مقالات > بدعت از منظر وهابیان

بدعت از منظر وهابیان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۸/۲۵ تعداد بازدید: 150

بدعت در لغت به معنای کار نو و بی سابقه است واژه بدعت در روایات، غالباً در مقابل شریعت و سنّت به کار رفته است و مقصود از آن، انجام دادن کاری است که بر خلاف شریعت اسلام و سنّت نبوی است.



بدعت در لغت به معنای کار نو و بی سابقه است واژه بدعت در روایات، غالباً در مقابل شریعت و سنّت به کار رفته است و مقصود از آن، انجام دادن کاری است که بر خلاف شریعت اسلام و سنّت نبوی است. وهابیان گمان می کنند برای هر امر شرعی باید نص خاصی از جانب شارع رسیده باشد و گرنه داخل در مفهوم بدعت می شود. در این مقاله معنا و مفهوم بدعت و دیدگاه وهابیون در مورد بدعت توضیح داده خواهد شد.

نويسنده : علی اصغر رضوانی

کلمات کليدي : اهل سنت، اهل حدیث، سلفیه، وهابیان، بدعت، فتاوا، فعل سلف، ابن تیمیه، بدعت حسن و قبیح، ارکان بدعت، احمدبن حنبل، آیه تطهیر، حدیث ثقلین، دکتر یوسف قرضاوی، انواع ترک، ترک مقصود، ترک غیر مقصود

بدعت از منظر وهابیان:

وهابیان از آن جهت که فکر متحجّرانه و بسیط دارند درصدد برآمده اند تا مفهوم “بدعت” را توسعه داده و آن را شامل هر امری که حادث شده و در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نبوده است نیز بنمایند، و این کار را تحت عنوان حرص بر محافظت شریعت انجام می دهند؛ در حالی که نمی دانند با این عملکرد خود دین را از سهل و آسان بودن خارج کرده و مردم را در مشکلات بسیاری قرار می دهند.آنان گمان می کنند که برای هر امر شرعی باید نصّی خاص از جانب شارع رسیده باشد، وگرنه داخل در مفهوم “بدعت” می شود.آنان گمان می کنند که شریعت اسلامی عقیم بوده و دربردارنده ضوابط عمومی و قوانین کلی نیست تا بتواند پاسخ گوی مصادیق حادث بوده و با شرایط زمان و مکان منطبق باشد.

در رأس این مکتب و تفکّر، ابن تیمیه قرار دارد.شخصی که با این دیدگاه تنگ نظرانه تخم تفرقه و اختلاف را در بین مسلمین نشاند، و از این طریق مسلمانان موحّد را به انواع تهمت ها متّهم ساخت.با اینکه خودش قائل است به اینکه عادت بشر مربوط به عرف و طبیعت آنان است، و لذا اصل در آن حلّیت و عدم منع است.

ابن تیمیه می گوید: فالأصل فی العبادات لا یشرع منها إلاّ ما شرّعه الله، والأصل فی العادات لا یحظر منها إلاّ ما حظّره الله.[1]

اصل در عبادات آن است که چیزی به جز آنچه که خداوند تشریع کرده مشروع نباشد، و اصل در عادات آن است که چیزی جز آنچه که خداوند محظور و ممنوع کرده، ممنوع نباشد.

وهابیان و پیروان محمّد بن عبدالوهاب، این عقیده و روش یعنی اتهام به دیگران را از بزرگشان ابن تیمیه به ارث برده و طوایف دیگر اسلامی را به جهت برخی اعمال، به بدعت گذاری و شرک و کفر متهم ساختند.

در “دائرة المعارف الاسلامیة” آمده است:

مفهوم کلمه (بدعت) پیشرفت داشته و مردم در مقابل آن دو دسته شده اند: برخی به طور بسته با آن برخورد می کنند، و گروهی نیز اهل تجدّدند.پیروان دسته اول به طور خاص حنابله می باشند که نماینده آنان امروزه وهّابیانند.این گروه می گویند: بر هر مؤمنی واجب است که از رفتار و کردار پیشینیان پیروی کرده و از هر نوآوری بپرهیزد.و دسته دوم خود را تسلیم محیط و حالات مختلف کرده اند.[2]

ادله وهابیان بر حرمت:

وهابیان بر حرمت این امور و دیگر مصادیق به ادله مختلف نقلی و عقلی تمسک کرده اند که مهمترین آنها عبارت است از:

1.حدیث بخاری از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که فرمود:

مَنْ أحدَثَ فِی أَمْرِنَا هَذا مَا لَیسَ مِنهُ فَهُوَ رَدٌّ.[3]

هر کس در این امر ما چیزی احداث کند که از آن نیست، پس آن مردود است.

2.در روایتی دیگر مسلم از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده که فرمود: مَنْ عَمِلَ عَمَلاً لَیسَ عَلَیهِ أَمْرُنا فَهُوَ رَدٌّ.[4]

هر کس عملی را انجام دهد که امر ما بر آن نیست پس آن مردود است.

3.از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده اند که فرمود:عَلَیکُم بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرّاشِدِینَ المَهْدِیینَ مِنْ بَعْدِی، تَمَسَّکُوا بِها وَعَضُّوا عَلَیها بِالنّواجِذِ، وَإِیاکُمْ وَمُحَدّثاتِ الأُمُورِ، فَإنَّ کُلَّ مُحَدَّثَةٍ بِدعَةٌ، وَکُلُّ بِدْعَةٍ ضَلالَة.[5]

بر شما باد به سنّت من و سنّت خلفای راشدین هدایت شده بعد از من، به آن سنّت تمسک کرده و محکم آن را نگه دارید، و بپرهیزید از اموری که حادث می شود؛ زیرا هر امر حادثی بدعت بوده و هر بدعتی ضلالت است.

4.و نیز استدلال می کنند به آنچه در خطبه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در روز جمعه آمده که می فرمود:

أمّا بَعْدُ، فَإنَّ خَیرُ الحَدیثِ کِتابَ الله، وَخیرَ الهُدی هُدی مُحَمَّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، وَشَرّ الأُمُورِ مُحَدثاتِها وَکُلّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٍ.[6]

امّا بعد؛ پس همانا بهترین حدیث، کتاب خدا و بهترین هدایت،

هدایت محمّد (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است و بدترین امور، نوآوری ها است و هر بدعتی ضلالت است.

5.گاهی می گویند: “عبادات توقیفی است و لذا تعبّد به عباداتی که از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و یا از صحابه نرسیده، جایز نیست”.

6.گاهی می گویند: “این اعمال تشبّه به کفّار است و هر کس به قومی تشبّه پیدا کند از جمله آنان است”.

پاسخ اجمالی:

در پاسخ اجمالی به این ادلّه می گوییم:

(اوّلاً: تمام امت اسلامی با هر فرقه و گروه و مذهبی که هستند، به کبرای کلّی که همان حرمت بدعت گذاری در دین است اعتقاد دارند.ولی سخن در این است که آیا این مصادیق و اعمال که وهابیان می گویند از موارد بدعت محرّم به حساب می آید یا خیر؟

ما معتقدیم که حرام دانستن این مصادیق از باب اینکه بدعت است از بد فهمی مفتیان وهابی است.

ثانیاً: در مورد حدیث سوّم در جای خود به اثبات رسیده که از حیث سند اشکال دارد.

ثالثاً: در مورد بدعت همان گونه که بعداً اشاره می کنیم، قصد و نیت انتساب به شارع نهفته است، و لذا اگر کسی یکی از این موارد مورد ادعای وهابیان را بدون انتساب به شارع انجام دهد هرگز داخل در مفهوم بدعت نخواهد بود.

رابعاً: برخی از این مصادیق در روایات آمده است، و از آنجا که این روایات مخالف با پیش فرض ها و اعتقادات نادرست وهابیان است، لذا به آنها بی توجّهی کرده اند.

خامساً: ما نیز معتقد به توقیفی بودن عبادات هستیم و می گوییم: عملی را به قصد و نیت عبادت بدون آنکه جواز آن از جانب شارع برسد، نمی توان انجام داد، ولی مگر همه آن مصادیقی که تحریم کرده اند، بدین نیت است؟ بلکه به عنوان یک عمل عرفی و عقلایی است که انجام می دهند.

سادساً: برخی از این مصادیق گرچه روایت و دلیل خاصی برآن از جانب شارع وارد نشده، ولی می توان آنها را تحت عنوان عام یا مطلق از ادله قرآنی یا روایی وارد کرد.

سابعاً: مطلق تشبّه به کفّار حرام نیست و نیز انسان را در زمره آنان قرار نمی دهد، بلکه انجام عملی از اعمال کفّار، انسان را در زمره آنان قرار می دهد که از خصوصیات آنها به حساب آید؛ مثل به گردن آویختن صلیب یا زدن ناقوس و....

این موضوع را در بحث برپایی مراسم به طور مفصّل شرح و تفصیل داده ایم.

(ثامناً: بخشی از این مصادیق در روایات اهل بیت (علیهم السلام) به آنها اشاره شده است و از آنجا که سنّت اهل بیت پیامبر حجت است.لذا می توان آنها را از مصادیق بدعت خارج کرد.

سنّت:

سنّت در لغت:

سنت در لغت به معنای روش و سیره است، و جمع آن سنن است، مانند غرفه و غُرَف.واژه سنّت در قرآن کریم به خداوند و نیز به گذشتگان نسبت داده شده است؛ چنان که می فرماید:

“سُنَّةَ اللهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبْدِیلاً” (فتح: 23)

این سنّت الهی است که در گذشته نیز بوده است و هرگز برای سنّت خدا تغییر نخواهی یافت.

و نیز می فرماید:”فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الأَوَّلِینَ”.(انفال: 38)

مقصود از سنّت الهی، طریقه حکمت و روش اطاعت اوست.سنّت الهی درباره بشر این بوده است که پیوسته آنان را بیافریند، و قرنی را پس از قرنی و امّتی را بعد از امّتی پدید آورد.و با فرستادن پیامبران الهی و نازل کردن کتب و شرایع آسمانی، طریقه اطاعت و بندگی را به آنان بیاموزد، و بدین وسیله آنان را امتحان و آزمایش کند، تا آنان بتوانند بر اساس اختیار و انتخاب خود، و در سایه ایمان و عمل صالح به کمال مطلوب دست یابند.امّا سنّت امت ها این بوده است که جز عده ای، پیامبران الهی را تکذیب می کردند، وراه معصیت وطغیان را بر می گزیدند، و خود را مستوجب سنّت الهی دیگری؛ یعنی سنّت مجازات الهی می کردند، که نتیجه اش گرفتار شدن تکذیب کنندگان پیامبران به عذاب الهی و هلاکت و نابودی آنان بوده است، چنان که خداوند متعال می فرماید:

“وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی وَیسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلاَّ أَنْ تَأتِیهُمْ سُنَّةُ الأَوَّلِینَ” (کهف: 55)

و چیزی مانع مردم نشد از اینکه وقتی هدایت به سویشان آمد ایمان بیاورند و از پروردگارشان آمرزش بخواهند، جز اینکه [خیره سری کردند؛ گویی می خواستند] تا سرنوشت [خداوند در مورد عذاب] پیشینیان، درباره آنان [نیز] به کار رود.[7]

سنت در اصطلاح روایات

در احادیث معصومین (علیهم السلام) سنّت به دو معنا به کار رفته است:

الف) آنچه را پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) (علاوه بر قرآن) از جانب خداوند آورده است تا بیانگر راه و روش زندگی بهتر باشد.

سنّت در این کاربرد، معنای گسترده ای دارد و همه احکام دین؛ اعم از احکام تکلیفی و وضعی را شامل می شود.

ب) کاربرد دیگر سنّت در روایات، به معنای مستحب و مندوب

است.معمولا در مواردی که کلمه سنّت با کتاب ذکر شده، مقصود سنّت به معنای اول است.از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

مَا مِنْ شَیءٍ إِلاّ وَفِیهِ کِتابٍ أَو سُنّة.[8]

هیچ موضوعی نیست، مگر آنکه برای او حکمی در کتاب یا سنّت وجود دارد.

همچنین در روایاتی که سنّت و بدعت با یکدیگر ذکر شده، مقصود از سنّت همین معناست.

معنای دوم سنّت نیز در روایات کاربرد فراوان دارد؛ مثلاً در روایات می خوانیم: “السواک هو من السنة، ومطهّرة للفم”؛[9] “مسواک کردن از سنّت است و دهان را پاک می کند”.

و نیز آمده است: من السنة أن تصلّی علی محّمد وأهل بیته فی کلّ جمعة ألف مرّة.[10]

از سنّت است که بر محمّد و اهل بیت او در هر جمعه هزار بار صلوات بفرستی.

سنت در اصطلاح فقها

سنّت در اصطلاح فقها عبارت است از: قول یا فعل یا تقریر معصوم.

همه مسلمانان به عصمت پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عقیده دارند، بدین جهت قول، فعل و تقریر او نزد همه مسلمانان سنّت به شمار می رود.از آنجا که شیعه به عصمت ائمه اهل بیت (علیهم السلام) اعتقاد دارد، قول، فعل و تقریر آنان نیز داخل در سنّت خواهد بود.راه اثبات سنّت، نقل است که دو گونه می باشد: متواتر و غیر متواتر.

نقل متواتر افاده علم می کند، و در اعتبار آن تردیدی نیست.و نقل غیر متواتر نیز دو گونه است: گاهی با قراینی همراه است که مفید علم است؛ در این صورت نیز در حجیت آن سخن نیست، امّا اگر با قراین مفیدِ علم، همراه نباشد و تنها مفید ظن باشد، در صورتی اعتبار و حجّیت دارد که ناقل آن عادل یا ثقه باشد.

بدعت

بدعت در لغت:

بدعت در لغت به معنای کار نو و بی سابقه است، و معمولا به کار بی سابقه ای گفته می شود که بیانگر نوعی حسن و کمال در فاعل باشد.“بدیع” به معنای کار یا چیزی نو و بی سابقه است.این واژه هر گاه درباره خداوند به کار رود به معنای این است که خداوند جهان را بدون استفاده از ابزار و بدون ماده پیشین و بدون اینکه از کسی الگوبرداری کرده باشد، آفریده است.[11]

خلیل بن احمد در تعریف “بدعت” می گوید:

احداث شیء لم یکن له من قبل خلق و لا ذکر و لا معرفة.[12]

ایجاد کردن چیزی است که برای آن از قبل خلق و ذکر و معرفتی نبوده است.

خداوند متعال می فرماید:”قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ”؛ “بگو: من پیامبر نوظهوری نیستم”.(احقاف: 9)

واژه بدعت در روایات، غالباً در مقابل شریعت و سنّت به کار رفته است و مقصود از آن، انجام دادن کاری است که بر خلاف شریعت اسلام و سنّت نبوی است.امام علی (علیه السلام) فرموده است: “إنّما الناس رجلان متبع شرعة ومبتدع بدعة”[13]؛ “افراد دو گونه اند: یا پیرو شریعتند، یا بدعت گذار در دین”.

در جای دیگر پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) درباره نبوت فرموده است:

أظهر به الشرائع المجعولة، وقمع به البدع المدخولة.[14]

خداوند به واسطه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شریعت هایی را که فراموش شده بود و مردم از آنها آگاهی نداشتند، آشکار ساخت، و بدعت هایی را که اهل بدعت در ادیان پیشین وارد کرده بودند ریشه کن ساخت.

و در جای دیگر فرموده است: “ما أحدثت بدعة إلاّ ترک بها سنة”[15]؛ “هیچ بدعتی حادث نشد مگر اینکه به سبب آن سنتی ترک گردید”.

بدعت در اصطلاح

فقها و محدّثان، بدعت را به گونه های مختلف تعریف کرده اند که نمونه هایی از آنها را یادآور می شویم:

1.ابن رجب حنبلی می گوید: البدعة ما أحدث ممّا لا أصل له فی الشریعة یدلّ علیه، أمّا ما کان له أصل من الشرع یدلّ علیه فلیس ببدعة شرعاً، وإن کان بدعة لغة.[16]

بدعت، امر نوظهوری است که برای آن در شریعت، دلیلی نباشد که بر آن دلالت کند و اگر دلیلی در شرع وجود داشته باشد، شرعاً بدعت نیست؛ اگرچه در لغت آن را بدعت نامند.

2.ابن حجر عسقلانی می گوید:

البدعة ما أحدث ولیس له أصل فی الشرع، وما کان له أصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعة.[17]

بدعت امر حادثی است که برای او دلیلی در شریعت نباشد، و اگر دلیلی بر آن در شرع باشد، بدعت نیست.

3.سید مرتضی (رحمه الله) می گوید:

البدعة زیادة فی الدین أو نقصان منه من إسناد إلی الدین.[18]

بدعت عبارت است از زیاد کردن یا کم کردن از دین، با انتساب آن به دین.

4.علامه مجلسی (رحمه الله) می گوید:

البدعة فی الشرع ماحدث بعد الرسول ولم یرد فیه نصّ علی الخصوص، ولا یکون داخلاً فی بعض العمومات.[19]

بدعت در شرع، هر امری است که بعد از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حادث شود و نص به خصوص بر آن نباشد، و داخل در برخی از عمومات نیز نباشد.

5.قاضی عینی می نویسد:

ما احدث و لیس له اصل فی الشرع، و سمّی فی عرف الشرع بدعة، و ما کان له اصل یدلّ علیه الشرع فلیس ببدعة.[20] بدعت چیزی است که حادث شده و برای آن دلیل و اصلی در شرع نیست که در عرف شرع به آن بدعت می گویند.ولی اگر برای آن اصل و دلیلی باشد که شرع بر آن دلالت کند بدعت نخواهد بود.

6.نووی می گوید: البدعة بکسر الباء فی الشرع: هی احداث مالم یکن فی عهد رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم)...[21] بدعت ـ به کسر باء ـ در شرع عبارت است از حادث کردن چیزی که در عهد رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نبوده است...

7.حسن البناء می گوید:

و کل بدعة فی دین الله لا اصل لها ـ استحسنها الناس بأهوائهم سواء بالزیادة فیه او بالنقص ـ ضلالة...[22]

و هر بدعتی در دین خدا که اصل و اساسی ندارد و مردم آن را به هوای خود نیکو شمرده اند گمراهی است، چه به زیادی در دین باشد یا به نقصان در آن...

8.احمد بن علی منجور مالکی می گوید:

البدعة...الّتی لاتدخل تحت الاصول والقواعد العامة للشریعة.[23] بدعت...چیزی است که داخل تحت اصول و قواعد عام شرعی نمی شود.

مفاد تعریف های یاد شده این است که بدعت در اصطلاح علمای حدیث و فقه این است که حکمی به دین افزوده و یا از آن کاسته شود، بدون اینکه مستندی از کتاب یا سنّت داشته باشد.بنابراین هر گاه قول یا فعلی که سابقه نداشته است، با استناد به دلیلی از کتاب یا سنّت اظهار گردد، بدعت نخواهد بود، هر چند ممکن است در استنباط آن حکم از کتاب و سنّت خطایی رخ داده باشد؛ زیرا خطا در اجتهاد مورد مؤاخذه واقع نمی شود.

یادآور می شویم، از آنجا که احکام قطعی عقل نیز مورد تأیید قرآن و روایات قرار گرفته است، و عقل قطعی از منابع احکام شرعی است، هر گاه حکم جدیدی با استناد به دلیل عقلی قطعی به عنوان حکم دینی اظهار شود، بدعت به شمار نمی رود.

توسعه در مفهوم بدعت:

برخی دائره مفهوم بدعت را وسیع گرفته و معنا کرده اند که به اتّهام بدعت، بسیاری از مسلمانان را به جهت انجام اعمالی که در آنها نوآوری است، از دین اسلام خارج کرده و متّهم به کفر نموده اند.این حربه از بارزترین وسایلی شده که وهابیان بر سر مخالفان خود؛ مخصوصاً شیعه می کوبند.لفظ “بدعت” گرچه از حیث معنای لغوی امری واضح است، ولی از آنجا که معنای اصطلاحی پیدا کرده، لذا حدود و قیودی به آن اضافه شده است.بدین جهت جا دارد تا درباره مفهوم اصطلاحی این لفظ بحث کنیم.

قرآن و مذمت بدعت گذاری:

قرآن کریم در آیاتی اشاره به مذمت بدعت کرده است از قبیل:

1.خداوند متعال می فرماید:“وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ” (انعام: 153)

این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید! و از راه های پراکنده (و انحرافی) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق، دور می سازد! این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزگاری پیشه کنید.

2.همچنین می فرماید:“وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیناتُ وَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ” (آل عمران: 105)

و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند.

3.خداوند متعال همچنین می فرماید: “فَلْیحْذَرِ الَّذِینَ یخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یصِیبَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ” (نور: 63) پس آنان که فرمان او را مخالفت می کنند، باید بترسند از اینکه فتنه ای دامنشان را بگیرد، یا عذابی دردناک به آنها برسد.

4.و می فرماید:“وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا” (حشر: 7) آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید.

5.خداوند در جای دیگر می فرماید: “وَ مَنْ یشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَینَ لَهُ الْهُدی وَیتَّبِعْ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّی وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَساءَتْ مَصِیراً” (نساء: 115) کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند، و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می رود می بریم؛ و به دوزخ داخل می کنیم؛ و جایگاه بدی دارد.

6.همچنین می فرماید:“الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإْسْلامَ دِیناً” (مائده: 3) امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

7.و می فرماید:“وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبانِیةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایتِها” (حدید: 27) و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم؛ و رهبانیتی را که بدعت گذاردند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم؛ گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حقّ آن را رعایت نکردند.

مذمت اهل کتاب به جهت بدعت گذاری:

بدعت به معنایی که گذشت ـ یعنی افزودن چیزی بر دین و یا کاستن از آن ـ فعلی حرام است؛ زیرا تشریع مخصوص خداوند است، و جز به اذن و مشیت خداوند کسی حق ندارد در حوزه تشریع وارد شود.قرآن کریم اهل کتاب را نکوهش می کند که چرا علمای دین خود را بی چون و چرا اطاعت می کردند، و آنان را ارباب خویش بر گزیده بودند، خداوند می فرماید:”اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَرُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ”.(توبه: 31)

علمای یهود، مردم را به عبادت خود دعوت نمی کردند، و مردم نیز آنان را پرستش نمی نمودند، لیکن حرام خداوند را حلال و حلال الهی را حرام می کردند، و مردم آنان را اطاعت می نمودند.این گونه اطاعت در حقیقت پرستش آنان بود.[24]

همچنین درباره نصارا می فرماید:“وَ رَهْبانِیةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیهِمْ...” (حدید: 27)

 و رهبانیتی که آن را بدعت گذاردند، ما آن را برایشان ننوشته بودیم...

بدعت حَسن و قبیح از نظر اهل سنّت:

از بحث های گذشته روشن شد که بدعت در اصطلاح شرع ملازم است با قبح، و حکم شرعی آن حرمت است.بنابر این، تقسیم بدعت اصطلاحی به حسن و قبیح نادرست است.با این حال، اهل سنّت بدعت مصطلح را به دو قسم حسن و قبیح تقسیم کرده اند.[25]

تقسیم بدعتِ مصطلح در شرع به حسن و قبیح، و مشروع و نامشروع نادرست است؛ زیرا در اصطلاح شرع، بدعت به معنای ابداع حکمی است که مبنای شرعی ندارد.چنین فعلی قطعاً حرام و مبغوض شارع است.

هر بدعتی ضلالت است

برخی از علمای اهل سنت برای تصحیح و توجیه بدعت های عمر بن الخطاب و دیگران، بدعت را به دو قسم تقسیم کرده اند: بدعت حسنه و قبیحه، ولی از ظاهر ادله استفاده می شود که هر عملی که بر آن بدعت صدق کند حرام است و لذا نمی توان بر عملی بدعت حسنه اطلاق کرد.

مسلم به سند خود از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل کرده که فرمود:

امّا بعد، فانّ خیر الحدیث کتاب الله و خیر الهدی هدی محمّد، و شر الأمور محدثاتها و کل بدعة ضلالة.[26]

همانا بهترین گفتار کتاب خداست و بهترین هدایت، هدایت محمّد است و بدترین امور چیزهایی است که در دین حادث شوند و هر بدعتی گمراهی است.

ابن رجب حنبلی می گوید:

فقوله (صلّی الله علیه وآله وسلّم): کل بدعة ضلالة، من جوامع الکلم، لایخرج عنه شیء، و هو اصل عظیم من اصول الدین...فکل من احدث شیئاً و نسبه إلی الدین و لم یکن له اصل من الدین یرجع الیه فهو ضلالة، و الدین بریء منه، و سواء فی ذلک مسائل الاعتقادات او الأعمال أو الأقوال الظاهرة و الباطنة...[27]

کلام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) که هر بدعتی گمراهی است، از کلمات جامع اوست که از آن چیزی بیرون نمی رود، و آن اصلی عظیم از اصول دین است...پس هر کس چیزی را حادث کند و به دین نسبت دهد در حالی که برای آن دلیلی از دین نباشد که به آن رجوع نماید، گمراهی است و دین از آن بی زار می باشد، و در این حکم، مسائل اعتقادی و اعمال و اقوال ظاهری و باطنی فرقی نمی کند.

ارکان بدعت

با استفاده از روایات و تعریف هایی که از علمای حدیث و فقه در مورد بدعت ذکر شد، به دست می آید، که بدعت سه رکن اساسی دارد:

1.کسی حکمی رابه دین نسبت داده یا آن را از دین بیرون کند؛ مثل آنکه کسی “الصلاة خیر من النوم” را جزء اذان بداند، یا متعه را از دین خارج کند.لذا خداوند متعال در مذمّت نسبت های ناروای مشرکان می فرماید: “قُلْ آللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللهِ تَفْتَرُونَ”؛ “بگو آیا خداوند به شما این اجازه را داده یا بر خدا افترا می بندید”.(یونس: 59)

و نیز می فرماید:“فَوَیلٌ لِلَّذِینَ یکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیدِیهِمْ ثُمَّ یقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً...” (بقره: 79) وای بر کسانی که مطالبی را با دستان خود می نویسند، آن گاه آن را به خدا نسبت می دهند تا اینکه در مقابل آن پول ناچیزی بگیرند.

2.بدعت آن وقتی مذموم است که گوینده آن عقیده فاسد یا عمل غیر مشروعی را در جامعه اشاعه دهد، نه آنکه تنها در دل به آن اعتقاد داشته، یا در مکانی مخفی آن را انجام دهد.در مسلم روایتی به سند خود از رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل می کند: من دعا إلی ضلالة کان علیه من الإثم مثل آثام من یتّبعه لاینقص ذلک من آثامهم شیئاً.[28] هر کس که دعوت به ضلالت نماید؛ مثل گناهان کسانی که او را در آن ضلالت متابعت می کنند بر اوست، و از گناهان متابعت کنندگان چیزی کاسته نمی شود. در این حدیث تصریح به دعوت آمده، که ظهور در اشاعه دارد.

3.نبودِ دلیل شرعی بر امر حادث در دین؛ که این رکن از تعریف های اصطلاحی که برای بدعت ذکر شد به خوبی استفاده می شود و قرآن نیز به آن اشاره کرده است.آن جا که می فرماید:”قُلْ آللهُ أَذِنَ لَکُمْ...”؛ “بگو آیا خداوند به شما این اجازه را داده است...”.(یونس: 59)

لذا دو مورد از بدعت خارج می شود:

الف) مواردی که امری حادث شود و دلیل خاصی برای آن در شرع موجود باشد، ولو آن امر در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اتفاق نیفتاده باشد؛ مثل زلزله که در عصر رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) اتفاق نیفتاد، تا آنکه در بصره زلزله ای شد و ابن عباس برای مردم نماز آیات خواند.

ب) مواردی که تحت دلیل عام است.یکی از اموری که سبب ضمانت و حفظ و بقای شریعت اسلامی است، عموماتی است که در آن، شریعت در لسان أدله وجود دارد که تطبیق بر جزئیات و موضوعات جدید، باعث پویایی و بقای شریعت اسلامی است.از همین رو اگر امری در شریعت حادث شده و آن را به دین نسبت دادند، ولو دلیل خاصی بر آن از قرآن و روایات وجود نداشته باشد، ولی داخل در عمومات ادله است و از بدعت خارج می گردد؛ مثلا در آیه شریفه:”وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ...” (انفال: 60) اگر در این زمان کشور مسلمانی درصدد آماده نمودن هواپیمای جنگی و وسایل مدرن نظامی برآید، مشمول این آیه شریفه خواهد بود و به آن عمل کرده است؛ در حالی که این ادوات در صدر اسلام نبوده است.

و نیز در صحیح بخاری از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نقل شده که فرمود:

انّ افضلکم من تعلّم القرآن و علّمه.[29] همانا بهترین شما کسی است که قرآن را فرا گرفته و آن را به دیگران تعلیم دهد.

حال اگر کسی بخواهد قرآن را با شیوه های جدید فرا گرفته یا بیاموزد، اشکالی ندارد؛ زیرا داخل در عموم این دلیل است.لذا با این توضیح، بسیاری از مسائلی را که وهابیان از مصادیق بدعت می شمرند؛ مثل بنای بر قبور، عزاداری برای اولیای الهی، برپایی مراسم جشن و...از مفهوم بدعت خارج است؛ زیرا داخل در عمومات ادلّه امثال قول خداوند متعال:”وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ”، و دیگر ادله است.

نمونه هایی از عمومات قرآنی

همان گونه که اشاره شد در قرآن کریم عمومات و اطلاقاتی وجود دارد که انسان می تواند با ارجاع مصادیق حادث و جدید به آنها، حکمشان را استخراج کند.اینک به نمونه هایی از این عمومات قرآنی اشاره می کنیم:

1.خداوند سبحان می فرماید: “قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی” (شوری: 23) بگو: من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم [اهل بیتم].

عموم این آیه شامل برپایی مراسم در مناسبت های آنها و بنای بر قبورشان و...را شامل می شود.

2.و نیز می فرماید: (وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیامِ اللهِ)؛ “و ایام الله را به آنان یاد آور”.اطلاق این آیه شامل برپایی مراسم برای تذکر مردم به تاریخ زندگی بزرگان می شود.

3.همچنین می فرماید:“فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ اُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ” (اعراف: 157) پس کسانی که به او ایمان آوردند، و بزرگش داشتند و حمایت و یاری اش کردند، و از نوری که با او نازل شده پیروی نمودند، آنان رستگارانند.

اطلاق آن شامل برپایی مراسم جشن می شود؛ زیرا مصداق بزرگداشت و احترام پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است.

4.و می فرماید:“وَ کُلاًّ نَقُصُّ عَلَیکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ” (هود: 120) ما سرگذشت هر یک از انبیا را برای تو بازگو کردیم، تا به وسیله آن، قلبت را آرامش بخشیم و اراده ات قوّی گردد.

اطلاق آیه شامل برپایی مراسم جشن ولادت و مبعث رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و ذکر تاریخ و فضایل او در آن جلسات می شود.

5.خداوند متعال می فرماید:“وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اللهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ” (حج: 32) و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل هاست.اطلاق آیه شامل برپایی مراسم جشن و عزا و بنای بر قبور و...می شود.

6.همچنین می فرماید:“فِی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیعٌ عَنْ ذِکْرِ اللهِ...” (نور: 36 و 37)

[این چراغ پرفروغ] در خانه هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند [تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد]؛ خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود، و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند.مردانی که نه تجارت و نه معامله ای آنان را از یاد خدا غافل نمی کند...

اینها اطلاقات و عموماتی است که می توان از آنها حکم استحباب و رجحان اعمالی را؛ همچون بنای بر قبور، برپایی مراسم جشن و عزاداری در ولادت و مناسبات و سوگواری اولیای الهی و فروع دیگر را استفاده کرد.

7.خداوند متعال می فرماید:“وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ” (اعراف: 204) هنگامی که قرآن خوانده می شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید.

از اطلاق آیه فوق استفاده می شود که انسان می تواند با هر وسیله ای جدید نیز که اختراع شده قرآن را استماع کرد.

8.همچنین می فرماید:”لَنْ یجْعَلَ اللهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً”؛ “خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است”.(نساء: 141)

امروزه انواع و اقسام مختلفی از ایجاد سلطه از ناحیه کفّار بر مؤمنین پدید آمده که در زمان صدور آیه نبوده است، ولکن می توانیم با تمسّک به اطلاق آیه فوق همه موارد سلطه را تحریم کنیم.

9.و نیز می فرماید: “تَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوی وَلا تَعاوَنُوا عَلَی الإْثْمِ وَالْعُدْوانِ” (مائده: 2) [همواره] در راه نیکی و پرهیزکاری با هم تعاون کنید و [هرگز] در راه گناه و تعدّی همکاری ننمایید.

تعاون و کمک هایی که بر کارهای نیک و تقوا و نیز بر گناه و دشمنی در صدر اسلام بوده، محدود به موارد معینی بوده، ولی در این عصر و زمان دائره آن گسترش پیدا کرده است، لذا می توان به اطلاق آیه فوق تمسک کرده و تمام مواردی که داخل در مصداق حرمت نیست را از آیه فوق استفاده نمود.

نمونه هایی از عمومات حدیثی:

برخی از عمومات و اطلاقات حدیثی است که می توان به آنها تمسک نموده و بر مصادیق جدید تطبیق نمود.اینک به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم:

1.پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: “...وأحبّوا أهل بیتی لحبّی”[30]؛ “و اهل بیتم را به خاطر من دوست بدارید”.

می دانیم که کارهایی از قبیل برپایی مراسم جشن و عزاداری برای اولیای الهی از مصادیق بارز محبّت درباره آنان است.

2.همچنین نیز فرمود:”طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم”[31]؛ “طلب علم بر هر مسلمانی فرض است”.

3.حضرت (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

إنّ افضلکم من تعلّم القرآن وعلّمه.[32] همانا بهترین شما کسی است که قرآن را فرا گرفته و آن را به دیگران تعلیم دهد.

از اطلاق این ادله استفاده می شود که طلب علم و نیز تعلیم و تعلّم آن به هر نحو ممکن و مجاز، حلال بلکه راجح است.

شواهد تاریخی بر تطبیق:

با مراجعه به تاریخ پی می بریم که مسلمانان با مراجعه به مصادیق جدیدی که پدید می آمد، برای به دست آوردن حکم آن به عمومات و اطلاقات قرآن یا حدیث مراجعه می کردند.اینک به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم:

1.طبرانی نقل کرده که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بر شخصی اعرابی گذر کرد که نماز می خواند.او در نمازش این گونه دعا می خواند:

یا من لاتراه العیون و لاتخالطه الظنون، و لایصفه الواصفون، و لاتغیره الحوادث و...ای خدایی که چشم ها او را نمی بینند و گمان ها به او راه نیابد و توصیف کنندگان توان توصیفش ندارند حوادث در او تغییر پدید نمی آورند و...

 پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) شخصی را موکّل اعرابی کرد و فرمود: هر گاه نمازش تمام شد او را به نزد من بیاور.از طرفی برای پیامبر ( صلّی الله علیه وآله وسلّم) تکّه طلایی آورده بودند.چون اعرابی آمد، حضرت آن طلا را به او بخشید، آن گاه فرمود: “آیا می دانی که برای چه این طلا را به تو بخشیدم؟” اعرابی عرض کرد: “به جهت رَحِمی که بین من و شما است”.پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

إنّ للرحم حقّاً، ولکنّی وهبت لک الذهب لحسن ثنائک علی الله.[33] همانا برای رحم حقّی است، ولی من این طلا را به تو به خاطر اینکه خدا را خوب ستایش کردی بخشیدم

آنچه که در ادله قرآنی و حدیثی رسیده، اشاره به اصل دعا و نیز برخی از دعاها ذکر شده است، ولی این شخص اعرابی به واسطه برخی از اطلاقات و عمومات ادله که ترغیب به دعا کرده، مناجات هایی از ناحیه خود با خدا داشت، و پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز آنها را تأیید کرده است.

از اینجا استفاده می شود که تطبیق کلّیات عمومات و اطلاقات بر مصادیق جایز اشکالی نداشته، بلکه مستحب است.

2.احمد بن حنبل از انس نقل کرده که گفت: “نماز برپا شد، مردی با سرعت آمد و در آخر صف نماز قرار گرفت و در حالی که نفس نفس می زد، در آن حال گفت: “الحمد لله حمداً کثیراً طیباً مبارکاً فیه”، چون رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نماز خود را تمام کرد فرمود: “أیکم المتکلّم”؛ “کدامین از

شما چنین سخنی را گفت؟” همه ساکت شدند.باز حضرت فرمود: “أیکم المتکلّم، فإنّه قال خیراً...”[34]؛ “کدامین از شما چنین سخنی گفت؟ او سخن نیکی گفته”

این سخن را گرچه از شخص پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نشنیده و خودش به عنوان تمجید خدا از زبانش جاری کرده است، و لذا در جواب سؤال پیامبر از اینکه چه کسی این جملات را گفت، مردم از ترس سکوت کردند، ولی پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این مصداق را از آنجا که تحت عمومات و اطلاقات دعا و مدح و ستایش الهی است امضا کرده است.از اینجا استفاده می شود که حمل مطلقات و عمومات بر مصادیق تا مادامی که داخل در حرام و مکروه نگردد، جایز است.

3.ابوداود به سندش نقل کرده:

انّ النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سمع رجلا یقول فی تشهده: اللّهم انّی اسألک یا الله الأحد الصمد، الذی لم یلد ولم یولد، و لم یکن له کفواً احد، أن تغفر لی ذنوبی، انک أنت الغفور الرحیم.فقال (صلّی الله علیه وآله وسلّم): (قد غفر له، قد غفر له)ثلاثاً.[35]

پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از مردی شنید که در تشهدش می گوید: بارخدایا! من از تو می خواهم ای خدای یگانه ای که همه محتاجان به سوی تو توجه دارند، که نه زاده ای و نه زاییده شده ای و برای تو همتایی نیست، اینکه گناهانم را بیامرزی؛ چرا که تو بخشنده رحیمی.پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) سه بار فرمود: او آمرزیده شد.

انواع بدعت:

بدعت اصطلاحی را به دو قسمِ بدعت فعلی و بدعت ترکی تقسیم کرده اند:

1.بدعت ترکی:

خداوند متعال می فرماید:

“یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیباتِ ما أَحَلَّ اللهُ لَکُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ * وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ حَلالاً طَیباً” (مائده: 87 و 88)

ای کسانی که ایمان آورده اید! چیزهای پاکیزه را که خداوند برای شما حلال کرده است، حرام نکنید! و از حدّ، تجاوز ننمایید! زیرا خداوند متجاوزان را دوست نمی دارد و از نعمت های حلال و پاکیزه ای که خداوند به شما روزی داده است، بخورید.

2.بدعت فعلی:

خداوند متعال می فرماید:”وَ رَهْبانِیةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیهِمْ...”؛ “و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم...”.(حدید: 27)

عوامل پیدایش بدعت:

بدعت از آن جهت که عمل اختیاری است، لذا دارای اسباب و غایاتی است که همگی منشأ آن به حساب می آیند.اینک به این عوامل اشاره می کنیم:

1.مبالغه در تعبّد انسان نسبت به خداوند:

گاهی افراط گری در تعبّد و به تعبیری دیگر خشک مقدسی، انسان را وادار به بدعت گذاری در دین می کند، که می توان نمونه آن را در وضوی غسلی دانست.برخی برای توجیه شستن پاها در وضو می گویند: “شستن پا و وارد شدن با پای نظیف در مسجد بهتر از آن است که انسان پا را مسح کند و سپس با پای کثیف وارد مسجد شود”.

جواب این توجیه این است که انسان می تواند اول پای خود را بشوید و خشک نموده، سپس به جهت وضوی نماز پاهایش را با نیت تعبّد مسح نماید.

2.متابعت از هوای نفس:

انسان هنگامی که تاریخ مدعیان نبوّت و بدعت گذاران را مطالعه می کند پی می برد که پیروی از هوای نفس نقش به سزایی در ظهور و بروز رفتار ناشایست آنها از جمله بدعت گذاری داشته است.

ابن ابی الحدید در “شرح نهج البلاغه” نقل می کند که حضرت علی (علیه السلام) گذرش به کشته شدگان خوارج افتاد و فرمود:

بؤساً لکم لقد ضرّکم من غرّکم.فقیل: ومن غرّهم؟ فقال: الشیطان المضلّ والنفس الأمّارة بالسوة...[36]

بَدا به حال شما، هر آینه کسانی که شما را گول زدند به شما ضرر رساندند.به حضرت عرض شد: چه کسانی آنان را گول زدند؟ حضرت فرمود: شیطان گمراه کننده و نفسی که امر کننده به بدی است...

3.نبود روحیه تسلیم:

هر کس مطالعه ای در رابطه با حیات صحابه در عصر رسول خدا ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) و بعد از آن داشته باشد پی می برد که در میان آنان دو خطّ فکری وجود داشت:

الف) خطّ فکری اجتهاد در مقابل نصوص

این خطّ فکری معتقد بود که لازم نیست به تمام آنچه پیامبر اکرم ( صلّی الله علیه وآله وسلّم ) به آن خبر داده و دستور فرموده ایمان آورد و تعبّداً آن را قبول کرد، بلکه می توان در نصوص دینی مطابق با مصالحی که درک می کنیم اجتهاد کرده و در آنها تصرّف نماییم.این خطّ فکری از مبانی اساسی مدرسه خلفا بود و لذا بر این اساس دست به بدعت گذاری در شرع و شریعت اسلامی زدند.

ب) خطّ تسلیم و تعبّد محض

در مقابل این خطّ فکری، خطّ فکری دیگری وجود داشت که معتقد بود باید در مقابل مجموعه دین و شریعت اسلامی تسلیم بوده و تعبّد کامل داشت.

این خطّ فکری همان طریق و روش اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و پیروان آنان می باشد.

حجیت سنّت اهل بیت (علیهم السلام)

قسمتی از مصداق هایی که وهّابیان آن را جزء بدعت می دانند به این جهت است که آنان سنّت اهل بیت (علیهم السلام) را حجت نمی دانند؛ در حالی که در احادیث آنان به حجّیت سنت اهل بیت تصریح شده است.که به برخی از ادله به طور اجمال اشاره می کنیم:

1.آیه تطهیر

خداوند متعال می فرماید:“إِنَّما یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً” (احزاب: 33) خداوند چنین می خواهد که هر رجس و آلایش را از شما اهل بیت پیامبر دور کند و شما را از هر عیب و پلیدی کاملاً پاک و منزّه گرداند.

مسلم به سند خود از عایشه نقل می کند:

صبگاهی رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در حالی که بر دوش او کسایی غیر مخیط بود خارج شد.در آن هنگام حسن بن علی وارد شد؛ پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) او را داخل کساء کرد، سپس حسین آمد، او را نیز داخل آن نمود.فاطمه آمد او را نیز داخل کساء کرد، آن گاه علی آمد او را نیز داخل آن نمود؛ بعد این آیه را تلاوت کرد: “إِنَّما یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً”.[37]

کسانی که اراده تکوینی خداوند بر این تعلق گرفته تا از هر گونه پلیدی و عیب و نقص پاک باشند، قطعاً معصومند، و هر کس معصوم باشد سنّت او حجّت است، پس اهل بیت (علیهم السلام) هر چه می گویند برای ما حجّت است.

2.حدیث ثقلین:

ترمذی از جابر بن عبدالله در صحیح خود روایت کرده که در “حجة الوداع” روز عرفه رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را دیدم؛ در حالی که بر شتر خود سوار بود و خطبه می خواند، شنیدم که فرمود: ای مردم! من در میان شما دو چیز گران بها می گذارم که اگر به آن دو چنگ بزنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم.

از این حدیث به خوبی ـ از جهات مختلف ـ عصمت اهل بیت (علیهم السلام) استفاده می شود؛ زیرا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عترت را به قرآن مقرون ساخته است، پس همان گونه که قرآن مصون از اشتباه و خطاست، عترت نیز از خطا و اشتباه به دور است.

همچنین ادله دیگری از قرآن و حدیث بر عصمت و حجیت سنّت اهل بیت (علیهم السلام) است، که به طور مفصّل در جای خود به آن اشاره می کنیم.

فتاوای وهابیان در مصادیق بدعت:

با مراجعه به کتاب های فتوایی مفتیان وهابی پی به مصادیقی از بدعت می بریم که تعجّب انسان را برمی انگیزاند.قبل از هر چیزی به برخی از این مصادیق اشاره می کنیم و قضاوت را به خوانندگان محترم وا می گذاریم.

1.شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید:

التوسل بجاه فلان أو ببرکة فلان أو بحقّ فلان بدعة و لیست من الشرک، فإذا قال: أللهمّ انّی اسألک بجاه انبیائک أو بجاه ولیک فلان، أو بعبدک فلان او بحقّ فلان أو ببرکة فلان فذلک لا یجوز و هو من البدع و من وسائل الشرک، لانّه لم یرد عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و لا عن الصحابة فیکون بدعة...[38]

توسّل به جاه فلان یا به برکت فلان یا به حقّ فلان شخص بدعت است ولی شرک نیست.پس اگر شخصی بگوید: بار خدایا! به جاه انبیایت یا به جاه فلان ولیت یا به فلان بنده ات یا به حقّ فلان یا به برکت فلان از تو می خواهم، این نوع درخواست جایز نیست، و از جمله بدعت ها و از وسایل شرک است؛ زیرا این نوع درخواست نه از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیده و نه از صحابه؛ لذا بدعت است...

2.شورای دائمی مفتیان وهابیان می نویسند:

البناء علی القبور بدعة منکرة فیها غلو فی تعظیم من دفن فی ذلک، و هو ذریعة إلی الشرک، فیجب علی ولی أمر المسلمین أو نائبه الامر بازالة ما علی القبور من ذلک و تسویتها بالأرض قضاءً علی هذه البدعة، و سدّاً لذریعة الشرک...[39]

بناء بر قبور بدعت منکر است که در آن غلوّ در تعظیم کسانی است که در آن قبرها دفن شده اند، و این عمل راهی به سوی شرک است.و بر ولی امر مسلمین یا نایب اوست که امر کند تا آنچه بر روی قبور ساخته شده خراب کرده و قبور را نیز با زمین یکسان سازند، تا این بدعت را ابطال کرده و راه به شرک نیز بسته شود...

3.صالح بن فوزان می گوید:

السجود علی التربة المسماة تربة الولی ان کان المقصود منه التبرک بهذه التربة و التقرّب إلی الولی فهذا شرک اکبر، و ان کان المقصود التقرّب إلی الله مع اعتقاد فضیلة هذه التربة و انّ فی السجود علیها فضیلة کالفضیلة التی جعلها الله فی الأرض المقدسة فی المسجد الحرام و المسجد النبوی و المسجد الاقصی فهذا ابتداع فی الدین...[40]

سجده کردن بر تربتی که به نام تربت ولی است اگر مقصود از آن، تبرّک به این تربت و تقرّب به ولی است، این شرک اکبر است، و اگر مقصود، تقرّب به خدا است همراه با اعتقاد به فضیلت این تربت، و اینکه در سجود بر آن فضیلتی است؛ همانند فضیلتی که خداوند در سرزمین مقدس در مسجدالحرام و مسجد نبوی و مسجدالأقصی قرار داده، این بدعت در دین است...

4.شورای دائمی فتوای وهابیان می نویسند:

لا یجوز شدّ الرحال لزیارة قبور الانبیاء و الصالحین و غیرهم، بل هو بدعة...[41] بار سفر بستن به جهت زیارت قبور انبیا و صالحان و دیگران جایز نیست؛ بلکه این عمل بدعت به حساب می آید.

5.شیخ عبدالعزیز بن باز می گوید:

لایجوز الاحتفال بمولد الرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و لا غیره، لانّ ذلک من البدع المحدثة فی الدین، لانّ الرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لم یفعله ولا خلفاؤه الراشدون و لا غیرهم من الصحابة و لا التابعون لهم باحسان فی القرون المفضلة، و...[42] برپایی مراسم به جهت ولادت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و غیر او جایز نیست؛ این عمل از بدعت هایی است که در دین حادث شده است؛ زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و خلفای راشدین و غیر آنان از صحابه این عمل را انجام نداده اند و نیز تابعین صحابه که به نیکی از آنان پیروی کردند، در قرن هایی که برتری داده شده اند...

6.شورای دائمی مفتیان وهابی می گویند:

لا یجوز الاحتفال بمن مات من الانبیاء و الصالحین و لا احیاء ذکراهم بالموالد و رفع الاعلام و لا بوضع السرج و الشموع علی قبورهم، ولا بناء القباب و المساجد علی اضرحتهم أو کسوتها أو نحو ذلک، لانّ جمیع ما ذکر من البدع المحدثة فی الدین، و من وسائل الشرک، فانّ النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لم یفعل ذلک بمن سبقه من الانبیاء و الصالحین، و لا فعله الصحابة بالنبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و لا احد من ائمة المسلمین فی القرون الثلاثة التی شهد لها (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بانها خیر القرون من بعده من الاولیاء و الصالحین...[43]

برپایی مراسم جشن برای کسانی که از انبیا و صالحان از دار دنیا رحلت کرده اند جایز نیست، و نیز زنده داشتن یاد آنان در مولودها و برداشتن علم ها و قرار دادن چراغ ها و شمع ها بر روی قبر آنان و ساختن قبه ها و مساجد بر روی ضریح های آنان یا پوشاندن روی آنها یا مثل این اعمال، جایز نیست؛ زیرا تمام آنچه که ذکر شد از بدعت هایی است که در دین حادث شده و از وسایل شرک است؛ زیرا که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و انبیا و صالحان گذشته این کارها را انجام ندادند، و نیز صحابه با پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و هیچ یک از ائمه مسلمین در آن سه قرنی که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) گواهی داده که بهترین قرن ها بعد از او است، نسبت به هیچ یک از اولیا و صالحان انجام ندادند...

7.گروه دائمی وهابیان می گوید:

ذکر الصلاة و السلام علی رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبل الأذان، و هکذا الجهر بها بعد الأذان مع الأذان، من البدع المحدثة فی الدین...[44]

فرستادن صلوات و تحیت بر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) قبل از اذان و هم چنین بلند کردن صدا به آن بعد از اذان همراه با اذان، از جمله بدعت هایی است که در دین حادث شده است...

عبدالعزیز بن باز نیز در مجموعه فتاوایش همین فتوا را صادر کرده است.[45]

8.شیخ ابن عثیمین می گوید:

انّ الاحتفال بعید المیلاد للطفل فیه تشبیهاً باعداء الله، فانّ هذه العادة لیست من عاداة المسلمین، و انّما ورثت من غیرهم، و قد ثبت عنه (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انّ من تشبّه بقوم فهو منهم...[46]

همانا در برپایی مراسم جشن تولد برای طفل، تشبّه به دشمنان خداست؛ زیرا این عادت از عادات مسلمانان به حساب نمی آید، بلکه از دیگران به ارث رسیده است...

9.شورای دائمی وهابیان می گویند:

انّ فی ایقاد السراج علیها ـ أی المساجد ـ أو تعلیق لمبات الکهرباء فوقها أو حولها أو فوق مناراتها و تعلیق الرایات و الاعلام و وضع الزهور علیها فی الاعیاد و المناسبات تزییناً و اعظاماً لها تشبهاً بالکفّار فیما یصنعون ببیعهم و کنائسهم، و قد نهی النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) عن التشبّه بهم فی أعیادهم و عباداتهم...[47]

همانا در روشن کردن چراغ در مساجد یا آویزان کردن لامپ های برقی بر بالا یا اطراف آنها یا بالای مناره ها یا آویزان کردن پرچم و علم و گذاشتن دسته گل بر مناره ها، در اعیاد و مناسبات به عنوان تزیین و بزرگداشت آن اعیاد و مناسبت ها، تشبیه به کفار است همان طور که آنان نسبت به معابد و کنیسه های خود انجام می دهند، و حال آنکه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از تشبّه به کفّار در اعیاد و عباداتشان نهی کرده است.

10.عبدالعزیز بن باز می گوید:

انّ ذبح الابقار أو الاغنام عند انتهاء بناء المساجد لا اصل له و اعتقاده خطا محض، و ینبغی الانکار علی من یعتقد ذلک أو یفعله، لانّ هذا بدعة فی الدین، و کلّ بدعة ضلالة...[48] همانا ذبح گاو یا گوسفند، هنگام به اتمام رسیدن ساختمان مساجد، اصل و اساسی بر آن نیست، و اعتقاد به آن خطای محض است.و سزاوار است کسی را که معتقد به این امور است یا اینکه این کارها را انجام می دهد، انکار کنیم؛ زیرا این امور بدعت دردین به حساب می آید، و هربدعتی ضلالت است.

11.شیخ صالح بن فوزان می گوید:

من البدع التی تقع عند قبر الرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) کثرة التردد علیه؛ کلّما دخل المسجد ذهب یسلّم علیه، و کذلک الجلوس عنده...و من البدع کذلک الدعاء عند قبر الرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) أو غیره من القبور، مظنّة انّ الدعاء عنده مستجاب...[49] از جمله بدعت هایی که کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انجام می گیرد زیاد تردد کردن بر آن است؛ هرگاه که وارد مسجد می شود می رود تا بر آن سلام نماید.و نیز نشستن کنار قبر...و نیز از جمله بدعت ها دعا کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یا دیگر قبرهاست به گمان اینکه دعا نزد قبر مستجاب است...

12.ابن عثیمین می گوید:

التبرک بثوب الکعبة و التمسح به من البدع؛ لانّ ذلک لم یرد عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم)...[50]

تبرک به پارچه کعبه و مسح کردن آن از جمله بدعت هاست؛ چرا که این عمل از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) وارد نشده است...

13.شورای دائمی وهابیان می گویند:

...توجّه الناس إلی هذه المساجد و تمسحهم بجدرانها و محاریبها و التبرّک بها بدعة و نوع من انواع الشرک شبیه بعمل الکفّار فی الجاهلیة الاولی باصنامهم...[51] ...توجّه مردم به این مساجد و دست کشیدن آنان به دیوارهای آن و تبرّک جستن به آن بدعت بوده و نوعی از انواع شرک به حساب می آید، و نیز شبیه به رفتار کفار در جاهلیت اولی نسبت به بت هایشان است...

14.ابن عثیمین می گوید:

وضع المصحف فی السیارة دفعاً للعین أو توقیاً للخطر بدعة، فانّ الصحابة لم یکونوا یحملون فی المصحف دفعاً للخطر أو للعین...[52] قرار دادن قرآن در ماشین به جهت دوری از چشم زدن یا حفظ کردن خود از خطر، حکمش این است که این کار بدعت است؛ زیرا صحابه چنین کاری را انجام نمی دادند.

15.ابن فوزان می گوید: “انّ الدعاء الجماعی بدعة...”[53]؛ “دعای دسته جمعی بدعت است...”.

16.ابن عثیمین می گوید:

و اما الاجتماع عند اهل المیت و قرائة القرآن، و توزیع التمر و اللحم فکلّه من البدع التی ینبغی للمرء تجنّبها، فانّه ربّما یحدث مع ذلک نیاحة و بکاء و حزن، و تذکر للمیت حتّی تبقی المصیبة فی قلوبهم لا تزول.و أنا انصح هؤلاء الذین یفعلون مثل هذا انصحهم ان یتوبوا إلی الله عزّوجلّ...[54] و امّا اجتماع در کنار مرده و خواندن قرآن و توزیع خرما و گوشت، همگی از بدعت هایی است که سزاوار است بر انسان که آنها را رها کند؛ زیرا چه بسا همراه این امور نوحه سرایی و گریه و حزن می شود و از مرده چنان یاد می شود که به خاطر آن، مصیبت قلوب مردم زایل نمی گردد.من این افراد را که چنین کارهایی را انجام می دهند، نصیحت می کنم که به سوی خداوند عزّوجلّ توبه کنند....

17.ابن عثیمین می گوید:

الاجتماع عند القبر و القرائة من الامور المنکرة التی لم تکن معروفة فی عهد السلف الصالح.[55] اجتماع کنار قبر و قرائت قرآن از امور منکری است که در عهد سلف صالح معروف نبوده است.

18.او همچنین می گوید:

و اجتماع الناس للعزاء فی بیت واحد فانّ ذلک من البدع، فان انضم إلی ذلک صنع الطعام فی هذا البیت کان من النیاحة...و النیاحة کما یعلمها الکثیر من اهل العلم أو من طلبة العلم من کبائر الذنوب...[56] و امّا اجتماع مردم در یک خانه برای تعزیت، از بدعت ها به حساب می آید، اگر به ضمیمه این کار طعام هم در آن خانه پخته شود، این عمل از نوحه سرایی به حساب می آید...و نوحه سرایی ـ آن گونه

که بسیاری از اهل علم و از طلاب علم می دانند ـ از گناهان بزرگ به حساب می آید....

19.او در جای دیگر می گوید:

استئجار قاریء لیقرأ القرآن الکریم علی روح المیت من البدع، و لیس فیه اجر لا للقاریء و لا للمیت، ذلک لان القاریء انما قرأ للدنیا و المال فقط، و کل عمل صالح یقصد به الدنیا فانّه لا یقرب إلی الله و لا یکون فیه ثواب عند الله، و علی هذا فیکون هذا العمل ضائعاً لیس فیه سوی اتلاف المال علی الورثة، فلیحذر منه فانّه بدعة و منکر.[57] اجیر گرفتن قاری قرآن تا اینکه قرآن کریم را بر روح مرده قرائت کند از بدعت ها به حساب می آید، و در آن اجری برای قاری و مرده نیست؛ زیرا قاری تنها برای دنیا و مال، قرائت قرآن می کند و هر عملی که مقصود به آن دنیا باشد نمی تواند موجب تقرّب به خدا باشد و در آن ثوابی نزد خدا نیست.بنابراین عمل او ضایع شده و غیر از اتلاف مال بر ورثه به حساب نمی آید، لذا باید از این عمل احتراز جست؛ زیرا بدعت بوده و از منکرات به حساب می آید.

20.شورای دائمی وهابیان می گویند:

استئجار من یقرأ قرآناً علی نیت المیت تنفیذاً لوصیته التی اوصی بها من الامور المبتدعة، فلایجوز ذلک، و لایصحّ...[58] اجیر کردن کسی برای قرائت به نیت مرده به جهت تنفیذ وصیت او که به آن سفارش کرده، از اموری است که بدعت بوده و لذا این عمل جایز و صحیح نیست.

21.عبدالعزیز بن باز می گوید:

لم یثبت عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و لا عن اصحابه و لا عن السلف الصالح اقامة حفل للمیت مطلقا لا عند وفاته و لا بعد اسبوع أو اربعین یوما أو سنة من وفاته، بل ذلک بدعة و عادة قبیحة کانت عند قدماء المصریین و غیرهم من الکافرین، فیجب النصح للمسلین الذین یقیمون هذه الحفلات و انکارها علیهم عسی أن یتوبوا إلی الله و یجتنبوها لما فیها من الابتداع فی الدین و مشابهة الکافرین...[59]

از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و از اصحابش و نیز از سلف صالح ثابت نشده که هیچ نوع برنامه ای را برای مرده گرفته باشند، نه هنگام وفاتش و نه بعد از یک هفته یا چهل روز یا یک سال بعد از وفاتش، بلکه تمام این کارها بدعت و عادت قبیحی است که نزد قدمای مصر و دیگر کافران بوده است.پس باید مسلمانانی را که این برنامه ها را می گیرند نصیحت کرده و بر آنان به جهت این کارها انکار نمود؛ زیرا امید است که به سوی خدا توبه کرده و دست از این کارها بردارند، چون در این اعمال بدعت هایی در دین و مشابهت با کفّار وجود دارد....

22.او در فتوای دیگر می گوید:

انّ اقامة الولائم للمعزین لا اصل له، بل هو بدعة و منکر و من امر الجاهلیة، فلا یجوز للمعزین ان یقیموا الولائم للمیت لا فی الیوم الاول و لا فی الثالث و لا فی الرابع...[60]

همانا برپا کردن ولیمه برای تعزیت دهندگان، اصل و اساسی ندارد، بلکه این عمل بدعت و منکر بوده و از امر جاهلیت است.پس بر تعزیت دهندگان جایز نیست که ولیمه برای صاحبان عزا برپا کنند، نه در روز اول و نه روز سوم و نه چهارم....

23.شورای دائمی وهابیان می گویند:

لا یجوز ان تهب ثواب ما صلیت للمیت، بل هو بدعة، لانّة لم یثبت عن النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و لا عن الصحابة...[61] هدیه کردن ثواب نماز بر میت، جایز نیست، بلکه این عمل بدعت است؛ زیرا از پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و صحابه ثابت نشده است....

24.شورای دائمی وهابیان می گویند:

لا یجوز اهداء الثواب للرسول (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لا ختم القرآن و لا غیره، لانّ السلف الصالح من الصحابة و من بعدهم لم یفعلوا ذلک، و العبادات توقیفیة...[62] هدیه دادن ثواب برای پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) جایز نیست، نه ثواب ختم قرآن و نه غیر قرآن؛ زیرا سلف صالح از صحابه و بعد از آنان چنین کاری را انجام ندادند، و حال آنکه عبادات توقیفی است....

25.ابن عثیمین می گوید:

تقبیل اقارب المیت عند التعزیة لا اعلم فیه سنة، و لهذا لا ینبغی للناس ان یتخذوه سنة...[63] هنگام تعزیت دادن بوسیدن نزدیکان مرده را من سنّت نمی دانم، و لذا برای مردم سزاوار نیست که این عمل را سنّت کنند...

26.ابن فوزان می گوید: “یجب انکار التلقین لانه بدعة...”[64]؛ “واجب است انکار تلقین میت؛ زیرا این عمل بدعت است”.

27.شورای دائمی وهابیان می گویند:

توزیع الاطعمة و الفواکه عند القبور بدعة، و لا یجوز للقرّاء ان یقرؤوا القرآن علی القبور...لان ذلک کلّه بدعة منکرة لا تجوز.[65] توزیع غذا و میوه در کنار قبور بدعت است و برای قاریان جایز نیست که قرآن را بر روی قبرها بخوانند...زیرا تمام این کارها بدعت و منکر بوده و جایز نیست.

28.ابن عثیمین می گوید: “طلب قرائة الفاتحة من الحاضرین فهو ایضاً بدعة...”[66]؛ “درخواست قرائت فاتحه از حاضران نیز بدعت است”.

29.او همچنین می گوید:

قرائة سورة (یس) علی قبر المیت بدعة لا أصل لها، و کذلک قرائة القرآن بعد الدفن لیست بسنة بل هی بدعة...[67] قرائت سوره یس بر قبر میت بدعت است و برای آن اساسی نمی باشد، و نیز قرائت قرآن بعد از دفن سنت نیست بلکه بدعت می باشد.

30.گروه دائمی فتوای وهابیان می گویند:

انّ التهلیل یعنی قول (لا اله الاّ الله) فی الأموات عند حملانهم الی القبر لانعلم دلیلا یعتمد علیه، انّها تقال عند حمل الأموات الی القبور، بل هی بدعة.[68] همانا تهلیل یعنی گفتن (لا اله الاّ الله) برای اموات هنگام حمل آنها به طرف قبر دلیل قابل اعتمادی بر آن نمی دانیم، گرچه هنگام حمل اموات به طرف قبرها گفته می شود، بلکه این گفتار بدعت است.

31.ابن عثیمین می گوید:

ان الّذین یتمسکون باستار الکعبة و یدعون کثیراً عملهم لا اصل له فی السنة، و هو بدعة ینبغی علی طالب العلم ان یبین لهم هذا، و انه لیس من هدی النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، و اما الالتزام بین الحجر الاسود و بین الکعبه، فهذا قد ورد عن الصحابة فعله، و لا بأس به...[69]

کسانی که به پرده های کعبه می چسبند و زیاد دعا می خوانند، برای عملشان در سنّت اصل و اساسی نیست؛ بلکه این کار بدعت است، لذا بر عالم است که برای مردم این مطلب را بیان کند.

32.ابن فوزان می گوید:

البدع التی احدثت فی مجال العبادات فی هذا الزمان کثیرة...منها: الجهر بالنیة للصلاة، بان یقول نویت ان اصلّی لله کذا و کذا، و هذا بدعة، لانّه لیس من سنة النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم)...، و النیة محلّها القلب، فهو عمل قلبی لا عمل لسانی، و منها الذکر الجماعی بعد الصلاة، لان المشروع ان کل شخص یقول الذکر الوارد منفرداً...[70]

بدعت هایی که در مجال عبادات در این زمان پدید آمده بسیار است؛ از جمله جهر به نیت در نماز است، به اینکه بگوید: نیت می کنم که برای خدا فلان نماز را به جای آورم، و این عمل بدعت است؛ زیرا از سنّت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به حساب نمی آید...و جایگاه نیت در قلب است، نیت عمل قلبی است نه عمل زبانی.و نیز از بدعت ها، ذکر دسته جمعی بعد از نماز است؛ زیرا مشروع آن است که هر شخصی ذکر معین را به صورت تنهایی بگوید....

33.گروه دائمی وهابیان می گویند:

الصعود إلی الغار المذکور ـ أی غار حراء ـ لیس من شعائر الحجّ، و لا من سنن الاسلام، بل انّه بدعة و ذریعة من ذرائع الشرک بالله، و علیه ان یمنع الناس من الصعود له.[71] بالای غار حرا رفتن از شعائر و اعمال حج و نیز از سنت های اسلام نیست بلکه بدعت بوده و راهی از راه های شرک به خداست.و لذا سزاوار است که مردم را از صعود به آن منع کنند.

34.ابن عثیمین می گوید:

بعض الزائرین یتمسّح بالمحراب و المنبر و جدران المسجد، و کل هذا من البدع.[72]

برخی از زائران دست به محراب و منبر و دیوارهای مسجد می کشند، و همه این کارها بدعت است.

35.گروه دائمی فتوای وهابیان می گویند:

انّ قرائة القرآن جماعة بصوت واحد بعد کلّ من صلاة الصبح و المغرب و غیرهما بدعة، و کذا التزام الدعاء جماعة بعد الصلاة...[73] قرائت قرآن به طور دسته جمعی با یک صدا بعد از هر نماز صبح و مغرب و غیر این دو، بدعت است، و نیز التزام به دعای دسته جمعی بعد از نماز....

36.گروه دائمی فتوای وهابیان می گویند:

قول صدق الله العظیم بعد الانتهاء من قرائة القرآن بدعة...[74] گفتن صدق الله العظیم بعد از فارغ شدن از قرائت قرآن بدعت است....

37.گروه دائمی فتوای وهابیان می گویند:

...و لایجوز للقرّاء ان یقرؤا القرآن علی القبور...لانّ ذلک کلّه بدعة منکرة لاتجوز.[75] ...جایز نیست برای قاریان که قرائت قرآن بر مرده ها کنند...چرا که تمام این کارها بدعت منکر است و لذا جایز نیست.

38.ابن عثیمین می گوید:

اتخاذ الندوات و المحاضرات بآیات من القرآن دائماً کانها سنة مشروعة فهذا لاینبغی.[76] شروع مجالس و محاضرات به صورت دائم با آیاتی از قرآن به صورتی که گویا این عمل سنّت مشروعی است، سزاوار نمی باشد.

نقد ادله وهابیان:

 

آنچه از فتاوای وهابیان بیان شد خود نمایانگر تحجّر آنان و تعارض برداشت فقهی آنان با شریعت اسلامی است؛ زیرا شریعت اسلامی سهل و آسان است و از جهات مختلف می توان به سهولت و آسانی شریعت و دین اسلام پی برد:

1.شمولیت و عمومیت تشریع اسلامی:

شریعت اسلامی بر خلاف شرایع دیگر، از آنجا که خاتم شرایع آسمانی است، لذا مشتمل بر قواعد و قوانینی شمول گرا است که می تواند تا روز قیامت پاسخ گوی همه نیازهای بشر در تمام زمینه ها و در هر عصر و زمان باشد.

و لذا خداوند متعال می فرماید:”ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَی ءٍ”؛ “ماهیچ چیز را دراین کتاب فروگذار نکردیم”.(انعام: 38) و نیز می فرماید:”وَ کُلَّ شَی ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِیلاً”؛ “و هر چیزی را به طور مشخص [و آشکار] بیان کردیم”.(اسراء: 12)

همچنین می فرماید:

“وَ نَزَّلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَی ءٍ وَهُدی وَرَحْمَةً وَبُشْری لِلْمُسْلِمِینَ” (نحل: 89) و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمانان است.

پیامبراکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در خطبه ای که در حجة الوداع ایراد کرد، فرمود:

ای مردم! به خدا سوگند، هر چه را که باعث نزدیکی شما به بهشت و دوری شما از جهنم می شود به آن امر نمودم، و هر چه که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور می کند شما را از آن نهی کردم...[77]

در حقیقت اساس این عمومیت و شمولیت آن است که شریعت اسلامی، شریعتی است فطری که با فطرت انسان سازگاری تمام داشته و پاسخ گوی حاجات بشر است؛ شریعتی که تعیین کننده مصالح و مفاسد واقعی انسان ها است.

پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و اهل بیت معصومین او (علیهم السلام) نیز در همین راستا تشریک مساعی کرده و در جهت توسعه شریعت و تکامل و تطبیق آن سعی فراوان نمودند، تا دین و شریعت الهی و اسلامی این گونه در آمد که قابل انطباق و اجرا در تمام زمینه ها و عصرها و زمان ها است، اما نظر به فتاوای وهابیان گویای این مطلب است که به نیاز زمان پاسخگو نیست.

2.وسعت دایره حلال:

از جمله امتیازات شریعت اسلامی که باعث شمولیت وعمومیت دایره آن شده، مسئله توسعه در حلّیت و گسترش دایره حلیت است.در نظر اسلام، اصل اولی حلیت و طهارت است.هر چیزی برای انسان حلال و پاک است مگر آنکه خلاف آن به طور علم و اطمینان ثابت شده باشد.

خداوند متعال می فرماید:

“وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً” (اسراء: 15) و ما هرگز [قومی را] مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم.

و نیز می فرماید:”لا یکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها”؛ “خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایی اش تکلیف نمی کند”.(بقره: 286)

در حقیقت کارهای مباح و حلال، ناشی از واقع امر و ملاکات اقتضایی است که مولی درصدد آن است که انسان را نسبت به آن امور و افعال آزاد بگذارد.

پیامبراکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

چه شده است گروهی را که از رخصت ها و مباحات الهی اعراض می کنند؟ به خدا سوگند که من داناترین آنان به خدایم و از همه بیشتر از او خشیت دارم.[78]

خداوند متعال می فرماید:

“قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یوْمَ الْقِیامَةِ” (اعراف: 32) بگو: چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزی های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند ]اگرچه دیگران نیز با آنان مشارکت دارند، ولی[ در قیامت، خالص [برای مؤمنان] خواهد بود.

و به جهت توسعه در جانب حلّیت است که ملاحظه می کنیم شریعت اسلامی تأکید فراوانی بر ترک اصرار در سؤال و دنبال نمودن مسائل نموده است.

پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود:

آنچه را بر شما ترک کردم شما نیز آن را ترک کنید.هر گاه حدیثی برای شما بیان کردم آن را از من اخذ کنید؛ زیرا کسانی قبل از شما به جهت کثرت سؤال، و آمد و شد برای سؤال نزد انبیایشان به هلاکت افتادند.[79]

اینها همه ناشی از آن است که شریعت اسلامی شریعتی آسان و روان است، خداوند متعال می فرماید:”یرِیدُ اللهُ بِکُمُ الْیسْرَ وَلا یرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ”؛ “خداوند راحتی شما را می خواهد، نه زحمت شما ر”.(بقره: 185)

و نیز می فرماید:

“یرِیدُ اللهُ أَنْ یخَفِّفَ عَنْکُمْ وَخُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِیفاً” (نساء: 28) خدا می خواهد کار را بر شما سبک کند، و انسان ضعیف آفریده شده است.

رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بنابر نقلی فرمود: “من به یهودیت و نصرانیت مبعوث نگشتم، بلکه به حنفیت و تسامح در دین مبعوث شده ام”.[80]

اما بنابر فتاوای وهابیان دایره حلیت بسیار تنگ بوده و هر آنچه سلف انجام نداده باشند، هر چند مبتلا به آنان نبوده، حرام است.

3.اصل عملی اباحه در اشیا و افعال:

علمای علم اصول می گویند: اصل اوّلی در افعال و عادات، حلیت و برائت است، مگر آنکه مورد نهی قرار گیرد.خداوند متعال خطاب به پیامبرش می فرماید:

“قُلْ لا أَجِدُ فِی ما اُوحِی إِلَی مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یطْعَمُهُ إِلاَّ أَنْ یکُونَ مَیتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً اُهِلَّ لِغَیرِ اللهِ بِهِ” (انعام: 145) بگو ای پیامبر در احکامی که به من وحی شده، چیزی که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی یابم جز آنکه مردار باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک که پلید است یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق ذبح کنند.

دکتر یوسف قرضاوی می گوید:

کان اول مبدء قرره الاسلام: ان الاصل فیما خلق الله من اشیاء و منافع هو الحل و الاباحة، و لاحرام إلاّ ما ورد نص صحیح صریح من الشارع بتحریمه...[81] اوّل مَبدئی که اسلام آن را تقریر کرده، آن است که اصل اوّلی در اشیاء و منافعی که خداوند خلق کرده، حلیت و اباحه است، و حرام نیست مگر آنچه که بر او نصّ صریح صحیح از شارع بر تحریمش رسیده باشد...

اما بنابر نظر وهابیان اصل در هر چیزی حرمت است، مگر آنکه دلیل بر اباحه آن پیدا شود.

میزان بودن فعل سلف:

انسان وقتی به فتاوای وهابیان مراجعه می کند پی می برد به اینکه بسیاری از کارهایی را که به عنوان بدعت معرفی کرده اند، دلیلشان این است که سلف صالح آن را انجام نداده اند.

ابن تیمیه در مورد برپایی مولودی خوانی در ولادت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) می گوید:

...فانّ هذا لم یفعله السلف مع قیام المقتضی له و عدم المانع منه، ولو کان هذا خیرا محضاً أو راجحاً لکان السلف احقّ به منّا؛ فانهم کانوا اشدّ محبّة برسول الله و تعظیماً له منّا، و هو علی الخیر احرص.[82]

...این کاری است که سلف و پیشینیان انجام نداده اند با آنکه مقتضی آن وجود داشت و مانعی نیز بر انجام آن نبود و اگر این کار خیر محض یا راجح بود سلف از ما سزاوارتر به انجام آن بودند؛ زیرا آنان محبّت بیشتری از ما به رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) داشتند و از ما بیشتر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) را تعظیم می نمودند، و بر کارهای خیر حریص تر بودند.

او در جایی دیگر می گوید:

وأمّا اتخاذ موسم غیر المواسم الشرعیة کبعض لیالی شهر ربیع الأول التی یقال انّها لیلة المولد، و بعض لیالی رجب، أو ثامن شوال الذی یسمیه الجهال عید الابرار، فانّها من البدع التی لم یستحبها السلف و لم یفعلوها.[83]

و امّا قرار دادن موسمی غیر از موسم های شرعی همچون برخی از شب های ماه ربیع الاول که گفته می شود شب مولد است، و نیز برخی از شب های ماه رجب، یا هشتم شوّال که جاهلان آن را عید ابرار می نامند، اینها همه بدعت هایی است که سلف آنها را مستحب ندانسته و انجام نداده اند.

ابن الحاج نیز در تحریم برگزاری مولودی خوانی می گوید:

فهو بدعة بنفس نیته فقط؛ اذ انّ ذلک زیادة فی الدین و لیس من عمل السلف الماضین، و اتّباع السلف اولی.[84]

این عمل به خود نیتش بدعت است؛ زیرا این عمل زیادتی در دین است و از عمل پیشینیان به حساب نمی آید؛ در حالی که متابعت و پیروی از سلف سزاوارتر است.

نقد و ارزیابی:

(اوّلاً: ما معتقدیم که عمل پیشینیان نمی تواند مصدری از مصادر تشریع به حساب آید، و هیچ دلیلی بر آن وجود ندارد.

ثانیاً: ما در هیچ موردی نمی توانیم آرای جمیع افراد سلف را در یک عصر جمع کرده و به نقطه وحدت و یکپارچگی برسیم، تا چه رسد به اینکه بخواهیم آرای مردم و حتی علمای سه عصر و قرن را جمع کرده و به نقطه مشترک و واحدی برسیم؛ زیرا در هر مسأله ای اختلاف اقوال وجود داشته است.بسیاری از اعمال و رفتار سلف بوده که در جانب نقیض فعل و ترک بوده و محکوم به جوّ سیاسی در آن زمان قرار داشته است.امری که با موشکافی رفتار گذشتگان می توان به علت آن پی برد.رفتار گذشتگان گاهی از حالت خوف و ترس و گاهی از حالت تسامح و بی مبالاتی نسبت به امور شرعی نشأت گرفته است، و در برخی از موارد نیز ناشی از فهم اشتباه و تأویلات و توجیهات غیر دقیق از نصوص شرعی بوده است.

ما به یقین می دانیم که قائلین به وجوب متابعت از رفتار سلف نمی توانند از خود یک ضابطه و قانون معین و محدودی را به دست بدهند تا هویت سلف را مشخص کند، سلفی که از چنان اطمینان و اعتمادی نزد آنان برخوردار است که مصدر تشریع در مسائل دینی شده اند.مقصود از این سلف کیست؟

جالب توجّه این است که ابن تیمیه که از سردمداران این نظریه است، می گوید:

فکیف یعتمد المؤمن العلم علی عادات اکثر من اعتادها عامة، أو من قیدته العامة، أو قوم مترئسون بالجهالة لم یرسخوا فی العلم، و لا یعدّون من أولی الأمر، ولا یصلحون للشوری، و لعلّهم لم یتمّ ایمانهم بالله و رسوله...[85]

چگونه مؤمن عالم می تواند بر عادات عوام مردم یا کسانی که عوام زدگی آنان را زنجیر کرده یا قومی که در جهالت غوطه ور بوده و هرگز رسوخ در علم نکرده اند، اعتماد کند، آنان که از اولی الأمر به حساب نیامده و برای مشورت صلاحیت ندارند، و شاید که ایمانشان به خدا و رسولش کامل نشده است...

حال اگر اهل سلف ممکن است چنین باشند، چگونه فعل و کردار آنان را حجّت و مصدر تشریع می دانند؟!

به هر حال ما معتقدیم که مصدر تشریع که می تواند از خلال آن احکام دین استنباط و استخراج شود، باید از مصونیت از خطا برخوردار باشند و از کمترین چیزی که تصوّرش در تناقض و اختلاف و اشتباه می رود محفوظ باشد که در مورد فعل سلف این چنین تصوّری ممکن نیست.

ثالثاً: ما معتقدیم که دین اسلام دینی آسمانی است که برای همه امت ها و قومیت های گوناگون بشری نازل شده و نمی توان آن را محصور در ضمن عادات و عرفیت های خاصّی نموده یا محصور در محدوده و جوّ تقلیدی معین کرد.دین بالاتر از هر عرفیتی است؛ زیرا دین درصدد برآوردن حاجات بشر است که در کمون بشر نهفته است.دین متکفّل نظام و قوانین عامی است که می تواند هدایت عموم بشر را برعهده گرفته تا به سعادت و نجات برساند، که از آن تعبیر به دین جهانی و ابدی می شود.

به تعبیری دیگر: از آنجا که عرف عمومی انسان در بردارنده ابعاد تغییر و تحوّل و اختلاف و پیشرفت است، لذا این جهت مورد نظر و لحاظ شارع بوده و برای آن چاره اندیشی کرده و حکم کلی بیان کرده است.لذا می توان گفت که عرف عمومی انسان مورد توجّه و اهتمام شریعت اسلامی بوده و از احترام ویژه ای برخوردار است، و اگر شارع حکمی را متوجه عرف خاصی کرده، از خلال و دیدگاه همان عرف عام انسانی است.

کسانی که درصدد برآمده اند تا با تمسک به عدم فعل سلف نسبت به امور مستحدث و جدید، این امور را به “بدعت” نسبت داده و تحریم نمایند، جنایتی نابخشودنی نسبت به تشریع اسلامی انجام داده اند.

دو خاصیت امور مستحدثه

بیشتر امور شرعی که حادث می شود و انسان مسلمان با آنها در مراحل مختلف زندگانی سر و کار دارد دارای دو خاصیت است:

خاصیت اوّل:

چیزی است که ما می توانیم بر آن عنوان “جانب شرعی امر حادث” اطلاق کنیم که آن عبارت است از اصل ممارست مشروع و مبتنی بر ادله ثابت در تشریع.

خاصیت دوم:

چیزی است که ما از او به “جانب عرفی در امر حادث” یاد می کنیم، که عبارت است از شکل عمل مشروع و اسلوب وقوع آن.امری که به حسب پیشرفت و گذر زمان و طبیعت مختلف عرف ها و تقالید رایج در مجتمع ها، تغییر و اختلاف پیدا می کند، بدون آنکه تأثیری بر اصل مشروعیت آن بگذارد.

عموم مسلمانان، امروزه بسیاری از امور و اعمال شرعی خود را از آن جهت که جنبه شرعی ثابت دارد انجام می دهند، ولی آنها را در قالب و روش جدیدی پیاده می نمایند.و اگر تغییری پیدا شده و با رفتار مسلمانان صدر اسلام و سلف و پیشینیان سازگاری ندارد، تنها در جانب عرفی امر حادث است نه در جانب شرعی آن.و می دانیم که تغییر در جانب عرفی امری است که ضرورت زندگی آن را می طلبد.

قضیه یادبود گرفتن و نصرت دین اسلام و پیامبرش امری مسلم بوده و مورد توجّه همه مسلمانان از صدر اسلام تاکنون بوده است، ولی با گذر زمان و تحوّل و تغییر در حالات و عرفیت ها، روش های نصرت و یادبود فرق کرده است، در عین اینکه روح شرعیت آن محفوظ مانده است.و این امری صحیح و عقلایی و مورد قبول شرع و عقل است.

رابعاً: در بحث اصول به اثبات رسیده که تنها صدور فعلی از شخص معصوم دلالت بر عدم حرمت آن فعل دارد؛ زیرا شخص معصوم از گناه مصون و محفوظ است، ولی نمی توان ادّعا کرد که ترک فعلی از طرف معصوم دلالت بر حرمت و کراهت آن دارد؛ زیرا ممکن است که شخص معصوم فعل مباح یا حتی بنابر نقلی مستحبّی را ترک نماید.این مطلب درباره افراد معصوم گفته شده تا چه رسد به افرادی که از عصمت برخوردار نبوده اند، به طور حتم عمل سلف و گذشتگان از عصمت برخوردار نبوده و حتی نمی توان همه آنان را عادل دانست، لذا نمی تواند فعل سلف میزان مشروعیت اعمال ما قرار گیرد.

 

دیدگاه عبدالملک سعدی

او که از علمای اهل سنت عراق است کتابی را در ردّ وهابیان به نام “البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق” تألیف کرده است.وی در قسمتی از کتاب در ردّ مبنای وهابیان درباره “بدعت” می گوید:

انّ عدم فعله لایدلّ علی مشروعیة الفعل ولا علی مشروعیة الترک، بل یترک الأمر علی الاباحة الأصلیة، فعدم الفعل کما لایقوم دلیلا علی مشروعیته کذلک لایقوم دلیلا علی المنع من فعله مادام الفعل لم یحصل نهی عنه.ثم بعد هذا ینظر: فان دخل تحت قاعدة من القواعد أو تمکّنا من قیاسه علی امر منصوص فیه قلنا بمشروعیته، و ان رفضته القواعد أو خالف النصوص قلنا ببدعته.[86] همانا انجام ندادن پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دلیل بر مشروعیت فعل یا بر مشروعیت ترک نیست، بلکه امر را به اباحه اصلی وا می گذارد، از این رو انجام ندادن همان گونه که دلیل بر مشروعیت آن نیست همچنین دلیل بر منع از انجام آن نمی باشد، تا مادامی که نهیی از آن نرسیده باشد.لذا بعد از آن نظر می شود: اگر آن فعل داخل در قاعده ای از قواعد شد یا توانستیم آن را بر امر منصوص قیاس کنیم قایل به مشروعیت آن می شویم، و اگر قواعد آن را رد کرده یا نصوص با آن به مخالفت پرداخت قایل به بدعت آن می شویم.

او همچنین در ردّ استدلال وهابیان می نویسد:

انّ قول القائل: لو کان خیراً لفعله من هو خیر منّا قول بتجمید الشریعة الاسلامیة و حصر لشمولیتها فی القرن الأول من هذه الأمة، و واقعها خلاف ذلک؛ فانّها لیست عاجزة عن اعطاء حکمها لکل عمل یحدث اعتماداً علی قواعد الاسلام و مبادئه؛ سواء کان فی المعاملات أو فی بعض العبادات التی لم یرد تحدید و حصر فیها من الشارع.[87]

همانا سخن کسی که می گوید: اگر این کار خیر بود کسی که بهتر از ماست آن را انجام داده بود، اعتراف به جمود شریعت اسلامی و محصور کردن گسترش و شمولیت آن به قرن اول از این امت است، در حالی که واقع خلاف آن است؛ زیرا شریعت عاجز از آن نیست که حکم خود را برای هر عملی که حادث می شود با اعتماد بر قواعد و مبانی اسلامی بیان کند، چه در معاملات باشد یا در عباداتی که محدودیت و حصری در آنها از شارع نرسیده است.

او در ادامه بر ضد مبنای وهابیان درباره “بدعت” و آثار فاسد آن می گوید:

من الخطأ الواضح اطلاق لفظ البدعة علی امر حصل فیه خلاف بین فقهاء المسلمین فی ثبوته أو نفیه أو ضعفه أو رجحانه أو اعتمد القائل فیه علی حدیث ضعیف عند المحدثین؛ لانّ هذا الاطلاق سیؤدی إلی ان یکون فقهاء المسلمین ـ من الصحابة فمن بعدهم ـ کلهم مبتدعین؛ لانّ کل مجتهد یری قوة رأیه و ضعف رأی غیره.فاذا کانت عائشة تخالف ابن عباس مثلا فی حکم هو یثبته و هی تنفیه، یلزم ان یکون کل واحد منهما مبتدعاً فی نظر الثانی، و بالتالی یؤدی إلی تضلیل الفقهاء بعضهم لبعض، و هذا لم یقع ابداً.و لم یثبت انّ واحداً منهم اطلق لفظ المبتدع علی الآخر، بل الامر علی العکس؛ فانّ أی مذهب إذا لم یلزم الناس بالأخذ بمسألة من المسائل فانّه یفضل العمل بها و یقول: یعمل بها خروجاً من خلاف من أوجبها.

و هذه اشارة دلالة علی احترام بعضهم رأی البعض و ان لم یتوصل اجتهاده إلی الأخذ بها...[88]

اشتباه آشکاری است که لفظ “بدعت” را بر امری اطلاق کنیم که بین فقهای مسلمانان در ثبوت یا نفی یا ضعف یا رجحان آن اختلاف شده یا قایل به آن بر حدیث ضعیف نزد محدثان اعتماد کرده است؛ زیرا این اطلاق سرانجام به این نتیجه منجر می شود که فقهای مسلمانان ـ از صحابه و بعد از آنها ـ همگی بدعت گزارند، چون هر مجتهدی رأی خود را قوی دانسته و رأی دیگری را ضعیف می پندارد.اگر عایشه از باب مثال با ابن عباس در حکمی مخالف است که او اثبات کرده، ولی عایشه نفی می کند، لازم می آید که یکی از آن دو در نظر دیگری بدعت گزار باشد و در نتیجه این امر منجر به نسبت گمراهی فقها به یکدیگر می شود، در حالی که این امر هرگز اتفاق نیفتاده است، و ثابت نشده که شخصی از فقها لفظ “بدعت گزار” را بر دیگری اطلاق کند، بلکه امر به عکس بوده است؛ زیرا هر مذهبی در صورتی که مردم را به اخذ به مسأله ای از مسایل ملزم نکند عمل به آن را بر نظر دیگران تفضیل می دهد و می گوید: به آن عمل می شود تا از خلافی که برخی آن را موجب شده اند خارج شوند و این اشاره و دلالت بر احترام رأی یکدیگر دارد گرچه اجتهادش به اخذ به آن نرسیده است...

 

عبدالملک سعدی همچنین در ردّ تندروی وهابیان و به کارگیری از عنوان “بدعت” می گوید:

و ممّا یؤسف انّ البعض ممّن لیس من اهل التخصص بالفقه أو قرأ الفقه و لم یتضلّع به جعل من نفسه عالماً یتصدّی للفتوی، و غالباً مایقع فی الخطأ تبعاً لهواه أو للاتجاه الذی ساربه، فاخذ یصف الناس بالمبتدعین، و الاعمال التی لاتتنافی مع الشریعة بالبدعة، ظناً منه انّ قرائته و ثقافته العامة فی الشریعة اهلته لیقول ذلک و یتطرّف فی دعوته؛ و لذلک لم نجد أی طالب علم تضلع بالفقه و الأصول یقول بقوله أو یرضی باسلوبه؛ سواء من القدامی أو المعاصرین.[89]

از جمله اموری که مایه تأسف است اینکه برخی از کسانی که تخصص در فقه نداشته یا اصلاً فقه نخوانده و در آن تبحری ندارند خود را عالم به حساب آورده و متصدی فتوا شده اند، و لذا در غالب اوقات به جهت متابعت از هوای نفس یا روشی را که پیگیری کرده، در خطا می افتد و شروع به توصیف مردم به بدعت گزار شده و اعمالی که با شریعت تنافی ندارد را به بدعت نسبت می دهد، به گمان اینکه قرائت و فهم عمومی در شریعت او را اهلیت داده که این گونه بگوید و در دعوتش تندروی کند، و لذا هیچ طالب علمی که در فقه و اصول تخصص پیدا کرده را نمی یابیم که گفته او را بگوید یا به روش او راضی باشد؛ چه از افراد مقدمین یا معاصرین.

دیدگاه محمد بن علوی مالکی:

محمّد بن علوی مالکی در نقد میزان بودن فعل سلف می گوید:

...فغایة حجتهم انّهم یقولون: انّ هذا العمل لم یفعله رسول الله (صلّی الله علیه وآله وسلّم) ولم یکن من عمل السلف و علیه فهو حرام أو بدعة أو ضلالة؛ لانّه مخالف لکتاب الله و سنة رسوله، هکذا یتجاسرون علی الدین و احکامه بلا نظر ولا رویة، و هذا الکلام منهم اوّله حقّ و آخره باطل...[90]

...نهایت دلیل آنها این است که می گویند: این عمل را رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) انجام نداده و از کردار پیشینیان نیست، و لذا حرام یا بدعت یا گمراهی است؛ زیرا مخالف کتاب خدا و سنت رسول اوست.اینان این گونه بر دین و احکام آن جسارت می کنند بدون آنکه نظر و تأمّل نمایند، و این کلام آنها، اولش حقّ و آخرش باطل است.

انواع ترک: ترک بر دو قسم است:

1.ترک مقصود

و آن ترکی است که اصولیون از آن به ترک وجودی تعبیر می کنند.

2.ترک غیر مقصود

که از آن به ترک عدمی تعبیر می کنند، و آن موضوعی است که شارع متعرض حکم آن نشده؛ زیرا مقتضی آن نبوده است، و مورد بحث صورت دوم است.

علوی مالکی می گوید:

انّ کون النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) أو السلف الصالح لم یفعله لیس بدلیل بل هو عدم دلیل، و دلیل التحریم انّما یکون بورود نصّ یفید النهی عند فعل الشیء أو الإنکار علی فعله من المشرّع الأعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، أو ممّن یقوم مقامه من الذین جعل سنتهم هی سنته و طریقتهم هی طریقته...[91]

اینکه پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) یا سلف صالح این کار را انجام نداده دلیل بر عدم جواز نمی شود، بلکه عدم دلیل است، و دلیل تحریم به ورود نصّی است که دلالت بر نهی از انجام شیء یا انکارِ کاری از مشرّع

 

اعظم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارد یا از کسانی که جانشین آنان بوده کسانی که سنّت و روش آنها همان سنّت و روش رسول خدا (صلّی الله علیه وآله وسلّم) بوده است....

عدم فتوا به ترک:

با مراجعه به فتاوای علمای اهل سنت حتی بزرگان وهابیان همچون ابن تیمیه پی می بریم که آنان معتقد بودند: ترک فعل، دلالت بر حرمت یا کراهت ندارد.اینک به نقل برخی از عبارات می پردازیم:

1.ابن تیمیه در ردّ کسی که قائل به کراهت دخول در حمام یا عدم استحباب آن شده و استدلال به عدم دخول پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ابوبکر و عمر در حمام کرده می گوید:

لیس لأحد أن یحتجّ علی کراهیة دخولها أو عدم استحبابها بکون النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لم یدخلها ولا ابوبکر ولا عمر؛ فانّ هذا انّما یکون حجة لو امتنعوا من دخول الحمام و قصدوا اجتنابها، أو امکنهم دخولها فلم یدخلوها، و قد علم انّه لم یکن فی بلادهم حینئذ حمّام، فلیس اضافة عدم الدخول إلی وجود مانع الکراهة أو عدم ما یقتضی الاستحباب بأولی من اضافته الی فوات شرط الدخول، و هو القدرة و الإمکان.

و هذا کما انّ ما خلقه الله فی سائر الأرض من القوت و اللباس و المراکب و المساکن لم یکن کل نوع منه کان موجوداً فی الحجاز، فلم یأکل النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) من کل نوع من انواع الطعام القوت و الفاکهة، و لا لبس من کل نوع من انواع اللباس...[92]

کسی نمی تواند بر کراهیت دخول حمام یا عدم استحباب آن به داخل نشدن پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و ابوبکر و عمر در حمام استدلال کند؛ زیرا این استدلال آن وقتی صحیح است که آنان از دخول حمام امتناع کرده و قصد اجتناب داشته باشند یا اینکه برایشان دخول در حمام امکان داشته ولی در عین حال داخل نشده اند، در حالی که می دانیم در آن زمان در شهرهای آنها حمام وجود نداشته است، و لذا نسبت دادن عدم دخول حمام را به وجود مانع کراهت یا نبود مقتضی استحباب، اولی از انتساب به فوت شرط دخول که همان قدرت و امکان است نیست.همان گونه که آنچه را خداوند در سایر زمین ها خلق کرده از قوت و لباس و مرکب ها و مساکن، همه این انواع در حجاز نبوده است، و نیز پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از تمام انواع غذاها و میوه ها نخورده و تمام انواع لباس ها را نپوشیده است....

و این نخوردن دلیل بر عدم جواز خوردن و حرمت آنها نیست.قابل توجه اینکه این کلام ابن تیمیه با آنچه از او در بحث نقد میزان بودن فعل سلف نقل کردیم[93]، تهافت دارد و این از تناقضات او به حساب می آید.

2.محمّد بن علوی مالکی می گوید:

و قد اکثر بعض المتأخرین من الاستدلال بالعدم و الترک علی تحریم اشیاء او ذمّها، و افرط فی استعماله بعض المتنطعین المتزمتین بحجة انّ النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) لم یفعله او بحجّة انّ الخلفاء الراشدین لم یفعلوه، و هذا منهم جهل عریض، ناتج عن عقل مریض؛ ذلک انّ ترکهم العمل به قد یکون لعذر قام لهم فی الوقت، أو لما هو افضل منه، أو لعلّه لم یبلغ جمیعهم علم به، و تفصیل ذلک هو؛

الف) انّ الأصولیین عرّفوا السنة بانّها قول النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و فعله أو تقریره، و لم یدخلوا ما ترکه فی جملة ذلک، لانّه لیس بدلیل.

ب) انّ الحکم هو خطاب الله، و قد ذکر الاصولیون انّه هو الّذی یدلّ علیه القرآن أو السنة أو الاجماع أو القیاس، و الترک لیس واحداً منها، فلا یکون دلیلا.

ج) الترک عدم فعل و عدم الفعل یقتضی عدم الدلیل، فلا یقتضی الترک تحریماً الاّ بدلیل أو قرینة من کتاب أو سنة أو اجماع أو قیاس.[94]

برخی از متأخرین، در استدلال به عدم و ترک بر تحریم اشیاء و ذمّ آنها افراط کرده اند، و نیز برخی از تندروها در این زمینه زیاده روی نموده اند به این استدلال که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) این عمل را انجام نداده و نیز خلفای راشدین چنین نکرده اند، و این حرف از آنان نادانی گسترده ای است که ناشی از عقل مریض است؛ زیرا ترک یک عمل از آنان گاهی به جهت عذری است که برای آنان در آن وقت پدید آمده است، یا به جهت آن است که بهتر از آن را ملاحظه کرده بودند، یا آنکه درباره آن هیچ کس چیزی نمی دانست.و تفصیل آن این است؛

 

الف) اصولی ها سنّت را این گونه تعریف کرده اند که آن، قول و فعل و تقریر پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) است، و ترک حضرت را در آن داخل نکرده اند؛ زیرا دلیل به حساب نمی آید.

ب) حکم، همان خطاب خداست، و اصولی ها گفته اند که همان چیزی است که قرآن یا سنّت یا اجماع یا قیاس بر آن دلالت دارد، و ترک، یکی از آنها نیست و لذا دلیل به حساب نمی آید.

ج) ترک، عدم فعل است و عدم فعل مقتضی عدم دلیل است و لذا ترک، تحریم به حساب نمی آید، مگر با دلیل یا قرینه ای از کتاب یا سنّت یا اجماع یا قیاس.

3.مالکی ها و حنفی ها برای کراهت دو رکعت نماز قبل از مغرب به قول ابراهیم نخعی تمسک کرده اند که گفت: “ابوبکر و عمر و عثمان این دو رکعت را به جای نمی آوردند”، ولی ابن حزم در ردّ آنها می گوید:

لو صحّ لما کانت فیه حجة؛ لأنّه لیس فیه انّهم نهوا عنهما.[95] اگر این مطالب صحیح باشد دلیل و حجت نمی شود؛ زیرا در آن نیامده که آنان از این دو رکعت نماز نهی کرده اند.

4.سید عبدالله بن صدیق غماری در ردّ کسانی که منکر رفع یدین در حال دعایند و گمان کرده اند که بدعت است؛ زیرا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) آن را انجام نداده، می گوید:

 

ترک الشیء لا یدلّ علی منعه؛ لانّه لیس بنهی، و الله تعالی یقول: (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)[96] الآیة، و لم یقل: و ما ترکه فانتهوا عنه.و قال النبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم): إذا امرتکم بأمر فأتوا منه ما استطعتم، و اذا نهیتکم عن شیء فاجتنبوه، و لم یقل: إذا ترکت شیئاً فاجتنبوه، فترک الشیء لا یدلّ علی منعه و انّما یدل علی جواز ترکه فقط.فالنبی (صلّی الله علیه وآله وسلّم) حین ترک صلاة الضحی دلّ ترکه لها علی انّها جائزة؛ إذ لو کانت واجبة ما ترکها، و کذلک ترکه رفع یدیه فی الدعاء احیاناً یدلّ علی جواز ترکه لا علی انّه ممنوع.[97]

 

ترک شیء دلیل بر منع آن نیست؛ زیرا نهی به حساب نمی آید، و خداوند متعال می فرماید: “و آنچه را که رسول برای شما آورده اخذ کنید و از آنچه نهی کرده دست بردارید”، ولی نفرموده: و آنچه را ترک کرده دست بردارید.پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: هرگاه شما را به چیزی امر کردم به قدر استطاعت خود آن را انجام دهید، و هرگاه شما را از چیزی نهی کردم، آن را اجتناب نمایید، ولی نفرموده: هرگاه چیزی را ترک کردم شما نیز ترک کنید؛ بنابراین ترک چیزی دلیل بر منع آن نیست بلکه تنها دلالت بر جواز ترک آن می کند.لذا پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) هنگامی که نماز ضحی را ترک کرد، این ترک دلالت می کند که آن نماز جایز است؛ زیرا اگر واجب بود آن را ترک نمی کرد.همچنین ترک بالا بردن دو دست هنگام دعا در برخی از اوقات از جانب پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم)، دلیل بر جواز ترک آن است نه اینکه دلیل بر ممنوعیت باشد.

 

پی نوشت:

[1] . اقتضاء الصراط المستقیم، ابن تیمیه، ص 269.

[2] . دائرة المعارف الاسلامیة، ج 3، ص 456.

[3] . صحیح بخاری، ح 2697؛ صحیح مسلم، ح 1718.

[4] . صحیح مسلم، ح 1718.

[5] . مسند احمد، ج 4، ص 126.

[6] . صحیح مسلم، ح 867.

[7] . المیزان، ج 15، ص 34.

[8] . اصول کافی، ج 1، ص 59.

[9] . وسائل الشیعه، ج 1، ص 347.

[10] . همان، ج 5، ص 72.

[11] . ر.ک: العین، ج 2، ص 54؛ لسان العرب، ج 8، ص 6؛ صحاح اللغة، ج 3، ص 1183؛ مفردات راغب، ماده بدع.

[12] . العین، ج 2، ص 54.

[13] . نهج البلاغه، خطبه 176.

[14] . همان، خطبه 161.

[15] . همان، خطبه 145.

[16] . جامع العلوم والحکم، ص 160.

[17] . فتح الباری، ج 17، ص 9.

[18] . رسائل شریف المرتضی، ج 2، ص 264.

[19] . بحارالأنوار، ج 74، ص 202.

[20] . عمدة القاری، ج 25، ص 37.

[21] . تهذیب الأسماء و اللغات، ج 3، ص 22.

[22] . مجموعة رسائل الامام حسن البنا، ص 270.

[23] . البدعة، دکتر عبدالملک سعدی، صص 16 و 17.

[24] . اصول کافی، ج 4، کتاب الایمان و الکفر، باب الشرک؛ تفسیر طبری، ج 1، ص 80.

[25] . ر.ک: النهایه، ابن اثیر، ج 1، ص 79.

[26] . صحیح مسلم، ج 1، ص 592.

[27] . جامع العلوم و الحکم، ص 252.

[28] . صحیح مسلم، ج 8، ص 62، صحیح بخاری، ج 9، باب الاعتصام بالکتاب و السنة.

[29] . صحیح بخاری، ج 2، ص 157.

[30] . مستدرک حاکم، ج 3، ص 149.

[31] . مجمع الزوائد، هیثمی، ج 1، ص 19.

[32] . صحیح بخاری، ج 2، ص 158؛ سنن ترمذی، ح 3071.

[33] . تراثنا الفکری فی میزان الشرع و العقل، محمّد غزالی، ص 102 (به نقل از طبرانی).

[34] . مسند احمد، ج 3، ص 106.

[35] . سنن ابی داود، ح 985.

[36] . شرح ابن ابی الحدید، ج 19، ص 235.

[37] . صحیح مسلم، ج 7، ص 130.

[38] . مجموع فتاوی و مقالات متنوعة، بن باز، ج 4، ص 311.

[39] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، رقم 7210.

[40] . المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان، ج 2، ص 86.

[41] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 4230.

[42] . مجموع فتاوی و مقالات متنوعه، ج 1، ص 183.

[43] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 1774.

[44] . للجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 9696.

[45] . فتاوی اسلامیة، ج 1، ص 251.

[46] . فتاوی منار الاسلام، ج 1، ص 43.

[47] . فتاوی اسلامیه، ج 2، ص 20.

[48] . مجلّة البحوث الاسلامیة، ج 39، ص 142.

[49] . مجلةالدعوة، شماره 1612، ص 37.

[50] . مجموع الفتاوی، ابن عثیمین، رقم 366.

[51] . اللجنةالدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، رقم 3019.

[52] . السؤال علی الهاتف، ابن عثیمین، ص 259 (به نقل از کتاب البدع و المحدثات).

[53] . الفتاوی، ابن فوزان، ج 2، ص 30.

[54] . فتاوی منار الاسلام، ج 1، ص 270.

[55] . مجموع فتاوی و رسائل ابن عثیمین، رقم 360.

[56] . لقاء الباب المفتوح، ج 12، ص 16.

[57] . مجمع فتاوی و رسائل ابن عثیمین، رقم 357.

[58] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 1207.

[59] . مجموع فتاوی بن باز، ص 777.

[60] . مجموع فتاوی و مقالات متنوّعة، ج 5، ص 119.

[61] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 7482.

[62] . همان، رقم 3582.

[63] . فتاوی التعزیة، ص 143.

[64] . المنتقی من فتاوی بن باز، ج 2، ص 72.

[65] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 6167.

[66] . فتاوی ابن عثیمین، ج 1، ص 21.

[67] . فتاوی التعزیة، ص 35.

[68] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 4160.

[69] . دلیل الأخطاء الّتی یقع فیها الحاج و المعتمر، ص 43.

[70] . البدعة، ابن فوزان، ص 30و31.

[71] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 5303.

[72] . دلیل الأخطاء، ص 107.

[73] . اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، رقم 3303.

[74] . همان، رقم 3303.

[75] . همان، رقم 6167.

[76] . نور علی الدرب، ص 43.

[77] . کافی، ج 1، ص 74.

[78] . صحیح مسلم با شرح نووی، ج 15، ص 106.

[79] . سنن ترمذی، ج 5، صص 45 و 46.

[80] . مسند احمد، ج 5، ص 266.

[81] . الحلال و الحرام، صص 33 ـ 35.

[82] . اقتضاء الصراط المستقیم، صص 294 و 295.

[83] . القول الفصل، ص 49.

[84] . المدخل، ج 2، ص 10.

[85] . اقتضاء الصراط المستقیم، صص 271 و 272.

[86] . البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 17.

[87] . البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 18.

[88] . البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق، صص 18 ـ 19.

[89] . البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق، ص 23.

[90] . منهج السلف فی فهم النصوص، ص 412.

[91] . منهج السلف فی فهم النصوص، ص 412.

[92] . مجموع فتاوا ابن تیمیه، ج 21، صص 313 ـ 319.

[93] . صفحه 70 همین کتاب.

[94] . منهج السلف فی فهم النصوص، ص 426.

[95] . محلی ابن حزم، ج 2، ص 254.

[96] . سوره حشر، آیه 7.

[97] . منهج السلف فی فهم النصوص، ص 429 (به نقل از او).

منابع:

قرآن کریم. نهج البلاغه. 1. اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیة. 2. البدعة (تعریفها، انواعها، احکامها)، صالح بن فوزان، چاپ اول، ریاض، دار العاصمة، 1412ه‍. ق. 3. البدعة فی مفهومها الاسلامی الدقیق، دکتر عبدالملک سعدی، بغداد، دار الایمان، 1413ه‍. ق. 4. تهذیب الاسماء واللغات، نووی، بیروت، دار الکتب العلمیة. 5. الحلال والحرام فی الإسلام، یوسف قرضاوی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی. 6. دلیل الاخطاء التی یقع فیها الحاج و المعتمر، ابن عثیمین. 7. رسائل الشریف المرتضی، السید المرتضی، بیروت، موسسة النور للمطبوعات. 8. شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، تهران، مشعر. 9. صحیح ترمذی. 10. فتاوی اسلامیة، صالح بن فوزان. 11. فتاوی التعزیة، ابن عثیمین. 12. فتاوی منار الاسلام، شیخ ابن عثمین. 13. مجلة البحوث الاسلامیة. 14. مجموع الفتاوی، ابن عثمین. 15. مجموع فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والافتاء، احمد بن عبدالرزاق درویش، جده، دار الموید، 1421ه‍. ق. 16. مجموع فتاوی ومقالات متنوعه، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، ریاض، دار الوطن، 1416ه‍. ق. 17. مجموعة رسائل الامام حسن البناء، حسن البناء، قاهره، دار الدعوة. 18. المنتقی من فتاوی الشیخ صالح بن فوزان. 19. منهج السلف فی فهم النصوص بین المنظریة والتطبیقن محمد بن علوی مالکی، چاپ دوم، 1419ه‍. ق. 20. المیزان، محمدحسین طباطبایی، تهران، دار الکتب الاسلامیة. 21. النهایة، ابن اثیر، قم، اسماعیلیان. 22. وسائل الشیعة، محمد بن حسن حر عاممأخذ: بدعت چیست؟، علی اصغر رضوانی، مشعر، تهران، 1390ش

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش