اطلس > شخصیت ها > ضد تکفیری > علوی بن احمد حداد

علوی بن احمد حداد

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۹/۲۳ تعداد بازدید: 56

علوی بن‌احمد بن‌حسن بن‌عبدالله بن‌حداد بن‌حسینی ـ شافعی مذهب متولد حضرموت و معاصر با محمد بن عبدالوهاب بوده و در سال 1232هـ قـ از دنیا رفته است. وی در سفر به عمان از فتنه وهابیت مطلع شده و دو کتاب در رد جریان وهابیت«السیف الباتر لعنق المنکر علی الأکابر» و «مصباح الأنام و جلاء الظلام في رد شبه البدعي النجدي التي أضلّ بها العوام» از خود بر جای گذاشته است.



علوی بن‌احمد بن‌حسن بن‌عبدالله بن‌حداد بن‌حسینی ـ شافعی مذهب متولد حضرموت و معاصر با محمد بن عبدالوهاب بوده و در سال 1232هـ قـ از دنیا رفته است. وی در سفر به عمان از فتنه وهابیت مطلع شده و دو کتاب در رد جریان وهابیت«السیف الباتر لعنق المنکر علی الأکابر» و «مصباح الأنام و جلاء الظلام في رد شبه البدعي النجدي التي أضلّ بها العوام» از خود بر جای گذاشته است.

شیخ علوی حداد در ابتدای کتاب «مصباح الانام و جلاء الظلام» متذکر می‌شود که آثار فراوانی از مذاهب اربعه در نقد و رد وهابیت دیده است و معتقد است هر کس به نشر سنت بپردازد و عقاید بدعت‌گونه وهابیت را رد کند، از اعوان حضرت مهدی موعود (علیه السلام) است که بدعت‌ها را از بین می‌برد و سنت را نشر می‌دهد.

علوی حداد در مقدمه کتاب خود می‌نویسد: علما متذکر شده‌اند که محمد بن‌عبدالوهاب از همان جوانی به مطالعه اخبار مدعیان دروغین نبوت مثل مسیلمه کذاب و اسود عنسی و امثال آنان پرداخته و پدرش این گمراهی را برای فرزندش پیش‌بینی می‌کرده است. به‌همین جهت عبارات زیادی از محمد بن‌عبدالوهاب در نقص پیامبر و پایین آوردن شأن رسول خدا رسیده است؛ مثل این جمله مشهور که عصای من از پیامبر بهتر است. به‌همین علت محمد بن‌عبدالوهاب نزد مذاهب اربعه کافر شناخته شد. یا درباره ایشان خبر رسیده که صلوات بر پیامبر را مکروه می‌دانسته و از جهر به آن نهی می‌کرده است. مؤید ما این است که بعد از او، شقی مطرود عبدالعزیز سعود آمد و مسلمانان را مشرک به شرک اکبر دانست و اسلام را مطابق هوای نفس خود تفسیر کرد. وی مدعی بود هر کس که به تعظیم مشاهد انبیا بپردازد، مشرک است و حال آن‌که توسل به انبیا در احادیث صحیح رسیده  است؛ چنان‌که عایشه ام‌المؤمنین امر کرد که در بالای قبر پیامبر سوراخی رو به آسمان ایجاد کنند؛ حال آن‌که این نجدی فاسد خیال کرده که مردم این اولیای الهی را شریک خدا قرار داده‌اند و این ادعایی باطل است؛ زیرا اعتقاد یک امر قلبی است و هیچ‌کس جز خدا از قلب انسان خبر ندارد. این فرد از کجا به قلب مردم راه یافت و فهمید که مردم برای خدا شریک قائل شده‌اند تا جایی‌که آنان را تکفیر کرد، بلکه پا را فراتر نهاد و هر کس که مسلمانان را تکفیر نکرد، تکفیر کرد.

شیخ علوی کتاب «مصباح الانام و جلاء الظلام» در 17 فصل باورهای تکفیری وهابیت را نقد کرده است. وی اولین فصل کتاب خود را درباره توحید قرار داده و به معنای دقیق توحید و ضد آن پرداخته است. وی می نویسد: مقابل توحید شرک است که خود دو نوع است: شرک اصغر و شرک اکبر که ریا شرک اصغر است و شرک اکبر عبارت است از شرک در ذات یا در صفات اعم از صفات ذات یا صفات فعل.

فمن اعتقد ان مع الله الهاً آخر مستقلاً بالذات او مشابهاً له في الصفات او مشارکاً له في الأفعال ان یخلق و یرزق استقلالاً بغیر اذنه فهو مشرک بالله شرکاً اکبر...، ولی انجام فعل به اذن الهی مثل معجزات انبیاء دیگر شرک نیست. خداوند می‌فرماید: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَکُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي». در این آیه و آیات مشابه آن، اگر چه کار خدایی انجام شده، اما این را مشارکت در خلق نمی‌گویند؛ زیرا فعل خدا، عام و در تمام جهات است، ولی معجزات انبیا جزئی و به اذن الله است و قرآن می‌فرماید: «وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ»، و ولیّ خدا تمام امور را در دست خدا می‌بیند. در حدیث صحیح نیز آمده که: «لایزال عبدي یتقرب إلی النوافل حتی أحبه فإذا أحببته کنت سمعه یسمع به و بصره الذی یبصر به ....لئن سالنی لاعطیته و لئن استعاذنی لاعیذنه». بنابراین معجزات انبیا و کرامات اولیای الهی را کسی به جز خوارج و بدعتگزاران انکار نمی‌کند.

شیخ علوی در اثبات جواز توسل و تبرک، ضمن بیان باورهای خرافی وهابیت در تبرک به صالحین می گوید: اگر چنین کارهائی شرک اکبر باشد باید بنابر روایتی در صحیح مسلم، اولین کسی که به این کار امر کرده (العیاذبالله) رسول خدا(صلّی الله علیه وآله) بود که به عمر بن‌خطاب و علی بن‌ابی‌طالب امر کرد اویس قرنی را قصد کنند و از او طلب دعا و استغفار کنند و لباس پیامبر در نزد کعب بن‌زهیر بود و به آن تبرک می‌جست. سپس معاویه آن لباس را از او به سی هزار درهم خرید و به آن تبرک جست و خلفای بعد از او نیز به آن تبرک می‌جستند. همچنین در قرآن آمده: «اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا»

دلیل بر کرامات اولیای الهی، آیات قرآن و روایات نبوی دلیل بر صحت کرامات اولیاء الهی هستند. خداوند در قرآن در شان خضر می‌فرماید: «وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»[2] و در حق لقمان می‌فرماید: «وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ».[3] لذا فقط محرومین، منکر اسرار اولیای الهی هستند. در اثبات شفاعت اولیای الهی همین بس که در روایتی از رسول خدا آمده: «ان الله لیدفع بالمسلم الصالح عن مائه من أهل بیت من جیرانه، البلاء». در حدیث ابدال در صحیح بخاری آمده: «بهم تمطرون و بهم تنصرون و بهم تسقون» و نیز در حدیث آمده: «ان الله لیحفظ بصلاح العبد ولده و ولد ولده و عشیرته و أهل دویرات حوله، فما یزالون في حفظ الله مادام فیهم»

یکی از فصلهای مهم این کتاب رد تکفیر مسلمین است. علوی حداد با تمسک به کلام ابن‌تیمیه به نقد وهابیت می‌پردازد و می‌نویسد: ابن‌تیمیه می‌گوید: بدان‌که اهل‌سنّت اجماع دارد جاهل و خطاکار از این امت و لو عملی مشرکانه انجام دهد، فاعلش کافر و مشرک محسوب نمی‌شود، مگر آن‌که حجت بر او تمام شود. نیز از اصول اهل‌سنّت است که هر کس کلمه‌ای کفرآمیز به زبان آورد، ولی معنای آن را نداند، به اجماع سلف و خلف از فقها و محدثان و متکلمان و صوفیه کافر محسوب نمی‌شود.

بنابراین هر کس به‌جهت اجتهاد یا تأویل یا تقلید، عملی انجام دهد که بوی شرک دهد، به اجماع مسلمانان این فرد کافر محسوب نمی‌شود. ابن‌تیمیه تصریح دارد که فاعل این امور (اجتهاد یا تقلید) به این علت که ایمان به خدا و ملائکه و کتب و رسولان و روز آخرت دارد و برخی از افعالی را که شرک در عبادت است، انجام می‌دهد، این فرد ملحق به کافر مکذّب رسول خدا نمی‌شود، بلکه غایتش آن است که از گناهکاران است؛ اگر مجتهد است که به جهت اجتهادش ثواب می‌برد و اگر جاهل است، به جهت جهلش معذور است.

از پیامبر(صلّی الله علیه وآله) رسیده که فرمود: «اُمرت أن أقاتل الناس حتّی یشهد و أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله(صلّی الله علیه وآله) و یقیموا الصلاه و یؤتوا الزکاة ثمّ حرّمت علی دماؤهم و أموالهم و حسابهم علی الله». شعراوی در مقدمه کتاب طبقات خود آورده که از شیخ الاسلام سبکی درباره تکفیر سؤال شد و ایشان در جواب نوشت:

امر تکفیر مسئله‌ای بسیار خطیر است؛ چون حکم به کفر یک نفر یعنی خلود در جهنم و عدم اجرای احکام اسلام بر آن فرد در این دنیا، و خطا کردن در قتل هزار کافر، آسان‌تر است از خطا در قتل یک مسلمان، و در حدیث آمده که خطای امام در عفو، نزد خداوند محبوب‌تر است از خطای در عقوبت. همچنین اطلاع کامل از حقایق تأویل و شرایطش و معرفت الفاظی که محتمل تأویل‌اند، بسیار مشکل است. بنابراین حکم تکفیر نباید صادر کرد، مگر برای کسی که به کفر تصریح و شهادتین را انکار کند که این هم به ندرت اتفاق می‌افتد. پس ادب دینی اقتضا می‌کند که سریع حکم به کفر دیگران ندهد و تا جایی‌که احتمال تأویل وجود دارد، آن را حمل بر آن کند.

برگرفته از نشریه سراج منیر، تابستان 1391، شماره 6. نويسنده : مهدی فرمانیان.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

دکتر شیخ عدنان ابراهیم

شیخ عبدالغنی غنیمی حنفی

آخوند احمد قربان پور

آخوند عبدالصدیق کشمیری

شیخ صالح المغامسی

محمد النوری الحاتمی

الشریف حاتم بن عارف العونی

شیخ یوسف نبهانی

ابوالحسن اشعری

شیخ علی جمعه

محمد امین ابن عابدین

شیخ خالد عبدالوهاب الملا

محمد الهذال العنزی

عثمان بن عبدالعزیز بن منصور

مولوی طارق جمیل

امام الحرمین جوینی

شیخ ماهر حمود

علوی بن احمد حداد

شیخ محمد العربی التبانی

نذیر احمد سلامی

عصام العماد

احمد حمدی صابونی

دکتر صالح الوردانی

عبدالحلیم محمود

شیخ محمود محمد شلتوت

آیت الله ناصر مکارم شیرازی

علامه سید محسن امین

آیت الله نجم الدین طبسی

آیت الله سید کمال حیدری

صائب عبد الحميد

آیت الله جعفر سبحانی

محمد عابد سندی انصاری

محمد المسعری

عثمان بن سند بصری نقشبندی

محمد انور شاه کشمیری

خلیل احمد سهارنپوری

محمد بن علوی المالکی

سمهودی

محمود سعید ممدوح

عمر عبدالله کامل

علی بن عبدالکافی سبکی

رمضان البوطی

حسن سقاف

احمد زینی دحلان

سلیمان بن عبد الوهاب

محمد عبده یمانی

احمد بن محمد بن صدیق حسنی غماری

سید احمد زینی دحلان

شيخ محمد زكي إبراهيم

محمد زاهد الکوثری

حسن فرحان مالکی

عبدالله تلیدی

محمد راتب نابلسی

محمد طاهر کردی

محمد سقاف

عیسی بن مانع حمیری

عبدالله هرری

ابوبکر عدنی بن علی مشهور

عبدالعزيز عرفة السليمانی

حبيب علي جفری

سعید عبداللطیف فودة