اطلس > مفاهیم و مبانی > توحید و شرک از منظر سلفیان

توحید و شرک از منظر سلفیان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۵/۲۲ تعداد بازدید: 1748

سلفیان با کنار گذاشتن حکم عقل، برخلاف عقیده اغلب مذاهب فقهی اهل‌سنت، توحید را منحصر به توحید عبادی کرده و با اخذ به ظواهر عبارات آیات و روایات، برخلاف سیره سلف صالح، زیارت قبور، سفر برای زیارت قبور، نذر، قربانی و اموری از این قبیل را در محدوده عبادت دانسته و اغلب مسلمانان را به همین دلیل کافر قلمداد می‌کنند. آنان در طول تاریخ خود، به ویژه در دوران ظهور محمد بن‌عبدالوهاب نشان دادند که در صورت قدرت‌یابی، احدی از مسلمانان را زنده نخواهند گذاشت، مگر آنکه به تفکر و مذهب فکری آنان درآیند.



مقدمه

توحید مبنایی‌ترین آموزه‌ ادیان الهی است که بر یگانگی خالق و پروردگار عالم دلالت دارد و تمام انبیا و فرستادگان خدا برای ترویج و تحقق آن در تمام شئون نظری و عملی زندگی بشر تلاش و مجاهدت کرده‌اند.

در مقابل توحید، اصطلاح شرک قرار دارد که بر معنای مخالف آن یعنی اشتراک در خالقیت، تدبیر و الوهیت را در خود جای داده و درگاه ورود به ظلمات طاغوت است.

اعتقاد به توحید و ابراز آن نخستین اقدام جهت پیوستن به ادیان الهی و دین حنیف است که نفی آن در قول و عمل مساوی با کفر و درافتادن به مرداب شرک است. از این رو در دین پیامبر خاتم6 نیز اولین فراز از شهادتین، اقرار به توحید و یگانگی خداست که به واسطه آن، جان و مال انسان در محدوده حرمت اسلامی قرار می‌گیرد. اما با کمال تأسف برخی از فرقه‌های اسلامی، به‌ویژه ظاهرگرایان و سلفیان افراطی، با انحراف در افکار و برداشت‌های خود از معارف دینی، تعریفی خاص از توحید و شرک ارائه کرده و گستره وادی توحید را از لحاظ فقهی مقید و مضیق ساخته‌اند. در مقابل، وادی کفر و شرک را به اندازه‌ای توسعه داده‌اند که به هر بهانه‌ای مسلمانان و افراد بشر را متهم به کفر، شرک و ارتداد ساخته و شمشیر جهل خود را بر گردن آنان می‌نهند.

بنابراین در عصر حاضر که فعالیت گروه‌های افراطی و مسلح تکفیری افزایش چشمگیری یافته، یکی از تکالیف مهم و ضروری عالمان و اندیشمندان مسلمان، ارائه تعریف صحیح و برجسته ساختن حدود اصلی توحید و شرک است که علاوه بر روشنگری در برابر انحراف فکری این گروه‌ها، از درافتادن دیگر مسلمانان به این دام انحراف پیشگیری به‌عمل آید.

هدف از این نوشتار، بیان دیدگاه سلفیان در خصوص دو مفهوم کلیدی توحید و شرک به همراه نقد و بررسی آن است.

 

معنای توحید و شرک

توحید، مصدر باب تفعیل از ماده «و ح د» به معنای یگانه دانستن است؛ چرا که وحدة به معنای انفراد است و واحد به چیزی گفته می‌شود که جزء ندارد.[1]

اما اصطلاحاً مفهوم توحید به معنای ایمان به خدای یگانه‌ و نفی شریک از اوست.[2] اصطلاح «أحد» و «واحد» از همین ماده أخذ شده و از صفات خداوند متعال هستند. تفاوت این دو صفت در این است که اصطلاح «أحد» به معنای یگانگی در معنا و نفی سایر اعداد است. اما اصطلاح «واحد» به معنای یگانگی در ذات بوده و نافی جزئیت، تثنی، انقسام و نظیر در ذات است که جمع این دو وصف تنها برای الله جلّ جلاله امکان پذیر است.[3]

و اما در بیان معنای «شِرک» ابتدا باید دانست که «الشَّرِکَة» و «المشارَکة» به معنای تداخل ملکیت است؛ یعنی چیزی برای دو موجود یا بیشتر ثابت شود. مثلاً انسان و اسب در حیوانیت مشترک هستند.[4] اما لفظ «شِرک»، اسمی به معنای شریک قرار دادن برای خداوند سبحان است[5] و حکایت خداوند متعال در قرآن کریم از سخن لقمان به فرزندش که فرمود: «یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللهِ إنّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ»، بر همین معنا دلالت دارد.[6]

مفهوم توحید از منظر ابن‌تیمیه و محمد بن‌عبدالوهاب

از آنجا که تفکرات و دیدگاه‌های ابن‌تیمیه و پس از او محمد بن‌عبدالوهاب مهم‌ترین مأخذ فکری سلفیان به‌حساب می‌آید، پیش از هر چیز لازم است که تعریف این دو عالم سلفی از اصطلاح توحید تبیین گردد.

اغلب سلفیان به تبعیت از این دو شخصیت مهم علمی خود، توحید را در جنبه عبادی آن منحصر ساخته و سایر زوایای توحید را مورد غفلت قرار داده‌اند.

ابن تیمیه عبادت خدا و شرک نورزیدن در عبادت را اصل توحید دانسته و این جنبه از توحید را هدف از بعثت انبیا بیان کرده است.

او نظر سایر علما و اهل کلام را در زمینه توحید اشتباه دانسته و در این باره نوشته است:

و گروهی از اهل نظر و کلام در بیان مفهوم توحید دچار اشتباه شدند، تا جایی که حقیقت توحید را دگرگون ساختند. پس گروهی از آنان گمان کرد که توحید، نفی صفات و حتی نفی اسمای حسنای الهی است و نام خود را اهل توحید نهادند. و گروهی گمان کردند که توحید، تنها اقرار به توحید ربوبی خداست. به این معنا که خداوند خالق همه چیز است و نام آن را توحید افعال گذاردند و... . این گروه گمان کرد که شریک نداشتن خدا در خالقیتش معنای واقعی توحید و مقصود از جلمه «لا إله إلا الله» است، در حالی که نمی‌دانست که مشرکان عرب نیز به این جنبه از توحید اذعان داشتند.[7] چنان که خداوند متعال می‌فرماید: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ»[8]

ابن‌تیمیه در بیان حقیقت توحید، یگانگی در عبادت را به معنای مورد نظر خویش اخذ کرده و آن را حقیقت توحید و معنای انحصاری لا إله إلا الله قلمداد کرده است. وی در این باره نوشته است: «تحقق مفهوم توحید با قطع ملاحظه اغیار در عبادت و استغاثه (طلب کمک) و دعا و مسئلت و توکل و امید و تواضع و پرهیزکاری و بازگشت به سوی او و سایر امور از این دست است که تنها از ویژگی‌های پروردگار است و هیچ پیامبر و فرشته‌ای هم صلاحیت این امور را ندارد».[9] 

او توحید افعالی و یگانگی خداوند در خالقیت و تدبیر عالم را توحید ربوبی دانسته و مشرکین صدر اسلام را معتقد به آن می‌داند. بنابراین، او تنها و مهم‌ترین امتیاز و وجه افتراق مسلمانان از مشرکان را توحید الوهی و همان توحید در عبادت بیان کرده است که محور ثواب و عقاب در قیامت است و هرکس فاقد آن باشد مُشرک و مخلد در آتش جهنم خواهد بود.[10]

بر همین اساس او شرک را نیز دارای دو نوع دانسته و نوشته است:

شرک دو نوع است: شرک در ربوبیت خدا. به این معنا که برای غیر خدا نیز تدبیری قائل شود. چنان که خدای سبحان فرموده است: «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ»،[11] خداوند در این آیه تبیین کرده است که آنان حتی مالکیت ذره‌ای را مستقلاً ندارند و با خدا در آن شریک نیستند.

و شرک در الوهیت خدا. به این طریق که غیر خدا را بخواند به دعای عبادت یا دعای مسئلت. چنان که خداوند متعال فرموده است: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»[12].[13]

محمد بن‌عبدالوهاب نیز دیدگاهی مطابق با دیدگاه ابن‌تیمیه ارائه کرده و در تعریف توحید و شرک نوشته است:

عظیم‌ترین چیزی که خداوند به آن امر کرده، توحید است و آن: یگانگی خدا در عبادت است و عظیم‌ترین چیزی که از آن نهی کرده، شرک است که آن: خواندن غیر خدا با اوست و دلیل آن نیز قول خداوند است که فرمود: «واعبدوا الله و لاتُشرکوا به شیئاً»[14].[15]

همچنین در کشف الشبهات نوشته است: «همانا توحید، یگانگی خداوند در عبادت است و این همان دینی است که خداوند متعال، فرستادگانش را با آن به سوی بندگانش فرستاد».[16]

 

او نیز مانند ابن‌تیمیه، مشرکان را در توحید ربوبی، با مسلمانان همقدم دانسته و تفاوت میان اسلام و شرک را توحید الوهی قلمداد کرده و نوشته است: «بدرستی که عبادت همان توحید است؛ چرا که نزاع انبیا با امت‌های مشرک بر سر آن است».[17]

ابن‌عبدالوهاب نیز توحید را به سه دسته ربوبی، الوهی و توحید در اسماء و صفات تقسیم کرده و نزاع اصلی میان اسلام و شرک را در توحید الوهی دانسته است.[18]

او در این باره عقیده دارد که:

توحید دارای سه اصل است؛ توحید ربوبیت و توحید الوهیت و توحید ذات و اسما و صفات. اصل اول: توحید در ربوبیت، همان عقیده‌ای است که مشرکان زمان پیامبر9 به آن اذعان داشتند، اما این امر باعث نشد که آنان داخل در اسلام شوند و پیامبر9  با آنها جنگید و جان و مال‌شان را حلال دانست و... . و اصل دوم: توحید الوهیت است و این جنبه از توحید است که در قدیم و جدید زمان مورد نزاع و نقطه افتراق واقع شده است که همان یگانگی و توحید در افعال عبادی است. مانند: دعا، امیدداشتن، ترس، خضوع، کمک خواستن، پناه‌بردن، دوست‌داشتن، انابه، نذر، ذبح، و ... . اصل سوم در توحید: توحید ذات و اسما و صفات است.[19]

او در مورد شرک نوشته است:

پس بدان که ضد توحید، شرک است و آن سه نوع است: شرک اکبر، شرک اصغر و شرک خفی (پنهان). دلیل بر شرک اکبر، قول خداوند متعال است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً[20]». شرک اکبر چهار نوع است:

نوع اول: شرک دعوت است که دلیل آن، قول خداوند است که: «فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ»[21]،

نوع دوم: شرک نیت و اراده و قصد است و دلیلش قول خداوند متعال است که: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»[22]،

نوع سوم: شرک در اطاعت است و دلیل آن نیز قول خداوند است که: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ[23]» و تفسیر بدون اشکال این آیه آن است که مقصود، اطاعت از علما و بندگان در معصیت است نه مراجعه به آنان. چنان که پیامبر صلی الله علیه و سلم در پاسخ به عدی بن حاتم فرمود که عبادت علما، همان اطاعت از آنان در معصیت خداست.

نوع چهارم: شرک در محبت است و دلیل آن قول خداست که: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ»[24].[25]

بر اساس همين تفكرات و افراط در برداشت‌های سطحی از آیات قرآن و همچنین نگاه تکفیری، محمد بن‌عبدالوهاب، مسلمانان زمان خویش را دارای شرک و کفری شدیدتر از مشرکان صدر اسلام قلمداد کرده و گفته است: «بدان که شرک مشرکان در زمان ما، از کفار زمان پیامبر9 بیشتر است؛ چرا که مشرکان زمان ما، در هر دو حال آسایش و دشواری، اولیا و صالحان را می‌خوانند و از آنان گشایش سختی‌ها و برآوردن حاجات را طلب می‌کنند، در حالی که کفار در زمان پیامبر9 اگرچه ملائکه و صالحان را می‌خوانند و از آنان شفاعت خواسته و آنان را واسطه تقرب به خدا می‌دانستند، اما اذعان داشتند که امور در ید قدرت الهی است و تنها در حال آسایش، ملائکه و صالحان را می‌خواندند و در هنگام وقوع گرفتاری‌ها، مخلصانه رو به خدا می‌کردند. خداوند متعال می‌فرماید: «وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ»[26].[27]  

ولی متأسفانه همین افراط در گرایش به توحید عبادی و وسعت بخشیدن به گستره آن باعث شده است که سلفیان در زمینه توحید اسماء و صفات الهی با توجه به ظاهرگرایی رهبران فکری‌شان، راه اشتباهی را انتخاب کرده و عقایدی مخالف با عقل و سنت را در این زمینه قائل شوند.

جهت بیان انحراف عقاید آنان در توحید اسما و صفات، به مواردی از دیدگاه‌های ابن‌تیمیه اشاره خواهد شد؛ چرا که سایر علمای سلفی، در واقع تابعان و شاگردان مکتب فکری او به حساب می‌آیند.

تأویل نکردن ظاهر برخی از آیات قرآنی، ظاهرگرایی و طرد عقل در منهج سلفیان کار را به جایی رسانده است که تجسیم خداوند سبحان به یکی از عقاید سلفیان مبدل گشته است.

ابن تیمیه وجود کلامی از سلف در ردّ جسمانیت وجود الله را رد کرده و سپس با اشاره به ظاهر برخی از آیات و روایات، محدودیت جسمانی را برای ذات احدیت قائل می‌شود.

عبارت وی در کتاب منهاج السنة، میزان ظاهرگرایی و دوری از عقل‌گرایی را در منهج او آشکار می‌سازد. او در این کتاب نوشته است:

و امّا ما ذکر[العلاّمة الحلّی] من لفظ الجسم و ما یتبع ذلک، فإنّ هذا اللّفظ لَم یَنطِق بِه فی صِفاتِ اللّه تعالی لا کتابٌ و لا سنةٌ لا نفیاً وَ لا إثباتاً وَ لا تَکلَّم به أحَدٌ مِن الصّحابة وَ التّابعینَ و تابعیهِم لا أهلُ البَیتِ وَ لا غَیرُهُم؛ آنچه علامه حلّی درباره ی لفظ جسم و لوازم آن مانند عرض و طول و عمق گفته، در کتاب خدا و سنت رسول در مورد این لفظ، نفیا و اثباتا سخن گفته نشده است و احدی از صحابه و تابعان و نه اهل بیت، در این باره گفتاری ندارند».

او همچنین معتقد است که: «وَ امّا ذکر التجسیم و ذم المُجسِّمَة، فَهذا لا یُعرَف فی کَلامِ أحدٍ مِنَ السّلف و الأئمّة، کَما لایُعرَف فی کَلامِهِم أیضاً القولَ بِأنّ اللّهَ جِسمٌ أو لَیسَ بِجسم»؛ و اما سخن از جسم بودن خدا و مذمت کسانی که خدا را جسم می‌دانند در کلام هیچکدام از سلف و پیشوایان حدیث نیامده است، چنان که آنان نه گفته‌اند که خدا جسم است و نه آن را نفی نموده‌اند.[28]

 ابن‌تيميه براي متهم نشدن به عقیده تجسیم و تشبیه، اظهار می‌دارد که قول صحیح آن است که اصلاً سخنی از جسم بودن یا نبودن به میان نیاید؛ نه نفیاً و نه اثباتاً.[29] اما وقتی در مواجهه با صفات الهی و آیات قرآنی، عقل کنار گذاشته شود و ظاهرگرایی بر مسند حکم بنشیند، چیزی جز تشبیه و تجسیم در پی نخواهد داشت و سلفیان بدین ترتیب، خواسته یا ناخواسته به دام تجسیم و تشبیه درمی‌افتند.

توحيد و شرك از منظر سلفیان جهادی و تفاوت آن با سلفیان تقلیدی

پیش از هرچیز شایان ذکر است که تفکرات ابن تیمیه و محمد بن‌عبدالوهاب را نمی‌توان نمی‌‌توان منحصراً منبعی برای عقاید سلفیان تقلیدی و یا سلفیان جهادی دانست؛ چرا که هر دو گروه تقلیدی و جهادی داشته‌های اعتقادی خود را از کتب و آثار این دو عالم سلفی اخذ کرده‌اند.

سلفیان جهادی چنان که در ادامه خواهد آمد، برخلاف سلفیان تقلیدی، توحید الوهیت را به جنبه حاکمیت الهی منصرف دانسته و مهم‌ترین جنبه توحید را توحید در حاکمیت الهی و اطاعت از اوامر او دانسته‌اند كه این اعتقاد را نیز با مراجعه به کتب و آثار ابن‌تیمیه و ابن‌عبدالوهاب اخذ کرده‌اند؛ زیرا بر اساس آنچه پیش‌تر گذشت، یکی از جنبه‌های توحید و عبادت خدا، اطاعت از اوامر اوست.

ابن‌قيم جوزی نیز به تبعیت از استاد خود، اصول سه گانه توحید را اینگونه معرفی کرده است که: «هَذِهِ الْمَقَامَاتُ الثَّلَاثُ هِيَ أَرْكَانُ التَّوْحِيدِ: أَنْ لَا يَتَّخِذَ سِوَاهُ رَبًّا، وَلَا إِلَهًا، وَلَا غَيْرَهُ حَكَمًا؛ این مقامات سه‌گانه، ارکان توحید است؛ اینکه غیر از خدا پروردگاری نگیرد (توحید ربوبی، و إله و معبودی غیر از او نداند (توحید الوهی) و حاکمی غیر از او برنگیرد (توحید حاکمیت)».[30]

سلفيان جهادی، یکی از مهم‌ترین شئون عبادت را مسئله اطاعت و حاکمیت دانسته و عبارت «لا إله إلا الله» را نیز بر همین اساس تفسیر می‌کنند.

سید قطب در این باره نوشته است: مسلمانان معتقدند که لا اله الا الله یعنی لا معبود الا الله و لا خالق الا الله و لا ربّ الا الله و لا رازق الا الله ... و معتقدند که لا اله الا الله یعنی لا حاکم الا الله و لا مشرع الا الله و....

او برخلاف سلفیان تقلیدی که نزاع و درگیری میان پیامبران و کفار را در جنبه عبادی و انجام اموری مانند دعا و نذر و استغاثه می‌دانند، این نزاع تاریخی را در جنبه حکومت و شریعت دانسته و نوشته است:

وما كان الخلاف على مدار التاريخ بين الجاهلية والإسلام ولا كانت المعركة بين الحق والطاغوت، على ألوهية الله- سبحانه- للكون وتصريف أموره في عالم الأسباب والنواميس الكونية: إنما كان الخلاف وكانت المعركة على من يكون هو رب الناس، الذي يحكمهم بشرعه، ويصرفهم بأمره، ويدينهم بطاعته؟

لقد كان الطواغيت المجرمون في الأرض يغتصبون هذا الحق ويزاولونه في حياة الناس، ويذلونهم بهذا الإغتصاب لسلطان الله، ويجعلونهم عبيداً لهم من دون الله. وكانت الرسالات والرسل والدعوات الإسلامية تجاهد دائماً لانتزاع هذا السلطان المغتصب من أيدي الطواغيت ورده إلى صاحبه الشرعي.. الله سبحانه؛ اختلاف تاریخی میان جاهلیت و اسلام و حق و طاغوت، بر محور الوهیت خداوند سبحان و تدبیر امور عالم و نوامیس وجود نبوده است. بلکه این اختلاف و مبارزه بر سر این بوده است که پروردگاری که با شریعت خود بر مردم حکومت می‌کند کیست؟ و چه کسی آنان را با اوامر خود پیش می‌برد و با اطاعت خویش آنان را متشرع می‌سازد؟  همواره طاغوت‌های مجرم در زمین، این حق را غصب می‌کردند و آن را بر زندگی مردم تحمیل می‌کردند و با غصب سلطنت الهی بندگان خدا را ذلیل و بندگان خویش می‌ساختند. از این رو ادیان و فرستادگان الهی و دعوت‌های اسلامی همواره تلاش می‌کردند تا این قدرتِ غصب‌شده را از دست طاغوت‌ها بیرون بکشند و آن را به صاحب اصلیش یعنی خداوند سبحان، بازگردانند.[31]

سلفیان جهادی بر این اساس، مهم‌ترین جنبه توحید را در عصر حاضر توحید حاکمیت دانسته و حکم به ارتداد حاکمانی که به غیر از شریعت الهی حکمرانی می‌کنند داده و جوامع تحت سیطره این حکام را جوامع جاهلی نامیده‌اند.

آنان حکام و قانون‌گذاران را کافر و مشرک دانسته و کسی که از آنان تبعیت کند را نیز مشرک می‌دانند:

فمن عَدَلَ عن حكم الله تعالى إلى حكم غيره فقد اتخذ إلها مع الله، إذ لم يُفرد الله تعالى بالأمر والحكم كما قضى سبحانه بقوله:{إِنْ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ}. ومن أسبغ هذا الحق الإلهي الخالص ـ وهو حق التشريع ـ على أحد من الخلق، فقد جعل لله عَدْلاً ونظيرا، وهذا لاشك في كفره لقوله تعالى:{ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ}. أي يجعلون لله عَدْلاً ونظيراً في صفاته وأفعاله ومنها التشريع؛ پس کسی که از حکم خداوند متعال روی‌گردان شود و به حکم غیر او روی آورد، خدای دیگری را همراه خداوند اتخاذ کرده است؛ زیرا به یگانگی خداوند متعال در امر و حکم سرننهاده. چنان که خداوند سبحان حکم کرده است: «إنِ الحُکمُ إلا لله أمَرَ ألا تعبُدوا إلا إیاه». و کسی که این حق منحصر الهی ـ که همان حق قانون‌گذاری است ـ را به کسی از مخلوقات عطا کند، پس برای خداوند جایگزین و همتایی برگزیده و هیچ شکی در کفر او نیست؛ به دلیل قول خداوند متعال : ثُمّ الّذینَ کَفرُوا بِرَبِّهِم یَعدِلونَ. یعنی کسانی که برای خداوند جایگزین و همتایی در صفات و افعالش قرار می‌دهند که تشریع و قانون‌گذاری نیز از این افعال است.[32]

سلفیان جهادی اگرچه تمرکز فکری خود را در مسئله توحید بر توحید حاکمیت قرار دادند، اما توحید عبادی را نیز از سلفیان تقلیدی به ارث برده و بر اساس آن به انهدام قبور صالحان و اماکن زیارتی مسلمانان همت گماشتند.

آنان از دو زاویه مقوله توحید را مدنظر قرار دادند. اول از جانب توحید عبادی (توحید الوهیت و ربوبیت و توحید اسما و صفات) که از تعالیم ابن­تیمیه و سیره وهابیت اخذ کرده بودند و زاویه دوم و پررنگ‌تر توحید سیاسی بود که عبور از جاهلیت به حاکمیت الهی را هدف غایی توحید دانسته، از تفکرات سید قطب نشأت گرفته بود و بنا بر آیه «أفَحُکمَ الجاهلیةِ یَبغُون» هر حکومتی غیر از حکومت الهی را جاهلیت می­دانست و راه عبور از جاهلیت و رسیدن به توحید در حاکمیت را جهاد می­دانست. از این رو برخی از این گروه­های جهادی نام التوحید و الجهاد را برای خود انتخاب می­کردند.[33]

بر اساس این دیدگاه، سید قطب که آثار او با برداشت‌های افراط‌گرایانه، یکی از منابع ایدئولوژیک سلفیان جهادی محسوب می‌شود، با تمسک به آیه 44 سوره مائده[34] و آیاتی با این مضمون[35]، هر جامعه­ای که قوانینش بر اساس کتاب خدا و شریعت اسلامی نباشد را جامعه کفر و جاهلیت می­داند.[36]

سید قطب با تمسک به آیه 50 سوره مائده[37] در کتاب فی ظلال القرآن، منظور از جاهلیت در این آیه شریفه را حکومت انسان بر انسان می­داند که بر اساس آن، گروهی بنده دیگران می­شوند و الوهیت خداوند را انکار کرده و آن را به انسان واگذار می­کنند.[38]

متأسفانه سلفیان جهادی از اصطلاح کفر در این آیات، معنای فقهی آن را برداشت کرده و بر همین اساس به قتل و کشتار مسلمانان، حکام، سربازان ارتش و نیروهای امنیتی مسلمان در کشورهای اسلامی پرداختند؛ چرا که این عده را بر اساس آیات فوق، کافر به کفر فقهی قلمداد می‌کنند.

ابومحمد مقدسی تئوریسین مشهور سلفیان جهادی در اردن، توحید در حاکمیت به معنای اختصاص حاکمیت و قانون­گذاری به خداوند متعال را جزئی از توحید الوهیت می­داند.[39]

عبدالله عزام، رهبر افغان العرب نیز در مورد مفهوم حاکمیت قائل است که عمل به حکم خدا و تحاکم به کتاب و سنت، معنای اسلام است. بنابراین تبعیت از حکم غیر خدا و تحاکم به طاغوت، خارج شدن از اسلام است و هرکس که با رضایت قلبی به قوانین و احکام قراردادی بشری گردن نهد مشرک شده و از اسلام خارج شده است.[40]

نتیجه

سلفیان با کنار گذاشتن حکم عقل، برخلاف عقیده اغلب مذاهب فقهی اهل‌سنت، توحید را منحصر به توحید عبادی کرده و با اخذ به ظواهر عبارات آیات و روایات، برخلاف سیره سلف صالح، زیارت قبور، سفر برای زیارت قبور، نذر، قربانی و اموری از این قبیل را در محدوده عبادت دانسته و اغلب مسلمانان را به همین دلیل کافر قلمداد می‌کنند. آنان در طول تاریخ خود، به ویژه در دوران ظهور محمد بن‌عبدالوهاب نشان دادند که در صورت قدرت‌یابی، احدی از مسلمانان را زنده نخواهند گذاشت، مگر آنکه به تفکر و مذهب فکری آنان درآیند.

حتی بسیاری از آثار دینی و اماکن مقدس مسلمانان و همچنین قبور صالحان نیز از گزند نگاه خشک و تنگ‌نظرانه سلفیان به مقوله توحید و شرک در امان نماند و تا امروز نیز این روند ادامه یافته است.

سلفیان جهادی، علاوه بر نگاه ظاهرگرایانه و افراطی سلفیان تقلیدی به مقوله توحید عبادی، توحید در حاکمیت را نیز بر آن افزودند و با مشی و مرامی شبیه به خوارج صدر اسلام، شمشیر تکفیر و کشتار را بر پیکر جوامع و ملت‌های مسلمان فرود آوردند.

نگاه سطحی و جزئی به ظواهر آیات و روایت، برانگیختن احساسات دینی افسارگسیخته، انگیزش نفرت و کینه نسبت به سایر مسلمانان و تکفیر آنان همگی نتایج شوم دیدگاه اشتباه و منحرفی است که سلفیان به مقوله توحید داشته و دارند.

منابع

  1. ابن‌تيميه، احمد بن‌عبدالحلیم: اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة اصحاب الجحیم، تحقیق: ناصر عبدالکریم العقل، بیروت: دارعالم الکتب، چاپ هفتم، 1419ق.
  2. ــــــ: الاستقامة، تحقیق: محمد رشاد سالم، مدینه: دانشگاه محمد بن‌سعود، چاپ اول، 1403ق.
  3. ــــــ: الحسنة و السیئة، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی‌تا.
  4. ــــــ: العقیدة التدمریة، تحقیق: محمد بن‌عوده، ریاض، مکتبة العبیکان، 1416ق.
  5. محمد بن‌عبدالوهاب: الاصول الثلاثة، عربستان سعودی: وزارة الشؤون الاسلامیة، چاپ دهم، 1420ق.
  6. الرسائل الشخصیة، ریاض: دانشگاه امام محمد بن‌سعود، بی‌تا.
  7. درء تعارض العقل و النقل،ج 1،ص 249. تحقیق: محمد رشاد سالم، ریاض، دانشگاه محمد بن‌سعود، چاپ دوم، 1411ق.
  8. منهاج السنة النبویه، ج2، ص221. تحقيق محمد رشاد سلام، ریاض، دانشگاه محمد بن‌سعود، چاپ اول، 1406ق.
  9. مدارج السالکین، تحقیق: محمد بغدادی، بیروت، دارالکتاب العربی، چاپ چهارم، 1416ق/1996م.
  10. سید قطب: فی ظلال القرآن، بیروت ـ قاهره: دارالشروق، چاپ هفدهم، 1412ق.
  11. عبدالقادر بن‌عبدالعزیز: العمدة فی إعداد العدة للجهاد فی سبیل الله تعالی،
  12. ژیل کپل: پیامبر و فرعون، ترجمه: حمید احمدی، تهران: کیهان، چاپ سوم، 1382ش.
  13. مروان شحاده: تحولات الخطاب السلفی؛ الحرکات الجهادیة ـ حالة دراسة، بیروت: العربیه، چاپ اول 2010م.

مقالات

  1. عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی شیخ احمد: اسلام سیاسی و القاعده، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، تابستان 1391ش.

پی نوشت



[1]. راغب اصفهانی: المفردات، ص857.

[2]. محمد بن‌مکرم: لسان العرب، ج3، ص451.

[3]. همان.

[4]. راغب اصفهانی: پیشین، ص451.

[5]. محمد بن مکرم: پیشین، ج10، ص450.

[6]. همان.

[7]. «وقد غلط في مسمى التوحيد طوائف من أهل النظر والكلام، ومن أهل الإرادة والعبادة، حتى قلبوا حقيقته (9) فطائفة: ظنت أن التوحيد هو نفي (10) الصفات، بل نفي الأسماء الحسنى أيضا، وسموا أنفسهم: أهل التوحيد... وطائفة: ظنوا أن التوحيد ليس إلا الإقرار بتوحيد الربوبية، وأن الله خلق كل شيء، وهو الذي يسمونه توحيد الأفعال و... ويظن أنه بذلك قرر الوحدانية وأثبت أنه لا إله إلا هو، (5) وأن الإلهية هي: القدرة على الاختراع أو نحو ذلك، فإذا ثبت أنه لا يقدر على الاختراع إلا الله، وأنه لا شريك له في الخلق، كان هذا معنى قولنا: لا إله إلا الله، ولم يعلم أن مشركي العرب كانوا مقرين بهذا التوحيد، كما قال تعالى {وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ}»، ابن‌تیمیه: اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة اصحاب الجحیم، ج2، ص385-386.

[8]. لقمان (31)، آیه 25.

[9]. «تَجْرِيد التَّوْحِيد وتحقيقه وَقطع مُلَاحظَة الاغيار فِي الْعِبَادَة والاستغاثة وَالدُّعَاء وَالْمَسْأَلَة والتوكل والرجاء والخشية وَالتَّقوى والانابة وَنَحْو ذَلِك مِمَّا هُوَ من خَصَائِص حق الربوبية الَّتِي لَا تصلح لملك مقرب وَلَا نَبِي مُرْسل»، ابن‌تیمیه: الاستقامة، ج2، ص25.

[10]. «فإن المشركين كانوا يقرون بهذا التوحيد توحيد الربوبية ومع هذا يشركون بالله، فيجعلون له أنداداً، يحبونهم كحب الله ... وهذا التوحيد هو عبادة الله وحده لا شريك له، وألا نعبده إلا بما أحبه وما رضيه ... فهذا التوحيد توحيد الإلهية ... وهذا التوحيد هو الفارق بين الموحدين والمشركين، وعليه يقع الجزاء والثواب في الأولى والآخرة، فمن لم يأت به كان من المشركين الخالدين»، ابن‌تیمیه: الحسنة و السیئة، ج1، ص 127-128؛ همو: العقیدة التدمریة، ص179-180.

[11]. سبأ(34)، آیه 22.

[12]. فاتحه(1)، آیه 5.

[13]. «أن الشرك نوعان: * شرك في ربوبيته: بأن يجعل لغيره معه تدبيرًا ما، كما قال سبحانه: {قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ} [سبأ: 22] فبين سبحانه أنهم لا يملكون ذرة استقلالا، ولا يشركونه في شيء من ذلك. ولا يعينونه على ملكه، ومن لم يكن مالكًا ولا شريكًا ولا عونًا، فقد انقطعت علاقته.

وشرك في الألوهية: بأن يدعى غيره دعاء عبادة، أو دعاء مسألة كما قال تعالى: {إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ}»، ابن‌تیمیه: اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفة اصحاب الجحیم، ج2، ص 226.

[14]. نساء(4)، آیه 35.

[15]. «أَعْظَمُ مَا أَمَرَ اللهُ بِهِ التَّوْحيِدُ، وَهُوَ: إِفْرَادُ اللهِ بِالْعِبَادَةِ. وَأَعْظَمُ مَا نَهَى عَنْه الشِّركُ، وَهُوَ: دَعْوَةُ غَيْرِهِ مَعَهُ، وَالدَّلِيلُ قَوْلُهُ تَعَالَى (وَاعْبُدُواْ اللّهَ وَلاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً)»، محمد بن‌عبدالوهاب، الاصول الثلاثة، ص8.

[16]. «أن التوحيد هو إفراد الله سبحانه بالعبادة، وهو دين الرسل الذي أرسلهم الله به إلى عباده»، همو: کشف الشبهات، ص3.

[17]. «أن العبادة هي التوحيد، لأن الخصومة فيه»، محمد بن‌عبدالوهاب، التوحید، ص9؛ «والعبادة هي التوحيد لأن الخصومة بين الأنبياء والأمم فيه، كما قال الله تعالى: {وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ}»، همو: الرسالة المفیدة، ص39.

[18]. همان، ص39-41.

[19]. «لتوحيد: ثلاثة أصول، توحيد الربوبية، وتوحيد الألوهية، وتوحيد الذات والأسماء والصفات.

الأصل الأول: توحيد الربوبية، وهو: الذي أقر به المشركون في زمن رسول الله صلى الله عليه وسلم ولا أدخلهم في الإسلام، وقاتلهم رسول الله صلى الله عليه وسلم واستحل دماءهم وأموالهم، وهو: توحيد الله بفعله، و... .

والأصل الثاني: وهو توحيد الألوهية، فهو الذي وقع فيه النزاع في قديم الدهر وحديثه، وهو: توحيد الله بأفعال العباد، كالدعاء، والرجاء، والخوف، والخشية، والاستعانة، والاستعاذة، والمحبة، والإنابة، والنذر،والذبح، والرغبة، والرهبة، والخشوع، والتذلل، والتعظيم; ف... .

الأصل الثالث: وهو توحيد الذات والأسماء والصفات»، عبدالرحمن عاصمی، الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة، ج2، ص 67-68.

[20]. نساء (4)، آیه 116

[21]. عنکبوت (29)، آیه65.

[22]. هود (11)، آیه15.

[23]. توبه (9)، آیه31.

[24]. بقره (2)، آیه165.

[25]. «ثم اعلم أن ضد التوحيد الشرك وهو ثلاثة أنواع: شرك أكبر، وشرك أصغر، وشرك خفي.

والدليل على الشرك الأكبر قوله تعالى: {إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً}

وهو أربعة أنواع:

"النوع الأول" شرك الدعوة، والدليل قوله تعالى: {فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ} .

"النوع الثاني" شرك النية والإرادة والقصد، والدليل قوله تعالى: {مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ أُولَئِكَ الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ} .

"النوع الثالث" شرك الطاعة، والدليل قوله تعالى: {اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ} : وتفسيرها الذي لا إشكال فيه طاعة العلماء والعباد في المعصية لا دعاؤهم إياهم، كما فسرها النبي صلى الله عليه وسلم، لعدي بن حاتم لما سأله، فقال: لسنا نعبدهم، فذكر له أن عبادتهم طاعتهم في المعصية.

"النوع الرابع" شرك المحبة، والدليل قوله تعالى: {وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ}»، محمد بن‌عبدالوهاب: الرسالة المفیدة، ص42-44.

[26]. اسراء (17)، آیه67.

[27]. «واعلم أن المشركين في زماننا قد زادوا على الكفار في زمن النبي صلى الله عليه وسلم، بأنهم يدعون الأولياء والصالحين في الرخاء والشدة، ويطلبون منهم تفريج الكربات وقضاء الحاجات، مع كونهم يدعون الملائكة والصالحين، ويريدون شفاعتهم والتقرب بهم، وإلا فهم مقرّون بأن الأمر لله؛ فهم لا يدعونهم إلا في الرخاء، فإذا جاءتهم الشدائد أخلصوا لله، قال الله تعالى: {وَإِذَا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاهُ فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ}»، محمد بن‌عبدالوهاب: الرسائل الشخصیة، ص69.

[28]. ابن‌تیمیه: درء تعارض العقل و النقل،ج 1،ص 249.

[29].  همو: منهاج السنة النبویه، ج2، ص221.

[30]. ابن‌قیم جوزی: مدارج السالکین، ج2، ص179.

[31]. سید قطب: فی ظلال القرآن، ج4، ص1852.

[32]. عبدالقادر بن‌عبدالعزیز: العمدة فی إعداد العدة للجهاد فی سبیل الله تعالی، ص2.

[33]. مروان شحاده، تحولات الخطاب السلفی، ص72-74.

[34]. «و من لم یحکم بما أنزل الله فاولئک هم الکافرون».

[35]. آیه 15 سوره شوری و آیه 50 سوره ذاریات. ر.ک: عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی شیخ احمد: اسلام سیاسی و القاعده، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، ش2، تابستان 1391ش.، ص16.

[36]. به نقل از سید قطب، معالم فی الطریق، ص98: ژیل کپل، پیامبر و فرعون، ص 47.

[37]. «أفحکم الجاهلیة یبغون».

[38]. عبدالوهاب فراتی و مهدی بخشی، پیشین، ص13.

[39]. مروان شحاده، پیشین، ص83

[40]. همان، ص86، به نقل از ابوعبیده الانصاری، مفهوم الحاکمیة فی فکر الشهید عبدالله عزام.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه