحَابِي، فَيُقَالُ: إِنَّكَ لاَ تَدْرِي مَا أَحْدَثُوا بَعْدَكَ، فَأَقُولُ كَمَا قَالَ العَبْدُ الصَّالِحُ: {وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ} [المائدة: 117] فَيُقَالُ: إِنَّ هَؤُلاَءِ لَمْ يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ عَلَى أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ»، بخاری، محمد بن‌اسماعیل: پیشین، ج6، ص55.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه