اطلس > شخصیت ها > ضد تکفیری > سوریه > شیخ عبدالغنی غنیمی حنفی

شیخ عبدالغنی غنیمی حنفی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ تعداد بازدید: 333

علامه عبدالغنی بن طالب الغنیمی الدمشقی الحنفی مشهور به المیدانی، سال 1222 هـ در دمشق متولد شد. وی علوم مختلفی را نزد اساتید بزرگ همچون شیخ علی سعید حلبی، شیخ عبدالغنی السقطی، سید محمد امین بن عابدین و ... آموخت.



علامه عبدالغنی بن طالب الغنیمی الدمشقی الحنفی مشهور به المیدانی، سال 1222 هـ در دمشق متولد شد. وی علوم مختلفی را نزد اساتید بزرگ همچون شیخ علی سعید حلبی، شیخ عبدالغنی السقطی، سید محمد امین بن عابدین و ... آموخت.[1] ایشان پس از سالها رنج تحصیل علم در سال 1298 هـ وفات کرد. وی دارای تالفیات زیادی است از جمله کتاب «اللباب فی شرح الکتاب در فروع فقه حنفی» و کتاب «شرح عقیده الطحاویه» است.

شیخ غنیمی در کتاب «شرح عقیده الطحاویه» عقائد اهل سنت را با محوریت متن عقیده طحاویه تبین کرده است. عبدالغنی حنفی در این کتاب توسل به پیامبرخدا صلی الله علیه و آله وسلم را قبول کرده است لذا می گوید: «وصل وسلم على سيدنا محمد فإنه أقرب من يتوسل به إليك والمأمول منك القبول.» صلوات و سلام بفرست بر آقای ما محمد (صلی الله علیه و آله) که او نزدیکترین کسی است که به وسیله او به تو(خداوند) توسل می شود و امید است که از ما قبول کنی.[2]

علامه غنیمی در شرح العقیده الطحاویه می نویسد: بنده از ایمان خارج نمی شود مگر با انکار آن چیزی که داخل در ایمان شده است که همان اقرار به توحید و تصدیق آن و هر چیزی که دینی بودن آن بدیهی است.[3] وی می گوید: مراد از «ایمان» در کلام طحاویه اقرار لسانی به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبرخدا و قبول به قلب است. همچنین قبول هر چیزی که دینی بودنش امری بدیهی است. و مراد از بدیهی بودن این است که یاد گیری آن نیاز به دقت و استدلال ندارد مانند واحدانیت و نبوت و معاد و وجوب نماز و زکات و حرمت شراب و مانند.[4]

علامه غنیمی اختلافات در تعریف ایمان بیان کرده و می گوید: برخی ایمان را صرف تصدق به قلب دانسته اند، جمهور اشاعره بر این معتقدند. خوارج نیز بر این باورند که ایمان باور قلبی و عمل به آن است لذا گنهکاران را به دلیل نداشتن جزئی از ماهیت دین، تکفیر کرده‌اند. فرقه کرامیه نیز تنها اقرار لسانی را در ایمان کافی دانسته اند که اگر آن اقرار به لسانی با قلب مطابق باشد، فرد مومن و اهل نجات خواهد بود و الا تا ابد در جنهم خواهد بود.[5] وی بعد از نقل این اقوال که مورد قبولش نیست می گوید: گروهی دیگر بر این باورند که ایمان عبارت است از تصدیق به قلب و اقرار به لسان که این قول ابوحنیفه و مشهور صحابه و جمعی از محققین از اشاعره می باشد. این بزرگان گفته اند ایمان عبارت است از تصدیق که تصدیق همانگونه که با قلب محقق می شود با لسان نیز باید محقق شود در واقع هر کدام از آن دو «تصدیق قلبی و اقرار لسانی» رکن در اثبات ایمان هستند. [6]

عبدالغنی در شرح عقیده طحاویه مراد از عبارت «منهم» در عبارت «نصلی علی من مات منهم» را اهل قلبه اعم از نیکوکار و فاجر فرض کرده است و در تفسیر این جمله «ولا ننزل علیهم احدا منهم جنه و لا نارا و لا نشهد علیهم بکفر و لا شرک و لا نفاق[7]» می نویسد: ما احدی از اهل قبله را به کفر و شرک و نفاق نسبت نمی دهیم اگر چه لازم مذهب آنان باشد زیرا لازمه مذهب از مذهب نیست. کمااینکه در شرح مواقفآمده است شیخ ابوالحسن در ابتدای مقالات اسلامیین می گوید: مسلمانان بعد از وفات پیامبرخدا صلی الله علیه وآله وسلم درباره اموری اختلاف کرده و گروهی گروه دیگر را گمراه دانسته و از همدیگر برائت جستند و فرقه های مختلف شدند اما اسلام همه آنها را جمع و شامل می شود. این مطلب اعتقاد اشعری و اکثر اصحاب ما است. و از امام شافعی نقل شده است که ایشان می گفته است من شهادت احدی از اهل معصیت را رد نمی کنم مگر اینکه آن فرد از فرقه خطابیه باشد زیرا آنها دروغ را حلال می دانند. همچنین حاکم نویسنده کتاب « المختصر فی کتاب المنتقی» از ابوحنیفه نقل کرده است که او احدی از اهل قبله را تکفیر نمی کند و هم این سخن را ابوبکر رازی از کرخی و دیگران نقل کرده است.[8]

یکی از مباحثی که عبدالغنی مطرح کرده است عدم خروج بر حاکم جائر است که امروز گروه تکفیری ها بدون توجه به مبانی اهل سنت بر حکام جائر معاصر خروج کرده و جوامع اسلامی را  تبدیل به بلاد کفر کرده و مردان و زنان و کودکان را کشته و خانه ها را تخریب کرده اند.

جناب غنیمی در شرح این عبارت از عقیده طحاویه «ولانری الخروج علی ائمتنا و لا ولاه امورنا و ان جاروا[9]» می نویسد: خروج بر حاکم ظالم جایز نیست زیرا فسق و جوز از طرف ائمه و حاکمان بعد از خلفای راشدین، منتشر شد اما سلف امت مطیع اوامر آنان بودند و اجازه خروج بر آنها را نمی دانند زیرا عصمت شرط در اصل امامت نیست بنابراین این شرط به طریق اولی در ادامه نیز منتفی است.[10] وی برای اثبات چنین اعتقادی به روایات نبوی استناد می کند. از جمله رواتی که ابی داوود در سنن نقل شده است. پیامبرخدا فرمود: سیاتیکم رکیب مبغوضون یطلبون منکم ما لم یجب علیکم فاذا سألوکم ذلک فاعطوهم و لا تسبوهم و لتوفوا لهم» ترجمه: زمانی بر شما خواهد آمد که سوارانی با بغض و کینه از شما چیزی را طلب خواهند کرد در حالی که بر شما واجب نیست. پس اگر آنها از شما خواستند به آنها بدهید و ناسزا نگوئید و نسبت به انان وفادار باشید. همچنین روایتی در صحیح بخاری و مسلم آمده است که آن حضرت فرمودند.: «من کره من امیر شیئا فلیصبر فانه من خرج من السلطان شبرا مات میته جاهلیه» ترجمه: کسی که از امیر خود درباره چیزی ناراحت باشد باید بر آن صبر کند. همانا اگر کسی بر حاکم و سلطان خود قدمی خروج کند مانند کسی است که به مرگ جاهلیت مرده است. [11]

پی نوشت ها:



[1]. علامه المحقق عبدالغنی الغنیمی المیدانی الحنفی(م1298هـ)، شرح العقیده الحاویه المسماه « بیان السنه و الجماع» مقدمه شیخ محمد صالح الفرفور، تعلیقه محمد مطیع الحافظ و محمد ریاض المالح، بیرت و دمشق دارالفکر، چاپ دوم ص 19.

[2]. همو، ص144.

[3]. (و لا یخرج العبد من الایمان الا بجحود ما) ای الذی (ادخله فیه) ای فی الایمان و هو الاقرار بالتوحید و الاذعان به، و بکل ما علم بالضروره انه من الدین. 

[4].  (و الایمان هو) ای حقیقته (الاقرار) بالوحدانیه و حقیقه الرساله (باللسان و التصدیق باجنان) ای قبول القلب و اذعانه لما علم بالضروره انه من دین النبی صلی الله علیه و سلم بحیث تعلیمه العامه من غیر افتقار الی نظر و استدلال کالوحدانیه و النبوه و البعث و الجزاء و وجوب الصلاه و الزکات و حرمه الخمر و نحوها.... شرح العقیده الطحاویه ص 97 و 98.

[5]. و فی المسایره فی اول الخاتمه فی بحث الایمان و مفهومه: فقیل هو التصدیق بالقلب فقط و هو المختار عند جمهور الاشاعره او مع الطاعه هو قول الخوارج و لذا کفروا بالذنب لانتفاء جزء الماهیه او باللسان فقط و هو قول الکرامیه فان طابق تصدیق القلب فهو مؤمن ناج و الا فهو مرمن مخلد فی النا. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه، ص 98.

[6]. او بالقلب و اللسان و هو منقول عن ابی حنیفه و مشهور عن اصحابه و المحققین من الاشاعره قالوا لما کان الایمان التصدیق و التصدیق کما یکون بالقلب یکون باللسان فیکون کل منهما رکنا فی الباب لا یثبت الایمان الا بهما. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه، ص 98.

[7]. ما احدی از اهل قبله به بهشت و آتش نمی دهیم و همچنین شاهدت به کفر و شرک و نفاق احدی از قبله نمی دهیم. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه، ص 109.

[8]. و ان کان لازم مذهبهم لان لازم المذهب لیس بمذهب قال فی شرح المواقف: قال الشیخ ابوالحسن فی اول کتاب مقالات الاسلامیین: اختلف المسلمون بعد نبیهم فی اشیاء ضلل بعضهم بعضا و تبرأ بعضهم عن بعض فصاروا فرقا متباینین الا ان الاسلام یجمعهم و یعمهم فهذا مذهبه و علیه اکثر اصحابنا. و قد نقل عن الشافعی انه قال: لا ارد شهاده احد من اهل الاهواء الا الخطابیه فانهم بعتقدون حل الکذب و حکی الحاکم صاحب المختصر فی کتاب المنتقی عن ابی حنیفه انه لم یکفر احدا من اهل القبله، و حکی ابوبکر الرازی مثل ذلک عن الکرخی و غیره. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه،  ص 109.

[9]. و ما خروج بر امامان و والیان امور را جایز نمی دانیم هر چند که جائر و ظالم باشند.

[10]. بالظلم علینا لانه قد ظهر الفسق و انتشر الجور من الائمه و الامراء بعد الخلفاء الراشدین. و السلف کانا ینقادون لهم و یقیمون الجمع و الاعیاد باذنهم و لا یرون الخروج علیهم و لان العصمه لیست بشرط الامامه ابتداء و فبقاء اولی. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه،  ص 110.

[11]. عبدالغنی غنیمی، شرح عقیده الطحاویه، ص 110 و 111. 

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

شیخ محمد حسن هيتو شافعی

شیخ وهبي سليمان غاوجي حنفی

شیخ محمد عوامه

شیخ مأمون رحمه سوری

شیخ عبدالغنی غنیمی حنفی

محمد امین ابن عابدین

احمد حمدی صابونی