هجرت

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۵/۲۳ تعداد بازدید: 146

هجرت یکی از مفاهیم اساسی و پر کاربرد در بین گروه های تکفیری است. گروه های تکفیری پس از جاهلی خواندن جامعه و تکفیر آن، هجرت را یکی از راهکارهای مقابله با جاهلیت و فرار از جامعه کفار معرفی کرده اند و از آنجایی که مقوله هجرت در آموزه های دینی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، گروه های تکفیری در پیشبرد اهدافشان از آن بهره برده اند.



مقدمه

هجرت یکی از مفاهیم اساسی و پر کاربرد در بین گروه های تکفیری است. گروه های تکفیری پس از جاهلی خواندن جامعه و تکفیر آن، هجرت را یکی از راهکارهای مقابله با جاهلیت و فرار از جامعه کفار معرفی کرده اند و از آنجایی که مقوله هجرت در آموزه های دینی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، گروه های تکفیری در پیشبرد اهدافشان از آن بهره برده اند.

مفهوم شناسی هجرت

علمای لغت شناس گفته اند هجرت به معنای، ترک یک سرزمین به سوی سرزمین دیگر «الخُروجُ من أرضٍ إلى أخرى».[1]

اما در اصطلاح با توجه به ملاحظاتی که از طرف علما وجود داشته، تعاریف گوناگونی از آن بیان شده است. برخی از علما معنای عامی از آن برداشت کرده و گفته اند: هجرت به معنای ترک هر آن چیزی است که خداوند از آن نهی کرده است و هجرت از دار الکفر به دار الاسلام را از مصادیق آن برشمرده اند.[2]

برخی دیگر معنای مقیدی برای آن در نظر گرفته اند و معتقدند هجرت به معنای ترک سرزمین کفر و شرک و انتقال از آن به سرزمین اسلام است.[3]

تکفیریها نیز چنین تعریفی از هجرت ارائه داده و گفته اند هجرت به معنای ترک دار الکفر و دخول به دار الاسلام است.[4]

وجوب یا استحباب هجرت در نگاه فقهای اهل سنت

علمای اسلام مردم را در باب هجرت از دار الکفر به دار الاسلام به گروه های مختلفی تقسیم کرده اند.

ابن قدامه در این باره می گوید:

1. گروهی که هجرت بر آنان واجب است و آنان کسانی هستند که می توانند هجرت کنند و امکان اظهار دین در بلاد کفر ندارند.

2.  کسانی که هجرت بر آنان واجب نیست و آنان کسانی هستند که به خاطر بیماری و یا اجبار بر اقامت در بلد کفر، یا ضعف جسمی توان هجرت ندارند.

3.  کسانی که هجرت برای آنان مستحب است و آنان کسانی هستند توانایی هجرت را دارند اما می توانند در بلاد کفر دینش را اظهار کنند.[5]

ابوالحسن ماوردی معتقد است هجرت مختص به کسی است که در دار الکفر مسلمان شده و باید به دار الاسلام نقل مکان دهد. وی افراد مسلمان در دار الکفر را به پنج قسم تقسیم می کند.

1. کسی که با کناره گیری و عزلت، قدرت بر ترک گناه و دعوت به دین و قتال علیه کفار را داشته باشد؛ این شخص واجب است که در دار الحرب اقامت کند.
2. کسی که با کناره گیری و عزلت، قدرت بر ترک گناه داشته باشد اما قدرت بر دعوت و قتال را نداشته باشد؛ چنین شخصی نیز واجب است که در دار الحرب اقامت داشته باشد.
3. کسی که توان ترک گناه را دارد اما قدرت بر کناره گیری، عزلت، دعوت و قتال را ندارد؛ چنین شخصی لازم نیست در بلاد کفر اقامت داشته باشد در عین حال هجرت بر او واجب نیست.
4. کسی که قدرت بر ترک گناه ندارد اما می تواند هجرت کند؛ چنین شخصی باید از دارالکفر هجرت کند در غیر این صورت معصیت کار است.
5. کسی که قدرت بر ترک گناه دارد ولی توان بر هجرت ندارد، در این صورت وجوب هجرت منتفی می شود و در صورتی که ترس بر جان داشته باشد، جایز است که اظهار کفر کند.[6]

نووی[7]، خطیب شربینی[8] و عده دیگری[9] نظر ماوردی را تایید کرده اند.

خلاصه مطلب این که هر کس در بلاد کفر، توان اظهار دین را نداشته باشد؛ اگر توان بر هجرت داشته باشد، هجرت بر او واجب است و در غیر این صورت، معذور می باشد. اما اگر توان اظهار دین را داشته باشد، هجرت بر او مستحب است.

هجرت در نگاه سلفیه تکفیری جهادی

گروه های تکفیری نیز با استفاده هر چه بیشتر از مقوله هجرت، بر چندین مساله تاکید دارند. اول این که جامعه مسلمانان، جامعه ای جاهلی است. دوم این که تنها راه مبارزه با جامعه جاهلی، هجرت از آن و در مرحله بعد، قیام مسلحانه علیه آن است. مانند کاری که رسول اکرم در مکه انجام دادند و با هجرت از آن و تربیت نیرو، به آن حمله کرده و مکه را به دار الاسلام تبدیل کرد.[10]

حتی برخی از تکفیری ها هجرت را به گونه ای تفسیر می کنند که تنها به معنای جهاد و آماده شدن برای نبرد نظامی از آن فهمیده شود.[11]و هیچ انگیزه برای هجرت مانند ترک گناهان[12]، تجارت، عبرت گرفتن از دیگران[13] و دیگر موارد وجود ندارد!

اقامت در سرزمین کفر

دسته ای از روایات در منابع دینی وجود دارد که از اقامت در بلاد کفر نهی شدید می کند تا جایی که در برخی از آنها گفته شده، هر کس در بین کفار اقامت داشته باشد و زندگی کند، مانند آنان است. برخی از علما با در نظر گرفتن چنین روایاتی، بیان داشته اند که اقامت در بلاد کفر به هر نحوی حرام است و برخی دیگر نقل کرده اند که اقامت کننده در صورت موالات کفار وکمک به آنان، کافر است.[14]

ابو داود سجستانی و ترمذی نقل می کنند که رسول خدا فرمود: «أَنَا بَرِیءٌ مِنْ كُلِّ مُسْلِمٍ یقِیمُ بَینَ أَظْهُرِ الْمُشْرِكِینَ». قَالُوا: یا رَسُولَ اللَّهِ لِمَ؟ قَالَ: «لَا تَرَاءَى نَارَاهُمَا»[15]؛ من از هر مسلمانی که در بین مشرکین اقامت داشته باشد، برائت می جویم. گفتند: برای چه یا رسول الله؟ ایشان فرمود: از آتش آن دو پیروی نشود.» ماوردی در تبیین این حدیث می گوید منظور آن است که نظر و عقیده این دو یکی نیستند و رسول خدا از رای و نظر تعبیر به آتش کرده است زیرا انسان از نظرات دیگران بهره می برد همان گونه که از آتش بهره می برد.[16]

ترمذی در روایت دیگری نقل می کند که رسول خدا فرمود: «لاَ تُسَاكِنُوا الْمُشْرِكِینَ، وَلاَ تُجَامِعُوهُمْ، فَمَنْ سَاكَنَهُمْ أَوْ جَامَعَهُمْ فَهُوَ مِثْلُهُمْ؛[17] با مشرکین هم سکنی نشوید و در جمع آنان وارد نشوید، پس هر کس با آنان باشد؛ مانند آنان است».

ابو داود سجستانی در روایت دیگری نقل می کند، رسول خدا فرمود: «مَنْ جَامَعَ الْمُشْرِكَ وَسَكَنَ مَعَهُ فَإِنَّهُ مِثْلُهُ؛[18] هر کس با مشرک باشد و زندگی کند مانند او است»ز

ارزیابی

منظور رسول خدا از این روایات که فرمود: «أَنَا بَرِیءٌ» و یا این که فرمود: «فَهُوَ مِثْلُهُمْ»، این است که نسبت به این امور حساسیت ویژه ای داشته اند و می خواسته اند که مسلمانان نیز نسبت به این امور حساسیت داشته و امر آن را بزرگ بشمارند.[19] تا این که دچار گرفتاری نشوند.[20] ابن حجر در مورد این گونه احادیث معتقد است؛ این تعابیر دلالت بر مبالغه در انکار و نهی شدید دارد.[21]

آنچه علما و فقها از این روایات فهمیده اند این است که این احادیث در مورد کسی است که در دار الکفر اقامت کند و قدرت عمل به وظایف دینی را نداشته و با این وجود توان بر هجرت داشته باشد.[22]

اظهار دین در دار الکفر و وجوب هجرت

همان طور که گذشت یکی از شرایط وجوب هجرت «عدم اظهار دین» در سرزمین کفر بود. اما گروه های تکفیری معنای تنگ نظرانه ای به مقوله «اظهار دین» داشته اند. آنان معتقدند اظهار دین به معنای جاری کردن شهادتین بر زبان، نماز خواندن، به مسجد رفتن و دوری از ذبیحه کافران واعمالی شبیه این موارد نیست بلکه «اظهار دین» به معنای، تصریح بر کفر کافران (تکفیر آنان) و بیزاری جستن، عیب گرفتن و طعنه زدن به آنان است[23] و اگر کسی نتواند به این شکل اظهار دین کند، از خدا و رسولش تبعیت نکرده و باید از آنجا هجرت کند.[24]

اظهار دین به تکفیر مخالف نیست

گفته شد که از منظر گروه های تکفیری، اظهار دین به معنای تکفیر کافران و عیب گرفتن و طعنه زدن و برائت و کناره گیری از آنان است و این که کسی توان انجام واجبات مانند نماز را داشته باشد و یا از ذبیحه کفار استفاده نکند، اظهار دین شکل نگرفته است. در ادامه به نقد و بررسی این دیدگاه می پردازیم.

3.1 اظهار دین به دوری از گناهان و انجام واجبات است

بر فرض که مسلمانی در سرزمین کفر ساکن باشد و بخواهد اظهار دین کند؛ اظهار دین به گونه ای که تکفیری ها گمان می کنند، نیست. بسیاری از علمای اسلام اظهار دین را به انجام واجبات و ترک محرمات می دانند.[25]

3.2 اظهار دین به این شکل امکان ندارد

حتی خود تکفیری ها هم معترف هستند که با چنین روشی نمی توان اظهار دین کرد. سلیمان بن سمحان نجدی در این باره می گوید: هر کس قدرت بر اظهار دین داشت و با این وجود بر جان خودش ایمن باشد هجرت در حق چنین شخصی واجب نیست بلکه مستحب است و درادامه می نویسد: اما چه کسی هست که قدرت بر چنین کاری داشته باشد؟![26] ابن باز نیز از کسانی است که اظهار دین به این شکل را در مقام عمل امکان پذیر نمی داند.[27]

3.3 این گونه اظهار دین منافات با تقیه دارد

اگر اظهار دین تنها به این شکل باشد، باید گفت، تقیه از دیدگاه تکفیری ها هیچ جایگاهی نداشته و موردی برای به کارگیری آن در بین کفار یافت نمی شود در حالی که قرآن و سنت بر این اصل تاکید کرده اند. بنا بر این باید از تکفیری ها پرسید: آیا مومن آل فرعون به همین روش اظهار دین کرده است؟

حتی دین اسلام در شرایطی که کسی مجبور به کفر باشد نیز به او اجازه اظهار کفر را داده است که نمونه آن عمار بن یاسر است.

در آخر به این نکته باید توجه داشت که برائت از کفار و مشرکین یک امر قلبی است و جایگاه آن در قلب انسان است پس می توان در ظاهر با کسی همراهی کرد اما در دل از او بیزار بود.

3.4 تعارض با تعالیم اسلام

در تعالیم اسلامی سفارش های زیادی به رعایت عدالت و احسان و نیکی به غیر مسلمانان شده است خداوندمتعال می فرماید:«لاینْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِین؛[28] خداوند متعال شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.»

بخاری این آیه را در ضمن بابی با عنوان «باب الهدیة للمشركین»[29] ذکر کرده و روایاتی از خلیفه دوم و اسماء بنت ابی بکر آورده که بر احسان و نیکی با مشرکین جهت زمینه سازی هدایت آنان دلالت دارد.

 

فهرست منابع:

1.ابن باز، عبد العزیز، مجموع فتاوى، أشرف على جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر

2.ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف، مدینة نبویة، (1416)

3.ابن حجر، عسقلانى، احمد، فتح الباری شرح صحیح البخاری، دار المعرفة، بیروت، 1379ق.

4.ابن عبد البر، يوسف بن عبد الله (463)، الاستذكار، تحقيق: سالم محمد عطا، محمد علي معوض، دار الكتب العلمية، بيروت، الطبعة: الأولى، 1421 هـ. ق.

5.ابن عثیمین، محمد بن صالح (م 1421)، مجموع فتاوى ورسائل، جمع وترتیب: فهد بن ناصر بن إبراهیم السلیمان، دار الوطن - دار الثریا، الطبعة الأخیرة، 1413 هـ.

6.ابن قدامة، عبد الله بن أحمد (م 620)، المغنی لابن قدامة، مكتبة القاهرة، 1388هـ.ق

7.أبو العابدین، غارات الإیمان علی جیوش الصلیبین ودیار الأمریكان.

8.ابو المثنی السودانی، الاجتهاد فی بیان وجوب الهجره علی العباد.

9.ابو محمد المقدسی، مله ابراهیم و دعوه الانبیاء و المرسلین، سایت منبر التوحید و الجهاد.

10.ابو یحیی اللیبی، مجموع ابحاث ورسائل وتوجیهات،  www.ilmway.com/site/maqdis سایت مبنر التوحید و الجهاد

11.ابوداود سجستانى، سليمان، سنن أبى داود، تحقيق: محمد محيى الدين عبد الحميد، المكتبة العصرية، بيروت، بى تا؛

12.ابوسعید العاملی، الحركات الجهادیة والحصاد الحلو.

13.أبی سعد العاملی، وقفات تربویة مع سورة الكهف.

14.بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، دار طوق النجاة، چاپ اوّل، 1422ق.

15.بنا، جمال، نعم للولاء لا للبراء، دار الفکر الاسلامی، 2007 م.

16.ترمذى، محمّد بن عیسی، سنن الترمذى، تحقیق: بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامى، بیروت، 1998م.

17.جزری، ابن اثیر، الشَّافِي فيْ شَرْح مُسْنَد الشَّافِعي لابْنِ الأثِيرْ، محقق: أحمد بن سليمان - أبي تميم يَاسر بن إبراهيم، ناشر: مَكتَبةَ الرُّشْدِ، الرياض - المملكة العربية السعودية، الطبعة: الأولي، 1426 هـ - 2005 م

18.حلمی هاشمی، الدار والدیار،

19.خطیب شربینی، محمد بن أحمد (المتوفى: 977هـ)، مغنی المحتاج إلى معرفة معانی ألفاظ المنهاج، ناشر: دار الكتب العلمیة، الطبعة: الأولى، 1415هـ - 1994م.

20.زبیدی، محمّد بن محمّد (م 1205)، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق: مجموعة من المحققین، دار الهدایة، بی جا، بی تا.

21.زكریا بن محمد بن زكریا الأنصاری، زین الدین أبو یحیى السنیكی (المتوفى: 926هـ)، أسنى المطالب فی شرح روض الطالب، ناشر: دار الكتاب الإسلامی

22.سلیمان بن سحمان النجدی (المتوفى: 1349هـ)، منهاج أهل الحق والاتباع فی مخالفة أهل الجهل والابتداع، محقق: عبد السلام بن برجس العبد الكریم، ناشر: مكتبة الفرقان، الطبعة: الثالثة 1422هـ - 2001م

23.سید امام، الجامع فی طلب العلم الشریف، سایت، منبر التوحید

24.شوكانی، محمد، فتح القدیر، دار ابن كثیر ودار الكلم الطیب، دمشق وبیروت، چاپ اوّل، 1414ق؛ 

25.طبری، محمّد بن جریر (م 310)، جامع البیان فی تأویل القرآن، تحقیق: أحمد محمد شاكر، مؤسسة الرسالة، بی جا، چاپ اوّل، 1420 هـ.ق.

26.طرطوسی، ابو بصیر، الهجرة مسائل وأحكام.

27.عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، الطبعة: السادسة، 1417هـ/1996م

28.فیروز آبادی، محمد بن یعقوب، (المتوفى: 817هـ)، القاموس المحیط، تحقیق: مكتب تحقیق التراث فی مؤسسة الرسالة، ناشر: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت – لبنان، الطبعة: الثامنة، 1426 هـ - 2005 م

29.ماوردی، أبو الحسن، الحاوی فی فقه الشافعی، ناشر: دار الكتب العلمیة، بیروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1414 هـ -1994 م

30.مناوی، عبد الرئوف، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ناشر: المكتبة التجارية الكبرى – مصر، الطبعة: الأولى، 1356.

31.نسائی، احمد، السنن الصغرى، تحقیق: عبد الفتاح أبو غدة، مكتب المطبوعات الإسلامیة، حلب، چاپ دوّم، 1406ق.

32.نووی، یحیی بن شرف (م 676)، روضة الطالبین وعمدة المفتین، ، تحقیق: زهیر الشاویش، الناشر: المكتب الإسلامی، بیروت، الطبعة: الثالثة، 1412هـ.ق.

33.نووی، یحیى بن شرف (المتوفى: 676هـ)، تحریر ألفاظ التنبیه، محقق: عبد الغنی الدقر، ناشر: دار القلم – دمشق، الطبعة: الأولى، 1408؛

34.نووی، یحیى بن شرف (م 676)، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوّم، 1392 هـ.ق.

35.وزارة الأوقاف والشئون الإسلامیة، الموسوعة الفقهیة الكویتیة، ناشر: دارالسلاسل – الكوی

 

پی نوشت


[1] . فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج1، ص495.

[2] . ابن حجر عسقلانى، شرح صحیح البخاری، ج1، ص16؛ شوكانی، فتح القدیر، ج1، ص251.

[3]. ابن قدامة، المغنی لابن قدامة، ج9، ص293؛ وزارة الأوقاف والشئون الإسلامیة، الموسوعة الفقهیة الكویتیة، ج4، ص264 ؛ نووی، تحریر ألفاظ التنبیه، ج1، ص313.

[4] . ابو المثنی السودانی، الاجتهاد فی بیان وجوب الهجره، ص7؛ «الهجرة إذا أطلقت فی نصوص الشرع تعنی الانتقال من دار الكفر إلى دار الإسلام»سید امام، الجامع فی طلب العلم الشریف، ص562.

[5] . ابن قدامة، المغنی لابن قدامة، ج9، ص294-295.

[6] . ماوردی، الحاوی فی فقه الشافعی، ج14، ص104-105.

[7] . نووی، روضة الطالبین وعمدة المفتین، ج10، ص282.

[8] . خطیب شربینی، محمد بن أحمد، مغنی المحتاج إلى معرفة معانی ألفاظ المنهاج، ج6، ص55.

[9] . سنیكی، زكریا بن محمد، أسنى المطالب فی شرح روض الطالب، ج4، ص205.

[10] . «فمن أراد أن یحیی فریضة الجهاد لا بد له أولاً من أن یحیی فی نفسه فریضة الهجرة». طرطوسی، ابو بصیر، الهجرة مسائل وأحكام، ص2؛ «فإذن الإسلام جاء لیعلن المفاصلة التامة بینه وبین الجاهلیة, ولذلك شُرِعت الهجرة». ابو یحیی اللیبی، مجموع ابحاث ورسائل وتوجیهات، ص126، www.ilmway.com/site/maqdis ؛ «وتكون الهجرة أولاً بالانتماء إلى التجمع الإیمانی، والسعی إلى تقویض النظام الجاهلی لا المصالحة معه». أبی سعد العاملی، وقفات تربویة مع سورة الكهف، ص7.

[11] . «هذا المفهوم الشرعی للهجرة لم یكن موجوداً قبل ظهور الحركات الجهادیة» ابو سعید العاملی، الحركات الجهادیة والحصاد الحلو، ج1، ص19

[12] . «فَأَی الْهِجْرَةِ أَفْضَلُ؟ قَالَ : «مَنْ هَجَرَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ» نسائی، احمد، السنن الصغرى، ج5، ص58، ح2526.

[13] . «سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَیفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِینَ». انعام / 11

[14] .  «أما إذا كان قد ترك الهجرة حباً لقومه الكفار وایثاراً للعیش معهم فهذه موالاة مكفرة» الجامع فی طلب العلم الشریف .. وبهامشه النكت اللوامع فی ملحوظات الجامع، ج2، ص355

[15] . ابوداود سجستانى، سنن أبى داود، ج3، ص45، ح2645؛ ترمذى، سنن الترمذى، ج3، ص207، ح1604.

[16] . ماوردی، أبو الحسن، الحاوی فی فقه الشافعی، ج14، ص104-105.

[17] . ترمذى، سنن الترمذى، ج3، ص208، ح1605.

[18] . ابوداود سجستانى، سنن أبى داود، ج3، ص93، ح2787.

[19] . جزری، ابن اثیر، الشَّافِی فی شَرْح مُسْنَد الشَّافِعی لابْنِ الأثِیرْ، ج5، ص225.

[20] . ابن حجر عسقلانى، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج6، ص39.

[21] . ابن حجر عسقلانى، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج3، ص163.

[22] . ابن عبد البر، الاستذكار، ج8، ص224؛ مناوی، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج6، ص111،1356؛ ماوردی، الحاوی فی فقه الشافعی، ج14، ص104-105.

[23] . عبد الرحمن بن قاسم، الدرر السنیة فی الأجوبة النجدیة، ج10، ص424؛ حلمی هاشمی، الدار والدیار، ج1، ص82  به نقل از کتاب مجموعة التوحید. الرسالة الثانیة عشر. النجاة والفكاك.، حمد بن عتیق.

[24] . ابو محمد المقدسی، مله ابراهیم و دعوه الانبیاء و المرسلین، ص 45.

[25] . ابن تیمیه، مجموع الفتاوى،ج 27، ص55؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج7، ص229؛ وزارة الأوقاف والشئون الإسلامیة، الموسوعة الفقهیة الكویتیة، ج31، ص145؛ ابن عثیمین، مجموع فتاوى ورسائل ، ج3، ص26.

[26] . سلیمان بن سحمان النجدی، منهاج أهل الحق والاتباع، ص83.

[27] . ابن باز، مجموع فتاوى، ج9، ص405.

[28] . ممتحنه / 8.

[29] . بخارى، صحیح بخارى، ج 3 ص 164.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه