اطلس > مفاهیم و مبانی > اسلام در نظر فقهای فریقین

اسلام در نظر فقهای فریقین

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۹/۱۳ تعداد بازدید: 160

اسلامفقهای شیعه و سنی، صرف اقرار به شهادتین را برای اسلام کافی دانسته اند و گفته اند به شرطی اقرار به شهاتین برای تحقق اسلام کافی است که شخص، منکر ضروری دین نباشد.



نویسنده: روح الله حیاتی مقدم

فقهای شیعه و سنی، صرف اقرار به شهادتین را برای اسلام کافی دانسته اند و گفته اند به شرطی اقرار به شهاتین برای تحقق اسلام کافی است که شخص، منکر ضروری دین نباشد. شیخ صدوق از فقهای متقدم شیعه، اسلام را به اقرار ظاهری تفسیر کرده و می نویسد: حرمت مال و جان از آثار این اقرار است.[1]شهید ثانی اسلام را منوط به صرف اقرار دانسته،[2]محقق کرکی نیز شرط اسلام را انقیاد ظاهری و تلفط به شهادتین دانسته است.[3]آیت الله سید ابوالقاسم خوئی مجرد اظهار شهادتین- منهای اعتقاد قلبی- را برای مسلمانی کافی دانسته[4] علامه مجلسی می نویسد: برای تحقق اسلام اقرار به شهادتین کفایت می کند خواه این اقرار سر از اطاعت در بیاورد یا نه[5] ابن رجب حنبلی می نویسد: از مسائل بدیهی نزد رسول الله این بود که هر کس اقرار به شهادتین می کرد آن حضرت، اسلامش را قبول می کرد[6] ابن تیمیه می نویسد احمد حنبل تعاریف متعددی از اسلام داشته که صرف اعتراف به شهادتین یکی از این تعاریف است[7] ابن ابی العِزّ (م 792ق) نیز می نویسد علما در تفسیر اسلام سه دسته شده اند یک دسته کسانی اند که اسلام را به معنی شهادتین می داند.[8]البته اقرار به شهاتین به شرطی برای تحقق اسلام کافی است که شخص، منکر ضروری دین نباشد و به سایر فروعات اسلامی معترف باشد محمد انور شاه کشمیری در فیض الباری با توجه به شرط فوق الذکر می نویسد: «أن الإسلام هو الانقياد الظاهري، وهو التَّلفظ بالشهادتين، والإقرار بما يترتب عليهما»[9] و آیت الله شیخ جعفر سبحانی می نویسد هیچ یک از فرق اسلامی تا زمانی که معترف به شهادتین اند و ضروری دین را انکار نکنند جایز نمی باشد.[10]

در اینجا باید به این سوال پاسخ دهیم که چرا با اینکه اسلام در آیات و روایات دو کاربرد دارد فقهاء، آن را صرفا حمل بر اقرار ظاهری کرده اند؟ فقهاء به این مسئله توجه داشته اند که اسلام در آیات و روایات دو استعمال دارد و یکی با «اقرار به شهادتین یعنی اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» حاصل می شود و دیگری با تسلیم شدن در برابر خداوند به دست می آید و تمام انبیاء و ادیان الهی مسلمانِ به همین معنی می باشند و آرزوی هر مسلمانی این است که با این وصف از دنیا بروند«أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»  یوسف101 و همچنین « فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» بقره132 اما از آنجا که جاری کردن احکامی مانند حرمت مال، جان و ناموس، صحت نکاح، میراث و... متوقف بر اسلام ظاهری است لذا فقها، اسلام را حمل بر همان معنائی کرده اند که برای تحقق امور فوق کفایت می کند تا جائی که هرگاه فقهاء واژه مسلمان را بکار می برند مرادشان هر فردی است که اعتراف به شهادتین کرده باشد خواه در زیرا بررسی آیات و روایات نشان می دهد که سلام ظاهری و صرف اعتراف به شهادتین (تا زمانی که شخص، منکرِ ضروری دین نباشد)دوفایده دارد. الف: اماره ای برای پی بردن به مسلمان بودن طرف مقابل است. ب: موجب محفوظ ماندن جان، مال و ناموس، صحت نکاح و ارث بردن است.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» نساء: آیه 94. در این آیه، سلام(اسلام ظاهری) اماره ای برای پی بردن به مسلمان بودن طرف مقابل قرار داده شده است.

روایات زیادی از طریق فریقین نقل شده که اسلام باعث حرمت پیدا کردن جان، مال و ناموس افراد می شود. امام صادق ع فرمود« الإسلام يحقن به الدم ، وتؤدى الأمانة ، ويستحل به الفرج والثواب على الإيمان»[11] «اسلام موجب محفوظ ماندن خون، بازگرداندن امانات و حلال شدن فرج(صحت نکاح) می شود و ثواب اخروی بر ایمان مترتب است»در این روایت به اثر اسلام ظاهری یعنی محفوظ ماندن خون، مال، ناموس اشاره شده.

و از رسول الله نقل شده که «أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله ، فإذا قالوها فقد حرم عليّ دماؤهم وأموالهم»[12]

بخاری از ابن عمر نقل می کند که اعتراف به شهادتین موجب عصمت دماء می شود «عَنِ ابْنِ عُمَرَ، أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ، وَيُقِيمُوا الصَّلاَةَ، وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ، فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الإِسْلاَمِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ»[13]

و باز ار انس نقل می کند که « قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَإِذَا قَالُوهَا، وَصَلَّوْا صَلاَتَنَا، وَاسْتَقْبَلُوا قِبْلَتَنَا، وَذَبَحُوا ذَبِيحَتَنَا، فَقَدْ حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَأَمْوَالُهُمْ، إِلَّا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ».[14]

ابن حجر می گوید: از این روایات فهمیده می شود که در اسلام، تنها به ظاهر اکتفاء می شود و باطن افراد دست خداوند است.[15]بغوی هم از این احادیث همین مطلب را فهمیده که در اسلام افراد تنها به ظاهر بسنده می شود.[16]

شاطبی در موافقات گفته در احکام و عقاید به ظاهر اکتفا می شود و رسول الله  نیز بر همین روش عمل می کرد «فإن سيد البشر مع إعلامه بالوحي يجري الأمور على ظواهرها في المنافقين وغيرهم، و إن علم بواطن أحوالهم، ولم يكن ذلك بمخرجه عن جريان الظواهر على ما جرت عليه» [17]

در صحیح مسلم از اسامه نقل شده که رسول الله من را به خاطر کشتن قائل لا اله الا الله سرزنش کرد و فرمود آیا قلبش را شکافتی ببینی برای چه ندای لا اله الا الله سر داده است « عن أسامة بن زيد - وهذا حديث ابن أبي شيبة - قال: بعثنا رسول الله صلى الله عليه وسلم في سرية، فصبحنا الحرقات من جهينة، فأدركت رجلا فقال: لا إله إلا الله، فطعنته فوقع في نفسي من ذلك، فذكرته للنبي صلى الله عليه وسلم، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «أقال لا إله إلا الله وقتلته؟» قال: قلت: يا رسول الله، إنما قالها خوفا من السلاح، قال: «أفلا شققت عن قلبه حتى تعلم أقالها أم لا؟» فما زال يكررها علي حتى تمنيت أني أسلمت يومئذ، قال: فقال سعد: وأنا والله لا أقتل مسلما حتى يقتله ذو البطين يعني أسامة، قال: قال رجل: ألم يقل الله: {وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين كله لله} [الأنفال: 39]؟ فقال سعد: قد قاتلنا حتى لا تكون فتنة، وأنت وأصحابك تريدون أن تقاتلوا حتى تكون فتنة...»[18]

در صحیح مسلم آمده که رسول الله ص کنیزِ معاویه بن حکم سلمی را به خاطر اعتراف به الله ورسول مسلمان دانست و آزاد کرد قال معاوية بن الحكم السلمي أتيت رسول الله صلى الله عليه وسلم فقلت : يا رسول الله ، إن لي جارية كانت ترعى غنما لي ، فجئتها وقد فقدت شاة ، فسألتها عنها فقالت : أكلها الذئب . فأسفت عليها وكنت من بني آدم فلطمت حر وجهها وعلي رقبة ، أفأعتقها ؟ فقال لها رسول الله صلى الله عليه وسلم: أين الله ؟ فقالت: في السماء ، فقال : من أنا ؟ فقالت: رسول الله صلى الله عليه وسلم، فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم: أعتقها فانها مومنه. [19]

تمامی موارد فوق نشانگر این است که اقرار ظاهری به اسلام دارای آثار اجتماعی و دنیوی است ولی سلفیان اعتقادی به این مسئله ندارند که به بررسی و نقد نظر آنان در این باب خواهیم پرداخت.

 

پی نوشت:

[1] .«الإسلام هو الإقرار بالشهادتين ، وهو الذي يحقن به الدماء والأموال ، ومن قال: " لا إله إلا الله محمد رسول الله " فقد حقن ماله ودمه إلا بحقيهما، وعلى الله حسابه والإيمان هو الإقرار  باللسان، وعقد بالقلب، وعمل بالجوارح» الهداية (في الأصول والفروع) (1/ 292)

[2] . ذكرى الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌2، ص: 412‌

[3] . «فإن الإسلام هو الانقياد و الإذعان بإظهار الشهادتين و التلفظ بهما» رسائل المحقق الكركي، ج‌3، ص: 173‌

[4] . «أن الإسلام هو مجرد إظهار الشهادتين، و إن لم يكن معه اعتقاد، أو عقد قلبي» و « ان الإسلام الذي يحقن به الدماء، و يجرى عليه المواريث، و يجوز معه النكاح فإنما هو عبارة عن مجرد إظهار الشهادتين و ان لم يكن معتقدا بذلك» خوئی، سید ابوالقاسم، فقه الشيعة - كتاب الطهارة، ج‌6، ص: 34‌

[5] . «لا يخفى أن الإسلام يكفي في تحققه في ظاهر الشرع الإقرار بالشهادتين، سواء علم من المقر التصديق بالله تعالى و الدخول في طاعته أم لا، كما صرحوا به في تعريف الإسلام في كتب الفروع و غيرها» مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‌7،ص 2875.

[6] . جامع العلوم والحكم في شرح خمسين حديثا من جوامع الكلم، ج1، ص236.

[7] . «أحمد إن كان أراد في هذه الرواية أن الإسلام هو الشهادتان فقط، فكل من قالها فهو مسلم، فهذه إحدى الروايات عنه» الإيمان لابن تيمية (ص: 203

[8] . «فَطَائِفَة جَعَلَت الْإِسْلَامَ هُوَ الْكَلِمَة (شهادتین)» شرح العقيدة الطحاوية - وزارة الأوقاف (ص: 332)

[9] . محمد انور شاه کشمیری_ حنفی _، فيض الباري على صحيح البخاري (1/ 142)

[10] . «أنه لا يصح تكفير فرقة من الفرق الإسلامية مادامت تعترف بالشهادتين ولا تنكر ما يعد من ضروريات الدين»  سبحانی، شیخ جعفر، الإيمان والكفر في الكتاب والسنة جعفر السبحاني (ص: 42)

[11] . البرقي : المحاسن : 1/ 285.

[13] . بخاري، محمّد بن اسماعيل، صحیح بخاری، ج1، ص14، ح25

[14] . بخاری محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، ج1، ص87، ح392.

[15] . ابن حجر، عسقلانی، فتح الباري، ج1، ص77.

[16] . بغوی، شرح السنة، ج1، ص70.

[17] . شاطبی، ابراهیم بن موسی، الموافقات، ج2، ص467.

[18] . صحیح مسلم، ج1، ص96، باب تحریم قتل الکافر بعد ان قال لا اله الا الله؛ صحيح بخاري، ج5، ص144، ح4269.

[19] . صحیح مسلم، ج1، ص381، باب تحریم الکلام فی الصلاه، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، بي تا.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

نواقض الاسلام

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه