مقالات > معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۸/۲ تعداد بازدید: 68

این مقاله بر آن است تا یکی از موضوعات و مبانی اصلی دین مبین اسلام یعنی مسأله­ی توحید و شرک را از دیدگاه ، اندیشمند بزرگ اسلام شهید مطهری(ره) و رهبر فکری سلفیون جهادی یعنی سید قطب مورد بررسی قرار دهد. 



این مقاله بر آن است تا یکی از موضوعات و مبانی اصلی دین مبین اسلام یعنی مسأله­ی توحید و شرک را از دیدگاه ، اندیشمند بزرگ اسلام شهید مطهری(ره) و رهبر فکری سلفیون جهادی یعنی سید قطب مورد بررسی قرار دهد، در ابتداء سعی شده تا دیدگاه سید قطب را مورد ارزیابی قرار دهیم و سپس با بیان کلمات شهید مطهری(ره) هم دیدگاه ایشان روشن شده باشد و هم نقد کلمات سید قطب باشد، که پس از تحقیق و بررسی به این نتیجه رسیده است که هر چند شهید مطهری و سید قطب در تعریف  و اقسام توحید و شرک وجه نظر مشترکی دارند و حتی هر دو اطاعت از حاکم و طاغوت را یک نوع شرک می پندارند، ولی اختلاف اساسی در معیار توحید و شرک است که شهید مطهری(ره) معیار را در توحید نظری«از اویی» و در توحید عملی«به سوی اویی» می داند، و اطاعت از حاکم را یک نوع رابطه­ی تسخیر طرفینی می داند و فقط شرک جلی را مستحق کفر می داند، بر خلاف سید قطب که معیار توحید وشرک را در عبادت و پرستش، عمل می داند مخصوصاً در مبحث حاکمیت که اطاعت از حاکم و طاغوت را در زمره­ی شرک جلی برده و برای تمام آنها حکم کفر را بار کرده است که جواب این کلمات از سخنان شهید مطهری(ره) روشن شده است.
 
نويسنده : مجید فاطمی نژاد
کلمات کليدي : شهید مطهری، سید قطب، توحید و شرک، حاکمیت خداوند

مقدمه:

يکتا پرستي اساس دعوت پيامبران آسماني را در طول تاريخ تشکيل مي‏دهد؛ يعني همه انسان‏ها بايد خداي يگانه را بپرستند و از پرستش موجودات ديگر بپرهيزند.

يکتاپرستي و شکستن زنجيرهاي دوگانه پرستي، از اساسي‏ترين دستورهاي آسماني است که سر لوحه ی برنامه‏هاي تمام پيامبران قرار گرفته است، تمام پيامبران براي يک هدف برگزيده شده‏اند و آن تثبيت يکتاپرستي و مبارزه با شرک به صورت مطلق و شرک در عبادت - بخصوص - مي‏باشد[1].

قرآن مجيد، اين حقيقت را به روشني يادآور شده و مي‏فرمايد:1 - «وَلَقَدْ بَعَثْنا في کُلِّ اُمَةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ واجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ[2]»«در ميان هر امتّي پيامبري برانگيختيم که خدا را بپرستند و از هر معبودي جز خدا بپرهيزند.»2 - «وَما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحِيَ اِلَيْهِ أَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونِ[3]» .«پيش از تو، هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر اين که به او وحي کرديم: جز من معبودي نيست و مرا بپرستيد.»

قرآن مجيد يکتا پرستي را اصل مشترک ميان تمام شرايع آسماني معرفي کرده و مي‏فرمايد:«قُلْ يا أَهْلَ الْکتابِ تَعالَوْا اِلي کَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَکُمْ، أَلاّ نَعْبُدَ اِلاَّ اللَّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَيْئاً[4]» ترجمه«بگو اي اهل کتاب بياييد کلمه‏اي را که ميان ما و شما يکسان است، بپذيريد و آن اين که: جز خداي را نپرستيم و براي او شريک و انبازي قرار ندهيم.»

توحيد درعبادت اصل مسلم و استواري است که در ميان مسلمانان احدي با آن مخالفت نکرده و تمام طوائف درباره ی آن نظر واحدي دارند، و هيچ فرد مسلماني نمي‏تواند اين اصل را منکر شود و اگر اختلافي در ميان باشد، مربوط به مصاديق است يعني گروهي از مسلمانان برخي از افعال را جايز مي‏انگارند، در حالي که طوايف ديگر آن را شرک مي‏شمارند و به اصطلاح، هر چه نزاع هست در اين است که آيا اين کار عبادت است يا نه؟ و الّا همۀ مسلمانان متفقند که عبادت غير خدا شرک و حرام است.

وهابيان با ديدگاه خاصي که در ميزان شرک و توحيد دارند، بسياري از اعمال مسلمانان را؛ از قبيل تبرّک، استعانت از ارواح اولياي الهي و... را شرک مي‏دانند، و عاملان به آن را مشرک مي‏خوانند، و به تبع آن خون و اموالشان را حلال مي‏شمرند، و در مقابل، مسلمانان عالم با مباني خاصي که از راه عقل و قرآن و روايات معتبر کسب کرده‏اند اين مصاديق و اعمال را نه تنها شرک ندانسته، بلکه مستحب و در راستاي توحيد مي‏دانند، لذا ما در این مقاله سعی کرده ایم تا با بیان معيارهاي توحيد و شرك  از دیدگاه دو اندیشمند بزرگ جهان اسلام یعنی شهید مطهری که از روشنفکران و اندیشمندان بزرگ اهل تشیع به شمار می رود و سید قطب که از روشنفکران بزرگ اهل سنت و رهبر فکری سلفیون جهادی به شمار می آید، مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

توحید از دیدگاه سید قطب

سید در تعریف توحید می گوید:«توحيد، اطاعت و پرستش خدای یگانه است بدون هیچ شریکی».[5] که از این تعریف به خوبی پیداست که وی حقیقت توحید را در توحید عبادی می داند، به نظر وی حقیقت توحید از دو بخش امر و نهی یا نفی و اثبات تشکیل شده که این دو آیۀ « يا قوم اعبدوا الله ما لكم من إله غيره[6] . . . »«ألا تعبدوا إلا الله إنني لكم منه نذير وبشير[7] . . . » به آن اشاره دارد، که مدلول آیه ی اوّل، پرستش خداوند تعالی، و اینکه کسی جز او لیاقت پرستش و عبادت را ندارد، و مدلول آیه ی دوّم اشاره دارد به نهی از عبادت غیر خداوند.

 و در ادامه سید می گوید: «با اینکه مفهوم دو آیه تأکید بر یک معنا است و آن عبادت خدای یگانه، و عدم عبادت غیر اوست ولی با این حال  می بینیم که مردم زمان ما خدا را انکار نمی کنند و عبادتهایشان ترک نمی شود، ولی در عین حال غیر خدا را هم می پرستند و داخل در شرک می شوند  و گمان می کنند که مسلمانند، لذا در تعبیر قرآن از حقیقت توحید می بینیم که امر و نهی هر دو با هم آمده به طوری که تأیید و تأکید می کند یکی از آن دو دیگری را، و راهی برای نفوذ شرک هر چند که صغیر هم که باشد باقی نمی گذارد»[8].

وی در ذیل آیه ی«لا اله الا هو الحی القیّوم»  گام اوّل، برای توحید را اقرار به شهادتین می داند و می گوید:«از آنجای که خداوند متفرّد به الوهیّت و قوامیّت است و نخستین چیزهايی که مستلزم اقرار بدین حقیقت است ، اقرار به عبودیت خدا است وبس، و بعد  یک گام فراتر از اقرار بر می دارد و می گوید: فقط اقرار به تنهایی کافی نیست بلکه باید بدان هم عمل کنیم»[9].

اقسام توحيد از نظر سيدقطب

از كلماتي كه ذكر شد به خوبي روشن و واضح است كه سیدقطب، حقيقت توحيد را در توحيد الوهيّت يا توحيد عبادي مي داند هر چند كه در برخي از عبارات به اقسام ديگری از توحيد اشاره اي مي كند، مي گويد: «عبادت به معناي انجام شعائر و مراسم پرستش و بندگي به تنهايي نيست، چرا كه اگر چنين مي بود، شايسته نبود اين همه پيغمبر براي آن بيايند و آن همه تلاش و كوشش و رنج هاي طاقت فرسا صرف آن گردد، آن چيزي كه سزاوار اين بهاي سنگين است، بيرون آوردن همه ی انسانهاست از پيروي بندگان ، و برگرداندن ايشان است به سوي خداي يگانه در همه ی كارها و در سراسر برنامه ی زندگي اين جهان و آن جهان، پيغمبران آمدند براي توحيد الوهيّت ، توحيد ربوبيّت ،توحيد حاكميت و توحيد برنامه ی زندگي».[10]

و يا در جايي ديگر مي نويسد:« پايه ی اساسي اعتقاد كه فرائض بدان برمي گردد وحقوق و واجبات از آن سرچشمه مي گيرد و پايه ی اساسي كه بايد قبل از هر چيز ديگري ساخته و پرداخته شود اينست، كه واجب است مردم اعتراف كنند به الوهيّت خداي يگانه در همه ی امور زندگيشان، و بايد در باور خود به ربوبيّت او اعتراف كنند و كسي را شريك او نگردانند، و اين امر محقق نمي شود مگر با زدودن دل از هر گونه شركي، و پاكيزه داشتن عقل و خرد از هر خرافاتي، و تميز كردن جامعه از هر رسم و آداب جاهلي و پاك داشتن زندگي از پرستش بندگان براي بندگان است»[11].  

و یا مي گويد: «ارجاع همه ی كارها به خدا، با اختصاص الوهيّت به خدا ميسر است و اختصاص الوهيّت به خدا مقتضي اختصاص حاكميت به اوست، چرا كه حاكميّت از ويژه ترين ويژه گيهاي الوهّيت است و در داخل اين چهار چوب، مسلمان، مسلمان است و مؤمن، مؤمن به شمار مي آيد و در اينصورت است كه اميد مي رود، گناهان از جمله گناهان كبيره شما بخشيده شود، و امّا بيرون از اين چهارچوب مشرك است و هرگز خدا آنرا نمي بخشد»[12].                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

بنابراین از كلمات سيد قطب مي توان توحيد را به توحيد الوهي و توحيد عبادي و توحيد اطاعت و بندگی و توحيد ربوبي و توحيد در حاكميّت تقسيم كرد و توحيدي كه از نظر سيدقطب وعلماء اسلام بر ديگر اقسام توحيد برتري دارد و از طرفي هم بيشتر مورد اختلاف واقع شده،(كه اين اختلاف در مصاديق است) توحيد عبادي است[13]، لذا براي تحقيق بيشتر فقط توحيد عبادي را مورد نقد و بررسي قرار مي دهیم. 

توحید در عبادت از دیدگاه سید

توحید در عبادت، بدين معنا كه عبادت، منحصر در خداوند است. اين اصل مورد قبول و وفاق تمام مذاهب اسلامى است. با پذيرش اين اصل است كه انسان، هويّت اسلامى مى‏يابد و مسلمان شمرده مى‏شود. «ايّاك نعبد»، شعار همه روزه مسلمانان‏است كه حداقل ده بار در روز آن را تكرار مى‏كنند. بنابراين پرستش غيرخداوند، شريك نمودن غير خداوند با او در عبادت است و موجب بيرون رفتن انسان از دائره اسلام مى‏شود.                       

در اين اصل كلى كه عبادت و پرستش، ويژه ی خداوند است ترديد و اختلافى نيست. اما در مواردى گمان مى‏رود عبادت برای غير خداوند صورت گرفته ‏است، بنابراين در اصل كلى مذكور اختلافى وجود ندارد، بلكه در بعضى مصاديق و موارد است كه ‏سئوال پيش مى‏آيد، آيا عبادت خداوند صورت مى‏گيرد يا عبادت غير او؟مثلًا برگزارى مجالس جشن و سرور در اعياد مذهبى، آيا عیادت شخصيتى كه به احترام او مجلس تشكيل شده است عبادت محسوب مى‏شود يا فقط احترام و تكريم او است نه بیشتر؟ اگر عبادت محسوب شود، بدون ترديد حرام و شرك است و اگراحترام و تكريم باشد، جايز و بلكه مستحب است[14].

آنچه از کلمات سید قطب در این باب استفاده می شود این است که حقيقت توحيد، از نظر وی توحيد الوهيّت و عبادي است، و همه ی توحيدها به توحيد الوهيّت برمي گردد از جمله توحيد در حاكميّت كه يكي از مهم ترین ويژه گيهاي توحيد الوهيّت است.

 سيد كسي را مسلمان و مؤمن مي داند كه داخل چهارچوب توحيد الوهيّت و حاکمیّت باشد و اگر كسي بيرون از اين چهارچوب باشد مشرك است، مي گويد: «ارجاع همه ی كارها به خدا، با اختصاص الوهيّت به خدا ميسر است و اختصاص الوهيّت به خدا مقتضي اختصاص حاكميت به اوست، چرا كه حاكميّت از ويژه ترين ويژه گيهاي الوهّيت است و در داخل اين چهار چوب، مسلمان، مسلمان است و مؤمن، مؤمن به شمار مي آيد و در اينصورت است كه اميد مي رود، گناهان از جمله گناهان كبيره شما بخشيده شود، و امّا بيرون از اين چهارچوب مشرك است و هرگز خدا آنرا نمي بخشد»[15].

حاکمیتی که مقصود قطب است، شامل هر نوع کرنش و اطاعتی می شود وی هر نوع اطاعت از کسی و یا دلبستگی به چیزی را، عبادت و پرستش کردن آن چیز می شمارد حتی مدّ و مدّ گرائی را ،می گويد: «از بدترین انواع کرنشها و پرستشها، پرستش و کرنش فرمانروایان و حاکمانی است، که کار و بار مردم را برابر قوانین و مقررات خود، ساخته و پرداخته می کنند و آنان را بدین سو وآن سو می کشانند، بعد در ادامه می گويد: که این پرستش و بندگی محدود به حاکمان و فرمانروایان نمی شود ، بلکه پرستش و بندگی به شکلهای نهان دیگری، جلوه گر می شود، مثلاً بندگی و پرستش سازندگان مدها و جامه ها ، جامه های که خدایان، آن جامه ها را در ماشینها و ساختمانها و جشنها و اعیاد و ...واجب می گردانند{كنايه از مُد و مد گرايي است} که بیانگر بندگی و پرستش قاطعانه ای است که هیچ مرد و زن جاهلی را سزاوار نیست که از آن درگذرد و از آن نافرمانی کند، بعد می گويد: بندگی و پرستش چه خواهد بود اگر این مُد و مُد گرایی و این اطاعت و فرمانبرداری از سازندگان جامه ها، بندگی و پرستش به شمار نیاید؟حاکمیّت و فرمانروایی و ربویّت خداوند چه خواهد بود اگر این حاکمیت و فرمانروایی و ربوبیّت سازندگان جامه ها ، حاکمیت و فرمانروایی و ربوبیّت خداوندگاری به شمار نیاید»[16]؟

وبه همين خاطر است كه می گويد:« مردم بتهایی و خدایانی به نام «میهن »و «قوم»و«نژاد» و «طبقه»و یا «تولید» و...درست می کنند».[17]

 سيد قطب، توحيد و اسلام را لازم و ملزوم يكديگر مي داند، و مسلمان را به کسی اطلاق می کند که واقعاً در عمل و اعتقاد  کلمه­ی «لااله الا الله» را جاری کند وموحّد واقعی باشد، مي گويد:«مسلمان كسي است كه علاوه بر اقرار به شهادتين بايد بدان عمل كند يعني بايد از فرامین خدا اطاعت و پیروی كند و حکمرانی و داوری به وسیله ی کتاب خدا باشد، مي گويد: شهادت خدای تعالی به لا إله إلا هو ، برای اینست که به دنبال آن، هر چه که مستلزم آنست نیز آورده شود یعنی اینکه قبول نمی کند عبودیتی را مگر عبودیت خالصانه، عبودیتی که مجسّم شده در اسلام، و اسلام به معنای تسلیم شدن است امّا نه تسلیم شدن اعتقادی و احساسی فقط، بلکه تسلیمی است، همراه با عمل و اطاعت، و پیروی کردن از برنامه های عملی، و این واقعیتی است  که مجسم شده در کتاب خدا».

و در ادامه مي گويد:«از همین جا می توان دریافت افراد کثیری را که در هر زمان ادعاء می کنند که ایمان به خدا دارند ولکن شرک به الوهیّت خدا می ورزند، هنگامي كه داوری را نزد قانونی می برند که ساخته ی غیر خداست و ساخته ی خودشان است، وهنگامی که اطاعت می کنند از غیر کتاب خدا و رسولش، و هنگامی که جهانبینی ها و ارزشها وقوانین وأخلاق وآداب را از غیر خداوند دریافت می کنند، و اینها همه اش تناقضهای قولشان است با عملشان، واینها با شهادت به لا إله إلا هو، سازگار نیست» [18].

آثار و ويژگيهاي توحيد از نظر سيد قطب

به نظر سید قطب، اگر انسان موحد حقیقی باشد، آثار فراوانی بر آن مترتب می شود که عبارت است از1:باعث دگرگون ساختن زندگي بشريّت است، مسلمان معتقد است كه جز او خدايي نيست، از اين رو در پرستش خواهشها و اميدها و بيمها و پرهيزها فقط رو به سوي خدا مي آورد 2:باعث انضباط و خودداري است، كه در قلب و عقل انسان ايجاد مي كند و در رفتار و ادراكات و ارزشها و عقيده، او را متزلزل نگه نمي دارد 3:باعث استقامت و راستگوئي در دل و عقل انسان مي شود4: اين آئين عهده دار تمركز شخصيّت و انرژي فرد و جامعه مسلمان مي شود 5: باعث مي شود كه بشر، هم در قوانين مربوط به زندگي و هم در تشريفات مربوط به عبادات، به غير خدا روي نياورد، همان طور كه خداوند تعالي مي فرمايد:« ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[19]»ترجمه:(اين معبودهايى كه غير از خدا مى‏پرستيد، چيزى جز اسمهايى(بى‏مسمّا) كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميده‏ايد، نيست؛ خداوند هيچ دليلى بر آن نازل نكرده؛ حكم تنها از آن خداست؛ فرمان داده كه غير او را نپرستيد! اين است آئين پابرجا؛ ولى بيشتر مردم نمى‏دانند!) و يا در سورۀ شوري مي فرمايد:« أَمْ لَهُمْ شُرَكاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ ما لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَ لَوْ لا كَلِمَةُ الْفَصْلِ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمينَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ[20]»( آيا معبودانى دارند كه بى‏اذن خداوند آيينى براى آنها ساخته‏اند؟! اگر مهلت معيّنى براى آنها نبود، در ميانشان داورى مى‏شد(و دستور عذاب صادر مى‏گشت) و براى ظالمان عذاب دردناكى است[21]).

نتیجه:

به نظر سید قطب تمام اقسام توحید به توحید الوهی و عبادی بر می گردد و آنچه که از کلمات وی پیداست، سختگیری وی در معنا و حقیقت عبادت است او در تعريف عبادت می نویسد:«عبادت به نصّ قرآن و تفسیر پیغمبر(ص) عبارت است، از پیروی کردن به شرائع و قوانین اسلام»[22].

و در جایی دیگر حقیقت عبادت را چنین روشن می کند و می گويد:«حقیقت عبادت و پرستش، در عمل مجسم می گردد1:استقرار معنی و مفهوم بندگی کردن برای یزدان پاک در میان دل و جان، یعنی جایگزین شدن این احساس و شعور دردرون که در جهان بنده و معبود است و بنده می پرستد و معبود پرستیده می شود 2: رو کردن به خدا در هر حرکتی که در دستگاههای درون است و در هر حرکتی که در اندامهای بیرون است و در هر حرکتی که در زندگی انجام می گیرد ، هر حرکت و جنبشی و هر احساس و شعوری باید خالصانه برای خدا باشد و در پرتو این بند و آن بند است که عبادت محقق می گردد»[23].

سيدقطب  مي گويد:« اگر كسي به همه ی مختصات و ويژگيهاي الوهيّت، كه عبارتست از 1:اعتقاد قلبي به الوهيت خداوند 2: روي آوردن به سوي او با انجام شعائر تعبدي3: متديّن بودن به حاكميت او در فرمانبرداري از او، يكجا و تنها براي خدا اعتراف نكند، كافر است چرا كه اين امر يكي از اصول عام و كلي است كه جزء ضروريات و بدهيات دين به حساب مي آيد».[24]

بنابراین معیار توحید و شرک از نظر سید قطب به توحید الاهی وعبادی بر می گردد به طوری که حقیقت عبادت را نهایت خضوع و تذللی می داند که دراقوال و اعمال ما تجسم پیدا می کند. لذا معیار توحید و شرک از دیدگاه سید قطب فقط عمل است، که ما برای نقد کلام سید قطب، به نقل دیدگاه شهید مطهری(ره) اکتفاء می کنیم.

توحید و شرک از دیدگاه شهید مطهری(ره)

از آنجایی که شهید مطهری یک فیلسوف اسلام شناس و متعهد به فرامین الهی بود، بنابراین بحث توحید و شرک از دیدگاه ایشان از نظم منطقی و دقیق تری برخوردار است، ایشان در کتاب«توحید[25]» خود به اثبات وجود خداوند تعالی پرداخته اند و براهین متعددی ذکر کرده اند به طوری که در ضمن آنها توحید خداوند تعالی نیز اثبات می شود. ایشان در کتاب«جهانبینی توحیدی» نگاه دقیق تر و مبسوط تری در باب توحید و شرک ارائه می دهند، ایشان در باب مسأله­ی توحید می فرماید:«خداوند متعال مثل و مانند و شريك ندارد. اساسا محال است كه خداوند مثل و مانند داشته باشد و در نتيجه به جاى يك خدا، دو خدا يا بيشتر داشته باشيم، زيرا دو تا و سه تا و يا بيشتر بودن، از خواصّ مخصوص موجودات محدود نسبى است، درباره موجود نامحدود و مطلق، تعدّد و كثرت معنى ندارد[26]» ایشان در ادامه دلیل دیگری برای اثبات توحید خداوند تعالی ذکر می کند می فرماید:« گذشته از اينها اگر دو خدا و يا بيشتر مى‏بود، الزاما دو اراده و دو مشيّت و يا بيشتر دخالت داشت و همه آن مشيّتها به نسبت واحد در كارها مؤثّر مى‏بود و هر موجودى كه مى‏بايست موجود شود بايد در آن واحد دو موجود باشد تا بتواند به دو كانون منتسب باشد و باز هر يك از آن دو موجود نيز به نوبه خود دو موجود باشند و در نتيجه هيچ موجودى پديد نيايد و جهان نيست و نابود باشد. اين است كه قرآن كريم مى‏گويد:«لَوْ كانَ فيهِما الِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا[27]»[28] .

شهید مطهری(ره) با بیان اینکه شناخت خداى يگانه به عنوان كاملترين ذات با كاملترين صفات، منزّه از هر گونه نقص و كاستى، عكس العملى در ما ايجاد مى‏كند كه از آن به «پرستش» تعبير مى‏شود و پرستش نوعى رابطه خاضعانه و ستايشگرانه و سپاسگزارانه است كه انسان با خداى خود برقرار مى‏كند. اين نوع رابطه را فقط مختص به خداوند تعالی می داند و می فرماید: این نوع رابطه را انسان تنها با خداى خود مى‏تواند برقراركند و تنها در مورد خداوند صادق است و در مورد غير خدا نه صادق است نه جايز، وی با تأکید بر اینکه هيچ مخلوقى در مقام پرستش، نباید شريك خداوند سازيم، می فرماید: قرآن كريم تأكيد و اصرار زياد دارد بر اينكه عبادت و پرستش بايد مخصوص خدا باشد و هيچ گناهى مانند شرك به خدا نيست، شهیدمطهری(ره) در ادامه وارد مسأله­ی عبادت و پرستش می شود و در ابتداء با ذکر دو مقدمه عبادت و اعمال انسان را بر دو قسم می کند و می فرماید:« پرستش يا قولى است يا عملى. پرستش قولى عبارت است از يك سلسله جمله‏ها و اذكار كه به زبان مى‏گوييم، مانند قرائت حمد و سوره و اذكارى كه در ركوع و سجود و تشهّد نماز مى‏گوييم و ذكر لبّيك كه در حج مى‏گوييم. پرستش عملى مانند قيام و ركوع و سجود در نماز يا وقوف عرفات و مشعر و طواف در حج. غالبا عبادتها، هم مشتمل است بر جزء قولى و هم بر جزء عملى، مانند نماز و حج، كه هم بر جزء قولى مشتمل‏اند و هم بر جزء عملى.

اعمال انسان نیز بر دو نوع است: بعضى از اعمال خالى از منظور خاص است و به عنوان علامت يك چيز ديگر صورت نمى‏گيرد، بلكه صرفا به خاطر اثر طبيعى و تكوينى خودش صورت مى‏گيرد. مثلا يك كشاورز از آن جهت يك سلسله كارهاى مربوط به كشاورزى را انجام مى‏دهد كه اثر طبيعى آن كارها را بگيرد. كشاورز كارهاى كشاورزى را به عنوان سمبل و علامت و به عنوان ابراز يك سلسله مقصودها و احساسها انجام نمى‏دهد. همچنين يك خيّاط در كارهاى خيّاطى. ما كه از منزل به طرف مدرسه حركت مى‏كنيم از حركت خود جز رسيدن به مدرسه نظرى نداريم، نمى‏خواهيم با اين كار خود يك منظور ديگر ابراز كرده باشيم. ولى برخى از كارها را به عنوان علامت يك سلسله مقصودها و ابراز نوعى‏ احساسات انجام مى‏دهيم، مانند اينكه به علامت تصديق سر خود را رو به پائين مى‏آوريم و به علامت فروتنى، دم در مى‏نشينيم و به علامت تعظيم و تكريم شخص ديگر خم مى‏شويم[29]».

ایشان با بیان اینکه هر شخصی با بیان اقوال و یا اعمال خود در پی ابراز حقایقی است، می فرماید: اگر کسی اقوال و یا اعمال عابدانه انجام دهد در پی ابراز چند چیز است1:  ثنا و ستايش خدا به صفات و اوصافى كه مخصوص خداست، يعنى اوصافى كه مفهومش كمال مطلق است، مثلا علم مطلق، قدرت مطلقه، اراده مطلقه. معنى كمال مطلق و علم مطلق و قدرت و اراده مطلقه اين است كه محدود و مشروط به چيزى نيست و مستلزم بى‏نيازى خداوند است.

  1. ۱. تسبيح و تنزيه خدا از هر گونه نقص و كاستى از قبيل فنا، محدوديّت نادانى، ناتوانى، بخل، ستم و امثال اينها.
  2. ۲. سپاس و شكر خدا به عنوان منشأ اصلى خيرها و نعمتها و اينكه نعمتهاى ما همه و همه از اوست و غير او وسيله‏هايى است كه او قرار داده است.
  3. ۳. ابراز تسليم محض و اطاعت محض در برابر او و اقرار به اينكه او بلاشرط مطاع است و استحقاق اطاعت و تسليم دارد. او از آن جهت كه خداست شايسته فرمان دادن است و ما از آن جهت كه بنده هستيم شايسته اطاعت و تسليم در برابر او.
  4. ۴. او در هيچ يك از مسائل بالا شريك ندارد. جز او كامل مطلق نيست، جز او هيچ ذاتى منزّه از نقص نيست، جز او كسى منعم اصلى و منشأ اصلى نعمتها كه همه‏ سپاسها به او برگردد نيست، جز او هيچ موجودى استحقاق مطاع محض بودن و تسليم محض در برابر او شدن را ندارد. هر اطاعتى مانند اطاعت پيامبر و امام و حاكم شرعى اسلامى و پدر و مادر يا معلّم بايد به اطاعت از او و رضاى او منتهى شود وگرنه جايز نيست.

اين است عكس العملى كه شايسته يك بنده در مقابل خداى بزرگ است و جز در مورد خداى يگانه در مورد هيچ موجودى ديگر نه صادق است نه جايز[30].

شهید مطهری(ره) در ادامه به مراتب توحید می پردازد و آن را به توحید ذاتی و توحید صفاتی و توحید افعالی و توحید عبادی تقسیم می کند، می فرماید:« توحيد، درجات و مراتب دارد، همچنانكه شرك نيز كه مقابل توحيد است مراتب و درجات دارد. تا انسان همه مراحل توحيد را طى نكند، موحّد واقعى نيست. و سپس هر یک از مراتب را چنین توضیح می دهد.

مراتب توحید

1: توحيد ذاتى‏:توحيد ذاتى يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اوّلين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى‏نيازى اوست، يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنىّ» است، همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مى‏گيرد و او از همه غنىّ است« يا ايُّهَا النّاسُ انْتُمُ الْفُقَراءُ الَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِىُّ[31]» و به تعبير حكما واجب الوجود است.و ديگر «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است، موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علّت اولى» است واين اوّلين شناخت و اوّلين تصوّرى است كه هر كس از خداوند دارد. در ادامه ایشان برای توضیح بیشتر می فرماید: توحيد ذاتى يعنى اين حقيقت، «دوئى» بردار و تعدّدپذير نيست ومثل و مانند ندارد« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ[32]»  در مرتبه­­ی وجود او موجودى نيست «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ[33]» و چون ذات واجب الوجود يگانه است، پس جهان از نظر مبدأ و منشأ و از نظر مرجع و منتهى يگانه است. جهان نه از اصلهاى متعدّد پديد آمده و نه به اصلهاى متعدّد بازمى‏گردد، از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده« قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَىْ‏ءٍ[34]» و به همان اصل و همان حقيقت بازمى‏گردد« الا الَى اللَّهِ تَصيرُ الامورُ[35]» و به تعبير ديگر، جهان هستى، يك قطبى و يك كانونى و تك محورى است.

2 : توحيد صفاتى‏: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هر گونه كثرت و تركيب از خود ذات است. ذات خداوند در عين اينكه به اوصاف كماليّه جمال و جلال متّصف است، داراى جنبه‏هاى مختلف عينى نيست. ایشان با تمسک به جملاتی از نهج البلاغه چنین نتیجه می گیرد که هم براى خداوند اثبات صفت شده است (الّذي ليس لصفته حد محدود) و هم از او نفى صفت شده است (لشهادة كلّ صفة انّها ...)، پس توحيد صفاتى يعنى درك و شناختن يگانگى ذات و صفات حق.

3 : توحيد افعالى: توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان، با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل او و كار او و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذات استقلال ندارند در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند، و همه قائم به او و وابسته به او هستند و خداوند به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، و در نتيجه خداوند همچنانكه در ذات شريك ندارد در فاعليّت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليّت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّه‏ها «به او» است (ما شاء اللّه و لا قوّة الّا به، لا حول و لا قوّة الّا باللّه). ایشان در ادامه به قائلین به تفویض همچون معتزله می تازد و می فرماید: انسان كه يكى از موجودات است و مخلوق اوست، مانند همه آنها علّت و مؤثّر در كار خود و بالاتر از آنها مؤثّر در سرنوشت خويش است، امّا به هيچ وجه موجودى «مفوّض» و «به خود وانهاده» نيست (بحول اللّه و قوّته أقوم و اقعد). اعتقاد به تفويض و وانهادگى يك موجود- اعمّ از انسان و غير انسان- مستلزم اعتقاد به شريك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعليّت است و استقلال در فاعليّت، مستلزم استقلال در ذات است و با توحيد ذاتى منافى است، چه رسد به توحيد افعالى.

4 : توحيد در عبادت‏:  ایشان در ابتدا مراتب سه‏گانه‏اى كه در بالا گفته شد را از نوع توحيد نظرى و شناختن می داند، ولی توحيد در عبادت را،  یک توحيد عملى و از نوع «بودن» و «شدن» می خواند . و در ادامه در تعریف توحید عملی می فرماید: توحيد عملى يا توحيد در عبادت يعنى يگانه‏پرستى، به عبارت ديگر، در جهت پرستش حق يگانه شدن. روشن‏ترين مراتب عبادت، انجام مراسم تقديس و تنزيه است كه اگر براى غير خدا واقع شود مستلزم خروج كلّى از جرگه اهل توحيد و از حوزه اسلام است. ولى از نظر اسلام پرستش منحصر به اين مرتبه نيست، هر نوع جهت اتّخاذ كردن، ايده‏آل گرفتن و قبله معنوى قرار دادن، پرستش است. آن كسى كه هواهاى نفسانى خود را جهت حركت و ايده آن و قبله معنوى خود قرار بدهد آنها را پرستش كرده است:«ارَايْتَ مَنِ اتَّخَذَ الِهَهُ هَواهُ[36]». در ادامه می فرماید: آن كس كه امر و فرمان شخص ديگر را كه خدا به اطاعت او فرمان نداده، اطاعت كند و در برابر آن تسليم محض باشد او را عبادت كرده است:«اتَّخَذوا احْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[37] »  و یا می فرماید«وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[38] »

بنابراين، توحيد عملى يا توحيد در عبادت يعنى تنها خدا را مطاع و قبله روح و جهت حركت و ايده‏آل قرار دادن، و طرد هر مطاع و جهت و قبله و ايده‏آل ديگراست، يعنى براى خدا خم شدن و راست شدن، براى خدا قيام كردن، براى خدا خدمت كردن، براى خدا زيستن، براى خدا مردن، آنچنان كه ابراهيم گفت:«وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الارْضَ حَنيفاً وَ ما انَا مِنَ الْمُشرِكينَ ...[39]» و یا می فرماید:«انَّ صَلوتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ امِرْتُ وَ انَا اوَّلُ الْمُسْلِمينَ[40]».

اين توحيد ابراهيمى، توحيد عملى اوست. كلمه طيّبه «لا اله الّا اللّه» بيش از هر چيزى ناظر بر توحيد عملى است، يعنى جز خدا شايسته پرستش نيست[41].   

توحید عملی و اجتماعی

شهید مطهری(ره) برای رسیدن به یک نظام روانی در جهت تکامل انسان و رسیدن جامعه ی انسانی به نظام یگانه و یکپارچه، و به عبارتی برای رسیدن به یک جامعه ی توحید­ی سه نظریه را بیان می کند،1: نظریه ی ماتریالیستی که بیشتر به ماده اهمیّت می دهد و مدّعى است آنچه فرد انسان را از جنبه روانى و جامعه­ی انسان را از نظر اجتماعى تجزيه و متلاشى مى‏كند و به صورت قطبهاى ناهماهنگ در مى‏آورد، تعلّق اختصاصى اشياء به انسان (مالكيّت) است. اين اشياء هستند كه با تعلّق اختصاصى خود به انسان، انسان را از نظر فردى و روانى و از نظر اجتماعى قطعه‏قطعه مى‏كنند، لذا تنها با بريدن اين قيد و اين تعلّق است كه انسان بار ديگر به يگانگى اخلاقى و سلامت روانى و هم به يگانگى اجتماعى و سلامت اجتماعى بازمى‏گردد.

2: نظریه­ی ایده آلیستی: اين نظريّه تنها به روان و درون انسان و رابطه انسان با نفس خودش مى‏انديشد و آن را اصل و اساس مى‏شمارد. اين نظريّه مى‏گويد درست است كه تعلّق و اضافه مانع وحدت و موجب كثرت است، عامل تفرقه و متلاشى شدن جمع است، فرد را به تفرقه روانى و جامعه را به تجزيه گروهى مى‏كشاند، آنها معتقدند که  آنچه «من» را از نظر اخلاقى و از نظر اجتماعى تجزيه مى‏كند، «مال من»، «زن من»، «پست و مقام من» نيست، بلكه «من مال» و «من زن» و «من پست و مقام» است. براى اينكه «من» تبديل به «ما» بشود، قطع تعلّق اشياء به انسان ضرورت ندارد، تعلّق انسان به اشياء بايد بريده شود.

3: نظریه­ی رئالیستی: اين نظريّه معتقد است كه آنچه انسان را از نظر فردى و اجتماعى تقسيم و تجزيه مى‏كند و عامل اصلى تفرقه و تكثير انسان است، تعلّق انسان به اشياء است نه تعلّق اشياء به انسان. اسارت انسان ناشى از «مملوكيّت» اوست و نه «مالكيّتش»، از اين رو براى عامل تعليم و تربيت، انقلاب انديشه، ايمان، ايدئولوژى و آزادى معنوى نقش اوّل را قائل است ولى معتقد است كه انسان همچنان كه مادّه محض نيست، روح محض هم نيست، معاش و معاد توأم با يكديگرند، جسم و روان در يكديگر تأثير متقابل دارند، در همان حال كه بايد با عوامل روحى و روانى تفرقه در پرتو توحيد در عبادت و حق‏پرستى مبارزه كرد، با عوامل تبعيض، بى‏عدالتيها، محروميّتها، ظلمها، اختناقها، طاغوتها، غير خدا را «رب گرفتن» ها به شدّت جنگيد.

شهید مطهری (ره) در ادامه با بیان اینکه نظریه اسلام نیز همین (نظریه­ی سوم) است، می فرماید: اسلام در آن واحد كه نداى توحيد روانى و درونى در پرتو ايمان به خداوند متعال و يگانه‏پرستى ذات يگانه او را داد، فرياد توحيد اجتماعى در پرتو جهاد و مبارزه با ناهمواريهاى اجتماعى را بلند كرد،  ایشان در ادامه با بیان آیه­ی« وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ[42]»  می فرماید: بعضى از ما انسانها بعضى ديگر را «ربّ» خود- و حال آنكه ربّ همه خداست- قرار ندهيم، به ارباب و بنده تجزيه نشويم. بياييد آن گونه رابطه‏هاى اجتماعى غلط را كه منجر به اين گونه تبعيضها مى‏شود قطع كنيم. ایشان با اشاره به خلافت حضرت علی(ع) می فرماید: همه مى‏دانيم كه على پس از عهده‏دار شدن مسئوليّت، دو كار را وجهه همّت و در رأس برنامه خود قرار داد: يكى پند و اندرز و اصلاح روحيّه و اخلاق مردم و بيان معارف الهى كه نمونه‏اش نهج البلاغه است، و ديگر مبارزه با تبعيضات اجتماعى. على تنها به اصلاح درون و آزادسازى معنوى قناعت نكرد، همچنان كه تنها اصلاحات اجتماعى را كافى ندانست،  و در دو جبهه دست به اصلاح زد. آرى اين است برنامه اسلام[43].

ایشان درباره­ی ویژه گیهای جامعه­­ی اسلامی می فرماید: جامعه اسلامى جامعه طبيعى است نه جامعه تبعيضى و نه جامعه تساوى منفى. تز اسلام «كار به قدر استعداد و استحقاق به قدر كار» است. جامعه تبعيضى جامعه‏اى است كه رابطه انسانها بر اساس استعباد و استثمار است، يعنى بهره‏كشى جبرى و زندگى افرادى به حساب كار و زحمت افراد ديگر.

ولى جامعه طبيعى جامعه‏اى است كه هر گونه بهره‏كشى و زندگى يك فرد به حساب فرد ديگر محكوم است، رابطه انسانها رابطه «تسخير متقابل» است، همه آزادانه و در حدود امكانات و استعدادات خود مى‏كوشند و همه مسخّر و رام يكديگرند، يعنى استخدام طرفينى حكمفرماست. بديهى است به حكم اينكه تفاوت طبيعى و اختلاف طبيعى ميان افراد حكمفرماست، آنكه نيرو و استعداد بيشترى دارد بيشتر نيروها را به سوى خود جذب مى‏كند. مثلا فردى كه استعداد علمى بيشترى دارد، جويندگان علم را بيشتر به سوى خود جذب مى‏كند و بيشتر مسخّر خود مى‏سازد و آن كه استعداد فنّى بيشترى دارد، ديگران اجباراً در زير دست او و در جهت فكر و ابتكار او حركت مى‏كنند و بيشتر مسخّر و رام او مى‏شوند. اين است كه قرآن مجيد در عين اينكه «ربّ و مربوبى» را در جامعه نفى مى‏كند، به واقعيّت تفاوت طبيعى و درجات مختلف استعدادها از نظر تكوينى اعتراف دارد و «رابطه تسخير طرفينى» را تأييد مى‏كند.

ایشان در پایان با ردّ نظریه­ی ماتریالیستی و ایده الیستی می فرماید: انسان مدل نظريّه ماترياليستى چون از درون به آزادى نرسيده و تنها تعلّقات بيرونيش بريده شده، مرغ بى‏بال و پرى است كه قيد و بند از او برداشته شده ولى در اثر بى‏بال و پر بودن قادر به پرواز نيست. و امّا انسان مدل نظريّه ايده‏آليستى از درون آزاد است و از بيرون بسته، مرغ با بال و پرى است كه پايش به جسم سنگينى بسته شده است. ولى انسان مدل نظريّه رئاليستى مرغ با بال و پرى است كه هم وسيله پرواز دارد و هم قيد و بندهاى سنگين از پاهايش برگرفته شده است.

از مجموع آنچه گفتيم روشن شد كه توحيد عملى- اعمّ از توحيد عملى فردى و توحيد عملى اجتماعى- عبارت است از يگانه شدن فرد در جهت يگانه‏پرستى خدا و نفى هر گونه پرستش قلبى از قبيل هواپرستى، پول‏پرستى، جاه‏پرستى و غيره، و يگانه شدن جامعه در جهت يگانه‏پرستى حق از طريق نفى طاغوتها و تبعيضها و بى‏عدالتيها. فرد و جامعه تا به يگانگى نرسد به سعادت نائل نمى‏گردد و جز در پرتو حق‏پرستى به يگانگى نمى‏رسد. قرآن كريم در سوره مباركه زمر آيه 29 تفرّق و تشتّت شخصيّت انسان و سرگردانى او و بى‏جهتى او را در نظام شرك و متقابلا يگانگى و به وحدت رسيدن و يك جهت شدن و در مسير تكامل واقع شدن او را در نظام توحيدى چنين بيان مى‏كند:«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا.» ترجمه«خدا مثلى مى‏آورد، مثل مردى كه بنده چند فرد بدخوى ناسازگار است (كه هر كدام با خشونت و بدخويى او را به سويى فرمان مى‏دهند) و مردى ديگر كه تسليم يك فرد است. آيا اين دو مانند يكديگرند؟[44] مراتب شرک

همان طور که توحید مراتبی داشت، شرک نیز مراتبی دارد، ایشان چهار نوع شرک را بیان می کند 1: شرک ذاتی: مثل برخی از اقوام و مللی که قائل به ثنویت و یا ثالثیت هستند،2: شرک در خالقیت: کسانی که در خلقت خدایان دیگری را شریک می دانند مثل کسانی که شرور را به خدای بدیها نسبت می دهند، 3: شرک در صفات: که این میان برخی از دانشمندان مثل اشاعره مطرح است و الا در میان عوام چنین مسأله­ای نیست،4: شرک در پرستش: که این یک شرک عملی است، و در میان برخى از ملل در مرحله پرستش، چوب يا سنگ يا فلز يا حيوان يا ستاره يا خورشيد يا درخت يا دريا را مى‏پرستيده‏اند. اين نوع از شرك فراوان بوده و هنوز هم در گوشه و كنار جهان يافت مى‏شود. اين شرك، شرك در پرستش است و نقطه مقابل توحيد در عبادت است. می فرماید: ساير مراتب شرك كه در بالا گفته شد شرك نظرى و از نوع شناخت دروغين است، امّا اين نوع شرك، شرك عملى و از نوع «بودن» و «شدن» دروغين است. ایشان با بیان اینکه البتّه شرك عملى نيز به نوبه خود دارای مراتبی است می فرماید: بالاترين مراتبش كه سبب خروج از حوزه اسلام است همان است كه گفته شد و شرك جلى خوانده مى‏شود. امّا انواع شرك خفى وجود دارد كه اسلام در برنامه توحيد عملى با آنها سخت مبارزه مى‏كند و بعضى از شركها آن اندازه ريز و پنهان است كه با ذرّه‏بينهاى بسيار قوى نيز به زحمت قابل ديدن است. در حديث است از رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله):«الشّرك اخفى من دبيب الذّرّ على الصّفا فى اللّيلة الظّلماء» شرك (راه يافتن شرك) مخفى‏تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در شب تاريك.

پیروی از حکومتهای طاغوت

شهید مطهری(ره) با بیان اینکه اسلام هر گونه هواپرستى، جاه‏پرستى، مقام‏پرستى، پول‏پرستى، شخص‏پرستى را شرك مى‏شمارد، وارد داستان حضرت موسی و فرعون می شود و می فرماید:« قرآن كريم در داستان برخورد موسى و فرعون، جابرانه فرمان‏ راندن فرعون بر بنى اسرائيل را «تعبيد» (بنده گرفتن) مى‏خواند و از زبان موسى در جواب فرعون مى‏گويد:« وَ تِلْكَ نِعْمَةُ تَمُنُّها عَلَىَّ انْ عَبَّدْتَ بَنى اسْرائيلَ[45]» يعنى تو بنى اسرائيل را بنده خود ساخته‏اى و آنگاه بر من منّت مى‏گذارى كه هنگامى كه در خانه تو بودم چنين و چنان شد؟!». بديهى است كه بنى اسرائيل نه فرعون را پرستش مى‏كردند و نه بردگان فرعون بودند، بلكه صرفا تحت سيطره طاغوتى و ظالمانه فرعون قرار داشتند كه در جاى ديگر از زبان فرعون اين غلبه و سيطره ظالمانه را نقل مى‏كند كه: «انّا فَوْقَهُمْ قاهِرونَ[46]»  یعنی «آنان زير دست ما و ما فوق آنها هستيم و قاهر بر آنها.» و هم در جاى ديگر از زبان فرعون نقل مى‏كند كه: «وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدونَ[47] يعنى خويشاوندان موسى و هارون (بنى اسرائيل) بندگان ما هستند». در اين آيه كريمه كلمه «لنا» (از براى ما) بهترين قرينه است بر اينكه مقصود پرستش نيست، زيرا فرضا بنى اسرائيل مجبور به پرستش بودند، فرعون را پرستش مى‏كردند نه همه فرعونيان را. آن چيزى كه از ناحيه فرعون و همه فرعونيان (به اصطلاح قرآن «ملأ» فرعون) بر بنى اسرائيل تحميل شده بود اطاعت اجبارى بود.

على (عليه السّلام) در خطبه «قاصعه» آنگاه كه محكوميّت بنى اسرائيل در چنگال فرعون و تسلّط ظالمانه فرعون را شرح مى‏دهد با تعبير «بنده گرفتن» ذكر مى‏كند، مى‏فرمايد: اتّخذتهم الفراعنة عبيدا فراعنه آنان را عبد خود قرار داده بودند و آنگاه اين بندگى را به اين صورت توضيح مى‏دهد:« فساموهم العذاب و جرّعوهم المرار فلم تبرح الحال بهم من ذلّ الهلكة و قهر الغلبة لا يجدون حيلة فى امتناع و لا سبيلا الى دفاع» یعنی« فراعنه آنها را تحت شكنجه قرار دادند، جرعه‏هاى تلخ، به آنها نوشانيدند، در ذلّت هلاكت‏كننده و در مقهوريّت ناشى از سلطه ظالمانه دشمن بسر مى‏بردند و راهى براى خوددارى يا دفاع نداشتند». و در ادامه آیه­ی سوره نور را ذکر می کند و مى‏فرمايد:آیه­ی «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الارْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ امْناً يَعْبُدونَنى لا يُشْرِكونَ بى شَيْئاً[48]» ترجمه « خداوند نويد داده به آنان كه ايمان آورده و شايسته عمل كرده‏اند كه آنها را خلافت زمين دهد آن چنان كه پيش از آنها به كسانى ديگر خلافت زمين داد، دينى را كه خداوند براى آنها پسنديده است منتشر سازد و ترس آنها را تبديل به امنيّت نمايد و مرا عبادت كنند و چيزى را شريك من قرار ندهند».

جمله آخر اين آيه كه ناظر به اين است كه آنگاه كه حكومت حق و خلافت الهى برقرار مى‏شود اهل ايمان از قيد اطاعت هر جبّارى آزادند، به اين صورت بيان شده كه تنها مرا عبادت مى‏كنند و شريكى براى من نمى‏سازند. از اين معلوم مى‏شود كه از نظر قرآن هر اطاعت امرى عبادت است، اگر براى خدا باشد اطاعت خداست و اگر براى غير خدا باشد شرك به خداست. ایشان با اظهار تعجب در ادامه می فرماید: اين جمله عجيب است كه فرمانبرداريهاى اجبارى كه از نظر اخلاقى به هيچ وجه عبادت شمرده نمى‏شود از نظر اجتماعى عبادت شمرده مى‏شود و در تأیید کلام خود حدیثی را از رسول اكرم  بیان می کند که فرمود:«إذا بلغ بنو العاص ثلثين اتّخذوا مال اللّه دولا و عباد اللّه خولا و دين اللّه دخلا» یعنی «هرگاه اولاد عاص بن اميّه (جدّ مروان حكم و اكثريّت خلفاى اموى) به سى تن رسد، مال خدا را ميان خود دست به دست مى‏كنند، بندگان خدا را بنده خود قرار مى‏دهند و دين خدا را مغشوش مى‏سازند[49]». که رسول خدا (ص) با آينده‏نگرى الهى خود این استبداد و جبّاريّت بنی امیه  که بر مردم تحميل كرده بودند را نوعى شرك و رابطه «ربّ و مربوبى» می خواند.[50]

مرز توحید و شرک

شهید مطهری(ره) با بیان اینکه مرز دقيق توحيد و شرك- چه توحيد و شرك نظرى و چه عملى- چيست؟ چه نوع انديشه‏اى انديشه توحيدى است و چه نوع انديشه‏اى انديشه شركى؟ چه نوع عملى عمل توحيدى است و چه نوع عملى عمل شركى؟  ابتداء احتمالاتی را که متوهم شده که مرز توحید و شرک است را ردّ می کند و می گوید: بديهى است كه مخلوق خدا فعل خداست، فعل خدا خود شأنى از شئون اوست و ثانى او و در قبال او نيست. مخلوقات خداوند تجلّيات فيّاضيّت او هستند. اعتقاد به وجود مخلوق از آن جهت كه مخلوق است متمّم و مكمّل اعتقاد به توحيد است نه ضدّ توحيد. پس مرز توحيد و شرك، وجود داشتن و وجود نداشتن شى‏ء ديگر- هر چند مخلوق خود او- نيست. سپس در ادامه به مبحث تأثیر ومؤثر بودن برخی از اسباب اشاره می کند و می فرماید: اعتقاد به تأثير و سببيّت و نقش داشتن مخلوقات در نظام جهان نيز- با توجّه به اينكه همان طور كه موجودات استقلال در ذات ندارند استقلال در تأثير هم ندارند، موجودند به وجود او و مؤثّرند به تأثير او- شرك در خالقيّت نيست بلكه متمّم و مكمّل اعتقاد به خالقيّت خداوند است. آرى، اگر براى مخلوقات از نظر تأثير، استقلال و تفويض قائل بشويم، قطعاً شرک است، در توضیح این مطلب می فرماید: . مخلوق، در حدوث و بقا نيازمند به خالق است، در بقا و در تأثير همان اندازه نيازمند است كه در حدوث. جهان عين فيض، عين تعلّق، عين ارتباط، عين وابستگى و عين «از اويى» است، از اين‏رو تأثير و سببيّت اشياء، عين تأثير و سببيّت خداوند است، خلّاقيّت قوّه‏ها و نيروهاى جهان- اعمّ از انسان و غير انسان- عين خلّاقيّت خداوند و بسط فاعليّت اوست، بلكه اعتقاد به اينكه نقش داشتن اشياء در كار عالم شرك است، شرك است، زيرا اين اعتقاد ناشى از اين نظر است كه ناآگاهانه براى ذات موجودات، استقلالى در مقابل ذات حق قائل شده‏ايم و از اين‏رو اگر موجودات نقشى در تأثير داشته باشند تأثيرات به قطبهاى ديگر نسبت داده شده است. پس مرز توحيد و شرك اين نيست كه براى غير خداوند نقشى در تأثيرات و سببيّتها قائل بشويم يا نشويم. ایشان در ادامه یکی دیگر از احتمالات شایع را ذکر می کند که وسیله ای برای تکفیر وهابیون شده است، می فرماید: آيا مرز توحيد و شرك اعتقاد به قدرت و تأثير ما فوق الطّبيعى است؟ يعنى اعتقاد به قدرت ما فوق قوانين عادى طبيعت براى يك موجود، اعمّ از فرشته يا انسان (مثلا پيغمبر يا امام)، شرك است امّا اعتقاد به قدرت و تأثير در حدّ معمولى و متعارف، شرك‏ نيست. و همچنين اعتقاد به قدرت و تأثير انسان از دنيا رفته نيز شرك است، زيرا انسان مرده جماد است و از نظر قوانين طبيعى، جماد نه شعور دارد نه قدرت و نه اراده، پس اعتقاد به درك داشتن مرده و سلام كردن به او و تعظيم كردن و احترام كردن او و خواندن و ندا كردن او و چيز خواستن از او شرك است، زيرا مستلزم اعتقاد به نيروى ما وراء الطّبيعى براى غير خداست. و همچنين اعتقاد به تأثيرات مرموز و ناشناخته براى اشياء، مسأله اعتقاد به تأثير داشتن يك خاك بخصوص در شفاى بيمارى و يا تأثير داشتن مكان مخصوص براى استجابت دعا شرك است، زيرا مستلزم اعتقاد به نيروى ما وراء الطّبيعى در يك شى‏ء است. پس هستى تقسيم مى‏شود به دو بخش: طبيعت و ما وراء طبيعت. ما وراء الطّبيعه قلمرو اختصاصى خداوند است و طبيعت قلمرو اختصاصى مخلوق او و يا قلمرو مشترك خدا و مخلوقات است. يك سلسله كارها جنبه ما وراء الطّبيعى دارد از قبيل احياء (زنده كردن) و اماته (ميراندن)، روزى دادن و امثال اينها و باقى، كارهاى عادى و معمولى است. كارهاى فوق معمولى قلمرو اختصاصى خداست و باقى، قلمرو مخلوقات اوست که اینها جنبه­ی توحيد نظرى دارد. امّا از جنبه توحيد عملى هر نوع توجّه معنوى به غير خداوند- يعنى توجّهى كه از طريق چهره و زبان توجّه‏كننده و چهره و گوش ظاهرى شخص مورد توجّه نباشد بلكه توجّه‏كننده بخواهد نوعى رابطه قلبى و معنوى ميان خود و طرف مقابل برقرار كند و او را بخواند و به او توسّل جويد و از او اجابت بخواهد- همه اينها شرك و پرستش غير خداست، چون عبادت جز اينها چيزى نيست و عبادت غير خدا به حكم عقل و ضرورت شرع جايز نيست و مستلزم خروج از اسلام است. بنابراین انجام اين گونه مراسم، گذشته از اينكه انجام مراسم عملى عبادت است براى غير خدا و عين اعمالى است كه مشركان براى بتها انجام مى‏دادند، مستلزم اعتقاد به نيروى ما وراء الطّبيعى براى شخصيّت مورد توجّه (پيغمبر يا امام) است (نظريّه وهّابيان و وهّابى‏مآبان عصر ما).

ایشان در ردّ این نظریه همان جوابی را می دهند که در ردّ نظریه­ی اشاعره گفته اند،‌می فرماید: اشاعره از اشياء، نفى تأثير و سببيّت كرده‏اند به حساب اينكه اعتقاد به تأثير و سببيّت اشياء و مستلزم اعتقاد به قطبها و منشأها در مقابل خداست، و گفتيم اشياء آنگاه به صورت قطبها در مقابل خداوند در مى‏آيند كه در ذات، استقلال داشته باشند. از اينجا معلوم مى‏شود اشاعره ناآگاهانه نوعى استقلال ذاتى كه مستلزم شرك ذاتى است براى اشياء قائل بوده‏اند امّا از آن غافل بوده‏اند و خواسته‏اند با نفى اثر از اشياء، توحيد در خالقيّت را تثبيت نمايند، لهذا در همان حال كه شرك در خالقيّت را نفى كرده‏اند، ناآگاهانه نوعى شرك در ذات را تأييد كرده‏اند.

عين اين ايراد بر نظريّه وهّابى‏مآبان وارد است. اينها نيز ناآگاهانه به نوعى استقلال ذاتى در اشياء قائل شده‏اند و از اين‏رو نقش ما فوق حدّ عوامل معمولى داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبى و قدرتى در مقابل خدا دانسته‏اند، غافل از آنكه موجودى كه به تمام هويّتش وابسته به اراده حقّ است و هيچ حيثيّت مستقل از خود ندارد، تأثير ما فوق الطّبيعى او مانند تأثير طبيعى او پيش از آنكه به خودش مستند باشد، مستند به حقّ است و او جز مجرايى براى مرور فيض حق به اشياء نيست. آيا واسطه فيض وحى و علم بودن جبرئيل و واسطه رزق بودن ميكائيل و واسطه احياء بودن اسرافيل و واسطه قبض ارواح بودن ملك الموت شرك است؟

ایشان در ادامه این نظریه وهابیون را نوعی شرک می داند و می فرماید: از نظر توحيد در خالقيّت، اين نظريّه بدترين نوع از انواع شرك است، زيرا به نوعى تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل شده است، كارهاى ما وراء الطّبيعى را قلمرو اختصاصى خدا و كارهاى طبيعى را قلمرو اختصاصى مخلوقات خدا يا قلمرو اشتراكى خدا و مخلوق قرار داده است. قلمرو اختصاصى براى مخلوق قائل شدن عين شرك در فاعليّت است، همچنان كه قلمرو اشتراكى قائل شدن نيز نوعى ديگر از شرك در فاعليّت است. بر خلاف تصوّر رايج، وهّابيگرى تنها يك نظريّه ضدّ امامت نيست، بلكه پيش از آنكه ضدّ امامت باشد ضدّ توحيد و ضدّ انسان است. از آن جهت ضدّ توحيد است كه به تقسيم كار ميان خالق و مخلوق قائل است و بعلاوه به يك نوع شرك ذاتى خفىّ قائل است كه توضيح داده شد، و از آن جهت ضدّ انسان است كه استعداد انسانى انسان را- كه او را از ملائك برتر ساخته و به نصّ قرآن مجيد «خليفة اللّه» است و ملائك مأمور سجده به او- درك نمى‏كند و او را در حدّ يك حيوان طبيعى تنزّل مى‏دهد.

بعلاوه تفكيك ميان مرده و زنده به اين شكل كه مردگان حتّى در جهان ديگر زنده نيستند و تمام شخصيّت انسان بدن اوست كه به صورت جماد در مى‏آيد، يك انديشه مادّى و ضدّ الهى است و تفكيك ميان اثر مجهول و مرموز ناشناخته و آثار معلوم و شناخته شده، و اوّلى را بر خلاف دوّمى ما وراء الطّبيعى دانستن، نوعى ديگر از شرك است. اينجاست كه به معنى سخن رسول اكرم پى مى‏بريم كه فرمود: «راه يافتن شرك در انديشه‏ها و عقايد آن چنان آهسته و بى‏سر و صدا و بى‏خبر است كه راه رفتن مورچه سياه در شب تاريك بر روى سنگ سخت». ایشان در نهایت حقيقت مرز توحيد و شرك در رابطه خدا و انسان و جهان، «از اويى» و «به سوى اويى» می داند ومی فرماید: مرز توحيد و شرك در توحيد نظرى «از اويى» است (انّا للّه). هر حقيقتى و هر موجودى مادام كه او را در ذات و صفات و افعال، با خصلت و هويّت «از اويى» بشناسيم، او را درست و مطابق با واقع و با ديد توحيدى شناخته‏ايم، خواه آن شى‏ء داراى يك اثر يا چند اثر باشد يا نباشد و خواه آنكه آن آثار جنبه ما فوق الطّبيعى داشته باشد يا نداشته باشد، زيرا خدا تنها خداى ما وراء الطّبيعه، خداى آسمان، خداى ملكوت و جبروت نيست، خداى همه جهان است، او به طبيعت همان اندازه نزديك است و معيّت و قيّوميّت دارد كه به ما وراء الطّبيعه، و جنبه ما وراء الطّبيعه‏اى داشتن يك موجود به او جنبه خدايى نمى‏دهد. مرز توحيد و شرك در توحيد عملى «به سوى اويى» است (انّا اليه راجعون). توجّه به هر موجود- اعمّ از توجّه ظاهرى و معنوى- هرگاه به صورت توجّه به يك راه براى رفتن به سوى حق باشد و نه يك مقصد، توجّه به خداست. در هر حركت و مسير، توجّه به راه از آن جهت كه راه است و توجّه به علامتها و فلشها و نشانه‏هاى راه براى گم نشدن و دور نيفتادن از مقصد از آن جهت كه اينها علامتها و نشانه‏ها و فلشها هستند، «به سوى مقصد» بودن و «به سوى مقصد رفتن» است. واقعيّت تكاملى انسان و واقعيّت تكاملى جهان، واقعيّت «به سوى اويى» است، هر چه رو به آن سو ندارد باطل و بر ضدّ مسير تكاملى خلقت است. از نظر اسلام همچنان كه كار خود را بايد براى خدا كرد، كار خلق را نيز بايد براى خدا كرد و از نظر اسلام راه، راه خداست، و بس، و مقصد خداست نه چيز ديگر، امّا راه خدا از ميان خلق مى‏گذرد. كار براى خود كردن نفس‏پرستى است، كار براى خلق كردن بت‏پرستى است، كار براى خدا و براى خلق كردن شرك و دوگانه‏پرستى است، كار خود و كار خلق براى خدا كردن توحيد و خداپرستى است. در روش توحيدى اسلامى كارها بايد به نام خدا آغاز شود. آغاز كردن كار به نام خلق بت‏پرستى است و به نام خدا و خلق شرك و بت‏پرستى است و تنها به نام خدا توحيد و يگانه‏پرستى است[51].

نتیجه

سید قطب چون شهید مطهری(ره) در تعریف توحید و اقسام آن و یا شرک نظر مشترکی دارند و حتی در اطاعت از حاکم و طاغوت را یک نوع شرک می پندارند، ولی اختلاف اساسی در معیار توحید و شرک است که شهید مطهری(ره) معیار را در توحید نظری«از اویی» و در توحید عملی«به سوی اویی» می داند، و اطاعت از حاکم را یک نوع رابطه­ی تسخیر طرفینی می داند و فقط شرک جلی را مستحق کفر می داند، بر خلاف سید قطب که معیار توحید وشرک را در عبادت و پرستش، عمل می داند مخصوصاً در مبحث حاکمیت که اطاعت از حاکم و طاغوت را در زمره­ی شرک جلی برده و برای تمام آنها حکم کفر را بار کرده است که جواب این کلمات نیز از سخنان شهید مطهری(ره) آشکار شد.

 

پی نوشتها:

[1]:سبحانی،جعفر،آیین وهابیت،ص7

[2]:نحل/36

[3]:انبیاء/25

[4]:آل عمران/64

[5]:سید قطب،تفسیر فی ظلال القرآن،ج4ص189

[6] :اعراف/59،85

[7] :هود/2

[8]:سید قطب،فی ظلال القرآن،ج4ص275

[9]: همان،ج1ص345

[10]:همان،ج6،ص757

:[11] همان،ج4،ص827

[12] :سید قطب،فی ظلال القرآن،ج3،ص204

[13] :سبحانی،جعفر،مرزهای توحید و شرک،ص23

[14] : همان،ص43

[15] :سید قطب،فی ظلال القرآن،ج3،ص204

[16]:همان، ترجمه آفای خرم دل،ج6ص764

[17]:همان،ج6،ص766

[18]:همان،ج1ص348

[19]:يوسف/40

[20]:شوري/21

[21]: سيد قطب،ويژگيهاي ايدئولوژي اسلام،ص318

[22]:سيد قطب،في ظلال القرآن، ج3ص514

[23]:همان،ج6،ص37

[24] :سيد قطب،مباني تفكر اسلامي،ص229

[25] : مجموعه آثار شهید مطهری،ج4

[26] : مجموعه آثار شهید مطهری،ج2ص93

[27] : انبیاء/22«اگر خدايان متعدّد غير از ذات احديّت وجود مى‏داشت آسمان و زمين تباه شده بودند.»

[28] : همان،ص94

[29] : همان،ص96

[30] همان، ص97

[31] : فاطر/15

[32] : شوری/11

[33] : توحید/4

[34] :رعد/16

[35] :شوری/53

[36] : فرقان/43« آيا ديدى آن كس را كه هواى نفس خود را خدا و معبود خويش قرار داده است؟»

[37] : توبه/31« همانا عالمان دينى خود و زاهدان خود را به جاى خدا، خداى خويش ساخته‏اند.»

[38] :آل عمران/64 « همانا بعضى از ما انسانها بعضى ديگر را خداى خويش و مطاع و حاكم بر خويش قرار ندهيم».

[39] : انعام/79« روى دل و چهره قلب خود را حق‏گرايانه به سوى حقيقتى كردم كه ابداع كننده همه جهان علوى و سفلى است، هرگز جزء مشركان نيستم ... »

[40] : انعام/162« نمازم، عبادتم، زيستنم و مردنم براى خداوند، پروردگار جهانهاست. او را شريكى نيست. به اين فرمان داده شده‏ام و من اولين تسليم‏شدگان به حق هستم».

[41]: مجموعه آثار شهید مطهری،ج2ص101الی 106

[42] :‌ آل عمران/64

[43] :مجموعه آثار شهید مطهری،ج2ص112

[44] : همان،ص117

[45] : شعراء/22

[46] : اعراف/127

[47] :مؤمنون/47

[48] : نور/55

[49] : شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،خطبه­ی 128

[50] : مجموعه آثار شهید مطهری،ج2 ص127

[51] : همان،ج2ص135

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

آسيب‏ شناسى جريان‏هاى تكفيرى و ...، از منظر مقام معظم رهبرى

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش