مقالات > گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۷/۱۶ تعداد بازدید: 22

روی آوردن به اندیشه تکفیر عوامل گوناگونی دارد که افراد مختلف از آنها به عنوان توجیه کار خود استفاده می کنند، از قبیل فشارهای حکومتی، ادعای رجوع به قرآن و عمل به آن، ادعای عمل به سنّت، جهاد اسلامی و ادعای کفر مخالفین.



نويسنده: سالم بهنساوی

کتاب نقد و بررسی اندیشۀ تکفیر

با نخستین چاپ این کتاب در جمادی الأول سال 1397 هـ ـ مایو 1977م. ـ اندکی پیش از حادثه کشته شدن دکتر ذهبی که علّت ظاهری محاکمه شیخ شکری مصطفی و یارانش بود، نامۀ تهدیدآمیز و با نام مستعار که از داخل مصر و با پست عادی ارسال شده بود، به دستم رسید. همچنین در سال 1401 هـ ـ 1981 م. ـ و بعد از چاپ دوّم نسخه ی خطی کتاب «سنن الله الثابتة فی نهج الحرکة الاسلامیه» مشتمل بر 49 صفحه دریافت کردم. کتاب مذکور دربرگیرندۀ یادداشت های به شرح زیر است:

أـ روش صحیح اسلام برای اعتلا بخشیدن به خلافت اسلامی از خلال تکفیر هر کسی که به افکار و آرای این جماعت ایمان نداشته باشد.

ب ـ اعتماد و اتکای دیگر حرکت های اسلامی بر واقعیّت های جاهلی.

ج ـ اعتماد حرکت های اسلامی به برنامه های آموزشی جاهلیّت.

د ـ درخواست اجرای احکام اسلامی از حاکمان کافر به منزلۀ شکست است.

هـ ـ در نظر گرفتن مساجد ضرار به عنوان مساجد پروردگار، گمراهی است.

نوشته های مذکور در 146 صفحه و بدون ذکر نام نویسنده، بیانگر افکار و اندیشه های پیشرفتۀ جماعت شیخ شکری مصطفی بود.

دشمنان اندیشۀ تکفیر

در سال 1400 هـ 1980م. کتاب «مواجهة الفکر المتطرف فی الإسلام» تألیف دکتر حامد حسان و دکتر محمد عبدالعظیم علی و استاد ابوالفتاح یحیی و با مقدمۀ استاد کامل احمد که بر جلد آن، چاپ سوم نوشته شده بود در حالی که فقط تاریخ چاپ اوّل ـ 1980م. را در بر داشت، به زیور چاپ مجدّد آراسته شد. این کتاب به نقد و بررسی افکار و آرای مرحوم شیخ شکری مصطفی، امیر جماعت اسلامی، که دیگران آن را به نام جماعت «تکفیر و هجرت» می شناسند و دیگر رهبران آن به خاطر ماجرای پروندۀ امنیتی دولت مصر با شمارۀ 6/1977 محاکمه شدند، پرداخته و شامل موارد زیر است.[1]

1ـ برخی از اسناد و مدارک پرونده مذکور عبارتند از:

أـ تصویر صفحات شامل پاسخ های امیر جماعت در هنگام بازجوئی ها به همراه امضای وی در زیر هر صفحه.

ب ـ کپی درخواست مؤلفان کتاب از دادگاه مبنی بر دریافت نسخه ای تایپ شده از افکار جماعت و اقوال و آرای امیر آن در جلسه دادگاه، درخواست مذکور به موافقت رئیس دادگاه در تاریخ 15/1/1978م. مهر شده است.

ج ـ در ضمن اسناد و مدارک، نمونه هایی از اقوال و آرای رهبران جماعت در جلسه دادگاه ارائه شده است.

د ـ کپی نقد و سئوالات دکتر حامد حسان در جلسه دادگاه از شیخ شکری مصطفی که در جایگاه متهم قرار گرفته بود. رونوشت مذکور از روزنامۀ «الجمهوریة المصریة» در تاریخ 26/10/1977م. نقل شده است.

هـ ـ کپی مطالب چاپ شده در روزنامۀ «الأهرام المصریّه» در تاریخ 12/3/1975م. دربارۀ اسباب و علل حکم صادره توسط دادگاه مذکور. (صدور حکم دادگاه بدون حضور علمای أزهر و دانشمندان مسلمان و مرکز تحقیقات اسلامی، جای تأسف دارد. دادگاه مذکور با صدور این حکم، خودداری علمای أزهر و دانشمندان اسلامی را از انجام وظیفه و فرار از وظیفه تطبیق احکام دین که در زمۀ آن ها نهاده شده بود را رقم زد. علما و دانشمندان أزهر نه به وظیفۀ خود عمل کردند که کلمۀ حق را آشکار سازند و نه جایگاه مناصب خویش را به دیگران که توانایی انجام این وظیفه را داشتند واگذار کردند).

2ـ کتاب مذکور علاوه بر انتشار اسناد و مدارک جلسه دادگاه، نوشتۀ روزنامۀ «الاخبار المصریه» در تاریخ 26/10/1977م. مبنی بر حضور دکتر حامد حسان ـ یکی از اعضای پنج نفره که تحقیقی پیرامون افکار و اندیشه های جماعت در دادگاه ارائه کردند ـ در دادگاه و مباحثه وی با متهمان از جمله شیخ شکری مصطفی منتشر کرده است.

3ـ در مقدمۀ مؤلفان آمده است: (دادگاه مذکور از تمام هیأت های دینی و رسمی درخواست کمک و یاری کرد، امّا هیچ کمک و مساعدتی دریافت نکرد و به همین دلیل است که آنان ـ مؤلفان کتاب ـ به دادگاه رفته و با متهمان مباحثه نموده و در جلسه های دادگاه تا زمان صدور حکم حضور داشته اند و سرانجام برای نقد و بررسی افکار و آرای جماعت مذکور دریافت نسخه ای از اقوال و سخنان رهبران جماعت را از دادگاه درخواست کردند.

علت گفت وگو با هر دو گروه

هنگامی که این مسائل و حوادث را ملاحظه کردم به این نتیجه رسیدم که چاپ سوم این کتاب می بایست در برگیرنده شرح و تعلیق بر آراء و افکار هر دو گروه باشد. و به همین منظور، آن سه نفری که گفته می شود نماینده تفکر حکومتی هستند و دولت به همین دلیل برای آنان مسجد ویژه ای برای سخنرانی در نظر گرفته و دیگران را از سخنرانی منع کرده است، در سرلوحه آن شرح قرار گرفته اند. گفته می شود که اعلامیه کتاب « مواجهة الفکر المتطرف فی الإسلام» مبنی بر برگزاری همایش عمومی توسط مؤلفان در روزهای پنجشنبه هر هفته بعد از نماز جماعت در مسجد «النور الأحمدی» و رفتن آنان به دادگاه به منظور متهم ساختن آن جوانان و حمله ور شدن اشان بر بخاری، مسلم، طبری، ابن تیمیه، ابن عربی، سید قطب و دیگران مدرک و شاهد این مدّعا است. اسباب و دلایل اساسی خودداری کردن آن دسته از علما از صدور فتوا دربارۀ اتهامات آن جوانان در دفتر خاطرات عالم مجاهد؛ شیخ ازهر عبدالحلیم محمود ذکر شده است، که نه مؤلفان کتاب مذکور و نه دادگاه، هیچ کدام ـ از آن دفتر خاطرات، یادی نکردند. در دفتر خاطرات یادشده آمده است که فتوا دادن بر اساس اقوال نوشته شده توسط دادگاه یا دادستانی و منسوب کردن آن به جوانان ـ حتّی اگر جزو واقعیّت های تحقیق و بازجوی هم باشند ـ جایز و روا نیست، زیرا احتمال اکراه در آن اقوال وجود دارد، به ویژه آن که دادگاه مذکور، توسط حکومت و به منظور محاکمه کردن دشمنانش تشکیل گردیده که این امر برخلاف جریان طبیعی قضاوت عادلانه است.

امّا اندیشه تکفیر در مبحث «حوار مع الفکر الغائب» دوباره مورد بررسی و نقد قرار گرفت. در مبث مذکور دلایل جدید پیروان اندیشه تکفیر دربارۀ خواستن حکم پروردگار از کافران و عزلت گزیدن پیامبر خدا ابراهیم علیه السلام از قوم اش که به طور واضح ارائه شده، مطرح گردیده است. اما مطالب و سخنان نوشته شده دربارۀ ارشاد و پنددادن حرکت های اسلامی و سلفی بودن حسن بنّا، بیانگر گفت وگویی دوستانه با برادران دینی است که از لحاظ فکری دچار انحراف نشده اند امّا روش برخی از آنان در زمینۀ دعوت، موجب تعمیم اشتباهات گردیده است. آن جائی که تخصیص و نسبت ندادن آن اشتباهات به کسانی که مرتکب آنها نشده اند یا تساهل و تسامح در انکار منکر، لازم و ضروری است و این در حالی که از شروط نهی از منکر این است که منکر مشخص و معلوم باشد، نه در مسائلی که فقها در رابطه با آن اختلاف دارند.

تکذیب دشمنان توسط ویز دانا

اگر فرضاً بپذیریم که مؤلفان پیشین در نسبت دادن افراطی گری به آن عدّه از جوانان معتقد به تکفیر مسلمانان از قرن چهارم تاکنون، صادق هستند، بی گمان حکم آنان در مورد دیگر جماعت ها و گروه های اسلامی به افراطی گری، تهمت ناروائی است به آن جماعت ها و گروه هایی که به تکفیر هیچ مسلمانی که شهادتین را بر زبان جاری کرده و عملی را که موجب خروج وی از دایره اسلام باشند مرتکب نشده است، قائل نیستند و فقط خواهان برقراری احکام قرآن و احادیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم می باشند. مؤلفان کتاب یادشده گمان کرده اند که علت اصلی تکفیر، برخی از مراجع و مصادر میراث اسلامی است که نویسندگان فرهیخته آن ها دچار انحراف شده اند. آنان پنداشته اند که تمام انحرافات و کج روی ها به این مسأله بر می گردد که اغلب احادیث بخاری دروغ است و هر کس با مفهوم حاکم بر اساس غیر آنچه خداوند نازل کرده مخالفت کند، راه را به بی راهه رفته است. این مطلب در باب دوم کتاب یاد شده ذکر شده است. همچنین دربارۀ علت اقدام این مؤلفان در رد و نقد اندیشه تکفیر آمده است: «جای بسی تأسف است که هیچ عالم دینی به نقد و رد این اندیشۀ منحرف، به گونه ای که آن نقد و رد با عقلانیّت جوانان عصر کنونی سازگار باشد، اقدام نکرده است. از آن جایی که اندیشه اسلامی از زمان خوارج تاکنون فاقد نقد و جواب موضوعی مبتنی بر قرآن و احادیث صحیح بوده است».[2] تمام این ادّعاها، گزافه گوئی، بلکه تهمت و افترا است که نوشته های دکتر عبدالمنعم النمر، وزیر سابق اوقاف کشور مصر در پنج شماره پیوسته مجلۀ «المصور» آن را انتشار و تکذیب کرده است. در شماره 3035 به بعد مجلۀ مذکور ـ 24 صفر سال 1403 هـ ـ 10/12/1982م. آمده است:

از خلال پیگیری و توجه خاصی که به این موضوع ـ اندیشه تکفیر ـ داشتم، متوجه شدم که برخی از کتاب های پدیده مذکور و زمان پیدایش آن، شرایط و اوضاعی که در آن نشأت گرفته، مباحث و گفت وگوهایی که در سدۀ شصت میان طرفداران این اندیشه و جمهور جماعت اخوان بازاشت شده و در رأس آن استاد حسن هضیبی در داخل بازداشتگاه صورت گرفت بود، به نقد و بررسی کشانده است .... ومایه خوشبختی آن است که نویسندگان کتابهای یاد سده جزو فرهیختگان و عالمان جماعت اخوان، که معاصر و شاهد زندۀ پیدایش اندیشۀ تکفیر در داخل بازداشتگاه بودند، بشمار می آیند. آن هائی که پس از این که اندیشۀ مذکور را در داخل بازداشتگاه مورد بررسی و نقد قرار دادند، آن را در خلال کتابهای خود به تیغ نقد سپردند که مهم ترین این کتابها عبارتند از: «دعاة لا قضاة» تألیف مرحوم هضیبی ـ  «الخوارج و الأصول التاریخیة لمسألة تکفیر المسلم»، تألیف عبدالمتعال عبدالواحد ـ «الغلوفی التکفیر» تألیف دکتر یوسف قرضاوی ـ «الحکم و قضیة تکفیر المسلم» تألیف استاد حقوقدان سالم بهنساوی. کتاب اخیر جامع ترین و شامل ترین این کتاب ها است که پیدایش اندیشۀ تکفیر و مباحثات و گفت وگوهایی را که در نقد و بررسی این اندیشه در داخل بازداشتگاه صورت گرفته بود، به بحث کشانده است ... نویسنده این کتاب به دلیل این که شاهد زنده و عینی پیدایش اندیشۀ تکفیر و در گفت وگوها و مباحثاتی که در داخل بازداشتگاه پیرامون آن صورت گرفته، حاضر بوده است، اندیشه ذکور را به طور کامل مورد نقد و بررسی قرار داده است.

مباحث و نقدهای مذکور بخشی از کتاب استاد حقوق دان، سالم علی بهنساوی است که به منظور نقد و بررسی افکار عدّه ای از جوانان افراطی که از افکار و اندیشه های معتدل جماعت اخوان در داخل بازداشتگاه عدول کردند و به تکفیر تمام مسلمانان قائل شدند، تألیف گردیده است.

در این جا رشتۀ سخن را به وکیل دادگستری، سالم بهنساوی می سپارم. او از جمع کسانی است که به ارائه و نقد اندیشه تکفیر پرداخته و آراء و افکار که توسط این جوانان افراطی مطرح گردیده و از اندیشه جماعت اخوان و مکتب اسلامی به دور است و تنها مستند و دلیل آن برخی از اقوال و سخنان دو مرحوم: سید قطب و ابوالأعلی مودودی است که آن را، به طور درست و صحیح نفهمیده اند، ثبت و ضبط کرده است. ترجیح دادم مجال بحث و مناقشه با این جوانان افراطی را به این نویسندگان واگذارم چرا که نویسندگان مذکور از نزدیک ترین افراد به آن جوانان هستند و همۀ آنان جزو یک جماعت بشمار می آیند که در داخل بازداشتگاه از یک مصیبت رنج می بردند. نویسندگان و فرهیختگانی که اندیشۀ تکفیر تمام مسلمانان ـ مردم، حکومت، علما و مؤسسات اسلامی ـ و مباح دانستن تجاوز به خون و اموال آنان را هرگز نپذیرفتند و آن در زمانی بود که حکومت، انواع شکنجه ها را در مورد آنان بکار برده بود ....

هیچ کس نمی تواند این نویسندگان را به دوستی و مماشات با حکومتی که آنان را مورد شکنجه قرار داده است، متهم سازد. علّت قائل شدن آن جوانان به اندیشه تکفیر آزادی خود از زندان نبود، چرا که آنها تمام پیشنهادهای حکومت را برای آزاد شدن اشان و پرداختن تمام حقوق شان، به شرط آن که حمایت و پشتیبانی خود را از حکومت اعلام کنند، نپذیرفتند و تأیید و سازش با حکومت را رد نکردند و ماندن در بازداشتگاه و در زیر انواع شکنجه ها را بر حمایت از حکومت ترجیح دادند .. برخلاف ادّعای این جوانان افراطی در مورد علمای أزهر و دیگر علما هرگز نمی توان تصوّر کرد که دیدگاه و موضع گیری آن نویسندگان و عالمان در برابر این جوانان افراطی به منظور نزدیک شدن به حکومت بوده باشد.

استاد سالم بهنساوی در کتاب 375 صفحه ای خود یادآور شده است که قائلان به تکفیر مرتکبان گناه و تکفیر هر کسی که به عضویت جماعت شان درنیاید، در حقیقت، اصول و مبانی فرقۀ خوارج را که منقرض و به برگه دان تاریخ سپرده شده اند، بازسازی و تکرار می کنند. علاوه بر آن، عزلت ذهنی و فکری و اظهار تدریجی افکار و اعتقادات، جزو شیوه های فرقه باطنیان بوده است؛ آن هایی که شیوه های مجوسیان و یهودیان را عقیدۀ خود قرار دادند و امّت اسلام بر تکفیرشان اتفاق نظر دارد.[3]

او در مقدمۀ کتاب خود این پرسش را مطرح کرده است: «علّت پیدایش دوبارۀ این اندیشه چیست؟ و چه آینده ای در پیش رو دارد؟» و سپس می افزاید: و از آنجائی که نسبت به مباحث و ابزارها و روش های آنان اطلاع  آگاهی دارم بنابراین ارائه این اندیشه و بیان دیدگاه اسلام در این باره را یک امر ضروری و لازم دانستم تا بدین ترتیب حکم پروردگار روشن گردد، و اگر کسی خواهان تکفیر مردم باشد براساس دلیل و مدرک به این عمل اقدام نماید.

سپس کتاب یادشده آغاز درگیری های وحشتناک و پیدایش تکفیر را مورد بررسی قرار داده است.

درگیری های خشن و پیدایش اندیشه تکفیر

مؤلّف کتاب در زیر عنوان یادشده، پیدایش و اسباب اندیشه تکفیر را مورد بحث و بررسی قرار داده و نتیجه گیری کرده است که مهم ترین اسباب پیدایش این اندیشه، شکنجه ها و آزار و اذیّت هایی بود که در مورد اعضای جماعت اخوان در بازداشتگاه ها بکار گرفته شد. او می نویسد:

(بی گمان شیوه ها و ابزارهای خشنی که حکومت مصر بر ضد طرفداران اندیشه اسلامی بکار گرفت، از مهم ترین عوامل پیدایش اندیشۀ تکفیر بود». او در توضیح این مطلب می گوید: «این جوانان از خلال شکنجه ها و آزارهایی که در زندان ها و بازداشتگاه ها دیدند، و در مقایسه با دیگر گروه ها حتّی یهودیان و کمونیست ها که از رفتار و احترام بهتری برخوردار بودند، به گونه ای که حتّی اعضای جماعت اخوان خوابش را هم نمی دیدند. اجرای عملی سیاست شکنجه و آزار موجب فزونی کینه و خشم این جوانان برضد دولت گردید و جوانان را به طرح این پرسش واداشت که آیا این دولت، اسلامی است؟ آنان در نوشته های مرحوم سید قطب دربارۀ جاهلیّت و جامعۀ معاصر نمونه ها و مواردی یافتند که اندیشه تکفیر  را در دل برخی از آنان به تکاپو انداخت و چنین پنداشتند که دولت و جامعه مرتد و کافر و جاهلی گشته اند».  

وی می افزاید: «آنان در آغاز به همین مفهوم کلی اکتفاد کردن و وارد جزئیات مسائل نشدند و به همین دلیل از جامعه گوشه گیری نکردند و حرمت های آن را بشمار نیاوردند». به عبارت دیگر، برخی از جوانان به چیزی فراتر از کافربودن جامعه اعتقاد نداشتند. امّا آن هنگام که آزارها و شکنجه ها برضد جماعت اخوان دوچندان شد اوضاع و احوال دگرگون گردید «آن هنگامی که بازداشت شدگان در زندان ابوزعبل و طرّه و زندان جنگی، با مسئولان حکومت مواجه شدند که از آن ها می خواستند رئیس جمهور را بدون چون و چرا و با روح و جان تأیید کنند و اعتراف نمایند که او خلیفۀ عادل است) و در غیر این صورت باید شکنجه دوچندان باشند.

اینجا بود که درگیری خشن در زندان جنگی و بازداشتگاه «ابوزعبل» درگرفت و تا لحظه های اولیه پیدایش اندیشه تکفیر ادامه داشت و در همین هنگام بود که همه بدون هیچ شک و تردیدی اعلام کردند میان آنان و حکومتی که حقوق شان را سلب کرده و نقش جلّاد را ایفا می کند، هیچ عهد و پیمانی وجود ندارد.

اینجا بود که ستم گری «حمزه بسیونی» به اوج خود رسید و حوادث و مشکلات دوچندان گردید (و برخی از جوانان اعلام کردند که رئیس جمهور هم چون «ابن جوریون» و «اشکول» کافر است و این جاهلیّت مصری است که با جاهلیّت اسرائیلی دچار اختلاف شده است و اسلام از هر دوی آنان بیزار است) مقصود آنان از این سخن، این بود که آنها کشورشان را در جنگ با اسرائیل تأیید نمی کنند.[4]   

اینجا بود که دولت وارد عمل شد و این جوانان را در سلول های ویژه زندانی کرد. سلول هایی که مباحث پیدایش «اندیشۀ تکفیر» در آن شکل گرفت) (و پس از پایان رسیدن دوران محکومیّت و آزادشدن از سلول های خصوصی، آن ها در حجره ها و مکتب ها پخش شدند و فکر و اندیشۀ خود را ترویج دادند).

این گزیده ای از آنچه که وزیر سابق اوقاف نوشته بود و مؤلّفان سرگشته، منکر آن شدند.

نقد موضوع دشمنان تکفیر

کتاب مورد بحث با استناد به قرآن و احادیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به نقد و رد اندیشه تکفیر پرداخته ولی در برخی جاهای آن انحراف از قرآن و سنت مشاهده می شود که مؤلفان کتاب تلاش کرده اند برای سرپوش گذاشتن این انحرافات، با خدشه وارد کردن به احادیث صحیح و طعنه زدن بر مراجع فقهی ـ که خطای مؤلفان را آشکار می سازد ـ از جمله کتاب «الفتاوی الحمویة الکبری» ابن تیمیه، «الناسخ و المنسوخ» ابن جعفر نحاس، «احکام القرآن» ابوبکر بن عربی، «تفسیر طبری»،  زادالمسلم فیما اتفق علیه البخاری و مسلم» و کتاب «المنتخب من تفسیر القران» چاپ شده توسط مجلس اعلای شئونات اسلامی و کتاب «الفقه السنّة» سیّد سابق، جبران سارند. از مهم ترین خطاهای صورت گرفته در کتاب یاد شده موارد زیر است:

ادعای رجوع به قرآن

روی جلد کتاب یادشده عبارت «مقدّمه توسط استاد گرانمایه؛ یحیی کامل احمد، نوشته شده است و در داخل کتاب، عبارت «این کتاب توسط مؤلفان به آن استاد گرانمایه اهدا می گردد» نقش بسته و در کنار آن نوشته شده است که این، کتاب اثری از آثار و ثمرۀ تلاش و کوشش استاد گرانمایه یحیی کامل احمد است. در مقدمّه کتاب آمده است «قرآن کریم قاعده و روش استنباط را به صراحت بیان کرده و دین اسلام قواعد و اصول اندیشیدن صحیح و روش بحث و تحقیق در قرآن را مشخص کرده است. از جمله این قاعدۀ قرآن که به عنوان اولین و آخرین مرجع برای هر کسی که به دین اسلام اعتقاد دارد، شناخته می شود و می گوید: تمام احادیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم مرتبط با قرآن است و هرگز با آن مغایرت ندارد و دلیل این قاعدۀ، فرمایش پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم است که فرمود: شما بعد از من دچار اختلاف خواهید شد پس هر حدیثی که به من نسبت داده شود آن را بر کتاب خداوند عرضه نمایید، اگر موافق با کتاب خداوند باشد آن حدیث از من است امّا اگر مخالف قرآن باشد آن حدیث از من نیست» این حدیث شریف در حقیقت به عنوان شرح صحیح و دقیق شناخت احادیث صحیح از احادیث جعلی که به دروغ به پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم نسبت داده می شوند، به شمار می آید». آن استاد گرانمایه در ادامه می افزاید: «امّا برخی از بی دینان پنداشته اند که حدیث یادشده توسط زنادقه وضع شده است، تا بدین ترتیب بتوانند مقیّد نبودن به قرآن را برای خود مباح و جایز دانند و امور ومسائل دینی را براساس خواسته های نفسانی خویش تفسیر و توجیه نمایند و امور باطن و دروغین را با این ادّعا که در حدیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم ذکر شده اند تکرار سازند». مؤلفان کتاب یادشده، این سخنان را به عنوان روش تشخیص حدیث صحیح بیان کرده اند. واقعیت این است که این سخنان بیانگر این حقیقت نقد و بررسی آن تألیف شده است، بدین ترتیب اندیشه تکفیر به دلیل رجوع نکردن پیروان آن به احادیث نبوی، برای او قواعد شرعی شده است.

در اینجا لازم است که سخنان مؤلفان و پیشوای آنان و هر کس که در راه آنان گام گذاشته است را مورد نقد قرار داده و آن ها را متوجه حقایق زیر سازیم:

یکم: اینکه از نظر اسلام قرآن تنها مرجع استنباط و قانونگذاری و اولین و آخرین مرجع برای شخص مسلمان است، درست نیست. بلکه برگشت به قرآن و حدیث نبوی در هنگام استنباط و قانون گذاری، یک اصل قرآنی است. خداوند متعال می فرماید:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا) نساء: 59

«ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا ـ قرآن و از پیغمبر ـ سنّت ـ اطاعت کنید و از کارداران و فرمانروایانمسلمان خود فرمان باری نمایید و اگر در چیزی اختلاف داشتید آن را به خدا ـ قرآن و پیغمبر او ـ رجوع به سنّت نبوی ـ برگردانید اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید. این کار برای شما بهترین و خوش فرجام تر است.»

دّوم: اینکه سنّت نبوی باید بر قرآن عرضه شود بدین معنا که اگر سنّت موافق قرآن است بدان عمل باید کرد و اگر موافق قرآن نیست باید به دروغ و جعلی بودن آن حکم داد، صحیح نیست زیرا پروردگار متعال می فرماید:

(وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا) حشر: 7

«چیزهائی را که پیغمبر برای شما آورده است اجرا کنید و از چیزهائی که شما را از آن بازداشته است دست بکشید.»

هر انسان عاقل ملاحظه می کند که آیۀ مذکور ما را به اطاعت و پیروی از دستورات پیامبر 6 که مستقل از قرآن است سفارش می کند وگرنه دستورات پیامبر همان دستورات قرآن است دیگر نیازی به نصّ درباره پیروی از پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به طور مستقل نمی بود و قول پروردگار که می فرماید:

(مَن یُطع الرسول فقدا طاع الله)

«هر کس از پیامبر اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است.»

و (أطیعوا اللهَ و اطیعوا الرسول)نساء: 59 ـ 58

از خداوند اطاعت نمائید و از پیامبر اطاعت کنید، بی معنا و بی فایده خواهد بود. امام شافعی رضی الله عنه در این باره می گوید: (پیغمبر خدا در کنار قرآن دستوراتی سفارش داده است و در مورد چیزهائی که دربارۀ آن ها نصّ قرآنی وجود ندارد نیز دستوراتی صادر کرده است و خداوند ما را ملزم به تبعیت و پیروی از تمام دستورات وی ساخته است.)[5] و ابن حزم می گوید: (اگر کسی بگوید فقط به آن چه که در قرآن آمده است عمل می کنم به اجماع امّت کافر می گردد)[6] این موضوع در کتاب «السنّه المفتری علیها» به ویژه در فصل اوّل و دهم مفصلاً بحث شده است.

سوّم: حدیث «و ما خالفه فلیس منّی» مورد استدلال قائلان به رد سنّت نبوی مخالف قرآن نسبت به آنچه که هواپرستان می فهمند و هر کسی که مدعی تناقض میان سنّت و قرآن است صحیح نیست و طبق آنچه که امام شافعی و امام علی بن مدینی مفصّلاً بیان کرده اند توسط زنادقه جعل شده است[7] و برخلاف ادّعای آن شیخ بزرگوار آن هائی که چنین حکمی صادر کردند که از جمله امام شافعی و امام مدینی ـ شیخ بخاری ـ هرگز زندیق نیستند و نه تنها هیچ عالمی قائل به صحیح بودن حدیث مذکور نیست[8] بلکه پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در حدیثی صحیح مسلمانان را از این بدعت گذاران برحذر داشته و فرموده است: «ألا یوشک رجلٌ شبعان علی أریکته یقول: علیکم بهذا القرآن فما وجدتم فیه من حلال فَأحِلّوه و ما وجدتم فیه من حرام فحرّموه ألا إنّی أوتیت القرانُ و مثلُ معه» هان برحذر باشید از کسی که در آینده ای نزدیک به شما خواهد گفت: به این قرآن روی آورید و هر حلالی که در آن یافتید حلال بدانید و هر حرامی که در آن یافتید حرام بدانید، هان آگاه باشید که قرآن و همانند آن به من داده شده است. حدیث مذکور توسط ابوداود و ترمذی و ابن ماجه و ابن حبان و حاکم روایت شده است.

چهارم: ادّعای وجوب عرضه کردن سنّت نبوی بر قرآن کریم به منظور مطمئن شدن از صحّت سنّت صحیح نیست زیرا سنّت همانند قرآن از سوی پروردگار وحی شده است و تنها فرق میان قرآن و سنّت در این است که قرآن هم از الحاظ الفاظ و معانی از سوی خداوند متعال است ولی سنّت معانی اش از سوی خداوند امّا الفاظش از پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم است که همین مورد اخیر ـ الفاظ سنت از پیامبر است ـ به منزله اذن دادن به فقیهان صحابه تا معنای حدیث را روایت کنند.[9]

خداوند متعال سنّت نبوی را تبیین کننده و شرح دهندۀ قرآن قرار داده است و می فرماید:

(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)نحل: 44

«قرآن را بر تو نازل کریم تا آنچه بر مردم نازل شده است را برای آنان توضیح نمایی.»

و به همین دلیل است که قرآن متضمّن دستور به نماز زکات، روزه و حج گردیده امّا اوقات و کیفیت این دستورات را تبیین نکرده است. حال اگر عدّه ای مطلقاً قائل به عدم التزام به سنّت باشند. بلاشک کسانی نیز خواهند گفت آنچه که دل بدان اطمینان دارد مقدار واجب در نماز است و نمازهای پنج گانه الزامی نیست زیرا در قرآن نصّی در این باره وجود ندارد و همچنین زکات معادن و گنج های زمین مانند نفت در قرآن ذکر نشده است و بدان ملتزم نمی باشم زیرا احادیث مربوط مخالف قرآن است. علاوه بر این که سنّت تبیین کننده قرآن است قواعد مورد قبول علمای حدیث دربارۀ بررسی صحّت یا ضعف حدیث پیرامون عدالت راویان و مقدار اعتبار حافظه ی آنان ـ ضبط ـ دور می زند حال آن که عبارت «مخالفت حدیث با قرآن، غیر منضبط و مقدمه ای باطل است که به نتیجه غلط که همان رد سنّت نبوی است می انجامد و آن هم فقط با این ادّعا که احکام مورد بحث در قرآن ذکر نشده است.

البته ناگفته نماند که غیر منضبط بودن عبارت «مخالفت حدیث با قرآن» مانع از این نمی شود که علمای حدیث در مورد جعلی بودن حدیثی به مخالفت آن حدیث با قرآن یا سنّت صحیح استدلال کنند. و در نتیجه، عدالت و ضبط راوی حدیث را بررسی کنند. علمای حدیث با این عمل طاقت فرسا بود که توانستند سنّت را به شمارش خود درآورند و صحیح را از غیر صحیح جدا سازند. بنابراین برگشت به این مصادر که به وضع قواعد علمی و صحیح پرداختند و سنّت صحیح و قرآن را در یک منزلت قرار دادند تا به عنوان تنها مصدر شناخت احادیث مخالف و جعلی باشد واجب است.[10] و ای کاش آن مؤلفان و شیخ شان به چنین نظری قائل می شدند چرا که عقیده شان مبنی بر عرضه کردن تمام سنّت و قران و دور انداختن احادیث مخالف، مقدمه ای غیر صحیح و قاعدۀ باطل و نامنضبطی است که به رد سنّت می انجامد.

افترا بستن به احادیث نبوی

در متن کتاب مذکور[11] آمده است که جماعت های افراطی برای ترویج دعوت و افکار خود به احادیث جعلی که توسط دشمنان اسلام و به منظور ایجاد فتنه میان مسلمانان وضع شده است اعتماد و تکیه می کنند و بنابراین تنها راه چاره همان عدم قبول احادیث مخالف قرآن ـ با استناد به اینکه جعلی بودن آن حدیث روشن و ثابت گردید ـ است.

احادیثی که توسط آن مؤلفان رد شدند به شرح زیر است.

احادیث پیرامون مشروعیّت دوری گزیدن از جامعه

مؤلفان احادیث زیر را به عنوان دلیل جوانان قائل به تکفیر برای دوری گزیدن از جامعه ذکر کرده اند:

1ـ زمانی فرا خواهد رسیدکه دین دینداران سالم نمی ماند مگر دین آن عدّه ای که از یک کوه بلندی به کوه بلندی دیگری بگریزند.

2ـ زمانی که گوسفندان بهترین اموال مسلمانان شوند و در درّه ها و مناطق باران خیز به دنبال آن ها رود و به خاطر دین خود از فتنه ها فرار کند، نزدیک است.

مؤلفان مذکور چنین پنداشتند که این احادیث جعلی هستند و سبب هجرت و عزلت جستن آن جوانان از جامعه بودند. در این جا چند نکته را به اطلاع آن مؤلفان می رسانم:

1ـ دادگاه نسخه ای از تحقیق و سخنان آن جوانان تحویل آنان داده بود امّا در آن تحقیق هرگز به آن احادیث استناد نشده است و مؤلفان نیز در این باره هیچ مرجعی ذکر نکرده اند.

2ـ در مقدمۀ این کتاب و به نقل از «ذکریاتی مع جماعة المسلمین» این مسأله ارائه شد که رهبران جماعت مذکور برای ترویج افکار و عقاید از خلال رسانه های عمومی وارد مذاکره با نماینده دولت شدند چرا که آن ها به سوی هجرت فرا می خوانند و برخلاف جماعت هایی که خواهان برقراری احکام اسلامی هستند آن ها با حکومت اختلافی ندارند.

بنابراین ادعای اعتماد جماعت مذکور به این احادیث، باطل است و اطلاع اینجانب بر جزوه های خصوصی آنان و گفت وگوی مستقیم با آنان ـ بطلان این ادّعا را مؤکدّتر می سازد چرا که هیچ کدام از آن ها در گفت وگوی خود به این دو حدیث استناد نکرده و فقط به آیات قرآن و به منطقی که می پنداشتند آن برگرفته از قرآن است استدلال کردند که این مسأله در فصل هفتم و هشتم به طور مفصّل بیان گردید امّا شبهه های جدید در فصل دهم بررسی شدند.

3ـ احادیث در رابطه با دوری جستن از فتنه حتّی اگر به گریختن به درّه های کوهستان باشد صحیح می باشند[12] امّا مؤلفان مذکور از پیش خود مسأله ای مطرح کردند که هرگز نتوانستند آن را اثبات کنند نه با بیان مقدار فتنه ای که عزلت از جامعه را روا می سازد و نه با بیان مصدر آنان در رابطه با استناد آن جوانان به ان دو حدیث یا بیان مصدر آن ها در رابطه با صحیح یا ضعیف بودن آن دو حدیث. آن ها براساس این فکر غلط به نتیجه گیری پرداختند حال آن که حدیث دوّم در صحیح بخاری روایت شده است امّا حدیث اول در کتب نه گانه حدیثی وجود ندارد.

سبب تحریم آموزش

آن مؤلفان[13] ادّعا کردند مشهورترین احادیث جعلی که جوانان بدان تمسّک جستند روایتی است که از روی دروغ به بخاری و مسلم نسبت داده شده است که من روایت مذکور از این قرار است: «ما امّتی أمّی هستیم که نه می نویسیم و نه حساب می کنیم». و گفتند که جماعت مذکور براساس همین حدیث است که مسأله تعلیم و تعلّم را تحریم کردند. جای بسی تأسف است که آن مؤلفان از فهم صحیح این حدیث نبوی عاجز ماندند و ادّعا کردن که آن حدیث، صحیح نیست و به دروغ به صحیح مسلم و بخاری نسبت داده شده است که البته هیچ مسلمانی یا منافقی به چنین ادّعایی باور ندارد و هرگز این ادّعا که مستند جماعت مذکور در ترک تعلیم حدیث مذکور بوده است صحیح نمی باشد زیرا آن جماعت به این آیه شریفه استناد کرده اند:

(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا ....)جمعه: 2

«خداوند است که در میان بی سوادان پیامبری از خود آن ها برانگیخت...»

علاوه بر آن، حدیث نبوی و آیۀ قرآنی مذکور بر استمرار وصف أمّی بودن دلالت نمی کنند. وصف مذکور بیانگر وضعیّت قوم عرب در هنگام نزول قرآن است که نه می نویسند و نه حساب می کنند و پیامبر صلّ الله علیه و آله برای آموزش قرآن و حکمت ـ سنّت ـ به آنان برانگیخت شده است. این مسأله در فصل هشتم تحت عنوان «أمی بودن پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم از نظر اندیشه تکفیر» به طور مفصّل بررسی گردیده است. خواننده محترم را بدانجا ارجاع می دهیم.

  پیرامون تحریف مسدله حکم براساس قرآن و سنّت

مؤلفان مذکور ادعا کردند که در کتاب های قدیمی در رابطه با مسأله امر به معروف، کشتن مرّتد، جنگ با مشرکان و امّی بودن قوم عرب و پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به احادیث دروغین استناد شده است که نقد و رد این ادّعاها در مبحث مربوطه به خود به طور مفصّل ارائه شده است. امّا در همین نوشته های آن مولفان ملاحظه می کنیم که آن ها مفهوم حکم براساس آنچه خداوند نازل کرده است را تحریف کرده اند و فقها را به تحریف متهم ساخته اند آنجا که گفته اند:[14] (برخی از جماعت های اسلامی و به ویژه در این دوره اخیر به طرح شعارهای دینی دارای مفاد ضرورت تطبیق شریعت اسلامی، برپا ساختن حدود الهی و حکم بر اساس آنچه که خداوند نازل کرده، پرداختن است و برای این منظور به ترویج مفاهیم باطل و غلط برگرفته از برخی آیات قرآنی است حکم کند. آن آیاتی که هر مسلمانی را فرا می خواند که بر اساس آنچه خداوند نازل کرده است حکم کند. کلمۀ حکم مذکور در آیات مربوط به برپایی حکم پروردگار و همچنین آیات مربوط به اقامۀ حدود الهی مورد سوء استفاده قرار گفته اند زیرا در آیات مذکور حاکمان مورد خطاب قرار گفته اند نه سایر افراد جامعه ... آن جماعت ادّعاها و شعارهای مذکور را وسیله ای برای رسیدن به حکومت قرار داده اند).

مؤلّفان سپس در ادامه افزودند: (آیات مذکور هر مسلمانی را مورد خطاب قرار داده و نه فقط شخص حاکم مورد خطاب است همان گونه که سوداگران تبلیغات و شعارها ادّعا می کنند.)[15] آن ها سپس مثال هایی در مورد حکم براساس آنچه خداوند نازل کرده است ذکر کردند که به قرار زیر است:

1ـ طهارت و غسل دادن از جنابت که هر کس طهارت کند و از جنابت غسل کند براساس آن چه که خداوند نازل کرده است و هر کس که به احکام مذکور پایبند نباشد براساس آنچه خداوند نازل کرده حکم نکرده است.

2ـ احکام وضو و احکام نماز.

3ـ احکام ازدواج، طلاق و معاملات.

آن مؤلفان در ادامه گفتند:

(هر کس در این امور ملتزم و پایبند به احکام قرآن و سنّت نبوی باشد براساس آنچه که خداوند نازل کرده حکم کرده است امّا اگر در مسائل عبادی و معاملات پایبند به احکام قرآن و سنّت نبوی نباشد براساس غیر آنچه نازل کرده حکم کرده است.)[16] این اصلاح طلبان گمان کردند که با چنین اظهار نظرهایی به درمان و چاره جویی مسأله تکفیر می پردازند حال آن که آن ها با این نظر فاسد و باطل ندانسته به تکفیر گناهکاران حکم داده اند.

آن کسی که پایبند برخی از احکام معاملات اسلامی یا برخی از احکام نماز و روزه نباشد گناهکار است و خداوند متعال در این باره فرموده است:

(إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ)نساء: 116 ـ 48

امّا بر اساس نظر مؤلفان مذکور مرتکب این گناهان در زمره کسانی بشمار می آید که بر اساس حکم پروردگار حکم نمی کنند و این در حالی است که آن ها از حکم چنین شخصی که همان قول پروردگار متعال است که می فرماید:

(وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ)مائده: 44

آگاه و مطلّع می باشند. مؤلفان مذکور می بایست میان دو مسأله فرق قائل می شدند:

1ـ هر کسی که برای خود یا برای دیگران براساس شرع حکم نکند امّا منکر حکم پروردگار نباشد و به گناه خود اقرار نماید او گناهکار است و در زمرۀ کافران بشمار نمی آید.

2ـ و امّا کسی که بر اساس حکم پروردگار حکم نکند و منکر حکم پروردگار باشد و بپندارد که دیگر احکام از حکم پروردگار بهتر است او به اتفاق امّت اسلام کافر بشمار می آید که این مسأله در مبحث خود به طور مفصّل بررسی شده است.

از جهتی دیگر ملاحظه می شود که آن مؤلفان ادّعا کردند که آن جوانان حدیث امر به معروف و نهی از منکر را در محل خود بکار نگرفتند چرا که آن ها گمان کردند که انکار فیزیکی ـ با دست ـ جزو اختیارات آنان است حال آن که این عمل جزو وظایف دولت است. و این در حالی است که مؤلفان این سخن خود را فراموش کرده اند آنجا که می گویند: در اجرای حدود فقط حاکم مورد خطاب نیست بلکه مردم نیز مورد خطاب می باشند و اجرای حدود توسط هر شخصی صورت می گیرد. سخن مذکور در مورد امور ومسائل شخصی صحیح است امّا در مسائل اجتماعی و قانونی و اقتصادی که در حوزه اختیارات حاکم است صحیح نیست.

علاوه بر آن، مؤلفان فراموش کردند که در قصاص و رجم، قتل نفس و در قطع دست، تلف عضو وجود دارد و اجرای این امور فقط به حاکم اختصاص دارد و خداوند دربارۀ آن فرموده است:

(أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ)مائده: 50

«آیا آن ها خواهان حکم جاهلیت اند».

امّا به خاطر موالات و مماشات با حاکم، تحریف حقایق چه روا است!

مؤلفان این حدیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم را که در آن فرموده است: «دستور داده شده که تا با مردم بجنگم تا این که گواهی دهند که جز خداوند، معبود به حق وجود ندارد که اگر آن را بر زبان جاری سازند خودشان و اموالشان مگر به حق بر من حرام است» پیوسته تکرار کردند و سرانجام گفتند: این حدیث جعلی است  و به دروغ به امام بخاری و امام مسلم نسبت داده شده است زیرا حدیث مذکور به جنگ با مردم به منظور مجبور کردن آن ها به وارد شدن به دین اسلام فرا می خواند و جنگ با مردم به منظور مجبور کردن آن ها به وارد شدن به دین اسلام با بسیاری از آیات قرآنی تناقض دارد از جمله این قول پروردگار متعال که فرموده است:

(لا اِکراهَ فی الدین)بقره: 256

(فَإِنْ أَسْلَمُواْ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَاللّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ)آل عمران: 20

«در پذیرش دین هیچ اجباری وجود ندارد ـ بگو به اهل کتاب و به بی سوادان آیا شما تسلیم شده اید؟ اگر تسلیم شوند بی گمان هدایت یافته اند و اگر سرپیچی کنند بر تو ابلاغ رسالت است و بس و خدا بینا به بندگان است.»

 

تحریف احادیث و افترا به آنها

این مؤلفان با این ادّعا که حدیث مذکور و به دروغ به صحیح بخاری و مسلم نسبت داده شده است به سنّت نبوی افترا بستند زیرا آن ها مشخص نکردند که کدام یک از راویان حدیث متهم به جعل حدیث است. آن مؤلفان می دانند که حدیث جعلی حدیثی است که به دروغ و از روی افترا به پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم نسبت داده می شود که این عمل مجرمانه توسط راوی جاعل حدیث انجام می گیرد.[17]

علاوه بر آن، آنان به بخاری و مسلم نیز افترا بستند زیرا منبع مورد استناد آن ها در این باره را مشخص نکردند و این در حالی است که آن ها می دانند هیچ عالمی از عالمان حدیث یا عالمان جرح و تعدیل اریان حدیث مذکور را متهم نکرده و به جعلی یا ضعیف بودن حدیث[18] حکم صادر نکرده است.[19] همچنین مؤلفان مذکور مفهوم حدیث نبوی را تحریف کردند و ادّعا کردند که آن به جنگ با مردم به منظور مجبور ساختن آنان به ورود به دین اسلام فرا می خواند و بر این اساس نتیجه گرفتند که حدیث مذکور با قرآن در تعارض است. زیرا قرآن اجبار و اکراه برای ورود به دین اسلام را مورد نهی قرار داده است. حال آن که حدیث شریف متضمّن اکراه مردم برای ورود به دین اسلام نمی باشد و با قرآن متعارض نیست. جهاد و جنگ در اسلام فریضه ای با اهداف اجتماعی است که اکراه بر دین جزو آن اهداف نمی باشد و میان جهاد و آزادی عقیده تعاضی وجود ندارد. خداوند متعال در این باره می فرماید:

(لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ)بقره: 256

(فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)توبه: 5

و نیز می فرماید: (قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ)        

اجبار و اکراهی در قبول دین نیست چرا که هدایت و کمال از گمراهی و ضلال مشخص شده است ـ هنگامی که ماه های حرام پایان گرفت مشرکان را هر کجا بیابید بکشید و بگیرید و محاصره کنید و در همۀ کمین گاه ها برای آنان بنشینید. اگر توبه کردند و از کفر برگشتند و نماز خواندند و زکات دادند  راه را بر آنان باز گذارید. بی گمان خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت گسترده است.

همچنین حدیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم: «دستور داده شدم تا با مردم بجنگم تا این که گواهی دهند که جز خداوند معبود به حقی نیست.... متعارض با قرآن نیست و آیات قرآن نیز متعارض و متناقض با یکدیگر نیستند. و با این که طبق قاعده قرآنی اکراه و اجبار در قبول دین نیست امّا قرآن با این حال، مسلمانان را به جنگ با کافران فراخوانده است که این جنگ به منظور تأمین آزادی دعوت به سوی پروردگار و جلوگیری از فتنه تشریع شده است. بنابراین سبب جنگ بر هیچ شخص دارای حس و بصیرت پوشیده نیست  همان گونه که مسأله قتل و شکنجه و زندانی شدن مؤمنان بر هیچ کس پنهان نیست. و قرآن کریم به این توطئه هایی که دشمنان اسلام بر ضد پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم تدارک دیدند اشاره کرده است.

خداوند متعال می فرماید:

(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ) أنفال: 30

«ای پیغمبر به خاطر بیاور هنگامی را که کافران در بارۀ تو نقشه می کشیدند که تو را به زندان بیفکنند یا بکشند و یا این که از شهر مکه بیرون کنند. آنان چاره ای می اندیشیدند و نقشه می کشیدند و خدا هم برای نجات تدبیر و چاره سازی می کرد و خداوند بهترین چاره ساز است...».

گرفتاری ها و مصیبت هایی که مسلمانان بدان گرفتار شدند توسط قرآن به تصویر کشیده شده است. پروردگار متعال می فرماید:

(وَقَالُوا إِن نَّتَّبِعِ آلهدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا) قصص: 57

«مشرکان مکّه به پیغمبر عرض کردند: اگر همراه تو هدایت را پذیرا شویم قبایل نیرومند عرب به جنگ ما بر می خیزند و ما را از روی زمین مان می ربایند».

بی گمان که پاسداری و حفاظت از ناموس مسلمانان در برابر آن هایی که مترصد فرصت اند و برضد مسلمانان توطئه چینی می کنند و خواهان فتنه و گرفتاری آن ها می باشند به وسیله جنگ و جهاد محقق می گردد که خداوند متعال در این باره می فرماید:

(وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ * فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ)بقره: 193 ـ 191

«و هر جا که کافران را دریافتید ایشان را بکشید و آنان را از مکّه که شما را از آنجا بیرون کرده اند بیرون سازید و فتنه از کشتن بدتر است و با آنان در کنار مسجد الحرام کارزار نکنید مگر آنکه ایشان در آنجا با شما بستیزند. پس اگر با شما جنگیدند ایشان را بکشید. سزای آن گونه کافران چنین است. و اگر از کفر دست کشیدند خداوند گناهانشان را به آب توبه می شوید و بی دینی گذشتۀ ایشان را نادیده می گیرد و با آنان پیکار کنید تا فتنه ای باقی نماند و دین خالصانه از آن خدا گردد. پس ار از روش نادرست خود دست برداشتند و اسلام را پذیرفتند دست از آنان بردارید زیرا تجاوز کردن جز بر ستم کاران روا نیست».

خداوند متعال اسباب جنگ و جهاد مذکور در قرآن و سنّت را در آیه «حتّی لا تکون فتنة و یکون الدینُ لِلهِ» مشخص کرده است. دین در این آیه به معنای سلطه و قضاوت و نظام عمومی نه اعتقادی است.

اسلام پس از این که آزادی عقیده تضمین نموده است. جنگ و جهاد را به منظور آزادی دعوت تشریع ساخته است. بنابراین زایل ساختن موانع و بازدارنده هایی که مانع از محقّق شدن آزادی دعوت می شوند واجب و لازم می گردد. علاوه بر آن، جنگ و جهاد در جهت تأمین سلامتی مؤمنان و جلوگیری از آزار و فتنه ای که خداوند متعال دربارۀ آن فرموده است: (والفتنةُ أشدُّ مِن القتل) و همچنین به منظور برپایی نظامی که آزادی انسان را محقّق سازد و از پرسش انسان توسط انسان مانع شود تشریع شده است.[20]

امّا در مورد حدیث «دستور داده شدم تا با مردم بجنگم...» ابن حجر[21] در کتاب فتح الباری پیرامون مقصود از حدیث چندین معنا ذکر نموده است که از جمله حدیث مذکور عام است امّا مراد از آن، خاص است و بنابراین مقصود از کلمۀ «ناس» مذکور در حدیث، مشرکان غیر اهل کتاب است به دلیل این که نسائی حدیث مذکور را با لفظ «دستور داده شدم تا با مشرکان بجنگم» روایت کرده است و دیگر آن که ممکن است مراد از قتال مذکور در حدیث، جایگزین قتال از جمله جزیه و غیره باشد.

شیخ محمّد غزالی می گوید: مراد از حدیث، خصوص است و مقصود از مردمانی که جنگ و جهاد با آنان در حدیث وارد شده مردمان شبه جزیره عربستان است که مؤمنان را در فتنه افکندند و آن ها را دین اسلام بازداشتند و با آنان جنگیدند و از خانه و کاشانه اشان بیرون کردند. علاوه بر آن، دستور به جنگ و جهاد به معنای کشتن افرادی که جنگ و جهاد با آنان مقصود است نیست. خداوند متعال درباره مؤمنان می فرماید:

(وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ) حجرات: 9

«هر گاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ پرداختند در میان آنان صلح برقرار سازید اگر یکی از آنان در حق دیگری سمت کند و تعدّی ورزد با آن بجنگید تا زمانی که به سوی اطاعت از فرمان خدا بر می گردد و حکم او را پذیرا می شود.»

که مقصود از جنگ با گروه متجاوز کشتن آن ها نیست بلکه مراد، جنگ و قتال با آنان به منظور جلوگیری از خونریزی و برگرداندن حقوق به صاحبانش است. و در آیه توبه آمده است:

(فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ) توبه: 5

«که اگر توبه کردند و نماز را برپا داشتند و زکات را پرداخت کردند راه را بر آنان بازگذارید.»

وهمچنین روایت شده است که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم فرموده است: برپایی نماز و پرداخت زکات مانع از جنگ و قتال است. و از کرمانی دربارۀ حکم تاریک زکات سوال شده بود که او در جواب فرموده است: به خاطر اشتراک آن در غایب، حکمش با نماز یکسان است. ابن حجر گفته است: گوئی که مراد او در حکم قتال یکسان اند امّا در مورد قتل یکسان نیستند. و فرق میان نماز و زکات در این است که زکات را می توان به زور از مانع ادای آن گرفت حال آنکه در مورد نماز بکارگیری زور پذیرفته نیست. اگر کار مانع زکات به قتال و جنگ کشیده شود و در این حالت باید با او جنگید که جنگ ابوبکر صدیق رضی الله عنه با مانعان زکان به همین شیوه بود و هیچ کس نقل نکرده است که او رضی الله عنه کسی از مانعان زکات را کشته باشد. پس، از قتال و کارزار مباح بودن قتل لازم نمی آید.[22] تفصیل بیشتر این موضوع در فصل یازدهم آمده است.

شبهه هایی پیرامون جهاد اسلامی

آن مؤلفان کوشیدند آیات پیرامون جهاد و جنگ در راه خدا را به گونه ای تأویل کنند که از دلالت شان در سایر آیات قرآن کریم و سنت نبوی، فارغ به دور باشند. آن ها با این کار خود گمان کردند که پیشوا گشته اند و هرگونه که بخواهند اجتهاد می نمایند. از جمله تأویلات آنان تأویل این آیه شریفه است:

(وَإِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُواْ فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ)توبه: 12

«و اگر پیمان هائی را که بسته اند و مؤکّد نموده اند شکستند و آئین شما را مورد طعن و تمسخر قرار دادند با سردستگان کفر و ضلال بجنگید چرا که پیمان هایی ایشان کمترین ارزشی ندارد. شاید پشیمان شوند و دست بردارند.»

که دربارۀ آنان گفتند: آیه مذکور به جنگ با سردستگان کفر فرا می خواند لکن طبیعت این جنگ هنگامی روشن می شود که مسأله جنگ میان سردستگان کفر و پیشوایان ایمان که همیشه جنگ و جدال فکری بوده است درک نماییم. در این جنگ فکری سردستگان کفر به نشر اکاذیب و افترا به دین می پردازند و پیشوایان ایمان در مقابل به دفاع از دین و کشف شبهه ها و اظهار حقایق برمی خیزد. آنان در ادامۀ سخنان خود می گویند: «از جمله بدیهیات است مقصود از میدان جنگ در این جا میدان کارزار که به خونریزی می انجامد نیست بلکه مقصود همان میدان جنگ و جدال فکری است که به کشف شبهه ها و زدودن گمراهی ها می انجامد.)[23] آنها ادّعا کردند که این جنگ و جدال فکری شیوه زبانی پیامبران خدا در برابر سردستگان کفر بوده است که نمونۀ آن، جدال فکری پیامبر خدا، ابراهیم علیه السلام با شخص مجادل کننده در مورد خداوند است که حضرت ابراهیم علیه السلام در این جدال فکری توانست حجّت را بر آن شخص تمام کند و خداوند متعال در این باره فرموده است:

(وَتِلْكَ حُجَّتُنَا آتَيْنَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ) انعام: 83

«این ها دلائل ما بود که آن ها را به ابراهیم عطا کردیم تا در برابر قوم خود بکارشان بگیرد.»

تأویل مذکور در مورد آیات جنگ و جهاد همان تأویل است که میرزا غلام احمد، مدّعی نبوّت و ممهور به خاتم نبوت بدان قائل بوده است. او در اثنای اشغال هند توسط بیگانگان ظهور کرد و در جهت مطیع ساختن مردم مسلمان هند و وادار کردن آن ها به پذیرش حکم بیگانگان با آنان همکاری نمود و ادّعا کرد که جنگ و جهاد در اسلام، جنگ و جدال فکری است و جنگ با نیزه و اسلحه نیست و در این مورد بر او وحی شده است.

مدّعیان مذکور برای این که بطلان تأویلات شان کشف نشود سنّت نبوی را که بیانگر احکام وارده در قرآن است دور نگه داشتند و متعرّض آن نشدند ولی آن ها با این وجود همانند سنّت به قرآن نیز افترا بستند و با اجماع امّت مخالفت کردند و آیات صریح بی شماری از قرآن را تکذیب نمودند که به عنوان شاهد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

یکم: آیۀ سوره توبه که به تأویل آن پرداختند و در آن آمده است: (فقاتلو أئمة الکفر) مسبوق به این شریفه است که می فرماید: (فَإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ)  ماه های مذکور در این آیه همان است که خداوند متعال درباره آن می فرماید: (فَسیحُوا فی الأرضِ أربَعةَ أشهرٍ). چهار ماه مذکور در این آیه همان ماه های حرام هستند که خداوند متعال آن ها را به عنوان زمان مشخص برای مشرکان قرار داده است تا اسلام بیاورند و یا اینکه از این منطقه ای که خداوند آنان را به عنوان مرکز دین خود و دژی برای کعبه قرار داده است کوچ نمایند. و اگر از پذیرش اسلام یا کوچ کردن خودداری کردند در این حالت، حکم خداوند همین آیه شریفه است که می فرماید: (فَقتُلوا المشرکینَ حیثُ وَجَدتمُوهم) ـ مشرکان را بکشید هر جا که یافتید ـ آیه مذکور فقط بر جنگ مسلحانه دلالت می کند و این جنگ تا زمان دستگیری مشرکان و به اسارت درآوردن آنان ادامه دارد که تمام این اعمال، فیزیکی و جهاد با شمشیر و اسلحه و نه جهاد فکری و زبانی بشمار می آیند زیرا زمان گفت وگوی زبانی قبل از دستور به جنگ و به مدت سیزده سال وجود داشته است و حکم شرعی خداوند دربارۀ مدّت مذکور، این آیۀ شریفه است که می فرماید:

(کفّوا أیدیکُم و أقیمُوا الصلاة و آتوا الزکاة)

«دستان خود را نگاه دارید و نماز را برپا کنید و زکات اموالتان را پرداخت نمایید.»

امّا آن هنگام که خداوند جهاد را فرض کرد منافقان از مرگ ترسیدند و به همین خاطر خواستار ادامۀ گفت وگوی فکری شدند که خداوند متعال در رد خواستۀ آنان فرمود:

(أَيْنَمَا تَكُونُواْ يُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِي بُرُوجٍ مُّشَيَّدَةٍ)نساء: 78

«هر کجا مرگ شما را در می یابد، اگرچه در برج های محکم و استوار جایگزین باشید.»

و بعد از هجرت نیز جهاد به صورت مسلحانه و با عنوان «غزوات» انجام گرفت و خود پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در آن شرکت داشت و هیچ کدام از منافقان یا مشرکان ادّعا نکرد که جنگ در غزوه ها به صورت جهاد زبانی و فکری نه جنگ مسلّحانه با شمشیر بوده است.

دوّم: این ادّعا که جنگ از نظر پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم همان جنگ فکری است چیزی جز دروغ آشکار نیست. پیرامون جنگ مسلحانه آیات قرآنی بی شماری نازل شده است. که در این جا فقط به این آیۀ شریفه اکتفا می گردد. خداوند متعال می فرماید:

(أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) بقره: 246

«آيا آگاهی از جماعتی از بنى اسرائيل که بعد از موسى می زیستند در آن وقت به پیغمبر خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار تا در راه خدا پيكار كنيم پیامبر گفت اگر جنگيدن بر شما مقرر گردد چه بسا پيكار نكنيد گفتند چرا در راه خدا نجنگيم با آنكه ما از ديارمان و از نزد فرزندانمان بيرون رانده شده‏ايم پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد جز شمارى اندك از آنان همگی پشت كردند و خداوند از ستمکاران آگاه است.»

آیا جنگ مذکور در آیه فوق یک جنگ و جدال فکری است؟ و اگر میرزا غلام همچنین ادّعایی بکند آن مدّعیان دربارۀ نتیجۀ جنگ مذکور در آیه چه خواهند گفت؟ خداوند متعال دربارۀ نتیجۀ آن جنگ می فرماید:

(فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ) بقره: 251ـ 246

«سپس به فرمان خدا ایشان را مغلوب کردند و فراری دادند و داود جالوت را کشت و خداوند حکومت و حکمت بدو بخشید و از آن چه می خواست بدو یاد داد.»

امّا در مورد دیدگاه پیامبر خدا، ابراهیم علیه السلام که مورد استدلال مدّعیان مذکور قرار گرفت باید گفت که در آن گفت وگوی و مجادله، کلمۀ جنگ ذکر نشده است و استدلال بدان قیاسی مع الفارق است و هر عاقلی این مسأله را ملاحظه می کند. جزئیات این مسأله در صفحه های بعدی ذکر شده است.

سوم: خداوند متعال در مورد جهاد یک قاعدۀ عمومی قرار داده است. آن قاعده همین آیۀ شریفه است که می فرماید:

(فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا) محمد: 4

«هنگامی که با کافران در میدان جنگ روبررو می شوید گردن هایشان را بزنید و همچنان ادامه دهید تا به اندازۀ کافی دشمن را ضعیف و درهم می کوبید. در این هنگام اسیران را محکم ببندید، بعدها یا بر آن ها منّت می گذارید و بدون عوض آزادشان می کنید و یا  در برابر آزادی از آنان فدیه می گیرید. این وضع همچنان ادامه خواهد داشت تا جنگ بارهای سنگین خود را بر زمین می نهد و نبرد پایان می پذیرد.»

ذکر گردن زدن در آیات مذکور برخلاف ادّعای مدّعیان باطل به معنای گفت وگوی فکری نیست ولی اگر آن مدّعیان می گفتند که آیۀ مذکور حکم آیۀ شمشیر سورۀ توبه را فسخ کرده و پایان جنگ را در منّت نهادن یا فدیه گرفتن قرار داده است زیرا خداوند متعال دربارۀ آن حکم فرموده است: (حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا) یعنی تا روز قیامت، در این صورت تأویل آنان از نظر برخی از فقها قابل قبول می بود.

از این بررسی گذرا این حقیقت روشن می گردد که یکی از ابزارهای به روز سکولاریسیم این است که مسلمانان حکم بسیاری از احادیث نبوی را به بهانه این که آن ها جعلی و دروغین هستند و بدون این که مدّعیان، راویان مورد تهمت را مشخص کرده باشند، کنار بگذارند. مدّعیان مذکور گمان کردند که ین شیوه موجب شده است تا سخنان آن ها به عنوان وحی منزل در نظر گرفته شود امّا آن ها فراموش کردند که همان خداوندی که قرآن را نازل کرده است ویژگی تبیین و تفصیل احکام قرآن را جزو اختصاصات پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم قرار داده و فرموده است:

(وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)نحل: 44

«و قرآن را بر تو نازل کردیم تا این که چیزی برای مردم روشن سازی که برای آنان فرستاده شده است.»

همچنین خداوند دربارۀ محافظت از پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در تبلیغ قرآن و در اقوال و افعال وی که در حقیقت به عنوان تشریع و تبیین قرآن بشمار می آید می فرماید:

(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)مائده: 67

«ای فرستادۀ خدا، هر آنچه از سوی پروردگارت  بر تو نازل شده است به تمام و کمال به مردم برسان و اگر چنین نکنی رسالت خدا را بر مردم نرسانده ای. و خداوند تو را از خطرات احتمالی کافران و اذیت و آزار مردمان محفوظ می دارد و خداوند گروه کافران و مشرکان را موّفق نمی گرداند و راه راست هدایت نمی نماید.»

و با توجه به عموم لفظ عصمت مذکور در آیه، سنّت نیز از این عصمت برخوردار می باشد.

آن هائی که از پذیرش احکام سنّت نبوی به بهانۀ علم و اجتهاد یا عرضه کردن آن بر قرآن، خودداری می کنند این افراد در حقیقت قرآن و رسالت آن را رد کرده اند زیرا عدم تبلیغ سنّت یا ردّ آن از مصادیق آیۀ شریفۀ: (فَإن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) بشمار می آید.

عصمت مذکور در مورد قرآن و سنّت ایجاب می کند که قرآن و سنّت از یک مشکاة و یک چشمه[24] باشند که پیامبر خدا صلّ الله علیه و آله و سلّم در این باره فرموده است: «قرآن همانند آن به من داده شده است» ـ ترمذی و ابن ماجه ـ «به تأکید که آنچه می گویم وحی است» و «من بندۀ مأمور هستم که هر آنچه به من دستور داده شود انجام می دهم و فقط از وحی پیروی می کنم». طبرانی در اوسط[25] و عصمت رسالت ایجاب می کند که قرآن سنّت را و آیات قرآن یکدیگر را تصدیق سازند.

امام احمد با سند صحیح روایت کرده است که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم نزاع و جدال عدّه ای در مورد فهم آیات قرآن را شنید. پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به آنان گفت: «اقوال قبل از شما به خاطر همین جدال و نزاع هلاک گشتند. آن ها ایات پروردگار را در ضد و نقیض یکدیگر قرار دادند حال آن که آیات کتاب خداوند یکدیگر را تصدیق می سازند پس برخی از آیات قرآن را به وسلیه آیات دیگری تکذیب نکنید و به هر آنچه که علم پیدا کردید عمل کنید و به هر آنچه که جهل داشتید آن را به کسی که می داند ارجاع دهید.»

گفت وگو با اندیشۀ غایب

جزواتی که از سوی یکی از نظریه پردازان بدون نام «جماعت المسلمین» از طریق پست به دستم رسید بر محور محکوم کردن جماعت ها متمرکز بود؛ جماعت هایی که از نظر آنان شعار اسلام را قد عَلم کرده اند امّا در حقیقت این گونه نیستند. مواردی که در جزوه های مذکور زشت شمرده شده اند به قرار زیر است:

1ـ پذیرش شغل دولتی توسط اعضای آن جماعت ها چرا که در این صورت آن بردۀ جاهلان خواهند بود.

2ـ مشارکت در مجلس قانون گذاری چرا که آن بخشی از جاهلیت است.

3ـ از حاکمی که براساس اسلام حکم نمی کند می خواهند که براساس احکام خداوند حکم کند زیرا بالاتر از کفر گناهی نیست.

4ـ هم زیستی و زندگی در جامعه و خواندن نماز در مساجد آن، مساجدی که در زمرۀ مسجد «ضرار» بشمار می آیند.

اعتراضات مذکور پیرامون یک محور متمرکز است و آن این است که مسلمانان عصر حاضر همگی مرتّد شده اند و بنابراین هیچ نسب و رابطۀ خویشاوندی با آنان نداریم و نباید با آنان زندگی کرد و عزلت جویی از این گونه جوامع واجب است و هر گونه رابطه با آنان را باید قطع کرد.

اگر در مورد مصدر و مرجعی که همگی به حاکمیّت آن اقرار دارند با برادران «جماعت المسلمین» اختلاف داشتیم در این حالت دامنۀ اختلاف و جدایی میان ما بسیار زیاد می بود امّا با حمد و سپاس پروردگار مصدر و مرجع همگان قرآن و سنّت است و داور میان ما همین دو مصدر است و اجماع صحابه نیز از دیگر مصادر تشریع است که بدان اعتراف داریم. و از آنجائی که اعتراضات مذکور پیرامون کافرشدن جوامع می چرخد، جوامعی که افرادش به توحید پروردگار اقرار دارند امّا کار نیک را آمیخته کار زشت ساخته اند لذا سخن را با بیان مقدار صحّت ادّعای یاد شده آغاز می کنیم.

جماعت مذکور فرض را در این گذاشته است که هر کسی که به آن در نیاید کافر است. سردمداران این جماعت بدون هیچ گونه حرج و نگرانی مسلمانان قرن چهارم هجری تا عصر حاضر را کافر بشمار آوردند چرا که «جماعت المسلمین» با آن شروطی که بدان قائل می باشند. در میان مسلمانان آن عصر تا زمان عصر حاضر وجود نداشته است. آن ها سپس به تکفیر مرتکب گناه قائل شدند که رد و بطلان نمام این ادّعاها در فصل سوم و چهارم به طور مفصّل بررسی گردیده است امّا به منظور تأکید بیشتر بر بطلان و فساد این اندیشه این آیۀ قرآنی را داور قرار می دهیم. خداوند متعال می فرماید:

(وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَلَمْ يُهَاجِرُواْ مَا لَكُم مِّن وَلاَيَتِهِم مِّن شَيْءٍ حَتَّى يُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَاقٌ) انفال: 72

«و امّا کسانی که ایمان آورده اند ولیکن مهاجرت ننموده اند هیچ گونه تعهد ومسئولیتی و ولایتی در برابر آنان ندارید تا آنگاه که مهاجرت می کنند و اگر آن ها به سبب دینشان از شما کمک و یاری خواستند کمک و یاری بر شما واجب است مگر زمانی که مخالفان آنان گروهی باشند که میان شما و ایشان پیمان ترک مخاصمه باشد.»

خداوند متعال در این آیه به ایمان اشخاصی که مهاجرت نکرده اند و به جماعت پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم نپیوسته اند حکم داده و کمک و یاری آنان در برابر کافر غیر معاهد را واجب دانسته است. همچنین این آیۀ: إنَّ الله لا یغفرُ أن یِشرک به و یعفِرُ ما دون ذلک لِمَن یشاء) داور خود قرار می دهیم. با توجه به این آیه، گناهان خرج از دایرۀ کفر می باشند و عفو و مغفرت مرتکبان آن در مشیّت پروردگار متعال قرار دارد.

درخواست اجرای حکم اسلام و کافران

برخی گمان کردند که به دلیل دوری مسلمانان از حکم اسلامی همگی کافر گشته اند. عدّۀ مذکور براساس این اعتقاد، بکارگیری اصل امر به معروف و نهی از منکر در مورد این جوامع و حاکمان آن ها را غیر قابل قبول می دانند زیرا طلب اجرای حکم پروردگار از افرادی که براساس حکم خداوند حکم نمی کنند توسط جماعتی که معتقد است یک جماعت اسلامی است. نوعی بیهوده کاری و پریشانی در تصور و انحراف در اندیشه بشمار می آید که به بردگی کشیدن مردم می انجامد. آیا قابل تصوّر است که پیامبر خدا صلّ الله علیه و آله و سلّم یا خلیفه پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به ابوجهل یا پادشاه ایران یا قیصر روم یا سلیمۀ کذّاب بگوید که بر اساس آنچه خداوند نازل کرده است حکم کُن و ما پشتیبان شما هستیم.

این سخن و ادّعا در میان برخی از جوانان رواج دارد، به همین دلیل به تبیین برخی از حقایق زیر می پردازیم:

یکم: در میان حاکمان جوامع اسلامی عدّه ای هستند که به اجماع مسلمانان در گروه های کافر عضویّت دارند و برخی دیگر نیز حکم اسلام را انکار کرده و سنّت نبوی را رد کرده اند که به همین دلیل کافر گشته اند و فرضیۀ آن جوانان در مورد آن ها قابل تطبیق است و این حاکمان هم چون ابوجهل و مسیلمه بشمار می آیند و نباید تحکیم قرآن و سنّت از آنان خواسته شود امّا دیگر حاکمان کشورهای اسلامی و جوامع آن ها منکر حکم اسلام نمی باشند و حتّی برخی از آن ها قرآن و سنّت را به عنوان مصدر قانون گذاری تعیین کرده اند  آن حاکمانی که در برخی موارد حکم خلاف اسلام  صادر کرده اند آنها اعتقادی به جواز و حلال بودن این مخالفت با خداوند را ندارند و بنابراین حکم پیشین در مورد آنها صدق نمی کند. شارح عقیدۀ «طحاویه»  می گوید: (حکم بر اساس غیر آنچه که خداوند نازل کرده است گاهی کفر بشمار می آید و موجب ارتداد شخص می گردد و گاهی به عنوان گناه کبیره یا صغیره است که در این صورت کفر مجازی یا کفر أصغر بشمار می آید. به عبارتی دیگر به حالت حاکم بستگی دارد که اگر حاکم حکم براساس آنچه خداوند نازل کرده است را واجب نداند و معتقد باشد که در این مورد مخیّر است و یا این که معتقد است که فلان حکم، حکم خداوند است امّا آن را مسخره کند و سبک شمرد، این کفر أکبر است امّا اگر به وجوب حکم براساس احکام خداوند معتقد باشد و حکم خداوند را در مورد واقعه بداند و با وجود اعتراف به اتحقاق مجازات از حکم پروردگار عدول کند او در این حالت جزو گناهکاران بشمار می آیند و عنوان کفر مجازی یا کفر أصغر بر او اطلاق می گردد.

دوّم: شیخ الاسلام ابن تیمیه از ابن عباس رضی الله عنه نقل کرده است که او در جواب سوالی پیرامون آیۀ (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) گفته است: کفر مذکور در این آیه مراتبی دارد. کفری وجود دارد که موجب خروج شخص از دایرۀ دین نمی گردد همان گونه که ایمان نیز مراتبی دارد.[26] و به همین دلیل است که ابن ابوشیبه گفته است که مقصود از حدیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم: «زناکار در حالی که مؤمن است زنا نمی کند» این است که شخص در هنگام ارتکاب جرم زنا از ایمان کامل برخوردار نیست بلکه ایمانش ناقص است.

سوّم: شبهه ای که موجب شد آن جوانان به تکفیر همۀ مسلمانان قائل شوند فهم ناصحیح آن ها از حدیث نبوی بود که در آن آمده است: «ایمان با آرزو و کاشکی بدست نمی آید بلکه ایمان همان است که در دل جای گیرد و عمل آن را تصدیق نماید». این حدیث نه تنها بر کفر گناهکاران دلالت ندارد بلکه متضمن این حقیقت است که عمل به تمام احکام اسلام جزو کمال ایمان بشمار می آید.

ابن تیمیه در جواب شبهۀ مذکور گفته است: (مقصود از ایمان به وسیله آرزو محقّق نمی شود این است که ایمان به زبان نیست. به عبارتی دیگر ایمان به ظاهر گفتار و ظاهر آراسته نیست بلکه ایمان همان چیزی است که در دل جای بگیرد و اعمال با ان هماهنگ و هم نوا باشند).

از حسان بن عطیه روایت شده که او گفته است: در کتاب خداوند از ایمان به عمل تعبیر می شود. خداوند متعال می فرماید:

(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ)انفال: 2[27]

 «مؤمنان تنها کسانی هستند که هر وقت نام خدا برده شود دل هایشان هراسان می گردد.»

و می فرماید:

(الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ) انفال: 3

«آنان کسانی هستند که نماز را چنان که باید می خوانند و از آن چه بدیشان عطا کرده ایم می بخشید.»

و از امام اوزاعی نقل شده که او گفته است: (ایمان بدون قول راست و استوار نمی گردد و ایمان و قول بدون عمل استوار نمی گردد، ابن تیمیه در ادامه می افزاید: (شایسته دانستنی است که اختلاف موجود میان اهل سنّت دربارۀ این مسأله یک اختلاف لفظی است. آن هایی که معتقد هستند ایمان همان قول است مانند حماد بن سلیمان و پیروان او از کوفه و دیگران، در مورد این که سرزنش و وعید شامل گناهکاران می شود با سایر علمای اهل سنت اتفاق نظر دارند حتّی اگر قائل به این باشند که ایمان بدون عمل واجب و با انجام محرّمات مستلزم استحقاق سرزنش و مجازات است و برخی از مرتکبان گنا کبیره وارد جهنم می شوند که این عقیده همانند عقیده اهل سنّت و جماعت است.)[28]  و آن عده از علمای اهل سنّت که قائل به نفی ایمان از شخص فاسق می باشند بر این مسأله اتفاق نظر دارند که او در جهنم جاویدان نخواهد ماند و در میان فقیهان اسلام هیچ اختلافی دراین نیست که گناهکاران مادامی که در ظاهر یا در باطن به آن چه که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم آورده است اقرار و اعتراف دارند در آتش جهنم جاویدان نخواهند ماند و در زمرۀ مرتدّان بشمار نمی آیند.)[29] و تمام اهل سنّت و جماعت، صحابه، تابعین، سایر اهل حدیث و فقیهان متکلّم، شیعه مرجئه و غیرمرجئه همه معتقدند که خداوند متعال چه بسا شخصی را در آتش جهنم عذاب دهد امّا سپس او را وارد بهشت نماید همان گونه که احادیث صحیح بر این مسأله دلالت دارد. چنین شخصی به خاطر گناهانش مورد مجازات قرار گرفته و به خاطر نیکی هایش وارد بهشت شده است.)[30]

چهارم: درخواست عالمان و داعیان از حاکمان مبنی بر حکم براساس احکام خداوند هرگز بدین معنا نیست که آنها خواهان به بردگی کشیدن مردم توسط حاکمان باشند. بلکه آنان می خواهند که مردم را بنده خداوند بگردانند.

علاوه بر آن، خواستۀ این عالمان و داعیان جزو امر به معروف و نهی از منکر می باشد حال آن که داشتن دیدگاه منفی مورد پسند آن جوانان موجب می گردد که عالمان و داعیان و جامعه در معرض مجازات دنیوی و اخروی پروردگار قرار گیرند. خداوند متعال می فرماید:

(لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ. كَانُواْ لاَ يَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنكَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَفْعَلُونَ)مائده: 79 ـ 78

«کافران بنی اسرائیل بر زبان داود و عیسی پسر مریم لعن و نفرین شده اند. این بدان خاطر بود که آنان پیوسته از فرمان خدا سرکشی می کردند و از حد می گذشتند. آنان از اعمال زشتی که انجام می دادند دست نمی کشیدند و هم دیگر را از زشت کاری ها نهی نمی کردند و پند نمی دادند. و چه کار بدی می کردند!»

پنجم: نتیجۀ باطلی که از عقیدۀ تکفیر جوامع معاصر نشأت گرفت تحریم مشارکت در انتخابات و در مجالس قانونگذاری و کار در دادگاه ها بود زیرا سردمداران اندیشه تکفیر معتقد بودند که مشارکت مذکور فعالیت از خلال مؤسسات جاهلی بشمار می آید.

حال اگر فرضاً بپذیریم که وصف مذکور در مورد تمام فعالیّت های صدق می کند ـ با این که این گونه نیست ـ باید بگوییم که آنچه در مورد عمل مورد اعتبار می باشد هدف و قصد است زیرا پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم می فرماید: «همانا که اعمال در گروه نیّت است و برای هر کسی همان است که نیّت کرده است» (بخاری) و سخن حق در این مورد، قول پروردگار در توصیف مؤمنان است آنجا که می فرماید:

(وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا) فرقان: 72

«مؤمنان آن هائی هستند که شهادتت به زور نمی دهند و از کنار لغو و امور بیهوده کریمانه می گذرد.»

بنابراین آیه شریفه أمر ممنوع و حرام همان مشارکت در محافل یا أعمال یا وظایفی است که در آن ها کار منکر صورت می گیرد. معنای شهادت زور یعنی حضور پیدا کردن در امور منکر است. پس اگر مشارکت در انتخابات و مجالس قانون گذاری یا مشارکت در اعمال دادگاه ها همراه با ارتکاب منکر باشد در این حالت، اعمال و فعالیّت های مذکور حرام می باشند امّا اگر شخص مشارکت کننده بتواند از حرام دوری کند و از منکر نهی کند و فعالیّت های خود را به اعمال مشروع محدود سازد در این صورت نه تنها هیچ گونه گناه یا سرزنشی متوجه او نمی گردد، بلکه اگر هدف و نیّت او این بوده که فعالیت های مذکور را به عنوان وسیله و ابزاری برای تطبیق اوامر شرع در جوامع اسلامی قرار دهد و نه این که از جامعه دوری گزیند و به صومعه ها و کوهستان ها پناه ببرد در این حالت از پاداش و ثواب برخوردار خواهد شد.

علاوه بر آن، واقعیت های عملی دنیای معاصر اشتباه پیروان اندیشۀ تکفیر را ثابت کرده است. جماعت اسلامی پاکستان پس از اینکه با احزاب ملی گرای غیر مخالف با احکام اسلامی پیمان بست و در صحنۀ انتخابات مشارکت کرد و اکثریت آراء را بدست آورد و در زمان ژنرال ضیاء الحق پست وزارت را به دست گرفت حکومت جماعت مذکور به تغییر احکام و قوانین مخالف با اسلام مبادرت ورزید. همچنین حزب نجات ملی ترکیه در ریاست نجم الدین اربکان پس از این که در انتخابات شرکت کرد و آرای قابل توجهی بدست آورد توانست در تشکیل حکومت مشارکت کند و به ترویج دعوت اسلامی اقدام نماید به گونه ای که مشارکت حزب نجات ملی در انتخابات به کودتای نظامی در ترکیه انجامید که از پیامدهای آن کودتا زندانی شدن اربکان و دیگر رهبران حزب بود. این جریان در تاریخ 10/5/1403 برابر با 23/2/1983 به وقوع پیوست.

ششم: در مورد ترک مدارس به فصل هشتم مراجع شود.

هفتم: واقعیت عملی از بی ثباتی اندیشه تکفیر پرده برداشت. پیروان اندیشه تکفیر در بازداشتگاه سیاسی «طره» نزدیک به سیصد نفر بودند که شیخ علی عبده اسماعیل آن ها را رهبری می کرد. و فرد مذکور از آنجائی که از عالمان دانشگاه أزهر بود برای چند روز به مذاکره و مباحثه با وی پرداختم. این مباحثه که در سپتامبر سال 1968م. اتفاق افتاد تا ساعت سه صبح به طول انجامید. علی عبده اسماعیل پس از گفت وگو با مرشد کل «اخوان المسلمین» حسن هضیبی قانع شد که شخص بجا مانده از پیوستن به جماعت پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم طبق حکم قرآن در آخر سورۀ انفال بشمار نمی آید و در این جا بود که رهبر اندیشۀ تکفیر از افکار و آرای خود عدول کرد و پس از نماز عصر اسباب تجدید نظر در افکار خود و علّت بیعت پیروان اندیشه تکفیر مذکور با وی را برای آنان اعلام کرد. که در اثر آن، بسیاری از پیروان اندیشۀ تکفیر از افکار خود دست کشیدند و از خلال بحث دبیر کل «اخوان المسلمین» با آنان که این مباحثه بعد از آن به چاپ رسید بسیاری از طرفداران اندیشه تکفیر از آراء و افکار خود تا حدود زیادی برگشتند.

اگر ظلم و استبداد حکومت نسبت به حرکت اسلامی و داعیان آن نبود و این در حالی است که حکومت ترویج فساد و الحادگری را آزاد کرده است، اثری از اندیشه تکفیر باقی نمی ماند زیرا پس از گفت وگوی جماعت «اخوان المسلمین» با آنان در بازداشتگاه در سال 1969 از میان گروه اوّل فقط شیخ شکری و خضیری و از میان گروه دوّم فقط چهار نفر باقی ماندند که به دفاع از اندیشه تکفیر برخاستند.

در سال 1404 هـ 1983 م. دانشگاه أم القری عربستان سعودی کتاب ششصد صفحه ای و با عنوان «حدالأسلام و حقیقة الأیمان» منتشر کرد. کتاب مذکور بیانگر التزام مؤلف آن به اصول سنّت و جماعت در مسائل مورد مطرح توسط جوانان اندیشه تکفیر بود. نگارنده کتاب یکی از رهبران اندیشه تکفیر و دومین شخصی بود که در زیر چکمه شکنجه و شلاق و گلوله های آتشین به مباحثه با شیخ محمد فتح الله دران در زندان نظامی پرداخت. او پس از گفت وگو با محمد فتح الله بدران به طور مسلحانه ربوده شد و در روز دوم حادثه پس از این که آمبولانس ها برای انتقال جسد مردگان وارد زندان شدند شایع شد که او در اثر تیراندازی فرمانده زندان نظامی به قتل رسیده و جسدش به وسیله آمبولانس انتقال داده شده است امّا پس از شکست یونیوسال 1967 میلادی روشن شد که او در یکی از ساختمان های زندانی نظامی و در یک سلول انفرادی زندانی شده بود. این شخصیت کسی جز استاد عبدالمجید شاذلی نبود. کسی که در هر دو حال با نفس خود صادق بود و کتابش بر برگشت وی به أصول و عقاید اهل سنّت دلالت دارد.

مساجد ضرار و قطع رابطه با جامعه

رهبران اندیشه تکفیر می پنداشتند که مردم دچار فساد و تباهی شده اند و از دین اسلام برگشته اند و مساجد آن ها در زمرۀ مساجد ضرار بشمار می آید و بنابراین دوری جستن از مساجد و عزلت گزیدن از جامعه واجب است و هر کس که در چنین جامعه زندگی کند او سزاوار سرزنش است. دلیل ادّعای آن ها این است: (آن هایی که می گویند نباید از مسلمانان دوری جست تا این که مردم از آن ها دوری نجویند قرآن و سنّت پیامبران و سنّت پر پیامبران، ابراهیم را تکذیب کرده اند. قرآن به زبان حضرت ابراهیم می فرماید:

(وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ) مریم: 48

«و از شما و از آنچه که غیر خداوند فرا می خوانید دوری می جویم.»

و در حدیث صحیح از حذیفه پیرامون «داعیان به سوی درهای جهنم، هر کس که آن ها را اجابت کند او را وارد جهنم می سارند» آمده است که او از پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم سئوال کرده است: اگر گرفتار چنین وضعیّتی شدم مرا به چه چیزی سفارش می نمایی؟ پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در جواب فرمود: «به جماعت مسلمانان و امامشان پایبند باش» حذیفه گفت: اگر مسلمانان نه جماعتی داشته باشند و نه امامی چه کار باید کرد؟ پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم فرمود: «از تمام فرقه ها دوری گزین حتّی اگر مجبور باشی که تا فرا رسیدن مرگ به تنه درختی پناه ببری».[31]

جوانان اندیشه تکفیر به طور اشتباه به نصوص شرعی استدلال کردند که مهمترین اسباب اشتباه آنان به قرار زیر است:

یکم: دوری گزیدن حضرت ابراهیم علیه السلام از جامعه خود به معنای هجرت از جوامع و اقامت گزیدن در کوهستان ها و در نتیجه عدم انجام تکالیف رسالت نبوده است و به همین دلیل است که امام ابن کثیر در تفسیر آیۀ:

(وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ)مریم: 48

گفته است:

یعنی «از شما و از بتانی که در برابر خداوند پرستش می کنید دوری می گزینم  بیزاری می جویم.»[32]

دوری گزیدن حضرت ابراهیم علیه السلام هجرت به سوی سرزمین دیگری نبوده است بلکه دوری گزیدن وی همان پرهیز از افعال مشرکان و بتان مورد پرستش آنان بوده است.

عزلت حضرت ابراهیم موجب به تعطیل کشاندن رسالت وی که همان دعوت آنان به سوی اسلام بود نگردید و به همین دلیل است که دوری گزیدن ابراهیم همراه با این قول پروردگار دربارۀ وی بود: (و أدعوا ربّی) حال آن که هجرت از جامعه به سوی کوهستان موجب به تعطیل کشاندن دعوت در میان افراد جامعه می گردد و انسان مسلمان را به عنصری منفی و بدون تأثیر در جامعه و خدانواده خود مبدّل می سازد.

علاوه بر آن، هجرت پیامبران از میان اقوام خود به دستور خداوند و برای هدف مشخص صورت گرفت و اگر پیامبری با اجتهاد خود دست به هجرت بزند خداوند متعال او را مورد مجازات و سرزنش قرار می داد همان گونه که خداوند با حضرت یونس چنین کرد. حضرت یونس علیه السلام پس از این که قومش را بدون اذن پروردگار ترک کرد خداوند او را مورد مجازات قرار داد و هنگامی که مسافران یک کشتی او را به دریا افکندند خداوند به منظور مجازات وی ماهی را مأمور کرد تا او را ببلعد. خداوند متعال دربارۀ این ماجرا می فرماید:

(وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ. إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ . فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنْ الْمُدْحَضِينَ. فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَهُوَ مُلِيمٌ. فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِينَ. لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ) صافات: 144 ـ 139

«مسلماً یونس هم از زمرۀ پیغمبران بود. زمانی او به سوی کشتی پر از مسافر و کالا بدون اجازۀ پروردگارش از میان قوم خود گریخت. یونس در قرعه کشی انداختن افراد به دریا شرکت کرد و از جملۀ کسانی شد که قرعه به نام ایشان درآمد و به دریا انداخته شد. ماهی او را بلعید در حالی که مستحق ملامت بود. و اگر او قبلاً در زمرۀ پرستشگران نمی بود او در شکم ماهی تا روز رستاخیز می ماند.»

قرآن کریم در سورۀ دیگری داستان حضرت یونس را به تصویر کشیده و می گوید:

(وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَن لَّا آله إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ) انبیاء: 87

«یاد کن داستان یونس ملقّب به ذالنون را در آن هنگام که بر قوم نافرمان خود خشم گرفت و بدون دریافت پیام آسمانی از میانشان خشمناک بیرون رفت و گمان برد که بر او سخت و تنگ نمی گیریم. او در میان تاریکی های سه گانه شب و دریا و شکم نهنگ فریاد برآورد که پروردگاری جز تو نیست و تو پاک و منزهی و من از جمله ستمکاران سدم.»

دوّم: توصیۀ پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به دوری گزیدن از تمام فرقه ها دارای علّت است که با وجود علّت، گوشه گیری وجود پیدا می کند و با نبود علّت گوشه گیری نیز منتفی می گردد. علّت مذکور در حدیث همان وجود گسستی است که داعیان به سوی جهنم از طریق آن رخنه می کنند و مردم را در جهنم می افکنند که این وضعیت در عصر حاضر وجود ندارد تا شخص براساس آن گوشه گیری از جامعه هجرت به سوی کوهها را بهتر بپندارد و حتّی اگر داعیان به سوی پروردگار چنین کنند در این صورت رسالت اسلام همان خواهد بود که خداوند دربارۀ آن فرموده است:

(وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ)حدید: 27

«پیروان عیسی رهبانیّت سختی را پدید آوردند که ما آن را بر آنان واجب نکرده بودیم ولیکن خودشان آن را برای بدست آوردن خوشنودی خدا پدید آورده بودند.»

ولی با این حال برخی هستند که گمان می کنند دعوت و عمل در جوامع به مثابه تسلیم شدن در برابر آن ها است که البته این فهم باطل است و این که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم چنین کاری انجام نداده است ما را کفایت می کند.

سوّم: این ادّعا که هر کس که از جوامع گوشه گیری نکند به تکذیب قرآن و سنّت پرداخته است هرگز درست نیست. تمام کتاب های سیّرت بر این حقیقت دلالت دارند که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در مکه هر کسی را که با وی ملاقات می کرد به سوی اسلام فرا می خواند و به محافل مشرکان می رفت و در مراسم مختلف شرکت می کرد و حجاج را در اقامتگاه شان و در بازارها ملاقات می کرد و هرگز از جامعه جاهلی دوری نگزید. و در سیرت نبوی به طور متواتر گزارش شده است که مشرکان در میان خود پیمان بستند که مردم را از شنیدن آیات قرآن کریم منبع کنند و منع کردن مسافرانی که به مکه می آمدند از گوش دادن به پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در همین راستا بود امّا با این حال، پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم به محل اقامتگاه مردم می رفت و از آنان طلب کمک و یاری می خواست.

ابوداود از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است: «پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در هنگام موسوم حج فرمود: «آیا کسی نیست که مرا به سوی قومش ببرد حال که قریش مرا از تبلیغ کلام پروردگارم منع کردند»[33] قرآن کریم به این مسأله اشاره کرده و فرموده است:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ)فصّلت: 26

«کافران به هم دیگری می گویند: گوش به این قرآن فرا ندهید و در هنگام تلاوت آن یاوه سرائی و جار و حنجال کنید تا مردمان قرآن را نشنوند و شما پیروز گردید.»

این چنین بود که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در مکه به دنبال تمام وسایل و راهکارها برای تبلیغ دعوت بود و علی رغم وجود بتان در خانه خدا پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم از تبلیغ دعوت در آن و بازارهای قریش و محافل آنان هیچ ابایی نداشت امّا هنگامی در مدینه منوره حکومت تشکیل داد که وضعیت به گونه ای دیگر گردید و اسلام از دولتی قدرتمند و مدافع از مسلمانان و تبلیغ کنندۀ دعوت اسلامی برخورداری گردید. پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم از نماز خواندن در مسجدی که منافقان برپا ساخته اند نه تنها خودداری کرد بلکه عدّه ای را برای ویران کردن آن به دستور خداوند بدانجا فرستاد. خداوند متعال می فرماید:

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِيقًا بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَيَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ . لاَ تَقُمْ فِيهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ يَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ) توبه: 108 ـ 107

«و از میان منافقان کسانی هستند که مسجدی را بنا کردند و منظورشان از آن، زیان به مؤمنان و کفرورزی و تفرقه اندازی میان مؤمنان و کمینگاه ساختن برای کسی بود که قبلاً با خدا و پیغمبرش جنگیده بود و سوگند هم می خورند که نظری جز نیکی نداشته اند امّا خداوند گواهی می دهد که آنان دروغ می گویند: ای پیغمبر! هرگز در آن مسجد ضرار ما نایست و نماز مگذار. مسجدی که از روز نخست بر پایۀ تقوای بنا گردیده است سزاوار آن است که در آن برپای ایستی و نماز بگزاری.»

بنابراین تشبیه مساجد سرزمین های اسلامی به مسجد ضرار تشبیه غلطی است زیرا تنها کسی که توانایی چنین کاری را دارد امیر و رئیس دولت است امّا در هنگام فتنه ها امکان دوری گزیدن مؤقت از مساجد وجود دارد.[34]

شایسته یادآوری است که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم با این که در مدینه حکومت را در اختیار داشت امّا با این وجود به دوری گزیدن از مسجد منافقان دستور نداد تا این که دستور پروردگار در آیۀ سوره توبه نازل گردید زیرا فقط خداوند است که از نفاق و دورویی دل ها آگاه است و به همین دلیل است که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در حدیثی که امام مسلم روایت کرده فرموده است: «مأمور نشده ام تا سینه مردم را بشکافم و از نهان دلشان باخبر شوم». جزئیات این موضوع در فصل سوم و چهارم این کتاب بررسی شده است. همچنین کتاب «دعاة لا قضاةٌ» تألیف امام حسن هضیبی، همین مسأله را نقد و بررسی کرده است به گونه ای که موجب شد بسیاری از تکفیری ها از آراء و بدعت خود دست بردارند.

پیرامون ارشاد حرکت های اسلامی

اگر مدافعان و طرفداران حکومت ها به تحریف آیات قرآنی و احادیث نبوی درباره امر به معروف و نهی از منکر پرداختند به همان شیوه ای که قبلاً ذکر شد در مقابل شماری از فعالان دعوت اسلامی نیز بودند که در بکارگیری اصل امر به معروف و نهی از منکر افراط و زیاده روی کردند و به گونه ای که این اصل را برای نقد و محکوم کردن دیگران یا مخالفان فکری خود بکار گرفتند که به عنوان مثال می توان به موارد زیر اشاره کرد:

یکم: ارشاد در زمینۀ جهاد و جماعت ها:

یکی از عالمان و فعالان اسلامی درباره جهاد و جماعت های اسلامی نوشته است: (تنها راه برای هدایت حرکت خیزش اسلامی این است که از فعالیت های ناصحیح در زمینۀ دعوت اسلامی و از جمله نوع نگرش معاصر به مسأله جهاد اسلامی دوری زیرا به وسیلۀ همین فعالیّت های غلط است که فعالیت و جهاد اسلامی و به ویژه در کشورهای عربی به أعمال دیوانگان مبدّل گشته است و جهد به عمل مجرمانه می ماند) و از آنجائی که او چهارچوب سخنانش را مشخص نکرده است شامل همگان شده و عام است.

او در ادامه می نویسد: (جماعت های اسلامی هم چنان مرتکب اشتباهات گذشته خود می شوند، آن اشتباهاتی که به متفرق ساختن و مورد شکنجه و آزار قرار دادن اعضای آن ها انجامید و آن هم فقط بدین دلیل که آن جماعت ها خود را گرفتار مسائل جزئی و درگیری های فرعی کرده اند که هیچ تأثیری در بداست آوردن موفقیّت و پیروزی ندارند.)

گرچه در مورد ضرورت ارشاد و هدایت فعالیت اسلامی و جهاد اسلامی با نویسندۀ مذکور موافق هستیم امّا در مورد راهکار وی در ارشاد که مبتنی بر این ادّعا که سبب شکنجه و ظلم و استبداد همان فعالیّت های غلط حرکت های اسلامی در تمام کشورها است مخالف می باشیم. جهاد اسلامی هیچ ارتباطی با جرم ندارد و شیخ عبدالعزیز بن باز در این باره گفته است: (برخی از شما هستند که به قتل رسیده اند و برخی دیگر از روی ظلم و به ناحق روانۀ تاریکی های زندان شده اند و تنها جرم آنها این است که آن ها مسلمانان را به سوی پروردگار پاک و منزه دعوت می کنند و بندگان را به توحید و اطاعت خداوند رهنمون می سازند.»[35]  

شاید مقصود آن نویسنده، افراد و فعالان اسلامی که روانه زندان شده و مورد شکنجه واقع شده اند نباشد و منظورشان قائلان به تکفیر مسلمانان باشد ولی از آنجائی که او مقصودش را مشخص نکرد است لذا سخنانش عام و فراگیر است و بنابراین توصیف جهاد اسلامی به جرم و دیوانگی نوعی کج فهمی و بی نظمی است.

آیا ارشاد و هدایت فعالیّت اسلامی این است که جهاد به اعمال دیوانگان و بیهوشان توصیف شود؟ و ادّعا شود که جهاد یک عمل غوغاگرایانه است که بر تحریک احساسات و تشویق افکار مبتنی است؟ و آیا ستم و استبدادی که توسط ستمگران در مورد داعیان صورت می گیرد و آنان را روانه زندان می کنند به خاطر اشتباهات جماعت های اسلامی است؟ حال آن که تمامی دنیا از دستور کارتر در متلاشی ساختن جماعت های اسلامی و از بین بردن آن ها آگاه است و از جرم و جنایتی که در مورد مسلمانان افغانی صورت می گیرد با خبر است؟

دوّم: افترا به سلفی گرایی حسن بنا:

همه می دانند که دعوت شهید حسن بنّا بر مودّت و دوستی میان گروه ها و مذاهب مختلف اسلامی و تعاون و همکاری در مسائل مورد اتفاق آنان و معذور دانستن یکدیگر در مسائل مورد اختلاف، مبتنی است.

امّا برخی از داعیان اسلامی گمان کرده اند که نقل بخشی از اقوال امام حسن بنا و آن هم به منظور جلوه دادن وی به صورت شخصی ناآگاه و مخالف عقاید اهل سنّت جزو امر به معروف و نهی از منکر است که برای نمونه می توان به موارد زیر اشاره کرد:

اختلاف پیرامون ایات صفات:

یکی از داعیان چنین گفته بود: «شیخ حسن بنّا تلاش کرد تا موضع گیری به این که آیات صفات جزو متشابهات قرآنی است را کم اهمیت جلوه دهد حال آن که در حقیقت میان ما و آن ها هیچ رابطه ای وجود ندارد). در رساله عقاید و رسالۀ تعالیم حسن بنّا هیچ گونه کم توجهی و بی اهمیّتی نسبت به عقیدۀ اسلام وجود ندارد او می گوید: (مذهب سلف پیرامون آیات و احادیث صفات این است که به آن ها همان گونه که ذکر شده اند ایمان بیاوریم و مقصود از آن ها را به خداوند متعال واگذاریم).[36] یعنی کیفیت را به خدا وا می گذاریم که در این صورت تشابه وجود پیدا می کند همان گونه که در لفظ نیز مانند لفظ استوا تشابه وجود دارد. امّا او پس از نقل مذهب متأخرین ـ خلف ـ دربارۀ آیات و احادیث صفات مبنی بر اینکه ظاهر آن آیات و احادیث مراد نیست و جزو متشابهات می باشند هدف خود را از ارائه هر دو مذهب که موجب اختلافات شدیدی میان علمای کرام شدند ... حال آن که اگر شما مسأله را به دقت بررسی نمایید متوجه می شوید که دایرۀ اختلاف میان دو مذهب هیچ گمراهی به دنبال ندارد اگر هر کدام از دو مذهب افراط و زیاده روی را کنار می گذاشتند، و تحقیق و بررسی در این مسأله به هر مقدار که طولانی باشد سرانجام به یک نتیجه که همان واگذار کردن حقیقت مسأله به خداوند متعال است منتهی می شود.)[37]

حسن بنّا با واگذار کردن مراد حقیقی از آیات و احادیث صفات به پروردگار متعال ـ عدم تأویل یا تعطیل ـ خواهان این بود که ریشه اختلاف در این مورد را بخشکاند ولی با این حال او مورد اهانت برخی قرار گرفت و او را به سست و ضعیف کردن عقیده متهم کردند.[38] حسن بنا هم عقیده با علمای سلف است امّا نظر وی این بود که مسلمانان جای پرداختن به بحث و جدال به عمل و تلاش روی بیاورند.

و سرانجام کتاب هایی رایگان در میان جوانان توزیع شد و در آن ها ادّعا شده بود که از اصول عقیده این است که آیات و صفات جزو آیات متشابه نیستند بلکه جزو آیات محکم و روشن می باشند و بنابراین اختلاف در مورد آن ها گناه است و در همین کتاب ها نیز به شخصیت حسن بنا توهین شده است. نویسندگان و داعیان مذکور حقیقت اختلاف در مورد آیات صفات را به خوبی می دانند و بنابراین نادیده گرفتن آراء و دیدگاه های عالمان و پیشوایان دین گفته اند: برخی از صفات جزو متشابه است هرگز و روا و پسندیده نیست. از جمله عالمان و پیشوایان دینی که به این رأی قائل هستند افراد زیر می باشند:

سیوطی در کتاب «لباب النقول فی أسباب النزول» ـ «مختصر تفسیر ابن کثیر» 1/264 ـ «الأعتصام» شاطبی 1/55 و 249 «أحکام القرآن» حصّاص 2/9 ـ «الملل و النحل» شهرستانی 11/104 ـ احمد بن حنبل به نقل از کتاب «المذاهب الأسلامیه» تألیف شیخ محمد ابوزهره ص 236 ـ و «صفوة التفاسیر» صابونی و «الفتاوی ابن تیمیه 17/379».

بنابراین ادّعای این که مسأله آیات صفات محل اجماع است هرگز جایز نیست و دیگر این که سخنان حسن بنا را نباید برخلاف تصریحات خود وی تفسیر شود. نصّ سخن حسن بنّا در اصل از رسالۀ تعلیم که راجع به فهم است به قرار زیر است: (شناخت خداوند متعال و توحید و منزّه ساختن وی از والاترین عقاید اسلام است و به آیات و احادیث صفات دیگر امور متشابه وابسته بدان بدون تأویل با تعطیل کردن آن ها ایمان داریم و متعرّض اختلاف علماء پیرامون آن نمی شویم و آنچه که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم و یارانش را کفایت کرده است ما را نیز کفایت می کند.

(وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا)آل عمران: 7

«راسخان در دانش می گویند: ما به همه آن ها ایمان داریم و محکمات و متشابهات همه از سوی خدا ماست.»

برای این که کسی گمان نکند که امام حسن بنّا به رأی علمای متأخر مبنی بر تأویل آیات صفات تمایل دارد او گفته است: (به آیات صفات بدون تأویل یا تعطیل و به همان گونه که نازل شده است ایمان داریم) و اما عبارت «متشابه» مذکور در سخنان وی به جمله ما قبل امور متشابه وابسته بدان، ارتباط دارد. و با وجود این فهم روشن، حسن بنّا در سالۀ عقاید خود[39] یادآور شده است که عقیده اش همان عقیدۀ سلف است. او می گوید: (معتقدیم که پیروی از رأی سلف مبنی بر سکوت و واگذار کردن علم معانی آیات به صفات  خداوند متعال مطمئن تر و سزاوارتر است و سبب تأویل و تعطیل را از بین می برد). امّا علی رغم این تکرار و تأکید از سوی حسن بنا مبنی بر این که عقیده اش همان عقیدۀ سلف است عدّه ای از داعیان اسلام به نام عقیدۀ یک شخص مسلمان نوشتند که حسن بنا و جماعتش دارای انحراف اعتقادی می باشند و عقیدۀ ثابتی ندارند که مورد اجماع همۀ آنها باشد و مردم را به سوی آن فرا بخوانند.

دلایل این مدعیان در تهمتی که به جماعت اخوان بستند و آن را شیوۀ خود در متحد ساختن جماعت های اسلامی قرار دادند به قرار زیر است:

1ـ عقیدۀ اخوان در مورد توحید أسما و صفات به دلیل سخنان مذکور در بند دهم رسالۀ تعالیم نامشخص است. و در بند دهم رسالۀ مذکور مشخص گردید که امام حسن بنا عقیدۀ سلف را ترجیح می دهد پس با این حال نامشخص بودن عقیدۀ توحید در نزد او چه معنایی می تواند داشته باشد؟

2ـ این مدعیان با استناد به آن مقدمۀ غلط پیشین نتیجۀ غلطی گرفتند که در حقیقت این نتیجه، دومین دلیل آن ها بشمار می آید. نص این دلیل از این قرار است: (و اعتقاد داشتن به این که آیات و احادیث صفات جزو متشابهات است همان اصل و اساسی است که حسن بنّا عقیدۀ خود را مبنی بر تفریض بر آن بنا نهاده است و شیخ الاسلام، ابن تیمیه پس از ذکر اقوال علما، دربارۀ تفویض اقوال آنها را که در حقیقت عقیدۀ «جهمیه» و «معتزله» و دیگر گروه های همانند آن ها می باشد باطل اعلام کرده است).[40]

در اینکه کیفیّت جزو متشابه است اختلافی نیست بنابراین عقیدۀ حسن بنّا مبنی بر (و امور متشابه وابسته بدان بر کیفیّت و تشابه در الفاظ مانند لفظ استواء حمل می شود) همانند عقیدۀ ابن تیمیه در فتاوی است).

اقترا به عقیده حسن بنّا

اشکالاتی که به دلیل مذکور وارد است به ترتیب زیر می باشند:

الف ـ مدعیان مذکور شیخ حسن بنّا را دارای عقیدۀ سست و از زمرۀ کسانی به شمار می آورده اند که به متشابه بودن آیات صفات عقیده دارند با این که آنها از مسأله وجود تشابه در کیفیّت آگاه می باشند. آن ها می دانند که اختلاف در مورد آیات صفات که آیا جزو متشابهات می باشند یا خیر؟ موجب تضعیف عقیده نمی گردد و قول ابن تیمیه آن ها را کفایت می کند آن هنگامی که از او سوال شد که مجاهد و شافعی آیۀ:

(فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ)بقره: 115

را تأویل کردند و گفتند که مراد از وجه الله، قبلۀ خداوند است. ابن تیمیه در پاسخ به این سؤال و دیدگاه مجاهد و شافعی را تأیید کرده و گفته است: آیۀ مذکور جزو آیات صفات نیست امّآ لفظ  استواء جزو متشابهات است و سخن حسن: (بدون تأویل یا تعطیل) بر تلفیق میان قوم سلف و خلف در مورد مسأله مذکور دلالت دارد و چه بسا سخن وی که گفته است: (و امور متشابه وابسته به آن) به قول ابن تیمیه و شافعی و مجاهد اشاره داشته باشد. و با این حال او ادعای وجود تشابه در صفات را نکرده است و او فقط به ترک اختلاف در کیفیّت صفات فراخوانده است.

ب ـ جمهور فقها معتقدند که آیات صفات جزو متشابهات است و با این حال هیچ کس از اهل سنت آن ها را به فساد عقیده متهم نکرده است و طبقه آن چه که در مورد مباحث پیشین بیان شد امام احمد بن حنبل، سیوطی، ابن کثیر و جصّاص این مسأله را به طور مفصّل بررسی کرده اند و با وجود این حقیقت، عبارت حسن بنّا بر متشابه بودن آیات صفات دلالت دارند.

ج ـ میان گفتار حسن بنّا که گفته است: (به رأی سلف قائل به سکوت و واگذار کردن علیم معانی این صفات به خداوند متعال اعتقاد داریم) و میان آن هایی که در تاریخ اسلام به نام اهل تفویض مشهورند و ابن تیمیه به رد بر آن ها پرداخته است تفاوت زیادی وجود دارد. اصطلاح مذکور ـ اهل تفویض ـ  بر مذهب معیّنی اطلاق می شود که «معتزله» و جهمیّه» جزو این مذاهب به شمار می آیند. هرگز و تحت هیچ شرایطی نمی توان از این عبارت امام حسن بنّا (رأی سلف تفویض علم معانی این صفات به پروردگار متعال است) فهم و استنباط مدّعیان و منتقدان از آن را فهمید. این منتقدان و مدعیان عمداً میان موارد زیر خلط موضوع کرده اند

1ـ آن ها میان کلمۀ تفویض که در لغت به معنای عدم تأویل و تعطیل و واگذار کردن امر به پروردگار متعال است به دلیل این که خداوند فرموده است: (والراسخوان فی العلم یقولون آمنّا به کلّ مِن عند ربّنا) و میان عبارت (اهل تفویض) که به مذهب معیّن و مشخصی که به تأویل آیات و صفات قائل است خلط موضوع کرده اند. اهل تفویض مخالف علمای سلف است و امام حسن بنا آنجایی که به کلمۀ تفویض اشاره کرده عقیدۀ سلف را نیز ذکر کرده است و به این صورت ادّعای مدعیانی را که می گویند حسن بنّا طرفدار رأی علمای متأخر و از جمله اهل تفویض است نقش بر آب کرده است.

علاوه بر آن، اختلاف پیرامون آیات صفات ساخته و پرداخته حسن بنّا نیست. سیوطی در این باره می گوید: (آیات صفات جزو متشابه است و جمهور سلف و اهل حدیث به تفویض معنای آیات صفات به خداوند متعال ایمان دارند...)[41] 

امّا متأسفانه برخی از دعوتگران، به نام امر به معروف و تحت شعار متحد ساختن فعالیّت اسلامی دیگر جماعت های اسلامی را مورد اتهام قرار می دهند و چیزهایی را بدان نسبت می دهند که در ذهن آن ها خطور نکرده است و ادّعا می کنند که عقیدۀ «اخوان المسلمین» سست و بی پایه است زیرا سید قطب نقل کرده است که احادیث آحاد در عقاید حجّت نمی باشند در حالی که برای آن ها شایسته تر این بود که سخنان مؤلف در کتاب « السنّه المفتری علیها» که به دفاع از احادیث آحاد پرداخته است نقل می کدند و سزاوارتر این بود که بگویند سیّد قطب رأی جمهور را نقل کرده و از خود سخنی نگفته است.

حسن بنّا و عقاید صوفیّه

آن داعیان منتقد پس از نقل این سخن حسن بنا که گفته است: (هیچ عیب و حرجی بر تو نیست که بگویی اخوان المسلمین یک دعوت سلفی و روشی سنت گرا و حقیقی صوفی گرا است). همچنین سخنان وی در رسالۀ تعالیم که در آن گفته است: (و اگر دعا همراه با توسل به یکی از بندگان شو خلاف فرعی در کیفیت دعا بشمار می آید و جزو مسائل عقیده نیست) ادّعا کردند که سخنان حسن بنّا  (انسان را در دام شرک صریح گرفتار می سازد  و تصوّف بیماری بی درمان و زهری کشنده است که بر هر مسلمانی واجب است که با دستان خود آن را تغییر دهد.... امّا تمجید و مدح آن و دعوت برای برپا داشتن دین اسلام بر اساس آن، هرگز مورد قبول انسان مسلمان نیست.)[42]

مدعیان مذکور حقایق زیر را به باد فراموشی سپرده اند:

1ـ حسن بنّا هرگز به آن تصوّف مورد نکوهش که آن ناقدان آن را بیماری بی درمان نامیده اند فرانخوانده است. او عبارت (حقیقی صوفی گرا) را این گونه شرح داده است: (آن ها می دانند که اساس نیکی، پاکی نفس و صفای قلب و مواظبت بر عمل و رویگردانی از بندگان و محبّت به خاطر خداوند و ارتباط براساس نیکی است).[43]

2ـ آن مؤلف منتقد در کتاب خود یک فصل را به فکر صوفی اختصاص داده است. او در فصل مذکور گفته است: (رهبر اندیشه صوفی که پس از عصر صحابه ظهور کرد ابراهیم بن ادهم متوفی سال 161 هجری بود. او حدیث را با سند روایت می کرد و از لحاظ اعتقادی انحراف زیادی از قرآن و سنّت نداشت و او از زمرۀ کسانی است که ابن تیمیه به استقامت و اعتدال آن ها گواهی داده است.[44] [45]

3ـ با این حال چرا آن منتقدان توضیحی حسن بنّا دربارۀ مقصود خود از تربیت صوفیانه را که تصوف ابراهیم بن ادهم هماهنگ است نمی پذیرند ولی تصوف ابراهیم بن ادهم را مورد ستایش قرار می دهند.

4ـ این ادّعا که گفتار حسن بنّا دربارۀ توسّل به شرک آشکار می انجامد و هر کس که معتقد به واسطه میان خداوند و بندگانش شود شرک است و به خاطر ارتداد باید کشته شود هرگز صحیح نیست.[46]

الف ـ امام ابن تیمیه دربارۀ صوفیه می گوید: (برخی صوفیان و تصوّف را مورد نکوهش قرار داده و گفته اند: آن ها بدعت گزارانی هستند که از سنّت منحرف شدند و برخی دیگر نسبت به آن ها مبالغه و افراط نموده و گفته اند که آن ها بهترین بندگان پس از پیامبر می باشند). او در ادامه می گوید: (حقیقت این است که آن ها در ادای طاعت پروردگار تلاش و کوشش و اجتهاد کردند همان گونه که سایر عبادت گران تلاش و اجتهاد می کردند. در میان صوفیان برخی بودند که بر حسب اجتهاد خود در تقرّب به سوی پروردگار پیشی گرفتهاست و برخی دیگر اهل اقتصاد و اعتدال از زمرۀ اصحاب یمین به شمار می آیند و هستند کسانی که اهل گناه اند که یا توبه می کنند یا توبه نمی کنند. و از پیروان آن ها کسانی هستند که به خودشان ستم روا داشته و از پروردگارشان نافرمانی کرده اند و برخی از اهل بدعت و زنادقه نیز خودشان را به صوفیان نسبت داده اند حال آنکه از نظر صوفیان اهل تحقیق جزو آن ها به شمار نمی آیند.[47]

ب ـ ابن تیمیه با این که بشترین موارد استعانت از مردگان را انکار کرده است امّا او به کفر شخصی که از مردگان استعانت می جوید قائل نیست. او در این باره می گوید: (برخی گفته اند که اگر حاجتی داشتی فلان شیخ را وصّی خود قرار بده که حاجت تو را برطرف می سازد یا این که در نزد ضریحش او را فرا بخوان. این عمل باظل و انجام آن حرام است) .... و در ادامه می افزاید: (جای بسی شگفتی است که انسان خردمند مرده را فرا بخواند و از او طلب کمک نماید امّا از کسی که همیشه زنده است و هرگز نمی میرد طلب کمک نکند و علاوه بر آن او چنان فکرکند که اگر کمک فلان شیخ مرده نبود حاجتش برآورده نمی شد که البته انجام چنین کاری حرام است.

ابن تیمیه دربارۀ توسّل به بندگان برای نزدیکی به خدا می گوید: (اگر شخص توسل کننده به کسی که از او کمک می خواهد بگوید: به خاطر فلان یا به حق فلان از تو می خواهم، در این حالت هیچ کسی قائل به این نیست که شخص توسل کننده از شخص مورد توسل کمک خواسته است بلکه او از کسی که دعا کرده کمک خواسته است).[48]

مفهوم سخنان ابن تیمیه این است که شخص توسل کننده ممکن است از خداوند و نه از آن شخص مورد توسل کمک کرده است و بنابراین هیچ دلیلی برای تکفیر شخص قائل به توسّل مذکور وجود ندارد. این مسأله جزو مسائل بغرنج و پیچیده ای است که دلایل آن آشکار و روشن نمی باشد. و با این که ابن تیمیه معتقد است که این نوع از توسل اگر توسّل به پیامبران باشد جایز است امّا اگر توسل به غیر از پیامبران باشد جایز نیست،[49] حسن بنّا فقط قائل به این بوده که خلاف موجود در این مسأله یک اختلاف فرعی است و فتوایی در مورد جواز یا عدم جواز آن صادر نکرده است زیرا تنها هدف حسن بنّا این بوده که مسلمانان بجای مجادله به عمل روی آوردند.

خلاصه سخن این است که فقها در مورد این که این نوع از توسل کفر شمار نمی آید اتفاق نظر دارند و تنها اختلاف آن ها در مورد جواز یا عدم جواز آن است[50] که نظر شیخ حسن بنّا این بود که اختلاف در این باره یک اختلاف فرعی است و شیخ ألبانی نیر در مقدمه شرح خود بر عقیدۀ طحاویه به همین رأی قائل می باشد و گفته است اختلاف در این مورد جزو مسائل عقیده بشمار نمی آید.

صوفیان نخستین به کتاب و سنّت پایبند بودند و از حدود شرع تجاوز نمی کردند و با بدعت مبارزه می کردند[51] پس چرا باید به حسن بنّا به خاطر این که آن ها را تکفیر نکرده است توهین شود؟

ذوالنون مصری گفته است: (از نشانه های محبت به خاطر خداوند پیروی از اخلاق و دستورات و سنّت پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم است.)[52] و جنید گفته است: (نباید به کسی که قرآن را حفظ نکرده و حدیث نبوی را یادداشت نکرده است اقتدا شود زیرا دانش ما به قرآن و سنّت مقیّد است)[53] و ابویزید بسطامی گوید: (اگر کسی را دیدی که دارای کرامات است به گونهای که حتّی در هوا پرواز می کند فریب او را مخورید تا این که مطمئن شوید که عملکرد وی در مورد أوامر و نواهی و حفظ حدود الهی و انجام شریعت چگونه است)[54]که البته این سخن به عنوان مدرکی برای تأیید بسطامی بشمار نمی آید.

ابوعثمان سعید حبری می گوید: (هر کس که سنّت را به زبان و به عمل اجرا نماید حکمت بر زبانش جاری می گردد و هر کس که از خواهش های نفس پیروی کند بدعت بر زبانش جاری می شود.)[55]

ج ـ امام شاطبی می گوید: (سخن گفتن در مورد جزئیات و ریزه کاری های تصوّف نه مطلقاً بدعت بشمار می آید و نه مطلقاً از روی دلیل، صحیح و معتبر می باشد بلکه آن بین این دو است. و لفظ تصوّف از نظر علمای پیشین بر دو معنا اطلاق می گردید: 1 ـ خود را پیراستن به هر گونه اخلاق موافق سنّت و دوری جستن از هرگونه اخلاق پلید 2ـ فنا و بقا به خاطر پروردگار. مورد نخست متوجه ظاهر و مورد دوّم متوجه باطن انسان می گردد که مجموع هر دو همان تصوّف است و بنابراین در تصوّف به معنای اوّل بدعتی وجود ندارد زیرا آن که فهم و دانشی که عمل بر آن بنا می شود بر می گردد که البته این نوع فهم و دانش صحیح و معتبر و دلایل آن در کتاب خداوند و سنّت و روشن و آشکار است. امّا تصوّف به معنای دوّم دارای انواع مختلف به شرح زیر است:

یکم: به عوارض و حالاتی که برای سالکان رخ می دهد بر می گردد و آن زمانی است که نور توحید و وجدانی در دلشان نقش می بندد که بر حسب وقت و حالت موجود و نیازمندی در یک مسأله خاص و با مراجعه به شیخ مربّی، سالک لب به سخن می گشاید: این نوع از تصوف به دلیل برخوردار بودن از دلیل شرعی بدعت بشمار نمی آید. در صحیح مسلم روایت شده است که برخی از صحابه به نزد پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم آمدند و به او گفتند: یا رسول الله، در درون خود امر بزرگی می یابیم که گفتن آن برای ما دشوار است و دوست نداریم که این امر بزرگ از آن نفس ما باشد و ما آن شیء عظیم را بر زبان جاری کرده باشیم. پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم گفت: آیا آن شیء بزرگ را یافتید؟ آن ها گفتند: آری، پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم فرمود: آن شیء عظیم همان ایمان صریح است.

دوّم: به کرامات و عادات خارق العاده و موارد بسته به آن که آیا جزو عادات خارق العاده هستند یا خیر؟ بر می گردد که این نوع نیز بدعت نمی باشد.

سوّم: این نوع به مدرکات نفوس از عالم غیب و أحکام تجرید نفسی و علوم مربوط به عالم ارواح و ذات فرشتگان و شیاطین و نفوس انسانی و حیوانی و موارد مشابه بر می گردد که البته این نوع، بدعت مذموم بشمار می آید اگر به عنوان یک علم در نظر گرفته شود.

چهارم: به حقیقت ورود به دنیای تصوف و متصف شدن به أوصاف آن و قطع کردن خواسته های نفس بر می گردد که این فقه مربوط به هوای نفس بدعت بشمار نمی آید.)[56]

شکی نیست که اقوال این عالمان به عنوان دلیل شرعی در نظر گرفته نمی شود چرا که قبلاً دلیل شرعی مسأله مورد بحث را از خلال قرآن و سنّت ثابت کرده ایم و هدف از نقل اقوال عالمان دین تأکید بر این حقیقت است که آنچه آن ها فهیمیده اند همان چیزی است که حسن بنّا فهمیده امّا به او افترا شده است.

حسن بنّا و تعصّب مذهبی

آن مدعیان تحت شعار عقیده سلف ادّعا کردند که از نظر امام حسن بنّا وجود اختلاف میان مسلمانان بلااشکال و قابل توجیه است و در اصل روش «اخوان المسلمین» همین است.[57] بنابراین ادعاهای آن ها در مورد کنار نهادن اختلافات و تعصّب مذهبی بی فایده است و به بانگی در بیابان می ماند زیرا حصول اجماع توسط آنان بر یک امر جزئی بنا به دلایل زیر غیر ممکن است.

1ـ اختلاف افکار و عقول از لحاظ قوت و ضعف استنباط و ادراک یا جهل داشتن به دلایل.

2ـ اختلاف محیط و شرایط به گونه ای که به خاطر این اختلاف، تطبیق و اجرا نیز متفاوت و گوناگون می گردد.

3ـ اختلاف فقها در اطمینان قلبی داشتن نسبت به روایت.

أسبابی که این مدعیان از رسالۀ «دعوتنا»[58] ذکر کردند مسبوق به این قول حسن بنا است: (دعوت اخوان المسلمین یک دعوت عمومی است به گونه ای که دارای لوازم و توابع ویژه است نمی باشد. دعوت اخوان به حقیقت و مغز دین فرا می خواند ... این دعوت تابع حق است هرکجا که باشد و طرفدار اجماع و اتّحاد است و از تفرقه و انحراف و تک روی بیزار است. ولی با این وجود اعتقاد داریم که اختلاف در فروع دین امری ناگزیر است به گونه ای که رفع آن و ایجاد اتحاد و یکپارچگی در مسائل فروع و آراء و مذاهب بنا به دلایلی غیر ممکن است). که از جمله این دلایل همان اسباب مذکور در فوق است.

امّا آن مدعیان منتقد این سخن حسن بنّا را بر سستی عقیدۀ وی حمل کردند و آن را تحت عنوان مذهب گرایی و تعصّب مذهبی بشمار آوردند امّا سخنان خود را در آغاز کتابشان[59] مبنی بر وجود اختلاف تنوع و نه اختلاف تفرقه و روایاتی را که بر اختلاف یاران پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم در برخی امور و تخطئه و نقد و بررسی کردن آرای یکدیگر توسط آن دلالت دارد و توسط خود آن ها در همان کتاب نقل شده است فراموش کرده اند. آن منتقدان پس از ذکر اختلاف میان صحابه به این نتیجه رسیدند که اختلاف صحابه رضی الله عنهم جزو مصادیق حدیث پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم است که در آن فرموده است: «هرگاه حاکم بنا به اجتهاد حکم کند و به قول حق اصابت کند دو پاداش دارد امّا اگر اجتهاد کند و حکمش به خطا رود یک پاداش می برد.»[60]

این مدّعیان به خوبی می دانند که اختلاف سلف در فروع دارای اسبابی است که امام بنّا آن اسباب را به طور خلاصه ذکر کرده است و خود آن ها در آغاز کتابشان بدان ها اشاره کرده اند امّا آن ها ادّعای وجود اختلاف در فروع را برای خودشان حلال و جایز دانسته اند ولی آن را برای حسن بنا و پیروانش حرام بشمار آورده اند و چنین ادّعایی توسط وی را بر سُستی عقیده وی و پیروانش حمل کرده و او را به تعصّب مذهبی متهم ساخته اند چرا که او اختلاف کنندگان در فروع را معذور می داند.

اندرز صریح

برخی از فعالان در زمینۀ دعوت اسلامی به بیماری های جامعه شان گرفتار شده اند به گونه ای که هر کدام از آن ها فقط به جماعتی که بدان منتسب است تعصّب نشان می دهد و در جهت حمایت و طرفداری از افکار و ایده های جماعت خود هر گونه گمراهی و انحراف را به دیگر جماعت ها نسبت می دهد و دعوتگران دیگر را مورد نقد و ریشخند قرار می دهد حتّی اگر در جهت تحقق آرزوی خود مرتکب گناه غیبت و سخن چینی شود حال آن که شایسته این است که در موارد محل اتفاق با یکدیگر همکاری کنند و در مسائل مورد اختلاف یکدیگر را معذور بدارند زیرا خداوند متعال می فرماید:

(وَلاَ تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ)انفال: 46

«و در میان خود اختلاف و کشمکش مکنید که درمانده و ناتوان می شوید و شکوه و هیبت شما از میان می رود.»

از نشانه های زیاده روی در دین این است که یک شخص یا گروهی ادّعا کند که توان ریشه کن ساختن مسائل اختلافی را در اختیار دارد به گونه ای که مخالف رأی و نظر او در زمرۀ مرتدان یا افراد سست عقیده بشمار می آید.

از نشانه های نادانی است که مجاهد در راه خداوند را به خاطر این که خود را مشغول علوم و مسائل سنّت نکرده است مورد تمسخر و ریشخند قرار دهیم یا بر عکس شخصی که تمام وقت خود را به سنّت مشغول ساخته است به خاطر این که در راه خداوند جهاد نکرده است مورد تمسخر قرار بگیرد. زیرا هر کسی در مسیر آن چه که برای آن آفریده شده است رهنمون می گردد و انسان های مجاهد و عالمان به سنّت مکمّل یکدیگرند و بنابراین سرزنش و عیب جویی کردن یکدیگر هرگز شایسته آن ها نیست و به همین دلیل است که پیامبر صلّ الله علیه و آله و سلّم برای شخص مجتهدی که اجتهادش درست باشد دو اجر و ثواب و برای شخص که اجتهادش به خطا رفته است یک اجر قرار داده است. دیگر آن که همه باید بدانیم که عدم انکار و سرزنش در مسائل اختلافی مورد اتفاق تمام فقهای امّت است و شخص عالم حق ندارد دیگران را به پذیرش رأیش او وادار کند.[61]

باری دیگر موضع خوارج نسبت به مسلمانان را به این برادران یادآوری می کنم. آن هنگام که خوارج خون مسلمانان را به اتهام ارتداد مباح اعلام کردند به گونه ا ی که برخی از علماء برای نجات یافتن از شمشیرهای خوارج مجبور شدند خود را یهودی و از اهل کتاب معرّفی نمایند تا بدین ترتیب از کشته شدن در امان بمانند. زمانی که ابوحنیفه ـ خدا او را رحمت کند ـ در مسجد نشسته بود و عدّه ای از خوارج شمشیر به دست وارد مسجد شدند و گفتند: ای ابوحنیفه دو سوال از شما خواهیم پرسید که اگر جواب دادی نجات می یابی و اگر جواب ندادی کشته می شوی.[62]

ابوحنیفه گفت: شمشیرهایتان را غلاف کنید که دیدن آن ها قلب ام را آشفته می سازد. خوارج گفتند: چگونه شمشیرهایمان را غلاف کنیم در حالی که آن که کسب ثواب جزیل را در فروکردن آن ها در گردن شما می پنداریم.

ابوحنیفه گفت: پس سوال کنید.

خوارج گفتند: دو جنازه در کنار درب مسجد گذاشته شده اند. یکی از این جنازه ها متعلّق به شخصی که شراب می نوشید و در حالت مستی درگذشته است، امّا جنازۀ دوّم زنی است که از طریق زنا باردار شده است و پیش از توبه کردن و در اثنای زایمان فوت کرده است، حال آیا آن دو مؤمن می باشند یا کافرند؟

ابوحنیفه: آن دو جنازه جزو کدام طایف اند، آیا یهود می باشند؟ خوارج گفتند: خیر. ابوحنیفه گفت: آیا مسیحی هستند؟ گفتند: خیر. ابوحنیفه گفت: آیا زرتشتی اند؟ گفتند: خیر. ابوحنیفه گفت: پس از کدام ملّت می باشند؟

خوارج گفتند: آنها جزو مسلمانان هستند. ابوحنیفه گفت: خودتان به سوالتان جواب دادید. خوارج گفتند: آیا آن ها بهشتی اند یا جهنمی؟

ابوحنیفه گفت: نظر من در مورد آن دو همان است که حضرت ابراهیم علیه السلام در مورد کسانی که از آن دو بدتر بوده اند گفته است:

(فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)ابراهیم: 36

«پس هر که از من پیروی کند او از من است و هر کس از من نافرمانی کند تو که بخشایدۀ مهربانی.»

و در مورد آن دو به قول حضرت عیسی علیه السلام معتقدم آنجا که گفته است:

(إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) مائده: 118

«اگر آنان را مجازات کنی بندگان تو هستند و اگر از ایشان گذشت کنی تو چیره و توانا و حکیم هستی.»

خوارج پس  از شنیدن پاسخ ابوحنیفه با حالتی سرافکنده مسجد را ترک کردند.

أخیراً یکی از مبلّغان دینی گفته است که عدم انکار در مسائل اختلافی به معنای اتفاق بر کتمان حق است و این دعوت ـ عدم انکار در خلافیات ـ از دعوت بی دینان خطرناک تر است زیرا در کتاب های فقهی دلایل مسائل اختلافی بررسی و ثابت شده است به گونه ای که ثبوت آن دلایل به نفی قاعدۀ عدم انکار می انجامد. امّا آن مبلّغ گرامی این نکته را فراموش کرده است که مقصود از عدم انکار این است که مخالف فکری را در زمرۀ مرتکبان امر زشتی که از بین بردن آن با دست و زبان و سرانجام در حالت عجز و ناتوانی انکار قلبی آن واجب است بشمار نیاوردیم و دیگر آن که عدم انکار در مسائل خلاف به معنای کتمان حق نیست زیرا هر کدام از افراد، حق تبیین و توضیح دلیل خود را بر اساس قرآن و سنّت دارد ولی چیزی که باید همه بدان اعتراف کنیم این است که آن پیامبری که تفسیرش وحی بشمار می آید و مخالفت با وی جایز نمی باشد در میان ما وجود ندارد.

أئمه چهارگانه و جماعت تکفیر

آخرین پند و اندرز به پیروان جماعت تکفیر که خود را «اخوان المسلمین» می نامد این است که افکار و عقاید شیخ شکری مصطفی را بررسی نمایند و بدانند که او بارها در برابر دادگاه اعلام کرد که هدف از تأسیس جماعت خود ویران ساختن بت هایی است که در برابر خداوند مورد پرستش قرار می گیرند و اولین بتی که باید سرنگون شود بت امامان چهارگانه است زیرا آنها اجماع و قیاس را به عنوان أدّله تشریع بشمار آورده اند و بر این اساس به تحلیل و تحریم در برابر خداوند پرداخته اند و افزون بر آن گناهکاران و شخصی را که بر ارتکاب معصیّت اصرار و پافشاری می کند کافر بشمار نمی آورند.

این جوانان فریب خورده اگر احادیث مربوط به ایمان و کفر را که در کتابهای حدیث ذکر شده است مطالعه می کردند، متوجه می شدند که قرآن و سنّت نبوی به ایمان شخص گناهکار مسلمان حکم داده اند که این مسأله در فصل سوّم همین کتاب بطور مفصّل بررسی شده است.

و به این حقیقت دست پیدا خواهند کرد که پیشوای آنها؛ شکری مصطفی رحمه الله به منظور پیروی از افکار و اندیشه های خود آنها را از مطالعۀ مصادر و کتابهای حدیث منع کرده است.

این جوانان را به خواندن کتابهای اصول نصیحت می کنم تا بدانند که همۀ  فقها در مورد اینکه اجماع و قیاس باید مستند به دلیل شرعی ـ قرآن و سنّت ـ باشد و بدون استناد به قرآن و سنّت جزو مصادر قانون گذاری بشمار نمی آیند، اتفاق نظر دارند. بنابراین امامان چهارگانه قائل به تحریم و تحلیل در برابر خداوند نمی باشند.

سخن آخر اینکه دلیل شرعی جماعت تکفیر در کافر دانستن شخص مصرّ بر گناه این قول پروردگار است که می فرماید:

(وَلَمْ يُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ) آل عمران: 135

«مؤمنان بر چیزی که انجام داده اند پافشاری نمی کنند و به تکرار دست نمی یابند.»

آیۀ پیشین دربارۀ صفات پرهیزکاران است که از جمله آن صفات موارد زیر است:

(الَّذِينَ يُنفِقُونَ فِي السَّرَّاء وَالضَّرَّاء وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ) آل عمران: 134

«آن کسانی که در حال خوشی و ناخوشی به احسان و بذل و بخشش دست می یابند و خشم خود را فرو می خورند و از مردم گذشت می کنند.»

صفات یاد شده در این آیه صفات کمال بشمار می آیند به گونه ای که اگر کسی آنها را ترک کند ایمانش ناقص می گردد امّا کافر نمی شود. پس هر کسی خود را فرو نمی خورد جزو کافران بشمار نمی آید زیرا خداوند متعال می فرماید:(إنّ الله لا یغفِر أن یُشرِک به و یَغفِر مادون ذلک لِمَن یشاء)

که با توجه به این آیه هر چیزی غیر از شرک و از جمله گناهان در دایرۀ بخشش الهی جای می گیرند حتّی اگر شخصی گناهکار با گناه از دنیا برود.

پی نوشت:

[1] . ص 16.

[2] . ص 13، 16.

[3] . ص 6.

[4] . این عبارت از دکتر نمر است.

[5] . الرسال، ص 98 به بعد.

[6] . الأحکام فی أصول الأحکام، 1/109.

[7] . الرساله، ص 78.

[8] . لمحات فی أصول الحدیث، محمّد ادیب صالح، ص 37.

[9] . السنّه المفتری علیها، مؤلّف ص 19 و 24.

[10] . نادان ممکن است چنین پندارد که اگر سنّت عموم قرآن را تخصیص بزند یا نسخ کند پس میان قرآن و سنّت تناقض وجود دارد. کتاب «السنّة المفتری علیها» در فصل هفتم به طور مفصّل به این موضوع پرداخته است.

[11] . ص 134.

[12] . التاج الجامع للاصول، ج5 کتاب فته ها.

[13] . ص 141.

[14] . ص 112.

[15] . ص 14.

[16] . ص 16.

[17] . لمحات فی اصول الحدیث، محمد ادیب صالح، ص 305.

[18] . فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، 1/83.

[19] . فتح الباری، این حجر عسقلانی، 1/83.

[20] . فی ظلال القرآن، 3/431.

[21] . فتح الباری، 1/83.

[22] . فتح الباری، 1/83.

[23] . ص 151.

[24] . السنة المفتری علیها فصل اوّل.

[25] . الحاوی للفتاوی، جلال الدین سیوطی، ص 65.

[26] . مجموع الفتاوی 77/254، 294.

[27] . مجموع الفتاوی، 7/254، 294.

[28] . مجموع الفتاوی، 7/254، 294.

[29] . همان منبع.

[30] . همان منبع.

[31] . ص 12 و 15 بیانیه اسلامی صادره توسط آنان که به وسیله پست فرستاده شده است.

[32] . تفسیر ابن کثیر 3/124.

[33] . المستدرک 2/6212، حدیث مذکور بنا به شرط شیخین بخاری و مسلم صحیح است، ابوداود 2/247.

[34] . به فصل هفتم این کتاب مراجعه شود.

[35] . مجلۀ کویتی «المجتمع» تاریخ 9 شوال 1400 هـ 19/8/1980 میلادی.

[36] . مجموعة رسائل حسن بنا، ص 327.

[37] . همان مرجع، ص 329.

[38] . الجماعات الأسلامیه، سلیم الهلالی و دیگری ص 108.

[39] . ص 458.

[40] . الجماعات الإسلامیه فی ضوء الکتاب و السنة، ص 108 و 112 به بعد.

[41] . معترک الأقران فی أعجاز القرآن، 1/147.

[42] . ص 108 و 109.

[43] . مجموعة الرسائل، رسالۀ المؤتمر الخامس  ص156.

[44] . الفتاوی 10/515.

[45] . الجماعات الإسلامیه ص 81.

[46] . همان مرجع ص 110.

[47] . مجموع الفتاوی 11/1158.

[48] . مجموع الفتاوی 11/527.

[49] . همان مرجع، 1/106.

[50] . به آخر فصل چهارم مراجعه شود.

[51] . فتاوی معاصره یوسف قرضاوی 1/632.

[52] . الرساله القشیرّیه 1/55، 107 ، 82، 111.

[53] . همان مرجع، 1/55، 107، 82، 111.

[54] . همان مرجع، 1/55، 107، 82، 111.

[55] . همان مرجع، 1/55، 107، 82، 111.

[56] . الأعتصام 1/210.

[57] . الجماعات الاسلامیه، ص 81.

[58] . ص 23.

[59] . ص 26.

[60] . ص 29.

[61] . الأحکام السلطانیه، ماورای، ص 231ـ احیاء علوم الدین، غزالی، 2/290.

[62] . مناقب ابوحنیفه، مکی ص 145، مناهج الاجتهاد، دکتر مدکور ص 589.

منبع : نقد و بررسی اندیشۀ تکفیر، مؤلف سالم بهنساوی، مترجم سالم افسری، تهران نشر احسان، سال 1392 ش.

منبع مطلب: پایگاه وهابیت شناسی

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

واکاوی پدیدۀ «فرقه‌سازی درون‌مذهبی» در جریان سلفیه معاصر

بررسی و تقویت نقدهای «محمد بن علوی مالکی» بر «محمد بن صالح عثیمین» درباره توسل

نقد ادلۀ قرآنی برقعی دربارۀ برزخ از دیدگاه علمای شیعه

بررسی تطبیقی مبانی کلامی سید قطب و سلفیه در مباحث توحید و تکفیر

تكفير در انديشه كلامى ابوالثناء آلوسى با محوريت تطبيق رويكرد وى بر جريان فكرى سلفيه

ابن تيميه از ديدگاه علماي شافعي

بررسي تطبيقي توحيد و شرک از ديدگاه مذاهب اسلامي و جريان‌هاي تکفيري

بررسی بدعت از دیدگاه البانی

گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

مشروعیت شدِّ رحال برای زیارت قبور

وهابیت در سفرنامه دومینگو بادیا ای لبلیچ (علی بیک عباسی)، خاورشناس اسپانیایی

معنا و شروط تکفیر

واکاوي فقهي مشروعيت زيارت قبور توسط زنان با تاکيد بر مباني قرآن و سنت

چالش‌های انتقال سیاسی در عربستان سعودی

روانشناسی داعش و داعشی ها

معرفی مهم ترین گروه های مسلح تحت پشتیبانی ترکیه در شمال سوریه

نقش ایالات متحده امریکا در شکل گیری جریانهای افراطی در جهان اسلام(مطالعه موردی القاعده و داعش)

بررسی پدیده ترور و نفی و محکومیت آن از منظر امام خمینی(ره)

جهاد و تکفیر در جهان اسلام؛گذر از فقه الخلافه به فقه المصلحه

جریان‌شناسی سلفی‌گری هندی و تطبیق مبانی آن با سلفی‌گری وهابی

ملاک و شرایط تکفیر از دید رشید رضا

بازنگری مفاهیم قابل تأمل اندیشه‌های محمد قطب در پرتو سلفی‌گری اعتدالی و اعتزال نوین

نقدی بر تأویل‌ستیزی ابن‌تیمیه

عناصر ظاهرگرایی سلفیه افراطی در تفسیر قرآن

بررسی و نقد آراء وهابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم

ابن قيم جوزيه

ابن تیمیه

آل سعود

غزالی و ابن تیمیه

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (2)

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (1)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

تفکر تکفیری

راهبردهای ضدتروریسم در ایران: رویکرد فرهنگی

سند «نقشه محرمانه» القاعده در مصر

توسل به اموات

بررسی علل رفتار خشونت آمیز نیروهای اسلامی در پاكستان با تاكید بر طالبانیسم

داعش: پیوند سلفیت تکفیری و بعثی گرایی

تحليل عملكرد گروه هاي تكفيري در تضاد با هويت تمدني مسلمان

تحلیل گفتمانی نقش دستگاه استنباطی گروه های تکفیری بر عملکرد آن ها

بازکاوی روانشناختی کنش گروه‌های سلفی- تکفیری: مطالعه موردی داعش

القاعده، داعش؛ افتراقات و تشابهات

مبانی اعتقادی تروریسم تکفیری

ریشه یابی مؤلفه هاي تأثیرگذار بر گسترش تروریسم در خاورمیانه

روانشناسی تروریسم و تأثیر آن بر گسترش تکفیر

مفهوم‌سازی گفتمان ژئوپلیتیکی تروريسم؛ تصویرسازی ژئوپلیتیکی دولت بوش از خاورمیانه

سنخ شناسی و دگردیسی گروه های تروریستی ادلب

گزارش کتاب «الصارم المسلول علی من انکر التسمیة بعبد النبي و عبدالرسول»

بررسی دلایل حضور گروهک تروریستی- تکفیری داعش در افغانستان بر اساس تئوری دومینوی ویلیام بولیت

تبیین زیرساختار های ایدئولوژیک و ساختاری گروه تکفیری تروریستی داعش

بررسی اندیشه‌های سلفی ـ تکفیری و تفاوت‌های داعش با سایر گروه‌های تروریستی

سلفی کیست و چه می گوید؟چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

مرحله جدید اختلافات درونی دواعش

اهداف آمریکا و هم‏ پیمانان از ایجاد تا ائتلاف علیه جریان‏هاى تکفیرى

بررسی و تکوین حضور داعش در غرب آسیا؛ مطالعه موردی افغانستان

بررسى مبانى فکرى تکفیر

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

آموزه‌ها و آینده داعش

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

سرچشمه های فکری القاعده

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

قبیله خشونت

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

وهابیان و توحید در اسما و صفات

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قبیله بدعت

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

قبیله انحراف

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

سرچشمه اندیشه وهابیت

القاعده در تانزانیا

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جریان های تکفیری عراق

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جهان از نگاه داعش

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

عربستان معمار جنایت و مکافات

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش