اطلس > شخصیت ها > ضد تکفیری > سلیمان بن عبد الوهاب

سلیمان بن عبد الوهاب

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۸/۱۰ تعداد بازدید: 288

سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب، قاضی و عالم اهل سنت حنبلی است. این عالم اهل سنت از مخالفان جدی افراط در تکفیر بود و به روش های مختلف، مخالفت خود را عملیاتی و ابراز می کرد و از آنجایی که وی از نزدیکترین افراد به محمد بن عبد الوهاب بود، تفکرات تند تکفیری برادرش را نقد و بررسی کرده است.



سلیمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب، قاضی و عالم اهل سنت حنبلی است. این عالم اهل سنت از مخالفان جدی افراط در تکفیر بود و به روش های مختلف، مخالفت خود را عملیاتی و ابراز می کرد و از آنجایی که وی از نزدیکترین افراد به محمد بن عبد الوهاب بود، تفکرات تند تکفیری برادرش را نقد و بررسی کرده است.

سال 1165 بود که سلیمان متوجه شد برخی از مردم حریملا با محمد بن عبدالوهاب همراه شده اند سلیمان خیلی زود دست به کار شد و مانع تداوم این هم پیمانی شد. او در مخالفت با تفکر ات تکفیری برادرش دست به قلم شده و کتاب الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة را نوشت. این کتاب اولین ردیه بر دعوت محمد بن عبدالوهاب و تفکر تکفیری بود.

سلیمان انتقاد و مخالفت خود از آیین وهابیت را آشکار می کرد اما به تدریج پس از قوت یافتن وهابیان لحن انتقاد وی آرام و سری شد. سلیمان به شهرها و افراد مختلف نامه می نوشت و انان را نسبت به خطرات وهابیت مطلع می ساخت. زمانی که محمد بن عبدالوهاب در عیینه با عثمان بن معمر هم پیمان شده بود سلیمان نامه ای به اهالی این شهر داد و پیروان تندرو محمد بن عبدالوهاب به شاگردان سلیمان حمله ور شدند، و سلیمان بن خویطر را کشتند.

روش احتجاج و سخنان سلیمان در کتاب الصواعق الالهیه خواندنی است او با استناد به حدیث قرن الشیطان، محمد بن عبدالوهاب و آیین او را مصداق شاخ شیطان دانسته است.

گرچه برخی از پیروان وهابیت گمان کرده اند سلیمان از موضع خود بازگشته و توبه کرد و آیین وهابیت را پذیرفت لکن ابن بسّام در تاریخ خود این مطلب را نادرست و مردود دانسته است. این مطلب 100 سال پس از درگذشت سلیمان بن عبدالوهاب، طی جعل نامه ای رخ داد و عبداللطیف بن عبدالرحمن آل شیخ آن را برای اولین بار روایت و نقل کرد. لکن ابن بسام در کتاب علماء نجد گفت به نظر من سلیمان از عقیده و مخالفتش با محمد بن عبدالوهاب بازنگشت و این نسبت به وی صحیح نیست.1

 کتابهای زیر از جمله آثار سلیمان بن عبدالوهاب در ردّ بر عقاید تکفیری است:

 "فصل الخطاب فی الرد علی محمد بن عبدالوهاب" و "الصواعق الالهیة فی الرد علی الوهابیة"  و " حجة فصل الخطاب من كتاب رب الأرباب وحديث رسول الملك الوهاب وكلام أولي الألباب في إبطال مذهب محمد بن عبد الوهاب" و " الرد على من كفر المسلمين بسبب النذر لغير الله". البته به نظر می رسد تمامی این کتاب ها یک کتاب بیشتر نباشد چنانچه محققین در این زمینه گفته اند: این کتاب با عناوین مختلفی در تذکره‌ها آمده است. گویا اسم اول آن «فصل الخطاب في الرد علی محمد‌ بن‌عبدالوهاب»بوده که به اشتباه بعضی خیال کرده‌اند کتاب دیگری از سلیمان‌ بن‌عبدالوهاب در نقد وهابیت است. اولین ناشران آن در هند نام آن را به الصواعق الالهیة في الرّد علی الوهابیة تغییر داده‌اند.

این کتاب اولین بار در 1306ق در هند در مطبعة نخبة الأخبار به چاپ رسید. سپس در 1343 و 1406ق در قاهره، سال 1397‌ق در ترکیه و بارها در بیروت و جاهای دیگر به چاپ رسیده است. سلیمان‌ بن‌عبدالوهاب کتاب خود را بدون فصل‌بندی نوشته است. مباحث همچون یک نامه است و تمام مطالب به هم مربوط است، اما مصححین مختلف کتاب برای فهم بهتر مطالب، هر کدام با توجه به مطالب کتاب و سلیقه خود، آن را فصل‌بندی کرده‌اند. به‌همین علت فصل‌بندی کتاب در چاپ‌های مختلف یکسان نیست. در این گزارش ترتیب مباحث نزدیک به فصل‌بندی‌ این کتاب‌ها است. گزارش این کتاب از چاپ اول دار ذوالفقار بیروت‌، تصحیح سید سراوی، چاپ شده به سال 1998‌م است که دارای 26 فصل است و از روی نسخه چاپ ترکیه بازنویسی و تصحیح گردیده و پاورقی‌های تکمیلی خوبی به آن اضافه شده است. به‌نظر می‌رسد رایج‌ترین چاپ این کتاب نیز چاپ ترکیه است.

سلیمان ‌بن‌عبدالوهاب در مقدمه کتاب این نکته را خاطر نشان می‌سازد که کسی می‌تواند امام مردم شود و فتوا دهد که جامع شرایط اجتهاد باشد؛ یعنی عالم به کتاب خدا و سنّت رسول خدا باشد، ناسخ و منسوخ و متقدم و متأخر احکام را بداند و روایت صحیح از ضعیف، مرسل از مسند و متصل از منقطع را تمیز دهد. ایشان از ابن‌قیم جوزی نقل می‌کند: «‌روا نیست کسی به قرآن و سنت فتوا دهد، مگر آن‌که شرایط اجتهاد و تمام علوم مربوطه در او جمع باشد».

تشبیه وهابیت به خوارج

سلیمان ‌بن‌عبدالوهاب رفتار وهابیان را به خوارج تشبیه کرده و برای اثبات دیدگاه خود به سخنان ابن‌عباس و ابن‌عمر استناد جسته است. از ابن‌عباس نقل کرده که:«مثل خوارج نباشید که به‌جهت جهل و تأویل آیات قرآنیِ مربوط به مشرکین و اهل کتاب، خون مسلمانان را ریختند و اموال آنان را غارت کردند». از ابن‌عمر نیز نقل کرده: «خوارج شرورترین افرادند که آیات نازل شده درباره کفار را بر مسلمانان منطبق ساختند».

بهره‌گیری از سخنان ابن‌تیمیه و ابن‌قیم در نقد وهابیان

اگر بگویید این سخن ما نیست، بلکه بنابه گفتار ابن‌تیمیه و ابن‌قیم این فرد مشرک است، جواب می‌دهیم: سخن شما درست است، اما ابن‌تیمیه نفرموده که این فرد از اسلام خارج می‌شود و این اعمال باعث شرک اکبر و خروج از اسلام است. در سخنان این دو مطالبی وجود دارد که دلالت دارد این دو این اعمال را شرک اصغر می‌دانند و آنان تصریح نکرده‌اند که هرکس از غیر خدا طلب کند، و برای غیر خدا ذبح کند، مرتد می‌شود. این برداشت شخصی شما از سخنان این دو عالم است. شما پا را از این هم فراتر نهاده‌اید و گفته‌اید:‌ هر کس این افراد (متوسلین به اولیای الهی) را تکفیر نکند، او هم کافر است. چگونه به خود جرئت می‌دهید که این سخنان را بر زبان جاری کنید؛ در‌حالی‌که علمای اسلام در طول تاریخ این اعمال را از مسلمانان می‌دیدند، ولی حکم ارتداد را بر آنان جاری نمی‌کردند و آنان را مسلمان می‌شمردند. ابن‌تیمیه و ابن‌قیم تصریح کرده‌اند که این امور موجب ارتداد نمی‌شود و حتی اعمالی بدتر از این امور در میان برخی مسلمانان یافت می‌شود ولی مرتد محسوب نمی‌شوند. (ص 47)

مذهب حنابله در تبرک و طواف قبور

سلیمان ‌بن‌عبدالوهاب تصریح می‌کند: برخی از بزرگان حنابله این امور را مکروه و بعضی آن را حرام می‌دانند، اما هیچ‌یک از آنان مرتکبان این اعمال را مرتد معرفی نکرده‌اند، بر خلاف شما که همه را مرتد دانسته‌اید. این مسئله در کتاب جنائز در فصل دفن و زیارت میت آمده است. اگر بخواهی می‌توانی به کتاب فروع و کتاب اقناع و امثال آن از کتب فقهی مراجعه کنی و اگر صاحبان این کتاب‌ها را هم کافر می‌دانی، بدان‌که این مؤلفان، مذهب احمد‌ بن‌حنبل و علمای حنبلی را در این زمینه نقل کرده‌اند. این اموری که شما آنها را از مصادیق کفر جلی می‌دانید، هیچ‌کس قبل از شما از مصادیق کفر جلی و کفر اکبر ندانسته، بلکه برخی از علما آن را از مصادیق شرک، برخی دیگر از محرمات و بعضی هم از مکروهات دانسته‌اند، اما هیچ‌کس فاعل این امور را مرتد ندانسته است. روش شما مثل روش عبدالملک بن‌مروان است که به فرزندش گفت: مردم را به اطاعت خود درآور و هر کس قبول نکرد، سر از تنش جدا کن. (ص56 و ص 113)

اسلام و کفر

سلیمان‌ بن‌عبدالوهاب در ادامه به اصلی بسیار مهم در باب کفر و تکفیر اشاره کرده و گفته‌: گاهی کفر و اسلام با هم در یک فرد یا گروهی جمع می‌شود؛ یعنی در عین حال که مسلمان است، کافر هم محسوب می‌شود. اگر کسی به این نکته ظریف و کلیدی در فهم دین توجه نکند، به سرعت دیگران را به ارتداد و خروج همه جانبه از اسلام متهم می‌سازد و حکم به قتل آنان می‌دهد؛ در‌حالی‌که آن فرد به‌جهت کفرش کافر است، اما به سبب اسلامش نمی‌توان حکم به قتلش داد و باید با او مثل مسلمان رفتار کرد.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

شیخ محمود محمد شلتوت

آیت الله ناصر مکارم شیرازی

علامه سید محسن امین

آیت الله نجم الدین طبسی

آیت الله سید کمال حیدری

صائب عبد الحميد

آیت الله جعفر سبحانی

محمد عابد سندی انصاری

محمد المسعری

عثمان بن سند بصری نقشبندی

محمد انور شاه کشمیری

خلیل احمد سهارنپوری

محمد بن علوی المالکی

سمهودی

محمود سعید ممدوح

عمر عبدالله کامل

علی بن عبدالکافی سبکی

رمضان البوطی

حسن سقاف

احمد زینی دحلان

سلیمان بن عبد الوهاب

محمد عبده یمانی

احمد بن محمد بن صدیق حسنی غماری

سید احمد زینی دحلان

شيخ محمد زكي إبراهيم

محمد زاهد الکوثری

حسن فرحان مالکی

عبدالله تلیدی

محمد راتب نابلسی

محمد طاهر کردی

محمد سقاف

عیسی بن مانع حمیری

عبدالله هرری

ابوبکر عدنی بن علی مشهور

عبدالعزيز عرفة السليمانی

حبيب علي جفری

سعید عبداللطیف فودة