مقالات > افغانستان و گروه طالبان

افغانستان و گروه طالبان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۱/۱۸ تعداد بازدید: 278

طالبان افغانستانطالبانیسم به عنوان یک جریان سیاسی، واکنشی بود به ناکار آمدی و بی اعتباری گفتمان دولت جهادی. ناکامی جهادگران در بنیاد گذاری نظم سیاسی فراگیر و مقبول، جامعه ی افغانستان را با آنارشی و نابسامانی روبه رو ساخت.



نويسنده : سید عبد القیوم سجادی

گفتمان طالبانیسم

1. مقدمه

طالبانیسم به عنوان یک جریان سیاسی، واکنشی بود به ناکار آمدی و بی اعتباری گفتمان دولت جهادی. ناکامی جهادگران در بنیاد گذاری نظم سیاسی فراگیر و مقبول، جامعه ی افغانستان را با آنارشی و نابسامانی روبه رو ساخت. فساد اداری، نا امنی عمومی و نبود نظم و قانون، شرایط اجتماعی مناسبی را برای پیدایش جریان سوم ایجاد کرد. جریان سوم که پس از آن با عنوان طالبان قدرت سیاسی را به دست گرفت، با تأکید بر نشانه ی مهم امنیت و قانون و با استناد به دال مرکزی اسلام و شریعت، به زودی در جایگاه گفتمان مسلط نشست. بنا بر این، طالبانیسم نظم جدیدی بود در میان بی نظمی حاکم بر جامعه ی افغانستان. کار گزاران گفتمان طالبانیسم طلبه های مدرسه های دینی و سنتی بودند که در تصور جمعی جامعه ی افغانستان حافظان دین و مومنان واقعی تلقی می شدند. از نظر فکری طالبانیسم به دوره جهاد افغانستان باز می گردد، ولی به عنوان گفتمان مسلط زمانی وارد فضای سیاسی جامعه گردید که گفتمان جهادی با بی اعتباری رو به رو شده بود. چهره دینی و سنتی طالبان از سویی و شعار استقرار امنیت از سوی دیگر در نهایت زمینه های هژمون شدن طالبانیسم را فراهم ساخت. در این قسمت ابتدا تبار شناسی گفتمان طالبانیسم به بحث گذاشته می شود و سپس بازنمایی و صورت بندی آن بررسی خواهد شد. عوامل و بافت اجتماعی افغانستان که موجبات مسلط شدن این گفتمان را فراهم ساخت از دیگر محورهای مورد بحث در این قسمت خواهد بود. پایان بخش این فصل مباحث مربوط به علل و عوامل بی قراری گفتمان طالبانیسم خواهد بود.

2. پیدایش گفتمان طالبانیسم

 

توصیف، تبیین و تفسیر گفتمان طالبانیسم نیازمند بررسی و مطالعه ی سر چشمه های نظری این گفتمان است. برای این کار، در این جا نخست تلاش می شود تا مبانی نظری این گفتمان مورد پژوهش قرار گیرد. طالبانیسم از کدام مبانی نظری مشروب گردید؟ آموزه ها و مبانی نظری آن کدام اند؟ و بالاخره زمینه ها و عوامل مسلط شدن این گفتمان چیست؟ این پرسش ها مهم ترین سوال های درباره ی این گفتمان است که در این جا مورد مطالعه قرار می گیرد.

 

مبانی نظری طالبانیسم را در دو محور ذیل دنبال خواهیم کرد:

1-2. دیوبندیسم و طالبانیسم

 

روحانیت دینی پاکستان در درون دو حزب «جمعیت العلمای اسلام» و «جماعت اسلامی» فعالیت می کردند و همواره با هم در رقابت و کشمکش بودند. ابوالاعلی مودودی، رهبر جماعت اسلامی قرائت عصری تر و نوگرایانه تری از اسلام داشت که از سوی مولانا مفتی محمود رهبر جمعیت العلمای اسلام مورد انتقاد قرار می گرفت. مفتی محمود - پیش تر تحت تأثیر علمای دیوبندی قرار داشت و مودودی را به دلیل آن که تحصیلات حوزوی نداشت عالم دینی تلقی نمی کرد. پس از کودتای محمد داوود و مهاجرت جمعی از عالمان و روشنفکران مسلمان افغانستان به پاکستان آنان رابطه نزدیکی با جماعت اسلامی ایجاد کردند که این امر زمینه های ارتباط و تأثیر گذاری جدی این حزب را در دورانجهاد افغانستان فراهم نمود. جمعیت اسلامی پاکستان که درگیر منازعه های سیاسی با رژیم ضیاء الحق بود، در نتیجه رهبر آن مولانا فضل الرحمن زندانی شد، از رقیب مذهبی خود در اعمال نفوذ بر حزب های جهدی افغانستان عقب ماند.

 

تأسیس حرکت انقلاب افغانستان به رهبری مولوی محمد نبی محمدی، که حلقه ی وصل دو حزب جمعیت اسلامی ربانی و حزب اسلامی حکمتیار بود، جمعیت العلمای اسلام را با جهاد افغانستان مرتبط ساخت. نامبرده از عالمان اهل سنت بود که در مدرسه های جمعیت العلمای اسلام درس های دینی خود را گذرانده بود. هر چند ائتلافی که به رهبری محمد نبی ایجاد گردید به زودی فرو ریخت، ولی او هم چنان عنوان حرکت انقلاب را به عنوان یک حزب مستقل حفظ کرد و به نظر می رسد رهبران جمعیت العلمای پاکستان در این امر مشوق و حامی وی بودند. سمیع الحق رهبر یکی از شاخه های جمعیت العلمای اسلام در گفت و گویی از سیاست آی. اس. آی پرده برداشته می گوید: آی. اس. آی. همواره از حکمتیار و قاضی حسین احمد (رهبر جماعت اسلامی) پشتیبانی می کرد و ما فراموش می شدیم، در حالی که 80% از فرماندهان جهاد ضد شوروی در نواحی پشتون نشین افغانستان در مدرسه ی حقانیه درس خوانده بودند (رشید، 1382: 191).

 

رقابت دیوبندی ها (جمعیت العلمای اسلام ) و جماعت اسلامی در میان احزاب جهادی افغانستان بازتاب جدی داشت. رادیکال ها بیش تر متأثر از جماعت اسلامی و بنیاد گرایان تحت تأثیر جمعیت العلمای اسلام قرار داشتند. ظهور طالبان و مبانی فکری طالبانیسم را نیز از این نظر می توان تحلیل کرد. در صورت بندی گفتمان طالبانیسم، جایگاه آموزه ها و مبانی فکری دیوبندیسم از اهمیتی جدی برخوردار است و پیدایش طالبانیسم را از راه مدرسه های دینی دیوبندی های پاکستان می توان توضیح داد. این نکته که دست کم هشت تن از وزیران کابینه ی طالبان از طلاب مدرسه حقانیه مولانا سمیع الحق (گروه انشعابی از جمعیت علمای اسلامی دارای اندیشه دیوبندی) بود به خوبی این تأثیر را توضیح می دهد (رشید، همان: 190). رهبران طالبان، حزب های مورد پشتیبانی جماعت اسلامی (سیاف، ربانی و حکمتیار) را به چوب اتهام گمراهی می بستند و سیاست حذف همیشگی آنان را دنبال می کردند. ملا عمر، رهبر طالبان، پایان جنگ طالبان با مخالفان (حزب های جهادی) را تنها از منظر شکست کامل مخالفان جست و جو می کرد (گفت و گو با الاماره ی الاسلامیه ی، اگوست 2000 / به نقل از مژده، 187).

2-2. افغان - عرب ها و طالبانیسم

 

امکانات مالی عرب های داوطلب شرکت در جهاد ضد کمونیستی افغانستان موجب توجه خاص حزب های جهادی به آن ها شد. این امر حضور نیروهای عرب در جهاد افغانستان را پر رنگ و گسترده ساخت. برجسته ترین چهره افغان - عرب ها، عبدالله عزام بود که از او با عنوان«امیر مجاهدین عرب در افغانستان» یاد می شد. عزام در سال 1941 در ناحیه ی جنین فلسطین اشغالی به دنیا آمد و در زمان طفولیت از سرزمین مادری خود رانده شد و با سکونت در اردن با طعم تلخ مهاجرت آشنا گردید. او تحصیلات ابتدایی را در عمان گذراند و در سال 1964 از دانشکده الاهیات دانشگاه دمشق لیسانس گرفت و در همین زمان به جنبش اخوان المسلمین پیوست. عزام در سال 1973 دکترای خود را از الازهر دریافت کرد و پس از هفت سال تدریس در اردن، به عنوان استاد به دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده رفت. در سال 1980 به دانشگاه اسلامی اسلام آباد رفت تا از نزدیک با جهاد افغانستان آشنا شود. عزام کم کم کرسی تدریس را رها کرد و به طور مستقیم وارد جهاد افغانستان شد. وی مکتب« خدمات المجاهدین" را برای سامان دهی کمک های جهان عرب به جهاد افغانستان تأسیس کرد و جهت معرفی جهاد افغانستان به جهان عرب مجله ی الجهاد را پایه گذاری نمود (مژده، همان: 58). کتاب معروف عزام با عنوان الدفاع عن ارض المسلمین اهم فروض لاعیان، وضعیت رقت بار جهان اسلام را مورد تحلیل قرار داده و مسلمانان را به دفاع از اسلام فرا خوانده است. وی نقشی مهم و سازنده در شکل گیری شبکه های جهادی در جهان اسلام داشت.[1] عبدالله عزام، که از بنیان گذاران حماس فلسطین بود، تعدادی از جوانان فلسطین را وارد افغانستان کرد تا در جهاد ضدروسی شرکت کنند. وی در سال 1368 همراه با دو پسر خود، محمد و ابراهیم، در پیشاور پاکستان به قتل رسید.

 

هر چند پس از سقوط رژیم وابسته ی کابل، دولت پاکستان و افغانستان تحت فشارهای بین المللی مجاهدان افغان - عرب را برای ترک خاک این کشورها تحت فشار گذاشتند، ولی بی نظمی ها و گسترش جنگ های داخلی به آنان کمک کرد تا مراکز و قرار گاه های خود را حفظ کنند.

 

پس از مرگ عبدالله عزام و تعطیلی مرکز خدماتی وی، یکی از مریدان او به نام اسامه بن لادن، میلیونر ناراضی سعودی، وظیفه سامان دهی نیروهای افغان - عرب را به عهده گرفت. در زمان حیات عزام، اسامه به پاکستان، مرکز جهاد افغانستان، آمد و سخت تحت تأثیر وی قرار گرفت. عزام فرماندهی نیروهای نظامی افغان - عرب را که از کشورهای مختلف عربی برای شرکت در جهاد افغانستان فرا خوانده شده بودند به وی سپرد. بن لادن برای این کار، تشکیلاتی را به نام« قاعده ی الانصار» به وجود آورد که در این مقطع فقط چند مهمان خانه برای اسکان عرب های داوطلب در جهاد افغانستان را تدارک دیده بود. قاعده ی الانصار با همکاری حزب های جهادی اهل سنت، به ویژه اتحاد اسلامی استاد سیاف، حزب اسلامی خالص و حرکت انقلاب محمد نبی محمدی، قرارگاه های نظامی خاصی را در ولایت شرقی (پکتیا و پکتیکا) ایجاد نمود.

 

پس از ترور عبدالله عزام و فشارهای دولت پاکستان مبنی بر اخراج افغان - عرب ها، جنگ داخلی افغانستان نیز آنان را دچار یأس و سرخوردگی کرد. پاکستان تحت فشار آمریکا شروع به دستگیری و تعقیب مجاهدین افغان - عرب نمود. از این رو اسامه ناچار شد همراه با تعدادی از رهبران افغان - عرب، افغانستان را به مقصد سودان ترک کند. دیدار فر ماندهان جهادی از حزب های خالص (انجنیر محمود)، حکمتیار (فضل الحق مجاهد)، و از اتحاد اسلامی سیاف (ساز نور) که در قالب شورای وقت جلال آباد، در سودان صورت گرفت، زمینه های بازگشت مجدد بن لادن به افغانستان را فراهم ساخت (مژده، همان: 66).

 

اسامه بن لادن به عنوان رهبر قاعده ی الانصار با استفاده از امکانات مادی خود موفق شد تا در صف طالبان جایی برای خود باز کند. او بعدها با ایمن الظواهری، معاون جماعه ی الجهاد مصر، در ایجاد یک تنظیم مشترک با عنوان« قاعده ی الجهاد» به توافق رسید. اسامه بن لادن به عنوان رهبر قاعده ی العرب و ایمن الظواهری به عنوان معاون آن اعلام گردید.[2] از اسامه نقل شده که می گفت من از جوانان مسلمانان در سراسر جهان دعوت کرده ام تا به افغانستان بیایند و مدتی در این سرزمین زندگی کنند. با زندگی در این کشور انسان خود را به فطرت خود نزدیک تر احساس می کند (مژده، همان: 72).

 

این سخنان بن لادن بیان گر نقش محوری افغانستان در شکل گیری و توسعه شبکه ی قاعده ی الجهاد در سراسر جهان اسلام است. بنابراین، افغانستان جایی بود برای تربیت، آموزش و پختگی اعضای سازمان و سپس اعزام آن ها به کشورهای محل انجام ماموریت خود. یکی از اعضای القاعده ی مدعی بود که در اوایل سال 2001 رهبری القاعده دستور داد تا فهرستی از همه افرادی که آمادگی انجام عملیات انتحاری را دارند تهیه شود. تنها از قندهار، کابل و شرق افغانستان 122 نفر برای انجام عملیات انتحاری ثبت نام کردند (مژده، همان: 74).

 

افغان - عرب ها و القاعده سهمی مؤثر در سیاست های ضد غربی طالبان داشتند. طالبان با خراب کردن مجسمه بودا در بامیان، که با اعتراض گسترده افکار عمومی جهانی و سازمان ملل و بی اعتنایی طالبان رو به رو شد، از عرب ها جایزه دریافت کردند؛ به گونه ای که پس از انهدام مجسمه بودا تعداد داوطلبان عرب که برای مبارزه با مخالفان طالبان به صف آنان پیوستند افزایش یافت.

 

دستگیری کارمندان داخلی و خارجی موسسه های خارجی، از جمله« شلتر ناو»، به بهانه ی تبلیغ مسیحیت، افکار دولت های غربی را علیه طالبان برانگیخت. حمله به بیمارستان ایمرجنسی از سوی افراد امر به معروف طالبان و رفتارهای مشابه، سیاست های ضد غربی بود که طالبان را در برابر افکار عمومی جهان غرب قرار می داد. البته هدف همه این رفتار ها جلب توجه بنیاد گریان افراطی جهان اسلام بود که از جمله القاعده و بن لادن را نیز در بر می گرفت.

 

تأثیر و نفوذ بن لادن کم کم در درون طالبان از چنان عمقی برخوردار شد که موجب انشقاق در صف طالبان گردید. اسامه با صراحت کسانی را که خواهان اخراج وی از افغانستان بودند دشمن جهاد معرفی کرد و گفت:« دو مرجع با جهاد ما مخالف اند؛ یکی آمریکا و دیگری وزارت خارجه طالبان». سرپرست وزارت خارجه طالبان، احمد متوکل، از طیف کم و بیش معتدل و میانه رو بود. آنان خواستار اخراج بن لادن برای کاستن از فشارهای بین المللی علیه طالبان بودند. هر چند حمایت جدی ملا عمر از بن لادن برا برخی از منظر ارتباط خانوادگی تحلیل می کنند[3]، ولی به نظر می رسد این پشتیبانی جای گاهی استراتژیک در سیاست رسمی طالبان دارد. زمانی که سفیر وقت عربستان در کابل (سلمان العمری) از ملا حسن آخوند با لحن تند خواست که یا بن لادن را اعدام کنند یا اخراج و یا به آمریکا تحویل دهند، در جواب چنین می شنود:« ما به شما به این دلیل احترام می گذاریم که قبله ما در سرزمین مقدس عربستان قرار دارد و گرنه غیرت و مردانگی شما از قبل معلوم است» (مژده، همان: 131). این سخن مقام طالبان که توهین آشکار به سفیر سعودی بود موجب شد که پس از این تاریخ روابط دیپلماتیک دو کشور به سطح کاردار کاهش یابد.

 

مسئله مواد مخدر و کشت خشخاش از دیگر محورهای جدال برانگیز در دستگاه دیپلماتیک طالبان بود. نماینده یکی از کشورهای اروپایی آشکارا از طالبان می خواهد که مسئله مواد مخدر را که مشکلی جدی بر سر راه رابطه افغانستان و اروپا است حل کنند. در مورد درخواست مذاکره از سوی دولت روسه نیز امارت اسلامی طالبان با این استدلال که روسیه همانند آمریکا دولت کفر است جواب منفی می دهد.

 

پس از تصرف شمال برای رفع نگرانی کشورهای ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان وزارت خارجه طالبان در صدد برآمد تا برای جلوگیری از مداخله کشورهای همسایه و تجهیز مخالفان اعلامیه ای صادر کند و حسن نیت خود را از راه تأکید و التزام بر اصل عدم مداخله اعلام کند، ولی اصل عدم مداخله از سوی برخی مقام های طالبان با استناد به این که اگر ما قدرت داشته باشیم وظیفه داریم برای نجات مسلمانان آن کشورها در آن جا دخالت کنیم، رد گردید (مژده، همان: 145).

3-2. ساخت تاریخی و ظهور گفتمان طالبانیسم

 

در دوره ی جهاد افغانستان توجه به علوم دینی به شدت افزایش یافت و عالمان دینی از قدرت فوق العاده ای برخوردار شدند. مردم به فتوای عالمان دین جهاد را آغاز کردند و به این ترتیب گروهی که در گذشته در سلسله مراتب اجتماعی پایین قرار داشتند در صدر قرار گرفتند. پرستیژ اجتماعی عالمان دینی در جامعه نیز موجب تمایل خانواده ها برای فرستادن فرزندان شان به مدرسه های دینی شد. هر کدام از تنظیم های جهادی در کمپ های مهاجرین در پاکستان، صدها مدرسه مذهبی به وجود آورده و آن ها را اداره می کردند. کشورهای نفت خیز عربی، به ویژه عربستان سعودی، همه ساله مبلغ های هنگفتی به این مدرسه ها کمک می کردند. حزب های شیعی نیز هر کدام در منطقه های تحت نفوذ خود به تأسیس مدرسه های دینی همت گماشت و فرزندان مسلمان را آموزش دینی می دادند. البته در این میان تعطیلی مدرسه ها و مکتب های دولتی نیز در رونق فزاینده مدرسه های دینی بی تأثیر نبود. بیش ترین تعداد این مدرسه ها به«حزب اسلامی" مولوی خالص و« حرکت انقلاب» مولوی محمد نبی محمدی تعلق داشت، هر چند حزب های دیگر نیز هر یک اداره ای مستقل با عنوان تنظیم طلبه یا انجمن طلاب در درون تشکیلات خود ایجاد کرده بودند (مژده، همان: 32). مجموع این مدرسه ها و حوزه های علمیه بستر و زمینه لازم را برای طلابانیسم فراهم کرد. اعضای کادر رهبری و بیش ترین افراد نخستین این جنبش را طلبه های علوم دینی تشکیل می دادند که در مدرسه های یاد شده تربیت شده بودند. آنان در مدرسه با افکار و اندیشه های مذهبی دیوبندی، جماعت اسلامی و اخوانیسم آشنا می شدند.

3. بازنمایی گفتمان طالبانیسم

 

پیدایش گفتمان طالبانیسم تحول های سیاسی افغانستان را به مرحله ای جدید وارد کرد. طالبانیسم در مدت کوتاه عمرش به عنوان گفتمان مسلط بازنمایی جدیدی از اسلامیزم را در تجربه سیاسی افغانستان مطرح کرد. تلقی بنیاد گرایانه و افراطی طالبان از شریعت وامارت اسلامی که با پشتیبانی نیروهای اسلام گرا، به ویژه مکتب دیوبندی و جماعت اسلامی پاکستان، صورت گرفت، اسلام سیاسی را با چالش های فکری و سیاسی جدی و جدیدی رو به رو ساخت. ارتباط گسترده و همه جانبه ی طالبانیسم با شبکه اسلام گرایی سلفی جهان عرب تحت رهبری بن لادن گفتمان طالبانیسم را در حد چالش و تهدید جهانی مطرح کرد. جهان غرب و به ویژه امریکا که نقش جدی در جهاد افغانستان داشت، در دوره ی حاکمیت گفتمان حکومت اسلامی مجاهدین، افغانستان را از دستور کار سیاست خارجی خود کنار گذاشت. ادامه جنگ داخلی و گسترش نا امنی و فساد که جامعه افغانستان را آماده پذیرش طالبانیسم نمود، بی ارتباط با سیاست های پاکستان، عربستان، آمریکا و جهان غرب نبود. سازمان ملل و آمریکا که جنگ داخلی افغانستان را از دور به تماشا نشسته بودند، به طور غیر مستقیم سیاست ادامه ی جنگ را دنبال می کردند، چرا که ادامه جنگ به مفهوم بی اعتباری بیش از پیش گفتمان اسلام گرایی بود که پس از خروج ارتش سرخ به سطح الگوی مبارزاتی اسلام گرایان در جهان اسلام ارتقاء یافته بود.

 

گفتمان طالبانیسم با شعار مبارزه با نیروهای شر و فساد (مجاهدان) و استقرار امنیت در افغانستان با کارگزاری عالمان و طلبه های حوزه های دینی اهل سنت به راه افتاد و با پشتیبانی های سیاسی، نظامی و مالی پاکستان، عربستان سعودی و آمریکا با سرعتی چشم گیر در ولایت (استان ها) مختلف کشور گسترش یافت (رشید، همان: 103). رهبران طالبان بیش تر از مدرسه های دینی پاکستان و افغانستان سر در آوردند و گاه در دوره جهاد افغانستان نیز در چارچوب حزب های جهادی اهل سنت، به ویژه حزب حرکت انقلاب مولوی محمد نبی محمدی تحت عنوان شاخه طلبه های این حزب فعال بودند. آنان در آغاز هدف حرکت خویش را مبارزه با نیروهای شر و فساد، و استقرار امنیت و صلح در افغانستان عنوان می کردند و هیچ گونه ادعیه ی تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی را نداشتند (مژده، همان: 39). ولی وقتی در زودترین زمان ممکن حزب های جهادی درگیر جنگ داخلی را از صحنه سیاسی کشور عقب راندند، اندیشه تشکیل امارت اسلامی افغانستان را پیش کشیدند و پس از تسخیر کابل به طور رسمی امارت اسلامی را اعلام کردند. آنان شعار تطبیق شریعت و اجرای آموزه های اسلامی را با استناد به آموزه های سلفی دنبال می کردند.

 

پیدایش و گسترش گفتمان طالبانیسم معلول بی اعتباری گفتمان جهاد و دولت اسلامی مجاهدین بود. گفتمان جهاد فاقد صورت بندی روشن و دقیق از هویت اسلام سیاسی در دوره ی پیروزی و استقرار بود. نبود طرح وارده ی فکری، دولت اسلامی مجاهدین را با تناقض های درونی و ناتوانی در پاسخ گویی به نیازها، تقاضاها و پرسش های زمانه رو به رو می کرد. گفتمان دولت جهادی فاقد ظرفیت لازم برای ایجاد فضای عام و فراگیر بود و، بنابراین، از زمان استقرار تا سقوط با بحران های درونی و مخالفت های نیروها و حزب های سیاسی رو به رو بود. ناتوانی دولت مجاهدین در ایجاد فضای عام و استعاری موجب شد که حزب های مخالف هم چنان در جایگاه اپوزیسیون چالش های سیاسی و امنیتی جدی را را روی این گفتمان قرار دهد. استمرار مخالفت ها و جنگ های داخلی حزب های جهادی گفتمان مزبور را دچار بی قراری و از جاکندگی کرد. گفتمان دولت جهادی دیگر نمی توانست قابلیت اعتبار و دست رسی داشته باشد. نبود نظم و امنیت فضای سیاسی جامعه را دچار آنارشی و بی قانونی ساخت. ناکارآمدی گفتمان حاکم در ایجاد امنیت عمومی زمینه های گسترش غارت، چپاول، ظلم و بیدادگری را در کشور فراهم کرد.

 

مردم خسته از جنگ و ناامنی در انتظار فرا رسیدن دوره ی ثبات، صلح و امنیت بودند و تحقق این آرزوها را از راه دولت حاکم ناممکن می دانستند. در این وضعیت جامعه، آماده ی پذیرش گفتمان جانشین برای تحقق صلح و امنیت در کشور بود. در چنین فضایی طالبان با تأکید بر مهم ترین خواست جامعه افغانستان (یعنی ایجاد امنیت)، توانست فضای استعاری مورد نظر را ایجاد کند به گونه ای که همکاری برخی حزب های جهادی با پروژه ی جدید و اعلام هم دلی فضای عمومی جامعه با آن، در نهایت گفتمان طالبانیسم را مسلط ساخت. هر چند در برابر نیروهای طالبان مقاومت هایی اندک از سوی برخی حزب های جهادی شکل گرفت، ولی بی اعتبار شدن گفتمان این حزب ها جهادی، اعضای برجسته ی آنان را نیز دچار تردید کرد و در نتیجه مقاومت های انجام شده نتوانست استمرار یابد.

 

هر چند طالبانیسم در کوتاه مدت بخش قابل توجهی از منطقه های کشور را تحت کنترل و حاکمیت خویش درآورد، ولی جریان های سیاسی خاص تا آخر در برابر این گفتمان به عنوان اپوزیسیون موجودیت خود را حفظ کردند. در این میان، ائتلاف شمال به رهبری احمد شاه مسعود و عضویت حزب های جهادی عمدتا غیر پشتون، از مخالفان جدی حاکمیت طالبانیسم بود که تا روزهای آخر عمر حکومت طالبان جبهه جنگی خود را در برابر آنان حفظ کرد و پس از آن هم سهمی مؤثر در پیروزی آمریکا برای ساقط کردن حکومت طالبان ایفا کرد.

4. به سوی تاسیس امارت اسلامی

 

جنبش طالبان نخست یک جنبش عمومی برای بازگرداندن نظم و امنیت بود و هیچ گونه داعیه حکومت و تصدی قدرت برایش مطرح نبود. پیش از تصرف کابل از سوی طالبان در سپتامبر 1996، نمایندگان طالبان در کشورهای اروپایی و آمریکایی برای جلب پشتیبانی مهاجران و دولت های غربی بر این نکته تأکید داشتند که آنان تنها برای خلع سلاح نیروهای شر و فساد قیام کرده اند و قصد تأسیس دولت سیاسی را ندارند. آنان می گویند که قصد دارند زمینه های اجرای تصمیم مردم برای تشکیل دولت سیاسی را فراهم می کنند و به آن احترام می گذارند، حتی اگر مردم خواهان بازگشت ظاهر شاه و اعاده نظام سلطنتی باشند. بر اساس اطلاعات موجود حتی پشتیبانان نزدیک طالبان، از جمله عربستان سعودی، از تأسیس دولت سیاسی از سوی طالبان شگفت زده شدند، چرا که سفیر وقت عربستان سلمان العمری در دیدار با ملا محمد حسن آخند، معاون شورای سرپرستی طالبان، به وی یادآور می شود که« قرار ما این نبود که طالبان در کابل حکومت تأسیس کند». (مژده، همان: 39)، ولی به نظر می رسد در مقابل، سیاست های پاکستان و سازمان اطلاعات این کشور در تشویق طالبان به ایجاد حکومت اسلامی طالبان بی تأثیر نبوده است، چرا که از همان ابتدای تصرف قندهار از سوی طالبان هیات هایی از علمای پاکستانی که عنوان استادان مورد احترام طالبان را داشتند، به قندهار سفر کردند و مشاوره های لازم را در اختیار طالبان گذاشتند.

 

باید توجه داشت مشکل طالبان در ایجاد اداره سیاسی جدی بود، زیرا آنان نه طرح از پیش مشخصی برای تأسیس اداره سیاسی در اختیار داشتند و نه از دانش و مهارت لازم برای اداره سیاسی جامعه برخوردار بودند. مشکل اصلی آنان این بود که با ذهنیت سنتی و ساختار قبیله ای آراسته به ارزش های دینی و سمتی وارد حوزه سیاسی و اداره جامعه شدند. آنان مدیریت سیاسی را از منظر مدیریت مدرسه های دینی و سنتی می نگریستند. بیش تر کارگزاران نظام امارت اسلامی کسانی بودند که یا دارای تحصیلات دینی بودند و عنوان ملا یا مولوی را با خود داشتند یا کسانی که دست کم به لحاظ صوری و شکلی ملا و مولوی نامیده می شدند. بیش تر ملاها و مولوی ها نیز کسانی بودند که حتی از سواد دینی لازم نیز برخوردار نبودند و وضعیت خاص افغانستان آنان را از گوشه های مدرسه به عرصه های سیاسی و اجتماعی کشور کشانیده بود.

 

تصدی امور و نصب افراد در مسؤولیت های نسبتا مهم امری به کلی شخصی بود و تنها از طریق فرمان امیرالمومنین و با اعتماد وی انجام می شد. سفارش مشخص برخی از عالمان بنیادگرا و هم سو، نظیر مولوی یونس خالص، مولوی محمد نبی محمدی و عالمان مهم جماعت اسلامی و جمعیت العلماء، به ویژه مولانا فضل الرحمن و مولانا سمیع الحق، در این میان نقشی مهم و تأثیر گذار داشت (مژده، همان:42).

 

نبود بینش و درک سیاسی طالبان، مشکله عام و فراگیری بود که از رأس هرم تشکیلات تا قاعده را در بر می گرفت. رهبران طالبان بارها به این نکته اشاره می کردند که برای آنان آشنایی با مسائل جهانی و بین المللی اهمیت چندانی ندارد. بر این اساس، طبیعتا وسایل ارتباط جمعی به عنوان ابزارهای ارتقای بینش سیاسی جامعه نیز در این تفکر اهمیت و ضرورتی ندارد. یکی از کارگزاران وزارت خارجه طالبان گزارش تعجب انگیزی را ارائه می کند. او می گوید به دیدار ملا حسن آخند، معاون صدراعظم، رفتم و وی را بر آشفته دیدم. علت بر آشفتگی او استفاده از برگه های روزنامه های«هِواد» و«انیس» (تنها روزنامه های دولتی که در سال های جنگ داخلی به چاپ می رسید) برای پختن کیک (شیرینی) بود. وی گفت بعد از عید به قندهار می رود و با ملاعمر درباره ممنوعیت چاپ روزنامه ها گفت و گو خواهد کرد. وی هم چنین گفت که من در زندگی حتی یک مقاله از روزنامه ای را نخوانده ام، و به جای این که وقت خود را برای این کار ضایع کنم چند صفحه از قرآن مجید را می خوانم (مژده، همان: 50).

 

وزارت امر به معروف طالبان از جای گاهی برتر و قدرت مند برخوردار بود، به گونه ای که وزیران و افراد بلند پایه ی طالبان نیز از آن هراس داشتند. سیاست حاکم هیچ گاه حاضر نبود که انجام وظیفه امر به معروف قانون مند شود و در چارچوب قانون نهادینه گردد. وزیر امر به معروف طالبان در پاسخ به این پرسش که بر اساس سیره خلفای راشدین دستگاه امر به معروف حق ورود به خانه اشخاص را ندارد چنین استدلال کرد:« مردم صدر اسلام را با این عصر مقایسه نکنید. این مردم بسیار فاسدند و اکثرا فساد در خانه ها جریان دارد. مردم موسیقی می شنوند و در خانه ها تلویزیون و ویدئو دارند.! ! (همان،54).

 

بیش تر کسانی که از سوی دولت ربانی با طالبان گفت و گو کردند عالمان دینی بودند. آنان با مشاهده وضعیت ساده و بی پیرایه طالبان تا پیش از فتح کابل تحت تاثیر طالبان قرار می گرفتند و مجذوب می شدند. حتی برخی از این افراد با طالبان بیعت کردند، که مولوی جلیل الله و مولوی قاضی زاده از زمره آنان بودند (مژده، 1382: 27). قاضی زاده که نماینده ربانی بود و با مقداری پول نزد طالبان فرستاده شد، اظهار می کند وقتی ظاهر آراسته به شریعت آنان را نخستین بار دیدم در بازگشت به استاد ربانی گفتم آنان مسلمانان واقعی هستند و اگر باطن شان همانند ظاهرشان باشد هیچ کس را توان مقاومت در برابر آنان نیست و اگر جز این باشد فوق العاده خطرناک است و وجودشان پیش از این که برای افغانستان مضر باشد برای اسلام مضر خواهد بود. (همان،27).

5. هویت طالبانیسم

 

گفتمان طالبانیسم با کارگزاری عالمان و طلبه های تحصیل کرده در حوزه های دینی اهل سنت در پاکستان و افغانستان پایه گذاری شد. افکار و اندیشه های مکتب دیوبندی، جمعیت العلماء و آموزه های سلفی، سازنده ی هویت گفتمان طالبانیسم بود. خشونت در تطبیق شریعت، تعصب و جزم انگاری، تصوف و دنیا گریزی و سرانجام ضدیت با اندیشه شیعی از وجوه بارز گفتمان دیوبندی است که، به گونه ای آشکار در صورت بندی گفتمان طالبانیسم به کار گرفته شد. طالبانیسم طرفدار تفسیر انحصاری از شریعت بود و خویشتن را آینه ی تمام نمای حقیقت اسلامی می دانست. این جمله رهبری طالبان که «بدبینی و بدگویی علیه ما کفر است زیرا ما دین خدا را اطاعت می کنیم و در صدد بیان سنت و سیره رسول خدا هستیم». (حقانی، 88) کمال جزم انکاری و مطلق بینی طالبانیسم را بازنمایی می کند.

 

مولانا فضل الرحمن، رهبر جمعیت العلمای پاکستان، مهم ترین منبع فکری طالبانیسم است (رشید، همان: 189). وی که نماینده ی مکتب دیوبندی در پاکستان است، وظیفه تربیت عالمان را در مدرسه های دینی به عهده دارد. بیش تر کارگزاران گفتمان طالبانیسم تحصیل کردگان این مدرسه ها هستند و، بنابراین، به طور مستقیم و جدی متأثر از آرا و اندیشه های فضل الرحمن می باشند. طالبانیسم بر سنت خلفای راشدین و سیره ی سلف صالح، آن چنان که سلفیون باور دارند، تأکید نموده و تفسیر سنتی و غیر منعطف از شریعت را بدون توجه به ضرورت های زمانه و مقتضیات عصری به اجرا می گذارد. ظاهر گرایی و اهتمام به جنبه های صوری و سطحی شریعت، طالبان را به اصلاحات سطحی و ظاهری در جامعه اسلامی محدود می کند. ریش گذاشتن مردان، رعایت ظواهر بر اساس الگوی طالبانیسم که بیش تر ناشی از فضای آموزشی و دینی آنان است، طالبان را به حوزه های خصوصی و زندگی فردی جامعه می کشاند. خشونت در تطبیق شریعت، دفاع سنتی از سنت و دین و کنترل بر بدن زنان از مهم ترین ویژگی های بنیاد گرایی دینی است. (سعید، 1379) که اندیشه و رفتار طالبانیسم به خوبی قابل ردیابی است. بازگشت به سیره سلف صالح و خلفای راشدین در اداره ی زندگی سیاسی جامعه اسلامی و ضدیت آشکار با اندیشه شیعی، طالبانیسم را با حلقه های وهابی عربستان سعودی پیوند می دهد (رشید، همان: 196). در نتیجه، آنان با سازمان های افراطی سنّی و متأثر از آرای وهابیت، نظیر سپاه صحابه پاکستان، ارتباط جدی دارند و بر اندیشه ها و رفتار آنان تاثیر می گذارند.نگرش به کلی سنتی و بنیاد گرایانه، طالبانیسم را با الگوی خلافت اسلامی مرتبط می کند. ساختار سیاسی مورد نظر آنان که کاملا ساده و به دور از بروکراسی اداری عصر حاضر است، تحت عنوان امارت اسلامی پیشنهاد می شود. طالبانیسم ملا محمد عمر را به عنوان امیر جامعه اسلامی و رئیس امارت اسلامی لازم الاطاعه ی دانسته و ضرورت اطاعت از اوامر وی را در چار چوب التزام مومنان به لوازم بیعت و نیز جانشینی وی از خلفای راشدین تبیین می کند (حقانی، 67). ملا عمر به عنوان رهبر و امیر جامعه اسلامی از مشورت با عالمان خبیر استقبال می کند، ولی شورا برای او تنها جنبه اعلانی (معلنه) دارد و نه الزامی. بنابراین، هر چند او در همه امور با اطرافیان خود مشورت می کند ولی تصمیم نهایی را خود وی می گیرد، و چون همه طالبان و عالمان دینی با وی بیعت کرده اند هیچ کس حق مخالفت با او را ندارد. (همان،73).

 

گفتمان طالبانیسم امارت اسلامی را با الگوی خلفای راشدین به دور از ساختار سیاسی پیچیده و عصری طراحی می کند. تطبیق و اجرای شریعت مهم ترین هدف امارت اسلامی است و بنابراین طالبانیسم اجرای حدود، قصاص، امر به معروف و نهی از منکر را به گونه ای خشونت آمیز و بدون در نظر داشت مصالح جمعی به اجرا می گذارد. برگزاری نماز جماعت اجباری، واداشتن مردم به حضور در نمازهای جماعت، گذاشتن ریش، برچیدن آلات موسیقی و مبارزه با فیلم، ویدئو و برنامه های تلویزیونی از مهم ترین محورهای اجرای شریعت در گفتمان طالبانیسم به شمار می آید (رشید،همان:196).

 

اگر شاخص های«ساگال» برای بنیاد گرایی دینی را بپذیریم (سعید، 1379)، طالبانیسم نمونه کامل بنیادگرایی افغانی است. بر اساس شاخص های« ساگال«، دفاع سنتی و استفاده از روش های سنیت و غیر مدرن، ضدیت با زنان و کنترل بر بدن آن ها، ظاهر گرایی و تأکید بر ظواهر شریعت و بالاخره مطلق انگاری و تمامیت نگری در اندیشه و تفکر دینی (تعصب و جزم انگاری) از مهم ترین شاخص های بنیاد گرایی دینی است که در آرا و اندیشه های طالبان و رفتار طالبانیسم به گونه ای آشکار قابل ردیابی است. طالبان هم مدعی انحصار حقیقت نزد خود می باشند هم با ابزارهای مدرن و جدید ارتباطی (مانند تلویزیون، رادیو، و اینترنت) سر ناسازگاری دارند، هم به شدت طرفدار کنترل بر بدن زنان و حتی منع زنان از کار اداری و بستن مکتب های دخترانه هستند. ظاهر گرایی طالبانیسم در تشکیل ستاد امر به معروف و نهی از منکر و اجبار مردم به گذاشتن ریش، کوتاه نمودن موی سر و نوع لباس پوشیدن و برگزاری صف های طولانی جماعت به گونه ای اجباری قابل بازنمایی است.

 

طالبان، گفتمان سیاسی خود را بر محوریت دال مرکزی خلافت اسلامی صورت بندی می کند. توزیع قدرت در چارچوب خلافت اسلامی بر اساس دانش و آشنایی افراد با آموزه های مذهبی صورت می گیرد. متصدیان امور سیاسی جامعه پیش از آن که نیازمند دانش تخصصی و مهارت سیاسی و اجتماعی باشند، نیازمند آگاهی و دانش مذهبی هستند. زبان عربی به دلیل آن که زبان قرآن است به عنوان زبان آموزش های رسمی در مقطع عالی تلقی می شود و بالاخره اجرای حجاب اسلامی و انجام فرایض امر به معروف و نهی از منکر و تدویر اداره حسبه، برای رسیدگی به مسائل شهروندان، از مهم ترین نشانه های گفتمان طالبانیسم تلقی می شود. مجموعه دال ها و نشانه هایی که در صورت بندی گفتمان طالبانیسم به کار گرفته می شود ذیل عنوان اصولی که به عنوان اصول اساسی امارت اسلامی طالبان تلقی می گردد، بیان شده است. این اصول را در مفصل بندی گفتمان طالبانیسم مرور خواهیم کرد.

6. مفصل بندی طالبانیسم

 

جهت مفصل بندی گفتمان طالبانیسم تجزیه و تحلیل اهداف طالبان که به عنوان خواست های اساسی آنان مطرح گردید از اهمیت جدی برخوردار است. تحلیل گفتمانی این متن دال ها و نشانه های اصلی گفتمان طالبانیسم را توضیح می دهد. مهم ترین این هدف ها عبارت است از:

 

1. بر پایی حکومت اسلامی بر اساس حکومت خلفای راشدین (الگوی همه ی جانبه خلافت اسلامی).

2. طرح اسلام به عنوان دین مردم و حکومت (درهم آمیختگی همه ی جانبه دین و سیاست).

3. لزوم اخذ قانون دولت از شریعت خداوند.

4. لزوم تصدی امور و مناصب حکومتی توسط عالمان و دین داران.

5. مبارزه با تعصب های قومی و قبیله ای.

6. استحکام روابط با همه دولت ها و سازمان های اسلامی.

7. تأکید بر مسئله حجاب و ملتزم ساختن زنان به رعایت شئون اسلامی در همه زمینه ها.

8. ایجاد اداره امر به معروف و نهی از منکر در همه اداره های دولتی برای تطبیق و اجرای شریعت.

9. از بین بردن جرم هایی اخلاقی و مبارزه با تصویر، فیلم و سینما.

10. استقلال محاکم قضایی برای نظارت بر همه اداره های دولتی.

11. ایجاد ارتش منظم، برای دفاع از دولت اسلامی و مبارزه با تجاوزهای خارجی.

12. اسلامی سازی مدرسه ها و دانشگاه های کشور.

13. مراجعه در همه قضایای سیاسی و بین المللی به کتاب و سنت.

14. اسلامی کردن اقتصاد دولت و توجه به توسعه همه جانبه.

15. گردآوری زکات اسلامی (عشر) و مصرف آن در طرح های اسلامی و خدمات اجتماعی.

نشانه های بالا که در بردارنده ی مهم ترین هدف ها و برنامه های طالبان است، در مفصل بندی گفتمان طالبانیسم از اهمیتی جدی برخوردار است. گفتمان طالبانیسم گرد دال مرکزی خلافت اسلامی صورت بندی می شود. الگوی سیاسی طالبانیسم به پیروی از ساختار سیاسی خلافت، ساده و به دور از پیچیدگی های ساختاری است. رفتار سیاسی طالبانیسم بر اساس الگوی رفتار سیاسی خلفای راشدین پیشنهاد می گردد. دال ها و نشانه هایی چون شریعت، امنیت، تکلیف (امر به معروف و نهی از منکر)، علوم اسلامی، قرآن و سنت، و حجاب اسلامی در پیکره بندی گفتمان طالبانیسم بازنمایی می شود و به آن هویت می بخشد.

1-6. دال مرکزی

 

امارت اسلامی دال مرکزی در گفتمان طالبانیسم به شمار می آید و نشانه ها و دال های سیاسی با استناد به دال مرکزی امارت اسلامی معنا می شود. امیر، جانشین و نماینده خلفای راشدین است و بنابراین، اطاعت و پیروی از اوامر او واجب و نافرمانی در قبال آن معصیت به شمار می آید. بیعت با خلیفه یا امیرالمومنین مهم ترین دلیل مشروعیت سیاسی حاکمیت وی تلقی می شود و برای مسلمانان پیامدهای الزام آوری را به همراه می آورد. مسلمانان بر اساس اصل بیعت موظف به پیروی از امیر هستند و سرپیچی از فرمان های وی را جایزه نمی دانند. امیر در رفتار سیاسی خو د طبق سیره ی سلف صالح و خلفای راشدین رفتار می کند و بنابراین از رفتارهای مغایر با الگوی خلفای راشدین دوری می کند. چنین الگوی رفتاری طالبانیسم را به سوی تعارض بین ایده و واقعیت می کشاند.

 

در چارچوب اندیشه اهل سنت، شورا از جایگاهی مهم در استقرار و تشکیل خلافت اسلامی برخوردار است. نخستین خلیفه راشدین پس از درگذشت پیامبر (ص) از راه ساز و کار شورا خلافت اسلامی را به عهده گرفت و به عنوان نماینده و جانشین پیامبر شناخته شد، ولی خلیفه پس از برخورداری از مشروعیت شورا یا نصب خلیفه ی پیشین، از قدرت برتری برخوردار می شود. او می تواند و باید با مشاوران و دانشمندان به مشورت بپردازد ولی هیچ گاه ملزم به پیروی از رای شورا و نظر مشورت دهندگان نیست. شورا در این تلقی نقش معلنه یا راهنما را دارد و فاقد حالت الزامی است.

 

آقای العماره، نویسنده عرب دو دیدگاه به کلی متفاوت را در مورد شورا نزد فقیهان و اندیشمندان اهل سنت مطرح می کند (العماره). این دیدگاه ها ناظر به این مسئله است که آیا حاکم اسلامی موظف به رعایت رای شورا هست یا نیست؟ وی این دو دیدگاه را ذیل دیدگاه معلنه بودن و دیدگاه ملزمه بودن شورا طرح می کند. بر اساس روی کرد نخست، شورا تنها نقش اعلانی و راهنما را دارد که حاکم می تواند به آن عمل کند یا نکند. ولی در دیدگاه دوم تکلیف به شورا حاکم اسلامی را موظف می سازد که پس از مشورت با آگاهان و اهل خبره نتیجه ی مشورت را به اجرا بگذارد و رأی شورا برای او الزام آور تلقی می شود. در گفتمان طالبانیسم شورا دارای نقش معلنه است و تصمیم گیرنده ی نهایی حاکم و امیر است که عنوان امیرالمومنین را دارد. حکومت اسلامی حکومتی است که در آن همه امور از آن خداوند باشد و این منبع، اساس حکم و حکومت باشد. کسی دیگری حق تشریع و قانون گذاری ندارد (حقانی، 73).

 

ساختار سیاسی مورد نظر طالبانیسم ساختار متمرکز است و همه اختیارها و صلاحیت ها از آن خلیفه و امیرالمومنین است. رابطه ی مردم و حکومت بر مبنای اصل بیعت و وفاداری به خلیفه و التزام به اوامر و فرمان های او استوار می گردد. شورا و انتخابات در اندیشه ی سیاسی طالبانیسم نمی تواند در حد پذیرش جای گاه مردم در حکومت اسلامی مطرح باشد. به گفته وکیل احمد متوکل:

 

تصمیم ها بر اساس نظر امیرالمومنین گرفته می شود. برای ما مشورت لازم نیست. ما معتقدیم که عمل ما طبق سنت است. از نظر امیر اطاعت می کنیم حتی اگر فقط او این نظر را داشته باشد... اینجا رئیس دولت وجود ندارد، در عوض، امیر المومنین هست. ملا محمد عمر بالاترین مقام را دارد و حکومت قادر نیست تصمیمی بگیرد که او با آن موافق نباشد...

 

انتخابات عمومی با شرع منافات دارد و بنابراین آن را رد می کنیم. در عوض با علمای بزرگ مشورت می کنیم که در بعضی موارد به کار می آید. (نشریه المجله ی، 123 اکتبر، به نقل از: مارسدن، 1379:101).

 

رهبری طالبان به عنوان امیرالمومنین از مردم افغانستان می خواهد که او را در اجرای شریعت اسلام کمک کنند و از انجام کارهای غیر اسلامی بپرهیزد. او در پیام به اهالی کابل و افسران نظامی، ایجاد امنیت را به عنوان مهم ترین رسالت جنبش طالبان اعلام کرده و از آنان می خواهد تا همه رفتارها و کارهای شان را مطابق شرع مقدس اسلام تنظیم نمایند. ملا امیرخان متقی حکومت اسلامی مورد نظر طالبان را حکومت برقرار کننده ی عدالت و نفی ظلم و ناروایی دانسته و می گوید:

 

در حکومت اسلامی ظلم و ستم و خشونت و خودخواهی وجود ندارد. در عوض مساوات و تحقق شریعت حضرت محمد (ص) در گفتار و کردار وجود دارد. دولت اسلامی افغانستان تحت رهبری جنبش اسلامی طالبان، هر چه را که طبق شرع الاهی و هدایت قرآن کریم بداند، موعظه کرده و عملی ساخته است. هر قدمی که دولت اسلامی برداشته است مطابق قانون شرع بوده و هر چه بر زبان آمده در عمل انجام یافته است (همان،97)

 

طالبان بر این عقیده اند که، یک گروه مشورتی همواره به امیرالمومنین مشورت می دهد، ولی تصمیم نهایی رای خود امیرالمومنین است؛ زیرا همه طالبان با او بیعت کرده اند واز این جهت هیچ کس حق مخالفت با او را ندارد (حقانی، 64).

 

گفتمان طالبانیسم ساختار سیاسی حکومت اسلامی را در چارچوب ایده ی خلافت اسلامی تعریف می کند و بنابراین مشروعیت آن ناشی از خداوند است و از این رو با دموکراسی به عنوان ساختار مردم گرا به شدت مخالفت می کند. طالبانیسم حاکمیت مردم در دموکراسی را با حاکمیت خدا در حکومت دینی در تناقض قرار داده و در نهایت به نفع حاکمیت خدا و نفی حاکمیت مردم فتوا می دهد. وظیفه مردم در قبال امارت اسلامی تنها پیروی از فرمان های حکومت است.

2-6. دقایق گفتمان طالبانیسم

1-2-6. دال شریعت

 

دال شریعت از نشانه های مهم و اساسی در ساخت هویت گفتمان طالبانیسم به شمار می آید. سیاست در راستای تطبیق شریعت معنا می شود و بنابراین سیاست شرعی با وجوب پیروی مردم از امیر و رهبر اسلامی همراه است. قانون ها و لایحه ها دولتی باید مطابق شریعت باشد. در این جا گفتمان طالبانیسم با روی کرد اصاله الحذری و با تأکید بر اصل مطابقت با شریعت راهی سراسر متفاوت از رادیکالیسم اسلامی و اسلام گرایی شیعی را دنبال می کند. برداشت نص گرایانه از شریعت، طالبانیسم را در تنگنا و محدودیت جدی قرار می دهد؛ به گونه ای که در رویا رویی با مسئله ها و پدیده های جدید با تناقض رو به رو می گردید.

 

شورا در گفتان طالبانیسم تنها دارای صلاحیت مشاوره ای و رهنمود دهنده است، و امیرالمومنین هیچ الزامی برای به کار بستن فیصله ها و مصوبه های آن ندارد. پارلمان فاقد صلاحیت لازم برای قانون گذاری است و فقط برای یافتن سازو کار مناسب برای اجرای شریعت می تواند به مشورت و تبادل نظر بپردازد. طالبانیسم، شریعت اسلام، قرآن و سنت را به عنوان قانون کافی می دانند و بنابراین ضرورتی برای وضع قانون های مدنی در امارت اسلامی وجود ندارد. آنان بر این عقیده اند که به طور کلی در شریعت اسلامی همه نیازهای بشر از طرف خداوند در قرآن و سنت آمده است و بشر صلاحیت تشریع و قانون گذاری را ندارد. به نظر ملا محمد حسن، نایب رئیس مجلس مشورتی طالبان، هر دولتی برای خودش قانون هایی دارد که باید اجرا و از آن ها پیروی شود، ولی ما اسلام را قانون دین و دولت خود ساخته ایم چون برای دین و اجرای آن قیام کرده ایم (همان، 82).

 

با چنین روی کردی به شریعت اسلامی، طالبانیسم هیچ ضرورتی را برای تدوین قانون ها و برنامه های دولتی نمی بیند و بر این عقیده است که قرآن و سنت خود قانون و دستورهای دولت اسلامی است.

2-2-6. دال قرآن و سنت

 

در گفتمان طالبانیسم، نقش قانون و لایحه های دولتی منتفی است؛ چرا که شریعت از جامعیت لازم برای اداره جامعه برخوردار است. با چنین برداشتی از شریعت، طالبانیسم از یک سو بر تلفیق سیاست و دیانت تأکید می کند و از سوی دیگر برداشت نص گرایانه از سیاست را مطرح می نماید و به طور جدی دایره ی سیاست و امر سیاسی را به حیطه ورود نص محدود می کند. این تلقی، طالبانیسم را با دشواره ی جمع میان نظر و عمل رو به رو می سازد. ایده طالبانیسم از انعطاف لازم برای هم سویی با پرسش های جدید و مسائل مدرن محروم می بود، چرا که در افق صدور نصوص شرعی مسائل و پدیده های عصری موضوعاً منتفی است و نمی تواند انتظار وجود نصوص شرعی بر آن ها را داشت.

3-2-6. دال زن (سیاست جنسی)

 

سیاست جنسی طالبانیسم، بیش از هر چیز متأثر از ساخت اجتماعی جامعه ی قبیله ای و سنتی پشتون های افغانستان است. برداشت از شریعت اسلامی، به ویژه در مسئله زنان به طور کامل منطبق با خصلت ها و ویژگی های جامعه عشیره ای افغانستان و به ویژه پشتون ها است. در جامعه سنتی زنان بیش تر نقش همسر و مادر را ایفا می کنند و به صورت محدود در فعالیت های اقتصادی نیز سهیم می شوند. این فعالیت ها نیز به این دلیل مورد قبول است که در محیط بسته و در جمع محارم و خانواده قابل انجام است؛ نظیر مشارکت در امر کشاورزی، دام داری و تولید صنایع دستی و خانگی. از سوی دیگر، در جامعه های بسته و قبیله ای عزت و حمیت قبیله با مسئله زنان گره خورده؛ به گونه ای که بی حرمتی به زن یک قبیله، بی حرمتی به همه اعضای قبیله تلقی می گردد و آنان حق انتقام گیری را دارند. در جامعه ی پشتون افغانستان، که خاست گاه قومی طالبانیسم است، آرزوی حراست از زنان و مرتبط ساختن حرمت و اعتبار قبیله به مسئله زن، موجبات محدودیت زن در معاشرت های اجتماعی را فراهم نموده است. اصطلاح« پرده» یکی از مهم ترین آموزه های قانون های عرفی پشتون ها است که در کنار اصل انتقام و اصل حمایت همه جانبه از مهمان و پناهنده، قاعده های موسوم به«پشتون والی» را شکل می دهد. بنابراین، محدودسازی زنان که بر اساس اصل«پرده» در قاعده های پشتون والی توجیه می گردد، در گفتمان طالبانیسم رنگ و بوی دینی نیز به خود می گیرد.

 

سیاست جنسی طالبانیسم ادامه ی مواضع و آرای عالمان سنتی است که همواره با مسئله آزادی و حضور اجتماعی زنان مخالف بوده اند. بنابراین، از بسیاری جهات خواهان بازگشت به اوضاع پیش از دهه 1960 هستند. با ممنوع ساختن کار زنان، طالبان در واقع بر آن بود که جامعه را از آن چه که آثار فساد و تباهی بازمانده از حکومت حزب های جهادی و حضور آژانس های غربی می داند، پاک و عادی سازد (مارسدن، همان: 145).

 

زن در گفتمان طالبانیسم در چارچوب آموزه های دینی دیوبندی و سنت قبیله ای پشتون«پشتون والی» محصور می شود و زندگی شرافت مندانه ی او، زندگی در کنج خانه و در پشت پرده است. سیاست محدود سازی زنان در گفتمان طالبانیسم بخش قابل توجهی از زنان نیازمند درآمد را از تأمین زندگی شرافت مندانه محروم کرد؛ به گونه ای که زن معلمی که در آمدش از راه آموزگاری تأمین می شد در دوره ی طالبان به گدایی روی می آورد (جانسون، بی تا:90) و زنانی که علاقه مند به تحصیل و آموزش بودند به طور پنهانی و دور از چشم طالبان به مدرسه می رفتند.

 

گفتمان طالبانیسم بر مبنای آموزه های دیوبندی و سنت قبیله ای زندگی زن در کنج خانه و به دور از اجتماع را مورد تأکید قرار می داد. آنان بر این نکته تأکید کردند که: همه افغانستان افتخار می کنند که زنان مان را در خانه نگه داشته ایم.... شرع مقدس نحوه ی رفتار همه ما را مشخص کرده است. منظورم این است که شرع اجازه می دهد زن اگر مریض باشد پیش پزشک مرد برود. در حقیقت حقوقی را که ما به زنان داده ایم هیچ کشوری به آن ها نداده است. ما حقوقی را به زنان داده ایم که خدا و رسولش تعیین کرده اند، و آن نشستن در خانه و رعایت حجاب اسلامی است (مصاحبه حاکم هرات با رادیو بیرون مرزی، 18 اکتبر 1994).

 

طالبانیسم هم چنین زن را به عنوان مادر، متصدی تربیت فرزندان می داند. حضور زن در اجتماع وی را از انجام این مسوولیت مهم باز می دارد و یا باعث می شود که الگوی تربیتی غیر اسلامی را فرا گیرد. برای طالبانیسم این مسئله مهم است که اگر زن خواستار آموزش و تحصیل علوم است، می بایستی آن ها در آموزش های اسلامی حضور داشته باشد، چرا که فراگیری مسائل غیر اسلامی نقش مهم زنان در تربیت فرزندان مسلمان و خالص را با فساد و تباهی رو به رو می کند.

 

سیاست جنسی طالبانیسم یکی از چالش های جدی آن با جهان اسلام و دنیای غرب به شمار می آید.«جماعت اسلامی پاکستان» سیاست محدود سازی زنان توسط امارت اسلامی طالبان را مغایر با آموزه های اسلامی عنوان نموده و آن را باعث سرافکندگی مسلمانان اعلام کردند. جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگوی شیعی از حکومت اسلامی نیز سیاست های طالبان در قبال زنان و برخورد خشن و افراطی آنان نسبت به آن چه که فساد و ناهنجاری نامیده می شود را مایه شرم ساری مسلمانان و بدنام شدن اسلام دانست. (سخنان رهبری ایران:)

 

جهان غرب و مجامع جهانی نیز رویه ی طالبان در مورد حقوق بشر و حقوق زنان را مغایر با قانون های بین المللی و حقوق بشر از سوی طالبانیسم چالش های جدیدی را فرا روی طالبان قرار داد. طالبانیسم با روی کرد غیر منعطف و جزم انگارانه خود کم ترین توجهی به این اعتراض ها نداشت، چرا که آن ها خود را موظف به اجرای شریعت می دانستند هر چند در این راه همه دنیا و مجامع جهانی در برابرشان قرار گیرد. سخنان آنان این بود که: ما با اجرای حدود اسلامی جان و مال میلیون ها نفر از هرات گرفته تا جلال آباد و کابل را حفظ کرده ایم. هیچ کس نمی تواند مرتکب سرقت و جنایت شود. این قوانین را ما ایجاد نکرده ایم. قانون شرع از جانب خداوند به حضرت محمد (ص) وحی شده است. کسانی که اجرای این قوانین را نقض حقوق بشر می دانند به همه مسلمین و اعتقادات آنان توهین می کنند. (رادیو شریعت به نقل از مارسدن، همان: 98)

 

بی اعتنایی به مقررات بین المللی و نقض حقوق شهروندی از سوی طالبان در نهایت آنان را به رویارویی جدی با غرب کشاند و چندین سال محدودیت سیاسی جهانی را برای آنان به ارمغان آورد. با این وجود، در همه ی این رخدادها موضع طالبان غیر منعطف و غیر قابل بازگشت اعلام شد و رهبران طالبان به طور رسمی بی اعتنایی به سازمان های بین المللی و قانون های جهانی را تکرار می کردند (جانسون، همان: ).

4-2-6. دال امنیت

 

قرار دادن دال امنیت در مفصل بندی گفتمان طالبانیسم با توجه به شرایط و اوضاع عصر پیدایش طالبان به طور کامل موجه و منطقی است. طالبان با استناد به استقرار نظم و امنیت موفق شد فضای استعاری را ایجاد کند که همه مردم خسته از جنگ و ناامنی آمال و آرزوی خویش را در آن جست و جو می کردند. وکیل احمد، مسوول امور خارجه امارت اسلامی، در گفت و گویی با نشریه عربی المجله (23 اکتبر 1996) چرایی و چگونگی ظهور طالبانیسم را چنین توضیح می دهد:

 

پس از آن که احزاب مجاهدین در 1992 به قدرت رسیدند مردم افغانستان فکر می کردند که صلح و آرامش در کشور برقرار خواهد شد، ولی رهبران در کابل بر سر قدرت با هم به جنگ پرداختند. بعضی از رهبران محلی، خصوصا در قندهار، دستجات مسلح را تشکیل دادند و با یکدیگر درگیر شدند. فساد و دزدی شیوع پیدا کرد و همه جا راه بندان بود. مردم مورد حمله و تجاوز قرار می گرفتند و کشته می شدند. بنابراین، پس از این حوادث گروهی از طلاب حوزه های علمیه تصمیم گرفتند در برابر این رهبران قیام کنند و رنج اهالی ایالت قندهار را تسکین دهند. ما توانستیم کنترل چندین ناحیه را به دست گیریم تا به قندهار رسیدیم و رهبران سابق از آن جا گریختند (مارسدن، همان:95).

 

سخن گوی رسمی طالبان (عبدالمنان نیازی) هدف نخستین پایه گذاری طالبانیسم را استقرار نظم و امنیت در کشور اعلام کرد (حقانی، 49) و این هدف منطبق با خواست جمعی مردم افغانستان بود که از سال 1992 با پیروزی مجاهدین به یأس و ناامیدی تبدیل شده بود. اینک طالبانیسم پروژه ای بود که مردم خسته از جنگ این پروژه را در راستای تأمین خواست های خویش تلقی کرده و به امید استقرار صلح و امنیت در کشور از آن استقبال می کردند.

 

نبود حاکمیت مرکزی مقتدر زمینه های ظهور وضعیت آنارشیک و پایه گذاری قدرت های منطقه ای و قومی را در سراسر کشور به همراه آورد. در هر گوشه کشور یک حزب سیاسی یا فرمانده جهادی با زور اسلحه و اجبار نظامی برای خود قدرت سیاسی ایجاد کرده و حاکم بر جامعه بود، ولی پیام طالبان به مردم افغانستان آنان را به پایان وضعیت موجود امیدوار می ساخت. آنان طالبانیسم را گفتمانی برخاسته از متن مردم و برای رهایی مردم از درد و رنج ناامنی عنوان کردند و بر این نکته تاکید داشتند که طالبان برای تضمین صلح و امنیت در سراسر کشور از راه جمع آوری اسلحه و برچیدن حکومت ملوک الطوایفی در گوشه و کنار مملکت و استقرار حکومت اسلامی مقتدر ایجاد گردیده است. (همان، 96).

5-2-6. دال قانون

 

در جامعه ی سنتی ای چون افغانستان قانون ناظر به قانون شریعت اسلامی است؛ ولی با این وجود دو منبع دیگر نیز قانون ساز تلقی می شود: عرف و رسوم اجتماعی که ذیل عنوان« پشتون والی» شناخته می شود و دولت مدرن که به وضع لایحه ها و قانون های مدنی می پردازد. پشتون والی ناظر به آداب و رسوم و سنت های اجتماعی قبایل پشتون است که در جامعه پشتون مرجع قانون گذاری عرفی تلقی می شود. اصل انتقام، مهمان نوازی، شجاعت، جوانمردی و دفاع از شرافت، و به ویژه شرافت زنان، مورد تأکید این سنت اجتماعی است (مارزدن، 102). این سنت ها از چنان استحکام و احترام اجتماعی برخوردار است که نقش قانون های غیر مدوّن و الزام آور را ایفا می کند. سنت هایی چون انتقام، پناه گزینی و غیرت ناموسی از مهم ترین قانون های پشتون والی است. بر اساس اصل انتقام قاتل باید مجازات شود و به قتل برسد، و بر مبنای اصل پناه گزینی اگر فردی به قبیله ای پناه آورد، قبیله وظیفه خود می داند تا پای جان از فرد پناهنده پشتیبانی کند (همین پدیده بود که طالبانیسم را وادار کرد تا هیچ گاه نتواند از پشتیبانی بن لادن دست بردارد) و بالاخره اصل غیرت ناموسی، نوعی روی کرد غیر منعطف و سخت گیرانه ای را نسبت به زنان ایجاد می کند.

 

شریعت بر قانون مطلق خدا تأکید دارد و مستقل از موقعیت های سیاسی و تاریخی است. طالبانیسم شریعت را جامع و کامل تلقی می کند، به گونه ای که با وجود آن بشر نیازمند قانون گذاری نیست. در تلقی آنان قانون گذاری دخالت در امر تشریع تلقی می گردد و غیر قابل قبول است. نایب رئیس مجلس حکومتی طالبان (ملا محمد حسن) می گوید:

 

هر دولت برای خودش قوانینی دارد که باید متابعت و اجرا شود ولی ما اسلام را قانون دین و دولت خویش ساخته ایم، چون برای دین و اجرای آن قیام کرده ایم (حقانی، همان: 82).

 

هر چند شریعت در جایگاه برتر از رسوم پشتون والی قرار دارد ولی همواره تحت تاثیر آن، رنگ و بوی قبیله ای به خود می گیرد. برای طالبانیسم قانون های مدنی دولت مدرن اهمیت جدی ندارد چرا که الگوی سیاسی آنان با دولت مدرن فاصله جدی دارد.

 

الگوی امارت اسلامی به استناد با دال خلافت اسلامی طراحی گردیده و طالبان خویشتن را موظف به تحقق سیره خلفای راشدین می دانند. البته گاه میان شریعت و پشتون والی تعارض هایی آشکار می شود که طالبانیسم را با تناقض رو به رو می کند. عرف پشتون والی بر اصل انتقام تأکید می کند در حالی که شریعت اصل را بر گذشت و پرداخت دیه استوار می سازد. در چنین مواردی طالبانیسم که بیش تر گفتمان برآمده از درون پشتون ها است، نمی تواند جانب شریعت را بر پشتون والی مقدم بدارد. به هر ترتیب، شریعت و قانون های اسلامی تحت تأثیر پشتون والی تفسیر محلی و قبیله ای به خود می گیرد و هر دو منبع دال قانون را معنا می بخشد.

7. غیرت سازی طالبانیسم

 

گفتمان طالبانیسم هویت سیاسی خویش را بر دو جزء درونی و بیرونی استوار ساخت. جزء درونی هویت طالبانیسم وجوه اشتراکی بود که آنان را به هم دیگر پیوند می داد. التزام به امارت اسلامی، پیروی از فرمان های امیرالمومنین و بالاخره تطبیق شریعت از اجزای درونی هویت طالبانیسم بود که در زنجیره ی هم ارزی این گفتمان قرار می گرفت. منطق تفاوت گفتمان طالبانیسم بر مبنای غیریت سازی دوگانه در داخل و خارج استوار می گردید. غیر و دیگر طالبانیسم در سطح خارجی الحاد، کفر و جهان غیر اسلام بود و در عرصه داخلی نیروهای شر و فساد. شر و فساد در گفتمان طالبانیسم، رهبران و فرماندهان حزب های جهادی بودند که به دلیل درگیر شدن در جنگ های قدرت، جامعه را به فساد کشانده و باعث دوری مردم از شریعت اسلامی شده بودند.

 

طالبانیسم با طبقه بندی سه گانه از حزب های جهادی به غیریت سازی روی می آورد. از نظر آنان حزب های جهادی یا هم کار و هم سو با طالبان بوده و آنان را مورد پشتیبانی قرار می دادند، نظیر حزب حرکت انقلاب اسلامی مولوی محمد نبی محمدی و حزب اسلامی یونس خالص که آنان برادران طالبان خوانده شده و ذیل چتر طالبانیسم از مشارکت و سهیم شدن در حکومت آینده افغانستان برخوردار می شدند. دسته دوم حزب هایی بودند که افراد و رهبران شان واجد اوصاف اخلاقی و دین داری نبودند ولی در برابر طالبان نیز صف آرایی نمی کردند. اینان جزو حلقه طالبان به شمار نمی آمدند و صلاحیت سهیم شدن در اداره اسلامی طالبان را نداشتند، زیرا در امارت اسلامی طالبان مهم ترین شرط، دین داری و التزام به شریعت اسلامی است. حزب هایی چون محاذ ملی اسلامی سید احمد گیلانی و جبهه نجات اسلامی، صبغت الله مجددی در این طبقه جای می گیرند. آنان می توانند همانند مردمان عادی به زندگی خود ادامه دهند، بدون آن که سهمی از قدرت سیاسی داشته باشند. دسته سوم حزب هایی را در بر می گیرد که در برابر طالبان می جنگند. حزب هایی چون جمعیت اسلامی ربانی، حزب اسلامی حکمتیار و هم چنین حزب های شیعی در این طبقه جای می گیرند. موضع طالبان در قبال دسته سوم ادامه جنگ و به محاکمه کشاندن سران و فرماندهان آنان بود. ملا محمد عمر، رهبر طالبان، پس از تصرف کابل توسط طالبان در 3/10/1996 آشکارا اعلام کرد که« با آنانی که کشور را ویران نمودند و مردم را کشتند، هرگز تفاهیم نخواهیم کرد، چون تکلیف آنان مانند نجیب [4] ؟ ؟ خواهد بود».

 

هر چند در گفتمان طالبانیسم الحاد و کفر در حوزه ی خارج، شر و فساد در داخل، غیر و دیگر آنان تلقی می شود، ولی از منظر ایدئولوژیک این غیریت سازی به منبع واحدی ارجاع داده می شود و آن مخالفت با اسلام و شریعت اسلامی است. دنیای غرب و الحاد مارکسیسم به دلیل ضدیت با شریعت اسلامی غیر و رقیب اصلی طالبانیسم به شمار می آید و، بنابراین، دال ها و نشانه هایی چون حقوق بشر، حقوق زن و حقوق شهروندی، که در گفتمان غربی به کار گرفته می شود، در تناقض جدی با گفتمان طالبانیسم قرار دارد و به عنوان دال های گفتمان رقیب نفی می شود. از این رو، لیبرال دموکراسی غربی، حقوق بشر و معاهده های بین المللی که تحت تأثیر گفتمان مسلط لیبرالیسم معنا می شود در گفتمان طالبانیسم نفی می گردد.

 

منطق تمایز و تشابه و سازنده ی مرزهای خود و دیگر در گفتمان طالبانیسم، همانا شریعت اسلامی و التزام به اخلاقیات و فرمان های دینی است؛ آن هم دین و شریعتی که در گفتمان طالبانیسم تفسیر می شود. حزب های جهادی نیز از آن جهت در جایگاه غیر و دشمن طالبانیسم می نشینند که مانع اجرا و تطبیق شریعت از سوی امارت اسلامی است و با آن می جنگند. طالبان بر این عقیده راسخ اند که دشمن آنان دشمن اسلام است؛ زیرا طالبان برای اسلام کار می کند پس مخالفان طالبان مخالف اسلام هستند. به این صورت، طالبانیسم به نفی هر گونه تفسیر متفاوت از خود نسبت به اسلام روی می آورد و مخالفان سیاسی خود را بر مبنای مطلق انگاری ایدئولوژیک، مخالفان اسلام جلوه می دهد.

 

نکته مهم دیگر در غیریت سازی طالبانیسم، ضدیت با حزب های شیعی و پیروان این مذهب است. روی کرد انحصاری و مطلق انگارانه طالبانیسم موجب می شود که آنان هرگونه تفسیر مغایر با برداشت خود از شریعت را بر نتابند و به عنوان غیر و رقیب به نفی آن بپردازند. پیش از این مولوی خالص، رهبر یک جناح از حزب اسلامی، با حضور سیاسی شیعیان در دولت آقای ربانی مخالفت کرده بود و اینک حزب او با حاکمیت طالبان از نظر فکری با پشتوانه سیاسی نیز همراه شده بود.

8. طالبانیسم به عنوان گفتمان مسلط

 

با بهره ی آزادانه از آموزه های گفتمان لاکلاو و موف می توان چرایی و چگونگی هژمونیک شدن گفتمان طالبانیسم را تحلیل کرده، و علت های بی قراری و فروپاشی آن را پس از پنج سال سلطه توضیح داد. طالبانیسم چگونه و چرا هژمون شد، و چرا پس از مدتی دچار بی قراری و از جا کندگی گردید؟ در این جا با استفاده از دو مفهوم« قابلیت اعتبار» و« در دست رس بودن» می توان این پرسش ها را توضیح داد. در نظریه گفتمان، هژمونی یا برتری گفتمان امر غیر ذاتی، غیر قطعی و غیر ابدی است. گفتمان مسلط تنها به این دلیل مسلط می شود که در میان بازنمایی های موجود از زندگی سیاسی و اجتماعی از جذابیت و اقناع سازی بیش تری نسبت به دیگران برخوردار است. به گفته بابی سعید، هژمونی نه سازمان دهی افراد راضی و حمایت کننده به واسطه زور، بلکه به مثابه ی از هم پاشیدن شیرازه ی ناراضیان تلقی می شود. در این معنی، گفتمان مسلط تا زمانی که بتواند از انسجام مخالفان خود جلوگیری کند نیاز به تأمین پشتیبانی فعال دیگران ندارد. بنابراین، در مسلط شدن یک گفتمان و هم چنین ابقای سلطه آن، جلوگیری از اتحاد عنصرهای ناراضی و مخالف اهمیت جدی دارد (سعید، 101).

 

هژمونیک شدن طالبانیسم نه معلول ذاتی آن است و نه به معنای اجتناب ناپذیری آن؛ بلکه تنها حکایت از آن دارد که اولاً طالبانیسم توانست در بین گفتمان های موجود بیش ترین اقناع را در ذهنیت مخاطبان ایجاد کند و ثانیا با استفاده از ابزارهای قدرت توانست مخالفان را ساکت کرده و مقاومت های تهدید آمیز را از سر راه بردارد. بلوک هژمون برای تحقق هدف خود (هژمونیک شدن) چند راهبرد را می تواند دنبال کند. می تواند از راه فعالیت های جدی عناصر مخالف را تطمیع و ساکت کند، می تواند از راه ایجاد نزاع در بین مخالفان از انسجام و اتحاد نیروهای چالش گر جلوگیری کند و بالاخره می تواند طیف مخالف را از میان بردارد. طالبانیسم از همه ی این راهبردهای ممکن بهره جست تا خویشتن را در جایگاه گفتمان مسلط بنشاند. پاسخ کوتاه پرسش یاد شده با بهره گرفتن از نظریه گفتمان لاکلاو موف آن است که طالبانیسم بازنمایی جدیدی از سیاست و زندگی سیاسی جامعه افغانستان در عصر ناامنی و آنارشی دولت مجاهدین بود که در میان بازنمایی های موجود از جذابیت بیش تری برخوردار بود. بنابراین، می توان گفت طالبانیسم به دلیل قابلیت اعتبار و در دست رس بودن به جایگاه گفتمان مسلط ارتقا یافت. از این نظر، زوال گفتمان طالبانیسم را نیز می توان در بی اعتبار شدن و ناتوانی آن برای رو یا رویی با چالش های فکری و سیاسی زمانه جست و جو کرد. لاکلاو و موف مسلط شدن یک گفتمان را با استناد به دو مفهوم قابلیت اعتبار و در دست رس بودن توضیح می دهند. آنان برتری یک گفتمان را نه امر طبیعی می دانند و نه معلول برتری ذاتی آن، بلکه در دست رس بودن یک گفتمان را عامل هژمونیک شدن آن تلقی می کنند. پذیرش یک گفتمان به قابلیت اعتبار آن بستگی دارد و در دست رس بودن آن با طرح بندی اش ایجاد می شود. نبود گفتمان بدلیل مایه در دست رس بودن گفتمانی است که در دنیای بحرانی و آشفته صورت بندی جدیدی از زندگی سیاسی را مطرح می کند. به این ترتیب، پیدایش بحران در گفتمان موجود و بازنمایی برخوردار از اعتبار و پذیرش عمومی از سوی گفتمان جدید، در کنار هم بر ایجاد شرایط سلطه و هژمونی گفتمانی تأثیر می گذارد (لاکلاو و موف، 1990).

 

سلطه گفتمان طالبانیسم معلول قابلیت اعتبار و در دست رس بودن آن بود. گفتمان کارآمد و برخوردار از ظرفیت لازم جهت تأمین نیازهای عمومی از اعتبار برخوردار خواهد بود. قابلیت اعتبار، گفتمان موجود را از قابلیت دست رسی نیز بر خوردار می کند؛ چرا که جامعه با پذیرش نشانه ها و دال های گفتمان مسلط از یک سو و نبود آلترناتیو و گفتمان رقیب از سوی دیگر، گفتمان مزبور را کارآمد و پاسخ گوی نیازهای خود تلقی کرده و آن را می پذیرد. گفتمان طالبانیسم فضای استعاری خود را بر محوریت مفهوم امنیت، برابری و صلح استوار ساخت و این تنها خواست جمعی مردم افغانستان بود که گفتمان موجود (دولت مجاهدین) در تأمین آن ناکام ماند. از سوی دیگر، دال حکومت اسلامی و اجرای شریعت نیز از اعتبار و پذیرش عمومی در جامعه ی افغانستان برخوردار بود که به گفتمان طالبانیسم اعتبار می بخشید. بنابراین، طالبانیسم هم قابلیت دست رسی داشت و هم قابلیت اعتبار.

 

قابلیت اعتبار یک گفتمان از راه کار آمدی گفتمان حاصل می شود. طالبانیسم با مورد توجه قرار دادن مهم ترین خواست های جامعه افغانستان و نشان دادن کار آمدی خود برای تحقق آرمان ها و شعارهای مطرح شده، توانست از قابلیت اعتبار لازم برخوردار شود. ایجاد امنیت، مبارزه با ظلم و فساد، محدود کردن قدرت های محلی و، مهم تر از همه، مبارزه جدی و موفق با شبکه های غارت و راه زنی، طالبانیسم را از اعتبار فزاینده ای برخوردار ساخت. در دست رس بودن گفتمان به معنای حضور فعال در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است. به معنای داشتن استعداد و قابلیت رفع و دفع شرهای بزرگ، یعنی پاسخ گویی به هنگام به تقاضاهای مشروع و قانونی مردم، یعنی استعداد تولید و باز تولید اموری چون رضایت، آرامش، و نشاط (تاجیک، 1383: 124).

 

اگر تأمین خیر برین و فضیلت برتر (که در زمان پیدایش طالبانیسم نه آزادی بلکه امنیت عمومی است) را موجب مسلط شدن گفتمان تلقی می کنیم، طالبانیسم تا اندازه ای در به دست آوردن این خیر کارآمد بود و، بنابراین، از اعتبار و قابلیت دست رسی برخوردار گردید. مهم ترین محورهای کارآمدی طالبانیسم را در محورهای زیر می توان دنبال کرد:

الف) باز گرداندن امنیت و آرامش

 

هم زمان با ظهور طالبانیسم جامعه افغانستان دچار هرج و مرج و بی نظمی ناشی از نبود حاکمیت ملی فراگیر بود. شهر ها و راه های ارتباطی در چنگ باج گیران و اخاذی کنندگان تفنگ به دست و مرتبط با حزب های جهادی قرار داشت. غارت، چپاول، و ظلم و بیدادگری در سراسر جامعه افغانستان بیداد می کرد و آسایش مردم را از آنان سلب نموده بود. در چنین شرایطی که مردم جز به تأمین امنیت و ایجاد نظم به چیزی نمی اندیشیدند، طالبان با شعار تأمین امنیت و مبارزه با ظلم و فساد ظهور نمود. در دوره ی طالبان همه منطقه های تحت سلطه آن ها امن گردید و راه های مواصلاتی تحت حاکمیت آنان از چپاول و غارت اموال و دارایی مسافران نجات یافت. مردم اینک آرمان و آمال شان را در گسترش حاکمیت طالبانیسم و استقرار امارت اسلامی طالبان جست و جو می کردند.

ب) مهار فساد اداری و رشوه خواری

 

حکومت مجاهدین میراث دار حکومت مارکسیستی دکتر نجیب الله بود. رشوه خواری و فساد اداری، پارتی بازی و برخوردهای شخصی همواره یکی از معضلات جدی بروکراسی دولتی در تاریخ معاصر افغانستان بود. با استقرار دولت اسلامی مجاهدین، که داعیه دار قانون گرایی و برابری بود، فساد مزبور نه تنها مهار نگردید بلکه به دلیل ضعف ساختاری و مدیریتی و ناکارآمدی رژیم سیاسی روز به روز شدت بیش تری یافت. در بروکراسی دولتی مجاهدین، بدون پارتی و پرداخت رشوه انجام کار اداری طاقت فرسا و حتی غیر ممکن بود. رشوه خواری به عنوان پدیده رایج و عادی تلقی می گردید؛ به گونه ای که ارباب رجوع از ابتدا پرداخت رشوه را برای انجام امور اداری می پذیرفت و همواره به جای رجوع به اداره های دولتی، به واسطه ها روی می آورد. این روند برای مردم عادی و فقیر در نهایت غیر قابل تحمل بود، زیرا آنان از یک سو توان پرداخت رشوه را نداشتند و از سوی دیگر انجام امور اداری را بدون پرداخت رشوه ناممکن می دانستند.

 

در چنین اوضاع و احوالی، طالبان با شعار براندازی نظام فساد اداری و رشوه ستانی ظهور نمود و با استقرار بروکراسی ساده و به دور از محدودیت های اداری به رجوع کنندگان به ادارات دولتی سرویس دهی کرد. در آغاز پیدایش طالبانیسم نه تنها رشوه گیری در اداره ها منع گردید که، حتی به دلیل برخورد سخت و خشن آنان جرات رشوه دادن از ارباب رجوع نیز از بین رفت. طبیعی است که این وضعیت با استقبال عمومی رو به رو گردید و بر اعتبار طالبانیسم به عنوان گفتمان مسلط افزود. جالب آن که بازگشت افکار عمومی از پذیرش طالبانیسم با اشاعه دوباره رشوه در اداره های امارت اسلامی طالبان همراه بود. طالبان در سال های نخستین حاکمیت خود به خوبی توانست رشوه خواری و فساد اداری را از میان بردارد، ولی کم کم کارگزاران حکومتی طالبان نیز به دلیل گسترش فقر عمومی و پایین بودن دست مزدها و حقوق کارمندی به رشوه ستانی و اخاذی روی آوردند و زمینه های بی اعتباری طالبانیسم را فراهم کردند.

ج) گردآوری سلاح از سطح جامعه

 

مردم افغانستان در دوره ی جهاد و اشغال افغانستان به طور گسترده به سلاح های مدرن دست یافتند. ماهیت جهاد ماهیتی توده ای و مردمی بود و بنابراین همه ملت و غیر نظامیان در زمان تهاجم نظامی ارتش سرخ، نظامی و تفنگ به دوش بودند. عامه مردم نه تنها به انواع سلاح های سبک دست رسی داشتند بلکه از سلاح های سنگین و انواع راکت ها نیز برخوردار بودند. وضعیت آنارشیک در دوره ی دولت مجاهدین و آغاز جنگ های داخلی احزاب که روز به روز تعارض های قومی و مذهبی را نیز بر می افروخت و تشدید می کرد، فضای سوءظن و بی اعتمادی را میان قوم و قبیله های افغانستان ایجاد کرد. دفاع از خود در برابر تهاجم و چپاول فرماندهان محلی رقیب و دفع حمله های احتمالی اقوام دیگر، داشتن سلاح را به عنوان یک ضرورت در زندگی اجتماعی افغانستان مطرح کرد. مردم افغانستان، هم چون زمان جهاد، به طور کامل مسلح و نظامی بودند. وجود گسترده انواع سلاح های گرم در دست فرماندهان و افراد عادی، خود مهم ترین عامل تشدید ناامنی بود. حیثیت و دارایی افراد به راحتی مورد تهدید تفنگ به دستان قرار می گرفت. ادامه زندگی فرماندهان جنگ جو نیز در گرو وجود سلاح در درون جامعه بود؛ چرا که در جنگ های قدرت و تعارض های ناشی از اخاذی و باج گیری به راحتی از افراد قوم و تبار خود برای جنگ علیه فرمانده ی رقیب استفاده می شد. دولت مجاهدین نتوانست وجهه ای ملی و فراگیر به خود گیرد. در نتیجه در گردآوری سلاح های پراکنده در سطح جامعه ناکام ماند.

 

طالبان وجود سلاح در دست افراد غیر مسوول را به عنوان مهم ترین عامل ناامنی تلقی نمود و در نخستین گام در صدد گردآوری آن ها بر آمد. از این رو پس از تصرف هر شهر و منطقه ای به خلع سلاح افراد غیر مسوول اقدام می کرد. طالبان در این راستا بخش قابل توجهی از سلاح های پخش شده در درون جامعه را گردآوری کرد و مردم را از خطرها و تهدیدهای وجود این سلاح ها آسوده ساخت. استقبال مردم از پروژه ی خلع سلاح به گونه ای بود که در بیش تر منطقه ها مردم (به ویژه اهالی مناطق پشتون) خود بدون اجبار، سلاح های شان را به طالبان تحویل می دادند و در مواردی که مردم از این سیاست استقبال نمی کردند تنها به دلیل ماهیت قومی طالبانیسم بود که مردم به آنان با بدبینی می نگریستند. در این منطقه ها نیز که سلاح ها بیش تر در اختیار فرماندهان و وابستگان حزب های جهادی بود، عامه مردم از پروژه ی خلع سلاح استقبال می کردند و طالبان نیز با استفاده از مکانیزم قهر و اجبار به اجرای این سیاست می پرداخت. در مجموع، به دلیل آن که پروژه ی خلع سلاح یک گام مهم در راستای تأمین امنیت عمومی تلقی می گردید، با استقبال مردم رو به رو شد و اجرای آن طالبانیسم را از اعتبار و کارآمدی بیش تر برخوردار ساخت.

9. گفتمان طالبانیسم و جهانی شدن

 

جهانی شدن به عنوان گفتمان مسلط، دال ها و نشانه های سیاسی را با استناد به دال مرکزی نئولیبرالیسم معنا می بخشد و از این رو گفتمان اسلام سیاسی را به چالش می گیرد. همان گونه که گفتمان بزرگ اسلامی بر سر تعریف هویت با گفتمان مسلط جهانی شدن به منازعه بر می خیزد، جهانی شدن به عنوان گفتمان مسلط، خرده گفتمان های اسلام سیاسی را نیز به چالش می کشد. گفتمان طالبانیسم با رنگ و بوی محلی و منطقه ای نسبت به پیامدهای جهانی شدن بی توجه بود و، بنابراین، نه الزام های جهانی را می شناخت و نه به خواست ها و تمایلات جهانی، که توسط گفتمان مسلط جهانی شدن بازنمایی می شود، اعتنا داشت. تعامل گفتمان طالبانیسم و جهانی شدن را از راه اعلام مواضع نهادها و سازمان های بین المللی، سازمان حقوق بشر و ارگان های فرعی سازمان ملل متحد می توان بررسی کرد. طالبانیسم با اعتقاد جزمی به تکلیف دینی خود (تطبیق شریعت) به نقض حقوق شهروندی و حقوق بشر رو آورد و به همین دلیل سازمان های بین المللی در برابر مواضع طالبان سیاست مخالفت و انتقاد را در پیش گرفتند. بی اعتنایی طالبانیسم به خواست ها و الزام های جامعه جهانی، که بیش تر در چارچوب جهانی شدن لیبرالیسم (جهانی شدن دموکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی...) بازنمایی می شد، در نهایت زمینه های اجماع بین المللی علیه طالبانیسم را فراهم کرد.

 

مشکل اصلی گفتمان طالبانیسم عدم درک الزام های جهانی و مقتضیات بین المللی بود. انعطاف ناپذیری و جزم انگاری آنان راه سازش و مصالحه با مخالفان را بست. این سازش ناپذیری، طالبانیسم را با اعتراض های جدی افکار عمومی و مجامع بین المللی رو به رو می کرد و مواضع افراطی طالبان، مانند اعمال خشونت علیه شهروندان، منع زنان از فعالیت های اجتماعی و کنترل شدید بر آنان، بستن مدرسه های دخترانه و بالاخره اجرای خشونت آمیز شریعت، به طور جدی مورد انتقاد مجامع جهانی قرار گرفت، و طالبانیسم به عنوان گفتمان ضد حقوق بشر و حقوق شهروندی مطرح می شد. از سوی دیگر، مهم ترین قدرت سیاسی جهان، آمریکا، با توجه به این که منافع سیاسی خود را در ادامه ی حیات گفتمان طالبانیسم جست و جو می کرد، به سیاست های افراطی و ضد حقوقی طالبان چندان توجهی نداشت، و به رغم نقض قانون های بین المللی از سوی طالبان، مورد حمایت قرار می گرفت. برای حامیان بین المللی طالبان،مسئله مهم انتقال انرژی از آسیای میانه و مهار ایران بود و این دو عامل بر سیاست حمایتی آمریکا از طالبان موثر بود (میلی، 1377). هم پیمانان منطقه ای آمریکا، یعنی پاکستان و عربستان سعودی، از پشتیبانان جدی طالبان به شمار می آمدند و، بنابراین، برای آمریکا حضور طالبان نه تنها تهدید ارزیابی نمی شد بلکه با توجه به پیامدهای سیاسی - اجتماعی طالبانیسم، موجه و مورد رضایت تلقی می گردید. افراطی گری های طالبان به نام شریعت اسلامی و برخورد قرون وسطایی آنان با مسائل مدرن و بالاخره مدل حکومتی ناکارآمد و عقب مانده آنان، نوعی بازنمایی اسلام سیاسی در چهره منفی، ناکارآمد و غیر عقلانی بود که برای غرب، و به ویژه آمریکا، نیز رضایت بخش بود.

 

طالبان هیچ گونه درک و روشنی از جهان و سیاست های جهانی نداشتند و در نتیجه هیچ گاه سیاست های جهانی را مورد توجه قرار نمی دادند. آنان بر این باور بودند که در سرزمین افغانستان با مرزهای جغرافیایی مشخص امارت اسلامی خود را پایه گذاری کرده و از آزادی عمل تام و حاکمیت مطلق برای مدیریت جامعه برخوردارند. برداشت آنان از دولت و حاکمیت بر اساس الگوی حاکمیت و ستفالیایی بود؛ تفسیری که در گفتمان جهانی شدن دچار فرسایش و تحول جدی گردیده بود (کلارک، 1381). حکومت طالبانیسم حاکمیت سیاسی را بر اساس الگوی وستفالیایی آن می فهمیدند و اذعان داشتند که در این سرزمین ما حاکمیت داریم و هر گونه خواسته باشیم قانون های مورد نظر خود را به اجرا می گذاریم، هر چند برای کشورهای جهان و همسایه ها خوشایند نباشد.

 

جهانی شدن حقوق بشر، حقوق شهروندی و قانون های بین المللی،یکی از مهم ترین پیامدهای سیطره ی جهانی گفتمان جهانی شدن به شمار می آید. امروزه حتی کشورهای نقض کننده ی حقوق بشر و حقوق شهروندی تلاش می کنند تا در این زمینه برای خود چهره ای موجه را بازنمایی کنند و خویشتن را به عنوان مدافع حقوق بشر و شهروندی جلوه دهند. این امر حکایت از هژمونیک شدن گفتمان جهانی شدن دارد، که آموزه هایی چون دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و حقوق شهروندی را الگوی جهانی می سازد. طالبانیسم اصل رابطه ی مردم و امارت اسلامی را بر مبنای تکلیف شهروندی، بر اطاعت و فرمان برداری از خلیفه ی مسلمین استوار نمود و دال حقوق بشر را مغایر با باورهای دینی خود تلقی کرد، و آن را توهین نسبت به مسلمانان دانست. صلح و امنیت جهانی از دیگر نشانه های سیاست بین المللی است که پس از دهه 1990 با استناد به دال نئولیبرالیسم معنا می شود. هم کاری طالبان با مجاهدان افغان - عرب، که بر محوریت شبکه ی القاعده و با رهبری بن لادن در افغانستان لانه کرده بود، طالبانیسم را در چالش جدی با جهان غرب، و به ویژه آمریکا، قرار داد و آنان را عامل تهدید کننده ی صلح جهانی معرفی نمود.

 

بن لادن و مجاهدین افغان - عرب پس از اتهام های آمریکا علیه وی مبنی بر انجام حمله های تروریستی به سفارت خانه های آمریکا، به عنوان عاملان تهدید کننده ی صلح و امنیت جهانی شناخته شدند. بن لادن که در دوره ی جهاد افغانستان داوطلبان عرب را برای شرکت در جهاد ضد کمونیستی سازمان می داد و در شرق افغانستان پای گاه های نظامی و آموزشی فعال داشت، پس از خروج ارتش سرخ برای مدتی افغانستان را ترک کرد. مدتی را در عربستان سعودی و مدتی دیگر را در سودان سپری نمود. فشار آمریکا و سعودی بر کشور سودان بن لادن را مجبور ساخت که بار دیگر در می 1996 با خانواده اش به افغانستان باز گردد. وی در افغانستان نخستین بیانیه ی خود مبنی بر جهاد علیه آمریکا را صادر کرد و بر این ترتیب نه تنها خود که هم پیمانان افغانش (طالبان) را وارد یک نازعه ی جدی با آمریکا کرد. در آوریل 1996 دولت کلینتون برای مبارزه با تروریسم قانون ضد تروریسم را امضاء کرد که بر اساس آن همه دارایی های بن لادن (تقریبا 250 - 300 میلیون دلار) مسدود گردید. به دنبال آن، سازمان سیا CIA در آوریل 1997 گروه ویژه ای را برای ورود به پیشاور، برای به چنگ آوردن بن لادن تشکیل داد (رشید، 275). ولی بن لادن که اینک شاهد تحرک های جدی و تازه آمریکا برای به دام انداختن خود بود، با هم کاری طالبان، نقطه امنی را برای خود تدارک دید که مدت ها آمریکا و همکاران پاکستانی اش را سرگردان ساخت. در بازی جدید آمریکا نقش مهم پاکستان و عربستان جالب توجه بود، چرا که این دو کشور از پشتیبانان طالبان و بن لادن بودند و اینک تحت فشار آمریکا وارد بازی جدیدی شده بودند که خطرناک و غیر قابل قبول به نظر می رسید. دستگیری بن لادن و چهره های مرتبط با وی دستگاه امنیتی پاکستان (I.S.I) و دستگاه استخبارات سعودی را به رسوایی می کشاند. بنابراین، دستگاه امنیتی هر دو کشور به شدت مخالف دستگیری بن لادن بودند؛ هر چند به ظاهر با آمریکا هم داستان و هم کار بودند.

 

انفجار سفرات خانه های آمریکا در کنیا و تانزانیا (اوت 1998) که 220 نفر کشته بر جا گذاشت بن لادن و حامیان افغانی وی (طالبان) را در سطح جهانی مطرح ساخت. آمریکا برای تحت فشار قرار دادن طالبان 70 موشک کروز به پایگاه های افغان - عرب ها در شرق افغانستان شلیک کرد. هدف اصلی این موشک ها پایگاه های نظامی البدر، خالد بن ولید و معاویه بود که توسط افغان - عربها و حرکت الانصار پاکستان، که گروهی افراطی و ضد شیعی بود، اداره می شد (رشید، 276).

 

به رغم آن چه گفته شد جای طرح این پرسش هم چنان باقی است که اگر طالبانیسم به عنوان گفتمان ضد غربی و ضد هژمون لیبرالیسم است، چگونه مجامع جهانی و به ویژه آمریکا با انتخاب سیاست بی طرفانه در قبال آنان و حتی پشتیبانی غیر مستقیم این گروه از راه هم کاران منطقه ای خود (پاکستان و عربستان) به مسلط شدن طالبانیسم و ادامه زندگی آن کمک کردند؟ همان گونه که آمد مهم ترین دلیل پشتیبانی اقتصادی، سیاسی و نظامی آمریکا از جهادگران افغانستان در برابر تهاجم ارتش سرخ مقابله با نفوذ شوروی (سابق) در حوزه ی خاورمیانه و به دام انداختن آن کشور در تله ی افغانستان بود. گورباچف پس از پذیرش رهبری حزب کمونیست با صراحت افغانستان را معضل بزرگ شوروی خواند و آن را« زخم ناسور» نامید (یوسف، 1997). این زخم ناسور اگر از سویی معلول سیاست نسنجیده و زیاده طلبانه سیاست مداران کرملین بود، از سوی دیگر ریشه در سیاست های انتقام جویانه آمریکا داشت.

 

پس از خروج ارتش سرخ از افغانستان، آمریکا دیگر نه تنها به پشتیبانی از حزب های جهادی برای فتح آخرین قله های جهاد تمایلی نشان نداد، بلکه بی صبرانه در انتظار تشکیل دولت ائتلافی مجاهدین با رژیم وابسته ی کابل و تکنو کرات های افغانی غرب نشین بود. چنین رژیمی به طور قطع بخش قابل توجهی از نگرانی آمریکا در افغانستان را، که به قدرت رسیدن بنیاد گرایی و تأسیس حکومت اسلامی بود، بر طرف می ساخت. در این راستا آمریکا از راه فشار بر پاکستان و سازمان I.S.I در صدد بر آمد تا پیروزی نهایی جهاد گران بر رژیم وابسته ی کابل را، که انتظار می رفت پس از خروج ارتش سرخ به سرعت رخ دهد، به تأخیر اندازد، تا از این راه نوعی توازن و تعادل میان دو نیروی متخاصم ایجاد نماید. سیاست مداخله جویانه و آشکار پاکستان برای به قدرت رساندن برخی حزب های بنیاد گرا و رادیکال پشتون، نوعی هم سویی را میان احزاب غیر پشتون ایجاد کرد و در درون رژیم کابل نیز واکنش افسران و سیاست مداران غیر پشتون را برانگیخت. نتیجه این سیاست، انجام کودتا در درون رژیم کابل بود که حزب مورد حمایت I.S.I (حزب اسلامی حکمتیار) با هم کاری افسران ارشد پشتون طراحی و اجرا کردند (کودتای ژنرال تنی در 15/12/1368). شکست این کودتا زنگ خطری بود برای حزب های رقیب که اگر دیر بجنبند از قافله تحول ها عقب خواهند ماند. ائتلاف حزب ها و جریان های غیر پشتون که در خارج از رژیم کابل بر محوریت احمد شاه مسعود شکل گرفت و در درون رژیم کابل نیز به طور غیر رسمی به وجود آمد، مسیر تحول ها را از آن مسیری که سازمان استخبارات پاکستان پیش بینی می کرد، تغییر داد.

 

طالبانیسم، همان گونه که آمد، حلقه وصل آمریکا، پاکستان و عربستان سعودی بود. بنیادگرایان ذی نفوذ در I.S.I پاکستان، طالبانیسم را بهترین جانشین برای گفتمان دولت اسلامی تلقی می کردند. ژنرال های پشتون پاکستانی گرایش های قومی و رابطه ی درونی خود با پشتون های افغانستان را در پیدایش طالبانیسم جست و جو می کردند. عربستان سعودی با نفوذ در میان عالمان سنتی افغانستان، و به ویژه طلبه های حوزه های دینی، پروژه طالبان را در راستای تحکیم جای گاه آینده خود در افغانستان تلقی کرده و آن را یک گام رو به جلو برای تحقق زعامت دینی سعودی در آسیای میانه و محدود کردن شعارهای اسلام گرایی شیعی ایران ارزیابی می کرد. آمریکا از راه پاکستان و عربستان به کنترل جریان اسلام گرایی در افغانستان و محدود کردن فعالیت های اسلام گرایی در منطقه می اندیشید و در این راستا محدود کردن جمهوری اسلامی ایران و جلوگیری از حکومت دینی هم سو با این رژیم را دنبال می کرد. پیدایش و سلطه طالبانیسم، هم به محدود کردن ایران شیعی می انجامید و هم به معنای ناکامی و شکست اسلام گرایی بود؛ زیرا طالبانیسم با نگرش متحجرانه و بسته ی دینی و ظاهر گرایی اسلامی از ارائه مدل حکومت دینی ناکام می ماند و به زودی با نفرت و انزجار توده ها و مردم رو به رو می شد. (رشید، 1382؛ 182). این نفرت و انزجار تنها به طالبانیسم محدود نمی شد بلکه دامن هر نوع گفتمان دینی و اسلام گرایی را نیز در بر می گرفت؛ زیرا آن چه طالبانیسم با نام شریعت اسلامی انجام می داد مجموعه ی تفکر و اندیشه دینی را آلوده می ساخت.

 

بنابراین، پیدایش طالبانیسم و ادامه زندگی آن، جامعه دینی افغانستان را از الگوی حکومت دینی و خیزش های اسلام گرایی عبور می داد. ترسیم و بازنمایی چهره خشن، غیر عقلانی و غیر انسانی از اسلام سیاسی با پیدایش طالبانیسم مطرح شد و با ادامه حیات آن برای بیش از پنج سال به انجام رسید. ناقدان و مخالفان حکومت دینی در افغانستان با روی کار آوردن طالبان و پشتیبانی از طالبانیسم در بازنمایی چهره ی غیر معقول و ناموجه از اسلام سیاسی، با توفیق جدی همراه بوده اند. تصویری که برای مدت طولانی و شاید برای همیشه جهت نمایاندن ضعف، ناکارآمدی و غیر عقلانی بودن اسلام سیاسی مورد استناد قرار خواهد گرفت.

 

فضای سیاسی و اجتماعی جامعه ی افغانستان پسا طالبان نشان می دهد که طراحان پروژه طالبان و رقیبان اسلام سیاسی از موفقیت چشم گیری برخوردار بوده اند. تجربه ی طالبانیسم در افغانستان زمینه های جامعه شناختی مسلط شدن آینده ی گفتمان اسلام سیاسی در جامعه دینی افغانستان را با دشواری رو به رو نمود. در جامعه ای که بیش از 99% مردم اعتقاد سنتی و عمیق به اسلام و آموزه های دینی دارند، سخن از حکومت اسلامی به دلیل زنده کردن خاطره ی تلخ حاکمیت طالبانیسم با انزجار رو به رو می شود. غرب، و به ویژه آمریکا، در افغانستان با درک احساس عمیق دینی مردم به جای ایجاد چالش های فکری و نظری که طبعا اسلام گرایان را به عنوان رقیب به انسجام می رساند و از پشتوانه مردمی نیز برخوردار کرد، در پی طراحی الگوی عینی از حکومت اسلامی طالبانیسم برآمد و از این راه به خوبی ناروایی و ناکارآمدی گفتمان اسلام سیاسی را بازنمایی کرد؛ به گونه ای که در جامعه به شدت سنتی و دینی افغانستان اینک تعداد اندکی مانند گذشته بر نقش سیاسی و اجتماعی شریعت تأکید می کنند (کورنا، 2002:11).

 

تعارض و چالش طالبانیسم با جهانی شدن پیش از ظهور و تأسیس گفتمان طالبانیسم وجود داشت و بنابراین از نظر پشتیبانان بین المللی آنان مخفی نمانده بود. ولی از آن جا که چالش مزبور خود به بازنمایی منفی گفتمان رقیب لیبرالیسم (اسلام سیاسی) در افکار جهانی کمک می کرد، برای غرب و امریکا مطلوب و خوشایند بود. برجسته ساختن تهدید های جهانی طالبانیسم نیز عاملان براندازی این گفتمان را از اعتبار جهانی برخوردار می ساخت. اتهام انفجار تکان دهنده ی سازمان تجارت جهانی (یازده سپتامبر 2001) نسبت به القاعده و بن لادن و حضور بن لادن در کنار طالبان، که از مدت ها پیش از حد ائتلاف و هم کاری سیاسی به سطح روابط دوستانه شخصی و خویشاوندی با رهبر طالبان ارتقا یافته بود، طالبانیسم را در رویارویی آشکار با آمریکا و جهان غرب قرار داد.

 

سیاست های ضد حقوق بشری و ضد غربی طالبان در سال های اخیر تحت تأثیر به وجود آمدن فضای پر تنش میان غرب و بن لادن و طرفداران افغان - عرب وی شدت یافت. اینک طالبانیسم آشکارا به عنوان گفتمان بنیادگرایی دینی و تهدید کننده ی صلح و امنیت جهانی تلقی می گردید. آمریکا به خوبی توانست اسلام طالبانیسم را که در غرب برابر با اسلام گرایی تصویر می شد، در جایگاه تروریسم جهانی و مهم ترین منبع تهدید صلح و امنیت جهانی بنشاند و به این ترتیب ائتلاف جهانی علیه طالبانیسم و بن لادن را به وجود آورد. آیا برای ائتلاف ضد تروریسم هیچ گاه این پرسش مطرح نگردید که چرا متحدان دیروز آمریکا در برابر ارتش سرخ (جهادگران افغان - عرب) امروز تبدیل به تروریسم گردیده اند؟ و آیا دستگاه سیاست خارجی آمریکا از تحلیل و پیش بینی این مسئله ناتوان بود که ممکن است نیروهای مجاهد و اسلام گرایان امروز که دشمنان کمونیست اند، در آینده دشمن و تهدید کننده ی لیبرالیسم بشوند؟ آمریکا در چارچوب جنگ سرد و پس از آن در دوره ی نظام تک قطبی، اسلام گرایی را به نفع خویش مصادره کرده است. آمریکا جهاد افغانستان و دستاوردهای آن را از راه بازنمایی اسلام سیاسی در چهره طالبانیسم به نفع هدف های ملی خود مدیریت کرد.

 

ایجاد ائتلاف ضد تروریسم برای تهدید جهانی که آمریکا خود در تأسیس و ایجاد آن سهیم بود، آمریکا را در حد رهبری جهان ارتقا بخشید؛ رهبری که حتی طیف هایی از اسلام گرایان (نظیر جبهه ی ضد طالبان) در راستای آن قرار گرفت. در جنگ آمریکا علیه طالبانیسم نیروهای حزب های جهادی ضد طالبان سهمی جدی و سازنده داشتند و اگر آمریکا از چنان متحدانی برخوردار نبود، امکان داشت که، به دلیل تحریک حساسیت های ملی و ضد خارجی مردم افغانستان و نیز به لحاظ مسائل ژئوپلتیکی، با تنگنا و دشواری های جدی رو به رو شود.

ولی به رغم نقش سازنده ی جبهه ی ضد طالبان در سقوط طالبانیسم، باز سهم آنان به نفع آمریکا مصادره شد و در نهایت برنده ی جبهه ضد تروریسم، آمریکا و ائتلاف جهانی بود.

 

نتیجه ی بحث

هر چند ناتوانی گفتمان طالبانیسم در ایجاد نظم سیاسی و امنیت عمومی به بی اعتباری آن انجامید، ولی حادثه یازدهم سپتامبر 2001 و شکل گیری ائتلاف جهانی علیه طالبانیسم نقش عامل شتاب زا در فروپاشی گفتمان مزبور را بازی کرد. بی اعتنایی طالبان به مقتضیات جهانی و الگوی حاکمیت قرون وسطایی طالبانیسم موجب شد که آنان به الزام های جهانی شدن بی توجه باشند. از سوی دیگر، جهانی شدن که با خصلت درهم تنیدگی زندگی سیاسی و اجتماعی جامعه ها همراه است، نشان داد که چگونه ناامنی در یک گوشه ی مورد غفلت قرار گرفته جهان ترکش ها و پیامدهای خود را به درون دیگر جامعه ها صادر خواهد کرد.

 

الگوی رویارویی طالبان با گفتمان مسلط جهانی شدن در چارچوب هویت مقاومت کاستلز قابل توضیح و بررسی است. طالبانیسم بنا به ماهیت بنیادگرایانه و غیر منعطف خود، نمی تواند مسیر تعامل با غرب را در پیش گیرد. آنان استراتژی خود را بر مبنای رویارویی و نفی همه جانبه ی غرب استوار ساخته بودند. غرب ستیزی آشکار طالبانیسم از حوزه نظری به عرصه ی عمل و رفتار سیاسی نیز کشیده شد و با حمله بن لادن و پیروان وی به منافع آمریکا و نمایندگی های سیاسی این کشور در چارچوب رفتار تهدید کننده صلح و امنیت جهانی نمود یافت.

 

وجود طالبان و القاعده در افغانستان در چارچوب جهانی شدن امنیت ملی جامعه های توسعه یافته (به ویژه آمریکا) را تهدید می کند. این تهدیدها از مرزهای ملی عبور می کند و در گستره جهانی انعکاس می یابد. گفتمان مسلط جهانی شدن که در خط مقدم تهدید بنیاد گرایی اسلامی قرار دارد، به شکل دهی افکار عمومی علیه جریان مزبور می پردازد. حادثه ی انفجار نیویورک و واشنگتن مستندها و دلیل های موجهی برای بر جسته ساختن خطر بنیادگرایی اسلامی، به ویژه طالبانیسم، را فراهم می کند. آمریکا با استناد به جهانی بودن تهدید مزبور، به راحتی ائتلاف جهانی ضد تروریسم را سامان می بخشد. نتیجه ی این حرکت جهانی، قرار دادن افغانستان تحت الزام های جامعه جهانی و هم سو ساختن این کشور با گفتمان مسلط جهانی بود که با سقوط طالبانیسم و استقرار دولت جدید افغانستان به منصه ی ظهور رسید.

نتیجه گیری بخش دوم

 

بخش دوم این نوشتار ظهور و تطور گفتمان اسلام سیاسی در افغانستان را به بحث گذاشت. در این بخش با هدف تبیین و توضیح شکل گیری گفتمان اسلام سیاسی و توصیف گونه های مختلف اسلام گرایی در این کشور، تلاش شد تا صورت بندی گفتمان اسلام سیاسی و بازنمایی خرده گفتمان های آن در افغانستان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. برای این کار، با استفاده از آموزه های گفتمان لاکلاو و موف، بر نقش غیریت سازی گفتمان رقیب و چپ در پیدایش و شکل گیری گفتمان اسلام سیاسی تأکید شد. بنابراین، فصل نخست این بخش در بردارنده ی مباحث مربوط به ظهور و تطور گفتمان اسلام سیاسی بود و بر این نکته تأکید شد که سر آغاز گفتمان اسلام سیاسی به عنوان یک گفتمان فعال و تأثیر گذار در عرصه های سیاسی و اجتماعی، به فرایند غیریت سازی گفتمان چپ در این کشور باز می گردد. هم چنین در این فصل به گونه های مختلف گفتمان اسلام سیاسی و وجوه تمایز آنان از یکدیگر اشاره شد. در این راستا این جمع بندی به دست آمد که گفتمان اسلام سیاسی در افغانستان، همانند دیگر جامعه های اسلامی، در چهره های مختلفی مورد بازنمایی قرار گرفته است. گفتمان های سنتی، بنیادگرایی، رادیکالیسم و نوگرایی از وجوه مطرح گفتمان اسلام سیاسی در این کشور بوده، که به رغم تفاوت نظر در مسائل داخلی و بین المللی، تحت تأثیر فضای استعاری ناشی از جهاد دربرابر الحاد مارکسیسم به انسجام رسید. غیریت سازی گفتمان بزرگ جهاد در فردای پیروزی، گفتمان یک پارچه ی جهاد را به سوی تنوع های درونی سوق داد و به این ترتیب گفتمان جهاد به فرایند غیریت سازی درونی روی آورد که نتیجه آن جنگ های داخی حزب های جهادی و بی اعتباری گفتمان یاد شده بود.

 

در فصل سوم این نوشتار گفتمان دولت جهادی مورد مطالعه قرار گرفت. این گفتمان سرآغاز فرایند غیریت سازی جدید در گفتمان بزرگ اسلام سیاسی بود که بر اساس آن تنوع های درونی گفتمان اسلام سیاسی که تحت تأثیر فضای استعاری جهاد به انسجام رسیده بود بار دیگر به غیریت سازی درونی روی آورد. در فرایند غیریت سازی جدید جهاد گران اسلام گرا به دو طیف سنت گرایان محافظه کار و بنیاد گرایان تجزیه شدند. دسته ی نخست بر استراتژی آشتی ملی و هم سویی با نیروهای چپ هم سو با فضای جدید تاکید داشت در حالی که طیف دوم به تاسیس حکومت اسلامی بدون مشارکت نیروهای چپ اعتقاد داشت. این رو یا رویی برای مدت زمانی طولانی سیاست زندگی جامعه ی افغانستان را در گرداب بحران و منازعه های داخلی فرو برد. در نهایت از درون منازعه ی یاد شده نیروی سوم، موسوم به طالبان، ظهور کرد که برای بیش از پنج سال حاکمیت استبدادی و همراه با اختناق را بر جامعه ی مظلوم افغانستان به اجرا گذارد.

 

گفتمان طالبانیسم عنوان آخرین فصل این بود که به بازنمایی و صورت بندی گفتمان طالبانیسم پرداخت. گفتمان طالبانیسم معلول بی اعتباری و بی قراری گفتمان جهاد و ناتوانی گفتمان دولت جهادی به عنوان گفتمان فراگیر و عام بود.این گفتمان با ماهیت بنیاد گرایانه ی خود سیاست زندگی را با استناد ب دال مرکزی شریعت صورت بندی می کرد. خلیفه، یا امیرالمومنین، در مرکز مفصل بندی این گفتمان قرار داشت. دال هایی نظیر شریعت، به جای قانون، خدا به جای مردم، امر به معروف و تکلیف به جای حقوق شهروندی و، بالاخره، شورای حل و عقد به جای پارلمان، وارد مفصل بندی این گفتمان گردید. غیریت سازی افراطی طالبانیسم نسبت به دیگر گونه های اسلام سیاسی، طالبان را با اسلام گرایان سنتی، رادیکال و نوگرا در داخل رو به رو می ساخت. غرب ستیزی آشکار و افراطی، این گفتمان را به خصومت و رویارویی مستقیم با جهان غرب کشاند. میزبانی طالبان از رهبر القاعده، که متهم به انفجارهای ضد آمریکایی بود، آنان را وارد منازعه ی همه جانبه با آمریکا کرد.

 

گفته شد که گفتمان اسلام سیاسی همواره در فرایند غیریت سازی با گفتمان رقیب مورد بازنمایی قرار می گرفت. گفتمان جهاد برای رو یا رویی با غیر و رقیب مارکسیستی به صورت بندی خاصی از زندگی سیاسی دست یافت. در این راستا دال هایی چون جهاد، مجاهد، هجرت، امیر، شهید و شهادت در مفصل بندی آن مورد توجه قرار گرفت و به عنوان مضمون های ارزشی مورد تأکید واقع شد. ضرورت و الزام های جهاد، گفتمان یاد شده را به سوی تعامل با دنیای خارج سوق داد. برای نخستین بار اسلام گرایان افغانی با دنیای غرب و جهان غیر اسلامی ارتباط مستقیم و همه جانب بر قرار کرد. این تعامل صورت بندی های بعدی اسلام گرایان را به شدت تحت تأثیر قرار داد و در واقع سرآغاز رویارویی گفتمان اسلام سیاسی با جهانی شدن در افغانستان بود. جهاد گران مسلمان فارغ از تنوع های درونی به تعامل مثبت و سازنده با جهانی شدن و مجامع بین المللی روی آوردند. این تعامل در چار چوب جنگ سرد برای جهان غرب نیز موجه و مقبول بود. تشکیل گفتمان جهادی با به هم خوردن تعامل اسلام گرایان و جهان غرب پایان یافت. از این پس دنیای غرب سیاست پشتیبانی از اسلام گرایان مجاهد را کنار گذاشت و سیاست نظاره گری در برابر منازعه های داخلی افغانستان را در پیش گرفت. ادامه بحران داخلی این کشور، که با دخالت های بیرونی تشدید و استمرار می یافت، در نهایت جامعه ی افغانستان را نسبت به اسلام گرایان جهادی بدبین ساخته و زمین های پیدایش گفتمان طالبانیسم را فراهم ساخت. گفتمان جدید که دارای ماهیتی به کلی بنیاد گرایانه و افراطی بود، آن را با غیریت سازی در داخل و خارج رو به رو می ساخت. فرایند غیریت سازی سازش ناپذیر، طالبان را با وضعیت ادامه ناامنی و نبود حاکمیت سراسری در کشور و گسترش روز افزون نارضایتی در دیگر کشورها رو به رو کرد. طالبان استراتژی نفی مطلق جهانی شدن را دنبال می کرد و در این راستا به رویا رویی آشکار با کارگزاران گفتمان جهانی شدن، از جمله سازمان ملل متحد، روی آورد. پس از انفجار سفارت خانه های آمریکا در کینا و تانزانیا، که انگشت اتهام آمریکا به سوی بن لادن رهبر القاعده اشاره رفت، طالبان مورد خشم آمریکا قرار گرفت؛ چرا که پس از این رخداد رهبر القاعده میهمان طالبان در افغانستان گردید. حادثه یازهم سپتامبر و انفجار مرکز تجارت جهانی، که چهره مهیب و ترسناک تروریسم را در انظار جهانی برجسته ساخت، رویارویی طالبان و آمریکا را وارد مرحله ای تازه ساخت. حضور بن لادن، به عنوان عامل اصلی این رخداد، در افغانستان و خود داری طالبان از تحویل یا اخراج وی از این کشور، زمینه های شکل گیری اجماع جهانی علیه طالبان و حمله نظامی آمریکا با هم کاری مجامع جهانی به این کشور را فراهم ساخت. حمله آمریکا و هم سویی جبهه داخلی ضد طالبان با آنان، در نهایت به سقوط طالبان انجامید و زمینه های ظهور گفتمانی تازه را در این کشور فراهم ساخت. به این ترتیب، گفتمان جدیدی از اسلام سیاسی با کارگزاری جهادگران مجاهد و هم کاری مجامع بین المللی در افغانستان ظهور یافت. که در بخش بعدی به مطالعه آن خواهیم پرداخت.

 

پی نوشت:

[1] گفته می شود بیش تر چهره هایی که پس از انفجار یازده سپتامبر تحت تعقیب آمریکا قرار گرفتند، دست پروردگان عزام هستند؛ افرادی چون: اسامه بن لادن، ایمن الظواهری، ابوحفض، خطاب، ابوسیاف (رهبر جماعت اسلامی چچن)، ابوسیاف (فیلیپین)، ابوهانی (سومالی و از چهره های اصلی ترور احمد شاه مسعود ابوهاجر (زندانی در آمریکا)).

[2] رهبر حزب «جماعه ی الجهاد» مصر عمرو عبدالرحمن بود که به اتهام دست داشتن در انفجا مرکز تجارت بین المللی در آمریکا زندانی بود ولی خانواده وی در افغانستان به سر می بردند.

[3] چهارمین همسر بن لادن رهبر القاعده خواهر ملاعمر رهبر طالبان می باشد.

[4] نجیب الله آخرین رئیس جمهور دست نشانده ی شوروی در کابل بود که پس از انتقال قدرت به مجاهدین در بهار 1371 به نمایندگی ملل متحد در کابل پناهنده شد و در سال 1375 با سقوط کابل توسط طالبان، به وسیله ی این گروه اعدام شد.

منبع: کتاب گفتمان جهانی شدن و اسلام سیاسی در افغانستان پساطالبان، سید عبد القیوم سجادی، انتشارات دانشگاه مفید، بهار 1388، فصل نهم، صفحه 311.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

اسلام هراسی و سناریوهای پیش روی آن

بررسی عقاید جریانات سلفی جهادی بر اساس عامل هویت

آینده‌پژوهی تروریسم تکفیری در ایران (2)

آموزه‌های بربهاری و تأثیر آن بر جریان‌های سلفی‌گری

گزارشی از رساله عقائد علمای دیوبندی

آینده‌پژوهی تروریسم تکفیری در ایران (1)

پدیده تکفیر از دیدگاه قرآن و حدیث

زمینه‌های اصلی سربرآوردن گروهک‌های تروریستی مانند انصار الفرقان در ایران چیست؟

مشروعیت نام‌گذاری به «عبد النبی»، «عبد الحسین» و… از دیدگاه شیعه و اهل سنت

نبرد رمضان البوطي و سلفيت..؛ داستاني که بسياري دوست ندارند بشنوند!

رهبران داعش در چنگ آمریکا؛ اسیر یا پناهجو؟

زندان‌‌‌ها؛ کارخانه‌جات تولید تروریست تکفیری

افراط گرایی و تفریط گرایی: آسیب اصلی وحدت در جهان کنونی اسلام و ضرورت مقابله با آن

اقتصاد سیاسی بین الملل و ظهور و کارکرد داعش در خاورمیانه

چگونگی پیدایش ایدئولوژی تکفیری

وهابیت و گسترش اسلام تندرو در جنوب شرق آسیا

مجرای فهم تکفیریها: مشابهت های تکفیریها و خوارج

گسترش نوسلفی‌گری در اروپا؛ زمینه‌های هویتی و پیامدهای امنیتی

آیندة گروهک های تکفیری و راه کارهای ثبات بخش دولت سوریه و عراق

بررسی علل نفوذ داعش در آسیای مرکزی و پیامدهای احتمالی آن

ساختار نظام بین الملل و هویت یابی اسلام سلفی-افراطی

علل ظهور و تکوین گروه‌های تکفیری در جهان اسلام؛ از تقابل زندگی قبیله ای با مدنیت تا تقابل سنت با مدرنیته؛ مطالعۀ موردی؛ خوارج و داعش

تبارشناسی دگرستیزی گروه‌های افراطی-تکفیری: گذار از دیگر دگرسازی به خود دگرسازی

تبیین خاستگاه های شناختی و ترسیم مدل ذهنی گروه تروریستی داعش

معنا و پاسخ: (بررسی تطبیقی افراط‌گرایی اسلامی و نهیلیسم)

آینده پژوهی گروههای تکفیری و تاثیر آنها بر منازعات منطقه ای در غرب آسیا

بررسی و نقد دیدگاه وهابیان درباره تبرک با نگاهی به تفسیر آیه اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي...

وحدت؛ یگانه راه مبارزه با افراط

خدا در نگاه وهابیت

فضیلت زیارت قبور بزرگان دین، در فقه فریقین

پاسـخ به شـبهات وهابیـان بر روایت مالک الدار در توســل به پیـامبر پس از وفـات

ریشه ‏های پدیده تکفیر در گذر تاریخ

سلفى‏ گرى دیرینه و نوین

وهابیت، آیین تشبیه و تجسیم

مشروعیت دعا نزد قبور اولیای الهی

پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات عثمان‏ بن حنیف در خصوص توسل

انحرافات وهابیت در توحید صفات

بررسی تطبیقی«شفـاعت» از منظر آیات و روایات و دانشمندان فریقین

ریشه‏ هاى اعتقادى تکفیر‏نوین در تاریخ اسلام‏

تقابل توحید محمد بن عبدالوهاب با توحید قرآنی

ممنوعیت تکفیر اهل قبله از نگاه متکلمان و فقیهان تشیع و تسنن

ماهیت «تأویل» از دیدگاه ابن‌تیمیه و علامه طباطبائی

واکاوی پدیدۀ «فرقه‌سازی درون‌مذهبی» در جریان سلفیه معاصر

بررسی و تقویت نقدهای «محمد بن علوی مالکی» بر «محمد بن صالح عثیمین» درباره توسل

نقد ادلۀ قرآنی برقعی دربارۀ برزخ از دیدگاه علمای شیعه

بررسی تطبیقی مبانی کلامی سید قطب و سلفیه در مباحث توحید و تکفیر

تكفير در انديشه كلامى ابوالثناء آلوسى با محوريت تطبيق رويكرد وى بر جريان فكرى سلفيه

ابن تيميه از ديدگاه علماي شافعي

بررسي تطبيقي توحيد و شرک از ديدگاه مذاهب اسلامي و جريان‌هاي تکفيري

بررسی بدعت از دیدگاه البانی

گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

مشروعیت شدِّ رحال برای زیارت قبور

وهابیت در سفرنامه دومینگو بادیا ای لبلیچ (علی بیک عباسی)، خاورشناس اسپانیایی

معنا و شروط تکفیر

واکاوي فقهي مشروعيت زيارت قبور توسط زنان با تاکيد بر مباني قرآن و سنت

چالش‌های انتقال سیاسی در عربستان سعودی

روانشناسی داعش و داعشی ها

معرفی مهم ترین گروه های مسلح تحت پشتیبانی ترکیه در شمال سوریه

نقش ایالات متحده امریکا در شکل گیری جریانهای افراطی در جهان اسلام(مطالعه موردی القاعده و داعش)

بررسی پدیده ترور و نفی و محکومیت آن از منظر امام خمینی(ره)

جهاد و تکفیر در جهان اسلام؛گذر از فقه الخلافه به فقه المصلحه

جریان‌شناسی سلفی‌گری هندی و تطبیق مبانی آن با سلفی‌گری وهابی

ملاک و شرایط تکفیر از دید رشید رضا

بازنگری مفاهیم قابل تأمل اندیشه‌های محمد قطب در پرتو سلفی‌گری اعتدالی و اعتزال نوین

نقدی بر تأویل‌ستیزی ابن‌تیمیه

عناصر ظاهرگرایی سلفیه افراطی در تفسیر قرآن

بررسی و نقد آراء وهابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم

ابن قيم جوزيه

ابن تیمیه

آل سعود

غزالی و ابن تیمیه

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (2)

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (1)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

تفکر تکفیری

راهبردهای ضدتروریسم در ایران: رویکرد فرهنگی

سند «نقشه محرمانه» القاعده در مصر

توسل به اموات

بررسی علل رفتار خشونت آمیز نیروهای اسلامی در پاكستان با تاكید بر طالبانیسم

داعش: پیوند سلفیت تکفیری و بعثی گرایی

تحليل عملكرد گروه هاي تكفيري در تضاد با هويت تمدني مسلمان

تحلیل گفتمانی نقش دستگاه استنباطی گروه های تکفیری بر عملکرد آن ها

بازکاوی روانشناختی کنش گروه‌های سلفی- تکفیری: مطالعه موردی داعش

القاعده، داعش؛ افتراقات و تشابهات

مبانی اعتقادی تروریسم تکفیری

ریشه یابی مؤلفه هاي تأثیرگذار بر گسترش تروریسم در خاورمیانه

روانشناسی تروریسم و تأثیر آن بر گسترش تکفیر

مفهوم‌سازی گفتمان ژئوپلیتیکی تروريسم؛ تصویرسازی ژئوپلیتیکی دولت بوش از خاورمیانه

سنخ شناسی و دگردیسی گروه های تروریستی ادلب

گزارش کتاب «الصارم المسلول علی من انکر التسمیة بعبد النبي و عبدالرسول»

بررسی دلایل حضور گروهک تروریستی- تکفیری داعش در افغانستان بر اساس تئوری دومینوی ویلیام بولیت

تبیین زیرساختار های ایدئولوژیک و ساختاری گروه تکفیری تروریستی داعش

بررسی اندیشه‌های سلفی ـ تکفیری و تفاوت‌های داعش با سایر گروه‌های تروریستی

سلفی کیست و چه می گوید؟چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

مرحله جدید اختلافات درونی دواعش

اهداف آمریکا و هم‏ پیمانان از ایجاد تا ائتلاف علیه جریان‏هاى تکفیرى

بررسی و تکوین حضور داعش در غرب آسیا؛ مطالعه موردی افغانستان

بررسى مبانى فکرى تکفیر

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

آموزه‌ها و آینده داعش

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

سرچشمه های فکری القاعده

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

قبیله خشونت

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

وهابیان و توحید در اسما و صفات

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قبیله بدعت

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

قبیله انحراف

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

سرچشمه اندیشه وهابیت

القاعده در تانزانیا

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جریان های تکفیری عراق

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جهان از نگاه داعش

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

عربستان معمار جنایت و مکافات

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش