اطلس > شخصیت ها > ضد تکفیری > علی بن عبدالکافی سبکی

علی بن عبدالکافی سبکی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۸/۱۶ تعداد بازدید: 332

تقی الدین سبکی، علی بن عبدالکافی از علمای شافعی مصر بود. وی در صفر 683 هـ در روستای سُبک از توابع قاهره مصره به دنیا آمد. از جمله ی اساتید وی پدرش عبدالکافی، ابن دقیق العید، علاء الدین باجی، شمس الدین جزری، شرف الدین دمیاطی و سیف الدین بغدادی را می توان نام برد.



تقی الدین سبکی، علی بن عبدالکافی از علمای شافعی مصر بود. وی در صفر 683 هـ در روستای سُبک از توابع قاهره مصره به دنیا آمد. از جمله ی اساتید وی پدرش عبدالکافی، ابن دقیق العید، علاء الدین باجی، شمس الدین جزری، شرف الدین دمیاطی و سیف الدین بغدادی را می توان نام برد.

وی در علوم مختلف همچون ادبیات، لغت، تاریخ، معقولات، حساب و علوم شرعیه متبحر بود. سبکی شاگردان زیادی از جمله عبدالرحیم بن الحسن الاسنوی، سراج الدین عمر بن رسلان البلقینی، زین الدین عراقی، مجد الدین فیروز آبادی، ابن رافع السلامی و عبدالقادر قرشی الحنفی را تربیت کرد.

تقي الدين سبكي دارای آثار فراوانی است که مهمترین اثری وی در رد تفکرات افراطی ابن تیمیه است که عبارتند از:

  1. شفاء السقام فی زیاره خیر الأنام» این کتاب در اثبات استحباب زیارت و شد رحال است که مورد انکار ابن تیمیه بود؛
  2. الدره المضیه فی الرد على ابن تیمیه
  3. السیف الصقیل فی الردّ علی ابن زفیل
  4. الاعتبار ببقاء الجنه والنار» در مورد اختلافش با ابن تیمیه در مورد کیفیت معاد و بقای بهشت و آتش جهنم؛

پسرش عبد الوهاب بن تقي الدين که از علمای شافعی و صاحب کتاب «طبقات الشافعیه» است؛ در باره مقابله پدرش با ابن تیمیه مطالب خوبی بیان کرده است. وی می گوید: ابن تیمیه نسبت به هیج کدام از علمای معاصر خود به اندازه پدرش ارزش قائل نبود و عظمت پدرش نزد او زیاد بود. و این حکایت از مقام علمی وی و اهتمامش به مبارزه با بدعتها در زمان خود دارد.

  علما و دانشمندان زیادی سبکی را مدح کرده اند و مقام علمی و اخلاقی او را تمجید نموده اند. ابوالمحاسن حسینی درباه وی گفته: او «بقیه المجتهدین» بود و همه مردم، او را می شناختند و ذکر او در مناطق مختلف پیچیده بود. سبکی در سال 739 هجری از طرف حاکم وقت آن زمان در شام قاضی شد و حتی پیشنهاد ولایت آن منطقه را نیز داشت که نپذیرفت. وی در پایان عمر به قاهره بازگشت و در همان جا در سال 756 هـ درگذشت[1].

کتاب «شفاء السقام فی زیارة خیر الانام» در ده باب به چاپ رسیده است که در رد افکار ابن تیمیه نوشته شده است. سبکی در باب اول، به احادیث زیارت قبر پیامبر اکرم پرداخته است و با بررسی سندی حدیث، قوت و ضعف سند حدیث را بررسی کرده است. وی در باب اول به بررسی پانزده حدیث پرداخته که لفظ زیارت در متن حدیث آمده است. اولین حدیث، روایت معروف «من زار قبری وجبت له شفاعتی» است. مؤلف این روایت را از سنن دار قطنی نقل کرده، مینویسد: این روایت را دار قطنی در غیر سننش، ابوالیمن در اتحاف الزائر، ابوالحسین قرشی در کتاب دلائل المتینة فی فضائل المدینة و ابن عساکر در تاریخ دمشق نیز نقل کرده اند»[2].

وی باب دوم کتاب خود را به احادیثی اختصاص میدهد که اگر چه لفظ «زیارت» در آنها به کار نرفته است، اما دلالت بر فضیلت و استحباب زیارت قبر پیامبر اسلام دارد. از روایات این باب بر میآید که پیامبر جواب سلام کسانی را که به ایشان سلام میکنند را میدهد و حتی آن حضرت مسلمانان را به این امر ترغیب کرده است. روایتی در سنن ابی داود آمده که پیامبر فرمود: «ما من أحد یسلم علیّ إلا ردّ الله علیّ روحی حتی أردّ علیه السلام» که نشان از ترغیب مسلمانان به زیارت قبر پیامبر و سلام به ایشان را دارد[3].

مؤلّف شفاء السقام در سومین باب به سیره صحابه، تابعین و علمای اسلام در رفتن به زیارت قبر پیامبر اشاره میکند و نشان میدهد که بر خلاف ادعای ابن تیمیه که می‌گفت: «سلف هیچگاه برای زیارت قبر پیامبر سفر نکرده اند»، بسیاری از سلف فقط به قصد زیارت قبر پیامبر، مسافت‌های طولانی را می پیمودند تا به سر قبر پیامبر حضور یابند و به ایشان سلام کنند. ابن عساکر در تاریخ دمشق نقل میکند که صحابی معروف، بلال، مؤذّن پیامبر، از جمله افرادی است که به قصد زیارت پیامبر می-آمد و بعد از سلام به پیامبر و زیارت قبر ایشان به شام باز میگشت[4].

علامه سبکی باب چهارم را به دیدگاه فقها در باب استحباب زیارت قبر پیامبر، اختصاص داده است. وی در این فصل نصوص متعددی از فقهای اسلام آورده که تصریح دارند زیارت قبر پیامبر مستحب است و سفر برای آن از باب مقدمه مستحب، مستحب است[5]. بنابراین نزد چهار مذهب قصد سفر به مدینه برای زیارت قبر پیامبر استحباب دارد و هیچ منعی هم در این زمینه وارد نشده است.

تقی الدین موضوع مشروعیت زیارت را در فصل پنجم مطرح کرده و با استناد به آیه ﴿و لو أنهم إذ ظلموا أنفسهم ...﴾ و اطلاق آن بر حیات و ممات پیامبر اکرم و روایات مربوط به زیارت همچون «زوروا قبورکم فإنها تذکرکم الأخرة» مشروعیت زیارت قبور علی الخصوص زیارت قبر پیامبر را ثابت میکند[6].

مؤلّف فصل بعدی را به اثبات مشروعیت سفر برای زیارت قبور عموم مؤمنین به-ویژه پیامبرخدا میپردازد؛ زیرا ابن تیمیه در برخی از کلماتش به گونه ای سخن میگوید که گویا اصل زیارت قبور مشروع  نیست، ولی در برخی از نوشته هایش تصریح دارد که اصل زیارت قبور مشروع است، اما سفر برای زیارت قبور انبیای الهی و اولیاء الله جایز نیست و کسی نمیتواند برای آن قصد قربت کند[7].

سبکی در فصل هفتم ادله ابن تیمیه مبنی بر عدم مشروعیت سفر برای زیارت قبور را  نقد کرده است. اولین دلیل ابن تیمیه حدیث: «لا تشدّ الرحال إلّا الی ثلاثة مساجد» است در حالی که در اسلام سفرهای فراوان مستحب یا واجب است، ولی تحت این حدیث قرار نمی گیرد؛ مثل طلب علم، جهاد، زیارت والدین و یا هجرت از بلاد کفر به اسلام. پس این حدیث همه سفرها را نهی نمیکند. نووی هم در شرح مسلم گفته: صحیح نزد اصحاب ما این است که سفر به غیر این سه مسجد مثل رفتن به قبور صالحین، نه حرام است، نه مکروه، بلکه منظور این روایت این است که فضیلت تام در شدّ رحال به این سه مکان است...[8]

باب هشتم این کتاب به موضوع توسل به پیامبرخدا اختصاص دارد که مؤلف به دلیل وجود روایات، توسل به پیامبرخدا را از امور معلوم دینی دانسته است که کسی آن را انکار نکرده است، تا اینکه ابن تیمیه چنین بدعتی نهاد و توسل به اولیاء الهی را شرک دانست[9].

مؤلّف باب نهم را به بحث حیات برزخی انبیاء اختصاص داده و ذکر احادیثی به اثبات حیات برزخی انبیاء پرداخته و از بیهقی نقل کرده که پیامبر فرمود: «الأنبیاء أحیاء فی قبورهم یصلون» و حتی در حدیث دیگری در سنن ابن ماجه آمده است که: «فنبی الله حیّ یرزق». بنابراین پیامبران در قبر زنده‌اند و سخنان زائر خود را میشنوند و میتوانند به آن پاسخ دهند.

مؤلّف با ذکر حدیثی منقول در صحیح بخاری درباره اینکه مرده صدای پای مشایعت کنندگان را میشنود، به شنیدن مردگان پرداخته و ثابت کرده است که مردگان در قبر نه تنها زندهاند، بلکه سخنان کسانیرا که به سر قبر آنان می-آیند، میشنوند[10].

سبکی در آخرین فصل کتاب بحث شفاعت در قیامت را پیش گرفته و مینویسد: به اجماع امّت، شفاعت در قیامت از خصوصیات پیامبر است.

 

پی نوشت ها:


[1][1]. رک: سبکي، عبد الوهاب بن تقي الدين (م 771)، طبقات الشافعية الكبرى، تحقيق: د. محمود محمد الطناحي، د. عبد الفتاح محمد الحلو، هجر للطباعة والنشر والتوزيع، چاپ دوّم، 1413هـ. ق. ص139-336؛ مقدمه کتاب شفاء السقام، ص40-82. دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ اول، 2008ق.

[2].  سبکی، شفاء السقام، ص66-69.

[3]. همان، ص122.

[4]. همان، ص139.

[5]. همان، ص159.

[6]. همان، ص186.

[7]. همان، ص186.

[8]. همان، ص239.

[9]. همان، ص294.

[10]. همان، ص342.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

شیخ محمود محمد شلتوت

آیت الله ناصر مکارم شیرازی

علامه سید محسن امین

آیت الله نجم الدین طبسی

آیت الله سید کمال حیدری

صائب عبد الحميد

آیت الله جعفر سبحانی

محمد عابد سندی انصاری

محمد المسعری

عثمان بن سند بصری نقشبندی

محمد انور شاه کشمیری

خلیل احمد سهارنپوری

محمد بن علوی المالکی

سمهودی

محمود سعید ممدوح

عمر عبدالله کامل

علی بن عبدالکافی سبکی

رمضان البوطی

حسن سقاف

احمد زینی دحلان

سلیمان بن عبد الوهاب

محمد عبده یمانی

احمد بن محمد بن صدیق حسنی غماری

سید احمد زینی دحلان

شيخ محمد زكي إبراهيم

محمد زاهد الکوثری

حسن فرحان مالکی

عبدالله تلیدی

محمد راتب نابلسی

محمد طاهر کردی

محمد سقاف

عیسی بن مانع حمیری

عبدالله هرری

ابوبکر عدنی بن علی مشهور

عبدالعزيز عرفة السليمانی

حبيب علي جفری

سعید عبداللطیف فودة