مقالات > ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۲/۱۰ تعداد بازدید: 180

بنیاد گرایی موضوعی است که برداشتهای متفاوتی از آن می‌شود، که دو نوع برداشت از آن قابل اعتنا می‌باشد: الف. بنيادگرايي به مثابه «اصول گرايي» ب. بنيادگرايي به مثابه «افراط گرايي». معنای اول ، برداشتی مثبت از بنیادگرایی و به منزله اصول گرایی می‌باشد، اما معنای دوم، معنای منفی می‌باشد بنيادگرايي به اين معنا در تاريخ تحول نظري و عملي جوامع انساني ريشه‌اي طولاني دارد و عموماً به عنوان «پديده‌اي مذموم» و «ضد امنيتي» از آن ياد مي‌شود



بنیاد گرایی موضوعی است که برداشتهای متفاوتی از آن می‌شود، که دو نوع برداشت از آن قابل اعتنا می‌باشد: الف. بنيادگرايي به مثابه «اصول گرايي» ب. بنيادگرايي به مثابه «افراط گرايي». معنای اول ، برداشتی مثبت از بنیادگرایی و به منزله اصول گرایی می‌باشد، اما معنای دوم، معنای منفی می‌باشد بنيادگرايي به اين معنا در تاريخ تحول نظري و عملي جوامع انساني ريشه‌اي طولاني دارد و عموماً به عنوان «پديده‌اي مذموم» و «ضد امنيتي» از آن ياد مي‌شود كه توانسته فجايع بزرگي را در گوشه و كنار جهان پديد آورد. - در این بین، بنیاد گرایی گونه‌هایی دارد، که در مرحله اول با تفاوت مذهب شیعه و سنی از هم جدا می‌شوند و بنیاد گرایی سنی خود به انواع مختلف، در جهان پیروانی دارد. بنیاد گرایی ابن تیمیه، مودودی، البنا، قطب،صواف، غزالی، ابن عبد الوهاب که هرکدام دارای مشخصه‌های خاصی هستند. برخی از این بنیاد گراییها که به دنبال تکفیر و خشونت نیز هستند، در سلب امنیت مردم و جهان نقشهایی را ایجاب می‌کنند.
 نويسنده : اصغر افتخاری


مقدمه
«حكومت آمريكا همچنان اسير محاسبات اشتباه فراوان در فهم جنبش‌هاي اسلامي است كه برخي از آن‌ها تحليل آكادميك و برخي ساخته ذهن مسئولان و كارشناسان مسايل خاورميانه در آمريكا است.» (سيد احمد و الشبوكي، 1387، ص 215.)

ادعاي «الشبوكي» و «سيد احمد» در خصوص فهم نادرست دولت آمريكا از ماهيت نهضت اسلامي در جهان معاصر، پيامدهاي منفي بسياري در پي داشته كه از جمله مهم‌ترين آن‌ها در حد نوشتار حاضر، زمينه‌سازي و تقويت جريان‌هاي «بنيادگرايانه» (Fundamentalist) در حوزه عمل سياسي است. بررسي‌هاي به عمل آمده در خصوص محتواي بيانيه‌ها و سخنراني‌هاي ارائه شده از سوي سران گروه‌هاي بنيادگرايي چون القاعده – افرادي مانند بن لادن، ايمن الظواهري، محمد عاطف و ... – حكايت از آن دارد كه تمامي آن‌ها بر اصل «واكنشي بودن بنيادگرايي» تأكيد داشته‌اند. مطابق اين اصل، نوع عملكرد غرب و به‌ويژه سياست‌هاي يك‌جانبه گرايانه و افراطي آمريكا، دليل اقبال ايشان به واكنش‌هاي افراطي و طراحي سياست‌هاي تروريستي بوده است. به همين خاطر نيز است كه «مصايب جاري» را حق غرب و مردم آمريكا دانسته و آن‌ها را نتيجه اعمال پيشين آن‌ها معرفي مي‌كنند (Nourallah, 2005, introduction).

ملاحظاتي از اين قبيل، دلالت بر وضعيت و ماهيت پيچيده «بنيادگرايي» دارد و اين كه ارزيابي امنيتي اين پديده چندان هم ساده نيست. در نوشتار حاضر، نگارنده ضمن طرح پرسش از «ارزش امنيتي (ضد امنيتي) بنيادگرايي براي نظام امنيتي منطقه‌اي و بين‌المللي»، تلاش دارد تا تهديدات اين پديده را تحليل و معرفي نمايد. براي اين منظور، نخست چارچوب نظري پيشنهادي مؤلف كه از آن به «نظريه اجتماعي امنيت» تعبير نموده، ارائه شده و سپس در قالب آن ابعاد سه‌گانه به ابتناي نهضت سلفي و وهابي بر بنيادگرايي اهل سنت، در مقاله حاضر صرفاً اشاره‌اي (در حد كليات) به اصول‌گرايي شيعي شده و بحث تفضيلي و ارزش امنيتي آن به دليل خارج بودن از قلمرو موضوعي نوشتار، به تحقيقي ديگر واگذار شده است.

1. سازمان مفهومي
«ظهور مطالعات زبان شناسانه ... اين نگرش را مسلط ساخته كه به سادگي نمي‌توان بر كاربرد (امنيتي) واژه‌اي خاص اقدام نمود؛ مگر آن‌كه پيش از آن در ابعاد ذهني، نظري و كاربردي آن به تأمل پرداخته باشيم. به عبارت ديگر، واژگان (را بايد) جزيي از واقعيت (به شمار آورد)» (افتخاري، 1385، ص 40.).

بررسي‌هاي زبان‌شناسانه نگارنده در ارتباط با تعداد زيادي از اصطلاحات امنيتي، مبين اين اصل است كه «معاني» در «ارزيابي امنيتي» اثرگذار بوده و متقابلاً از آن تأثير نيز مي‌پذيرد. به عبارت ديگر، واقعيت «پديده‌هاي امنيتي» از ديالكتيك «ذهنيت –عينيت» ساخته مي‌شوند. بر اين اساس، بناي هر نظريه امنيتي نيازمند طراحي سازمان مفهومي مناسبي است تا بتوان مستند به آن دو (يعني سازمان مفهومي و چارچوب نظري) به تحليل ارزش امنيتي رخدادها و پديده‌ها اهتمام ورزيد.[2] بنابراين، در گام نخست واژگان محوري تحقيق حاضر تعريف و تحديد مي‌شوند:

1-1. امنيت
امنيت از جمله واژگاني است كه به دليل كاربرد زياد از بداهت مفهومي برخوردار بوده و تنها زماني اين وضعيت نقد و نفي مي‌شود كه مخاطب در مقام ارائه يك تعريف مدون و مشخص براي آن برآيد. به همين خاطر است كه در متون تخصصي بيش از 150 مورد تعريف در ارتباط با اين واژه پيشنهاد شده، كه مي‌توان مجموع اين تعاريف را با توجه به نوع گفتمان حاكم بر آن‌ها به دو دسته اصلي تقسيم كرد (افتخاري، 1380، صص 9-29):

الف. تعاريف سلبي از امنيت
در اين تعاريف كه از حيث پيشينه تاريخي از قدمت بيشتري، و از حيث تعداد از پيروان زيادتري برخوردار است، امنيت به «نبود تهديد» شناسانده مي‌شود. اطلاق وجه سلبي به اين خاطر است كه امنيت با نبود چيز ديگري – كه تهديد باشد- تعريف مي‌شود. بر اين اساس، تعريف عمومي امنيت عبارت است از:

«وضعيتي كه در آن منافع بازيگر در معرض تهديد از سوي ديگر بازيگران نبوده و يا در صورت احتمال وقوع، تهديدشونده از امكان و توان لازم براي مقابله، مهار و دفع آن برخوردار باشد.»

چنان‌كه از اركان مفهومي مندرج در تعريف بالا بر مي‌آيد، تعاريف سلبي عموماً «برون‌نگر»، «سخت افزارانه» و «قدرت محور» هستند. بدين معنا كه:

الف. در مقام شناسايي و تعريف امنيت يك بازيگر، نوع رفتار ديگر بازيگران را ملاك قرار مي‌دهند (برون نگري)؛

ب. ملاحظات مربوط به ميزان توانمندي نظامي، اقتصادي، انساني و … در برآوردهاي امنيتي‌شان از اولويت نخست برخوردارند (سخت افزار گرايي)؛

ج. براي مديريت ناامني و تقويت ضريب امنيتي بازيگر، به راهبرد عمومي «افزايش قدرت» قائل هستند (قدرت محوري).

ب. تعاريف ايجابي
در اين تلقي از امنيت شاهد نقد ويژگي‌هاي سه‌گانه «سلبي نگري» بوده و مشاهده مي‌شود كه:

يك. انحصار ناامني‌ها به تهديدات خارجي و غفلت از «آسيب‌هاي داخلي»؛

دو. عدم توجه به ملاحظات نرم‌افزارانه و اشكال نوين قدرت نرم كه از نفوذ بيشتري در معادلات امنيتي برخوردارند؛

سه. غفلت از نقش سازنده و بلامنازع «سرمايه اجتماعي» در امنيت سازي؛

به عنوان سه دليل اصلي براي ناقص ارزيابي نمودن سلبي‌نگري مطرح هستند. با عنايت به اعتبار نقدهاي وارده، نگارنده تعريف تازه‌اي از امنيت را كه معرف رويكرد ايجابي است، پيشنهاد مي‌دهد كه عبارت است از:

«امنيت، وضعيتي است كه در آن بين خواسته‌ها و داشته‌هاي بازيگر، نسبتي متعادل وجود دارد؛ به‌گونه‌اي كه نزد اعضاي آن واحد سياسي، توليد رضايت مي‌نمايد.»

چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، رويكرد ايجابي اصولاً درون‌نگر (يعني اولويت را به تحولات و ملاحظات دروني مي‌دهد)، نرم‌افزارگرايانه (يعني از خواسته و داشته و نسبت بين آن دو كه در قالب مفهوم نرمي چون محروميت نسبي تبيين مي‌شود) و «فرا – قدرتي» (يعني امنيت را به رضايت و نه قدرت، تقليل مي‌دهد)، است.

با توجه به وضعيت جهان معاصر مي‌توان ادعا نمود كه رويكرد ايجابي از ظرفيت و توان تحليلي – تجويزي بيشتري براي درك اوضاع امنيتي و تجويز راهبردهاي مؤثر امنيتي برخوردار است. دليل اين امر آن است كه:

الف. امنيت «فرهنگي شده» است. پديده «فرهنگي شدن» (Culturalization) مبين اين واقعيت است كه هنجارها و ارزش‌ها از حد يك ابزار يا يك بُعد براي امنيت فراتر رفته‌اند و در نتيجه، در تكوين ماهيت امنيت مؤثر هستند. به اين خاطر است كه شاهد آن هستيم كه موج مطالعاتي نوين امنيت از نظامي‌گري، اقتصاد محوري، فن آوري، و دانش محوري – به مثابه مراحل اصلي چهارگانه‌اي كه جهان آن‌ها را تجربه كرده است- تمدني استوار گشته است. طرح نظريه‌هاي امنيتي كلاني چون برخورد تمدن‌ها، پايان تاريخ، جامعة مدني جهاني، گفتگوي تمدن‌ها، و ... مؤيد اين مدعا در گستره جهاني است.[3]

ب. قدرت از پديده‌اي «سخت‌افزارانه» - موسوم به «قدرت سخت» (Hard Power) – به مقوله‌اي «نرم» - موسوم به «قدرت نرم» (Soft Power) – تبديل شده است. تحليل «جوزف ناي» (Juseph Nye) مبني بر اين كه منابع تازه‌اي از قدرت پديدار شده كه در وراي ملاحظات سخت‌افزارانه و بر بنياد «جذابيت» و «اقناع» عمل مي‌نمايد (ناي، 1387، صص 35- 82)؛ دلالت بر آن دارد كه «ذهنيت‌ها» به مراتب بيشتر از «عينيت‌ها» در شكل دهي به «رفتارها» و تعريف «موقعيت‌ها» اثر گذارند. به عبارت ديگر، امنيت را بايد در شبكه ارتباطي تصاوير (Images) جست‌وجو و تعريف نمود (افتخاري، 1385، ص 30). با توجه به اين ملاحظات، مي‌توان تصريح نمود كه در نوشتار حاضر رويكرد ايجابي مبنا است.

1-2. بنيادگرايي
اگرچه «بنيادگرايي» هم‌چون «امنيت» موضوع برداشت‌هاي متفاوت قرار گرفته، اما سرانجام آن دو يكسان نبوده است. دليل اين امر به تعارض برداشت‌ها در خصوص «بنيادگرايي» باز مي‌گردد، كه آن را موضوع ارزيابي‌هاي متفاوتي قرار داده است. در يك جمع‌بندي كلان مي‌توان دو برداشت از «بنيادگرايي» ‌ارائه داد كه عبارتند از:

الف. بنيادگرايي به مثابه «اصول گرايي»
در اين تلقي از «بنيادگرايي» با روايتي روبه‌رو هستيم كه در آن اصل «ارتباط نظريه و عمل» به عنوان يك ركن تحليلي و اصل كاربردي مطرح است. اگرچه نيازها از حيث مبنايي تابع قواعد منطقي هستند، اما نمي‌توان منكر اين واقعيت شد كه هر نظريه نه تنها برداشتي از واقعيت بيروني به ما مي‌دهد، بلكه به نوعي سازنده آن نيز به‌شمار مي‌رود. به همين خاطر است كه فلاسفه مكتب انتقادي بر روي اصل «ارتباط نظريه – عمل» تأكيد بسيار دارند. از منظر ايشان در بطن نظريه‌ها، «ايده عمل» نهفته است، اما تحقق آن در عالم واقع به دليل شكل‌گيري «مقاومت» (Ressistance) معمولاً امري دشوار بوده و به صورت كامل رخ نمي‌دهد. راه‌هايي كه براي رهايي از اين مشكل (مقاومت) پيشنهاد شده، متعدد و متفاوت‌اند، كه از آن جمله مي‌توان به موارد زير اشاره داشت (افتخاري، 1388، صص 37-54):

اول. دور زدن مسئله كه به نوعي به پاك كردن صورت مسئله تا حل كردن آن شبيه است.

دوم. نقد ايدئولوژي (Ideology – Critique) كه به پيرايش و تقويت (اضافه كردن) ابعادي به ايدئولوژي متناسب با شرايط اجتماعي دلالت دارد.

سوم. اصلاح نظريه كه بر غلبة واقعيت بر ذهنيت و ضرورت اصلاح مباني تحليلي دلالت دارد.

معناي مثبت «بنيادگرايي» را مي‌توان در چنين فضايي درك نمود. بر اين اساس، بنيادگرايي يك راه حل اصولي براي برقراري ارتباط بين نظريه و عمل ارائه مي‌دهد و آن هم دستكاري و اصلاح الگوي رفتاري بر مقتضاي اصول نظري است. به همين خاطر است كه از آن مي‌توان تعبير به «اصول گرايي» نمود. اركان چنين روشي عبارت‌اند از (Eftekhary 2006; Eftekhary 2007):

يك. حركت از مباني به رفتار؛ بدين معنا كه اصالت مباني به صورت پيشيني بررسي و اثبات شده و لذا بازيگر خود را صرفاً موظف به انديشيدن در نحوه اجرايي نمودن آن مي‌داند.

دو. التزام اعتقادي؛ بدين معنا كه در تعارض بين شرايط بيروني و اصول رفتاري، اولويت را به اعتبار اصول اعتقادي داده و تلاش مي‌نمايد تا با اصلاح شرايط، مقدمه لازم براي نيل به هدف را حاصل آورد.

سه. تكليف گرايي؛ بدين معنا كه تحقق اصول به دليل مقاومت محيط امري دشوار مي‌نمايد، اما انجام تكليف، بازيگر را به صبر و پايداري رهنمون مي‌شود تا از اين طريق بتواند در عملياتي نمودن اصل حداكثر توفيق را كسب نمايد.

چهار. اميدواري؛ بدين معنا كه براي اصول‌گرايان نتيجه اقدام براي عملياتي نمودن اصول، پيوسته مثبت ارزيابي مي‌شود. دليل اين امر آن است كه يا تلاش فرد مقرون صواب بوده و نتيجه عملي پيدا مي‌كند كه در آن صورت از امتياز اجراي تكليف و نتايج مثبت سياست‌ها – هردو – بهره‌مند مي‌شود؛ و يا در عمل به شكست مي‌رسد كه در آن صورت (حداقل) پاداش مربوط به اجراي تكليف را خواهد داشت.

پنج. فرجام مثبت؛ بدين معنا كه اصول‌گرايي قائل به پيروزي نهايي اصول بر مصالح مقطعي بوده و از اين حيث «آينده» وضعيتي هميشه مثبت ارزيابي مي‌شود. نگاه مثبت به آينده، مولد قدرت ناشي از اميدواري است كه از جمله منابع قدرت نرم به‌شمار مي‌آيد.

با اين تفاسير مشخص مي‌شود كه «اصول‌گرايي يك پارادايم رفتاري – تحليلي» است كه نوع خاصي از تحليل و رفتار را توليد مي‌نمايد؛ رفتاري كه شاخصه بارز آن انطباق و ابتناي آن بر اصول و مباني اعتقادي (برآمده از هر مكتب يا ايدئولوژي) است. اين تلقي از بنيادگرايي مثبت بوده و مي‌تواند در قالب انواع مختلف اصول‌گرايي (در گستره مكاتب، ممالك و يا جوامع مختلف) معنا و مفهوم داشته باشد. اصول‌گرايي شعيي از جمله انواع اين اصول‌گرايي بوده و پديده‌اي مثبت ارزيابي مي‌شود.

ب. بنيادگرايي به مثابه «افراط گرايي»
بسط حركت‌هاي استعماري و آشكار شدن نتايج مصيبت‌بار ناشي از سلطه ابرقدرت‌ها يا قدرت‌هاي برتر در حوزه كشورهاي جهان سومي و مستعمره، زمينه را براي تكوين و رشد حركت‌هايي پديد آورد كه ويژگي بارز آن‌ها «واكنش افراطي» است. منظور از «واكنش افراطي» طرح نظريه‌ها و ارائه رفتارهايي است كه به صورت متصلب و يك‌جانبه تعريف شده‌اند و در مقام شكل‌گيري از توجه به ابعاد و يا لايه‌هاي مختلف پديده موردنظر، غفلت ورزيده‌اند. اگرچه «افراط‌گرايي» با توجه به ملاحظات جهان جديد به عنوان يك دغدغه امنيتي حاصل آمده از سوي جهان اسلام مطرح مي‌شود، اما نمي‌توان آن را منحصر به اسلام دانست. در واقع، جريان اصلي مطالعات امنيتي – به دليل اتصال به حوزه منفعتي آمريكايي و اروپايي – نسبت به برجسته نمودن اين پديده به عنوان يك تهديد امنيتي اقدام نموده؛ حال آن‌كه مطابق نتيجه پژوهش «ريچارد آنتون» (Richard Antoun) در «درك بنيادگرايي»، اين وجه از بنيادگرايي سابقه‌اي طولاني دارد و در حوزه‌هاي مختلف و متعددي چون مسيحيت و يهوديت نيز حضور داشته و اصولاً منحصر به حوزه اسلامي نيست. وجه افراطي بنيادگرايي بر اصول مهمي استوار است كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از (Antoun 2008: chps. 1-3):

يك. يك‌سويه‌نگري؛ افراط‌گرايي در مقام تحليل يك‌سويه بوده و موضوع را با يك عامل يا عوامل مشخص و محدودي به شكل علّي، تفسير مي‌نمايد.

دو. جزميت؛ افراط‌گرايي نسبت به اعتبار قوانين كشف شده در تفسير علّي مورد نظرش، قاطع بوده و آن‌ها را عين حقيقت مي‌داند.

سه. خشونت؛ افراط‌گرايي نسبت به كاربرد ابزار زور جهت تحقق اهداف با عنايت به جزميت تعريف شده براي اهدافش، هيچ‌گونه ترديدي ندارد.

چهار. آرامش خاطر؛ افراط‌گرايي به دليل آن‌كه خود را قرباني سياست‌هاي رقبا و دشمنان مي‌داند، كاربرد روش‌هاي خشونت‌بار يا ابزارهاي تبليغاتي غير سالم را حق خود مي‌پندارد كه مي‌تواند در حكم «مقابله به مثل» باشد. اين بينش به افراط‌گرايان آرامشي روحي مي‌دهد كه از توجيه و اقناع دروني آن‌ها حكايت دارد.

بنيادگرايي به اين معنا در تاريخ تحول نظري و عملي جوامع انساني ريشه‌اي طولاني دارد و عموماً به عنوان «پديده‌اي مذموم» و «ضد امنيتي» از آن ياد مي‌شود كه توانسته فجايع بزرگي را در گوشه و كنار جهان پديد آورد. اين افراط‌گرايان دشمناني سرسخت ارزيابي مي‌شوند؛ حتي در زماني كه از امكاناتي اندك برخوردارند. دليل اين امر به افزايش توان تخريبي آن‌ها به دليل نوع عقايدشان و هم‌چنين عدم امكان اقناع‌سازي ايشان براي اقبال به روش‌هاي حل و فصل مسالمت‌آميز مخاصمات برمي‌گردد.

2. گونه‌شناسي بنيادگرايي
«يك ويژگي برجسته جنبش‌هاي بنيادگرايانه مذهبي، گرايش و خصوصيت دُوري آن‌هاست .... در واقع، در طول تاريخ اسلامي، وقوع رستاخيز و تجديد حيات بنيادگرايانه، بيشتر همراه با دوران‌هاي آشفتگي‌هاي بزرگ بوده كه در اثر آن موجوديت جامعه اسلامي و يا وحدت و انسجام روحي آن در معرض تهديد و خطر قرار گرفته است.» (دكمجيان، 1377، ص 31).

تفسير امنيتي «هراير دكمجيان» (Hrair Dekmejian) از خيزش جنبش‌هاي بنيادگرايانه را مي‌توان با توجه به تاريخ تحول اين جنبش‌ها، روايتي مقبول و قرين صحت ارزيابي كرد. تحليل محتواي اين جنبش‌ها، روايتي مقبول و قرين صحت ارزيابي كرد. تحليل محتواي اين جنبش‌ها كه با عناوين و اسامي مختلفي در گستره جهان اسلام ظهور يافته‌اند، حكايت از آن دارد كه آن‌ها از ميان دو اصل مهم «توسعه مفاهيم ديني» - يعني كاربردي نمودن دين – و «صيانت از خلوص دين»، معمولاً دغدغه اصل دوم را داشته‌اند و در مقاطعي كه گرايش‌هاي توسعه طلبانه به ضعف هويتي ديني يا امحاي آن (به‌زعم ايشان) بدل شده‌اند؛ غالباً «بنيادگرايي» به مثابه راه‌كاري در مقابل آن و با هدف تهديد فرآيند استحاله و بازگشت به اصول و هويت اصيل، مطرح شده است. (Choueiri, 2009, chps. 1-2).

به اين ترتيب، مي‌توان ادعا كرد كه «بنيادگرايي» ريشه در تاريخ اوليه خيزش اسلامي دارد و نمي‌توان آن را پديده‌اي مدرن و خارج دين تلقي نمود. از همين منظر است كه «دكمجيان» نظريه «دُوري بودن» خيزش‌هاي بنيادگرايي را مطرح نموده كه سرآغاز آن به اولين بحران جامعه اسلامي – موسوم به بحران خلافت – باز مي‌گردد و پس از آن در مقاطع مهم تاريخي در قالب گونه‌هاي مختلفي از قيام با شعار بازگشت به اصول اوليه اسلام نبوي(علیه السلام) – بازتوليد شده است (دكمجيان، 1377، صص 36-56). اگرچه روايت‌هاي مختلفي از «بنيادگرايي» وجود دارد كه هر يك مي‌تواند ارزش امنيتي متفاوتي داشته باشد، اما در اين نوشتار تلاش مي‌نماييم نخست با مهم‌ترين گونه‌هاي بنيادگرايي آشنا شده و سپس اركان اصلي بنيادگرايي سلفي را استخراج و در نهايت بر اساس آن اركان، به ارزيابي امنيتي سلفيه بپردازيم.

در قلمرو سرزمين اسلامي «بنيادگرايي» موضوع «اسلام سياسي» ارزيابي مي‌شود؛ و به همين خاطر است كه در هر بخشي از اين سرزمين متناسب با شرايط فرهنگي، اقتصادي، سياسي و جغرافيايي آن، مطابق با اصول و محتوايي خاص پديدار شده است. «محمد ايوب» از اين پديده با عنوان «چهره‌هاي چندگانه اسلام سياسي» ياد كرده و ضمن بيان اين فرضيه كه «اسلام» در تعامل با «سياست» الگوي واحدي را در «جهان اسلام» تجربه ننموده – بلكه گونه‌هاي مختلفي از «اسلام عين سياست» تا «جدايي اسلام از سياست» را توليد كرده است – چنين اظهار داشته كه: بنيادگرايي بخشي كوچك از «اسلام سياسي» را شامل مي‌شود كه در آن «نظريه» و «روش» سياست – هر دو – به صورت پيشيني از درون دين فهم مي‌شوند (Ayoob, 2007, p. 30-40).

با اين تفسير، قائلان به بنيادگرايي شخصيت‌هاي معيني را شامل مي‌شود كه مي‌توان از آن‌ها در سير تحول تاريخ جامعه اسلامي سراغ گرفت. اين افراد پس از بحران‌هاي اصلي و مهم در تاريخ اسلام سربرآورده‌اند و با استفاده از آشفتگي‌هاي ناشي از بحران سعي در جلب افكار عمومي و فعال‌سازي پيروان‌شان نموده‌اند. مهم‌ترين اين مقاطع و شخصيت‌ها عبارتند از (دكمجيان، 1377، صص 36-38):

اول. بحران ناشي از جانشيني و در نتيجه ظهور شيعه؛

دوم. بحران ناشي از سلطه و سقوط بني‌اميه و در نتيجه قيام عباسيان؛

سوم. بحران ناشي از سقوط عباسيان و در نتيجه خيزش اسماعليان؛

چهارم. بحران ناشي از فتوحات تركان و مغول‌ها و در نتيجه ظهور ابن‌تيميه؛

پنجم. بحران ناشي از سقوط امپراطوري عثماني و درنتيجه ظهور انديشه‌هاي عبدالوهاب، جنبش سنوسيه، مهديون و سلفيه؛

ششم. بحران ناشي از مواجهه با جهان مدرن و در نتيجه ظهور اخوان المسلمين (به‌ويژه انديشه‌هاي ابوالاعلي مودودي)، انقلاب اسلامي ايران و خيزش‌هاي سني. و بالاخره مرحله جديدي كه مي‌توان به اين فهرست اضافه نمود و متعلق به پس از 11 سپتامبر 2001 مي‌شود كه عبارت است از:

هفتم. جهان تك‌قطبي (بحران ناشي از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي) و در نتيجه خيزش بنيادگرايي سني.

چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، بنيادگرايي در اين روايت تحليلي، جنبه «واكنشي» دارد؛ لذا نمي‌توان به ارزيابي واحدي از آن دست يافت، بلكه لازم مي‌آيد تا متناسب با حركت مقابل، آن را تحليل و سنجش نمود. با توجه به محتواي ايدئولوژيك هفت مرحله مذكور، مي‌توان چنين ادعا نمود كه بنيادگرايي با دو مكتب اصلي ظهور يافته است كه هر يك را مي‌توان به مثابه گونه مستقلي طرح، تحليل و ارزيابي امنيتي نمود:

2-1. گونه اول. اصول‌گرايي شيعي
اساس اصول‌گرايي شيعي به ظهور اسلام و به‌طور مشخص طرح «نظريه نصب» از سوي رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) باز مي‌گردد. بر اين اساس، رسالت به مثابه ارتباط بين زمين و آسمان، از طريق «امامت» استمرار يافته و با نصب معين ائمه معصومين تا پايان تاريخ ادامه مي‌يابد. البته گرايش اصول‌گرايي شيعي را نمي‌توان يك دست و واحد ارزيابي نمود؛ و از اين ميان دو گروه اصلي درخور توجه هستند. با توجه به اين‌كه ارزيابي امنيتي اين نوع بنيادگرايي موضوع مقاله حاضر را شكل نمي‌دهد، در ادامه در حد آشنايي با كليات و جايگاه اين اصول گرايي در قياس با بنيادگرايي اهل سنت، فقط به اصول اصلي آن اشاره مي‌شود.

در پي رحلت رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) بنياد نخستين جريان اصول‌گرا در حوزه تفكر و عمل شيعي كه جريان اصلي در اين حوزه را شكل مي‌دهد، بر پايه چند اصل گذارده شد. اين اصول‌گرايي در واقع خواهان رجوع به اصول اوليه‌اي بود كه پيامبر اكرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) با عنوان نظريه «نصب» مشخص كرده بودند. بر اين مبنا، ائمه اطهار(علیه السلام) با اسم و عنوان از ناحيه حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم) به فرمان الهي مشخص و در منصب امامت معين گشته بودند. امامت بر پايه امر الهي و با ويژگي علم و عصمت، استمرار رسالت به‌شمار مي‌رفت و در دو مقطع حضور و غيبت تعريف شده بود. غيبت و حضور درواقع ناظر بر بُعد جسماني ائمه اطهار(علیه السلام) است و گرنه از حيث ولايت و مشروعيت، حكومت بدون تأييد ايشان – چه در عصر حضور و چه در عصر غيبت- در نظر و عمل مشروعيت پيدا نمي‌نمايد و از اين حيث دو دوره تفاوتي با هم ندارند.

حضرت علي(علیه السلام) در قالب اين اصول‌گرايي نشان دادند كه مي‌توان نظر و عمل سياسي را بر پايه اصول اوليه استوار و مديريت كرد. به همين خاطر است كه ارزش اين اصول‌گرايي متفاوت از ساير الگوهاي پيشنهادي از سوي ديگر افراد و مكاتب ارزيابي شده و از آن به عنوان «الگوي مبنا» تعبير مي‌شود كه جريان اصلي تشيع در همه ادوار تاريخي به آن ملتزم است. مهم‌ترين قيام‌هاي اصلاحي شيعي (مانند نهضت كربلا) در ذيل همين الگو مي‌آيد و تا به امروز شاهد استمرار حيات آن در قالب حركت‌هايي چون انقلاب اسلامي ايران مي‌باشيم.

اصول‌گرايي علوي با دو چهره تجلي نموده و در هر نمودي از آن اصولي مهم از تحليل و رفتار سياسي مطرح شده كه از قابليت نظري و كاربردي براي اداره سياست در تمامي ادوار تاريخي برخوردار است. مقطع اول به دوره تعارض «اقليت – اكثريت» ناظر است كه امام علي(علیه السلام) به منظور صيانت از اصالت دين و حفظ كيان اسلامي، سكوت پيشه نموده و اصول «تعامل»، «اصلاح» و «نقد سازنده» را درون راهبرد «سكوت» عملياتي مي‌نمايند. ثمرات نيكوتري اين راهبرد بسيار بوده و حفظ و استقرار انديشه سياسي اسلام را در پي دارد كه در ادامه به شكل رجوع جامعه به امام علي(علیه السلام) براي تصدي امر خلافت، خود را نشان مي‌دهد.

مقطع دوم متفاوت بوده و با تأسيس دولت علوي همراه است كه در آن «اصول گرايي علوي» فرصت اجرايي نمودن اصول خويش را مي‌يابد. امام علي(علیه السلام) در اين مقطع با مقاومت منفي «كانون‌هاي قدرت» (اشراف) و عدم همراهي جامعه (به واسطه جهل) روبه‌رو شده و در نهايت توسط يكي از نمايندگان جريان «بنيادگرايي متصلب» (يعني خوارج) به شهادت مي‌رسد. از منظر امنيتي، مقطع دوم به‌دليل فعال شدن گسست‌هاي مختلف سياسي – اقتصادي و فرهنگي و هم‌چنين مقاومت فرهنگ جاهلي در برابر اصول‌گرايي علوي، همراه با آشوب‌هاي داخلي و خارجي بسيار بود كه بارزترين آن‌ها خيزش قاسطين، مارقين و ناكثين است. (دينوري، 1384، صص 83- 193).

اگرچه اصول‌گرايي شيعي شاخه‌ها و گروه‌هاي متعدد دارد (موثقي، 1381؛ حلبي 1382) كه ارزيابي امنيتي مستقلي را مي‌طلبد، اما آن‌چه در حد نوشتار حاضر بايد به آن توجه داده شود، ابعاد ماهوي افتراق اصول‌گرايي شيعي از بنيادگرايي اهل سنت است كه در محورهاي مهمي چون برداشت از عقل و جايگاه آن در فهم از شريعت، الگوي عملي التزام به كتاب و سنت و درنهايت بحث مهم اخلاق و رفتار سياسي، تجلي مي‌يابد (ياسين، 1998، صص 88-105، 233- 257). بر اين اساس، لازم مي‌آيد تاريخ‌شناسي متفاوتي براي شناخت و تحليل اصول‌گرايي شيعي صورت گيرد و پس از آن نسبت به ارزيابي امنيتي آن اقدام نمود.

2-2. گونه دوم. بنيادگرايي اهل سنت
به‌منظور درك ماهيت و ارزش امنيتي اين رويكرد در حوزه اهل سنت (كه موضوع اصلي نوشتار حاضر است)، لازم مي‌آيد تا سه مرحله تكاملي آن، كه در نهايت به ظهور سلفي‌گري راديكال ختم مي‌شود را مورد توجه قرار دهيم. دليل اين امر آن است كه تركيب حاصل آمده يك‌دست نبوده و همين امر قضاوت دربارة آن را مشكل مي‌سازد.

الف. مرحله اول. عقل‌ستيزي
در پي حاكميت بني‌اميه و بني‌عباس، ريشه‌هاي انحطاط در جامعه اسلامي توسعه يافته و در زواياي مختلف آن رسوخ مي‌كند، تا آن‌جا كه نوع مواجهه با «متن مقدس» دچار تحول شده و مرجعيت عقل به‌عنوان يك كانون فهم فعال براي درك معاني و گويا ساختن متن از سوي معتزله، مطرح مي‌شود. اين ايده علي‌رغم مخالفت‌هاي بسيار، در نهايت توسط مأمون به ايدئولوژي مسلط تبديل شده و در نتيجه واكنش احمد بن حنبل و پيروان او را برمي‌انگيزد. مدعاي او نفي اين مرجعيت و اتكا به «روش سنتي» اهل سنت بود و براي همين است كه برخي از او به‌عنوان «امام و حامي مقدس بنيادگرايي سني» و «مرجع بنيادگرايي وهابي» ياد نموده‌اند. (دكمجيان، 1377، ص 43).

ب. مرحله دوم. راديكاليزم روشي
گونه‌هاي پيشين بنيادگرايي عمدتاً ريشه در شبكه مناسبات قدرت در قلمرو اسلامي داشته است، اما «بنيادگرايي ابن‌تيميه» را بايد محصول عملكرد قدرت‌هايي خارجي چون مغول‌ها دانست. فروپاشي حكومت‌هاي اسلامي و وحشي‌گري‌هاي افرادي چون هلاكوخان، زمينه بروز اين انديشه انتقادي را به‌وجود آورد كه چنين ضعف و زوالي در گستره اسلامي، ريشه در دور شدن حاكمان و مردمان از اصول اصيل اسلامي دارد. لذا جنبشي راديكال توسط «تقي‌الدين احمد بن تيميه» پديد آمد كه از حيث محتوا راديكال و از نظر روش پيكار جو بود. اين آموزه توسط «ابن‌قيم الجوزي» و «عمادالدين ابن كثير» به سرعت رواج يافت و به يك حركت بنيادگرايانه در حوزه تفكر سني بدل شد.

ج. مرحله سوم. عمل‌گرايي
جنبش موحدين وهابي كه از آن به وهابي تعبير مي‌شود، درواقع ميراث ‌بر «آموزه‌هاي فكري» ابن حنبل به روايت ابن‌تيميه بود و لذا آميزه‌اي از راديكاليزم غير عقلاني را در دستور كار داشت. امتياز برجسته «محمد بن عبدالوهاب» آن بود كه توانسته بود جنبشي فعال و مطرح در عرصه سياست و حكومت را بنياد گذارد و لذا آموزه‌هاي فكري‌اش را در ارتباط مستقيم با عمل سياسي تعريف كرده بود. اگرچه آن‌ها در 1819م به دليل شكست از «محمد علي» فرمانرواي مصر به حاشيه رفته بودند،

اما به زودي توانستند در اوايل دهه 1900م در سرزمين حجاز خود را باز توليد كرده و اين بار به صورت مؤثر در عمل سياسي ايفاي نقش نمايند.

البته «وهابيت» را نمي‌توان تنها مصداق بنيادگرايي در حوزه اهل سنت به‌شمار آورد و تعبير نامناسب‌تر آن است كه از عنوان «سلفي‌گري» استفاده شود. به عبارت ديگر، «سلفي‌گري» جرياني اصلي بود كه در آن انواع مختلفي از بنيادگرايي امكان ظهور يافت و از اين ميان افراط‌گرايان «وهابي» از شأن و جايگاهي خاص برخوردارند.

سلفي‌گري را بايد مهم‌ترين جنبش حوزه اسلامي در جهان مدرن تلقي كرد كه به تعبير «حامد الگار» با ادعاي كلان «اصلاح‌گري» خود را مطرح ساخت ولي در عمل به نوعي «افراطي‌گري» منتهي شد كه با ماهيت «اصلاح» در تعارض است (الگار و ديگران، 1362، صص 21-38). آن‌چه اهميت «فلسفه» را دوچندان مي‌سازد، ويژگي‌هاي مدرن و شهري آن است كه با فاصله گرفتن از الگوها و ملاحظات قبيله‌اي، توجه به آن را نزد انديشه‌گران نوين جهان اسلام موجه و با اقبال همراه ساخته است (دكميجان، 1377، ص 48). از سوي ديگر، ظهور طيف متنوعي از رهبران در قالب اين جنبش، روايت‌هاي متعددي از سلفي‌گري را پديد آورده كه از اصلاحي تا راديكال را شامل شده و حتي گونه‌هاي نوين «وهابيت» را نيز دربرمي‌گيرد (الگار و ديگران، 1362، ص21). در حد نوشتار حاضر گروه‌هاي سلفي محوري را مي‌توان به شرح زير برشمرد:

يك. گروه «ابن تيميه»: توجيه نظري خشونت

ابن‌تيميه (1263-1328) محوري‌ترين چهره فكري سلفيه و بنيادگرايي اهل سنت به‌شمار مي‌آيد. «تقي‌الدين احمد بن عبدالحليم حرّاني» مشهور به ابن‌تيميه، فقيه و متكلم حنبلي مسلكي بود كه در آرا و احتجاج با مخالفانش، صلابت و تصلبي خاص داشت. به همين دليل، از سوي بزرگان حنفي و شافعي نيز مورد طعن واقع شد. (الموصللي، 2005، ص 122) با اين حال، ميزان تأثيرگذاري او بي‌بديل بوده و رهبر سلفي‌گري به‌شمار مي‌آيد. اصول مهم و تأثيرات درخور وي در حد بحث حاضر عبارت‌اند از (حلبي، 1382، صص 76-78):

تربيت شاگرداني چون «ابن قيم الجوزي» كه از اركان وهابيت و سلفيه به‌شمار مي‌آيند؛

تأكيد بر حجيت ظاهر قرآن و حديث كه متعاقباً به اصلي محوري در جريان سلفي‌گري تبديل مي‌شود؛

پذيرش اصل پيوند دين و سياست و ضرورت تاسيس حكومت، البته در قالب واحدهاي خودمختاري كه به يك كل واحد وابستگي دارند؛

پذيرش اصل غلبه و شكل‌گيري حكومت از طريق زور؛

اصل شوكت و ضروري توان‌مندسازي مسلمانان در مقابل مرتدان و مشركان كه بايستي با زور و برخورد قاطع با آنان روبه‌رو شد.

آن‌چه در خصوص «ابن تيميه» قابل توجه مي‌نمايد، بنيان‌گذاري جرياني فكري است كه درنهايت به وهابيت ختم مي‌شود. او در كتاب سياست شرعي در اصلاح راعي و رعيت به دو وجه داخلي و خارجي كاربرد زور مشروع توجه نموده است. در حوزه داخلي، آن را در ذيل «امر به معروف و نهي از منكر» و به عنوان ابزاري براي اعمال حدود و تعزيرات مطرح نموده كه نتيجه اِعمال آن وادار ساختن مردم به عبادت است؛ و در حوزه خارجي، آن را در ذيل عنوان «جهاد» آورده كه دلالت بر «قتل كفار» دارد. اين گزاره كه: «هر كس دعوت دريافت كرد و نپذيرفت، واجب القتل است؛ خاستگاه افراط‌گرايي و بنيادگرايي منفي‌اي است كه او مستند به ظاهر آيات، آن را تأييد مي‌كند (ابن تيميه، 2003، ص 90). در همين خصوص «اعتبار بخشي ويژه به جهاد»، نكته دومي است كه ابن‌تيميه بر آن تأكيد دارد و از اين طريق «قتل كفار» را به اولويت نسخت رسالت اسلامي بدل مي‌سازد (ابن‌تيميه، 2003، صص 92-93). او سپس دايره اجبارگرايي را توسعه داده و اهل كتاب و مجوس را نيز مشمول آن مي‌داند، مگر آن‌كه به جزيه رضايت دهند (ابن تيميه، 2003، ص 95). نتيجه آن‌كه مي‌توان ادعا نمود تفكر سلفي و تصلب رفتاري، با آراي ابن‌تيميه مطرح شده و در ادامه رشد و بالندگي يافته و طيف متنوعي از بنيادگرايي را به نوبة خود در اين حوزه پديد آورده است.

دو. گروه «مودودي»: توجيه عملي خشونت

ابوالاعلي مودودي (1903-1979) از جمله انديشه‌گراني است كه تأثير بسزايي در جريان فكري قرن بيستم داشته است. او با تأكيد بر اصولي چون «جامعيت اسلام»، «وجود برنامه‌اي سياسي – اجتماعي براساس آموزه‌هاي اسلامي»، «پويايي و روزآمدي اسلام»،‌و اصل اوليه «حاكميت الهي»، در واقع بنياد فلسفي را بر مبناي ضرورت بازگشت به سيره سلف صالح گذارد و از اسلاميت به‌عنوان اصلي مقدم بر قدرت و سياست تعبير نمود (الموصللي، 2005، ص 396). اگرچه اصول مذكور در الگوي عمومي انديشه سلفي پيوسته مدنظر بوده‌اند، اما «مودودي» به مقوله «جهاد» توجهي خاص داشت. به گمان وي، جهاد يك نوع تلاش و كوشش براي بسيج قدرت موجود جهت واجب كفايي مطرح است. افزون بر آن، مودودي با تأمل در شرايط روز جامعه به آن‌جا رسيده بود كه نظام حقيقت براي رفع موانع و رسيدن به سلطه، نيازمند، قدرت است و همين امر اهميت جهاد و توان‌مندسازي مسلمانان را نزد او معنا مي‌كرد. در منطق مودودي، جهاد به دلايل گفته شده بر تمامي عبادات مقدم است و مؤمن واقعي از غير آن، با ميزان و التزام و اقدامش در «جهاد» تمييز داده مي‌شود.

نگاه ايجابي و افراطي به جهاد از يك‌سو و نقد بنيادي و براندازانه مودودي نسبت به مكاتب رقيب از سوي ديگر، مودودي را به توجيه «پيكارجويي» و «خشونت» رهنمون مي‌شود كه از آن به «جنگ مقدس» تعبير نموده است.[4] اين جنگ البته امري محدود و خاص نيست، بلكه در همه ابعاد فكري – عملياتي قابل بازتوليد است. ملاحظاتي از اين قبيل، سلفي‌گري مودودي را به ميزان زيادي راديكال نموده و تا آن‌جا پيش مي‌رود كه برخي از او به عنوان «فيلسوف تروريسم» و يا «پدر جنبش‌هاي افراطي و پيكارجوي اسلامي» در جهان معاصر ياد مي‌كنند؛ شخصيتي كه سازمان‌هايي راديكالي چون «جماعه الاسلاميه»، «التكفير و الهجره» و «جماعت المسلمين»، خود را وام‌دار انديشه‌ها و عمل وي مي‌دانند (خسروي، 1384 –الف، صص 1-75).

سه. گروه «بنّا»: مبارزه غير خشونت‌آميز

حسن بنّا (1906-1949) را بايد از پيشگامان انديشه اصلاحي در جهان عرب مدرن معرفي نمود كه با توجه به قابليت‌هاي فكري و شخصيتي‌اش، توانست تأثير بسزايي را در جنبش اسلامي بر جاي گذارد. او نيز با تأكيد بر اصولي چون «جامعيت و كمال اسلام»، «سياسي بودن اسلام» و «ضرورت برقراري حكومت اسلامي»، به آن‌جا رسيد كه چاره‌اي جز «بازگشت به اسلام اصيل» براي نيل به وعده‌هاي روشن دين در خصوص آينده مقتدرانه و عزيزانه مسلمين، وجود ندارد. آن‌چه در روايت بنّا درخور توجه مي‌نمايد، نقد «خشونت» و نفي ضرورت كاربرد آن براي تحقق آرمان‌هاي ديني است كه به گمان وي كاربرد زور را بسيار تحديد و تابع شرايط خاص مي‌سازد. مطابق نگرش بنّا، قدرت داراي سه چهره اصلي است:

قدرت ناشي از ايمان و عقيده (كه مي‌توان از آن به قدرت دين تعبير كرد)؛

قدرت ناشي از همبستگي و وحدت (كه مي‌توان از آن به قدرت نرم تعبير كرد)؛

قدرت ناشي از سلاح و زور (كه مي‌توان از آن به قدرت سخت تعبير كرد.).

به گمان بنّا در ميان اين سه‌گونه قدرت، اولويت با قدرت دين، سپس قدرت نرم و در نهايت قدرت سخت است؛ و از اين حيث او تصويري متمايز از سلفي‌گري را ترسيم مي‌نمايد كه به خلاف الگوي مودودي، بر اصالت خشونت استوار نيست. در مقابل، او سياست‌هاي اصلاحي و تدريجي را براي بازگشت به اصول اوليه، پيشنهاد داده كه طيفي از فعاليت‌هاي سياسي و غير خشونت‌آميز را شامل مي‌شود. تأسيس سازمان «اخوان المسلمين» و مشي سياست آن، مؤيد اين تفكر سلفي است كه در ميانه دو ديدگاه «اسلام‌گرايي راديكال مودودي» و «تفكر سكولاري» كه خواهان «معنوي شدن» كامل اسلام و دوري از عالم سياست بود؛ توانست براي خود اعتبار و قدرتي ايجاد نمايد (الموصللي، 2005،‌صص 174-175).

البته «حسن بنّا» به گرايش‌هاي جهادي نيز توجه داشته و در رساله «الجهاد» به بررسي تحليلي فلسفه تشريع جهاد به منظور پاسخ‌گويي به صاحبان ديدگاه‌هاي راديكال، پرداخته است. بررسي او حكايت از آن دارد كه جهاد داراي فلسفه‌اي غير خشونت‌بار در اسلام است كه با دفاع از خود، استقرار و صيانت از صلح و امنيت، مجازات پيمان‌شكنان و مساعدت به مظلومان وضع شده؛ مقولاتي كه ماهيت «رحمتي» جهاد تا «خشونتي» آن را براي ما روشن مي‌سازد. نتيجه آ‌ن‌كه جهاد اسلامي به هيچ‌وجه مؤيد كاربرد و ترويج خشونت (و براساس آن ترور) در عرصه عمل سياسي – اجتماعي نيست (خسروي، 1384 –ب، صص 171-206). برداشت مذكور كه توسط بنّا بر آن تأكيد شده، در روش علمي او نيز تجلي يافته است. بنّا به رابطه متقابل عوامل اجتماعي با نهضت اخوان المسلمين معتقد بود و همين امر اولويت روش‌هاي آموزشي و تربيتي را بر روش‌هاي سخت‌افزارانه و اجباري مشخص مي‌سازد. البته مرحوم عنايت بر اين اعتقاد است كه خود بنّا به اين اصل روشي چندان پاي‌بند نبوده و پس از گسترش ايده‌ها و افزايش پيروانش، نظرش نسبت به كاربرد روش‌هاي غير مسالمت‌آميز تغيير كرده است. در اين ميان مسئله فلسطين و مخاصمات اعراب و اسراييل نقش برجسته‌اي را در راديكاليزه كردن مشي غير خشونت‌آميز اولية بنّا (و نهضت اخوان المسلمين) ايفا نموده كه نيازمند بررسي مستقلي است (عنايت، 1362، صص 101-105).

چهار. گروه «قطب»: راديكاليزم فعال

سيد قطب (1906-1966) را بايد مهم‌ترين و اثرگذارترين چهره اسلام سني در دوره معاصر خواند كه تأثيراتي كاملاً متفاوت را در حوزه سلفي‌گري بر پيروان متعدد و متنوع خود گذارده است. اين تأثير تا بدانجا است كه از كتاب معالم في الطريق قطب، به‌عنوان مانيفست بنيادگرايي نيز تعبير مي‌شود. نظر به اين كه «قطب» زندگاني پر از تغيير و تحولي را تجربه كرده، آموزه‌هاي فكري او نيز يك دست ارزيابي نمي‌شود، اما در اين ميان «بنيادگرايي» را مي‌توان غايت انديشه قطب قلمداد نمود؛ چرا كه مربوط به دوره آخر زندگي او بوده و در همين دوره است كه معالم في الطريق را تحرير مي‌نمايد. از حيث زماني سال‌هاي 1956 تا 1966 داراي اهميت ويژه‌اي است؛ چرا كه راديكال شدن انديشه و عمل سياسي قطب را شامل مي‌شود (مرادي، 1384، صص 229-254).

قطب در آثار اين دوره از زندگي‌اش (مانند نسخه جديد تفسير في ظلال القرآن، هذا الدين، المستقبل لهذا الدين، خصائص التصور الاسلامي و بالاخره معالم في الطريق) ديدگاه‌هاي افراطي‌اش را عرضه داشته (الموصللي، 2005، ص 367) و نشان مي‌دهد كه چگونه تحت تأثير آموزه‌هاي «ابوالاعلي مودودي» به نفي كامل ديدگاه‌هاي مقابل و ضرورت نابودسازي آن‌ها به هر وسيله‌اي – از جمله خشونت- معتقد و پاي‌بند است. اصولي كه «قطب» به بنيادگرايي تزريق نمود عبارت‌اند از: (رجايي، 1381، صص 141-148)

اصل «اصالت جماعت اسلامي»؛ كه گروهي فرهيخته، مؤمن و پيشگام را شامل مي‌شود كه رسالت تبيين دين و سازمان‌دهي پيروان براي مقابله جدي و مشخص با جاهليت را برعهده دارند.

اصل «اصالت جامعه اسلامي»؛ از ديدگاه قطب جامعه به دوگونه اصلي است: اسلامي يا جاهلي، و در ميانه اين دو، حد وسطي را نمي‌توان سراغ گرفت. بر اين اساس، ضعف عقيده و زوال اصول ديني، جامعه را جاهلي مي‌كند و مستحق برخورد مي‌سازد.

اصل «بازتوليد جاهليت»؛ مطابق نظر قطب، جاهليت صرفاً بيان‌گر فرهنگ پيش از اسلام نيست؛ بلكه در هر عصر و دوره‌اي امكان بازتوليد دارد. با اين تفسير، بسياري از كشورهاي به‌ظاهر مسلمان نيز متصف به وصف «جاهليت» هستند كه بايد به اصلاحشان همت گمارد.

اصل عبوديت؛ مطابق اين اصل كه قطب آن را از المصطلحات الاربعه في القرآن مودودي، اقتباس كرده؛ «تسليم مطلق اسلام شدن» شرط خروج از جاهليت و ورود به جامعه اسلامي است.

اصل حاكميت الهي؛ به گمان قطب، حاكميت در دو مرحله به وقوع مي‌پيوندد. نخست پيشتازان امت پديد مي‌آيند كه گروهي اندك و متمايز هستند، و جدا از سبك زندگي ديگران، الگوي پيشنهادي خود را بر مبناي اسلام اصيل بنيان مي‌گذارند. سپس رشد كرده و توسعه مي‌يابند و از طريق «جهاد» ديگران را به اين الگوي زندگي وارد مي‌سازند و حاكميت الهي در نهايت شكل مي‌گيرد. چنان‌كه ملاحظه مي‌شود «شمشير» در كنار «كتاب» - در اين روش- نقش برجسته‌اي دارد.

راديكاليزم پيشنهادي قطب را از آن حيث مي‌توان «فعال» (Active) وصف نمود كه پذيرش آن از سوي هر گروه و سازماني، به كاربرد روش‌هاي خشونت‌آميز براي حل منازعه، منجر شده است. بررسي گونه‌هاي مختلف اين الگوي اخواني –مانند فداييان اسلام در ايران و يا جماعت اسلامي پاكستان – حكايت از آن دارد كه «كاربرد زور براي رفع و دفع فساد از جامعه يا سركوب محاربان الهي» اولويت و ضرورت مي‌يابد (عنايت، 1362، صص 119-124). مثال بارز اين ادعا انديشه و عمل «عبدالسلام فرج» -رهبر و بنيان‌گذار سازمان الجهاد- است كه در الفريضه الغايبه (واجبي كه از نظرها دور مانده) به ارزش راهبردي جهاد براي تحقق حاكميت الهي تأكيد نموده و برنامه عملي خود را براي كاربرد زور ارائه نموده است (رجايي، 1381، ص 147).

پنج. گروه «صواف»: راديكاليزم بازدارنده

«محمد محمود الصواف» از فعالان جنبش اخوان در حوزه عراق است كه در بازخواني «نهضت سلفي» نقش مؤثري داشته است. تركيب روحيه اخواني با علم‌الازهري (به دليل تحصيلش در الازهر)، نگاه «صواف» را به عمل سياسي تغيير داد و او را متأثر از شرايط جهان اسلام (به‌ويژه جنگ اسراييل غاصب با فلسطينيان) به نظريه «صلح مسلح» رهنمون ساخت. جهت درك اين مبنا در حركت سلفي صواف، توجه به نكات زير ضروري است:

نخست آن‌كه صواف تجربه فعاليت‌هاي سياسي را داشته و ارزش راهبردي آن‌ها را در عمل مشاهده نموده است. او با همكاري علماي شيعه و سني به سال 1948م حزب «التحرير الاسلامي» را بنياد گذارد كه بازخواني‌شده اخوان در فضاي عراق بود. تأسيس «جمعيت امر به معروف و نهي از منكر» و «جمعيه الاخوه اسلاميه» نيز در همين راستا قابل توجه است.

دوم آن‌كه صواف با عمليات نظامي و ميزان اثرگذاري آن نيز آشنا بوده است. او از جمله انديشه‌گراني است كه به همراه گروهي از اعضاي اخوان عراق به فلسطين رفته و در جنگ عليه اسرائيل غاصب حضور داشته است. در همين راستا «جمعيت آزادي فلسطين» را تشكيل داد كه اصل مبارزه را اولويت و اهميت عملي مي‌داد.

سوم آن‌كه او نيز مانند ديگر بزرگان سلفيه، مشكل جهان اسلام را در تمسك به «اسلام نادرست»؛ و راهكار را بازگشت به «اسلام صحيح» مي‌داند. اين تلقي از شريعت كاملاً سياسي بوده و ايده جدايي دين از سياست را كاملاً نفي مي‌نمايد.

و بالاخره آن‌كه «جهاد» براي تحقق آرمان اسلام اصيل، راهكاري مطمئن و ضروري به‌شمار مي‌آيد. در ذيل اين نكته است كه گرايش‌هاي راديكالي صواف تجلي مي‌يابد. آموزه‌هاي جهادي صواف عبارتند از:

جهاد وسيله‌اي است تا به‌واسطه آن مسلمانان بتوانند بر جهان حكومت نمايند.

مسلمانان بايد پيوسته براي جهاد و انجام اين فريضه بزرگ ديني آماده باشند.

جهاد به دو صورت واجب است: در مقابل دشمن بالقوه خارجي، در مقابل كانون‌هاي آسيب‌زننده داخلي.

هدف از جهاد «بازدارندگي» دشمنان است (ترهبون به عدو الله و عدوكم).

با اين توضيح مشخص مي‌شود اگرچه صواف رويكرد راديكال و خشونت‌محور را مدنظر قرار مي‌دهد، اما در نهايت با استناد به اصل بازدارندگي، جايگاه آن را تعديل مي‌سازد (بحراني، 1384 –الف، ص 421-463).

شش. گروه «غزالي»: اعتدال روشي

محمد غزالي (1917-1996) را بايد متعلق به جريان فكري اعتدالي دانست كه همراه با شخصيت‌هايي چون شيخ قرضاوي، عبدالسلام ياسين، سليم العوا و طارق البشري از او ياد مي‌شود. در واقع، مهم‌ترين ثمره بروز اين فكر، خالي نمودن «سلفي‌گري» از «راديكاليزم» - به ويژه آموزه‌هاي بيان شده از سوي مودودي و قطب- است. او كه از سابقه ديرينه مؤثري در جنبش اخوان برخوردار بود، در پي ترور «حسن البناء» و جانشيني «هضيبي» نتوانست با افكار و سياست‌هاي هضيبي همراه شود (الموصللي، 2005، ص 354) و اختلافات و مشاجراتي بين آن دو درگرفت كه در نهايت – به دليل تأكيد وي بر سياسي بودن اخوان در سال 1953م – از اخوان خارج شد.[5]

در دوران مذكور، فضاي سياسي مصر رو به بسته‌شدن داشت و در دوره سادات به مرحله‌اي رسيد كه اختلافات غزالي با حكومت و عزل او را از مناصبي چون امامت مسجد عمرو، و اتمام همكاري‌اش با وزارت اوقاف مصر را در پي داشت. از اين زمان، دوره مسافرت‌هاي او به عربستان، كويت، قطر، الجزاير و ايران آغاز شد كه در نهايي‌شدن شاكله فكري او بسيار اثرگذار بود. غزالي برگرفته از مطالعات ديني و تجربه‌هاي عملي حاصل آمده، رويكردي اعتدالي را در بحث از بناي حكومت اسلامي پيشه كرد. او اگرچه سياسي بودن اسلام و ضرورت بناي حكومت را متأثر از الگوي اصيل اسلامي (حكومت نبوي(صلّی الله علیه وآله وسلّم)) امري ضروري مي‌پنداشت (عنايت، 1362، ص 108) اما معتقد بود كه اين مهم جز از طريق فهم مجدد اصول ديني در فضاي معاصر ميسر نيست. لذا نگاه سلفي او به ضرورت شورا و استقرار دموكراسي، و نفي «خشونت» منتهي مي‌شود (عنايت، 1362، ص 109-114). در بحث از خشونت او ضمن پذيرش «حق شورش مشروط»، كاربرد زور از سوي حكومت بر ضد اين شورش‌هاي محلي اصيل را نوعي خروج از دين و دليل زوال مشروعيت آن مي‌خواند. بيان اين حكم از آن‌جا توجيه مي‌شود كه به گمان او بين مصلحت حاكم با مصلحت امت اسلامي تفاوت است و اسلام اولويت را به «مصالح امت» تا «حكومت» داده است. در قالب همين منطق است كه از جنگ در سه سطح سخن مي‌گويد:

اول. جنگ با حاكم (كه رو به فساد دارد) از ناحيه امت براي صيانت از سلامت دين؛

دوم. جنگ تدافعي؛

سوم. جنگ دعوتي (براي دعوت اسلام).

با عنايت به نفي نوع سوم (به دليل عدم انطباقش با سيره نبوي(صلّی الله علیه وآله وسلّم)) و تأييد گونه اول در قالب امر به معروف و نهي از منكر، آن‌چه براي حكومت مي‌ماند فقط جنگ تدافعي –آن هم در چارچوب ضوابط اسلامي – است كه در مجموع از تحديد خشونت در نگاه غزالي حكايت دارد.

گزاره‌هاي انتقادي غزالي از «جنگ به‌مثابه يك روش» زياده بوده و نشان مي‌دهد كه در نگرش اعتدالي او بحث روش خيلي مهم است. به اين معنا كه جنگ و خشونت به حداقل ممكن و از باب ضرورت منحصر مي‌شود و به هيچ وجه اولويت و اهميت پيش گفته از سوي افرادي چون مودودي و قطب را ندارد. غزالي تصاوير ارائه‌شده از اسلام راديكال را ناقص و غير اصيل مي‌خواند؛ تفاسير جهادي را آسيب‌شناسي كرده و غلوآميز مي‌يابد؛ احاديث و روايات وارد شده در خصوص تلازم دين و شمشير را نقد كرده و از حيث استناد و يا اصالت معنا غيرمعتبر مي‌يابد؛ و بالاخره آن‌كه سلفي‌گري را با روشي اعتدالي (يعني تقريب تا جنگ) همراه مي‌سازد (بحراني، 1384 –ب، صص 513-590).

در مقام جمع‌بندي مي‌توان محمد غزالي را بنيان‌گذار رويكردي اعتدالي در بحث سلفي‌گري معرفي نمود كه از رويكرد راديكال به‌شدت فاصله گرفته و تصوير تازه‌اي را عرضه مي‌دارد كه امروزه بيشتر با وصف «اصلاحي» (Reformist) در مقابل «راديكالي» و «انقلابي» ياد مي‌شود و ويژگي بارز آن اولويت بخشيدن به روش‌هاي تربيتي تا برخوردهايي اجبارآميز و كوبنده است (عنايت، 1362، ص 116). اگرچه اين نگرش به صورت اقليت مانده، اما از ارزش روشي و محتوايي بسياري براي الگوهاي تقريبي برخوردار است:

«غزالي خود سلفي است، اما سلفي‌بودن را نه به معناي تعصب به مذهب خاص، بلكه به معناي حركت در مسير صحابه و تابعان پيامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) مي‌داند. سلفيت از نظر وي گرايش عقلاني، و عاملي است كه ريشه در قرون گذشته اسلام دارد و به كتاب خدا و سنت رسول خدا(صلّی الله علیه وآله وسلّم) پاي‌بندي كامل دارد.» (بحراني، 1384 –ب، صص 560-561).

با اين تفسير، غزالي را بيشتر مي‌توان به تفكر اصلاحي انديشه‌گراني چون سيد جمال‌الدين اسدآبادي نزديك دانست. سيد جمال به دليل اصول معرفتي و عملي‌اي كه بدان‌ها معتقد و عامل بود،[6] اصولاً از فضاي بنيادگرايي سلفي‌نگر خارج بوده و مصلحي بزرگ به‌شمار مي‌آيد كه روايت خاصي از «سلفيت» را در دستور كار داشت و به همين خاطر، نام او در ليست گروه‌هاي مرجع بنيادگرايي سلفي نمي‌آيد.

هفت. گروه «عبدالوهاب»: تصلب در شريعت

محمد بن عبدالوهاب (1115-1206ه) جنبش خود را با شعار تأمين خلوص ديني آغاز نمود و بر آن بود تا با بازگشت به اسلام اصيل و پيراستن آن از كليه اضافات، به اين مهم نايل شود.

«الگار» و همكارانش در مقام ارزيابي «وهابيت»، شاخصه بارز آن را «افراطي‌گري» در درك سنت مي‌دانند؛ بدين معنا كه در «احياي دين» دچار نوعي تنگ‌نظري شده‌اند و اين نقيصه آن‌ها را به «نوسازي ارزش‌ها از طريق جهاد» رهنمون شده است؛ روشي كه در نهايت به خشونت و منازعه ختم مي‌شود:

«وهابيان با اين كوشش‌ها و تقلاهاي‌شان براي نوسازي ارزش‌هاي اوليه اسلام و به‌خصوص با جهاد، به اميد برانگيختن مسلمانان به تحرك سياسي هم‌سطح با عظمت گذشته، نقش (خاص) و مهمي در (تحولات) اسلام بازي كردند.» (الگار و ديگران، 1362، ص 38).

گذشته از ارزيابي بالا، آنچه وهابيت را آسيب‌پذير مي‌سازد، روايت آنان از اصول اوليه‌اي است كه اگرچه در صحت و اعتبار آن‌ها ترديدي نمي‌توان روا داشت؛ اما نوع تفسير وهابي آن‌ها را از جوهره اصلي‌شان عاري ساخته و به جاي «رحمت»، به‌ظهور «خشونت» و «تحميل» در رفتار ديني منجر شده‌اند. اين اصول عبارت‌اند از:

يك. ارجاع به قرآن كريم

در مرجعيت قرآن كريم به دليل ويژگي‌هاي زير هيچ شك و ترديدي نيست: كلمه الله است و به‌دليل غيرمخلوق بودن از هرگونه تغييري ايمن است؛[7] پيامي جاويدان دارد؛[8] كامل و بدون هيچ‌گونه نقصي است؛[9] تمامي اصول موردنياز در آن به تفصيل لازم آمده و چيزي را كوچك يا بزرگ نيست كه ضروري باشد ولي در آن نيامده باشد.[10] با اين حال، برداشت ما از اين «مرجعيت» يكسان نبوده و به دو صورت مي‌تواند باشد (هويدي، 1981):

مرجعيت قرآني و سد باب اجتهاد؛

مرجعيت قرآني و اجتهاد در چارچوب آن.

گروش وهابيون به تلقي اول، روش فهم و شناخت آن‌ها را متصلب و غيرپويا ساخته است.

دو. كفايت سنت

سنت چون مستند به معصوم است روشن كننده معناي واقعي دين است كه از اين حيث داراي اعتبار بوده و چونان قرآن كريم مي‌تواند محل رجوع باشد؛ با اين حال، آن‌چه وهابيت را آسيب‌پذير ساخته، يكي نوع تلقي حجيت سنت است كه مشابه برداشت آن‌ها از قرآن از پويايي و تحول لازم برخوردار نيست؛ و ديگري توسعه سنت به گستره وسيعي از صحابه و تابعين است كه از آن‌ها به «سلف صالح» تعبير مي‌نمايند. در واقع، كفايت «سنت» از حيث مصداقي و روشي نزد وهابيت، مشكل‌ساز بوده و انديشه و عمل ايشان را به افراطي‌گري و خشونت رهنمون مي‌سازد. همان‌گونه كه بعداً در اندشه و عمل افرادي چون رشيد رضا[11] اين معضل و آسيب خودنمايي مي‌كند.

در مقام جمع‌بندي مباحث اين بخش و به‌عنوان ارائه يك الگوي تحليلي از اركان معرفت‌شناختي، روشي و عملي جريان بنيادگرايي سلفي، نمودار شماره يك كه مشتمل بر هشت ركن اصلي بنيادگرايي است، استنتاج و پيشنهاد مي‌شود. مطابق اين نمودار بنيادگرايي سلفي، حداقل هشت ركن اساسي را دستور كار دارد كه هر يك از آن‌ها به نحوي مقوله امنيت را تحت تأثير قرار مي‌دهد. در ادامه، با شناسايي لايه‌هاي مفهومي – علمي امنيت، تلاش مي‌شود اين ارتباط به شكل مبسوط بيان شود.

3. چارچوب تحليلي
تعيين ارزش امنيتي هر پديده‌اي در گرو شناسايي گونه‌هاي اثرگذاري آن بر «وضعيت ايمن» (Safe Situation) است كه در رويكرد «ايجابي» با شاخص «رضايت» و در رويكرد سلبي با شاخص «تهديد» شناسانده مي‌شود. با اين حال، درك مناسبات بين پديده موردنظر با وضعيت ايمن، بدون داشتن يك الگوي تحليلي ممكن نيست. به همين خاطر، لازم مي‌آيد در اينجا الگوي پيشنهادي براي چگونگي تحليل مناسبات بين «بنيادگرايي» با «وضعيت ايمن» مطرح و براساس آن گونه‌هاي اثرگذاري (اعم از فرصت‌ساز يا تهديدساز) شناسايي شود.

چارچوب‌هاي تحليلي موجود را مي‌توان به دو دسته اصلي تقسيم نمود. نخست «چارچوب‌هاي تك‌عاملي» كه در آن يكي از عوامل «نظريه، ساخت يا ساختار» به‌عنوان محور تحليل مدنظر است؛ دوم چارچوب‌هاي تركيبي كه در پي تحليل‌گونه‌هاي ارتباط با استفاده از دو يا سه عامل محوري هستند.

3-1. چارچوب‌هاي تك‌عاملي
مجموع رويكردهاي تحليلي تك‌عاملي موجود را مي‌توان در سه گروه اصلي دسته‌بندي نمود. ملاك اين دسته‌بندي نوع شاخصي است كه براي ارزيابي امنيتي از سوي هر يك از اين تحليل گران پيشنهاد شده و به مثابه محوري اصلي براي چارچوب تحليلي پذيرفته شده است:

اول. هويت انگاران
اين دسته از تحليل‌گران با مبنا قرار دادن «هويت‌» به مثابه موضوع امنيت، در مقام تحليل و شناخت مؤلفه‌هايي هستند كه به تضعيف يا بروز انحراف در هويت پديده‌هاي هدف منجر مي‌شوند. با توجه به موضوع امنيت نزد اين دسته از تحليل‌گران، الگوهاي تحليلي فرهنگي از اولويت و كاربرد بالايي برخوردارند. براي مثال مي‌توان به نظريه «امنيت اجتماعي» (Security Community) اشاره داشت كه توسط انديشه‌گراني چون «ايمانوئل آدلر» (Imanuel Adler) و «ميشل بارنت» (Michael Barnett) تبيين و ارائه شده و متعاقباً در «مكتب كپنهاگ» به اوج خويش رسيده‌اند (افتخاري، 1381، ص 421-446). در مجموع مي‌توان چنين اظهار داشت كه دغدغه اصلي هويت‌انگاران، شأن نظري امنيت است. به عبارت ديگر، مبناي امنيت‌سازي در ساحت اصلي و مهم «نظريه» محقق مي‌شود و براساس آن واقعيت‌ها، روابط و سياست‌هاي امنيتي معنا و مفهوم مي‌يابند. با اين تفسير مهم‌ترين نوع ارتباط بين «بنيادگرايي» و «امنيت» را بايد در سطح نظري جست‌و‌جو كرد و سراغ آن را گرفت.

دوم. ساختارگرايان
اگر موضوع امنيت را ثبات ساختاري و حفظ قدرت حاكمه بدانيم، در آن صورت الگو‌هاي تحليلي – سياسي موضوعيت و اعتبار يابند كه در آن‌ها كنترل جريان قدرت به‌عنوان شاخص اصلي «امنيت – ناامني» مطرح است. شناخت كانونه‌هاي ناامني و نحوه مقابله با آن‌ها دغدغه اصلي رويكردهاي ساختارگرايانه در حوزه امنيت است. در اين خصوص مي‌توان به الگوي پيشنهادي جامع «لوسين پاي» (Lucian Pye) و همكارانش اشاره داشت كه با رويكردي جامعه‌شناختي به شناسايي پنج بحران اصلي همت گمارده‌اند (پاي و ديگران، 1380). همچنين الگوي تحليلي معروف به «آشوب» (Turbulaence) «جيمز روزنا» (James Rosenau) درخور توجه است كه از فرآيند شكل‌گيري و اعمال قدرت سخن مي‌گويد؛ فرآيندي كه به دليل «عدم انتظام» و «پراكندگي‌اش» دربردارنده تلقي‌اي تازه و متفاوتي از امنيت و ناامني است (روزنا، 1384، صص 77-130). از حيث تاريخي نيز الگوي تحليلي پيشنهادي «باري بوزان» - با عنوان «فضاي آنارشيك» (Anarchy) – بر كليه الگوهايي از اين قبيل اولويت دارد كه در آن نبود يك قدرت متمركز و محوري در نظام بين‌الملل، به عنوان عامل اصلي در بروز ناامني‌هاي ساختاري معرفي شده است. (بوزان، 1378، صص 171-199).

تأمل در ملاحظات بالا حكايت از آن دارد كه پرسش از چگونگي و روش تأمين امنيت، دومين دغدغه مهمي است كه از سوي ساختارگرايان مورد توجه قرار گرفته است. از اين حيث بايداز نسبت «بنيادگرايي» با «روش تأمين امنيت» در جهان معاصر پرسش نمود و مشخص كرد كه آيا بنيادگرايي در قالب نظريه‌هاي واقع‌گرايانه قدرت محور، سخت‌افزارگرايي را تشديد مي‌نمايد؛ يا به نقد قدرت پرداخته و نرم‌افزارگرايي را با تأكيد بر مفاهيمي چون سرمايه اجتماعي تقويت مي‌نمايد؟

سوم. كاركردگرايان
اين دسته از انديشه‌گران بر اين اعتقادند كه «اهداف» (Ends) در قياس با ساخت‌ها يا آرمان‌ها، از اولويت برخوردارند و به همين خاطر است كه امنيت و يا ناامني را نسبت به تحقق يا عدم تحقق «اهداف»، فهم و تعريف مي‌نمايند. كاركردگرايان فلسفي با «واقع‌گرايي» (Realism) مرتبط بوده و ناامني را در اين چارچوب درك مي‌كنند (افتخاري، 1383، صص 55-65). اما از آن حيث كه تأكيد خود را بر «اهداف» تا «روش‌ها» مي‌گذراند، از «ساختارگرايان» متمايز مي‌شوند. از اين منظر، دغدغه اصلي تحليل امنيتي را موضوع مهم «نتايج» و «پيامدها» تشكيل مي‌دهد و اين‌كه آن‌چه حاصل آمده در مقام عمل تا چه ميزان در تأمين امنيت مؤثر بوده است. «نتيجه‌گرايي» اين الگو از ويژگي‌هاي خاص آن است و در بحث از بنيادگرايي پرسش امنيتي خود را اين‌چنين مطرح مي‌سازد كه بنيادگرايي تا چه ميزان بر تحقق اهداف امنيتي در سطح ملي و فراملي اثرگذار بوده است؟

3-2. چارچوب تركيبي
با توجه به اين كه هر يك از الگوهاي پيشنهادي، بخشي از واقعيت مربوط به امنيت را به بحث مي‌گذارد، در اين نوشتار محقق چارچوب تركيبي‌اي را كه مؤلفه‌هاي «هدف»، «نظريه» و «روش» را به صورت همزمان در تحليل ارزش امنيتي «بنيادگرايي» به بحث مي‌گذارد، انتخاب و مبناي تحليل خود قرار مي‌دهد. جامعيت اين چارچوب مهم‌ترين دليل اين گزينش است. در اين چارچوب، سطوح و مؤلفه‌هاي تحليل هر پديده امنيتي عبارت‌اند از:

3-2-1. سطوح
مطابق رويكرد جامع، «امنيت» پديده‌اي سه‌وجهي ارزيابي مي‌شود و مركب از سه‌وجه تحليلي است:

سطح 1. ايده امنيت

منظور از ايده (Idea) آن بخشي از «امنيت» است كه از چيستي «امنيت» سخن گفته و بُعد ذهني آن را نزد مخاطبان سامان مي‌دهد. «ايده‌ها» در ارتباط با «آرمان‌ها» هستند و به همين خاطر است كه «انتزاعي» بوده و نر‌م‌ترين بخش يك پديده امنيتي را شكل مي‌دهند كه در قالب «نظريه‌هاي امنيتي» تجلي مي‌يابد.

سطح 2. منافع امنيت

«منافع» را مي‌توان بين دو حوزه ذهن و عين و واقع در مرز آرماني‌گرايي – واقع‌گرايي تلقي كرد. به عبارت ديگر، «منفعت» به دليل ويژگي دوگانه‌اي كه دارد مي‌تواند به بازتعريف آرمان در چارچوب مقتضيات زماني و مكاني منتهي شده و بدين ترتيب، امكان انتقال آن‌ها را به «درك عمومي» ميسر سازد. از اين منظر تعريف «منافع» و شناخت صحيح آن‌ها گام نخست در تعريف نظام امنيتي در هر جامعه‌اي است. اين كار در قالب تعريف اهداف بلندمدت، ميان‌مدت و كوتاه‌مدت به انجام مي‌رسد (كلينتون، 1379، صص 64-85).

سطح 3. فيزيك امنيت

منظور از «فيزيك امنيت» بخش عيني امنيت است كه معمولاً در دو بُعد بررسي مي‌شود. نخست ملاحظات ساختاري كه به نحوه سازمان‌دهي و ارتباط دروني عناصر اصلي و اثرگذار در امنيت‌سازي مربوط مي‌شود. دوم روش‌هاي اجرايي كه بازيگر براي تحقق امنيت و صيانت از آن يا جهت مقابله با ناامني از آن‌ها بهره مي‌برد. بر اين اساس فيزيك امنيت داراي ابعاد سخت‌افزاري (چون سازمان، منافع و ...) و نرم‌افزاري (چون نحوه ارتباط، ضوابط و قواعد ارتباطي و رفتاري و ...) است (بوزان و ديگران، 1386، صص 291-316).

3-2-2. مؤلفه‌ها
در چارچوب سطوح سه‌گانه بيان شده، حال مي‌توان مؤلفه‌هاي اساسي ارزيابي امنيتي را شناسايي و معرفي نمود:

مؤلفه اول: از نظريه امنيت ايجابي تا امنيت سلبي

چنان‌كه در بخش مفاهيم بيان شد، دو گفتمان اصلي در حوزه امنيت قابل شناسايي است كه از تعريف امنيت به «رضايت» تا تعريف امنيت به «قدرت» را شامل مي‌شود. بر اين اساس، هرچه ايده امنيت به سمت «رضايت‌مندي» تمايل يابد، ماهيتي ايجابي؛ و هرچه به سمت «قدرت‌محوري» گرايش پيدا نمايد، «ماهيتي سلبي» مي‌يابد. دو گزاره راهنما براي اين مؤلفه عبار‌ت‌اند از:

گزاره 1. ايده «قدرت» به سخت‌افزاري شدن «امنيت» و زمينه‌سازي براي ظهور هژموني كه وضعيت امن را موقعيتي مبتني بر سكون ترسيم مي‌نمايد، منتهي مي‌شود. از اين حيث «قدرت‌محوري» فرآيندي منفي در ارزيابي امنيتي تلقي مي‌شود.

اين ايده چنان‌كه «مورگنتا» (Hans J.Morgentau) اظهار داشته، ريشه در واقع‌گرايي سنتي دارد و تحت‌تأثير اصولي چون منفعت‌گرايي، مرجعيت قدرت، و نسبيت گرايي ارزشي توانسته به حيات و بالندگي خود ادامه دهد (مورگنتا، 1379، صص 79-89). اين تلقي در دوره «پس از جنگ سرد» توسط نئو محافظه‌كاران آمريكايي در قالب نظريه‌هاي «نوواقع‌گرايي» بازتوليد شده و به راديكاليزه‌شدن فضاي امنيتي دامن زده است (كاكس، 1380، صص 15-25). نتيجه توسعه اين نظريه آسيب‌پذيري فضاي امنيتي حاكم بر نظام بين‌الملل و وقوع جنگ‌هاي پرهزينه‌اي چون حمله به افغانستان و عراق از سوي آمريكا است كه سه نتيجه منفي را در حد نوشتار حاضر به‌دنبال داشته است؛ نخست آن‌كه به بي‌اعتباري روش‌هاي مسالمت‌آميز در حل و فصل مخاصمات كمك كرده (سيمونز، 2003، صص 173-196)؛ دوم آن‌كه به رشد گرايش‌هاي راديكالي در عرصه مديريت امنيتي دامن زده (Keohane, 1984, Nye 1995)؛ و سوم آن‌كه هزينه‌هاي امنيتي را افزايش و ميزان اثرگذاري آن‌ها را در بُعد زمان، كاهش داده است (سويد، 2004، صص 201-220). مجموع اين ملاحظات دليلي براي ارزيابي منفي از ارزش امنيتي اين ايده در عرصه عمل و نظر است.

گزاره2. ايده «رضايت» به نرم‌افزاري‌شدن امنيت و مشاركتي‌شدن فرآيند امنيت‌سازي دلالت دارد. بنابراين، مي‌توان آن را فرآيندي مثبت در تحولات نظري و عملي امنيت به‌شمار آورد.

تكوين جنبش‌هاي ضد واقع‌گرايي (Anti-realism Movements) در اواخر دهه 1970م منجر به پديد آمدن ديدگاه‌هاي انتقادي نسب به اصالت دادن به قدرت سخت در مقام درك امنيت شد و در نتيجه آن، رويكرد تازه‌اي شكل گرفت كه معتقد بود امنيت محصول مشاركت جمعي و رضايت‌خاطر بازيگران است. به همين دليل است كه ابعاد ذهني و احساسي امنيت نسبت به عينيت‌هاي خارجي به مراتب از اولويت بيشتري برخوردارند. بر اين اساس، اقبال به اركان مهمي چون «مساوات»، «عدالت»، «حمايت»، «مشاركت» و ... كه زمينه پيدايش «رضايت‌مندي» را فراهم مي‌آورد، براي امنيت‌سازي به مراتب از تحصيل ابزار و منابع قدرت‌سخت، مؤثرتر و ضروري‌تر است. از اين منظر، تأكيد بر رضايت‌مندي، سياستي مثبت در ارزيابي امنيتي به‌شمار مي‌آيد (افتخاري، 1380، صص 2-62).

مؤلفه دوم. منفعت، مليت و جامعه جهاني

اگرچه عمده مكاتب موجود «منافع ملي» را به عنوان موضوع «امنيت ملي» پذيرفته‌اند و بر اين اعتقادند كه در صورت بي‌توجهي به اين مفهوم، نمي‌توان بديلي مناسب براي آن سراغ گرفت و اين موضوع نه‌تنها به آسيب‌ديدن امنيت ملي، بلكه به بروز آشفتگي در امنيت بين‌الملل منتهي مي‌شود (تريف و ديگران، 1383، صص 25-64)؛ اما «ديويد كلينتون» (David Clin ton) از منظري آسيب‌شناسانه، «منافع ملي» را نزد برخي از تحليل‌گران مفهومي «غيردموكراتيك»، «غيرعقلاني»، «كهنه و منسوخ» كه از انطباق لازم با شرايط متحول جهاني – به‌ويژه در فضاي جهاني‌شدن- برخوردار نيست، شمرده است (كلينتون، 1379، صص 94-100). متقابلاً استدلال‌هاي اثباتي براي اعتبار منافع ملي نيز ذكر شده كه اگرچه مي‌تواند راهبري سياست خارجي را توسط اين مفهوم توجيه كند، ليكن از منظر امنيتي پاسخ‌گو نبوده و هم‌چنان اين ايراد مطرح است كه آسيب‌هاي امنيتي پديد آمده از سه ناحيه ذكر شده، كاربرد اين مفهوم را در امنيت ملي با ترديد همراه مي‌سازد. نتيجه اين رويكرد انتقادي، طرح مفهوم «منافع مشترك بشري» (Common Human Intrests) بوده كه در نقطه مقابل قرار داشته و وضعيت مطلوب و مناسبي را ترسيم مي‌كند كه در آن مرجع امنيت از حد ملي فراتر رفته و به دغدغه‌ها و خواسته‌هاي انساني ناظر است. به عبارت ديگر، امنيت به‌جاي قرار گرفت در قالب ملي، رنگ «انساني» به خود مي‌گيرد (توماس، 1382). بدين ترتيب دو گزاره راهبردي تازه مطرح مي‌شود:

گزاره 3. مرجعيت افراطي منافع ملي به تصلب الگوهاي امنيتي فراملي و آسيب‌پذيري آن‌ها از ناحيه واكنش‌هاي منفي محيطي، منتهي مي‌شود.

به عبارت ديگر، تأكيد بيش از اندازه بر «امنيت ملي» منجر به بروز بحران در شبكه ارتباطي بين بازيگران مي‌شود و در صورت تعميم‌يافتن اين رويكرد و افراط در آن، محيط منطقه‌اي و بين‌المللي آسيب ديده، و نتيجه آن تكوين كانون‌هاي تهديد، در حوزه‌هاي خارج از «منافع ملي مشخص كشورها» است. اين تهديدها به‌دليل بي‌توجهي از سوي عموم بازيگران، به‌سادگي فعال شده و به يك‌باره امنيت چند يا بسياري از كشورها را به خطر مي‌اندازد (كاستلز، 1380، صص 515-542). اقبال به سوي الگوهاي امنيت دسته‌جمعي كه در آن‌ها وجود «تهديدات مشترك» (Common Threats) مبناي ائتلاف است، بر همين اساس است. خلاصه كلام آن‌كه «ملي‌گرايي افراطي» به تصلب امنيت در سطوح منطقه‌اي و بين‌المللي منجر شده و از اين حيث پروسه‌اي منفي ارزيابي مي‌شود.

گزاره 4. مرجعيت منافع مشترك بشري به تعديل راهبردهاي امنيت ملي و افزايش ضريب ايمني براي كل بازيگران كمك مي‌نمايد.

وضعيت نامطلوبي كه در مقابل شرايط نامطلوب ذكر شده در ذيل گزاره سه آمد، «اهتمام به منافع مشترك بشري» است. مبناي اين منطق، نقد «جزئي‌نگري» (در اينجا ملي‌گرايي افراطي) و درك ماهيت شبكه‌اي جهاني است كه در آن زندگي مي‌كنيم. از اين منظر، آدميان بر روي يك كره خاكي قرار دارند و حفظ و صيانت از آن اولويت اول همگان –فارغ از اين‌كه در كدام كشور يا مكان باشند- است. چنانچه «مانوئل كاستلز» (Manuel Castelles) نشان داده، ما در «جامعه‌اي شبكه‌اي» (Network Society) قرار داريم كه سرنوشت همه ما را به هم پيوند مي‌زند؛ لذا منافعي واحد و عمومي وجود دارد كه بايد مرجع امنيت جهاني قرار گيرد. در اين چشم‌انداز است كه همگان «جهاني» (Global) به امنيت نگاه مي‌كنند، ولي به‌صورت «محلي» (Local) در حد و امكانات و شرايط عمل مي‌نمايند (كاستلز، 1380، صص 385- 439). اين وضعيت، موقعيتي آرماني و مثبت را در مطالعات امنيتي نشان مي‌دهد.

مؤلفه سوم. تهديد، ترور و مشاركت

آخرين مؤلفه‌اي كه در اين الگوي تحليلي از امنيت بايد به آن توجه داد، «فيزيك امنيت» است كه به‌دليل تحول شرايط حاكم بر اوضاع بين‌المللي، به‌شدت متحول شده است. اين تغيير در دو لايه قابل شناسايي است:

نخست، سازمان‌هاي امنيتي به‌دليل طرح مقولات تازه‌اي از قبيل تهديد نرم، تهديد نامتقارن، يا اولويت‌يابي منابع قدرت نرم در توليد تهديد در قياس با منابع سخت‌افزاري و سنتي (افتخاري، 1385)؛ ديگر نمي‌توانند به شكل بسته (مخفي و با عملكرد محدود انساني) به حيات خود ادامه دهند. به عبارت ديگر، اين سازمان‌ها به دليل توسعه فضاي عملياتي، پيچيده‌شدن آن و به‌ويژه نفوذپذيري آن‌ها به خاطر رواج فن‌آوري‌هاي نوين (گيلبوآ، 1388، صص 47-62)؛ نيازمند نوعي مشاركت عمومي شده‌اند كه اقتضاي اصلاح و ارتقاي سازمان‌هاي امنيتي و تبديل شدن به «سازمان‌هاي باز و مشاركتي» را دارد.

ديگر آن‌كه روش‌هاي توليد امنيت و ناامني متأثر از شرايط جهاني شدن و توسعه فن‌آوري‌هاي نوين، متحول شده و شاهد طرح مقوله مهمي چون ترور هستيم كه به كانون اصلي توليد ناامني در مقطع حاضر تبديل شده است. ويژگي ترورهاي جديد و نفوذ آن‌ها در بطن سياست و جامعه، مانع از آن مي‌شود كه از تحليل اين روش جديد توليد ناامني بتوان به‌سادگي گذر نمود؛ چنان‌كه شاهد بروز حساسيت‌هاي امنيتي تازه‌اي براي بسياري از پديده‌هاي طبيعي و روزمره (چون بهداشت محيط، بيكاري، روابط اجتماعي، و ...) تحت تأثير پديده منفي «امنيتي‌شدن پديده‌ها» (Securitization) مي‌باشيم كه حكايت از آن دارد كه جهان معاصر به‌شدت استعداد توليد ناامني را دارد (كاستلز، 1380، فصول 3 تا 5). با اين توضيح دو گزاره روشي را مي‌توان به‌عنوان مؤلفه‌هاي اصلي در اين بخش استنتاج و مدنظر قرار داد:

گزاره 5. پيشگيري و مقابله با تهديد در جهان معاصر بدون كاربرد الگويي مشاركتي در بخش سازمان‌هاي امنيتي ميسر نيست.

اين گزاره معرف وضعيت مطلوب (مثبت) امنيتي است كه با شاخص‌هاي همفكري معمولاً شناسانده مي‌شود. در نقطه مقابل و براي وضعيت نامطلوب (منفي) امنيتي مي‌توان چنين اظهار داشت:

گزاره 6. امنيتي نمودن فضاي سياسي – اجتماعي جامعه با استفاده از ابزارهاي فن‌آورانه نوين، به فعال‌شدن كانون اصلي توليد ناامني در هر دو سطح داخلي و خارجي منجر شده و روشي ضد امنيتي ارزيابي مي‌شود.

مصداق بارز اين وضعيت شبكه‌هاي تررويستي هستند كه از اين رهگذر به تجميع توان‌مندي‌ها و ايراد ضربه به بازيگران مختلف مي‌پردازند. در اين ارتباط، تذكر اين نكته ضروري است كه «بنيادگرايي افراطي» چنان‌كه «مبارك هشام» نشان داده، روش امنيت‌سازي را متحول ساخته و به تقويت و ترويج روش‌هاي تروريستي كمك مي‌كند (مبارك، 1995)؛ پديده‌اي مذموم كه نه تنها اعضاي دارالفكر، بلكه بسياري از كشورهاي حوزه دارالاسلام را تهديد مي‌نمايد. به عبارت ديگر، از بنيادگرايي نه‌تنها به توسعه ترور در خارج از جهان اسلام، بلكه در درون آن منجر مي‌شود كه پديده‌اي با ارزش ضدامنيتي مضاعف ارزيابي مي‌شود.

مجموع ملاحظات تحليلي ارائه شده در اين بخش را مي‌توان در جدول شماره 1 و در قالب شش گرايش اصلي امنيتي خلاصه نمود. بر اين اساس، مي‌توان بازيگران را از حيث راهبرد امنيتي‌شان ارزيابي نمود و در دو دسته (با عملكرد منفي يا مثبت) جايابي نمود؛ يك گروه از طريق تأكيد بر اصولي از قبيل تمركز، پنها‌ن‌كاري، منافع خرد و سلبي‌نگري، فضاي امنيت ملي و فراملي را ملتهب و آسيب‌پذير مي‌سازند؛ و گروه دوم بالعكس، با ظرفيت‌سازي از طريق مشاركت و همكاري، توسعه نگرش ايجابي و محوريت بخشيدن به ارزش‌هاي انساني و فراگير، به تقويت فضاي امنيت ملي و فراملي كمك نمايند.

فيزيك (روش)

منافع (هدف)

ايده (نظريه)

مؤلفه

ارزش امنيتي

سازمان‌هاي باز در فضاي سياسي/ اجتماعي (همكاري)

منافع مشترك بشري

رضايت محوري

مثبت

سازمان‌هاي بسته در فضاي امنيتي شده (انحصار)

منافع ملي/ خرده ملي

قدرت محوري

منفي

 

 

جدول شماره 1: مؤلفه‌هاي تعيين ارزش (ضد)‌امنيتي گروه‌ها و جنبش‌ها

4. ارزيابي امنيتي بنيادگرايي

با توجه به شناخت ارائه شده از بنيادگرايي و آشنايي با گونه‌هاي متفاوت آن، مي‌توان در قالب چارچوب تركيبي پيشنهادي، به ارزيابي امنيتي بنيادگرايي در سه محور اصلي پرداخته و نتيجه آن را به صورت مثبت يا منفي مشخص نمود (نگاه كنيد به جدول شماره 2):

رديف

گروه

سطح تحليل

شاخص‌ها

ارزيابي امنيتي

1

ابن‌تيميه

نظري

. ظاهرگرايي

. تأييد «تغلب»

. اصل شوكت

. قتل كفار

. اولويت جهاد

. منافع ايدئولوژيك

. اولويت‌بخشي به ايده «سلطه»

2

مودودي

روشي

. خشونت‌گرايي

. امكان جنگ مقدس

. تكفير

. منافع ايدئولوژيك

. توجيه كاربرد ابزارها و روش‌هاي خشونت‌آميز

3

بنا

نظري – روشي

. نقد خشونت

. فعاليت سازماني

. اصالت صلح

. منافع جهان اسلام

. توجه به اصل رضايت

. اصالت‌بخشي به تربيت

به مثابه روش

4

قطب

نظري- روشي- عملي

. توجيه خشونت

. اصالت هدف

. فعاليت سازماني

. تعارض با جاهليت فراگير

. پيشگامي اقليت راديكال

. منافع جهان اسلام

. اولويت‌بخشي به ايده سلطه

. تجويز روش‌هاي سخت‌افزاري

. توليد تعارض در سطح سازماني

5

صوّاف

نظري

. فعاليت سازماني

. توجيه اقدام نظامي و مسلحانه

. اولويت جهاد

. اصالت قدرت

. منافع گروهي/ سازماني

. نظريه بازدارندگي: صلح مسلح

6

غزالي

نظري

. منافع جمعي

. نفي خشونت

. بازخواني مدرن دين

. تحديد جهاد به تدافعي

. خشونت حداقلي

. اولويت اصلاح

7

وهاب

نظري – عملي

. منافع ايدئولوژيك

. تكفير

. اصالت مبارزه

. توجيه خشونت

. كفايت

. مرجعيت ايده سلطه

. تجويز روش‌هاي خشونت‌آميز

 

 

جدول شماره 2: ارزيابي امنيتي گروه‌هاي هفت‌گانه سلفي

به منظور قرائت كامل جدول فوق، مي‌توان سلفيه و گروه‌هاي سلفي را در سه محور اصلي‌اي كه در الگوي تحليلي به آن اشاره رفت، به شرح زير ارزيابي نمود:

4-1. بنيادگرايي سلفي و گفتمان سلبي امنيت؛ تحليلي در سطح نظري
خيزش بنيادگرايي سلفي در ابعاد و سطوح مختلف با قدرت محوري ارتباط يافته است و از اين حيث مي‌توان ادعا نمود كه بنيادگرايي به سخت‌افزاري شدن نظريه امنيت كمك مؤثري نموده است. بر اين اساس، و در قالب الگوي تحليل ارائه‌شده در بخش پيشين، مشخص مي‌شود كه بنيادگرايي، حاكميت ايده امنيت منفي را در سطح نظري در پي داشته است. ابعاد اين ارتباط عبارت‌اند از:

يك. اولويت تبعيت بر پذيرش
اگرچه پاره‌اي از گروه‌هاي بنيادگرا نسبت به استفاده از ظرفيت‌هاي فضاي سايبر و شبكه ارتباطاتي براي تحصيل اهداف خويش آگاه و فعال شده‌اند (طيب، 1382، صص 131-194)، اما استفاده از ابزارهاي فرهنگي و فن‌آوري‌هاي پيشرفته را نمي‌توان و نبايد با نرم‌افزاري‌شدن امنيت يكسان تلقي نمود. آن‌چه در اين فعاليت‌ها همچنان درخور توجه مي‌نمايد، تأكيد بنيادگرايان بر ماهيت اجبارآميز امنيت است كه تلقي ايشان را سخت‌افزارگرا قرار مي‌دهد. به عبارت ديگر، بنيادگرايي به‌دليل تصلب در «حقيقت‌پنداري اجتماعي» (منظور شكل‌گيري حقيقت از رهگذر تضارب آرا است)، قائل باشد. به همين خاطر است كه اصل «تبعيت» نزد بنيادگرايان از اولويت و ارزش بالايي برخوردار است.

«كروز» (R.Crews) و همكارانش در مقام ارزيابي ايدئولوژي «طالبانيسم» در افغانستان، از اين منظر به آسيب‌شناسي وضعيت بحراني افغانستان پرداخته و نشان داده‌اند كه چگونه «ساخت طالباني» به‌دليل ابتناي آن بر قواعد بنيادگرايانه، آسيب‌پذير بوده و توليد بحران مي‌نمايد. در حالي كه فضاي سياسي در نظام بين‌الملل و حتي خاورميانه دستخوش تحول و تغيير شده و نوعي «باز شدن قدرت» را تجزيه مي‌نمايد، طالبان بر رفتارهاي تمركزگرايانه و «تبعيتي» تأكيد دارد. نتيجه اين امر اطاعت بدون انگيزه از قدرت است كه به‌محض تضعيف آن از سوي قدرت‌هاي معارض، امكان خيزش‌هاي محلي و شكل‌گيري بحران‌هاي موسمي در جامعه افغان ميسر مي‌شود (Crews, 2009). معناي اين سخن آن است كه اگرچه امنيت هچنان رابطه خود را با قدرت حفظ كرده، اما قدرت را نمي‌توان بر مبناي «اطاعت و تبعيت» صرف معنا كرد؛ بلكه لازم مي‌آيد تا قدرت از حداقل مشروعيت ضروري كه آن را نزد پيروانش توجيه مي‌نمايد، برخوردار باشد. از آن‌جا كه بنيادگرايي چنين شأني را براي مخاطبانش قائل نيست، به‌طور طبيعي امنيت‌سازي را با افزايش قدرت سخت‌افزاري مرتبط ساخته و بدين ترتيب ايده امنيت را متصلب مي‌سازد. در تحقيقي كه جمعي از كارشناسان حوزه فن‌آوري و امنيت به سفارش «مركز مطالعات و پژوهش‌هاي راهبردي امارات» به انجام رسيده‌اند، وقوع چنين آسيبي در مناسبات دولت – مليت‌هاي كل حوزه عربي شناسايي و گمانه‌زني شده است. اگرچه محققان تأكيد ويژه‌شان را بر روي نفوذ رسانه‌ها و «فن‌آوري‌هاي نوين ارتباطي» گذارده‌اند؛ اما ضعف شبكه قدرت سياسي از لحاظ نمودن «خواسته‌هاي مربوط به حوزه افكار عمومي» - چنان‌كه تسلر (Mark Tessler) تصريح نموده – موضوعي است كه كم و بيش در تمامي مقالات نُه‌گانه اين اثر مورد توجه قرار گرفته است (ECSSR, 1998, pp. 73-91). نتيجه آن‌كه بدون اصلاح ساخت قدرت و مشاركتي ديدن اين پديده، نمي‌توان از سلطه آموزه‌هاي سخت‌افزارانه امنيتي رهايي يافت و بنيادگرايي از اين حيث به‌شدت نظريه امنيت را آسيب‌پذير مي‌سازد.

دو. اولويت ذهنيت بر عينيت
دوگانگي فضاي عين و ذهن در مطالعات امنيتي، موضوعي دامنه‌دار به‌شمار مي‌آيد و شاخص مهمي براي دسته‌بندي نمودن مكاتب مختلف امنيتي است. آنچه در اين سطح درخور توجه مي‌نمايد، تعين نسبت اين دو است كه مي‌توان نظريه‌هاي امنيتي را از «اثباتي» (Positive) تا «انتقادي» (Critical) و «تفسيري» (Interprative) ‌دسته‌بندي نمود (افتخاري و نصري، 1383، بخش اول). در حالي‌كه گونه‌هاي اثباتي به «قدرت‌محوري» گرايش دارند، «تفسيري‌ها» و به‌ويژه «انتقادي‌ها» بر «رضايت‌مداري» تأكيد دارند كه نشان از اهميت عناصر فرهنگي، محيطي و انساني در شكل‌گيري نظريه‌ها و وضعيت‌هاي ايمن دارد. «رضايت» در تلقي انتقادي از ديالكتيك ذهن و عين (محيط مادي و معنوي) پديد مي‌آيد و اين نكته مهمي است كه بنيادگرايان در حوزه امنيتي از آن غافل هستند. گرايش شديد ايشان به هنجارهاي خاص و آرمان‌گرايي افراطي آن‌ها، در واقع به ضعف فاكتورهاي مؤثر عيني منجر مي‌شود كه از آن مي‌توان به يك آسيب جدي در زمينه اصلاح و تقويت نظريه امنيتي نزد بنيادگرايان ياد كرد. به همين خاطر است كه بنيادگرايي را مي‌توان فرآيندي ارزيابي نمود كه به تقويت گفتمان سلبي (اموااج سنتي) در حوزة امنيتي كمك مي‌نمايد (افتخاري، 1380، صص 14-18).

سه. اولويت صاحبان قدرت بر منافع قدرت
پرسش از مرجع امنيت، از جمله سؤال‌هاي مهم مطالعات امنيتي است كه در پاسخ آن لازم مي‌آيد تا شخص، گروه يا چيزي كه بايد امنيت آن تضمين و حفظ گردد، معين شود. در اين مقام ديدگاه‌هاي متنوعي ارائه شده كه از امنيت حاكم، رژيم، طبقه تا جامعه، فرد و ملت را شامل مي‌شود (افتخاري، 1380، صص 42-49). در يك تقسيم‌بندي مي‌توان مجموع نظريه‌هاي ارائه شده را به دو دسته اصلي تقسيم نمود:

آن‌هايي كه دارندگان قدرت را مرجع امنيت مي‌دانند (حاكم، رژيم، دولت)؛

آن‌هايي كه منبع اصلي توليدكننده قدرت را مرجع امنيت مي‌دانند (جامعه، ملت، افراد).

اگرچه هر يك از اين دو، استدلال‌هايي براي توجيه خود دارند، اما آن‌چه در حد بحث حاضر درخور توجه مي‌نمايد، آن است كه هرچه «صاحبان قدرت» اولويت بيابند، نظريه امنيتي «بسته‌تر» و «سلبي‌تر» مي‌شود؛ و متقابلاً گرايش به «منابع قدرت»، زمينه نقد سلبي‌نگري و گرايش به ديدگاه‌هاي ايجابي را قوي‌تر مي‌سازد.

با اين تفسير، بنيادگرايي را مي‌توان يك حركت صريح در تقويت نگرش نخست (اصالت صاحبان قدرت) ارزيابي نمود. دليل اين امر به نوع ساخت قدرت نزد بنيادگرايان بازمي‌گردد. بررسي‌هاي به‌عمل آمده در ارتباط با بنيادگرايي در حوزه‌هاي مختلف مذهبي و غيرمذهبي (Antoun, 2008; Choueiri, 2009) حكايت از آن دارد كه قدرت براي اينان ساختي لايه‌اي دارد. بدين معنا كه هرچه به مركز و هسته قدرت نزديك‌تر مي‌شويم، شاهد كم‌شدن گستره آن و افزايش اهميت افراد قرار گرفته در هسته مركزي قدرت مي‌باشيم. اين اهميت تا بدانجاست كه مي‌توان فراد و منابع زيادي را در لايه‌هاي دوم و سوم براي صيانت از فرد يا افرادي كه در هسته مركزي قرار دارند، فدا نمود. از همين منظر است كه تحليل‌گراني چون «نويد شيخ» در تحليل و بررسي سياست‌هاي بنيادگرايانه، به آنجا مي‌رسند كه در وراي تصميم‌هاي افراد و سازمان‌هاي مختلف متعارف، لازم است تا نظر و خواست افراد كانوني و محوري (كه در هسته مركزي قدرت هستند) لحاظ شود (Sheikh, 2007). اگرچه روايت «نويد شيخ» در خصوص كشورهايي چون ايران، ناقص بوده و محل نقد جدي است؛ اما در ارتباط با بنيادگرايي افغاني يا عربستاني از مؤيدات كافي برخوردار بوده و اثبات مي‌نمايد كه چگونه نظريه امنيت تحت تأثير بنيادگرايي وهابي و طالباني، «شخصي‌شده» و از اين طريق آن را «سلبي» تا «ايجابي» نموده است.

4-2. بنيادگرايي سلفي و خاص‌گرايي منفعتي؛ تحليل در سطح اهداف
بنيادگرايي با دامن زدن به پديده «خاص‌گرايي» به تحديد حوزه منافع و تعميق گسست «خودي – غيرخودي» منجر مي‌شود، و از اين طريق زمينه بروز منازعه و التهاب فضاي امنيتي را فراهم مي‌سازد. منظور از «خاص‌گرايي منفعتي» تعريف اهداف به‌گونه‌اي است كه از مطلوبيت گسترده نزد مخاطبان برخوردار نبوده و بيشتر مدنظر افراد يا گروه‌هاي معين باشد. بر اين اساس، راهبردهاي امنيتي از شرط «مقبوليت»‌كه در نظريه‌هاي امنيتي نوين بر آن تأكيد فراوان مي‌شود، عاري گشته و از اين حيث تأثيري منفي بر معادلات و نظريه‌هاي امنيتي مي‌گذارد. «الكس جي. بلامي» (Alex J.Bellamy) در «جماعت‌هاي امنيتي و همسايگانشان» بر اين ملاحظه تأكيد داشته و نشان مي‌دهد كه چگونه شكل‌گيري ايده «سرنوشت مشترك» و تقويت فرآيند «همگرايي» مي‌تواند به تقويت الگوهاي امنيتي كمك نمايد. تأثير اين ملاحظه تا بدآنجاست كه به گمان وي اصولاً نمي‌توان تصويري از يك «جامعه امن» در فضاي «جهاني» داشت؛ مگر آن‌كه بافتاري از هنجارها و مناطق مشترك پيش از آن به‌وجود آمده باشد. مبناي اين بافتار، فراروي از «خاص‌گرايي» و توجه به «مشتركات» است كه از آن به‌عنوان راهبردي «منابع مشترك بشري» در جهان حديد – جهت قرار داشتن در وضعيتي امن – تعبير مي‌شود (بلامي، 1386، صص 116-119).

اما در مقابل، «بنيادگرايي» بنا به دلايل متعدد زير، سياستي «خاص‌گرا» را تجربه مي‌نمايد كه از تعارض با الگوهاي امنيتي درآمده و فرآيندي منفي در عرصه معادلات امنيتي را تصوير مي‌نمايد. از جمله مهم‌ترين اين دلايل مي‌توان به موارد زير اشاره داشت:

يك. بنيادگرايي و انزواطلبي هويتي
«سيد منصور عباس زائدي» در مقام تحليل هويت «طالبان» بر اين اصل مهم تأكيد داشته و مدعي است كه گرايش‌هاي بنيادگرا جهت هويت‌بخشي و برجسته نمودن «خود» در برابر «ديگران» از راهبردهاي مبتني بر «انزواطلبي» تبعيت مي‌نمايند. اين راهبردها به آن‌ها امكان مي‌دهد تا تحت كمترين ميزان تأثير از ناحيه ديگر بازيگران، نسبت به شكل‌دهي افكار و ايدئولوژي افراد تحت امر خودشان اقدام نمايند. به همين خاطر است كه گستره بينش و افق راهبردي آن‌ها محدود بوده و به‌سادگي قابليت تغيير و تحول به يك نهضت راديكال و خشونت‌آميز را دارد (Abbas Zaidi, 2009). آنچه «عباس زائدي» به عنوان يك نقيصه هويتي از آن ياد كرده، درواقع يك راهبرد بنيادگرايانه براي ايجاد التزام در پيروان ارزيابي مي‌شود. اگرچه نمي‌توان منكر اثرگذاري بالاي اين راهبرد در حد پيروان شد، اما نبايد از نواقص آن نيز غافل بود. شايد مهم‌ترين كاستي اين راهبرد، قابليت و توان اندك آن براي «اجماع‌سازي» باشد. بدين معنا كه اهداف بنيادگرايانه معمولاً از نفوذ در افكار عمومي جهاني عاجز بوده و به همين‌خاطر، مقبوليت و مشروعيت لازم را نمي‌يابند. اين حكم در خصوص اهداف ملي يا خرده‌ملي اظهار شده از سوي اين گروه‌ها نيز صادق است و به همين‌خاطر است كه خشونت‌گرايي به عنوان يك راهكار جبران‌كننده اين نقيصه، موضوعيت مي‌يابد. (Choueiri, 2009).

دو. بنيادگرايي و ايدوئولوژي سياه – سفيدي
جنبش‌هاي بنيادگرا براي توجيه مخاطبان خويش و انتقال پيام‌شان، نيازمند كاربرد ايدئولوژي هستند كه از صراحت و عينيت لازم برخوردار باشد. اين ويژگي به آن‌ها اين امكان را مي‌دهد تا مسايل را به سادگي تحليل و براساس آن موضع‌گيري نمايند. از جمله ايدئولوژي‌هايي كه اين امكان را فراهم مي‌سزاد، «ايدئولوژي تقسيم جهان به سياه و سفيد» است كه به تعبير «فريد ذكريا» از سابقه ديرينه‌اي برخوردار بودده و در عمل نشان داده كه توده‌ها با آن آشنا و تحت تأثيرش هستند. بنيادگرايان از همين مزيت نسبي استفاده كرده و با ترسيم نظم جهاني مطلو‌ب‌شان در اين قالب، تلاش مي‌نمايند خود را به‌عنوان نماينده «خوبي» و جبهه مقابل را به‌عنوان طلايه‌دار «شر» معرفي نمايند. در چنين وضعيتي است كه توجيه لازم براي «خود» و رفتارهايشان را مي‌يابند. چنان‌كه «فريد ذكريا» نشان داده، هم گرايش‌هاي بنيادگراي اسلامي (مانند طالبان) و هم بنيادگرايان موسوم به راست‌مسيحي، از اين راهبرد استفاده نموده‌اند كه حكايت از اهميت و كاربرد آن دارد (Zakaria, 2009).

اگرچه هدف بنيادگرايان براي توجيه خود از طريق اين راهبرد به ميزان زيادي تحقق مي‌يابد، اما سطح دوم تحليل امنيتي از اين ناحيه به‌شدت آسيب ديده و درنتيجه تحديد منافع به «اهداف خير» و «اهداف شر»، زمينه شكل‌گيري ديدگاه‌هاي تعاملي و تعريف «منافع مشترك» (Common Intrests) تقريباً از بين مي‌رود. در نتيجه اين پديده منفي، امنيت ماهيتي انحصاري و تعارض‌آميز (مبتني بر تعارض خير و شر) مي‌يابد كه از آن به «انسداد شرايط امنيتي» تعبير مي‌شود. خلاصه كلام آنكه بنيادگرايي با تضعيف زمينه طرح و قبول «منافع مشترك»، اصولاً معادلات امنيتي را تعارض‌آميز ساخته و به اين خاطر، داراي ارزش منفي امنيتي ارزيابي مي‌شود. «الفاسي» با عنايت به همين وجه است كه ظهور سلفيه بنيادگرا را تهديدي آشكار براي كليه جوامع اسلامي خوانده و معتقد است كه بازتوليد جديد اين تفكر مي‌تواند به فعال‌شدن كانون‌هاي ناامني از طريق توسعه نگرش «غيرخودي» در داخل دامن بزند، پديده مذمومي كه بسياري از كشورهاي عربي با آن مواجه هستند (الفاسي، 1986).

سه. بنيادگرايي و «خود»ابزاري
گذشته از عدم توجه به «منافع ديگران» (Other Intrests)، آن‌چه كه به بنيادگرايي صبغه‌اي منفي از حيث امنيتي مي‌دهد، «بي‌ارزش» قلمداد نمودن منافع ديگر بازيگران است. «پيترز» (Peters) در مقام ارزيابي انواع ترور، به يك ويژگي مهم «تروريسم نوين» اشاره دارد كه به گمان وي ريشه در بنيادگرايي دارد. اين ويژگي به «ناچيز شمردن موضوعات ترور» باز مي‌گردد. بدين معنا كه عمق و گستره ترور، علي‌رغم حساسيت‌هاي زيادي كه برمي‌انگيزد، براي ايشان بسيار ناچيز و همانند يك عادت و يك ضرورت تلقي مي‌شود. دليل اين امر به نوع رويكرد بنيادگرايانه به «خود» بازمي‌گردد. كه از حيث فلسفي و شناختي، ارزشي براي آن قائل نيستند (Peters, 2009). نتيجه اين رويكرد «فدا نمودن خود» و «از بين بردن ديگران» با كمترين ميزان واكنش و حساسيت داخلي است كه منجر به كم‌رنگ شدن و بي‌اثر شدن «مقاومت‌هاي» دروني در قبال ارتكاب به خشونت است. اگر اين نكته را مدنظر داشته باشيم كه آخرين مانع در برابر اقدامات خشونت‌آميز، نفس آدميان و وجدان دروني آن‌هاست؛ آن موقع مي‌توان به تأثير منفي «بي‌ارزش شدن خود» و تبديل شدن آن به يك «ابزار» نزد بنيادگرايان، بر روي معادلات و سياست‌هاي امنيتي پي برد.

4-3. بنيادگرايي سلفي و خشونت؛ تحليلي در روش امنيت‌سازي
مهم‌ترين تأثير منفي بنيادگرايي را مي‌توان در حوزه روش ملاحظه نمود. دليل اين امر به اقبال و توجيه روش‌هاي خشونت‌آميز و به‌ويژه تجويز «ترور» از سوي بنيادگران سلفي بازمي‌گردد كه مصداق بارز آن شكل‌گيري و عملكرد القاعده است. ملاحظات عملياتي مربوط به روش عبارت‌اند از:

يك. افزايش ضريب نفوذ
«ريموند ابراهيم» ‌در مقام تحليل و ارزيابي عملكرد «القاعده» به اين نكته توجه داده كه افزايش نفوذ سياست‌هاي امنيتي، اولويت نخست گروه‌هاي بنيادگرا را تشكيل مي‌دهد. بدين معنا كه محدوديت‌ زماني و منابع در اختيار، ايشان را با اين پرسش جدي مواجه ساخته كه چگونه مي‌توان رفتار بازيگران مقابل را در كمترين زمان ممكن به نفع خواسته‌هاي خود تغيير داد؟ در چنين شرايطي روش‌هاي فرهنگي و اصلاحي به‌دليل زمان‌بر بودن، داراي جذابيت نموده و بنيادگرايان بر اين اعتقادند كه با ايراد ضربات مؤثر، مي‌توان به اين هدف در زمان مطلوب دست يافت. (Ibrahim, 2007, chps. 1).

از اين منظر است كه شاهد شكل‌گيري گونه تازه‌اي از «ترور» موسوم به «تروريسم بنيادگرا» (Fundamentalistic Terrorism) از دهه 1980م به اين سو مي‌باشيم كه با پيوند زدن بين ملت‌گرايي، دين، سياست و يا مقولاتي از اين قبيل، تلاش دارد تا آرمان‌هاي خود را در كمترين زمان ممكن به رقباي خود تحميل نمايد (طيب، 1382، صص 39-41). اگرچه ريشه‌هاي اين گونه از ترور را مي‌توان در ادوار پيشين تاريخ نيز سراغ گرفت، اما آن‌چه درخور توجه مي‌نمايد «عمل‌گرايي» (Pragmatism) بالاي اين رويكرد است كه بنيادگرايي را به يك معضل امنيتي – به دليل توسل به خشونت و ترويج آن- تبديل ساخته است.

دو. ناچاري راهبردي
بنيادگرايان به‌دليل مواجه شدن با شبكه‌اي از تحريم‌ها و تحديد‌ها، خود را در موقعيتي مي‌يابند كه به تعبير «محمد ايوب»، بر ناتواني سياسي آن‌ها استوار است (Ayoob, 2007, chp. 3). در چنين فضاي معمولاً بازيگر از رهگذر قياس بين «خواسته‌ها و اهدافش» (از يك‌سو) و منابع قدرت در اختيارش (از سوي ديگر)، به نوعي احساس «ناچاري سياسي» دچار مي‌شود كه «تد رابرت گر» (Ted Rabert Gurr) از آن به «محروميت نسبي» ياد كرده است. بررسي فرضيه‌هاي يازده‌گانه «گر» مبين اين واقعيت است كه اين احساس به‌طور مستقيم به شكل‌گيري رفتارهاي خشونت‌آميز منتهي مي‌شود (گر، 1377). به عبارت ديگر، «بنيادگرايي سلفي» از حيث راهبردي به خشونت تمايل دارد و اين بدان معناست كه روش امنيتي تحت تأثير بنيادگرايي، فرآيندي منفي را تجربه مي‌نمايد.

سه. هنجارسازي منفي
آخرين ملاحظه‌اي كه در باب «بنيادگرايي» در سطح روش بايد مورد توجه قرار گيرد، «هنجاري نمودن خشونت» (Normalisation of Violence) است. اين آفت روش‌شناختي در دو بُعد قابل بحث است:

هنجاري نمودن خشونت به مثابه رفتار خودي؛

هنجاري نمودن خشونت به مثابه رفتار رقيب.

ايده مذكور را در «نظريه مدارات تروريسم» (Circuits of Terrorism Theory) به صورت مبسوط آورده‌ام (افتخاري، 1384، صص 89-120). مطابق اين نظريه، وضعيت خشونت‌آميز و ضد امنيتي عراق در پي اشتغال آن توسط نيروهاي آمريكايي، نتيجه فعال شدن دو مدار متفاوت – و البته متعامل- است. از يك سو خشونت‌گرايي نيروهاي آمريكايي را شاهد هستيم كه به توجيه رفتار خشونت‌آميز از سوي بنيادگرايان منجر مي‌شود؛ و از سوي ديگر توسعه ترورهاي «القاعده» را شاهد هستيم كه كاربرد ميزان بيشتري از قدرت را براي سركوب تروريست‌ها از سوي آمريكايي‌ها، تجويز مي‌نمايد. چنان‌كه ملاحظه مي‌شود، دو گونه «ترور القاعده‌اي» و «ترور آمريكايي» شكل مي‌گيرد كه هر دو براي كاربرد آن توجيه و دليل دارند. معناي اين سخن آن است كه «ترور به امري هنجاري» تبديل مي‌شود. «جلال امين» از اين منظر به تحليل امنيتي موضوع پرداخته و مدعي شده كه «هنجاري شدن خشونت» كل امنيت بين‌الملل را به مخاطره مي‌افكند. به همين دليل است كه روابط آمريكا و كشورهاي اسلامي پس از حادثه 11 سپتامبر در يك سيكل بسته «افراطي‌گري – خشونت» گرفتار آمده كه بيرون رفتن از آن بسيار دشوار است (امين، 2002، صص 138-148). تحليل نويسندگاني چون «چامسكي»، «كردزمن» و «غسان سلامه» در ارتباط با تحولات جاري در عراق نيز بر همين بنياد صورت گرفته است. يافته‌هاي جاري در عراق نيز بر همين بنياد صورت گرفته است. يافته‌هاي آن‌ها حكايت از آن دارد كه هنجارهاي امنيتي به‌واسطه تحولات اخير به شدت دستخوش تغيير شده است. البته ايشان عموماً «بنيادگرايي اسلامي» را مبدع اين جريان مي‌دانند، و ليكن از نقش بنيادگرايي «نومحافظه‌كار» آمريكايي نيز غفلت نكرده و مواجهه افراط‌گرايان را دليل اين رخداد جديد در امنيت بين‌الملل مي‌دانند (ورثنفتون، 2003، به‌ويژه فصول، 3، 5، 10).

5. نتيجه‌گيري
«ايدئولوژي وهابي از دو گرايش مرتبط به هم تشكيل شده است: اول، تكفير تقريباً همه مسلمانان غيروهابي؛ چه رسد به غيرمسلمانان؛ دوم، تغيير افراطي دنيا از طريق انجام يك‌سري از تهاجمات كه با هدف احياي امت اسلامي صورت مي‌گيرد.» (ابراهيم، 1387، 31).

«فؤاد ابراهيم» در مقام ارزيابي جنبش وهابيت اگرچه به درستي دو ركن ناامني‌ساز آن را تشخص داده – براساس آن نيز تحليلي صائب از تبديل شدن اين گرايش افراطي به تهديدي براي جهان اسلام و نظام بين‌الملل ارائه داده است (ابراهيم، 1387، صص 30-32) – اما بايد به اين موضوع توجه داشت كه اولاً بنيادگرايي صرفاً به «وهابيسم» خلاصه نمي‌شود؛ و ثانياً تهديدات امنيتي بنيادگرايي نيز ضرورتاً به بحث تكفير و تغيير ختم نمي‌شود. به عبارت ديگر، بنيادگرايي از ارزش ضدامنيتي بسيار گسترده‌تري برخوردار است كه مي‌طلبد مورد بررسي مفصل قرار گيرد. با عنايت به ضرورت مذكور، در نوشتار حاضر نگارنده با ارائه يك الگوي تحليلي سه بُعدي، نسبت به ارزيابي امنيتي «بنيادگرايي سلفي» در سه لايه نظري، ساختاري و روشي اهتمام ورزيده و با رعايت اصل تفكيك در ميان گونه‌هاي مختلف بنيادگرايي، نشان داد كه جريان اصلي در اين حوزه به تصلب نظريه امنيت، مرجعيت منافع صاحبان قدرت و بالاخره توجيه و تجويز كاربرد روش‌هاي خشونت آميز در مقام امنيت‌سازي منتهي مي‌شود، كه پديده‌اي منفي در مطالعات و معادلات امنيتي به‌شمار مي‌آيد؛ چرا كه زمينه و ضرورت بازگشت به گفتمان سلبي امنيت از نوع سنتي آن را كه قدرت‌محور، برون‌نگر و سخت‌افزارگرا است، فراهم و تقويت مي‌نمايد. چنين تحولي در جهاني كه بر بنياد ضرورت‌هاي گفتمان ايجابي استوار است، سياستي منفي و ضد امنيتي به‌شمار مي‌آيد. آن‌چه در پايان بايد به آن تذكر داد، ماهيت متحول «بنيادگرايي» در حوزه‌هاي مختلف فكري – اعم از شيعي و اهل سنت- است. چنان‌كه نويسندگاني چون «منير شفيق» بيان داشته‌اند، درك ارزش امنيتي بنيادگرايي با توجه به اصل محوري «اجتهاد» ميسر است. در جوامعي كه اجتهاد رو به زوال دارد و از درك مقتضيات زماني و مكاني عاجز است، به‌طور طبيعي بنيادگرايي به حركتي ارتجاعي و ظاهرگرا تبديل مي‌شود كه در صورت بهره‌مندي از منابع سخت‌افزاري مي‌تواند امواجي منفي را با عناويني چون «ارجاع به اصل»، «سلف‌گرايي» و يا «تروريسم بنيادگرايانه» توليد نمايد (شفيق، 1991). اما اگر بنيادگرايي همراه اجتهاد و پويايي باشد، تغيير ماهيت داده و به اصول‌گرايي – كه در گفتمان شيعي بر آن تأكيد مي‌شود- نزديك مي‌شود. پديده‌اي با ارزش امنيتي متفاوت كه مجال مستقل ديگري را براي بحث و ارزيابي مي‌طلبد.

پی نوشت:

[1] . عضو هيئت علمي و معاون پژوهشي دانشگاه امام صادق (ع) http:// Efekhary.ir
Eftekhari- asg@yahoo.com
Asg. eftakhari@gmail.com
[2] . موضوع نسبت بين ذهنيت و عينيت در شكل‌گير نظريه‌ها و معادلات امنيتي بحث پيچيده‌اي است كه نگارنده از آن در ذيل عنوان عمومي «تصويرسازي امنيتي» بحث نموده است. از اين منظر امنيت نه يك وضعيت ساده و ايستا، بلكه وضعيتي ذومراتب بوده كه حداقل با هشت واژه مشخص قابل شناسايي است: پديده، موضوع، مسئله، مشكل، معضل، خطر، بحث و بحران. (به‌منظور آشنايي با اين رويكرد تحليلي و واژه‌هاي برآمده از آن نك: افتخاري، 1385، صص 40-74).
[3] . ايده فرهنگي شدن امنيت را به صورت منظم و مدون، كاتزنشتاين و همكارانش در كتاب فرهنگ امنيت ملي مطرح نموده‌اند كه در آن نقش نهادهاي رسمي، فرهنگي سياسي جهاني، شكل‌گيري هويت‌هاي نوين خرده‌ملي يا فراملي، پديدار شدن هنجاري نوين و بالاخره فعال شدن فرآيندهايي چون بوم‌شناختي، اجتماعي و داخلي در عرصه تحليل و مديريت موضوعات امنيتي، مورد توجه خاص قرار گرفته‌اند. (به منظور آشنايي با اصول اوليه اين رويكرد نك:افتخاري ، 1380، صص 11-39؛ به‌منظور مطالعه مباني و اصول تفصيلي ديدگاه نيز نك: Katzentein, 1996)
[4] . اتخاذ رويكردهاي افراطي به مقوله مهم جهاد، از جمله آسيب‌پذيري‌هاي عمده‌اي است كه جريان سلفي بر اين مفهوم ارزشمند و غني اسلام وارد آورده است و مستند به آراي چنين انديشه‌گراني است كه نويسندگان غربي در ارائه تصويري خشونت‌طلب يا در تأييد تروريسم اسلامي، اقدام نموده و تلاش دارند تا بنياد اسلام را با زور و خشونت‌گرايي پيوند بزنند. اين در حالي است كه جهاد در گفتمان اسلامي معنايي خاص دارد كه مبارزه فيزيكي بخشي از آن را و تحت شرايطي خاص، شامل مي‌شود. به‌منظور بررسي انتقادي ديدگاه‌هاي مستشرقان به كتاب بنيادگرايي اسلامي و دكترين جهاد مراجعه شود كه «آبراهام» تلاش داشته ضمن بيان مباني پديده «تروريسم اسلامي» آن را نقد و اصالت آن را مورد پرسش قرار دهد (Abraham, 2002). اين در حالي است كه رويكرد مقابل از «نظم‌سازي جهاني بر مبناي خشونت» سخن گفته و معتقدست «جهاد» به‌مثابه ابزاري براي تحميل اراده نزد مسلمانان مطرح است كه در اشكال مختلف از قبيل ترور، از آن بهره جسته مي‌شود. (Pelham, 2002). نكته قابل توجه آن‌كه عمده مستندات اين قرائت نوين از جهاد كه با ترور پهلو مي‌زند، آراي انديشه‌گران سلفي و بنيادگرا و عملكرد القاعده به‌عنوان يك بازيگر اسلامي اصيل از سوي مستشرقان پذيرفته شده و سپس اسلام را در قالب نظر و رفتار آن‌ها فهم و تحليل مي‌نمايند. (Ibrahim, 2007). شايان ذكر است كه همين منطق و رويكرد وقتي با خشونت‌گرايي ليبراليسم و تمدن غربي در عراق و افغانستان مواجه مي‌شود، قائل به تفكيك شده و نظريه ليبراليسم را از عملكرد نئومحافظه‌كاران متمايز مي‌سازد. «سينو» (Sinno) از همين منظر راديكالي به تحولات افغانستان نگريسته و قائل به جنگ‌افروزي آموزه‌هاي غربي در تحولات افغانستان نگريسته و قائل به جنگ‌افروزي آموزه‌هاي غربي در تحولات افغانستان و منطقه است. رويكرد راديكال او را مي‌توان به واكنشي علمي به نگاه‌هاي راديكال غربي به اسلام ارزيابي نمود (Sinno, 2008). در مجموع، ملاحظات مودودي در باب جهاد كه در اثري به همين عنوان آمده است (المودودي، 1980)، در راديكاليزه نموده مفهوم جهاد و كاربرد آن توسط گرو‌ه‌هاي افراطي مؤثر بوده است. از اين حيث انديشه مودودي محل نقد جدي مي‌تواند باشد.
[5] . حسن الهضيبي شخصتي علمي و اجرايي خاصي داشته است. او در اثري به نام دعاه، لاقضاه، درواقع آموزه‌هاي اصلي خود را در واكنش به انديشه‌هاي افرادي چون سيدقطب و مودودي آورده است، آن هم بدون اين‌كه از آن‌ها به صراحت نام ببرد. اين كتاب كه پس از اعدام عطب منتشر شد، نوعي رويكرد انتقادي را به تفكر قطب نشان مي‌دهد. در كتاب دعوت‌كنندگان نه قضاوت‌كنندگان هضيني، اصل قضاوت در مورد افراد و جامعه را كاري دشوار مي‌بيند و دعوت را اولويت مي‌بخشد. به گمان او قضاوت كامل و نهايي از آن خداست و ما مردمان موظف به دعوت هستيم. با اين نگرش، هضيبي‌منش تندروانه قطب را به نقد مي‌كشد. هم‌چنين اصل حاكميت الهي و تأسيس حكومت مودودي را نقد بنيادين مي‌نمايد. اگرچه تفكر انتقادي هضيبي نسبت به راديكاليزم مي‌توانست مورد توجه غزالي باشد، اما نقد سياست و حكومت اسلامي به هيچ‌وجه مطلوب غزالي نبود و از اين حيث مشاجرات آن دو به‌شدت بالا مي‌گرفت. (رجايي، 1381، ص 150-152).
آراي هضيبي در خصوص حاكميت الهي به نقد و نفي ديدگاه مودودي استوار است و اصولاً براي حاكميت الهي مؤيدي در شريعت سراغ پيدا نمي‌كند. از اين رو، به صراحت مي‌گويد كه خداوند جوانب محدود و خاصي از حيات انسان را در شريعت مورد توجه قرار داده و بسياري از مسايل را به خود انسان واگذار نموده است. لذا نمي‌توان از حاكميت الهي به معناي انطباق كامل قانون و سياست جامعه با قانون الهي سخن گفت. نتيجه آن‌كه او مي‌پذيرد كه اسلام به سياست و حكومت پرداخته، اما اين در حد كليات است و با آن‌چه در عمل ما به آن نيازمنديم، فاصله دارد (بحراني، 1384 –د، صص 403-424).
[6] . عدم ذكر نام سيد جمال الدين اسدآبادي (1315-1354) در اين گروه‌بندي‌ها، داراي دليلي موجه است كه از رهگذر بررسي اجمالي موقعيت و انديشه سيد، قابل درك است. توضيح آن‌كه سلطه اروپا بر سرزمين‌هاي اسلامي و تلاش براي استعمار و استثمار مسلمانان، موجب پيدايش جنبش‌هاي رهايي‌بخش متعددي شد كه از اين ميان، سيد جمال‌الدين اسدآبادي با راهبري «جنبش بيداري مسلمانان» داراي جايگاه و موقعيتي متمايز است. او شخصيت جامع‌الاطرافي داشت. به همين خاطر، نام‌گذاري او در ذيل يك گروه خاص بسيار دشوار مي‌نمايد. آن‌چه در انديشه و عمل سياسي، اجتماعي و فلسفي سيد درخور توجه مي‌نمايد، اهتمام او به تبيين و عملياتي نمودن اصول زير است (عنايت، 1358، ص 113-114؛ حلبي، 1382، صص 30-40):
يك. تأييد تعصب ديني
سيد از تعصب ديني به‌عنوان عاملي وحدت‌بخش نزد دينداران ياد كرده و به همين خاطر آن را – اگر در حد اعتدال باشد – مانند ساير تعصب‌هاي نژادي، قومي، زباني و ... امري مثبت تلقي مي‌كند.
دو. توان‌مندي سياسي اسلام
سيد آموزه‌هاي ديني را اگر درست درك و مبناي عمل قرار گيرد، قابل انطباق با شرايط جهان مدرن دانسته و اظهار مي‌دارد كه اسلام مي‌تواند كل جهان اسلام – و به‌طور خاص جهان عرب- را مديريت نمايد.
سه. بازگشت به منابع اصيل اسلامي
آنچه به گمان سيد مايه فلاكت و عقب‌ماندگي مسلمانان شده غفلت و بدفهمي آن‌ها از دين، آموزه‌هاي ديني و راهكاريهاي اصيل آن است؛ لذا با رجوع به منابع اصيل ديني مي‌توان اصول جنبش احياي اسلامي و خيزش اسلامي را بنياد گذارد.
چهار. تفسير عقلي اسلام
اسلام براي عقل و تأملات عقلي انسان جايگاهي درخور قائل است و اين حكايت از ضرورت استفاده از ظرفيت‌هاي اين موهبت الهي براي حل مسايل جاري دارد. در واقع، اسلامي ديني عقلاني و مؤيد نتايج برآمده از عقل به‌شمار مي‌آيد.
پنج. رهايي از تحقير اروپاييان به‌واسطه وحدت اسلامي
معناي «پان اسلاميسم» (Pan- Islamism) نزد سيد، متحد نمودن كليه مسلمانان با هدف ايستادگي در برابر سلطه اجنبي بود تا از اين طريق عزت مسلمانان به آنان بازگردد. به همين خاطر دستيابي به فن‌آوري و دانش روز را امري ضروري مي‌دانست.
با تأمل در گزاره‌هاي پنج‌گانه بيان شده، مشخص مي‌شود كه ذكر نام سيد جمال الدين در ذيل گرايش‌ها و گروه‌هاي بنيادگرا، بيشتر جنبه تسامحي دارد و در منظومه فكري – فلسفي او، اصولي كه مي‌تواند با بنيادگرايي ارتباط يابد بسيار اندك است. با اين حال، عطف توجه به سيد جمال در اين حوزه از دو ناحيه صورت گرفته است:
اول. از آن حيث كه سيد، اصل بازگشت به منابع اوليه ديني را به‌عنوان راهبرد اصيل احياي اسلامي مدنظر داشته است. اگرچه تفسير و معناي موردنظر سيد با آنچه بعداً بنيادگرايان اراده نمودند، بسيار متفاوت است – به‌ويژه ابعاد عقلاني و اجتهادي‌اي كه سيد بر آن‌ها تأكيد ويژه داشت – اما از حيث معرفتي، مدلول واحدي را مي‌رساند كه انديشه سيد را با بنيادگراين مرتبط مي‌سازد.
دوم. انديشه‌هاي سيد در جريان تحولات بعدي و از طريق شاگردان يا پيروانش، تغييرات عمده‌اي مي‌يابد؛ به‌گونه‌اي كه برخي از انديشه‌گران مطرح در حوزه بنيادگرايي و سلفي، تحت تأثير انديشه‌هاي وي بوده و وام‌داري‌شان به سيد را متذكر مي‌شدند. اين سنخ ارتباط، پاره‌اي ارتباط، پاره‌اي از نويسندگان را به ذكر نام سيد در زمره بنيادگرايان رهنمون شده است. براي مثال محمد عبده و رشيد رضا كه در حركت سلفي جايگاهي دارند، از اين حيث درخور توجه‌اند؛ عبده شاگرد سيد جمال و رضا از شاگردان عبده بو‌ده‌اند كه در بناي سلفيه از حيث نظري و عملي اثرگذار بوده‌اند.
[7] . قال الله تعالي: «لا يَأتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ» (فصلت: 42).
[8] . قال الله تعالي: «وَ ما أرْسَلْناكَ إِلّا كَافَّهً لِلنّاس بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (سبأ: 28)؛ قال الله تعالي: «أولئِكَ الَّذينَ هَدَي اللهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لا أسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إنْ هُوَ إلّا ذِكْري لِلْعالَمينَ» (انعام: 90).
[9] . قال الله تعالي: «... الْيَوْمَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ ...» (مائده: 3)
[10] . قال الله تعالي: «... لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلّا في كِتابٍ مُبينٍ» (انعام: 59).
[11] . محمد رشيد رضا (1314-1244) را پيوندزننده اصلاح‌گرايي با سنت‌گرايي لقب داده‌اند و اين به خاطر اثرپذيري او از جريان «سلفيه» و علاقه بسيارش به سنت است. او در اين راه چنان راه افراط پيمود كه برخي از منتقدان، انديشه او را عاملي ضد اصلاحي نيز ارزيابي كه مي‌طلبيد هر چه بيشتر نقد و اصلاح شود. او ضمن آشنايي با انديشه‌هاي سيد جمال با محمد عبده نيز در ارتباط نزديك علمي بوده است، اما در نهايت به هنگام تبيين ديدگاه‌هايش تا حدودي از اصول عبده فاصله گرفته و بيشتر متوجه تبيين انديشه‌هاي افرادي چون ابن تيميه و عبدالوهاب مي‌شود. در مقام جمع‌بندي مي‌توان سيد رضا را حامي جدي «سلفيه» ارزيابي كرد و به همين خاطر، فتاواي ابن تيميه و ابن حنبل را با ديده احترام مي‌نگريست و از آن‌ها بهره مي‌برد. مؤلفه‌هاي مهم گرايش فكري او عبارت‌اند از:
يك. درك حقيقت توسط سلفيه در مواجهه با اسلام صورت گرفته، لذا ديگر حوزه‌هاي فكري بايد نسبت به اعتبار سلفيه و تأمل مجدد در آن، جدي و مصر باشند؛
دو. التزام كامل و غيرقابل انعطاف به سنت؛ به‌گونه‌اي كه ايده‌هاي وهابي را كاملاً تأييد مي‌نمود؛
سه. تأييد «پان اسلاميسم» و مخالفت جدي با جمع اسلام و ناسيوناليسم؛
چهار. تأييد نظريه «حكومت قهري» (در كنار الگوهاي خلافت آرماني، امامه الضروره).
اصولي از اين قبيل منجر به آن شد تا رشيد رضا مروج انديشه‌اي باشد كه از حيث محتوا براي آن استقلال خاصي نمي‌توان قائل شد؛ بلكه روايتي از ابن‌تيميه و وهابيت به‌شمار مي رود (گل‌محمدي، 1384، صص 149-206).

منابع:
الف. فارسي1. ابراهيم، فؤاد (1387)، شيعيان در جهان عرب مدرن: عربستان سعودي، ترجمه رضا سيمبر، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).2. افتخاري، اصغر (1380)، «فرهنگ امنيت جهاني»، در: مك كين لاي و آر. ليتل، امنيت جهاني: رويكردها و نظريه‌ها، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.3. همو، گردآوري و ترجمه، (1381)، مراحل بنيادين انديشه در مطالعات امنيت ملي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.4. همو (1383)، «اقدام به جنگ»، سياست دفاعي، سال 12، شماره پياپي 48، شماره 4(پاييز)، صص 55-80.5. همو و قدير نصري (1383)، روش و نظريه در امنيت‌پژوهي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.6. همو (1384)، «مدارات تروريسم»، در: جمعي از نويسندگان، عراق پس از سقوط بغداد، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي.7. همو (1385)، كالبد شكافي تهديد، تهران: دانشكده و پژوهشكده فرماندهي و ستاد و علوم دفاعي – مركز مطالعات دفاعي و امنيت ملي دانشگاه امام حسين(علیه السلام).8. همو (1388)، بازخواني مكتب انتقادي در حوزه علوم اجتماعي، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).9. الگار، حامد و ديگران (1362)، نهضت بيداري در جهان اسلام، ترجمه سيد مهدي جعفري، تهران: شركت سهامي انتشار و انتشارات فرهنگ.10. بحراني، مرتضي (1384 –الف)، «محمد محمودصواف»، در: علي اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 421-464.11. همو (1384 –ب)، «مصطفي سباعي»، در: علي اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 465-512.12. همو (1384 –ج)، «محمد غزالي»، در: علي‌اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاددانشگاهي، صص 513-590.13. همو (1384 –د)، «حسين هضيبي»، در: علي‌اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج1)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 391-426.14. بلامي، الكس جي (1386)، جوامع امن و همسايگان، ترجمه محمود يزدان فام و پريسا كريمي‌نيا، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.15. بوزان، باري (1378)، مردم، دولت‌ها و هراس، مترجم: ناشر، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.16. همو و ديگران (1386)، چارچوبي تازه براي تحليل امنيت، ترجمه عليرضا طيب، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.17. پاي، لوسين و ديگران (1380)، بحران‌ها و توالي‌ها در توسعه سياسي، ترجمه غلام‌رضا خواجه سروي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.18. تريف، تري و ديگران (1383)، مطالعات امنيتي نوين، ترجمه عليرضا طيب و وحيد بزرگي، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.19. توماس، كارولين (1382)، حكومت جهاني: توسعه و امنيت انساني، ترجمه مرتضي بحراني، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.20. حلبي، علي‌اصغر (1382)، تاريخ نهضت‌هاي ديني سياسي معاصر، تهران: زوار.21. خسروي، غلام‌رضا (1384 –الف)، «ابوالاعلي مودودي»، در: علي‌اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 1-90.22. خسروي، غلامرضا (1384 –ب)، «حسن بنا»، در: علي‌اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 171-22823. دكميجان، هراير (1377)، اسلام در انقلاب: جنبش‌هاي اسلامي معاصر در جهان عرب، ترجمه حميد احمدي، تهران: كيهان.24. دينوري، ابن قتيبه (1384)، امامت و سياست، ترجمه سيد ناصر طباطبائي، تهران: ققنوس.25. رجايي، فرهنگ (1381)، انديشه سياسي معاصر در جهان عرب، تهران: مركز پژوهش‌هاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه.26. روزنا، جيمز (1384)، آشوب در سياست جهان، ترجمه عليرضا طيب، تهران؛ روزنه.27. السيد، رضوان (1383)، اسلام سياسي معاصر در كشاكش هويت و تجدد، ترجمه مجيد مرادي، تهران: مركز بازشناسي اسلام و ايران.28. سيد احمد، رفعت، و عمرو الشبوكي (1387)، آينده جنبش‌هاي اسلامي پس از 11 سپتامبر، ترجمه ميثم شيرواني، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).29. شولتز، ريچارد و ديگران (1386)، رويكردهاي جديد در مطالعات امنيتي (ج1)، ترجمه سيد محمد علي متقي‌نژاد، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.30. طيب، عليرضا – گردآوري و ترجمه – (1382)، تروريسم، تهران: نشر ني.31. عليخاني، علي‌اكبر (1384)، درآمدي بر انديشه سياسي در جهان اسلام، در: علي‌اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج1)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 1-56.32. عنايت، حميد (1358)، سيري در انديشه سياسي عرب، تهران: اميركبير.33. همو (1362)، تفكر نوين سياسي اسلام، ترجمه ابوطالب صارمي، تهران: اميركبير.34. كاستلز، مانوئل (1380)، عصر اطلاعات: جامعه شبكه‌اي، ترجمه احمد عليقليان و افشين خاكباز، تهران: طرح نو.35. كلينتون، ديويد (1379)، دو رويه منفعت ملي، ترجمه اصغر افتخاري، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.36. گر، تد رابرت (1377)، چرا انسان‌ها شورش مي‌كنند، ترجمه علي مرشدي‌زاد، تهران: پژوهشكده مطالعات راهبردي.37. گل‌محمدي، علي (1384)، «محمد رشيد رضا»، در: علي اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج1)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 149-20638. گيلبوآ، ايتان (1388)، ارتباطات جهاني و سياست خارجي، ترجمه حسام‌الدين آشنا و محمد صادق اسماعيلي، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).39. مرادي، مجيد (1384)، «سيد قطب»، در: علي اكبر عليخاني و همكاران، انديشه سياسي در جهان اسلام (ج2)، تهران: جهاد دانشگاهي، صص 229-25440. معرفت، محمد هادي (1387)، معرفت قرآني (ج4)، تهران: پژوهشكده فرهنگ و انديشه اسلامي.41. موثقي، سيد احمد (1381)، جنبش‌هاي اسلامي معاصر، تهران: سمت.42. ناي، جوزف (1387)، قدرت نرم: ابزارهاي موفقيت در سياست بين‌الملل، ترجمه سيد محسن روحاني و مهدي ذوالفقاري، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).43. نكاست، اسحاق (1387)، شيعيان در جهان عرب مدرن: عراق، لبنان و حوزه خليج فارس، ترجمه ارسلان قرباني. تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).ب. عربي44. ابن تيميه (2003)، السياسه الشرعيه في اصلاح الراعي و الرعيه، بيروت: دار ابن هزم.45. الخوالي، اسامه (2002)، العرب الي اين؟، بيروت: مركز دراسات الوحده العربيه.46. الدميجي، عبدالله عمر (1403)، الامامه عند اهل السنه و الجماعه، مكه المكرمه: كليه الشريعه و الدراسات الاسلاميه – جامعه ام القري.47. الفاسي، علال و آخرون (1986)، دروس في الحركه السلفيه: المشرق و المغرب العربيين، الدار البيضاء: عيون المقالات.48. المودودي، ابوالاعلي (1980)، الجهاد في الاسلام، بيروت: دار نشر القرآن الكريم.49. الموصللي، احمد (2005)، موسوعه الحركات الاسلاميه في الوطن العربي و ايران و تركيا، بيروت: مركز دراسات الوحده العربيه.50. سويد، ياسين (2004)، الوجود العسكري الاجنبي في الخليج الفارسي، بيروت: مركز دراسات الوحده العربيه.51. سيمونز، جيف (2003)، استهداف العراق، بيروت: مركز دراسات الوحده العربيه.52. شفيق، منير (1991)، الاجتهاد و التجديد في الفكر الاسلامي المعاصر، مالطا: مركز دراسات العالم الاسلامي.53. عثمان، محمد فتحي (1982)، سلفيه في المجتمعات المعاصره، القاهره: دارآفاق الغد.54. مبارك، هشام (1995)، الارهابيون قادمون، القاهره: مركز الحورسه للنشر و الخدمات الصحيفه و المعلومات.55. ورثنغتون، آمي (2003)، العراق: الغزو، الاحتلال، المقاومه، بيروت: مركز دراسات الوحده العربيه.56. هويدي، فهمي (1981)، السلطه في الاسلام: العقل الفقهي السلفي بين النص و التاريخ، بيروت: المركز الثقافي العربي.57. ياسين، عبدالجواد (1998)، السلطة في الاسلام: العقل الفقهي السلفي بين النص و التاريخ، بيروت: المركز الثقافي العربي. ج. انگليسي58

منبع: سایت نقد وهابیت و جریان های سلفی

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

معرفی مهم ترین گروه های مسلح تحت پشتیبانی ترکیه در شمال سوریه

نقش ایالات متحده امریکا در شکل گیری جریانهای افراطی در جهان اسلام(مطالعه موردی القاعده و داعش)

بررسی پدیده ترور و نفی و محکومیت آن از منظر امام خمینی(ره)

جهاد و تکفیر در جهان اسلام؛گذر از فقه الخلافه به فقه المصلحه

جریان‌شناسی سلفی‌گری هندی و تطبیق مبانی آن با سلفی‌گری وهابی

ملاک و شرایط تکفیر از دید رشید رضا

بازنگری مفاهیم قابل تأمل اندیشه‌های محمد قطب در پرتو سلفی‌گری اعتدالی و اعتزال نوین

نقدی بر تأویل‌ستیزی ابن‌تیمیه

عناصر ظاهرگرایی سلفیه افراطی در تفسیر قرآن

بررسی و نقد آراء وهابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم

ابن قيم جوزيه

ابن تیمیه

آل سعود

غزالی و ابن تیمیه

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (2)

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (1)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

تفکر تکفیری

راهبردهای ضدتروریسم در ایران: رویکرد فرهنگی

سند «نقشه محرمانه» القاعده در مصر

توسل به اموات

بررسی علل رفتار خشونت آمیز نیروهای اسلامی در پاكستان با تاكید بر طالبانیسم

داعش: پیوند سلفیت تکفیری و بعثی گرایی

تحليل عملكرد گروه هاي تكفيري در تضاد با هويت تمدني مسلمان

تحلیل گفتمانی نقش دستگاه استنباطی گروه های تکفیری بر عملکرد آن ها

بازکاوی روانشناختی کنش گروه‌های سلفی- تکفیری: مطالعه موردی داعش

القاعده، داعش؛ افتراقات و تشابهات

مبانی اعتقادی تروریسم تکفیری

ریشه یابی مؤلفه هاي تأثیرگذار بر گسترش تروریسم در خاورمیانه

روانشناسی تروریسم و تأثیر آن بر گسترش تکفیر

مفهوم‌سازی گفتمان ژئوپلیتیکی تروريسم؛ تصویرسازی ژئوپلیتیکی دولت بوش از خاورمیانه

سنخ شناسی و دگردیسی گروه های تروریستی ادلب

گزارش کتاب «الصارم المسلول علی من انکر التسمیة بعبد النبي و عبدالرسول»

بررسی دلایل حضور گروهک تروریستی- تکفیری داعش در افغانستان بر اساس تئوری دومینوی ویلیام بولیت

تبیین زیرساختار های ایدئولوژیک و ساختاری گروه تکفیری تروریستی داعش

بررسی اندیشه‌های سلفی ـ تکفیری و تفاوت‌های داعش با سایر گروه‌های تروریستی

سلفی کیست و چه می گوید؟چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

مرحله جدید اختلافات درونی دواعش

اهداف آمریکا و هم‏ پیمانان از ایجاد تا ائتلاف علیه جریان‏هاى تکفیرى

بررسی و تکوین حضور داعش در غرب آسیا؛ مطالعه موردی افغانستان

بررسى مبانى فکرى تکفیر

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

آموزه‌ها و آینده داعش

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

سرچشمه های فکری القاعده

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

قبیله خشونت

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

وهابیان و توحید در اسما و صفات

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قبیله بدعت

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

قبیله انحراف

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

سرچشمه اندیشه وهابیت

القاعده در تانزانیا

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جهان از نگاه داعش

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

عربستان معمار جنایت و مکافات

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش