مقالات > ابن تیمیه و اهل بیت

ابن تیمیه و اهل بیت

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۲/۱۹ تعداد بازدید: 14

خداوند در آیات قرآن کریم به مانند آیات تطهیر، مودت و آیات دیگر برای اهل بیت پیامبر خصوصیاتی را بر می شمارد که از آن برتری اهل بیت بر دیگران به روشنی استفاده می شود.



خداوند در آیات قرآن کریم به مانند آیات تطهیر، مودت و آیات دیگر برای اهل بیت پیامبر خصوصیاتی را بر می شمارد که از آن برتری اهل بیت بر دیگران به روشنی استفاده می شود. اما متأسفانه ابن تیمیه برتر دانستن اهل بیت را که ریشه در قرآن و سنت دارد از آثار زمان جاهلیت می داند و میگوید: تفکر مقدم و برتر داشتن خاندان پیامبر از آثار زمان جاهلیت است که خاندان روسای خود را مقدم می داشتند. در این مقاله احادیث فضایل اهل بیت و نظر ابن تیمیه در مورد انها مورد بررسی و تحقیق قرار خواهد گرفت.

نويسنده : الیاس قاسم اف


ابن تیمیه و مسأله برتری اهل بیت

خداوند در آیات قرآن کریم به مانند آیات تطهیر،مودت و آیات دیگر برای اهل بیت پیامبر خصوصیاتی را بر می شمارد که از آن برتری اهل بیت بر دیگران به روشنی استفاده می شود.اما متأسفانه ابن تیمیه برتر دانستن اهل بیت را که ریشه در قرآن و سنت دارد از آثار زمان جاهلیت می داند می گوید:

«إن فکره تقدیم آل رسول هی من أثر الجاهلیه فی تقدیم اهل بیت الروسا؛[1] تفکر مقدم و برتر داشتن خاندان پیامبر از آثار زمان جاهلیت است که خاندان روسای خود را مقدم می داشتند.»

روشن است که در هر زمانی مردم هوسران به خاطر چابلوسی چنین کاری را انجام می دادند، یعنی خاندان بزرگان خود را بزرگ شمرده، تعظیم می کردند، ولی آن هیچ ربطی به به برتر دانستن اهل بیت ندارد. یعنی چنین نیست که هر جا مسأله ای برتر قرار دادن و یا برگزیدن خاندان پیامبری پیش آید این کار سرچشمه در همان روش نادرست داشته باشد. مثلا می دانیم که یکی از عادات و روش ها در قدیم (و امروز در بعضی از جامعه) این بوده است که حاکم ویا پادشاه وقتی وفات می کرد، فرزندانش نسل به نسل تخت پادشاهی را از او به ارث می بردند. واین یک روش نادرست است. و از سوی دیگر برای کسی پوشیده نیست که سلسله پیامبران نیز از یک نسل بوده وغالبا پیامبر بعدی فرزند پیامبر پیشین بوده است. و البته این کار بدون علت و حکمت نبوده است.

آیا در این جا هم منطق ابن تیمیه و مثال او چنین است؟ آیا میتوانند بگویند که برگزیدن فرزند پیامبر پیشین برای پیامبری، از آثار زمان جاهلیت و به مانند به ارث بردن تخت پادشاهی از پدر است؟

باید توجه داشت که بزرگ داشتن اهل بیت پیامبر بدون تردید به این خاطر است که اسلام و قرآن آن هارا برتر معرفی کرده و قرآن و احادیث فراوان بر امت اسلامی دوستی آن ها را واجب گردانده است نه این که فقط به این خاطر باشد که از خاندان پیامبر هستند.

اینکه امت اسلامی با اتفاق در نماز های خود بر خاندان پیامبر صلوات می فرستد آیا این بر گرفته از آثار جاهلیت است! آیا ممکن است در این امت افرادی برتر از اهل بیت باشند، ولی قرآن صلوات بر غیر آن ها را فرض کرده باشد! همچنین قرآن در آیه ای مودت که خواهد آمد، محبت اهل بیت را واجب قرار داده است. اگر افرادی از این امت برتر از اهل بیت بودند، قطعا قرآن محبت آن ها را واجب قرار می داد، نه اهل بیت را. آیا در این که خاندان پیامبر برترین این امت هستند، به چیزی روشن تر از این آیات نیاز است! همچنین آیات تطهیر و مباهله نیز بیانگر این واقعیت است، ولی ابن تیمیه حاضر است به خاطر رد وانکار احادیث فضائل اهل بیت به خداوند متعال و پیامبر اکرم توهین کند، اما به هیچ فضلی از فضائل اهل بیت اعتراف نکند.
اکاذیب ابن تیمیه در مسأله برتری

ابن تیمیه سعی کرده است تا حضرات ابوبکر وعمر را برترین این امت معرفی کند و به این خاطر دروغ های گوناگون از خود به جای گذاشته است.

«فإن اهل العلم متفقون علی أن أبا بکر و عمر أعلم من سائر الصحابه وأعظم طاعه الله و رسوله من سائرهم و أولی بمعرفه الحق و اتباعه منهم.[2]

و باز می گوید:

«و قد ثبت بالنقل المتواتر الصحیح عن النبی صلی الله علیه و سلم أنه قال: خیر هذه الأمه بهد نبیها أبوبکر ثم عمر روی ذلک عنه من نحو ثمانین وجها؛[3]به نقل متواتر صحیح ثابت شده است که پیامبر فرمود: بهترین این امت بعد از پیامبرش ابوبکر، سپس عمر است واین از پیامبر از حدود هشتاد وجه روایت شده است.»

توجه کنید چقدر راحت چنین دروغ های بزرگ را به پیامبر نسبت می دهند.این حدیث که ابن تیمیه ادعای تواتر آن را رد کرد تنها بایک سند ابن عساکر آن را از انس روایت کرده و سندش ضعیف است.[4] و این حدیث را ما جای دیگر از پیامبر پیدا نکردیم. ابن تیمیه که متواتر ترین حدیث اسلامی یعنی حدیث غدیر را انکار می کند، به دروغ به پیامبر چنین حدیثی را نسبت می دهد و ادعا می کند که این حدیث از هشتاد وجه از پیامبر روایت شده است.

همچنین ابن تیمیه می گوید:

از علی از وجوه بسیار ثابت شده که گفت: کسی را به نزد من بیاورند که مرا به عمر و ابوبکر برتری دهد او را حد مفتری خواهم زد. و فقط مردم درباره عثمان و علی تنازع داشتند، ولی تقدیم عثمان برعلی با اتفاق سابقین ثابت شده با بیعت اختیاری او بر عثمان پس از شورای عمر.[5]

باز می گوید: از علی با اسانید خیلی خوب روایت شده است که گفت: اگر کسی را به نز د من بیاورند که مرا برابوبکر وعمر برتری داده، او را حد مفتری خواهم زد.و از اورسیده است وقتی به او خبر رسید که عبد الله بن سبأ ابوبکر وعمر راسب کرده است او را خواست تا بکشد، ولی او فرار کرد.[6]

ابن تیمیه این سخن را بسیار در کتاب هایش تکرار کرده است، حال آن که این نسبت هیچ سند صحیحی ندارد.

    ۱. این خبر را خطیب در(الکفایه، ج3، ص333) از سوید بن غفله نقل کرده و در سند آن ابو الزعراء است که بین دو راوی مردد است و هر دو، هم مجهول خوانده شده اند وهم تضعیف شده اند و هیچ کسی هم نگفته است که این دو از سوید حدیث روایت کرده باشند.[7]
    ۲. عاشری در کتاب( فضائل ابوبکر، ج1، ص10) این خبر را از عطیه، از امیر المومنین نقل کرده است. اولا: عطیه امیر المومنین را از کل صحابه برتر می دانست چنان که در شرح حالش در «تهذیب التهذیب» نیز تصریح شده است و همچنین عطیه امیر المومنین را درک نکرده است.در سند این خبر حفص بن أبی داود است که به اتفاق تضعیف شده و کذاب و وضاع نیز خوانده شده است.

 «تهذیب التهذیب، ج2، رقم699 و700.)

    ۱. این خبر را عبد الله در ( السنه، ج2، ص562؛ و فضائل الصحابه، ج1، ص47،ح44و 367؛ و السنه ابن ابی عاصم،ج3،ص221)، روایت کرده است ومحققش خود آن را ضعیف خوانده است. مضافا حکم بن جحل راوی این خبر امیر المومنین را درک نکرده است و ابو عبیده بن الحکم راوی از او نیز مجهول است وضعف های دیگر نیز این سند دارد.
    ۲. ابن عساکر نیز این خبر را در (تاریخش،ج30،ص383) از عبد الرحمن بن ابی لیلی نقل کرده که در سند آن ابو بکر بن ابی داود است که حافظ است و از جانب پدرش و دیگران تکذیب شده و ناصبی بوده است. همچنین کرمانی بن عمرو و محمد بن طلحه راوی از شعبه هر دو مجهول هستند.

این خبر فقط همین چهار سند را دارد که همه ضعیف است. مضافا که این اخبار بر خلاف واقع و بر خلاف احادیث صحیح و متواتر از پیامبر و صحابه و...است.

از آنچه بیان شد دروغ های ابن تیمیه ثابت گشت که گفت: با اسانید خیلی خوب واز وجوه بسیار ثابت شده است.

باز ابن تیمیه می گوید: «علی در عقوبت کسی که ابوبکر وعمر را سب کند، پیوسته زیاده روی می کرد.»[8]

این سخن نیز از اکاذیب ابن تیمیه است؛ زیرا اولا: چنین چیزی در تاریخ ثبت نشده است و ثانیا: بنابر خبر صحیح بخاری و مسلم امیر المومنین وعباس عموی پیامبر معتقد بودند که جناب ابوبکر وعمر خائن، دروغگو، فریبگر و آثم هستند.[9]

اخبار دیگر نیز در این باب است که نیاز به ذکر آنها نیست. از سخن ابن تیمیه و روایت عکرمه که در صحیحین وارد شده است کذب ابن تیمیه خیلی روشن خواهد شد؛ زیرا در آن خبر کذب عکرمه در صحیحین گفته است: علی این ها را آتش زد. حالا به کدام یک از این دو اکاذیب چنگ خواهید زد و باور خواهید کرد!

اما برتری اهل بیت بر دیگران از مسلمات قرآن و احادیث متواتر است که به خیلی از آن ها در این کتاب اشاره شد.هم اکنون به برخی روایات در این خصوص اشاره می کنیم:

    ۱. رسول خدا فرمودند:«بهترین کسی که پس از خود وا می گذارم علی است.»[10]این حدیث از امیر المومنین، سلمان، انس و ابو هریره روایت شده است.
    ۲. رسول خدا فرمودند:«علی برترین مردم است.»[11]

این حدیث از امیر المومنین، ابن عباس، حذیفه، عائشه، ابن مسعود، جابر، علی بن زیغم و امام باقر روایت شده است.

    ۱. عطیه و ابو زبیر و سالم می گویند: «از جابر بن عبد الله سوال کردم: منزلت و جایگاه علی بین شما چگونه بود؟ گفت: علی بهترین بشر بود.»[12]

این خبر از هر یک عطیه و سالم بن ابی الجعد و ابوزبیر با سند صحیح روایت شده است.

ابن ابی الحدید از کتاب«صفین» مدائنی که از بزرگان قرن دوم است، چنین نقل می کند:

    ۱. عائشه وقتی آگاه شد امیر المومنین ذو ثدیه را به قتل رسانده به مسروق گفت:

خدا عمرو بن عاص را لعنت کند! همانا او به من نوشت ومدعی شد او ذو ثدیه را کشته است. آگاه باش آنچه در نفس( از بدبینی نسبت به علی) دارم مانع نمی شود از گفتن آنچه از رسول خدا شنیدم، شنیدم که آن حضرت فرمود:«بهترین امتم پس از من ذو ثدیه را خواهد کشت.»[13]

ابو جعفر اسکافی نیز که خود از بزرگان قرن دوم وسوم و متوفای 220یا 240 هجری است این حدیث را در کتابش روایت کرده است.

    ۱. نعمان بن بشیر می گوید: ابوبکر اذن دخول به محضر رسول خدا گرفت و صدای عایشه را که دو سه مرتبه با صدای بلند به رسول خدا می گوید:«به خدا قسم دانستم که علی وفاطمه برای تو محبوب تر از من و پدرم هستم» شنید. ابوبکر به تندی به عایشه گفت: ای دختر فلانه، دیگر نشنوم که صدایت را بر رسول خدا بلند کنی!.[14]

هیثمی دو سند این حدیث را از احمد و بزار صحیح دانسته و ابن حجر نیز در (فتح الباری،ج7،ص19) و شعیب در حاشیه «مسند» احمد صحیح دانسته اند و در برخی سند احمد و ابو داود حدیث ناقص روایت شده است.

    ۱. جمیع بن عمیر می گوید: همراه مادرم به عایشه وارد شدیم. مادرم سوال کرد: محوب ترین شخص رسول خدا که بود؟ عایشه گفت: فاطمه.گفت: از مردان چه کسی؟ گفت: شوهرش. من کسی را مثل او زیاد اهل روزه و نماز شب ندیدم.[15]

حاکم سند این حدیث را صحیح دانسته است.

    ۱. باز جمیع می گوید: همراه مادرم بر عایشه وارد شدیم. مادرم به او علی را متذکر شد. عایشه گفت: هیچ مردی را محبوب تر از علی برای رسول خدا ندیدم.[16]
    ۲. جمیع می گوید: همراه عمه ام به عایشه وارد شدم.او از عایشه سوال کرد که محبوب ترین مردم نزد رسول خدا چه کسی بود؟عایشه گفت: فاطمه. سوال شد: از مردان چه کسی؟ گفت: همسرش(علی).... [17]

ترمذی والحاکم و الذهبی سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

    ۱. عایشه می گوید: خداوند کسی را محبوب تر از علی بر رسول خدا نیافریده است.[18]سند این خبر صحیح است.
    ۲. بریده می گوید: محبوب ترین شخص برای رسول خدا از زن ها فاطمه و از مرد ها علی بود.[19]

ترمذی، حاکم و ذهبی سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

    ۱. معاویه بن ثعلبه می گوید: مردی به حضور ابوذر آمد و گفت: ای ابوذر! آیا به من خبر نمی دهی که محبوب ترین مردم نزد تو چه کسی است و من می دانم که محبوب ترین آن ها نزد تو همان محبوب ترین آن ها نزد رسول خدا است؟ ابوذر گفت: آری، به پروردگار کعبه قسم، همانا محبوب ترین مردم نزد من همان محبوب ترین مردم نزد رسول خدا است، و آن این شیخ است. آنگاه با دست اشاره کرد به سوی علی که در جلویش نماز می خواند.[20]

سند این حدیث صحیح است.

    ۱. ابن مسعود می گوید: حدیث می کردیم که افضل اهل مدینه علی است.[21]

هیثمی وابن حجر سند این خبر را صحیح دانسته اند.

    ۱. ابن مسعود می گوید: هفتاد سوره از قرآن را بر رسول خدا تلاوت کردم و کل آن را نزد بهترین مردم علی بن ابی طالب ختم نمودم.[22]

صالحی شامی سند این حدیث را خیلی خوب دانسته است.

این تنها برخی اخبار دراین موضوع است و در اخبار مختلف وارد شده است که جناب ابوبکر خود پس از بیعت مردم با او گفت: من بهترین شما نیستم.[23]این خبر از انس، عیسی بن عطیه و زهری نقل شده و ابن کثیر سندش را صحیح دانسته است.

باز ابن تیمیه می گوید: شیعه ای معتقدم، بر افضلیت ابوبکر و عمر اتفاق داشتند.[24]

این سخن نیز از دروغ های مداوم ابن تیمیه است. دلائلی را برای روشن شدن این نسبت دروغش ذکر می کنیم.

ذهبی و ابن حجر گفته اند: ابو طفیل عامر بن واثله به فضیلت ابوبکر و عمر اعتراف داشت، لکن علی را مقدم می داشت و از شیعیان امیر المومنین بود.[25]

ابن حزم که ابن تیمیه در رد فضائل حضرت علی گاهی به دامن او پناه برده است، می گوید:

مسلمین در مورد این که چه کسی پس از پیامبران افضل است اختلاف کرده اند. برخی از اهل سنت و برخی معتزله ومرجئه و کل شیعه بر این عقیده اند که افضل این امت پس از رسول خدا علی بن ابی طالب است. ما این قول وعقیده را عینا از برخی صحابه و از جماعتی از تابعین و فقها روایت کرده ایم و از حدود بیست صحابه روایت شده که اکرم الناس بر رسول خدا علی و زبیر بوده اند.[26]

ابن عبد البر می گوید:

از سلمان، ابوذر، مقداد، خباب بن ارت، جابر، ابو سعید خدری وزید بن ارقم روایت شده که علی اول مسلمان است و این افراد همچنین علی را از دیگر صحابه برتر و افضل دانسته اند.[27] حسن سقاف شافعی در ادامه نقل سخن علما در مورد افرادی از صحابه که امیر المومنین را برتر از شیخین می دانسته اند، می نویسد:

استاد ما علامه محدث عبد العزیز بن صدیق در رساله اش به نام«الباحث عن علل الطعن فی الحارث، ص14» اسامی صحابه را که علی را بر ابوبکر وعمر برتر می دانسته اند جمع کرده است، آن جا که می گوید: کسانی که معتقد بر افضل بودن علی بر تمام صحابه از ابوبکر ودیگران بودند از جمله: سلمان، ابوذر، مقداد، خباب، جابر، زید بن ارقم، ابو طفیل، عمار، ابی بن کعب، حذیفه، بریده، ابو ایوب، سهل و عثمان ابنای حنیف، ابو هیثم بن تیهان، خزیمه بن ثابت، قیس بن سعد و عباس بن عبد مطلب و تمام فرزندانش و تمام بنی هاشم و تمام بنی مطلب و دیگران که به خاطر کثرت عدد آن ها نمی شود آن ها را بر شمرد.[28]

البته علمای دیگر نیز ازاهل سنت چنین اعترافات را کرده اند که من به همین مقدار کفایت می کنم.

زید بن حباب می گوید:رای و عقیده سفیان ثوری همان عقیده کوفیان بود که علی را افضل از ابوبکر وعمر می دانسته اند، ولی زمانی که به بصره رفت از این عقیده اش برگشت و آن دو را از علی افضل دانست.[29]

از یحیی بن معین شنیدم که می گفت: یحیی بن آدم می گوید: من در کوفه کسی را ندیدم مگر اینکه علی را برتر می دانست و برتری را از او شروع می کرد. یحیی کسی را جز سفیان ثوری استثنا نکرد.[30]

عبد الرزاق می گوید:باری معمر حرفی زد و من جلویش نشسته بودم و او تبسم می کرد وهمراه ما نیز کسی نبود.به او گفتم:چرا می خندی؟چه شده است؟ گفت:من از اهل کوفه در تعجم.مثل اینکه بنای کوفه بر پایه محبت علی است. با کسی هم صحبت نمی شوم مگر این که حتی میانه روانشان نیز علی را افضل از ابوبکر وعمر می دانند. از جمله سفیان ثوری.(پس این سخن قبل از زمان برگشت ثوری از این عقیده بوده است.) به معمر گفتم: واقعا چنین دیدی؟ گفت: مگر چه شده است؟ اگر کسی بگوید، علی افضل از ابوبکر وعمر است و عمل کرد آن ها رانیز بازگو کند من آن را عیب نخواهم نمود؛ همان طوری که اگر کسی بگوید عمر نزد من برتر از علی و ابوبکر است، بر او سخت نمی گرفتم.

عبد الرضا می گوید: این داستان را به وکیع بن جراح گفتم. وکیع چنین چیزی را از سفیان حیرت آور دانست، خندید و گفت: سفیان نزد ما به این حدی نرسیده بود، اما معلوم می شود او به معمر چیزهایی را بازگو می کرده است که به ما آن ها را اظهار نکرده است.[31]

این افراد شیعه های متقدم هستند و از آن ظاهر می شود که ابن تیمیه دروغ می گوید.آری، چنان که به امیر المومنین چنین دروغ ها را نسبت داده اند که برخی راویان کوفه مثل شریک و عبد الرزاق و اعمش نیز چنین دروغ ها را نسبت داده اند، ولی واقعیت و اخباری که در اعتقادات این ها وارد شده است کذب بودن این نسبت ها بر آن ها را ثابت می کند.همین شیعیان و امثالشان وقتی حدیثی در امامت و افضلیت امیر المونین روایت می کنند وهابی ها به وجود این افراد به بهانه ای این که شیعه هستند حدیث را تضعیف می کنند. حال آنکه از جانب دیگر می گویند:

این ها اعتقاد به منصوص بودن امامت اهل بیت نداشتند. پس چگونه این روایات را نقل کرده اند وچراشما وقتی پناهگاهی پیدا نکردید، این گونه احادیث را به بهانه ای وجود این راویان و این که شیعه بوده و این حدیث در تأیید عقیده اش است رد می کنید....

پس روایات و اقوال صحابه و معتقدات آن ها وهمچنین محدثین متقدم کوفه اکاذیب ابن تیمیه را روشن می کند که ابن تیمیه پناهگاهش دروغ و تهمت است.
ابن تیمیه و حدیث «ثقلین»

حدیث «ثقلین» که از احادیث متواتره است، ابن تیمیه در اصل صدور آن از پیامبر ایجاد شک کرده، می گوید: «حدیثی که در صحیح مسلم روایت شده است اگر پیامبر آن را گفته باشد [32]در آن فقط وصیت بر پیروی از قرآن شده است. و بر این امر قبل از این نیز در«حجه الوداع» وصیت شده بود. پس پیامبر به پیروی اهل بیت امر نکردند، بلکه فقط فرمود: «به شما در مورد خاندانم خدا را یاد آوری می نمایم.»[33]

در ادامه می گوید:«و اما این لفظ حدیث که «و عتر تم اهل بیتم را همرا ه با قرآن در میان شما گذاتشم».و آن دو ( قرآن و اهل بیت) هرگز از هم جدا نمی شود تا این که بر سر حوض بر من وارد شوند. این حدیث را ترمذی روایت کرده است. و از احمد بن حنبل درباره این حدیث سوال کردند و احمد آن را ضعیف دانست و دیگران از اهل علم نیز این حدیث را ضعیف دانسته و گفته اند که این حدیث غیر صحیح است.»[34]جواب: توجه داشته باشید که ابن تیمیه و امروزه وهابیت با پیروی از او در رد احادیث خصائص اهل بیت به هر سخن دروغی چنگ زده اند ودر مقابل چنان که نمونه هایی ذکر شد، به هر افسانه ای در مورد دیگران چنگ زده اند، ولی هرگز حاظر نیستند به متواتر ترین احادیث در حق اهل بیت ارزشی قائل شوند. باز به دروغ خود را پیرو قرآن و سنت می خواندند.

این حدیث شریف از احادیثی است که صدورش از پیامبر قطعی است. اما نسبت دادن ابن تیمیه به احمد که او این حدیث را ضعیف دانسته باشد، به مانند دروغ های دیگر دروغبافان است. احمد بن حنبل چنان که مشاهده خواهید کرد، این حدیث را با همین لفظی که ابن تیمیه نسبت تضعیف آن را به او داد، در کتاب های خود با سند های مختلف و صحیح روایت کرده است. پس چگونه و کجا این حدیث را ضعیف توصیف کرده است؟ همچنین نسبتش به دیگران از اهل علم نیز نسبت دروغ است ودر طول تاریخ کسی جز ابن جوزی که تنها یک سند ضعیف را پیدا کرده ودر کتاب«احادیث واهیه» اش ذکر کرده است، کسی پیدا نشده که این حدیث را تضعیف کرده باشد، چه رسد به عده ای از اهل علم که ابن تیمیه نه نامی از آن ها می برد و نه نشانی از آن ها ارائه می دهد.

باید این جا به یک مطلب اشاره کنیم و آن این که اسلام می گوید: هر که سخن دروغی را با آگاهی بر دروغ بودنش نقل کند خود از دروغ گویان خواهد بود. با در نظر گرفتن این اصل با مراجعه به «مسند احمد» انسان یقین پیدا می کند که احمد این حدیث را تضعیف نکرده است. پس هر که با وجود این قرینه و دلیل، باز این نسبت را به احمد بدهد، خود از دروغگویان خواهد بود که ابن تیمیه نیز در موارد مختلف از جمله ای چنین دروغ گویان نیز محسوب می شود.

ما این جا متن این حدیث و راویانش را ذکر خواهیم کرد تا روشن شود که این حدیث از چه اتفاقی برخور داراست. باید گفت که این حدیث شریف را پیامبر در سه ماه آخر عمر پر برکت و شریف خود پنج مرتبه و در پنج مکان مختلف ایراد فرموده اند که ما فقط به دو مرحله آن اشاره می کنیم:

    ۱. از ابو طفیل، از زید بن ارقم روایت کرده که می گوید: «زمانی که پیامبر از حجه الوداع بر می گشتند، در سرزمین غدیر خم فرود آمدند وفرمان دادند که زیر درختان آن جا را جاروب کنند، پس از آن فرمودند:

«گویا به زودی( به سرای آخرت) خوانده می شوم. من در میان شما دو چیز گران بها و ارزشمند می گذارم که یکی بزرگتر از دیگری است. و آن دو: کتاب خدا و اهل بیتم هستند. پس بنگرید و مواظب باشید که پس از من با آن دو چگونه برخورد خواهید کرد. آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.» سپس فرمودند:«به درستی که خداوند مولی وصاحب اختیار من است و من سرپرست هر مومنی هستم.» آن گاه دست علی راگرفته فرمودند: «هر که من مولای او هستم، پس علی مولای اوست.خدایا! دوست بدار هرکسی که علی را دوست دارد و دشمن بدار هر کسی را که علی رادشمن دارد.» سپس ابو طفیل به زید گفت:«آیا تو این سخن را از پیامبر شنیدی؟ زید گفت: «زیر آن درختان کسی نبود مگر این که پیامبر را با چشمانش دید و با گوشش سخنان آن حضرت را شنید.» این حدیث از امیر المونین (با ده سند)، سلمان، ابوذر، امام حسن، فاطمه زهرا، ام هانی، ابن عباس، زید بن ارقم ( با 45سند)، ابو سعید خدری (با 25سند)، ابو رافع، جابر، ابو هیثم، ابن تیهان، حذیفه، حذیفه بن اسید، جبیر بن متعیم، براء بن عازب، انس، طلحه، عبد الرحمن بن عوف، سعد بن أبی وقاص، سهل بن سعد، ام سلمه، عدی ابن حاتم، ابو ایوب انصاری، خزیمه بن ثابت، زید بن ثابت( با 4سند)، ابو قدامه، ابو هریره، عبد الله بن حنطب، عقبه بن عامر، ابو لیلی غفاری، عامر بن لیلی، ابن عمر، زید بن اسلم، ابویعلی انصاری و ضمیر اسلمی روایت شده است.[35]

حدیث«ثقلین» چنانکه در گذشته اشاره شد با لفظ دیگری چنینی روایت شده است:«به درستی که من درمیان شما دو جانشین و خلیفه می گذارم. و آن دو، کتاب خدا و اهل بیتم هستند که هرگز ازهم جدا نمی شوند تا اینکه کنار حوض بر من وارد شوند.» این حدیث را زید بن ثابت، ابوذر، ابو سعید خدری، زید بن ارقم، وزید بن اسلم با بیش از چهار ده حدیث روایت کرده اند.[36] هیثمی درجلد اول ونهم کتابش ازاحمد و طبرانی این حدیث را روایت کرده و در هر دو مورد حدیث آن را صحیح دانسته است و همچنین البانی و شعیب ارنووط نیز این حدیث را با این لفظ صحیح دانسته است.

باید دقت داشته باشیم که دو نفر ازعلمای وهابی به نام های دکتر علی سالوس و عثمان خمیس در مورد این حدیث شریف کتاب نوشته اند و در آن با خیانت سعی کرده اند وانمود کنند که این حدیث تنها با لفظ مسلم صحیح است و بقیه ضعیف است. حال آنکه اولا: این خیانت کاران تنها به برخی و عدد کمی از اسانید این حدیث اشاره کرده اند وثانیا: البانی خود در صحیحه اش به سالوس در مورد این حدیث رد نوشته و دوری او از معرفت حدیث را بیان کرده است، اما عثمان خمیس تنها برخی اسانید را که صحیح نیز هستند با خیانت و عدم ذکر توثیق راوی تضعیف کرده و همچنین به هیچ اسانید ابو طفیل و دیگر تابعین که این حدیث را با تواتر از زید بن ارقم روایت کرده اند نیز اشاره نکرده است. و این گونه خیانت ها از جانب وهابیت در آثار متواتر پیامبر که در حق اهل بیت به جا مانده، فراوان است. یاد آور می شویم که ما اسانید این حدیث را به نام «راه نجات» جمع کردیم که به بیش از 140 سند می رسد و حتی البانی احادیث زیادی را تصحیح کرده است و قطعا این حدیث متواتر است.
ابن تیمیه و حدیث دوازده خلیفه

ابن تیمیه می گوید: «در «صحیحین» روایت شده که پیامبر فرمود:«پیوسته این دین عزیز، توانا و ارجمند خواهد بود، مادامی که دوازده نفر رهبریت این امت را بر عهده داشته باشند.همه ای آن دوازده نفر از قریش خواهند بود. سپس چندین لفظ دیگر ازاین حدیث را ذکر می کند و می گوید:«امر همان گونه شد که پیامبر فرمود.و آن دوازده خلیفه عبارت اند از:ابوبکر، عمر، عثمان، علی، معاویه و پسرش یزید، سپس عبدالملک وچهار فرزندش که در بین آن ها عمر بن عبد العزیز است. پس از این ها در دولت های اسلامی کمبود هایی به وجود آمد که تا به امروز ادامه دارد. و دولت در زمان بنی امیه عزیز بود.... »

باز همو می گوید:«این ها همان دوازده خلیفه ای هستند که در تورات ذکر شده اند. آن جا که خداوند به اسماعیل بشارت داد که به زودی دوازده بزرگ را به دنیا می آورد.... » آنگاه می گوید:«هر که گمان کند که این دوازده خلیفه همان دوازده نفر ازخاندان پیامبر هستند در حقیقت جاهل و نادان است. و از این دوازده نفر تنها علی همراهش شمشیر بود. البته علی در هنگام خلافتش نه با کفار جنگید و نه جایی را فتح کرد و نه کافری را به قتل رساند، بلکه در زمان او مسلمانان به جنگ با یکدیگر مشغول بودند تا جایی که کافران بر آن هاطمع کردند. و حتی گفته می شود که کفار بعضی از سرزمین های مسلمانان را گرفتند... اگر چنین تفسیر کنیم که این دوازده نفر علی و فرزندانش باشند روایت معنا نخواهد داشت. زیرا در روایت هست که در زمان این دوازده نفر اسلام عزیز و ارجمند است. اما در زمان علی چه عزتی هست در رهبریت او که شمشیر بر روی خود مسلمانان باز بود و کفار را به طمع در آورد؟.... چه عزتی است برای اسلام از این دوازده نفر ( امامان اهل بیت) که پیروانشان گمان می کنند. بسیاری از یهود وقتی مسلمان می شدند شیعه می شدند. چون دیده بودند که در تورات از دوازده خلیفه خبر داده شده بود و گمان می کردند که آن ها همین دوازده نفر از اهل بیت هستند. در حالی که این گونه نیست، بلکه دوازده نفر همان کسانی هستند که رهبریت امت را بر عهده گرفتند ( و ما اسم هایشان را آوردیم) که همه از قریش بودند واسلام در زمانشان عزیز بود و این معروف است.»

باز همو می گوید:«ابن هبیره حدیث دوازده خلیفه را تأویل کرده است که تأویل او هیچ ارزشی ندارد و برخی دیگر مثل ابن جوزی سخن ضعیفی در مورد آن گفته اند. برخی( مثل ابوبکر عربی) گفته اند که معنای این حدیث را نمی فهمند. اما مروان و ابن زبیر هیچ یک از این دو رهبر همه ای امت نبوند، بلکه زمانشان زمان فتنه بود وعزتی برای اسلام حاصل نشد. و از این جهت برخی خلافت علی را نیز از این نوع دانسته اند( یعنی از نوعی که زمانش زمان فتنه بود وبرای اسلام هیچ عزتی حاصل نشد.) این ها گفته اند که خلافت علی نه با نصّ ثابت شده است و نه با اجماع. سخن در این مورد زیاد است که جایش این جا نیست.... »[37]

جواب: ابن تیمیه درمورد این حدیث دراضطراب شدید واقع شده است که ما بعد از ذکر نص حدیث به آن اشاره می کنیم:

پیامبر اکرم فرمودند:

    ۱. خلفا و جانشینان من پس از من دوازده نفر هستند، به عدد پیشوایان بنی اسرائیل.»
    ۲. پیوسته این دین عزیز و توانا و ارجمند خواهد بود مادامی که دوازده نفر رهبریت این امت را به عهده داشته باشند.»(راوی می گوید( سپس پیامبر سخنی فرمودند که من نفهمیدم. از پدرم پرسیدم که پیامبر در آخر سخنانش چه فرمود؟»گفت:«فرمود که همه آن دوازده نفر از قریش خواهند بود.»

راویان این حدیث: عبد الله بن مسعود، جابربن سمره، با(36سند) عبد الله بن عمر، ابوجحیفه، عبد الله بن عمرو وانس بن مالک هستند.[38]

از این حدیث و نیز برخی از احادیث دیگر که با لفظ های دیگر وارد شده است، چند نکته به دست می آید:

    ۱. پیامبر این حدیث را چند بار و در جاهای مختلف ایراد نمودند.
    ۲. آن حضرت به روشنی بیان فرمودند که این دوازده نفر خلفاء و رهبران این امت هستند.
    ۳. خلافت این ها تا روز قیامت باقی است.
    ۴. عزت اسلام وبقای دین همراه با خلافت این هااست.
    ۵. امامت و خلافت از آن این دوازده نفراست، هرچند مردم آن هارا ترک کنند و یا با آن ها مخالفت نمایند.

چند مطلب در سخنان ابن تیمیه قابل ملاحظه است که باید دقت شود:

    ۱. ابن تیمیه معاویه و جمعی از بنی امیه را از جمله دوازده خلیفه محسوب کرد.

واین مخالف است با سخن خود او که در جای دیگر به روشنی بیان کرده است:

«معاویه وبنی امیه پادشاه هستند، نه خلفا.»[39]

باز همو در باره ای معاویه می گوید: «آیا پادشاهی پیدا می شود که سیره و روشش مانند معاویه بوده باشد؟»[40]

باز می گوید:

«علما اتفاق کرده اند که معاویه افضل پادشاهان این امت است و چهارنفر پیش از او خلفا و جانشینان نبوت بودند، ولی معاویه اولین پادشاه است.»[41]

ابن تیمیه که می داند معاویه و بنی امیه پادشاه بودند، نه خلیفه، پس چرا آن ها را در این جا از جمله خلفا دانسته است؟ زیرا می خواسته است خواننده اش را فریب دهد تا در مورد این حدیث و امثال آن فکر نکند.

    ۱. ابن تیمیه امام حسن را از دوازده خلیفه ندانسته، در حالی که بعضی از علمای اهل سنت امام حسن را یکی از خلفا بر شمرده اند که از جمله آنان شاگرد و حامی ابن تیمیه، ابن کثیر است که می گوید:«خلیفه پس از علی، بنابر وصیت علی فرزندش حسن بود.»[42]
    ۲. ابن تیمیه امام مهدی را نیز نام نبرده است، در حالی که از احادیث متواتر چنین به دست می آید که خلافت امام مهدی حتمی است.
    ۳. آیا امیر المومنین یکی از خلفا هستند یا نه؟ این جا نیز ابن تیمیه در سخنانش بار ها تکرار کرده که زمان علی زمان فتنه بود و چه عزتی هست برای اسلام از یک چنین رهبری! به هر جایی که علی رو کرد آن جار را خوار و ذلیل کرد و. ...

اگر این گونه است، پس چرا این کذاب بزرگ می گوید:«علی یکی از دوازده خلیفه است.»

    ۱. آیا در زمان همه آن کسانی که ابن تیمیه ایشان را به عنوان خلفای دوازده گانه نام برد، اسلام عزیز و ارجمند بود؟ مثلا آیا در هنگام خلافت یزید اسلام با عزت بود؟ آیا در کشتن امام حسین و مباح کردن خون مردم مدینه و ویران کردن خانه کعبه عزت و قوت اسلام است؟ آیا در کشتار صحابه توسط معاویه عزت اسلام بود. باید به این مطلب توجه شود که از نظر ابن تیمیه امیر المومنین سبب ذلت و خواری اسلام و مسلمانان بوده است، ولی یزید شراب خوار وسگ باز سبب عزت و سربلندی اسلام و مسلمانان می باشد. همان یزیدی که احمد بن حنبل در باره اش می گوید: «چگونه من لعنت نکنم آن کسی را که خداوند او را در قرآن لعنت کرده است»؟[43]

باید دقت داشته باشیم که با گواهی حدیث متواتر «ثقلین» و حدیث «سفینه» و برخی اخبار دیگر، کسی جز اهل بیت پیامبر نمی تواند، مصداق حدیث دوازده خلیفه باشد. و هر کسی هم که در مورد این حدیث اظهار نظری کرده است هیچ تفسیر درستی از این حدیث صحیح ارائه ننموده و نمی تواند ارائه نماید، مگر این که حق را بپذیرد. و ما در کتاب «راه نجات» نظرات علمای اهل سنت را مفصل ذکر کردیم.

ابن تیمیه و حدیث «سفینه»
ابن تیمیه می گوید: حدیث«اهل بیت به مانند کشتی نوح هستند...» سند صحیح برای آن دانسته نشده است. و این حدیث در هیچ یک کتابی که مورد اعتماد باشد پیدا نمی شود، هر چند آن را برخی از کسانی که هیزم کشان درشب هستند و کسانی که احادیث ساختگی روایت می کنند در کتاب های خود روایت کرده اند.»[44]

جواب: این حدیث را علما و محدثان با سند های فراوان در کتاب های خود روایت کرده اند که ما با ذکر متن حدیث به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

    ۱. پیامبر فرمودند:«آگاه باشید که همانا اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح هستند. هر که برآن سوار شد، نجات یافت و هر که بر آن سوار نشد هلاک گردید.» (یعنی هر که از اهل بیت پیروی کرد، نجات یافت و هر که آن را نافرمانی نمود، هلاک گشت و گمراه شد).[45]

حاکم، ابن حجر، سیوطی وطیبی سند این حدیث را صحیح دانسته اند. این حدیث دارای بیش از چهار حدیث صحیح و حسن است و از امیر المومنین ابذر، ابن عباس، ابو طفیل، ابو سعید خدری، سلمه بن اکوع، ایاس بن سلمه، انس و ابن زبیر، روایت شده و اسانید زیادی دارد و از ابوذر چهار نفر این حدیث را روایت کرده اند.

    ۱. امیر المومنین فرمودند:«ما ( اهل بیت) در این امت به مانند کشتی نوح و به مانند دروازه حطه بنی اسرائیل هستم.[46]سند این حدیث نیز کاملا صحیح است و صحت حدیث قبل را نیز تأیید می کند.

با این بیان چند دروغ ابن تیمیه در مورد این حدیث روشن است:1- این که این حدیث در کتب مورد اعتماد نقل شده.2- تنها افرادی که هیزم کشان درشب و روایت کنندگان احادیث ساختگی اند، این حدیث را نقل کرده اند.3- سند صحیح ندارد. پس ابن تیمیه در این سه مورد هم دروغ گفته و هم این همه محدثان بزرگ را به نقل کنندگان احادیث موضوع بودن متهم نموده است.
ابن تیمیه و آیه «موده»

ابن تیمیه می گوید:«اینکه آیه ای «بگو( ای محمد به امتت که) من از شما در برابر این( یعنی نعمت رسالت) چیزی جز اینکه نسبت به «القربی» مودت و دوستی نمایید طلب نمی نمایم»[47]در باره اهل بیت نازل شده باشد کذب و دروغ است، بعد می گوید:«طایفه ای از نویسندگان از اهل سنت و گروهی از شیعه و از اصحاب احمد و غیر این ها حدیثی از پیامبر روایت کرده اند که وقتی از آن حضرت ( درباره این آیه) سوال کردند آن حضرت فرمودند:«این ها علی، فاطمه، و فرزندانشان هستند.» و این به اتفاق آگاهان به حدیث کذب است. یکی از چیز هایی که کذب بودن این سحن را بیان می کند این است که این آیه به اتفاق اهل علم در مکه نازل شده و همانا سوره شوری همه اش مکی است بلکه تمام سور«حم» مکی است و علی در مدینه با فاطمه ازدواج کرد و حسن و حسین نیز به دنیا نیامده بودند، مگر سال سه و چهارم هجری. پس این چگونه ممکن است؟.»[48]

معلوم نیست ابن تیمیه از کجا چنین اتفاقی را پیدا کرده است؟ و این در صورتی است که هیچ کسی نگفته است که این آیه شریفه مکی است.مفسرانی مانند قرطبی، آلوسی، نیشابوری، خازن، و شوکانی بر آن اند که همه آیات این سوره در مکه نازل نشده است، بلکه چهار آیه در آن است که در مدینه نازل شده است، از جمله همین آیه مودت است.[49] قرطبی و شوکانی این قول را از ابن عباس و قتاده نقل کرده اند. آلوسی نیز از مقاتل نقل کرده است که او این آیه را مدنی دانسته است.

اینکه وقتی آیه ای مذکور نازل شد حضرت فرمودند:«این ها علی، فاطمه و فرزندانش هستند.» از امیر المونین، امام حسن، ابن عباس، ابو امامه، جابر، سعید بن جبیر، عمرو بن شعیب و دیگران روایت شده است.[50]

وقتی امیر المونین به شهادت رسیدند، امام حسن خطبه ای خوانده و در آخر آن فرمودند:«ما از خاندانی هستیم که خداوند در قرآن محبت ما را برای هر مسلمانی واجب گردانیده است؛ آن جا که به پیامبرش فرمود:«قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو( ای محمد به امت خویش که) من از شما در برابر این کار( یعنی رسالت) چیزی جز این که نسبت به «القربی» مودت و دوستی نمایید طلب نمی نمایم.»[51]

این خطبه به طور متواتر نقل شده است و آن را امام سجاد و ابو طفیل و هشت نفر دیگر در کتاب های زیر روایت کرده اند.[52]هیثم و حاکم سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

این خطبه خیلی مفصل است و برخی آن را مختصر نقل کرده اند و این مقدار از سخن آن حضرت را ذکر نکرده اند، زیرا امام حسن این سخن رادر آخر خطبه فرمودند. وهیثمی سه سند از این حدیث را حسن و خوب دانسته و حاکم صحیح دانسته است.
دلیل دیگر:

ابو دیلم می گوید: «(بعد از واقعه کربلا) وقتی امام سجاد رابه اسیری گرفتند، آوردند نزدیک دروازه دمشق(شام) نگه داشتند. مردی از اهل شام برخواست و گفت: «سپاس خدا را که شما را به قتل رسانید و ریشه تان راکند و فتنه را از ریشه برکند.» امام سجاد به او فرمودند:«آیا قرآن خوانده ای؟ » گفت: «آری» فرمودند:«آیا آل حم را خوانده ای؟» گفت:«قرآن خواندم، ولی آل حم را نخواندم.» امام فرمودند: آیا آیه ای«قل لا اسألکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» را نخوانده ای؟» گفت:«القربی» شما هستید؟ امام فرمودند:«آری.»[53]

ابن تیمیه و حدیث«خدا ذریه فاطمه را بر آتش حرام گردانید»

    ۱. ابن تیمیه می گوید: «حدیث«فاطمه ناموس خود را پاک نگاه داشت و خداوند ذریه او را بر آتش حرام گردانید» به اتفاق آگاهان به حدیث کذب و دروغ است. و دروغ بودن این حدیث برای غیر اهل حدیث نیز ظاهر است.»[54]

این حدیث از ابن مسعود و حذیفه در کتاب های زیر روایت شده است.[55]

حاکم و زرقانی سند این حدیث راصحیح دانسته اند.

    ۱. پیامبر اکرم فرمودند:«نامیده شده است (دخترم فاطمه) به اسم فاطمه به این خاطر که خداوند او را به همراهی ذریه و اولادش در روز قیامت از آتش دور و جدا خواهد کرد.» این حدیث از ابن مسعود و ابو هریره روایت شده است.[56]
    ۲. پیامبر اکرم به فاطمه فرمودند:«خداوند تورا و هیچ یک از فرزندانت را عذاب نخواهد کرد.»[57]هیثمی و ابن حجر سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

ابن تیمیه و حدیث «خداوند به غضب فاطمه غضب کرد.»

ابن تیمیه می گوید:«اما حدیث «خداوند به غضب فاطمه غضب می کند در هیچ یک از کتاب های حدیثی معروف دیده نشده است واین حدیث نیز سند شناخته شده ای نیز ندارد، نه صحیح نه حسن»[58]

این حدیث رانیز به مانند احادیث دیگر افراد زیادی از اهل معرفت در کتاب های خود روایت کرده اند که ما به بعضی آن ها اشاره می کنیم:

قال رسول الله: إن الله یغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛[59]پیامبر فرمودند: «همانا خداوند به غضب فاطمه غضب می کند و به رضایت او راضی می شود.» این حدیث از امیر المونین، امام باقر و امام کاظم روایت شده است.

حاکم سند این حدیث راصحیح دانسته و هیثمی و صالحی شامی حسن دانسته اند.پس باز هم روشن می شود که ابن تیمیه به روشنی دروغ گفته است.
ابن تیمیه و اخبار مطالبه فدک

ابن تیمیه می گوید: «در حدیث ثابت و متصلی دانسته نشده است که فاطمه گفته باشد: پیامبر فدک را به من بخشید و کسی نیز بر این مطلب برای او شهادت نداده است.»[60]

باز می گوید:«هیچ کسی از مسلمین نگفته است که شاهد بودم پیامبر فدک را به فاطمه داد. من نشنیدم که فاطمه نیز چنین ادعا کرده باشد تا این که بحتری چنین چیزی را ( از خودش ساخت) و آورد.»[61]

باز می گوید:«وقتی فاطمه طلب ارث کرد و ابوبکر به او حدیث پیامبر را که گویا فرموده باشند:«ما گروه پیامبران از خود ارث نمی گذاریم» خبر داد تسلیم شد و از درخواست خویش دست برداشت.»[62] قبل از بحث در مورد فدک باید به این دروغ بزرگ ابن تیمیه در مورد ارث و تسلیم شدن حضرت زهرا مختصر اشاره کنیم و آن این که در صحیح بخاری و مسلم و کتب دیگر ثابت شده است، وقتی حضرت زهرا ارث خود را از ابوبکر طلب کردند و ابوبکر چنین حدیثی نقل کرد و حضرت زهرا را از ارث منع نمود، حضرت زهرا بر ابوبکر غضب نمود و با ابوبکر قهر نمود و تا شهادت با جناب ابوبکر سخن نگفت( و با وصیت حضرت زهرا) امیر المومنین ایشان را شبانه دفن نمود و ابوبکر وعمر را به جنازه آن حضرت خبر نکردند.[63]

برای روشن شدن دروغگویی ابن تیمیه در این موضوع همین مقدار کفایت می کند، اما در مورد حدیث«لا نورث ما ترکناه صدقه» باید همین مقدار اشاره کنیم که اگر پیامبر چنین سخنی فرموده بودند، قطعا قبل از هر کسی امیر المومنین و حضرت زهرا و همسران پیامبر مادران مومنین، از آن آگاه می شدند نه جناب ابوبکر که موضوع هیچ ربطی به او ندارد. باید دقت داشته باشیم که راوی این حدیث تنها جناب ابوبکر است و به این واقعیت حدیث ام المومنین عائشه که ابن عساکر در تاریخش و صاحب کنز[64]از ابوبکر شافعی و بغوی نقل کرده نیز به وضوح شهادت می دهد و اما این که این حدیث را به دیگران نیز نسبت داده اند و یا دیگران نیز به آن اعتراف کرده اند، بر خلاف واقع است و ابن حجر نیز به این مطلبی که اشاره کردیم در «فتح الباری» ذیل این حدیث روشنی انداخته است.

اما مسأله فدک:
عنی ابی سعید قال: لما نزلت و آت ذالقربی حقه دعا النبی فاطمه فاعطاها فدک؛

چون آیه ای ( به نزدیکان خود حقشان رابده) نازل شد پیامبر فاطمه راخواست و فدک رابه او داد.[65]

این حدیث از امیر المومنین، ابن عباس، ابو سعید، با سه سند، امام سجاد و امام صادق علیهما السلام روایت شده است و سند این حدیث بدون شک صحیح است و از سخن ابن کثیر نیز صحّت آن استفاده می شود.

عن ابن عباس: لما نزلت آت ذالقربی حقه اقطع النبی فاطمه فدک؛[66]

ابن عباس می گوید: چون آیه ای( به نزدیکان خود حقشان را بده) نازل شد پیامبر فدک را برای فاطمه جدا کرد و داد.

بلاذری چنین روایت کرده است:

وحدثنا عبد الله بن میمون المکتب قال: أخبرنا الفضیل بن عیاض عن مالک ابن جعونه، عن أبیه قال: قالت فاطمه لابی بکر: إن رسول الله جعل لی فدک فاعطنی إیاها و شهد لها علی بن أبی طالب. فسألها شاهدا آخر فشهدت لها أم أیمن فقال: قد علمت یا بنت رسول الله أنه لا تجوز إلا شهاده رجلین أو رجل و امر أتین فانصرفت؛[67]فاطمه به ابوبکر گفت: همانا پیامبر فدک را در اختیار من قرار داد، پس آن را به من بده. علی نیز به این مطلب شهادت داد. ابوبکر شاهد دیگر خواست و ام ایمن نیز شهادت داد. ابوبکر گفت: باید دو مرد و یا یک مرد و دو زن شهادت دهند.

پس فاطمه برگشت.

وحدثنی روح الکراپیسی قال: حدثنا زید بن الحباب قال: أخبرنا خالد ابن طهمان، عن رجل حسبه روح جعفر بن محمد أن فاطمه قالت لابی بکر: أعطنی فدک فقد جعلها رسول الله لی. فسألها البینه. فجاأت بأم أیمن ورباح مولی النبی فشهدا لها بذلک. فقال: إن هذا الامر لا تجوز فیه إلا شهاده رجل و امرأتین؛[68]

امام صادق فرمود: همانا فاطمه به ابوبکر گفت: فدک را به من بده، همانا پیامبر آن را در اختیار من قرارداده است. ابوبکر درخواست دلیل کرد. پس ام ایمن و رباح شهادت دادند.ابوبکر گفت: این امر جز با شهادت دو زن و یک مرد تمام نمی شود.

سند این خبر مرسل صحیح و رواتش ثقه هستند.

امیر المومنین فرمودند: فاطمه به نزد ابوبکر آمد و گفت: پدرم فدک را به من داده و علی و ام ایمن نیز به آن شهادت می دهند. ابوبکر گفت: تو به پدرت جز نسبت حق نمی دهی، همانا فدک را به تو دادم. پس در صحیفه ای رسما آن را به فاطمه نوشت. فاطمه هنگام خروج با عمر برخورد و عمر چون متوجه شد، آن صحیفه راگرفت و به حضور ابوبکر برگشت و چون علی و ام ایمن به نفع خود شهادت می دهند، شهادت را ناتمام دانست و نوشته ابوبکر را پاره کرد.[69]

پس با بیان آن چه ذکر شد روشن گشت که ابن تیمیه در این مورد نیز چندین دروغ گفته است.
ابن تیمیه و امام حسن

ابن تیمیه می گوید: «حسن و اکثر سابقین از صحابه جنگ( با معاویه) را مصلحت نمی دیدند. و این نظر صحیح تر از رأی به جنگ ( با او) است و دلایل زیادی هم دارد.»[70]

باز می گوید:«رأی حسن ترک جنگ بود.... »[71]

باز همو می گوید: «حسن میدان را خالی کرد و رهبری مسلمانان را به معاویه تسلیم نمود و هرگز جنگ را اختیار نکرد. و این خبر متواتر است.»[72]

باز می گوید: «حسن پیوسته پدر و برادرش را به ترک جنگ وادار می کرد. و زمانی که نوبت به خودش رسید جنگ را ترک نمود و صلح( با معاویه) را پیشه نمود.»[73]

جواب: خبر صحیح و متواتر در این زمینه آن است که اولا امام حسن جنگ با معاویه را به این عنوان که جنگ با باغی است واجب می دانستند و برای این جنگ اقدام عملی هم نموده و لشکریان خود را برای جنگ با او حرکت داده بودند، ولی چون عراقیان که بیشتر سپاهیان آن حضر ت را تشکیل می دادند از اطراف آن حضرت پراکنده شدند و حتی برخی از سرانشان را معاویه با پول و نیرنگ خرید، امام حسن دیگر ناچار شد ضمن شروط مشخصی که با معاویه گذاشتند، با او صلح کنند. اما این که ابن تیمیه می گوید که امام حسن هر گز جنگ نخواست و در این زمینه دعوای تواتر می کند، دروغ و بهتان بزرگ است و هیچ کسی این حرف رانزده است، چه رسد به تواتر.

امام حسن زمانی که امیر المومنین به شهادت رسیدند یک خطبه ای طولانی خوانده و در آن در باره ای امیر المومنین چنین فرمودند: «همانا این شب کسی از دنیا رفت که گذشتگان نتوانستند در عمل بر او پیشی بگیرند و آیندگان هم نمی توانند به ( مقام و درجه) او برسند. پیامبر گرامی اسلام پرچم را به دست او می دادند در حالی که جبرئیل از طرف راستش و مکائیل از طرف چپش( او را یاری می کردند و همراه او می جنگیدند.) او از میدان بر نمی گشت تا این که خداوند به وسیله او فتح و پیروزی را نصیب گرداند.م سپس فرمودند: ای مردم! هر که مر ا می شناسد/ که می شناسد و هر که مرا نشناسد، پس ( بدانید که ) من حسن بن علی هستم.من پسر پیامبرم.من پسر وصی و جانشین او ( یعنی علی) هستم. من پسرآن مژده دهنده ام.من پسر آن بیم دهنده هستم. من پسر آن دعوت کننده به سوی خدایم. من پسر چراغ تابناکم. من از خانواده ای هستم که جبرئیل به نز د ما نازل شد و از نزد ما به آسمان برمی گشت. من ازخانواده ای هستم که خداوند پلیدی و ناپاکی ها را از آن ها دور کرده است و آن ها را کاملا پاک ساخته است.[74] من از خاندانی هستم که خداوند دوست داشتن آن ها را برای تمام مسلمانان فرض گردانیده است، آن جا که خداوند به پیامبر فرمود:«بگو( ای پیامبر بر امت خود) که من از شما اجر و مزدی نمی خواهم مگر دوستی خاندانم. هرکه عمل نیکویی انجام داد ما بر آن نیکویی می افزاییم». بدانید که عمل نیک انجام دادن دوستی ما اهل بیت است.»[75]

خطبه مذکور را افراد زیر نقل کرده اند: امام سجاد، ابو طفیل، جعفر بن حیان، ابو اسحاق سبیعی، زید بن حسن، ابن حبشی، اسماعیل، هبیره، ابن ابی حمزه و عاصم.[76]

هیثمی و حاکم سند این حدیث راصحیح دانسته اند و از نظر ذهبی نیز سندش صحیح است واصل این خطبه در حدی تواتراست.

این است جایگاه امام حسن نسبت به پدر بزرگوار خود.اگر امام حسن معتقدند که جبرئیل و مکائیل در جانب راست و چپ پدرشان در جنگ ها آن حضرت را یاری می کنند چگونه ممکن است با چنین شخصیتی مخالفت کنند؟ ولی می بینیم که ابن تیمیه به خاطر این که امام حسن به حسب شرایطی که بعدا به آن اشاره خواهیم نمود با معاویه صلح کردند، بین امام حسن و امیر المومنین جدایی می اندازد. و با این روش می خواهد مردم را که به حقایق صلح امام حسن با معاویه و نیز به جایگاه و مقام والای اهل بیت آگاهی ندارند، فریب داده آن ها را نیز مثل خود از خاندان پاک پیامبر منحرف سازد.این امام حسن بودند که مردم کوفه را برای جهاد با لشکر جمل دعوت نمودند که این خبر در صحیح بخاری نیز آمده است.[77] اگر آن حضرت مخالف جنگ بودند، این کار را چگونه انجام دادند. باز به ابن تیمیه می گوییم: کی و کجا امام حسین در زمان امام حسن خواستند جنگ راه بیندازند که امام حسن اشاره به ترک آن کرده باشد؟ امام حسین حتی پس از شهادت امام حسن نیز تا مر گ معاویه پایبند به همان صلحی بودند که برادر بزرگ وارشان انجام دادند، چه رسد در حال حیات آن حضرت.

با این همه دروغ بافی ها این تیمیه باز در آخر می گوید: «آن کاری که حسن انجام داد بهتر از کارحسین بود وآنچه که حسن کرد دوست داشته تر بود در نزد خداوند ور سولش.... »[78]

جهت روشن شدن دروغ های ابن تیمیه به خبر زیر توجه کنید:

پس از صلح امام حسن با معاویه، خوارج برای جهاد با معاویه برآمدند و در نخیله جمع شدند. معاویه به امام حسن که در حال برگشت به مدینه بودند نامه نوشت و آن حضرت را به جنگ با خوارج فرا خواند. امام حسن در جواب او این گونه نوشت:

«لو آثرت أن أقاتل أحدا من أهل القبله لبدأت بقتالک، فإنی ترکتک لصلاح الأمه و حقن دمائها؛ [79]

اگر من جنگ با کسی از اهل قبله را اختیار می کردم و ترجیح میدادم حتما جنگ با تو را سر می کردم، ولی من به خاطر صلاح امت و پیشگیری از ریخته شدن خون آن ها جنگ با تو را تر ک کردم.»

 از این خبر ثابت می شود که امام حسن جنگ با معاویه را حتی لازم تر از جنگ با خوار می دانستند.

باز ابن تیمیه می گوید: «اما این سخن که معاویه به حسن زهر داد( و او را به قتل رسانید) این از چیز هایی است که هرچند برخی از مردم آن ر انقل کرده اند ولی با دلالیل شرعی یا اقرار معتبر ثابت نشده و کسی هم آن را با قاطعیت نقل نکرده است واین چیزی است که نمی توان به آن علم پیدا کرد و اعتقاد به آن اعتقاد بدون علم است.» بعد می گوید:«شکی نیست که حسن در مدینه بود و معاویه در شام.... »[80]
دلایل شهادت امام حسن به دست معاویه

عن أبی بکر بن حفص قال: إن سعدا و الحسن بن علی ماتا فی زمن معاویه فیرون أنه سمه؛[81]طبرانی از ابوبکر بن حفص روایت کرده که می گوید:«سعد و حسن بن علی در زمان معاویه از دنیا چشم پوشیدند و( مردم) معتقدند که معاویه بر او ( برامام حسن) زهر داده است.» سند این خبر کاملا صحیح است.

دقت داشته باشیم که زیاد بن عمر از علمای وهابی در کتاب «من فضائل و اخبار معاویه در دراسه»می نویسد: این زیاده( مردم معتقدند که معاویه بر اوزهر داده است) در حاشیه یکی از چاپ های معجم طبرانی وارد شده و در دیگر چاپ ها نیست.

این کذب و خدعه ای دیگری از اکاذیب وهابی ها است که امامشان این گونه با دروغ گویی دفاع از فاجران را یاد گرفته اند؛ زیرا ما در سه چاپ«معجم » طبرانی، این عبارت را در متن اخبار کتاب دیده ایم، البته این نویسنده برای معاویه خیلی از آیات را تطبیق کرده و فضائل زیادی را برایش ثابت خوانده و اخبار سوء کردار و قتل های او و حتی اخبار پیامبر از قتل حجر بن عدی و یارانش را رد و انکار کرده است؛ لذا از چنین افرادی این گونه افترائات تعجب آور نیست.

عن قتاده بن دمامه السدوسی قال: سمت جعده ابنه الاشعث بن قیس الحسن بن علی و کانت تحته ورشیت علی ذلک مالا؛[82]

قتاده می گوید: «جعده دختر اشعث به شوهر خود حسن زهر داد و برای این کارش پول گرفت.

ذهبی سکوت کرده و این را رد نکرده است.

ابن عبد البر می گوید:

قال قتاده و أبوبکر بن حفص: سم الحسن بن علی سمته امرئته بنت الأشعث بن قیس الکندی و قالت طائفه: کان ذلک منها بتدسیس معاویه إلیها و ما بذل لها فی ذلک و کان لها ضرائر فالله أعلم؛[83]

قتاده و ابوبکر بن حفص گفته اند: به حسن بن علی زهر داده شد و همسرش دختر اشعث به وی زهر داد و طائفه ای گفته اند: دختر اشعث این کار را به امر معاویه انجام داد.... »

مدائنی از بزرگان قرن دوم می گوید: و کانت وفاته فی سنه تسع و أربعین و کان مرضه أربعین یوما و کانت سنه سبعا و أربعین سنه دس إلیه معاویه سما علی ید جعده بنت الاشعث بن قیس زوجه الحسن و قال لها: إن قتلتیه بالسم فلک مأه ألف و أزوجک یزید إبنی. فلما سمت الحسن و مات به وفی لها بالمال و لم یزوجها من یزید و قال لها: أخشی أن تصنع بابنی کما صنعت بابن رسول الله؛ [84]

امام حسن در سال 49 هجری از دنیا رفت و چهل روز مریض بود و47 سال داشت. معاویه به وسیله جعده به او زهر داد و به او وعده داد که اگر حسن را به زهر بکشی صد هزار به تو می دهم وتو را به همسری یزید در خواهم آورد. وقتی با زهر وی حسن چشم از دنیا پوشید معاویه به او پول را داد، ولی به ازدواج یزید در نیاورد؛ زیرا گفت:«می ترسم که پسرم را نیز به مانند پسر پیامبر بکشی.»

عین همین سخنان مدائنی را زمخشری نیز در «ربیع البرار» باب 81 نقل کرده است.

و مات الحسن شهیدا مسموما دس معاویه إلیه و إلی سعد بن أبی وقاص حین أراد أن یعهد إلی یزید ابنه بالامر بعده سما فماتا منه فی أیام متقاربه؛[85]

ابو الفرج اصفهانی نیز می گوید: حسن با زهر شهید شد.معاویه وقتی خواست برای پس از خودش برای یزید از مردم بیعت بگیرد، به (امام) حسن و سعد بن وقاص زهر داد. آن دو در زمان نزدیک به هم چشم از دنیا بستند.

کان حضین بن المنذر الرقاشی أبو ساسان یقول:ما وفی معاویه للحسن بشی مما جعل له. قتل حجرا و اصحابه و بایع لابنه و لم یجعلها شوری و سم الحسن؛[86]

بلا ذری از حضین بن منذر رقاشی نقل کرده که معاویه به صلحی که با حسن بسته و وعده هایی که داده بود به هیچ کدامش وفا نکرد. او حجر بن عدی را کشت برای پسرش یزید بیعت گرفت و به حسن زهر خورانید.»

حضین بن منذر از سرلشکران امیر المومنین در جنگ صفین بوده و این خبر را مدائنی از او نقل کرده است و سندش صحیح است.

لما بلغ معاویه موت الحسن خر ساجدا لله.... [87] «وقتی خبر شهادت(امام) حسن به معاویه رسید ( از خوش حالی) برای خداوند سجده کرد.(در بعضی کتاب ها آمده است:«تکبیر گفت و خوش حالی نمود.»

این اخبار که بیشترش صحیح است، به روشنی نقش شوم معاویه را رو کرده و خیلی روشن ثابت می کند که معاویه آن حضرت را به شهادت رسانیده است.


علل صلح امام حسن
یوسف بن مازین می گوید: مردی به طرف حسن بن علی برخاست و گفت: «ای سیاه کننده چهره مومنان! امام حسن فرمودند: مرا آذار نده خدا تو را ببخشد.همانا پیامبر در خواب دید که بنی امیه یکی پس از دیگری بر بالای منبر آن حضرت برآمده خطبه می خواندند.و این چیز پیامبر را ناخوش آمد. آن گاه آیه ای:«انا اعطیناک الکوثر» ( همانا ما برایت کوثر را عطا نمودیم)( و کوثر نهری است در بهشت) نازل شد. و همچنین آیه ای: «ما نازل کردیم قرآن را در شب قدر.شب قدر بهتر از هزار ماه است» نازل شد.بنی امیه هزار ماه ملک و خلافت را به دست خواهند گرفت.»

راوی می گوید:«ما حساب کردیم و همان گونه بود که امام حسن فرمود.»[88]

این حدیث بخشی از همان حدیثی است که در آن«شجره ملعونه در قرآن» نازل شده است که ظاهرا راویان این حدیث را خلاصه نقل کرده اند که به آن حدیث نیز در این کتاب اشاره شده است.

سفیان ابن اللیل می گوید:«حسن وقتی از کوفه به مدینه بر می گشت، گفتم: ای خوار کننده ای مومنان! امام در پاسخ من فرمود: ازعلی شنیدم که می گفت: از پیامبر شنیدم که می فرمود:«روز وشب به آخر نمی رسد مگر این که این امت به دست مرد شکم بزر گی خواهد افتاد که با خوردن سیر نمی شود و آن معاویه است. پس من دانستم که حتما امر خدا واقع خواهد شد و به همین خاطر از ریختن خون بین من و او خود داری کردم. سفیان می گوید: به خدا سوگند اگر همه ای دنیا را به من بدهند به این اندازه که با شنیدن این حدیث خوش حال شدم، خوش حال نخواهم شد.»[89]

حدیثنی أبو عبید، قال: حدثنا فضل المصری، قال: حدثنا شریح بن یونس، قال: حدثنا أبو حفص الأبار، عن إسماعیل بن عبد الرحمن: أن معاویه أمر الحسن أن یخطب لما سلم الأمر إلیه، و ظن أن سیحصر، فقال فی خطبته: إنما الخلیفه من سار بکتاب الله، و سنه نبیه و لیس الخلیفه من سار بالجور( و عطل سنن واتخذ الدنیا اما و ابا)، ذلک ملک ملک ملکا یمتع به قلیلا ثم تنقطع لذته و تبتقی تبعته، «و إن أدری لعله فتنه لکم و متاع إلی حین»؛[90]

معاویه امام حسن را پس از صلح امر کرد که سخنرانی کند، و گمان کرد که آن حضرت از شکستگی نمی تواند حرفی بزند. امام حسن خطبه خواند و فرمود: «همانا خلیفه کسی است که به کتاب خدا و سنت پیامبر عمل کند، اما کسی که ظلم می کند( و سنت های الهی و پیامبر را تعطیل می کند و دنیا را پدر و مادر خود قرار می دهد)، خلیفه نخواهد بود و این پادشاهی است که ملکی را صاحب شده و مقدار کمی از آن بهره می گیرد، سپس لذتش قطع می شود و ننگ و عذابش باقی می ماند.«چه می دانم شاید این امتحانی است برای شما و متاعی است تا زمان معین.» زرندی این خبر را از امام حسین مقدار طولانی نقل کرده است.»

وعن الشعبی قال الحسن: ان هذا الامر الذی اختلفت فیه أنا و معاویه إنما هو حق لی اترکه إراده لاصلاح الامه و حقن دمائهم «وان ادری لعله فتنه لکم و متاع الی حین»؛[91]

شعبی می گوید: «(امام) حسن فرمودند: این مسأله ای که من و معاویه بر سر آن باهم اختلاف نمودیم(و آن مسأله خلافت است) تنها حق من است. اما برای اصلاح امت و برای این که خون ها ریخته نشود، من آن را رها کرده (و تن به صلح با معاویه دادم.) از کجا می دانم شاید امتحانی باشد برای شما تا روز معینی.»

همچنین شما ببینید امام حسن چگونه از معاویه تعبیر می کند:

عن مولی الحسن بن علی قال الحسن ابن علی أتعرف معاویه بن حدیج قال قلت نعم قال فإذا رأیته فأعلمنی فرآه خارجا من دار عمرو بن حریث فقال هو هذا قال ادعه فدعاه فقال له الحسن أنت الشاتم علیاعند ابن آکله الأکباد أما و الله لئن وردت الحوض و لن ترده لترنه مشمرا عن ساقه حاسرا عن زراعیه یذود عنه المنافقین؛[92] امام حسن به غلام خود فرمودند:آیا معاویه بن حدید( خدیج) را می شناسی؟ گفت: آری. فرمودند: وقتی او را دیدی به من خبر ده. آن گاه غلام، او را در بیرون از منزل عمرو بن حریث دید و به امام خبر داد که معاویه این است. فرمود: او را به نزد من فراخوان. وقتی آمد امام به او فرمودند: تو همان کسی هستی که علی را نزد پسر زن جگر خوار( هند مادر معاویه که جگر همزه سید الشهدا را در جنگ احد تکه تکه کرده خایده بود) دشنام میدهی. به خدا قسم اگر ( روز قیامت) به حوض وارد شوی که هرگز وارد نخواهی شد، حتما علی را خواهی دید که با جدیت تمام منافقان را از سر حوض می راند.»

معاویه بن خدیج از صحابه است و کسی است که برای جلب رضایت معاویه بن أبی سفیان امیر المومنین را بسیار دشنام میداد.خواننده عزیز خود می بینید که امام حسن چگونه از معاویه تعبیر می کند.

این خبر در کتاب های زیر نیز وارد شده است، ولی بدون آوردن تعبیر «نزد پسر جگر خوار.»[93]

چنانکه می بینید امام حسن می فرماید:خلافت تنها حق من است، ولی ابن تیمیه معاویه را خلیفه پیامبر می داند، نه امام حسن را.همچنین می فرمایند که صلح با معاویه امتحانی برای امت اسلامی است.به این معنی که باید روشن شود که آیا امت به امام بر حق خود وفادار می ماند یا نه.

علاوه بر این، همچنان که رسول خدا از صلح امام حسن خبر دادند از جنگ های امیر المومنین و قیام امام حسین نیز خبر دادند، و این دلالت بر این می کند که اولا: سیره وعمل اهل بیت به امر و دستور خداوند متعال و پیامبر بوده و همچنین عمل و رفتار هر کدام در زمان خود لازم وخواست اسلام بوده است. یعنی مصلحت اسلام باری به این است که باید صلح برقرار گردد و باری به این است که باید قیام مصلحانه انجام گیرد و باری هم به صورت دیگر.و امامان اهل بیت هر کدام در زمان خود همان کاری را انجام دادند که مصلحت اسلام در آن بوده است. اگر مثلا امام حسن در جای امام حسین می بودند، همان کاری را می کردند که امام حسین انجام دادند، یعنی علیه رژیم حاکم قیام می نمودند.و امام حسین هم اگر به جای امام حسن می بودند کاری جز همان که امام حسن کردند انجام نمی دادند، یعنی با معاویه صلح می کردند، نه این که ابن تیمیه و امثال او می گویند که امام حسن کاری کرد بر خلاف آنچه پدر و برادرش کرده بودند.

دکتر شریف محمود یکی از نویسندگان معاصر می گوید:«سخنان بدعت گزاران این زمان را پیگیری کردم و دیدم که اکثرا استدلالشان بر گرفته شده از سخن ابن تیمیه است. به کمک خداوند قریب به چهل هزار صفحه یا بیشتر از سخنان ابن تیمیه را خواندم ودیدم که در باره ای پیامبر و اهل بیت آن حضرت خطاهای زشتی مرتکب شده است. و تو آگاهی که جناب پیامبر و اهل بیتش برای همه ما مهم تر از جناب ابن تیمیه است.»

باز همو می گوید: «مسلمانان همگی تعظیم خویشاوندان پیامبر را رعایت می کردند تا این که در قرن هشتم ابن تیمیه آمد و گویا بین او و بین پیامبر و خاندانش دشمنی وجود داشته که هیچ فضیلتی در حق اهل بیت نیافته مگر اینکه آن را انکار کرده است، چه رسد به بی ادبی و تعبیرهای زشت بر ضد آن ها.... [94]

این نویسنده درمورد امام حسن و حسین می گوید:«جای تعجب است از ابن تیمیه که درباره صحابه جلیل ابو عبیده جراح می گوید:«... ابو عبیده زاهدترین خلق در اموال، عابد ترین آن ها برای خدا، مهربانترین خلق برای مردم و دورترین آن ها از هوا و هوس بود. برای همین است که پیامبر در باره ای او فرمود:«هر امتی امینی دارد و امین این امت ابو عبیده است.» ولی درباره ای حسن و حسین می گوید:

وأما کونهما أزهد الناس و أعلمهم فی زمانهم فهذا قول بلا دلیل؛[95] زاهد ترین و دانا ترین مردم بودن حسن و حسین در زمانشان سخنی است بی دلیل.» سپس در سخنان طولانی، شریف محمود می گوید: زاهد ترین و دانا ترین بودن ابن تیمیه درزمان خودش نزد وهابی ها نیاز به دلیل ندارد، ولی زاهد ترین و دانا ترین بودن حسن و حسین که سرور جوانان اهل بهشت هستند، نزد آن ها نیاز به دلیل دارد.... »[96]

این نویسنده در باره این امام سجاد می گوید:«این امام بزرگ کسی است که ذریه امام حسین از پشت او بیرون شدند، ولی ابن تیمیه در حق او اهانت می کند و گویا ابن تیمیه یکی از لشکریان یزید بن معاویه است.... »[97]

ابن تیمیه در باره امیر المومنین نیز می گوید:

اما قوله إنه کان أشجع الناس فهذا کذب بل کان أشجع الناس رسول الله؛ [98]

 اما این سخن که علی شجاع ترین مردم بوده است کذب ودروغ است، بلکه شجاع ترین مردم پیامبر بود.»

البته معلوم است که منظور گوینده شجاع ترین شخص بعد از پیامبر است و این برای هیچ کس پوشیده نیست، ولی نمی دانیم چرا ابن تیمیه خود را به نادانی می زند وچنین می گوید. مگر ابن تیمیه آن گاه که ابو عبیده را زاهد ترین و عابد ترین مردم معرفی می کند، منظورش این بود که ابو عبیده از پیامبر نیز زاهد تر وعابد تر است؟ بلکه مسأله آن است که ابن تیمیه تحمل خواندن و شنیدن و اعتراف به هیچ گونه فضائلی در حق اهل بیت را ندارد.


ابن تیمیه و امام حسین
ابن تیمیه در باره ای خروج و جنگ امام حسین بارها این سخن را تکرار کرده و می گوید: در خروج حسین( علیه یزید) نه مصلحت دین بود ونه دنیا، بلکه در خروج وکشته شدنش فسادی بود که اگر در شهر خودش می نشست آن فساد به وجود نمی آمد.»[99]

باز همو می گوید: «بلکه حسین( با این کار خود) با دستور پیامبر مخالفت کرد و اگر این کار را نمی کرد بعد از او این همه فتنه برپا نمی شد.»[100]

باز همو می گوید: «این عمل حسین( یعنی خروجش علیه یزید) یک نوع اجتهاد نزدیک به خیال و گمان و نوعی هوا خواهی پنهان بود که سزاوار است در این گونه موارد از چنین شخص پیروی نشود هر چند از اولیای خدا واز متقین باشد.»[101]

باز همو می گوید:

هذا رأی فاسد فإن مفسدته أعظم من مصلحته وقل من خرج علی إمام ذی سلطان إلا کان ما تولد علی فعله من الشر أعظم مما تولد من الخیر.[102]

«این ( یعنی خروج امام حسین) رأی و تصمیمی است فاسد؛ زیرا فسادش بزر گتر از مصلحتش است؛ زیرا خیلی کم است که کسی بر پیشوای صاحب سلطنت خروج کند، مگر اینکه بدی هایی که به وجود آورده از خوبی هایی که به دنبال آورده است بزرگتر بوده.»

باز همو می گوید:

و یزید لیس بأعظم جرما من بنی اسرائیل کان بنو إسرائیل یقتلون الأنبیاء وقتل الحسین لیس بأعظم من قتل الأنبیاء.[103] گناه یزید بزرگ تر از گناه بنی اسرائیل نبود.بنی اسرائیل انبیاء را می کشتند و کشتن حسین بزرگ تر از قتل انبیاء نیست.»

این گونه ابن تیمیه با قیام امام حسین مخالفت می کند. این در حالی است که در جای خود ثابت شده است که پیامبر گرامی اسلام و زمین و آسمان و جن و انس به خاطر عظمت و بزرگی قیام آن حضرت برای آن حضرت گریه کرده و عزا گرفته اند. همچنین دقت کیند، وقتی اهل بیت رهبر رسمی جامعه هستند، اگر کسی بر آنها خروج کند، ابن تیمیه تقصیر را متوجه اهل بیت می کند و آن هنگام این سخنانش را که اشاره کردیم، فراموش می کند. این برخورد های متفاوت چیزی به جز به خاطر بغض و دشمنی ابن تیمیه نسبت به اهل بیت نمی باشد.
تکذیب حدیث انتقام خداوند از قاتلان امام حسین

ابن تیمیه می گوید:«کشته شدن انبیاء و بسیاری از دیگران و کشته شدن عثمان و... گناهانش بزرگتر بود از کشته شدن حسین. به همین دلیل و دلایل دیگر روشن می شود که بسیاری از چیز ها که درباره آن ( یعنی درباره کشته شدن امام حسین ) روایت شده است دروغ است. مثل باریدن خون از آسمان( بعد از کشته شدن امام )، سرخی در روز قتل حسین و همچنین این که در دنیا از زمین سنگی برداشته نشد، مگر این که در زیر آن خون بود.این ها همه کذب و دروغ هستند.»[104]

جواب: پیامبر گرامی اسلام در حال حیات خویش بارها در باره ای واقعه ای کربلا سخن می گفتند و آن را یاد آوری می کردند. و این اخبار به حد تواتر رسیده است. ما به برخی از این احادیث که ابن تیمیه آن ها را تکذیب کرده است و واقعه های دیگری که پس از حادثه کربلا رخ داده است اشاره می کنیم تا عظمت حرکت امام حسین روشن گردد.

در حدیث صحیح از ام سلمه ( یکی از همسران پیامبر) روایت شده است که می گوید:

«وقتی جبرئیل از خاک کربلا برای پیامبر آورد، آن حضرت آن خاک را بوسیدند.[105]

و این خود نشانه عظمت این قیام و حتی قداست زمینی را که قیام در آن رخ داده، نشان می دهد.یاد آورم می شویم که این حدیث را حاکم و ذهبی به شرط شیخین صحیح دانسته اند.

اما احادیثی که در این زمینه وارد شده است:

    ۱. ام سلمه می گوید:«حسن و حسین در نزد پیامبر، در خانه من بازی می کردند، که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد به درستی که امت تو این فرزندت را پس از تو به قتل می رسانند». پس از آن پیامبر حسین را به سینه خود چسباند وشروع به گریه کردند.ام سلمه می گوید: سپس پیامبر خطاب به من فرمودند: این خاک امانت است در نزد تو. آن گاه آن خاک را بو کرده فرمودند: بوی کربلاست. باز فرمودند: ای ام سلمه! هر وقت این خاک تبدیل به خون شد، بدان که پسرم حسین کشته شده است.»

من آن خاک را در شیشه گذاشتم. سپس به آن نگاه کرده می گفتم:«به درستی که آن روزی که این خاک تبدیل به خون می شود روزی بزرگی خواهد بود.»[106]

البانی سند این حدیث را صحیح دانسته است.

    ۱. امیر المومنین وقتی به طرف صفین حرکت کردند، هنگام عبور از کربلا فریاد زدند: «صبر کن ای ابا عبد الله! که زمین از اشک چشم آن حضرت تر شد. راوی می گوید: من پرسیدم که چه شده است؟ فرمودند: روزی به نزد پیامبر وارد شدم و دیدم که آن حضرت گریه می کردند. پرسیدم: چه شده ای رسول خدا! آیا کسی شما را به غضب آورد؟ چرا گریه می کنید؟ پیامبر فرمودند:«هم اکنون جبرئیل از نزد من رفت. او به من خبر داد که حسین در ساحل دریا کشته می شود. آن گاه برایم از خاک کربلا آورد و من نمیتوانم خود داری کنم از این که چشمانم اشک نریزد و گریه نکنم.»

این حدیث از عبد الله بن نجی، از پدرش شعبی روایت شده است.[107]هیثمی سند این حدیث را صحیح دانسته است.

    ۱. باز هم ام سلمه می گوید:«جبرئیل در نزد پیامبر بود و ( امام ) حسین به همراه من. ناگهان حسین گریه کرد. من او را رها کردم و او به نزد پیامبر رفت و جبرئیل فرمود: ای محمد! حسین را دوست داری؟ فرمود: آری.جبرئیل فرمود: به درستی که به زودی امتت او را می کشند. اگر می خواهی خاک آن سرزمینی را که در آن کشته می شود به تو نشان دهم، پس آن را نشان داد.و آن سرزمینی بود که به آن کربلا گفته می شود. وپیامبر با شنیدن این خبر شروع به گریه کردند.»

این حدیث از امیر المومنین، ام سلمه، ابن عباس، عائشه، اسماء، انس، زینب بنت جحش، ابو طفیل، ابو امامه، ابو هرسم ونجی حضرمی روایت شده است.این واقعه بار ها در خانه ام سلمه رخ داده است که از ام سلمه با بیش ازده سند روایت شده است. همچنین خبر دهنده این واقعه به پیامبر گرامی اسلام تنهاجبرئیل نبوده است، بلکه دو مرتبه آن را فرشته باران و بار دیگر هشت نفر از فرشتگان، بار دیگر یک فرشته پس از اذن گرفتن از خداوند متعال خبر دادند.اما خود جبرئیل این خبر را چند بار به آن حضرت یاد آوری کرده است. و در همه ای این مراتب آن حضرت با بی تابی گریه می کردند. و در برخی آن ها خاک آن سرزمین را می بوئیدند و می بوسیدند که برای آگاهی می توان به کتاب های زیر مراجعه کرد.[108]

چنان که ملاحظه می کنید این اخبار در مجموع متواتر است، ولی امثال ابن تیمیه نمی توانند این را تحمل کنند.حتما دور نیست که اگر ابن تیمیه در باره ای این احادیث نظر می داد این بود که به راحت آن ها را تکذیب می کرد، چنانکه در احادیث دیگر این کار را کرده است.

رسول گرامی اسلام که این همه خبر از واقعه کربلا داده اند، در میان آن ها حتی یک خبر هم وجود ندارد که در آن امام حسین را از این حرکت بر حذر کرده باشند، بلکه برعکس خبر تشویق آن حضرت در کتاب ها وارد شده است که با آن ها نیز آشنا خواهیم شد. با وجود این ابن تیمیه از این همه اخبار چشم پوشیده ودر مقابل، سعی کرده است یزید و معاویه را پاک جلوه دهد.

عظمت حرکت امام حسین را اخبار زیر بیشتر روشن می کند:

    ۱. ابن عباس می گوید: «خداوند متعال به پیامبر وحی فرمود که من به انتقام خون یحیی بن ذکریا هفتاد هزار نفر را به قتل رساندم. و به انتقام خون پسر دختر تو ( حسین) دو برابر این تعداد رابه قتل می رسانم.»[109]

حاکم و ذهبی سند این حدیث را صحیح دانسته اند.

    ۱. سلمی می گوید:«به نزد ام سلمه داخل شدم و دیدم که او گریه می کند. گفتم: چرا گریه می کنی؟ گفت: پیامبر را در خواب دیدم که سر و ریش آن حضرت خاک آلود و غبار آلود بود. پرسیدم: ای رسول خدا! به شما چه شده است؟» فرمودند: چند لحظه قبل شاهد کشته شدن حسین بودم.»[110]

این حدیث را از ام سلمه، سلمی و شهر ابن حوشب و سلمان روایت کرده اند. سلمی در سند این خبر خانمی از انصار است، چنانکه ابن اثیر تصریح کرده است، [111] ولی برخی سعی کرده اند این سلمی را غیر از سلمی انصاری معرفی و به جهالت وی حکم کنند. باید دقت داشته باشیم که هیچ دلیلی بر اینکه این سلمی غیر از همان سلمی انصاری باشد وجود ندارد.

    ۱. ابن عباس می گوید: «پیامبر را نصف روز در خواب دیدم که آشفته، پریشان وغبار آلود بودند. در دست آن حضرت شیشه ای بود که خون داشت. پرسیدم: این چیست ای رسول خدا؟ فرمودند: این خون حسین ویارانش است.»[112]

یاد آور می شویم که سند این حدیث را حاکم، ذهبی، هیثمی، بوصیری، البانی، و شعیب ارنووط صحیح دانسته اند و این دو خبر یکدیگر را تأیید و تقویت می کنند.

    ۱. ام سلمه می گوید: «وقتی که (امام) حسین به شهادت رسید، من شنیدم که جن ها برای آن حضرت گریه ونوحه وزاری می کردند.»[113]

خبر گریه جنیان بر آن حضرت ازام سلمه، زهری، ام جابر، امام باقر، ابو خباب، عباد بن صحیب، محمد مسقلی، بنت عبد الرحمن، حبیب بن ابی ثابت، و عمار بن ابی عمار روایت و نقل شده است. هیثمی و ذهبی سندی را که با آن روایت کرده اند صحیح دانسته اند و در مجموع این اخبار چنانکه ملاحظه می کنید متواتر است.

    ۱. میمونه می گوید:«من شنیدم که جن ها برای حسین فریاد وزاری می کردند.»[114]

هیثمی سند این حدیث را صحیح دانسته است.

    ۱. ام سلمه می گوید:«از وقتی که پیامبر از دنیا رفتند، گریه و نوحه جن را نشنیده بودم مگر همین شب. و این نوحه به این خاطر است که پسرم حسین کشته شد.»[115]
    ۲. ابو جناب می گوید:«( پس از کشته شدن امام حسین) به کربلا آمدم و به مردی که از بزرگان عرب بود گفتم: به من خبر رسید که شما نوحه جن را شنیدید؟ آن مرد گفت: هیچ آزاده و غلامی را نمی بینی مگر این که به تو خبر می دهد که او نوحه و گریه جنیان را شنیده است.»[116]

چنان که ملاحظه کردید، ابن تیمیه حرکت و قیام امام حسین را یک نوع پیروی از هوا و مخالفت با سنت پیامبر معرفی کرد. اگر چنین است پس چرا جنیان برای چنین شخصی این همه گریه و زاری کردند؟

همچنین می بینید که خبر گریه کردن جنیان برای امام حسین را بیش از دوازده نفر روایت کرده اند و همچنین سند های زیادی دارد که بیشترش صحیح است و محدثان بزرگی آن را صحیح دانسته اند. واین خبر متواتر ویقینی می باشد، ولی مشاهده می کنید که ابن تیمیه و امثال او آن را کذب و دروغ خوانده اند.

    ۱. ابن سیرین می گوید:«آسمان پس از یحیی بن ذکریا برای هیچ کس گریه نکرد به جز( امام) حسین. و نشانه گریه کردن آسمان سرخ شدن آن است.»

این خبر از ابن سیرین و ابراهیم نخعی روایت شده است.[117]

البته بزرگی ابن سیرین برای کسی پوشیده نیست و حتی خود ابن تیمیه اورا تعریف و تمجید نموده است که در گذشته ملاحظه کردید.

    ۱. «تا زمان به شهادت رسیدن(امام) حسین سرخی ای در آسمان( قبل از طلوع و بعد از غروب ) وجود نداشت. » ( این سرخی پس از به شهادت رسیدن امام حسین پیدا شد).

این سخن از این سیرین، اسود بن قیس، عیسی بن حارث کندی، ام حکیم، جلیل بن زیادو سدی نقل شده است.[118]

    ۱. روزی که ( امام) حسین کشته شدند من در جویریه بودم و آسمان چندین روز به مانند ابر سیاه باقی ماند.»[119] هیثمی سند این خبر را صحیح دانسته است.
    ۲. «به درستی که پس از کشته شدن(امام) حسین آسمان هفت روز تاریک باقی ماند و وقتی که در آن روز نماز عصر را خواندیم نگاه کردیم به خورشید که بر کناره های دیوار ها تیره می تابید و در آن روز نگاه می کردیم به ستاره که گویا به یکدیگر درگیر بوند و به یکدیگر می زدند.»[120]
    ۳. وقتی که( امام) حسین کشته شد خورشید گرفت و نورش از بین رفت تا اینکه ستاره ها در نصف روز آشکار شدند و ما گمان کردیم که آن خورشید است.»[121] هیثمی سند این خبر را صحیح دانسته است.
    ۴. وقتی که ( امام) حسین کشته شدند از آسمان خون بارید و ما صبح کردیم در حالی که همه چیز برای ما پر از خون شده بود.»[122]
    ۵. ابن شهاب زهری می گوید: «در روزی که( امام) حسین کشته شد هیچ سنگی در شام برداشته نمی شد مگر این که زیر آن سنگ خون بود.»[123]

هیثمی این سند را صحیح دانسته است.

    ۱. باز هم ابن شهاب زهری می گوید: «زمانی که( امام) حسین کشته شد هیچ سنگی در بیت المقدس برداشته نشد مگر اینکه زیر آن خون وجود داشت.»[124]

ابن تیمیمه در مقام فریب خواننده ای کتابش می گوید: حسن، حسین را از رفتن به کوفه بر حذر داشت و همچنین ابن عباس و ابن عمر سپس می گوید: معصوم با معصوم که نباید مخالفت کند مگر این که شریعت جدا از هم داشته باشند. اولا: توجه داشته باشیم، این که امام حسن امام حسین را برحذر داشته باشند از اکاذیب ابن تیمیه است. ثانیا: این همه اخبار متواتر و مسلمات تاریخ به عظمت و بزرگی قیام امام حسین تصریح دارند. چنانکه پیامبر از صلح امام حسین خبر دادند وبه تواتر ثابت شده که از جنگ های امیر المومنین و امام حسین نیز خبر داده و به مظلومیت آن دوبزرگ وار بار ها گریه کرده اند و حتی در آن عالم نیز پیگیر حوادث آن ها بوده اند که این موارد با اخبار صحیح ثابت شده است، که ملاحظه کردید.ولی این ناصبی چون قیام امیر المومنین و امام حسین بر خلاف عقیده ای ناصبی گری اوست. با دلیل قرار دادن اخبار پیامبر از صلح امام حسن بر جنگ های امیر المومنین و امام حسین طعن وارد کرده و اخبار آن ها را انکار کرده است. حال آن که اخبار جنگ امیر المومنین وقیام امام حسین از آن حضرت به تواتر رسیده و در مقابل اخبار صلح امام حسن را تنها چهار نفر از صحابه روایت کرده اند. چه شده است که این کذاب خبر چهار نفر را به این راحتی قبول کرده و به اخبار متواتر پیامبر در مورد جنگ های امیر المومنین و امام حسین هیچ ارزشی قائل نیست. بدون تردید این بر خورد دوگانه با اخبار پیامبر در مورد اهل بیت از جانب ابن تیمیه یکی دیگر از نشانه های دشمنی او با اهل بیت رابه روشنی ثابت می کند.

ابن تیمیه که در برابر امام حسین و خروج وقیام آن حضرت این گونه مخالفت می کند و از قاتل آن حضرت یعنی یزید شراب خوار دفاع کرده و همه جنایاتش را توجیه می کند. بحث بعدی ما راجع به جایگاه ابن تیمیه در مورد یزید است.
دفاع از یزید و توجیه اهانت های او

ابن تیمیه می گوید: «یزید به کشتن حسین امر نکرده است.» ابن تیمیه چنین سخنی را بارها تکرار کرده است.[125]

می گوید:«هیچ یک از پادشاهان مسلمان از بنی امیه و بنی العباس و نمایندگانشان قصد اهانت به کعبه را نداشتند ( همان گونه که چنین رواج دارد.) منجنیق را هم به ابن زبیر زدند نه کعبه. به اتفاق مسلمانان یزید قصد ویران کردن و آتش زدن کعبه را نداشت. نه خودش و نه نماینده اش.»[126]

درباره ای واقعه حرّه» از یزید دفاع کرده و می گوید:«یزید همه بزرگان مدینه را نکشت. شمار کشته گان به ده هزار نرسید و خون کشته شدگان هم نه به قبر پیامبر رسید و نه به ضریح آن حضرت. و کشتار نیز در مسجد واقع نگردید.... [127]

جواب: ملاحظه می کنید که ابن تیمیه که آن همه سخنان اهانت آمیز در باره امیر المومنین راجع جنگ های آن حضرت به زبان جاری کرده و آن حضرت را متهم به ریاست طلبی و غیره می نمود، چگونه از یزید و جنایاتش دفاع می کند و به دروغ نسبت اتفاق مسلمانان می دهد به اینکه یزید قصد آتش زدن و ویران کردن خانه کعبه را نداشته است.

او در جای دیگر می گوید:«در صحیح بخاری از ابن عمر ثابت شده است که پیامبر فرمود:«اولین لشکری که برای جهاد به قسطنطنیه لشکر کشی می کند ( گناهانش ) بخشیده شده است.» و اولین لشکری که لشکر کشی نمود، امیرش یزید بود. گفته شده است که یزید فقط به خاطر این حدیث به قسطنطنیه لشکر کشی کرده است.»[128]

اولا:این حدیثی که ابن تیمیه برای امام مورد افتخارش نقل کرده، تنها با یک سند روایت شده و در سند آن سه نفر از اهل شام هستند و در روایات دیگر که ام حرام راوی اصلی این داستان است، هیچ خبری از این زیاده ای که اهل شام نقل کرده اند نیست و ما در کتاب«رجال صحیح بخاری» مفصل دلیل بی اساسی خبر را ذکر کرده ایم.

همچنین آیا این جنگی که ابن تیمیه برای یزید درست کرده است، قبل از واقعه های یاد شده ( مثل فاجعه کربلا و واقعه حره) بوده است یا بعد ازآن؟ اگر بعد از آن ها بوده پس چرا احمد، ابن جوزی، تفتازانی و دیگران لعنت کردن و بیزاری از یزید را لازم دانسته اند؟

سپس ابن تیمیه سخنی می گوید که لازمه اش جایز نبودن لعن یزید است. او می گوید: «اینکه نقل شده که به احمد گفتند که آیا یزید را لعن نمی کنی و احمد گفت: چگونه لعن نکنم کسی را که خداوند او را در قرآن لعن کرده است. این حدیث منقطع و از احمد ثابت نشده است.»[129]

ابن تیمیه چنین نقل می کند:«به احمد گفتند: آیا حدیث یزید را می نویسی؟گفت: نه هیچ کرامتی ندارد. آیا او همان کسی نیست که با اهل حره آنچه کرد که کرد؟ به او گفتند: گروهی می گویند: ما یزید را دوست داریم. احمد گفت: آیا ممکن است کسی که به خدا وروز قیامت ایمان دارد یزید رادوست داشته باشد؟ فرزندش به او گفت: چرا یزید را لعنت نمی کنی؟ احمد گفت: کی پدرت را دیدی که کسی را لعنت کرده باشد؟.»[130]

اما حق این است که سخن امام احمد ادامه دارد، ولی ابن تیمیه آن را برای حفظ جایگاه امامش یزید ذکر نکرده است. و آن اینکه وقتی به احمد گفتند که چرا یزید را لعنت نمی کنی؟ او گفت: چرا لعنت نکنم کسی را که خداوند در قرآن او رالعنت کرده است؟ از او پرسیدند: در کجای قرآن خدا یزید را لعنت کرده است؟ احمد این آیه را خواند:

فَهَلْ عَسَیتُمْ إِن تَوَلَّیتُمْ أَن تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَکُمْ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمَی أَبْصَارَهُمْ

؛[131] اگر ( از این دستورات) روی گردانید، انتظار غیر از این نمی رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟ آن ها کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و گوش هایشان را کر و چشم هایشان را کورساخته است.»

سپس گفت:«آیا فسادی بزرگتر از قتل می شود»[132]

 خوب است مقداری با شخصیت یزید آشنا شویم. ابن تیمیه می گوید:«لعنت کردن شخص معین جایزنیست.» و این درحالی است که روایت شده است که پیامبر معاویه و پدر و برادرش را، ابن عباس معاویه را، عائشه عمرو بن عاص را لعنت کرده اند. البته نمونه های فراوان دیگر وجود دارد.

اما در مورد یزید همین قدر کافی است که پیامبر لعنت خدا و ملائکه و همه مردم را نثار او فرمودند؛ آن جا که فرمودند: «هر که باظلم اهل مدینه را بترساند خدا او را خواهد ترسانید و لعنت خدا و ملائکه و همه ای مردم براو باد و در روز قیامت خداوند هیچ عملی را از او نخواهد پذیرفت.»[133]

این حدیث را امیر المومنین جابر، عباده بن صامت، ابو امامه، سائب بن خلاد، عبد الله بن عمرو، خلاد و صفیه روایت کرده اند.

باز هم پیامبر اکرم فرمودند:«هر که بخواهد بر اهل این شهر( مدینه) بدی برساند خداوند او را در آتش جهنم آب خواهد کرد، همان گونه که نمک در آب، آب شده و از بین می رود.»[134]

در حدیث صحیح پیامبر اکرم فرمودند: «امر امتم پیوسته پا بر جا خواهد بود تا اینکه مردی از بنی امیه به نام یزید بر آن صدمه وارد کند.»[135]

با وجود این گونه روایات ابن تیمیه می گوید: «یزید از اهل بهشت است.»

همچنین ابن تیمیه دردفاع از یزید می گوید:

«إن نقل رأس الحسین إلی شام لا أصل له فی زمن یزید؛[136]همانا بردن سر حسین به شام در زمان یزید هیچ اصلی ندارد.»

باز همو می گوید:

«أن القصه الذی یذکرون فیها حمل الرأس و نکته فی القضیب کذبوا فیها؛[137]همانا قصه ای که نقل می کنند که در آن یزید سر را برداشت و به چوب آن را زد دروغ گفته اند.»

جواب: ابن کثیر شاگرد و حامی ابن تیمیه می گوید:

«فالمشهور عند أهل التاریخ و أهل السیر أنه بعث به ابن زیاد إلی یزید بن معاویه، و من الناس من أنکر ذلک؛ و عندی أن الأول أشهر فالله أعلم؛[138]مشهور نزد مورخین و سیره نویسان این است که ابن زیاد سر امام حسین رابه نزد یزید فرستاد، ولی برخی این واقعیت را انکار کرده اند. و نزد من همان اولی مشهور است( یعنی نزد من همین که ابن زیاد سر مبارک امام را به نزد یزید فرستاده شهرت دارد).»

البته آن شخصی که منکر این واقعیت شده است ابن تیمیه است که ابن کثیر نام نبرده است.

ابن سعد می گوید:

«أن یزید بعث برأس الحسین إلی عمرو بن سعید نائب المدینه فدفنه عند أمه لابقیع؛[139]

یزید سر امام حسین را به نماینده اش در مدینه عمرو بن سعید فرستاد.

آنگاه او آن سر مبارک را نزد مادرش در بقیع دفن نمود.»

ابن کثیر با سه سند از قاسم بن بخیت و حسن بصری و امام صادق و ذهبی از یزید بن ابی زیاد چنین روایت کرده اند:«وقتی سر یزید به پیش امام حسین گذاشته شد، و نزد او ابوبرزه بود، یزید با چوبی که در دست داشت شروع به زدن بر سر( بر دندان) آن حضرت کرد. ابوبرزه به او گفت: چوبت را بردار. همانا من پیامبر را دیدم که آن لب و دهان را می بوسید.»[140]

ابن عساکر می گوید:

إن یزید حین وضع رأس الحسین بین یدیه تمثل بشعر ابن الزبعری یعنی قوله: لیت أشیاخی ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الاسل قال: ثم نصبه بدمشق ثلاثه أیام ثم وضع فی خزائن السلاح، حتی کان من زمن سلیمان بن عبد الملک جی به الیه، وقد بقی عظما أبیض، فکفنه و طیبه وصلی علیه و دفنه فی مقبره المسلمین، فلما جاءت المسوده. یعنی بنی العباس، نبشوه و أخذوه معهم.[141]«وقتی سر امام حسین پیش یزید گذاشته شد یزید این شعر ابن زبعری را خواند:«کاش اجدادم که در بدر( به دست مسلمین) کشته شدند اکنون حاضربودند و می دیدند که من انتقام آن ها را گرفتم.» سپس سه روز سر مبارک آن حضرت را به دروازه شام آویخت و بعد در خزانه گذاشتند.... »

بردن سر امام حسین به نزد یزید در کتابه هایی که در پاورقی خواهیم آورد نیز ذکر شده است.[142]

برخی گفته اند که یزید پس از آن که شنید لشکریانش مردم مدینه را از دم تیغ شمشیر( در واقعه حره) گذرانید نیز به همین شعر بالا مثال زد. و در هر دو صورت اجداد مشرکش را که در جنگ بدر کشته شده بودند مورد خطاب قرار داده و آرزو نمود که ای کاش آن ها بودند و این کشتار او را می دیدند و خوش حال می شدند. چون او انتقام خون آن ها را از اهل بیت گرفته است.

پس این جا نیز ثابت شد که ابن تیمیه برای دفاع از امام محبوبش یزید دروغ گفته است و شما توجه دارید که ابن تیمیه و پیروانش از چنین فردی حمایت می کنند و از اهل بیت پیامبر عیب جویی کرده و به آن ها طعنه می زنند.
بعضی از جنایات یزید بر مردم مدینه

از مسلمات تاریخ که خود ابن تیمیه نیز بر آن اعتراف کرده است [143] این است که یزید نه تنها اهل مدینه را ترسانید، بلکه بزرگان را به فجیع ترین جنایات به قتل رسانید و سه روز برای لشکرش مدینه را مباح قرار داد.

یزید در باره ای مردم مدینه به مسلم بن عقبه چنین دستور داد:«مردم مدینه را سه بار دعوت کن. اگر اجابت کردند چه بهتر و گرنه در صورتی که بر آن ها پیروز شدی سه روز آن ها را قتل عام کن( یعنی هر کسی را که دیدی بکش) وهر چه در آن شهر باشد برای لشکر مباح خواهد بود. اهل شام هرچه با دشمنان می خواهند انجام بدهند و تو مانع ایشان مشو. وقتی مدت سه روز گذشت از ادامه قتل و غارت دست بردار و از مردم بیعت بگیر که برده و بنده ای یزید باشند. و هرگاه از مدینه خارج شدی به طرف مکه حرکت کن.»[144]

در یورش شامیان به مدینه پیامبر به هزاران زن تجاوز شد که پس از آن هزاران کودک به دنیا آمدند که پدرانشان معلوم نبودند. از این رو آن ها را اولاد حره می نامیدند.[145]

کوچه های مدینه از جسد های کشته شدگان پر و خون ها تا مسجد پیامبر بر زمین ریخته شده بود.[146] کودکان در آغوش مادرانشان محکوم به مرگ شده[147] و صحابه ای پیامبر مورد آزار و بی رحمی قرار گرفتند.[148]

شدت کشتار به حدی بود که از آن به بعد مسلم بن عقبه را به خاطر زیاده روی در قتل مردم«مسرف بن عقبه» نامیدند. اهل مدینه از آن به بعد لباس سیاه پوشیدند و تا یک سال صدای گریه و ناله از خانه های آن ها قطع نشد.[149]

ابن قتیبه نقل می کند که در روز حره از اصحاب پیامبر هشتاد نفر کشته شد و پس از آن روز دیگر صحابی بدری باقی نماند. و از قریش و انصار هفتصد نفرکشته شدند. و از دیگر مردم و از غلامان و عرب وتابعین ده هزار نفر کشته شدند.[150]

سیوطی می نویسد:«در سال 63 هجری اهل مدینه بر یزید خروج کرده و او را از خلافت برکنار نمودند. یزید لشکر زیادی را به طرف آن ها فرستاد ودستور داد آن ها را به قتل رسانید و واقعه حره در مدینه طییبه اتفاق افتاد. و نمیدانی که واقعه حره چه بود؟ حسن بصری یک بار نقل کرد که به خدا سوگند هیچ کسی در آن واقعه نجات نیافت. در آن واقعه جماعت زیادی از صحابه و دیگران کشته شدند و مدینه غارت شد و هزاران زن باکره بکارتشان گرفته شد«انا لله و انا الیه راجعون». رسول خدا فرمود:«هر کس اهل مدینه را بترساند خداوند او را خواهد ترساند و لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر اوباد!» این حدیث را مسلم روایت کرده است.[151]

ابن قبیبه می نویسد:«مسلم بن عقبه وقتی از جنگ و غارت اهل مدینه فارغ شد در نامه ای به یزید چنین نوشت: سلام علیک یا امیر المومنین!. من نماز ظهر را نخواندم مگر در مسجد آن ها پس از کشتن فجیع و به غارت بردن عظیم. و سه مرتبه خانه هایشان را غارت نمودیم، همانگونه که امیر المومنین دستور داده بود.... »[152]

ابن جوزی از مدائنی در کتاب«حره» از زهری نقل کرده که گفت:«در روز حره از بزرگان قریش و انصار و مهاجرین و سرشناسان و موالی هفتصد نفر کشته شدند. و کسانی که از بردگان و مردان و زنان به قتل رسیدن ده هزار نفر بودند. چنان خونریزی شد که خون ها به قبر پیامبر رسید و ضریح و مسجد پیامبر پر از خون شد.

مجاهد می گوید:«مردم به حجره رسول خدا ومنبر او پناه بردند، ولی شمشیرها بود که بر آن ها وارد می شد».

مدائنی از ابن قره و او از هشام بن حسان نقل کرده که گفت:«هزاران زن بی شوهر پس از واقعه حره بی شوهر بچه دار شدند.»[153]

این ها برخی از جنایات یزید است. و از این اخبار چندین دروغ ابن تیمیه روشن می شود که گفت:«خون به قبر پیامبر نرسید، کشته ها به ده هزار نرسید، و همه اشراف و بزرگان را نکشت و.... »

توجه داشته باشید که خداوند متعال در قرآن می فرماید:

وَمَن یقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا؛

[154]

هر که یک مومنی را عمدا به قتل رساند جزایش جهنم خواهد بود که در آن برای همیشه خواهد ماند و خداوند براو غضب می کند او را لعنت می کند و برای او عذاب عظیمی آماده کرده است.»

ابن قبیل آیات نزد ابن تیمیه هیچ ارزشی ندارد که باز از یزید و معاویه که هزاران مومن و مسلمان وصحابه را به قتل رسانده اند دفاع می کند و آن ها را اهل بهشت معرفی می کند. ولی عمل امیر المومنین را که اسلام عزیز جنگ با آن حضرت را جنگ با خدای متعال و پیامبر معرفی کرده است، به فرعون تشبیه می کند که در گذشته اشاره شد.

ذهبی در باره ای یزید می گوید:«یزید روزی مست شد و بر خاسته می رخصید. یک لحظه با سرش به زمین افتاد و سرش شکست و صورتش زخمی شد. سپس می گوید: «یزید شخص قوی و شجاع و دارای رأی و تصمیم وناصبی، بد خلق و سنگ دل بود. شراب می خورد و اعمال زشت انجام میداد. حکومتش را با قتل حسین شهید آغاز کرد و با واقعه حره به پایان رساند.»[155]

آری چنان که می بینید ذهبی که یک شخص متعصب است و روزگاری شاگرد ابن تیمیه نیز بوده به ناصبی بودن یزید اعتراف می کند.

عبد الله بن مطیع و اصحابش به نزد ابن حنفیه وارد شدند و از او برکناری یزید از خلافت را خواستند، ولی او قبول نکرد. ابن مطیع به او گفت:«یزید شراب می خورد و نماز را ترک می کند و حکم قرآن را زیر پا می گذارد.... »[156]

یاد آور می شویم که این عبد الله بن مطیع صحابه بوده است.

عثمان بن محمد بن ابو سفیان- حاکم مدینه. گروهی از مهاجرین وانصار را از مدینه به دمشق فرستاد تا به خلیفه ملاقات کرده، اعتراضات خود را با یزید در میان بگذارند. در مقابل یزید آن ها را با هدایایی ساکت کند.[157]

آن ها وقتی از این ملاقات به شهر مدینه برگشتند آنچه را از یزید دیده بودند برای مردم باز گو کردند ودر مسجد پیامبر فریاد می زدند: ما از نزد کسی آمدیم که دین ندارد، شراب می خورد، طبل می نوازد،شب را با مردان پست و کنیزان آواز خوان به سر می برد و نماز را ترک می کند.»[158]

مردم از عبد الله بن حنظله پرسیدند:«چه خبر آوردی؟» گفت:«از نزد کسی آمدم که به خدا قسم اگر غیر از فرزندانم کسی همراه من نباشد باز با او می جنگم».مردم گفتند:«ما شنیدیم که یزید به تو پول و هدیه داده است». عبد الله گفت:«درست شنیدید، ولی من آن ها را نگرفتم مگر برای جمع کردن نیرو بر ضد خود او.»

به این ترتیب عبد الله به تحریک مردم بر ضد یزید پرداخت و مردم نیز دعوتش را قبول کردند.[159]

سیوطی می نویسد:«سبب مخالفت مردم مدینه این بود که یزید در گناه زیاده روی کرد.»[160]

روزی نزد عمر بن عبد العزیز مردی یزید را امیر المومنین خواند. عمر امر کرد تا او رابیست تازیانه زدند.[161]

برخی از دانشمندان وهابی در فضائل یزید کتابی به نام«حقیقه امیر المومنین یزید ابن معاویه» نوشته اند. معلوم نیست اگرعمر بن عبد العزیز امروز زنده بود با آن ها چه می کرد؟!

 پی نوشت:
[1] منهاج السنه، ج3،ص269.
[2] الفتاوی الکبری، ج3،ص487.
[3] الفتاوی الکبری، ج3، ص487وج35، ص124.
[4] تاریخ ابن عساکر، ج53،ص57.
[5] مجموع الفتاوی، ج4، ص479.
[6] مجموع الفتاوی، ج26،ص474.
[7] تهذیب التهذیب،ج2، رقم 39وج7، رقم672،تهذیب الکمال، ج16، رقم3627.
[8] النبوات ابن تیمیه، ص142.
[9] صحیح مسلم، ج5، ص152، ح3302، کتاب جهاد وسیر، باب حکم فی. صحیح بخاری، کتاب فرض الخمس، باب فرض الخمس ح3094، و کتاب نفقات باب نفقه الرجل قوت سنه علی اهله، ح5358یا 4939، و کتاب الفرائض باب ما نورث ما ترکناه صدقه، ح6728 کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه با ما یکره من تعمق و التنازع، ح7305یا6761؛ صحیح ابن حبان ج14، ص577،
[10] معجم الکبیر، ج6،ص221، ح6063؛الاصابه،ج1،ص209، رقم 993؛ تاریخ ابن عساکر، ج42، ص57؛شواهد التنزیل،ج1،ص98و 488؛ کنر العمال،ج11،ص610، ح32952.
[11] من حدیث خیثمه، ص201؛ تاریخ بغداد، ج7،ص421و433؛ تهذیب التهذیب، ج9 ص419؛ کنز العمال،ج11،، ص625،ح33045؛ سیر اعلام النبلاء،ج8،ص205،ج18، ص310؛ تاریخ ابن کثیر، ج10، ص79و80و86؛ تاریخ ابن عساکر،ج42، ص372 و373 با 4سند؛ الموضوعات، ج1، ص347با 5سند.
[12] انساب الاشراف، 2، ص353و538؛ فضائل الصحابه،2، ص564 و671، ح949و 1146؛ مصنف ابن ابی شیبه، 6، 372، ح32120؛ الثقات ابن حبان،ج9، ص281؛ فوائد الصوافی، ص84، تاریخ ابن عساکر،ج42، ص373و 374با6سند.
[13] معیار الموازنه، ص224؛شرح النهج البلاغه،ج2، ص268.
[14] سنن الکبری نسائی،ج5، ص139و365، ح8495و 9155؛ مسند احمد،ج4،ص270و 272و 275؛ مسند بزار،ج8، 223،ح3275؛ سنن ابو داود،4300،ح4999؛ معجم الصحابه،ج3،ص144؛ مجمع الزوائد، ج9،ص127و 202. سیر اعلام النبلاء ذهبی، ج2، ص171،وج10، ص143.
[15] مسند ابو یعلی،ج8، ص270و279،ح4857و4865؛ معجم الکبیر،ج22،ص403،ح1008؛ سنن الکبری نسائی، ج5، ص140، ح8497؛ الاستیعاب،ج4، ص1897؛ المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص167، ح4731. تاریخ جرجان،ص113، تاریخ ابن عساکر،ج42،ص260و 263، با 4 سند.
[16] سنن الکبری نسائی، ج5، ص139، ح8496؛ خصائص نسائی ح111، الاستیعاب، ج4، ص1897.
[17] سنن ترمذی، ج5، ص362، ح3965، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص171، ح4744، سیر اعلام النبلاء،ج2، ص125.
[18] تاریخ ابن عساکر، 42، ص260، ریاض النضره، ج3، ص117.
[19] سنن ترمذی، ج5، ص251، ح3868، سنن الکبری نسائی، ج5، 140، ح8498، المستدرک علی الصحیحین، ج3، 155،ح4735، الاستیعاب، ج4، ص1897، سیر اعلام النبلاء، ج2، ص131، تاریخ الاسلام، ج3،ص633، تاریخ ابن کثیر، ج7،ص354.
[20] السنه، ج2، 344، ح452، کامل ابن عدی، ج3، ص82 رقم 725، تاریخ ابن عساکر، ج2، ص265، با 2سند، ریاض النضره، 3، ص116، ذخائر العقبی،ص62.
[21] انساب الاشراف، 2، ص354،فضائل الصحابه،ج2، ص604، وص646، ح1033،و1097، مسند بزار، ج5، ص55، ح1616، فتح الباری، ج7، ص58، مجمع الزوائد،ج9، ص116.
[22] معجم الکبیر،ج9، ص75، ح8446، معجم الاوسط، ج5، 101، ح4792، مجمع الزوائد، ج9، ص116و288، تاریخ ابن عساکر، ج42، ص401، سبل الهدی و الرشاد، ج11، ص403.
[23] انساب الاشراف، ج1، ص555، سیره ابن هشام، ج4، ص340، تاریخ طبری، ج3، ص203، طبقات ابن سعد، ج5، ص340، سیره ابن حبان، ص419، تفسیر قرطبی،ج1، ص272، سیره ابن کثیر،ج4، ص491، مجمع الزوائد، ج5، ص183، کنز العمال، ج5، ح14112.
[24] منهاج السنه، ج1، ص308.
[25] الاستیعاب، ج1، ص241، الاصابه، ج4، ص114، رقم 10166.
[26] الفصل فی ملل و الاهواء والنحل،4، ص90.
[27] الاستیعاب، ج3، ص1090، اسد الغابه، ج4، ص18، تهذیب الکمال، ج20، ص480، رقم4089.
[28] صحیح شرح عقیده طحاویه سقاف،ص222.
[29] حلیه الاولیا، ج7، ص31، ینابیع الموده،ج3، ص228.
[30] تاریخ ابن عساکر، ج42، ص530، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص13.
[31] تاریخ ابن عساکر، ص42، ص530؛تاریخ ابن کثیر،ج8،ص13.
[32] مفهموم این سخن ابن تیمیه آن است که پیامبر چنین سخنی نگفته اند، ولی بر فرض آن که اگر گفته هم باشند چنین و چنان است.
[33] منهاج السنه، ج7،ص318.
[34] منهاج السنه، ج7،ص394.
[35] صحیحی مسلم، ج4، ص873، ( با چهار سند هر چند ناقص نقل کرده است). سنن ترمذی، ج2، ص308، ج5، ص663، ح3788، و 3874و 3876؛ سنن دارمی، ج2، ص231، و 432، مسند احمد، ج3، ص14و17و26و59وج4، ص366و367و 371، ج5، ص181،189، معجم الکبیر،ج3،ص65و66و67و180،ح2678تا 2683و 3052، ج5، ص 54و166و167و170و182و183و186، ح4923و4969، مجمع الاوسط، ج3، ص374، ج4، ص33، وج5، ص89، معجم الصغیر، ج1،ص131و135، مصنف ابن ابی شیبه، ج7، ص176،مسند ابو یعلی، ج2، ص267و297و303و376، صحیح ابن خذیمه، ج4، ص63، سنن الکبری نسائی، ج5، ص45و 51و130، ح 8148و8148و8175و8464؛ المستدرک علی الصحیحین، ج1، ص93، ح3، ص109و110و148و533، مجمع الزوائد، ج1، ص170، وج9، 163و164،وج10، ص348و363، طبقات ابن سعد،ج2، ص192، سنن بیهقی،ج2، ص128و148و ج7، ص30، و ج10، 114، حلیه الاولیا، ج1ص355، احادیث صحیحه البانی، ج4، ص355تا 358، معالم التنزیل بغوی، ج5، ص101، سیر الاعلام النبلاء، ج9، ص365و366، انساب الاشراف، ص111، 131، 439.
[36] معجم الکبیر، ج5،ص153،ح4921و4922،مسند احمد، ج5، ص181و189، ح21618و 21697، مصنف ابن ابی شیبه، ج7، ص418، ح41، مجمع الزوائد، ج1،ص170، وج9، ص162، فضائل الصحابه احمد، ج2، ص603و786، ح1032و1403، احادیث صحیحیه البانی،ج3،ص355.
[37] منهاج السنه، ج8، ص235و243.
[38] صحیح مسلم، ج6، ص3و4، احمد از جابر در مسند اش با 34 سند این حدیث را روایت کرده است، ج5، ص86، تا108، سنن ابو داود،ج2،ص309،ج4،ص150، مسند ابویعلی،ج13، ص457، ح7464، صحیح ابن حبان، ج15، ص43، المستدرک علی الصحیحین،ج3، ص618، مسند احمد، ج1، ص398، ح3781، و3860، تاریخ الکبیر بخاری، ج1، ص446،ح1426، ج8، ص411، ح3520، و دیگران؛ بخاری، در « صحیح» خود با لفظ دوازده امیر این حدیث را روایت کرده است.
[39] منهاج السنه، ج4، ص522.
[40] همان، ج6، ص236..
[41] مجموع الفتاوی، ج4، ص478.
[42] البدایه و النهایه، ج6، ص248.
[43] نصائح الکافیه ابن عقیل،ص31.
[44] منهاج السنه، ج7،ص396.
[45] المعرفه و التاریخ فسوی، ج1، ص121، با دو سند، فضائل الصحابه احمد، ج2، ص785، ح1402، الکنی دولابی،ج2، ص195، ح346، معجم الکبیر، ج3، ص45،و46، ح2636تا2638، ج5، ص153، ح4921و4922، ج12، ص27، ح12388، معجم الاوسط، ج4، ص4، ح3478، ج5، ص355، ح5536، ج6، ح8570،معجم الصغیر،ج1،ص139، ح391، ج2، ص84، ح825، مسند بزار، ج9، ص343، ح3900، امثال الحدیث ابو شیخ، ص476، ح299، حلیه الاولیاء، ج4، ص306، عیون الاخبار ابن قتیبه، ج1، ص211، معارف ابن قتیبه، ص860، الشریعه آجری، ج4، ص367، ح1653، و1654، اخبار مکه ابن اسحاق، ج3، ص134، ح1904، علل دار قطنی، ج6، ص236، ح1098، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص343، ح3312، ج3، ص151، ح4720، مشکاه المصابیح تبریزی، ج3، ص1742، مجمع الزوائد، ج9، ص168، ( با چهارسند)، کنز العمال، ج1، ص172و186و384،ح872و947و1667، ج12، ص94و95و98، ح34144و34145و34169و34170 ودیگران.
[46] مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص372، ج7، ص503، ح32115، و52، فتح القدیر، ص190، در المنثور، ج1، ص72، شواهد التنزیل، ج2، ص158.
[47] سوره شوری، آیه23.
[48] منهاج السنه، ج4، ص563.
[49] تفسیر قرطبی، ج16، ص1، روح المعانی آلوسی، ج25، ص10، تفسیر خازن، ج4، ص49، فتح التقدیر شوکانی، ج4، ص510.
[50] فضائل الصحابه احمد،ج2، ص669، ح1141، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص172،188،ح4802، تفاسیر طبری، ابو حاتم، ثعلبی، بغوی، واحدی، نسفی، قرطبی، کشاف، فخر رازی، بیضاوی،ابن کثیر، شوکانی، در المنثور، (با4سند)، خزاین و بحر المحیت، مجمع الزوائد،ج7، ص103،و168،معجم الکبیر، ج3، ص47،ح2641،ج11، ص444، ح12259، معجم الاوسط، ج2، ص336، ح2155، ج8، ص224، ح8469، ذریه الطاهره دولابی، ج2، ص74، ح121، معانی القرآن نحاس، ج6، ص307، شواهد التنزیل، با 8سند.
[51] سوره شوری، آیه 33.
[52] ذریه الطاهره دولابی، ج1، ص74و78و79،ح121و131و132، مسند بزار، ج4، ص179، ح1339تا 1341، المستدرک علی الصحیحین، ج3،ص172،ح4802،مجمع الزوائد،ج9، ص146؛ تاریخ طبری، ج3، ص164، معجم الاوسط، ج2، ص336، ح2155، ج8، ص224، ح8469،مسند احمد، ج1، ص199، ح1719، 1720، ج3، ص246و247، فضائل الصحابه احمد، ج1، ص548،ح922، ح2، ص595، 600، ح1013و1026، مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص372، ح32094و32105، ج7، ص499، و 502، ح47، سنن الکبری، ج5، ص112، ح8408، خصائص نسائی، ح23، معجم الکبیر، ج3، ص80، ح2717تا2725، اخبار اصفهان، ج1،ص70، مسند ابو یعلی، ج12، ص125، ح6758، الثقات، ج2، ص304، و صحیح ابن حبان، ج15، ص383، ح6936، حلیه الاولیا،ج1، ص65، ح2، ص3، طبقات ابن سعد،ج3، ص38و 39، تاریخ ابن کثیر، ج7، ص368.
[53] تفسیر طبری، ج25، ص33، تفسیر ثعلبی، درالمنثور،ج6، ص7، تفسیر ابن کثیر، ج4، ص121،
[54] منهاج السنه، ج4،ص62..
[55] معجم الکبیر، ج3، ص41، ح2625، ج22، ص407، مسند بزار، ج5، ص223، ح1829، مسند ابو یعلی، ج4، ص70، ص3987، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص152، مجمع الزوائد، ج9،ص202، سنن دار قطنی، ج5، ص65، تاریخ بغداد، ج3، ص266، تهذیب الکمال، ج35، ص251، کنز العمال، ج13، ص108، ح34239و34220، تاریخ ابن عساکر، ج14، ص174، ج63، ص30، ( با چهار سند).
[56] تاریخ ابن عساکر، ج17، ص770، مختصر تاریخ دمشق، ج26، ص286، صواعق المحرقه، ج2، ص465، کنز العمال، ج12، ص109، ح34227.
[57] معجم الکبیر، ج11، ص210، ح11685، صواعق المحرقه، ص96، و 140، مجمع الزوائد، ج9، ص202.
[58] منهاج السنه، ج4، ص248.
[59]معجم الکبیر، ج1،ص108، ح182، و ج22، ح401، الآحاد واالمثانی، ج5، ص363، ح2959، ذریه الطاهره، ص119، علل دار قطنی، ج3، ص103، ح305، شرف المصطفی خر کوشی، ح1887، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص153، و154، مجمع الزوائد، ج9، ص203، الاصابه، ج4، ص378، ج8، ص265، و266، اسد الغابه، ج5، ص522، سبل الهدی و الرشاد، ج11، ص44، تهذیب التهذیب، ج12، ص392، کنز العمال، ج13، ص674، ح37725.
[60] منهاج السنه، ج4، ص130.
[61] منهاج السنه، ج4،ص131.
[62] منهاج السنه، ج4، ص234.
[63] صحیح مسلم، ج5، ص152، ح3302، ( کتاب جهاد و سیر، باب حکم فیء) صحیح بخاری، ( کتاب فرض الخمس، باب فرض الخمس، ح3094،یا2863، کتاب نفقات، باب نفقه الرجل قوت سنه علی اهله، ح5358،تا4939، کتاب الفرایض، باب لا نرث ما ترکناه صدقه، ح6728، کتاب الاعتصام بالکتاب و سنه، باب ما یکره من التأموث والتنازع، ح7305یا 6761، کتاب الفرایض، باب لا نرث ما ترکناه صدقه،ح6728، صحیح ابن حبان، ج14، ص577.
[64] تاریخ ابن عساکر، ج30، ص311، کنز العمال، ج12، ح35600.
[65] مسند ابو یعلی، ج2، ص334، ح1076، علل دار قطنی، ج1، ح1651و1656، مجمع الزوائد، ج7، ص49، تفسیر ابن کثیر، ج3، ص39، تفسیر آلوسی، ج10، ص435، شواهد التنزیل حسکانی، ج1، ص438، الی 448، با هشت سند، فتح القدیر شوکانی، ج3، ص224، لباب النقول سیوطی، ص123، کنز العمال، ج3، ح8696، و ج5، ح14243، از ابو طفیل در داستان شوری، در المنثور، ج4، ص177، به نقل ازابن ابی حاتم و بزار.
[66] در المنثور، ج4، ص177، فتح القدیر شوکانی، ج3، ص224.
[67] فتوح البلدان، ج1، ص35، ح113، معجم البلدان حموی، ج4، ص239، شواهد التنزیل، ج1، ص444.
[68] [68] فتوح البلدان بلاذری، ج1، ص35،ح114، شواهد التنزیل، ج1، ص444.
[69] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص274، سیره حلبی، ج3، ص488.
[70] منهاج السنه، ج6، ص113.
[71] منهاج السنه، ج8، ص145.
[72] منهاج السنه، ج4، ص41.
[73] منهاج السنه، ج4، ص535.
[74] اشاره است به آیه 33سوره احزاب.
[75] اشاره است به آیه 23 سوره شوری.
[76] المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص172، مجمع الزوائد، ج9، ص146، ذریه الطاهره دولابی، ج1، ص74و78و79، ح121و131و132، تاریخ طبری، ج3، ص172، معجم الاوسط، ج2، ص336،ح2155، ج8،ص224، ح8469، مسند احمد، ج1، ص199،ح1719و1720، ج3، ص246و247؛ مصنف ابن ابی شیبه، ج6، ص372، ح32085و320101، ح7، ص499و502، ح47؛ سنن الکبری نسائی، ج5، ص112، ح8408، خصائص نسائی، ح23؛ معجم الکبیر، ج3، ص80، ح2717 الی 2725، اخبار اصفهان ابو نعیم، ج1، ص70، مسند بزار، ج4، ص179، ح1339 تا 1341، مسند ابو یعلی، ج12، ص125، ح6758؛ السقات، ج2، ص304 و صحیح ابن حبان،ج15، ص383، ح6936؛ حلیه الاولیاء ابو نعیم، ج1، ص65، ج2، ص3؛ تاریخ ابن عساکر، ج3، ص330، ج42، ص578؛ تاریخ ابن کثیر، ج7، ص368.
[77] صحیح بخاری، ج6،ص2600، ح6687، فتح الباری، ج13، ص50.
[78] منهاج السنه، ج4،ص471.
[79] الکامل فی تاریخ ابن اثیر، ج2، ص109.
[80] منهاج السنه، ج4، ص469و470.
[81] معجم الکبیر، ج3، ص71، ح2694.
[82] المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص193، ح4815.
[83] الاستیعاب، ج1، ص115و141.
[84] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص11.
[85] مقاتل الطالبین، ص50؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص29.
[86] انساب الاشراف، ج3، ص47، شرح نهج البلاغه، ج16، ص17.
[87] الامامه و السیاسه ابن قتیبه، ص144، و150، عقد الفریب، ج4، ص156، تاریخ خمیس بکری، ج2، ص294، و328، وفیاه الاعیان، ج2، ص66و67، حیاه الحیوان، ج1، ص83و84، ربیع الابرار، ج4، ص209، ترجمه امام حسن ابن عساکر، ص231.
[88] سنن ترمذی، ج5، ص115، ح3408، تفسیر طبری، ج30، ص330، ح29192، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص170، تفسیر ابن کثیر، ج4، ص566، و دیگران، سند این حدیث صحیح است و ابن کثیر نیز بر صحت سند آن اعتراف کرده است.
[89] الفتن مروزی، ص116، ح267و422، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص147، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص140، تاریخ ابن عساکر، ج59، ص151، کنز العمال، ج11، ص349، ح31708، ج13، ص588، ح37513، با دوسند و لفظ.
[90] مقاتل الطالبین، ج1، ص20، ذخائر العقبی، ص140، نظم درر السمطین، ص201.
[91] معجم الکبیر، ج3، ص26، ح2559، حلیه الاولیاء، ج2، ص37، الاستیعاب، ج1، ص388.
[92] انساب الاشراف، ح3269، معجم الکبیر، ج3، ص82، ح2727، تاریخ ابن عساکر، ج59، ص28، مجمع الزوائد، ج9، ص130، از ابو کبیر.
[93] المستدرک علی الصحیحن، ج3، ص138، مسند ابو یعلی، ج12، ص40، مجمع الزوائد، ج9، ص130، ( با دوسند)؛ سیر الاعلام النبلاء، ج3، ص39 و دیگران سند های این خبر نیز صحیح است و حاکم نیز سند این خبر ر اصحیح دانسته است.
[94] اخطاء ابن تیمیه فی حق رسول الله و اهل بیته، ص6و69.
[95] منهاج السنه، ج4، ص41، اخطاء ابن تیمیه، ص69.
[96] اخطاء ابن تیمیه، ص115.
[97] اخطاء ابن تیمیه، ص123.
[98] منهاج السنه، ج8، ص76.
[99] منهاج السنه، ج4، ص530.
[100] همان، ج4، ص531.
[101] همان، ج4، ص534.
[102] همان، ج2، ص241.
[103] همان، ج2، ص247.
[104] منهاج السنه، ج4، ص560.
[105] المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص498، ح8202، معجم الکببیر، ج23، 308.
[106] معجم الکبیر، ج1، ص467، مجمع الزوائد، ج9، ص189، خصائص الکبری، ج2، ص125، احادیث صحیح البانی، ج3، ص245، ح1171.
[107] مسند احمد، ج2، ص61و62. معجم الکبیر، ج2، ص105، ح2811و2823و2824و2826، معجم الزائد، ج9، ص187، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص199، احادیث صحیح البانی، ج3، ص245، ح1171.
[108] الآحاد والمثانی، ج1، ص310، ح429، صحیح ابن حبان، ج15، ص142، ح6742، معجم الکبیر، ج2، ص106، از ح2813الی2821، ج3، ص106، و 109، ح2811و2813و2814و2817و2819و2821و2824و2826، ج8، ص285، ح8096، ج23، ص289، و 308ح367و697، ج24، ص54، ح151، مسند احمد، ج1، ص85و230، ح648وج3، ص242، و265، ح13820، و13563وج6، ص294، ح26567، مسند ابو یعلی، ج1، 298، ح363وج6، ص129، ح3402، مصنف ابن ابی شیبه، ج7، ص478، ح37367، معجم الاوسط، ج6، ص249، ح6316، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص176، و179، ج4، ص440، ح8202، معجم الزوائد، ج9، ص187الی191، مسند بزار، ج3، ص101، ح884، طبقات ابن سعد، ج5، ص91، ج7، ص80، سیر الاعلام النباء، ج3، ص288الی290، تهذیب التهذیب، ج2، ص301، وج6، ص408،
[109] المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص319، و648، ح3147و4152، ج3، ص178، ح4822، تاریخ بغداد، ج1، ص142، تهذیب التهذیب، ص2، ص305، تذکره الحفاظ، ج1، ص77، ح73، سیر اعلام النبلاء، ج4، ص342، تفسیر قرطبی، ج10، ص219.
[110] سنن ترمذی، ج5، ص323، و657، ح3771و3860، تاریخ الکبیر بخاری، ج3، 324،ح1098، معجم الکبیر، ج23، ص373، ح884، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص19، ح6764، اسماء الرجال، ج2، ص141، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص316، تاریخ اسلام، ج5، ص17، تاریخ ابن عساکر، ج14، ص238، تهذیب التهذیب، ج2، ص307، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص200، سند این حدیث صحیح است.
111 جامع الاصول من احادیث الرسول ابن اثیر، ج1، ص6651، ح6567.
112 مسند احمد،ج1، ص242، و283، ح2165و2553، فضائل الصحابه، ج2، ص779و781، ح1381و1389، معجم الکبیر، ج2، ص110، ح2822، تاریخ الاسلام، ج5، ص17، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص315، المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص439، ح8201، الاصابه، ج1، 144، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص200، مجمع الزوائد، ج9، ص193و194، مشکات المصابیح، ج3، ص347، ح 6172.
[113] معجم الکبیر، ج3،ص121، ح2862الی2867، فضائل الصحابه احمد، ج2، ص776، ح1373، الآحاد و المثانی، ج1، ص308، ح425، تاریخ الاسلام، ج5، ص17، سیر الاعلام النبلاء، ج3، ص316، با سه سند، کامل ابن اثیر، ج3، ص301، تهذیب التهذیب، مجمع الزوائد، ج9، ص199، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص200و219، الاصابه ابن حجر.
[114] معجم الکبیر، ج3، ص121، ح2868، مجمع الزوائد، ج9، ص199.
[115] معجم الکبیر، ج3، ص121، ح2869، مجمع الزوائد، ج6، ص199و200.
[116] معجم الکبیر، ج3، ص121، ح2865، و2866، تاریخ ابن عساکر، ج14، ص241، تاریخ الاسلام، ج5، ص17، سیر الاعلام النبلاء، ج3،ص316، تهذیب الکمال، ج6، ص441، مجمع الزوائد، ج9، ص199.
[117] تاریخ ابن عساکر، ج14، ص225، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص312، و دیگران، سند این خبر صحیح است.
[118] معجم الکبیر، ج3، ص114، ح2840، تفسیر طبری، ج25، ص124، ح24072، مجمع الزوائد، ج9، ص197، تاریخ الاسلام، ج5، ص17، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص312، تهذیب الکمال، ج6، ص441، تاریخ ابن عساکر، ج14، ص228، خصائص الکبری، ج2، ص127، اسناد این خبر صحیح است.
[119] مجمع الزوائد، ج9، ص197.
[120] معجم الکبیر، ح2839، تاریخ ابن عساکر، ج4، ص242، سیر الاعلام النبلاء، ج3، ص312، مجمع الزوائد، ج9، ص197.
[121] معجم الکبیر، مجمع الزوائد، ج9، ص197، و دیگران.
[122] الثقات ابن حبان، ج5، ص487، ح5862، تاریخ ابن عساکر، ج14، ص227، تاریخ اسلام، ج4، ص18، تهذیب الکمال، ج6، ص444، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص312.
[123]معجم الکبیر، ج3، ص113، ح2834، و 2856، مجمع الزوائد، ج9، ص196..
[124] معجم الکبیر، ج3، ص113، ح2834، و 2856، طبقات الکبری، ج1، ص163، تهذیب التهذیب، ج2، ص353، تاریخ الاسلام، ج4، ص17، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص314، مجمع الزوائد، ج9، ص197.
[125] منهاج السنه، ج4، ص472، و 515، و557.
[126] منهاج السنه، ج4، ص577.
[127] منهاج السنه، ج4، ص575.
[128] منهاج السنه، ج4، ص571، و572.
[129] همان، ج4، ص571، و572.
[130] رأس الحسین، ابن تیمیه، ص205.
[131] سوره محمد، آیه 22و23.
[132] الرد علی متعصب عنید ابن جوزی، ص16، الاتحاف بحب اشراف شبراوی، ص63و64.
[133] مسند احمد، ج1، ح1297، ج3، ح14860، و 15262، و ج4، ص55، ح16606، و 16608، و 16611، و 16614، سنن الکبری نسائی، ح4265و4266، مجمع الزوائد، ج3، ص658، و ج4، ص3631 احادیث صحیحه البانی، ج5، ح2304.
[134] صحیح مسلم، ج4، ص121و122، با 4 سند، مصنف عبد الرزاق، ج9، ص263، و 17154، و 17156، مسند احمد، ج1، ص180و184، و دیگران.
[135] سیر اعلام النبلاء، ج4، ص39.
[136] رأس الحسین، ص207، وصیه الکبری، ص53.
[137] رأس الحسین، ص206.
[138] تاریخ ابن کثیر، ج8، ص222، الاصابه، ج6، ص225، ح8410، الاعلام زرکلی، ج3، ص305،.
[139] طبقات الکبری ابن سعد، ج5، ص238.
[140] سیر اعلام النبلاء، ج3، ص315، و320، ح48، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص209.
[141] اخبار الطوال، ص267، تاریخ ابن عساکر، ج69، ص160، سیراعلام النبلاء، ج3، ص319، ح48، تاریخ این عساکر، ج8، ص209، و 222، و 245، مقاتل الطالبین، ص80.
[142] تاریخ طبری، ج4، ص296، و 351، اخبار الطوال، ص259، ترجمه امام حسین امام عساکر، ص337.
[143] منهاج السنه، ج4، ص575.
[144] اخبار الطوال ابو حنیفه، متوفای سال282ه ق، کامل ابن کثیر، ج4، ص112، الفتوح، ج3، ص180.
[145] الامامه، و السیاسه، ج2، ص10، الفتوح، ج3، ص381، البدء والتاریخ، ج6، ص14، و فیاه الاعیان، ج6، ص276، تاریخ الخلفاء، ص209.
[146] کامل ابن اثیر، ج4، ص113.
[147] الامامه والسیاسه، ج2، ص215.
[148] اخبار الطوال ابو حنیفه حنفی، ص314.
[149] الامامه و السیاسه،، ج1، ص220.
[150] الامامه و السیاسه، ج1، ص216، تاریخ ابن کثیر، ج8، ص242.
[151] تاریخ خلفاء، ص209، سیر اعلام النبلاء، ج4، ص37و38.
[152] الامامه و السیاسه ابن قتیبه، ج1، ص218.
[153] تذکره الخواص، ص259و260؛ تاریخ ابن کثیر، ج8، ص242.
[154] سوره نساء، آیه 93.
[155] سیر اعلام النبلاء، ج4، ص37و38
[156] سیر اعلام النبلاء، ج4، ص40.
[157] تاریخ طبری، ج4، ص368، عقد الفریب، ج5، ص135.
[158] تاریخ طبری، ج4، ص368، تاریخ ابن کثیر، ج6، ص233.
[159] تاریخ طبری، ج4، ص368، تاریخ ابن کثیر، ج6، ص233، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص322.
[160] تاریخ الخلفا، ص209.
[161] سیر اعلام النبلاء ج4، ص40

منبع : ابن تیمیه؛ امام سلفی ها، الیاس قاسم اف، مرکز چاپ و نشر، 1391 ش.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش