اطلس > مفاهیم و مبانی > مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۵/۲۲ تعداد بازدید: 3053

نگاه رهبران سلفیه به مقوله «جهاد» یکسان نمی باشد و اگر ابن تیمیه را راس هرم سلفیه بدانیم و بقیه جریانات منشعب از تفکرات وی را به منزله بدنه این هرم فرض کنیم، خواهیم دید در مسئله جهاد بین راس و بدنه این هرم تناسبی وجود ندارد و «جهاد» از زمان ابن تیمیه تا عصر حاضر به سمت انحراف و تندروی پیش رفته و در نهایت سر از مسلمان کشی و ترور بیگناهان در آورده است و البته ریشه های اصلی این انحراف را باید در اندیشه های خود ابن تیمیه جستجو کرد!



جهاد از ابن تیمیه تا محمد بن عبدالوهاب

ابن تیمیه [1] جهاد را به معنی به‌کارگیری تمام توان جهت حصول امر محبوب و از بین بردن امور مبغوض نزد پرورگار[2]تفسیر کرده است. وی جهاد را از جمله وظایف حاکم اسلامی برشمرده است[3] و در مقام توصیه به حاکم اسلامی، اقامه دین را منوط به مصحف(عمل به کتاب خدا) و شمشیر( اجرای حدود الهی و جهاد)[4] می داند.

 وی کفار و مشرکین را طرف مقابل جهاد می داند،[5] البته نه هر کافر و مشرکی بلکه آنانکه مانع نشر دین باشند(جهاد ابتدایی) و یا علیه مسلمین اقدام به قتال کنند(جهاد دفاعی)[6]،[7] وی مجرد کفر و شرک را مجوز تام و تمام برای راه انداختن قتال نمی داند[8] از این رو ریختن خون زنان مشرکین، کودکان، راهبان، پیران، نابینا و زمین گیر و هرچه از این قبیل باشد را ممنوع می داند[9] وی حاکم اسلامی را بین قتل اسیر و فدیه گرفتن و آزاد کردن وی مخیر می داند[10] و به عنوان قاعده ای کلی می نویسد خداوند تعالی ریختن خون آن تعداد از افراد را مباح دانسته که خیر و صلاح خلق در آن باشد.[11]

ابن تیمیه، دماء و اموال مسلمین را محترم می شمارد[12] لذا فتوای خود مبنی بر جهاد علیه تاتار و ملحدین را به «حفظ دماء مسلمین» مشروط کرده است[13] و بلد ماردین را مشترک بین دارالسلام و دار الحرب- دارالمرکب - نامید تا از فتوی جهاد علیه ساکنین آن بپرهیزد.[14]

وی ریختن خون مسلمین را به بهانه «قتال فی سبیل الله» ممنوع می داند،[15] و فتوی به جواز ریختن خون مسلمین را از اختصاصات خوارج می داند.[16] وی می گوید: از بین طوایف مختلف اسلامی، قتال علیه کسانی جایز است که از عمل به متواترات شریعت امتناع بورزند(مراد از امتناع، قبول نداشتن احکام مُسلّم اسلام است)[17]وی برای توجیه این فتوا، به عمل خلیفه اول[18] تمسک جسته و می نویسد چنانچه فردی، از شریعت اسلام خارج شده باشد(مرتد)، اقرار به شهادتین مانع کشتن و قتال علیه وی نخواهد بود.[19]

با اینکه ابن تیمیه فتوی به جواز جهاد و قتال بر علیه مسلمانان نداده است اما فتاوای تکفیری وی زمینه ی افراط گرایی را در جهان اسلام مهیا کرد. وی، مسلمین را به خاطر امور واهی از جمله «آنچه که او پرستش غیر خدا نامیده»تکفیر کرده است. وی با جعل معنای جدید برای عبادت و تفسیر آن به «نهایت محبت و نهایت خضوع»[20] راه ورود بسیاری از امور غیر عبادی را به «مقوله عبادت غیر الله» باز کرد! از این رو بسیاری از اعمال مسلمین را مصداق عبادت غیر الله دانست و توسل به جاه و ذات اولیاء و انبیاء را بدعت[21] و استغاثه و درخواست از اموات- طلب شفاعت-  را شرک اکبر به حساب آورد و به تبع آن مسلمانان را به خاطر «ندای غیر الله» و در «خواست از اموات» متهم به «عبادت غیر خدا» کرده و «مشرک»دانسته و «تکفیر» کرد.[22] بزرگترین اشتباه ابن تیمیه، تکفیر مسلمین به خاطر اموری است که تا قبل از وی علمای فريقين، مسلمین را به خاطر انجام آنها تکفیر نکرده بودند بلكه برخی از اموری که ابن تیمیه مسلمین را به خاطر آنها تکفیر کرده و يا بدعتگذار نامیده است از اقرب قربات به حساب می آيند.[23] وی اهل سنت را به جرم تقلید از ائمه اربعه، مرتد نامید[24] و این فتوای وی موجب شکل گیری صف بندی جدیدی به نام«مقلد و غیرمقلدین» در اهل سنت شد و تا به امروز، تابعین ابن تیمیه بر علیه مقلدین شوریدند و انواع تهمتها را نثار آنان می کنند.

 

جهاد از نگاه محمد بن عبدالوهاب

 

محمد بن عبدالوهاب از جمله کسانی است که بهره های فراوانی از فتاوای تکفیری ابن تیمیه برده است و از آنجا که آل سعود با والیان حجاز، میانه ی خوبی نداشتند و از طرفی اندیشه سیطره بر سرزمین وحی را در سر می پروراندند، ابن عبدالوهاب را ابزار مناسبی برای رسیدن به آرزوهای خود یافتند لذا با وی هم پیمان شدند و حاصل این همراهی برداشتن موانع حاکمیت آل سعود بر حجاز شد. حاکمیتی که به قیمت کشتار مسلمانانِ مخالف خاندان سعودی، به اسم «جهاد» بر علیه «مشرکین و مرتدین» محقق شد.

محمد بن عبدالوهاب، اصل جهاد ابتدایی را واجب کفائی دانسته[25] كه در سه صورت واجب عینی می شود.[26] او دستور به جهاد ابتدایی را از اختیارات حاکم می داند[27] و قتال علیه هر کسی که دعوت به او رسیده باشد بدون نیاز به دعوت دوباره، جایز است.[28]

وي حنبلیان ساکن درعیه و عیينه را کافر و منافق[29] و مشارکت جهت کشتار آنان را «جهاد» ناميد[30] و اينچنین مسلمین را به جای «کفار و مشرکین» طرف مقابل «قتال فی سبیل الله» قرار داده و «مقوله جهاد» را از رسالت اصلی خود یعنی «قتال علیه مقاتلین(کفار و مشرکینی که علیه مسلمین وارد کارزار نبرد شده اند) و ممانعین(کسانی که جلو نشر اسلام را می گیرند)»[31] خارج کرد. او «ندای شهادتین»، «اهل قبله بودن» و «دارالاسلام» را مانع خونریزیها و توسعه طلبیهای خود  ندیده و برخلاف صریح روایات صحیحه و فتاوای علمای تمامی مذاهب اسلامی، اقرار به شهادتین را برای مسلمان بودن کافی ندانست و تكفير مسلمين را مقدمه ی صدور حکم به جهاد علیه آنان قرار داد.

وهابیان بعد از فوت محمد بن عبدالوهاب راه وی را ادامه داده و مسلمین را به بهانه ارتکاب «نواقض الاسلام» تكفير کردند و استغاثه، نذر، ذبح، قسم بغیر الله[32] را اسباب شرک فرض كردند و به کشتار مسلمين مشغول شدند[33] و[34] و[35]  و همت خود را صرف تخریب قبور اولیاء[36] ،[37] کردند.[38]بايد دوره محمد بن عبدالوهاب را سرآغاز انحرافات در فریضه جهاد و قتال نامید.

 

جهاد از نگاه تکفیریهای معاصر

فروپاشی خلافت عثمانی و تکه تکه شدن سرزمین واحد مسلمانان بعد از پیمان نامه سایکس – پیکو  و روی کار آمدن حاکمان دست نشانده غرب، سیطره صهیونیسم بر بلاد اسلامی و سکوت مسلمانان در برابر مظالم «قصر نشینان» راه را برای حرکتهای مسلحانه و شکل گیری سلفیه جهادی در جهان اسلام هموار کرد و منجر به ورود «مقوله جهاد» به مرحله جدیدتری یعنی قیام علیه قصور(حاکمان بلاد اسلامی) و حامیان آنان(مسلمین) شد.

تکفیریهای معاصر در مسئله تکفیر ادامه دهندگان راه ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب اند و در این باره تفاوت چندانی با اسلاف خود ندارند آنان فقط شرک و کفر منتَج از«پرستش قصور» را به کفر و شرک نشات گرفته از«پرستش قبور»[39] افزوده اند و در مسیری که خوارج از صدر اسلام پی ریزی کرده بودند، افتادند؛ خوارجی که با شعار «اِنِ الحُکمُ الا لله»[40] خلیفه مسلمانان را متهم به «حکم بغیر ما انزل الله» کرده و فتوی به کفر او دادند و مسلمانان را به خاطر تبعیت از حاکم کافر(نعوذ بالله)، تکفیر کردند! و برای مبارزه با آنها راهی جز قتال و کشتن نیافتند! خوارج راعی و رعیت را کافر دانستند و بزرگان صحابه همواره از آنان به بدی یاد کرده و شهادت داده اند که آنان سراغ آیات دل بر وجوب جهاد علیه کفار و مشرکین رفته و آن آیات را بر مسلمین حمل کردند[41] و راهی جز فتوی به وجوب جهاد علیه آنان نیافتند. تکفیریهای معاصر نیز با تمسک به آیات دال بر وجوب جهاد علیه کفار و مشرکین، مانند«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ»[42]فتوی به وجوب جهاد علیه مسلمین می دهند! و با استناد به ظاهر« فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ»[43]«چون با كافران برخورد كرديد بايد گردن‏هايشان را بزنيد» دست به اقدامات هولناک علیه مسلیمن می‎زنند.

تکفیری‎ها، جوامع را به «جاهلی» و «اسلامی» تقسیم می کنند[44] و ساکنین بلاد اسلامی را به خاطر تن دادن به قواعد دموکراسی و انتخابات، متهم به «حکم بغیر ما انزل الله» کرده و فرو رفتگان در گرداب «جاهلیت» می دانند[45] و به تبع نگاه فوق«خروج مسلحانه» بر علیه جوامع به اصطلاح جاهلی را حقِ مشروع خود می دانند![46] به گمان آنان، پرستش «قبور»و «قصور»[47]دامن جوامع فعلی را آلوده کرده و این آلودگی صرفا با «جهاد» قابل زدودن است.[48] تکفیری ها، جاهلیت حاکم بر بلاد اسلامی را مصداق بارز «فتنه» ای می دانند که قرآن[49] دستور به «ریشه کن کردن» آن داده است.[50] آنان از آیات قرآن استفاده ابزاری می کنند و هر آیه ای که در مذمت کفار و مشرکین نازل شده را بر مسلمینِ عصر حاضر تطبیق می دهند[51] و خود را مصداق آیات توصیف گر مجاهدین و بشارت دهنده به مومنین می دانند.

آنان جهاد را از جهات مختلف به انحراف کشانده اند از جمله آنکه تصور می کنند برای جهاد بر علیه کفار و مشرکین و مسلمانانی که در نگاه آنها کافر و مشرکند، دستشان باز است و می توانند هر مشرکی را به بهانه «قتال فی سبیل الله» بکشند[52] و بین مسلمان و کافر، منطقی جز ضرب رقاب (گردن‌زدن) حاکم نیست![53] لذا «جهاد» و «قتال» را تنها راه تعامل با کفار می دانند و می گویند «اسلام روشی جز هجوم و شوریدن بر مخالفان نمی‌شناسند!»[54] آنان سیاست خود را گردن زدن[55]، منهجشان را کشتارِ کفار[56]، دیپلماسی شان را قتال[57] و اسلوب[58] و پایه دعوتشان را بر«ضرب فوق اعناق»[59]، پایه گذاری کرده اند.

 در حالیکه  قرآن علاوه بر قتال، راههای تعامل بین مسلمین و کفار را برخورد عادلانه، سلم و صلح، احسان نسبت به کسانی که در امر دین سر جنگ ندارند معرفی کرده و پایه دعوت را بر اساس حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن [60]بنیان گذاشته است. عدم جواز ریختن خون مسلمانان بزرگترین مانع شرعی بر سر راه خوارج زمان است!

 

 

پی نوشت


[1] . ابن تیمیه صفحه 94 تا 114 کتاب سیاست شرعیه خود را به مباحث مربوط به جهاد اختصاص داده است.

[2]. «الجهاد: هو بذل الوسع، و هو القدرة فی حصول محبوب الحقّ، و دفع ما یکرهه الحقّ» (ابن تیمیه، احمد ابن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، ج10، ص191-192)؛ و در جایی دیگر «الجهاد حقیقته الاجتهاد فی حصول ما یحبّه الله، من الإیمان والعمل الصالح، و فی دفع ما یبغضه الله، من الکفر والفسوق والعصیان» (همو، العبودیة، ص51).

[3] .  وَكَذَلِكَ سَائِرُ مَا أَوْجَبَهُ مِنْ الْجِهَادِ وَالْعَدْلِ وَإِقَامَةِ الْحَجِّ وَالْجُمَعِ وَالْأَعْيَادِ وَنَصْرِ الْمَظْلُومِ. السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 129)

                                                                                   

[4] .« كَانَ قِوَامُ الدِّينِ بِالْمُصْحَفِ وَالسَّيْفِ » بدلاله«جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا- قَالَ: «أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنْ نَضْرِبَ بِهَذَا -يَعْنِي السَّيْفَ- مَنْ عَدَلَ عَنْ هَذَا -يَعْنِي الْمُصْحَفَ-» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 23)

[5] . « فكل من بلغته دَعْوَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إلَى دِينِ اللَّهِ الَّذِي بَعَثَهُ بِهِ فَلَمْ يَسْتَجِبْ لَهُ؛ فَإِنَّهُ يَجِبُ قِتَالُهُ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 96)

[6] . «وَأَمَّا مَنْ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ الْمُمَانَعَةِ وَالْمُقَاتَلَةِ... فَلَا يُقْتَلُ عِنْدَ جُمْهُورِ الْعُلَمَاءِ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[7] «مَنْ لَمْ يَمْنَعْ الْمُسْلِمِينَ مِنْ إقَامَةِ دِينِ اللَّهِ لَمْ تَكُنْ مَضَرَّةُ كُفْرِهِ إلَّا عَلَى نَفْسِهِ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[8] . السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[9] . «...النِّسَاءِ وَالصِّبْيَانِ وَالرَّاهِبِ، وَالشَّيْخِ الْكَبِيرِ، وَالْأَعْمَى، وَالزَّمِنِ، وَنَحْوِهِمْ فَلَا يُقْتَلُ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[10] . «ولهذا أوجبت الشريعة قتال الْكُفَّارِ، وَلَمْ تُوجِبْ قَتْلَ الْمَقْدُورِ عَلَيْهِمْ مِنْهُمْ؛ بَلْ إذَا أُسِرَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ فِي الْقِتَالِ، أَوْ غَيْرِ الْقِتَالِ، مِثْلِ أَنْ تُلْقِيَهُ السَّفِينَةُ

إلَيْنَا، أَوْ يَضِلَّ الطَّرِيقَ، أَوْ يُؤْخَذَ بِحِيلَةٍ، فَإِنَّهُ يَفْعَلُ فِيهِ الْإِمَامُ الْأَصْلَحَ مِنْ قَتْلِهِ، أَوْ اسْتِعْبَادِهِ، أَوْ الْمَنِّ عَلَيْهِ، أَوْ مُفَادَاتِهِ بِمَالٍ أَوْ نَفْسٍ، عِنْدَ أَكْثَرِ الْفُقَهَاء» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[11] . «ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَبَاحَ مِنْ قَتْلِ النُّفُوسِ مَا يُحتاج إلَيْهِ فِي صَلَاحِ الْخَلْقِ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 100)

[12] . «دِمَاءُ الْمُسْلِمِينَ وَأَمْوَالُهُمْ مُحَرَّمَةٌ حَيْثُ كَانُوا...» الفتاوى الكبرى (3/ 532)

[13] . «ولكن الواجب في جهادهم أن تُعصَم دماء المسلمين وأموالهم وحريمهم الذين في بلادهم، ولا يقاتل إلا من كان معاونًا لهم.»جامع المسائل لابن تيمية ط عالم الفوائد - المجموعة السابعة (1/ 440)

[14] . «سئل -رحمه الله- عن بلد ماردين، هل هي بلد حرب أم بلد سلم؟ فأجاب: ...وَأَمَّا كَوْنُهَا دَارَ حَرْبٍ أَوْ سِلْمٍ فَهِيَ مُرَكَّبَةٌ فِيهَا الْمَعْنَيَانِ لَيْسَتْ بِمَنْزِلَةِ دَارِ السِّلْمِ الَّتِي يَجْرِي عَلَيْهَا أَحْكَامُ الْإِسْلَامِ، لِكَوْنِ جُنْدِهَا مُسْلِمِينَ، وَلَا بِمَنْزِلَةِ دَارِ الْحَرْبِ الَّتِي أَهْلُهَا كُفَّارٌ، بَلْ هِيَ قِسْمٌ ثَالِثٌ يُعَامَلُ الْمُسْلِمُ فِيهَا بِمَا يَسْتَحِقُّهُ وَيُقَاتَلُ الْخَارِجُ عَنْ شَرِيعَةِ الْإِسْلَامِ بِمَا يَسْتَحِقُّهُ»الفتاوى الكبرى (3/ 533)

[15] . ««مَنْ أغار على المسلمين وتعرَّض لدمائهم وأموالهم بغير حقِّها، فهو ظالمٌ معتد، ولا طاعة لمن يأمر بذلك، فإنه لا طاعة لمخلوق في معصية الله، والله سبحانه وتعالى أعلم.»»جامع المسائل لابن تيمية ط عالم الفوائد - المجموعة السابعة (1/ 440)

[16] .«والخوارج المارقين الذين يدعون أن عثمان وعليًّا ومن والاهما كفار بالقرآن الذي جاء به الرسول، ويستحلون دماء المسلمين بهذا الضلال» الإخنائية أو الرد على الإخنائي ت العنزي (ص: 211)

[17] . «وأيما طائفة انْتَسَبَتْ إلَى الْإِسْلَامِ، وَامْتَنَعَتْ مِنْ بَعْضِ شَرَائِعِهِ الظَّاهِرَةِ الْمُتَوَاتِرَةِ، فَإِنَّهُ يَجِبُ جِهَادُهَا بِاتِّفَاقِ الْمُسْلِمِينَ، حَتَّى يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ كَمَا قَاتَلَ أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ- وَسَائِرُ الصَّحَابَةِ -رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ- مَانِعِي الزَّكَاةِ» السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 101)

[18] . ابوبکر در حالی دستور به جهاد علیه مانعین زکات داد که شهادتین می گفتند. السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 101)

[19] . فَثَبَتَ بِالْكِتَابِ وَالسُّنَّةِ وَإِجْمَاعِ الْأُمَّةِ، أَنَّهُ يُقَاتَلُ مَنْ خَرَجَ عَنْ شَرِيعَةِ الْإِسْلَامِ، وَإِنْ تَكَلَّمَ بِالشَّهَادَتَيْنِ. السياسة الشرعية في إصلاح الراعي والرعية (ص: 102)

[20] . دقائق التفسير الجامع لتفسير ابن تيمية (2/ 201) و در جایی دیگر اینگونه تعریف کرده است و «اسم جامع برای امور محبوب نزد پروردگار» العبودية (ص: 44).

[21] . الاستغاثة في الرد على البكري (ص: 225)

[22] . «الاستغاثة بالنبي أو الرجل الصالح الحيين الشاهدين الحاضرين فيما لا يقدر عليه إلا الله -تعالى-؛ مثل غفران الذنوب وهداية القلوب، وشفاء المرض، والرزق والنصر على الأعداء، وغير ذلك مما لا يقدر عليه إلا الله -تعالى-، وهذه الاستغاثة من الشرك الأكبر الذي يخرج من الملة، وهذا شرك العرب في الجاهلية.» الاستغاثة في الرد على البكري (ص: 43)

[23]. تقی الدین سبکی کتاب «شفاء السقام فی زیارة خیر الانام» را در رد فتوای ابن تیمیه مبنی بر حرمت سفر به قصد زیارت قبور صالحین«شد رحال» نوشت و ابن تیمیه توان رد استدلالات قوی سبکی را نداشت.

[24] .  «. قال شَيْخُ الْحَرَمَيْنِ أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ الكرجي فِي كِتَابِهِ الَّذِي سَمَّاهُ  الْفُصُولُ فِي الْأُصُولِ عَنْ الْأَئِمَّةِ الْفُحُولِ إلْزَامًا لِذَوِي الْبِدَعِ وَالْفُضُولِ  وَكَانَ مِنْ أَئِمَّةِ الشَّافِعِيَّةِ:

 مَنْ قَالَ أَنَا شَافِعِيُّ الشَّرْعِ أَشْعَرِيُّ الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِنْ الِارْتِدَادِ إذْ لَمْ يَكُنْ الشَّافِعِيُّ أَشْعَرِيَّ الِاعْتِقَادِ(بل من اصحاب الحدیث)»مجموع الفتاوى (4/ 177)

[25] .  «الجهادهو فرض كفاية» مختصر الإنصاف والشرح الكبير (مطبوع ضمن مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثاني) (ص: 359)

[26] . ويتعين في ثلاثة مواضع

(أحدها) : إذا تقابل الصفان، حرم على من حضر الانصراف، لقوله: {إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا} ، 1 وقوله: {فَلا تُوَلُّوهُمُ الأَدْبَارَ} 2.

(والثاني) : إذا نزل العدوّ ببلد، تعيّن على أهله قتالهم.

(الثالث) : إذا استنفرهم الإمام.

مختصر الإنصاف والشرح الكبير (مطبوع ضمن مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثاني) (ص: 360)

[27] . «وأمر الجهاد موكول إلى الإمام» مختصر الإنصاف والشرح الكبير (مطبوع ضمن مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثاني) (ص: 360)

 

[28] . «ومن بلغتهم الدعوة جاز قتالهم من غير دعاء » مختصر الإنصاف والشرح الكبير (مطبوع ضمن مجموعة مؤلفات الشيخ محمد بن عبد الوهاب، الجزء الثاني) (ص: 372)

 

[29] . در پاسخ یکی از نامه ها اینچنین نوشته« وإن كان مرادك أني أسكت عمن أظهر الكفر والنفاق، وسلِّ سيفِ البغضِ على دين الله وكتابه ورسوله، مثل ولد ابن سحيم، ومن أظهر العداوة لله ورسوله من أهل العيينة والدرعية أو غيرهم، الرسائل الشخصية (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب، الجزء السادس) (ص: 319)

[30] . «فإن وافقتمونا على الجهاد في سبيل الله، وإعلاء كلمة الله، فلكم الحظ الأوفر، وإلا لم تضروا الله شيئاً» الرسائل الشخصية (مطبوع ضمن مؤلفات الشيخ محمد بن عبدالوهاب، الجزء السادس) (ص: 319)

[31] . ابن تیمیه، کفار و مشرکین مقاتل و ممانع را طرف مقابل جهاد می داندو وی در کتاب السیاسه الشرعیه، ص 54 تا 114به مباحث جهاد پرداخته است.

[32] . الدویش، احمد بن عبدالرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة، ج1، ص56.

[33].«در 18 ذی‌الحجه 1216 ه.ق./ 1802 م.» سنت جون فیلبی، تاریخ نجد، ص142؛ جوزیف أ.کشیشیان،  الخلافة فی العربیة السعودیة، ص40؛ ایلکسی فاسیلیف، تاریخ العربیة السعودیة، ص131-133.

[34]. سعود بن عبدالعزیز در سال 1217 ه.ق با یورش به مکه مکرمه، به تخریب قبه‌ها و گنبدهای واقع بر قبور دستور داد، وهابیان بیش از 10 روز مشغول تخریب گنبدهای شهر شدند و به خاطر این کار به هم تبریک می‌گفتند.  ابن‌بشر، عثمان بن عبدالله، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج1، ص263؛ ابن‌بشر در این باره می‌نویسد: «ولبث المسلمون فی تلک القباب بضعة عشر یوما یهدمون، یباکرون الی هدمها کل یوم وللواحد الاحد یتقرّبون حتّی لم یبق فی مکّة شیء من تلک القباب الّا اعدموها وجعلوها ترابا».

[35]. در حمله به کربلا هیچ کس زنده نماند و تعداد کشته‌شدگان در یک روز به سه هزار نفر رسید. منیر عجلانی، تاریخ البلاد العربیة السعودیة، ج2، ص127.

[36]. در پی تخریب‌های سال 1217 گنبد زادگاه پیامبر صو حضرت خدیجه س و علی بن ابی‌طالب ع و ابوبکر و گنبد زمزم و دیگر گنبدهای اطراف کعبه و همچنین بناهای بلندتر از کعبه ویران شدند.جبرتی، عبدالرحمن بن حسن، تاریخ عجائب الآثار فی التراجم والأخبار، ج2، ص585؛ وأن عبد العزیز بن سعود الوهابی دخل إلی مکة من غیر حرب ... وأنه هدم قبة زمزم والقباب التی حول الکعبة والابنیة التی أعلی من الکعبة.

[37] . در سال 1221 ه.ق. وهابیان به شهر مدینه حمله کردند. عبدالعزیز دستور داد تمام قبّه‌ها به جز قبه رسول‌الله را ویران کنند. عبدالرحمن جبرتی، تاریخ عجائب الآثار فی التراجم والأخبار، ج3، ص249 و 250

[38].  إنا أخذنا کربلاء، وذبحنا أهلها، وأخذنا أموالها، فالحمد لله رب العالمین، ولا نتعذر من ذلک، ونقول: )وَلِلْکافِرِینَ أَمْثَالُهَا( (سورة محمد، آیة 10)؛ سعود بن عبدالعزیز در پاسخ به انتقاد عالمان مسلمان در خصوص کشتار وحشیانه مردم و زوار کربلا گفت: «بله ما کربلا را تصرف کردیم و اهالی‌اش را ذبح، و اموالشان را تصاحب کردیم و خدا را بر این امر شاکریم و از کسی عذرخواهی نمی‌کنیم، بلکه می‌گوییم: )وَلِلْکافِرِینَ أَمْثَالُهَا(. عبدالرحمن بن قاسم عاصمی نجدی، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج9، ص284.

[39] . «نسعى لإزالة شرك القصور و القبور!!!!هيا بنا نعمل لنشر التوحيد و العقيدة السليمة النقية الصافية!!!!» عبد الله التونسي، التحذير من التنجس بالمشاركة في انتخابات تونس ـ عبد الله التونسي (ص: 43)

[40] . یوسف 40

[41] . « وَكَانَ ابْنُ عُمَرَ يَرَاهُمْ شِرَارَ خَلْقِ اللَّهِ وَقَالَ: إِنَّهُمُ انْطَلَقُوا إِلَى آيَاتٍ نَزَلَتْ فِى الْكُفَّارِ فَجَعَلُوهَا عَلَى الْمُؤْمِنِينَ»قسطلاني، احمد بن محمّد، إرشاد الساري لشرح صحيح البخاري ج10، ص 84

[42] . «و با آنها (مشركان) بجنگيد تا هيچ نوع فتنه(كفرو شرکی)باقى نماند و دين از آن خدا باشد» الأنفال: 39

[43] . محمد 4

[44] . رفعت سید احمد، النبی المسلح ،ص 39 و 41.

[45] . العمدة في إعداد العدة للجهاد في سبيل الله تعالى ج1، ص 3

[46] . فرج، محمد عبدالسلام،الجهاد الفریضه الغائبه،صص 4-6.

[47] . تکفیریها منشا شرک را در جوامع مسلمان، پرستش اموات(توسل، استغاثه و شفاعت) و یا پرستش کاخ نشینان(حکم بغیر ما انزل الله) می دانند.

[48] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص 29

[49] . «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ» انفال : 39

[50] . سلسلة العلاقات الدولية في الإسلام ،ص: 27

[51] . به عنوان نمونه ر، ک: الفریضه الغائبه، عبدالسلام فرج  و العمده فی اعداد العده للجهاد، سید امام.

[52]. ابومصعب سوری، الثورة الإسلامیة الجهادیة فی سوریا، ص119؛ حجازی، اکرم، الحرکة الوطنیة الفلسطینیة الراهنة من الداخل، ص281.

[53]. ابومصعب السوری، دعوة المقاومة الإسلامیة العالمیة، ج1، ص51

[54]. فإن رئیس حزب إسلامی یکتب فی نشرة مطولة لأعضاء حزبه «أن الإسلام یبدأ بالقتال ویرسم خُطَّة الهجوم علی مخالفیه» غزالی، محمد، جهاد الدعوة، ص5

[55] . حسین بن محمود، العزة الیوم غزة، ص2.

. [56] همان

[57] . همان

[58] . همان

[59] . همان

[60] . «ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ» نحل125

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه