مقالات > تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱۶ تعداد بازدید: 108

طبق نظر حنفی ها سماع موتی که در برخی از آیات نفی شده، منظور عدم قبول حق از طرف کفار می‌باشد. این اعتقادات بر خلاف عقائد وهابیت می‌باشد.



مذاهب اهل سنت از جمله حنفی‌ها بر طبق آیات قرآن مانند آیه حیات شهدا، و بر طبق روایات نبوی که در منابع روایی آمده است معتقد هستند روح بعد از خارج شدن از بدن از بین نمی رود بلکه شخص در عالم برزخ و در قبر خود زنده است. اولیای الهی، انبیاء و شهدا در قبور خود زنده‌اند و مشغول عبادت می‌باشند. از این منظر است که زن پیامبر(ص) بعد از مرگ ایشان نیز زن ایشان است و نمی تواند با دیگران ازدواج کند. طبق نظر حنفی ها سماع موتی که در برخی از آیات نفی شده، منظور عدم قبول حق از طرف کفار می‌باشد. این اعتقادات بر خلاف عقائد وهابیت می‌باشد
کلمات کليدي : وهابیت، حنفیت، سماع موتی، حیات برزخی

مقدمه

ستايش خداوند بزرگ را و درود و سلام بر رسول خدا و آل، اصحاب و دوستداران او.

و اما بعد؛

ما معتقدايم كه انبيا، اوليا، شهدا و نيكان در قبرهاى خود زنده‏اند و مانند زندگان در قبرشان به انجام كارهايى مشغول‏اند[1] و بلكه على‏رغم رأى محمدبن عبدالوهاب و پيروانش، در اين‏گونه تصرفات از كسانى كه در حيات مادى به سر مى‏برند تواناتراند.

عقيده فاسد آنها اين است كه وقتى انسان مى‏ميرد عبادات و كارهاى نيك و صالح آنان نيز تعطيل مى‏گردد، در حالى كه اهل سنت چنين اعتقادى ندارند.

علامه محمد انور كشميرى مى‏نويسد: «از مالك نقل شده كه احترام حضرت پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم پس از وفات او، مانند حياتش است».[2]

بيهقى در روايتى از انس كه حكم به صحت آن كرده ـ در اين روايت حافظ نيز با او موافق است ـ مى‏گويد: «پيامبران عليه السلام در قبور خود نماز مى‏گذارند».[3]

درك اين مطلب بر آنان دشوار است كه با اين‏كه روح، عين حيات است و فنا ندارند و اين خصوصيت در مورد مؤمن و كافر يكسان است؛ و لذا تمامى روحها زنده‏اند. بنابراين چگونه مى‏توان گفت كه تنها انبيا از حيات پس از مرگ برخوردارند؟

در بيان حل اين اشكال مى‏توان گفت كه احاديث مذكور تنها در مقام بيان اصل وجود حيات براى روح و مدت آن بيان نشده زيرا اين موضوع امرى مسلم است، بلكه براى بيان تعطيل روح از عمل و عدم آن عنوان گرديده است. در اين صورت معناى اين كلام اين است كه روحهاى انبيا از عبادات و كارهاى صالح و پسنديده بركنار نبوده و همچنان كه در زندگى به نماز، حج و غير آن اشتغال داشته‏اند در قبرهايشان نيز بدان مشغول‏اند و همين طور پيروان آنان بر طبق مراتبى كه دارند اين‏گونه‏اند ولى آنان كه در طول حيات خود دست به اين نوع اعمال نمى‏زدنند، در قبر نيز از انجام اين كارها محروم‏اند و به فرموده قرآن كريم «هركس در اين دنيا كور است در آخرت نيز كور خواهد بود».[4]

و در حديث ياد شده «نماز مى‏گذارند» به اين نكته اشاره دارد و عبادتى مورد تأكيد و يادآورى قرار گرفته تا معناى حيات فهمانده شود. بنابراين مى‏توان گفت آنها در قبرهاى خود نماز مى‏خوانند، حج مى‏گذارند و كارهاى زندگان را انجام مى‏دهند و بدين معنا زنده‏اند. اين مطلب بر عرف عام مطابقت دارد زيرا آنان به كسى كه كارى از او بر نمى‏آيد ميّت مى‏گويند؛ اگر چه در بين زندگان باشد.

پس معلوم شد كه اصل عبادت از اعمال حياتى است و حقيقت مرگ از آن بركنار است و اين درست مثل اين است كه مى‏گويند: «علم حيات و جهل مرگ است» و با اين نكته مقصود حديث ديگرى كه ابوداوود درباره رد روح رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم وقتى به او سلام مى‏شود نقل كرده است، روشن مى‏شود و بر اين اساس معناى اين حديث اين نيست كه روح، در قبر به آن حضرت بر مى‏گردد و زنده مى‏شود بلكه معناى آن اين است كه آن حضرت در اين هنگام از آن جانب به اين سو متوجّه مى‏گردد.

آن حضرت در هر دو حالت زنده است و تعطيلى بر روح مقدس او عارض نمى‏گردد، ولى از اين جهت كه او غرق در توجه و مشاهده حضرت ربوبى است و بدين سو توجهى ندارد وقتى بدو سلام مى‏شود روحش به او بر مى‏گردد يعنى به جانبى كه پيش از آن بدان توجهى نداشت رو مى‏كند.

پس حيات، حقيقتى است داراى مراتب، كه كسى را توان شماره كردن آن نيست. حيات پيامبران صلى الله ‏عليه و آله و سلم عالى‏تر و كامل‏تر از حيات صحابه است و بر همين منوال؛ ولى كافر در قبر خود مرده است و از جميع اعمال صالح بركنار است و جز عذاب و هلاكت براى او چيز ديگرى نيست البته بى‏آن كه روحش فانى و نابود شود. و لذا خداى متعال مى‏فرمايد: «او در جهنم نه مى‏ميرد و نه زنده است». جهنميان نمى‏ميرند زيرا روحها فنا و مرگ ندارند و زنده نيستند زيرا اعمال حياتى ندارند. افعال حياتى كارهاى نيك است نه فسق و فجور همچنان كه در حديث آمده است: «ان الذكر حياة والذاكر حى و الغافل عنه ميّت» ذكر حيات است و گوينده آن زنده، و غافل از آن مرده است».[5]

ديلمى روايت كرده است كه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم يك بار اين شعر شاعر را بازگو كرد:

وَلَيْسَ مَن مات فَاسْتَراح بِميّتٍ

و إنّما الميّتُ مَيّتُ الأحْياء

آن كس كه از دنيا رفته و راحت شده است ميت نيست بلكه ميت حقيقى، مرده‏اى است كه بين زندگان است.[6]

نتيجه كلام اين كه مقصود از حيات در حديث بيهقى به اعتبار افعال و اعمال است و لذا در هر حديثى كه از حيات كسى سخن به ميان مى‏آيد برخى از كارها نيز با آن ذكر مى‏شود تا نشانه‏اى باشد بر چگونگى حيات؛ ولى حيات خود نفس، مورد نظر نيست.

علامه كشميرى مى‏گويد: «آن چه با تحقيق بر من ثابت شده اين است كه تعطيل در قبر نيست بلكه در آن نماز، اذان، قرائت قرآن و ساير عبادات وجود دارد و ساير افعال نيز پيش اهل كشف ثابت است و ما آن را تا زمانى كه از ناحيه شارع دليل صريحى بر انكار آن نباشد منكر نمى‏شويم و اين بدان خاطر است كه حالها همچنان كه در دنيا با يكديگر مختلف بوده‏اند در قبرها نيز مختلف‏اند و همان‏طور كه عمل يك فرد با ديگرى در دوران زندگى برابر نيست بعد از وفات نيز اين نابرابرى موجود است».[7]

بلى كسى كه اعمال نيك را در دنيا ترك كرده‏است، در قبر نيز ترك خواهد كرد زيرا وقتى او براى عمل سزاوارتر بود از انجام آن سر باز زد و اينك كه به مردگان پيوسته و تبديل به خاك شده است حقى براى عمل ندارد، ولى كسى كه عبادت و شب زنده‏دارى كرده و روز خود را با روزه به‏سر برده است اين امكان براى او فراهم است تا ديده خويش را با عبادت پروردگار خود، در قبر نيز روشن سازد. و «اين فضل الهى است كه به هركس بخواهد عطا مى‏كند».[8]

پس يكى همچون خواب عروس تا نفخ صور خواهد آرميد و آن گاه كه برخيزد خواهد گفت چه كسى ما را از اين خواب خوش برانگيخت و ديگرى صبح و شام آتش عذاب خداوند را خواهد چشيد ـ كه از آن به خداوند پناه مى‏بريم ـ .

با اين بيان، تعارض ظاهرى بين مفاد اين دو آيه برطرف مى‏گردد. پس از آن چه گفته شد، بدان كه در عالم وجود دو جهان است؛ نخست همان چيزى است كه در منظر و ديدگاه ما و محسوس ماست و به عالم شهادت موسوم است و دوم جهانى است كه از حواس ما غايب است و ما به واسطه اخبارى كه از ناحيه شارع رسيده بدان واقفيم و از آن به عالم غيب تعبير شده است و گاهى همين عالم حس نيز به نوعى به واقع و نفس‏الامر اعتبار مى‏شود. پس آن چه محسوس و مورد مشاهده ماست صورتى را از واقع و نفس‏الامر دارد.

بنابراين ممكن است شارع در عالم حس احكامى را اعتبار كند كه گويا مطابق با واقع است گرچه در عالم غيب به خلاف آن باشد و اشكالى در آن نيست زيرا بناگذارى احكامى بر حس به اعتبار خود آن صحيح است همچنان كه بنا گذاشتن احكامى بر عالم غيب به اعتبار آن نيز صحت دارد؛ گرچه اجراى احكام غيب بر حس و بر عكس محل اشكال و ترديد است.

وقتى اين نكته روشن شد بايد دانست كه قبرها در عالم حس قطعا تعطيل و از كار بر كنارند ولذا جريان احكامى بر آن برهمين اساس، برطبق واقع و نفس‏الامر است گرچه در نظرگاه عالم غيب اين قبور تعطيل نبوده و صاحبان آن بدان چه خداوندشان به آنها واگذار كرده مشغول‏اند. و اين مانند عذاب قبر است كه در عالم حس مشهود و مسموع نيست و قبر، نسبت به اين جهان از آن تعطيل است؛ لكن جهان غيب پر از عذابهاى دردناك است. بنابراين تعطيل قبور در عالم حس، منافاتى با عدم آن در عالم غيب ندارد.

همان‏گونه كه در حديث آمده است خواب برادر مرگ است و روشن است كه شخصى كه به خواب فرورفته است امورى را مشاهده مى‏كند و حالاتى بر او جريان مى‏يابد كه به اعتبار عالم ظاهر از او نفى مى‏شود گرچه نسبت به برخى عوالم ديگر اين امور بر او ثابت است. و اين مورد نيز به همين‏گونه است.

به بيان ديگر خداى متعال خطاب به پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم مى‏فرمايد: «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»؛[9] تو نمى‏توانى مردگان را به شنيدن وادار كنى. آن چه در آيه شريفه نفى شده است، اسماع و شنواندن است نه سماع و شنيدن و به عبارت واضح‏تر آيه كريمه شنيدنى را كه مترتب بر اسباب و ابزار مادى و دنيوى آن است ـ كه هرگاه فراهم شود شنيدن صورت مى‏پذيرد ـ نفى مى‏كند در حالى كه در عالم برزخ اين‏گونه نيست و آن عالم ديگرى است كه اين اسباب در آن جا دخالتى در كار شنوايى ندارند، بلكه تحقق اين امر به اراده الهى، و توانايى آن براى هر كس كه او بخواهد ممكن است و ابزار مادى براى آن كافى نيست. بنابراين آيه مورد اشاره بر نفى مطلق شنيدن دلالت ندارد.

خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّ اللّه‏َ يُسْمِعُ مَنْ يَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»؛[10] خداوند هركس را بخواهد شنوا مى‏كند و تو نمى‏توانى كسانى را كه در قبرها جاى دارند به شنيدن وادار كنى.

علامه محمد انور كشميرى در تفسير اين آيه شريفه: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّه‏ِ أَمْوَاتا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؛ گمان مبريد كسانى كه در راه خدا به قتل رسيده‏اند مردگان‏اند بلكه  زنده‏اند و در پيشگاه پروردگار خويش روزى مى‏خورند؛ مى‏گويد: «مقصود از حيات، اعمال حياتى است و گرنه ارواح حتى روحهاى كافران همگى زنده‏اند ولى فاقد كارهاى زندگان‏اند».[11]

لذا ملاحظه مى‏كنيد كه در قرآن و حديث نامى از آن به ميان نمى‏آيد مگر اين كه كارى از كارهاى حياتى با آن ذكر مى‏شود؛ براى نمونه در همين آيه كريمه، همراه با آن «روزى خوردن» بيان شده است و خداى متعال فرموده است كه آنها روزى مى‏خورند و اين عمل از اعمال زندگان است و معناى آيه اين است كه ديگران هم گرچه زنده‏اند ولى روزى خوردن از نزد پروردگار ويژه شهيدان است و اگر چه آنها با روزى خوردن كارى از كارهاى زندگان را انجام مى‏دهند ولى به زنده بودن سزاوارتراند؛ در حالى كه ديگران اين‏گونه نيستند.

در حديث آمده است كه شهدا در جوف پرندگان سبزى به داخل بهشت وارد مى‏شوند و از كتاب مُوطا استفاده مى‏شود كه آنان شبيه به پرندگانى سبزاند نه اين كه مرغانى سبزرنگ ظرف حامل آنان باشد. روايتى كه مالك نقل كرده به اين صورت است: «إنَّما نَسِمةُ المُؤمن مِنْ طَيرٍ يُعَلَّقُ فىِ الجَنَّة»؛[12] بدن مؤمن به صورت پرنده در بهشت گردش مى‏كند. اين حديث دلالت دارد كه اين صفت خاص تمامى مؤمنان است و اختصاص به شهيدان ندارد، ولى ذكر اين صفت براى شهيدان به خاطر كارى است كه انجام داده‏اند اگر چه ممكن است برخى ديگر از آن برخوردار باشند. مقصود از نسمه، بدنهاى مثالى است، نه روحهاى مجرد و شايد خداوند نعمتهاى خود را پيش از روز حشر در اختيار آنان قرار داده است ولى نسبت به ساير مردم اين كار را تا روز قيامت به تأخير انداخته است.

اين حديث شريف، خوردن و آشاميدن را به نسمه، كه همان بدن مثالى است نسبت داده نه به جسم، زيرا بدن مادى در خاك مدفون است و از اين روشن مى‏شود كه نسمه غير از جسد و همچنين چيزى غير از روح است زيرا روح تا وقتى به بدن مادى يا مثالى ملحق نشود خوردن و آشاميدن به آن نسبت داده نمى‏شود و لذا گفته نشده روحهاى مؤمنان پرنده است ـ تا آخر ـ  ؛ و بلكه از آن به نسمه تعبير شده است. حاصل كلام اين كه مقصود اصلى آيه، نه تنها بيان زنده بودن آنها بلكه اثبات آن همراه با روزى خوردن آنهاست؛ زيرا حيات ارواح امرى واضح است و لذا در ادامه حديث، عبارت «يعلّق فى الجنة» كه متضمن انجام كارى حياتى است ذكر شده است. و اين چنين است كه پيامبران عليه السلام در قبرهاى خود نماز مى‏گذارند و ما آثار حيات آنان را اعمم از نماز و غير آن يادآور شديم.

در اين رابطه به كتاب شرح الصّدور لافعال الموتى و القبور مراجعه كنيد. در اين كتاب اعمالى چون حج، نماز، تلاوت قرآن و غير آن براى آنها ذكر شده است و گرچه حج و نماز تنها در مورد انبيا بيان شده ولى تلاوت قرآن درباره غير آنها نيز ذكر شده است و در تمامى اين موارد اساس سخن، تنها يادآورى اصل حيات نبوده، بلكه بيان اين‏گونه كارهاست.

قرآن كريم نيز با جمله «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» و حديث با بيان «يصلون» حيات پس از مرگ و فرق آن را با حيات ساير مردم بازگو مى‏كند.

درباره زندگى شهيدان روايات مختلفى وارد شده؛ از جمله:

1ـ ابن عباس ـ رض ـ  از پيامبر اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم نقل كرده كه آن حضرت در وصف آنان فرموده است: «روحهاى شهيدان در جوف مرغهاى سبز رنگ قرار مى‏گيرد و بر نهرهاى بهشتى وارد مى‏شوند و از ميوه‏هاى آن مى‏خورند و هر كجا بخواهند پرواز مى‏كنند و به قنديلهايى از طلا كه زير عرش واقع‏اند مأوى مى‏گزينند. و همين كه آن مسكنهاى با صفا و غذاها و نوشيدنيهاى گوارا را مشاهده كنند، مى‏گويند: اى كاش خويشان و قوم ما مى‏دانستند كه ما در چه نعمتى به سر مى‏بريم و از آنچه خدا به ما داده آگاه مى‏شدند تا به جهاد در راه او رغبت مى‏كردند. پس خداوند متعال فرمود: من از ناحيه شما اين خبر را به آنها مى‏رسانم و برادرانتان را نسبت بدان آگاه مى‏سازم. سپس آنان از اين امر خشنود شده و بدان بشارت دادند. آن‏گاه خداوند متعال اين آيه را نازل كرد: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّه‏ِ أَمْوَاتا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ...»[13]

2 ـ از ابن مسعود(رض) درباره اين آيه سؤال شد، او گفت: «ما از اين آيه پرسيديم، به ما گفته شد: شهيدان در گنبدى سبزرنگ بر كنار نهرى بر درب بهشت قرار گرفته‏اند».[14] و در روايت ديگرى: «در باغى سبز» وارد شده است.

3 ـ از جابر بن عبداله(رض) روايت شده كه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمود: «آيا مژده‏ات دهم كه وقتى پدرت در احد به شهادت رسيد، خداوند او را زنده كرد؟ سپس بدو فرمود: چه مى‏خواهى تا برايت عملى كنم؟ گفت: پروردگارا! دوست دارم مرا به دنيا بازگردانى تا بار ديگر در راه تو به قتل برسم».[15]

اخبار و روايت وارده در اين باره بسيار است و تا سر حد تواتر مى‏رسد، و به هيچ وجه نمى‏توان منكر آن شد.

4 ـ در روايت ديگرى امام احمدبن حنبل مى‏گويد: يعقوب از پدرش و او از ابن اسحاق و او از حارث بن فضيل انصارى و او از محمود بن لبيد از ابن عباس(رض) روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمود: «شهيدان بر نهرى درخشان واقع بر در بهشتند كه درآن گنبدى سبز رنگ است كه صبح و شام روزى آنها از بهشت به آنجا مى‏رسد».[16]

اين روايت را گرچه تنها احمدنقل كرده ولى سند او تمام است.

شهيدان داراى مراتبى هستند؛ برخى آنان در بهشت به سير و سياحت مشغول‏اند و برخى بر كنار اين نهر بر در بهشت قرار گرفته‏اند و احتمال مى‏رود كه انتهاى سير آنان اين نهرباشد كه بر كنار آن اجتماع مى‏كنند و صبح و شام غذا و روزى آنان در اين مكان بدانان عطا مى‏شود و خداوند داناتر است.

5 ـ  روايتى در مسند امام احمد به ما رسيده است و در آن به هر مؤمنى بشارت داده شده كه روح او نيز در بهشت سياحت مى‏كند و از ميوه‏هاى آن مى‏خورد و خرمى آن جا را ديده و آن چه خدا براى او از كرامتهاى خود مهيا كرده مشاهده مى‏كند.

اين روايت با سند صحيح و عظيمى آمده است و سه نفر از امامان مذاهب چهارگانه در آن جمع‏اند.

6 ـ امام احمد بن ادريس شافعى از مالك بن انس اصبحى و او از زهرى و او نيز از ابن الرحمان بن كعب بن مالك و او از پدرش روايت كرده كه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمودند: «نَسمِةُ المُؤمن طَائِرٌ يُعَلَّقُ فى شَجَرةِ الجَنّةِ حتّى يرُجِعُه اللّه‏ اِلى جَسَدِه يَومَ يَبْعَتَهُ»؛ شخص مؤمن پرنده‏اى است كه بر درخت بهشت در سياحت است تا وقتى خدا او را در قيامت به جسدش باز گرداند.[17]

پس روحهاى شهيدان نسبت به ارواح عامه مؤمنان بسان ستارگان‏اند، و اين در حالى است كه و روحهاى مؤمنان، خود از توانايى پرواز برخوردارند. از خداوند متعال مى‏خواهم منّت گذاشته و ما را با ايمان بميراند.

7 ـ در فيض البارى آمده است: «روح و نسمه و نفس و ذر هر كدام با ديگرى مغاير است و از يك معنا حكايت نمى‏كنند و لذا حقيقت انسان با اين بدنى كه محل تحولات و تغيّرات است فرق دارد و حقيقت انسان محل اين دگرگونيها نيست».

8 ـ امام فخر رازى مى‏گويد: «انسان ممكن است در حالى كه بدنش مرده است از حيات برخوردار باشد». بنابراين بايد انسان چيزى غير از اين بدن خاكى باشد و دليل بر صحت اين گفتار فرموده خداوند است كه: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّه‏ِ أَمْوَاتا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[18]

اين كلام شريف تصريح دارد كه آن كشتگان ـ كشتگان در راه خدا ـ زنده‏اند؛ در حالى كه طبق مشاهدات عالم حس اين اجساد مرده‏اند.

خداوند مى‏فرمايد: «آتش بر او صبح و شام عرضه مى‏شود»[19] و مى‏فرمايد: «آنان در امواج آب غرق شده و در آتش وارد شدند»[20].

اين كلام دلالت مى‏كند كه انسان پس از مرگ زنده است و فرموده رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلمكه: «پيامبران الهى نمى‏ميرند بلكه از خانه‏اى به خانه‏اى ديگر نقل مكان مى‏كنند»[21] به همين معناست. و نيز اين روايت كه همان حضرت فرمود: «قبر باغى از باغهاى بهشت و يا گودالى از گودالهاى جهنم است».[22]

و همچنين فرمود: «هركس بميرد قيامتش بر پا شده است»[23] بر همين مقصود دلالت مى‏كند.

تمامى اين نصوص دلالت دارد كه جسد انسان پس از مرگ باقى است و از نظر عقل و فطرت بديهى است كه اين بدن مرده است و در غير اين صورت بايد اين سخن در تمامى جمادات جايز باشد و اين عين سفسطه است. اما وقتى ثابت شد كه انسان با وجود مرده بودن جسدش، هنوز چيزى داراى حيات است؛ لازمه‏اش اين است كه انسان داراى بعدى غير از اين بدن مادى باشد. پيامبر اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم در يك ضمن يكى از خطبه‏هاى طولانى خود فرمود: «تا اين كه ميّت بر روى تابوت حمل مى‏شود آن‏گاه روحش بر روى آن بال مى‏گسترد و مى‏گويد اى اهل و فرزندان من! دنيا شما را به بازى نگيرد، همان گونه كه با من بازى كرد. مال و ثروت را از حلال و غير آن جمع كردم، اكنون از نتيجه آن ديگران بهره برده و بى‏نياز شده‏اند و حسابرسى و وبال آن را من متحمل شده‏ام. پس از آن چه بر من وارد شده است بر حذر باشيد».[24]

اين حديث نشان مى‏دهد كه پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلم تصريح فرموده كه در همان حالى كه جسد بر روى تابوت حمل مى‏گردد، در آن جا چيزى باقى مى‏ماند كه فرياد مى‏زند اى اهل و فرزندانم، من مال و ثروت را از راه حلال و حرام جمع كردم. روشن است آن كسى كه اهل از اوست و جمع كننده ثروت از حلال و حرام است و وبال آن بر گردنش سنگينى مى‏كند غير از اين انسان كسى ديگرى نيست. پس اين كلام تصريح به اين است كه در همان وقتى كه جسد به صورت مرده حمل مى‏شود انسان زنده، باقى و داراى فهم است و اين با صراحت بر اين دلالت دارد كه انسان چيزى مغاير با اين جسد و هيكل است. خداوند مى‏فرمايد: «اى جان مطمئن! به سوى پروردگارت، در حالى تو از او راضى و او از تو راضى است، باز گرد».[25]

خطاب: «ارْجِعِي»متوجه نفس در حال موت است و اين دلالت مى‏كند كه آن چيزى كه پس از مرگ به خداوند بازگشت مى‏كند، زنده و راضى از خدا و مرضى الهى است و كسى كه راضى است همين انسان است و به اين دليل است كه مى‏توان گفت انسان پس از مرگ جسد باقى و زنده است. و آن چه زنده است غير از مرده است پس انسان، مغاير با اين جسد خواهد بود. خداى تعالى مى‏فرمايد: «تا اين كه يكى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما او را بر مى‏گيرند و كوتاهى نمى‏كنند سپس به سوى خدا كه مولاى آنان و حق است باز گردانده مى‏شوند».[26]

مفاد آيه اين است كه آنان به سوى پروردگار برگردانده مى‏شوند در حالى كه جسد آنان مرده است. پس لازم است كه آن چه مردود به سوى خداست غير از اين جسد باشد.

ما مشاهده مى‏كنيم كه تمامى فرقه‏هاى دنيا از هند و روم و عرب و عجم و همه صاحبان اديان و نحله‏هاى گوناگون از يهود و نصارا و مجوس و مسلمانان و ساير گروهها و طوايف، از طرف مردگان خود، صدقه مى‏دهند و براى آنان طلب بخشش و خير كرده و به زيارت قبور آنان مى‏روند و اگر نبود كه آنها پس از مرگ جسد، زنده باقى مى‏مانند، اين تصدق از سوى آنان و دعا براى آنها و رفتن به زيارتشان كارى بيهوده محسوب مى‏شد؛ پس اتفاق بر اين موضوع و همگانى بودن اين صدقه، دعا و زيارت دليل است كه فطرت اصيل و سليم بشر گواه بر اين است كه انسان چيزى غير از اين بدن بوده و اين چيز نمى‏ميرد بلكه اين جسم است كه مرگ بر آن عارض مى‏گردد.

از آن چه گذشت ثابت شد كه انسان امرى محسوس نيست و حقيقت انسان چيزى مغاير با سطح و رنگ است و هرچه به چشم آيد يا سطح و يا رنگ است. اين دو مقدمه قطعى است و نتيجه اين قياس اين است كه حقيقت انسانى قابل رؤيت و محسوس نيست و اين يك برهان يقينى است.

وقتى ثابت شد حقيقت انسان امرى غير از سطح و رنگ است و او قابل مرگ نيست ثابت مى‏شود كه انسان به اعتبار حقيقت خود از كارهاى مربوط به زندگان بر كنار نيست. نماز مى‏گذارد، حج به جا آورده و در امور دنيايى همچون زندگان با صورت مثالى تصرف مى‏كند و در عين حال همچون تعلق شعاع خورشيد به زمين با بدن خويش رابطه دارد و لذا نبى‏اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلمفرمودند: «پيامبران در قبرهاى خود نماز مى‏گذارند».

اين روايت را ابويعلى[27] و بيهقى[28] نقل كرده‏اند. در اين حديث حضرت پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلمبه حيات خود اكتفا نكرده بلكه براى ساير انبيا نيز چنين حياتى را بيان فرموده و آنان را در قبرهايشان داراى زندگى و عملى همچون ساير افراد موجود در دار دنيا ـ كه نماز داراى ركوع، سجود، قيام و قعود و ذكر الهى انجام مى‏دهند ـ دانسته است.

اين حقيقت در كلام ديگرى از آن حضرت صلى الله ‏عليه و آله و سلم نيز آمده است كه فرمود: «شبى كه مرا سير دادند در محل تلى از ريگ سرخ، بر حضرت موسى عليه السلام عبور كردم، در حالى كه او در قبر خود مشغول نماز بود».[29]

و هرگاه در زبان شرع، نماز به صورت مطلق ذكر شود جز اين معنا مقصود نيست.

و نيز همين مطلب در كلام ديگر آن حضرت اشاره شده است كه فرمود: «قد رأيتنى فى جماعة من الانبياء ـ الى ان قال فأممتهم  و الامامة لا يكون الامع الاحياء»؛[30] خود را در بين جمعى از پيامبران ديدم.... سپس در نماز بر آنان امامت كردم. و امامت جز با زندگان متصوّر نيست.

و همچنين فرمود: «من موسى عليه السلام، عيسى عليه السلام و ابراهيم عليه السلام را ديدم. عيسى عليه السلامداراى رنگى سرخ و مويى درهم پيچيده بود و موسى عليه السلام بين سفيدى و سياهى و تنومند بود و قدى نيكو داشت كه گويا مردى از قبيله زطّ است. و براى شناخت قيافه ابراهيم عليه السلام نيز به صورت و اندام من بنگريد».[31]

در اين كلام رسول اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم همان‏گونه كه حضرت عيساى زنده را توصيف مى‏فرمايد؛ بدن موسى عليه السلام و ابراهيم عليه السلام را نيز كه از دنيا رفته‏اند به وصف مى‏نماياند. آيا جسيم و نيكو قامت بودن، جز به كسى كه با جسم حقيقى خويش كه با آن خلقت يافته است به سر مى‏برد گفته مى‏شود؟

و نيز فرمود: «گويا موسى عليه السلام را در اين وادى بين دو افتادگى با عباى سفيد و كوتاه، در حال احرام مى‏نگرم».[32]

ابن ماجه، احمد و مسلم روايت كرده‏اند كه آن حضرت فرمود: «گويا موسى عليه السلامرا در حالى كه از ثنيه ـ مكانى مرتفع ـ پايين مى‏آيد و صداى خود را به تلبيه بلند كرده است نظاره مى‏كنم و همچنين يونس بن متى با مويى در هم پيچيده و با خلقتى جامع و نيكو در حالى كه بر ناقه‏اى سرخ سوار است و جبه‏اى از پشم پوشيده و مهار شترش از ليف خرما بود و در حالى كه تلبيه مى‏گفت از اين وادى عبور كرد».[33]

ما اگر در حيات انبيا و اولياء ترديد كنيم در برابر كلام حضرت رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلمبه مخالفت و تكذيب برخاسته‏ايم و اين امرى است كه هيچ فرد ديندارى در توان خود نمى‏يابد. به‏ويژه اگر به اين گفته عالمان ـ كه عدول از ظواهر نصوص دينى به مقاصدى كه اهل باطن مدعى آنند اگر بدون حجت قاطعى باشد كفر و الحاد است ـ عنايت و توجه داشته‏باشيم. اين حديث معراج است كه مورد اتفاق همگان است و صراحت دارد كه آن‏حضرت با هر يك از يوسف عليه السلام و موسى عليه السلام و هارون و يحيى و عيسى مكالمه كرده و سخن گفته است و آيا در اين شكى هست كه وقتى رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم مى‏فرمايد فلان و فلان را ديدم مقصودش حال بيدارى است؟

در حقيقت مراد از اين كلام اين است كه آن‏حضرت پيامبران بزرگى را كه ذكر شد با شخص و روحشان مشاهده كرده، بويژه با توجه به اين كه با آنان گفتگو كرده است.

غزالى از عطا بن يسار نقل مى‏كند كه پيامبر به عمر بن خطاب فرمود: «اى عمر چگونه خواهى بود وقتى بميرى و بستگانت تو را رها كنند سپس قبرى به وسعت سه زرع در يك زرع و يك وجب برايت حفر كرده و آن‏گاه متوجه تو شوند و غسلت داده و كفن و حنوط كنند، سپس تو را به سوى آن قبر برده و در آن بگذارند و انبوهى از خاك برتو بريزند و تو را دفن كنند و زمانى كه آنان به دنبال كار خود روند، نكير و منكر كه صدايشان همچون رعد كوبنده و مثل برق چشم‏گير است به نزدت آيند.... اى عمر در اين وضع چه حالى خواهى داشت؟ او در جواب گفت: در آن جا نيز عقلم مانند اكنون است؟ فرمود: آرى. عرض كرد: در اين صورت آنان را كفايت مى‏كنم».[34]

اين كلام، صراحت دارد كه عقل با مرگ متغير نمى‏شود و تنها بدن و اعضا از هم‏گسيخته مى‏گردد. پس شخص مرده، عاقل و با درك و آگاه به دردها و لذتهاست؛ همان‏گونه كه پيش از آن بوده، بدون آن‏كه تغييرى در عقل و فهم او رخ دهد. و عقلِ مدرك، اين اعضا و اندام نيست بلكه امرى باطنى است كه طول و عرض ندارد و بلكه آن‏چيزى قابل انقسام نبوده و درك كننده امور است و اگر تمامى اعضا از هم پاشيده شود و غير از آن قسمت مدرك غير قابل تجزيه و تقسيم چيزى باقى نماند، انسان عاقل با همه كمال خود قايم و باقى است زيرا مرگ و نيستى بر آن عارض نمى‏گردد.

اى معتقدان محمدبن عبدالوهاب نجدى!

آن‏چه از روايت و گفتار بزرگان علما برايتان نوشتم شما را بس است. اگر خدايى را كه در مكانى مستقر و چسبيده به عرش است و مكان و جهت دارد پرستش مى‏كنيد سخنى با شما نداريم زيرا آن چه عبادت مى‏كنيد غير از پروردگار جهانيان است و شما از كافرانيد و اگر خدايى را كه نه جسم و نه جوهر است و مكان و جهت نداشته و منزه از مثل و مانند است مى‏پرستيد، در برابر روايات، با تأويل و توجيه باطل و تكذيب ايستادگى و مقاومت نكنيد وگرنه بشنويد آن‏چه را ام‏المؤمنين عايشه گفت كه: «من هميشه در آن خانه‏ام كه رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم با پدرم در آن دفن شده بودند جامه‏ام را كنار مى‏نهادم زيرا شوهر و پدرم در آن‏بودند. وقتى عمر نيز در آن جا مدفون گشت، به خدا سوگند هرگاه وارد مى‏شدم جامه‏ام را به جهت حيا از عمر بر خود مى‏بستم و كنار نمى‏نهادم».[35]

از اين سخن هم بقاى زوجيت او با رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم پس از مرگ و هم حيات عمر استفاده مى‏گردد و گرنه پوشيدن خود و حيا از عمر معنايى ندارد.

و نيز بنگريد به آن چه بخارى از ابى‏طلحه نقل كرده است كه: «پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم بر لب چاه ايستاد و كشتگان ـ كافر ـ بدر را ـ كه در آن انداخته بودند ـ يك به يك به نام خود و پدرانشان صدا زد، اى فلانى پسر فلانى آيا از اطاعتى كه از خدا و رسول صلى الله ‏عليه و آله و سلماو كرديد خشنود شديد؟ ما آن چه پروردگار به ما وعده داده بود حق يافتيم، آيا شما نيز وعده پرودگارتان را بر حق ديديد؟ عمر به آن‏حضرت عرض كرد با جسدهايى كه روح ندارند چه تكلم مى‏كنى؟ فرمود: قسم به آن كس كه جان محمد صلى الله ‏عليه و آله و سلم در دست اوست شما از آن چه مى‏گويم از آنان شنواتر نيستيد».[36]

پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلم با تأكيد به قسم، خبر مى‏دهد كه آن كسانى كه در دار دنيا به سر مى‏برند از آن كافران كشته شده، در شنيدن كلام آن حضرت قوى‏تر نيستند و اين به حيات ارواح آنها، با آن‏كه كافرند دلالت مى‏كند و نيز براى توضيح بيشتر در اين‏باره به كتاب اشعة اللمعات شرح مشكوة از شيخ عبدالحق محدث دهلوى در ترجمه و توضيح اين حديث نظر افكنيد زيرا او در اين خصوص بحثى مستوفى و بى‏سابقه كرده و اين ما را از نقل روايات و قيل و قالها بى‏نياز مى‏كند.

علامه محمد انور كشميرى در باب قول الميّت و هو على الجنازه قدّ مونى مى‏گويد: «بدان كه مسأله كلام مرده با شنيدن او واحد است و برخى از حنفيهاى زمان ما، منكر آن شده‏اند».[37]

على قارى در رساله غير مطبوع خود مى‏نويسد: «هيچ يك از پيشوايان ما اين موضوع را انكار نكرده‏اند و آن را از مسأله‏اى در باب ايمان استفاده كرده‏اند و آن اين است كه اگر مردى سوگند ياد كند كه با شخصى سخن نگويد و پس از مرگ او با او تكلم كند مخالفت قسم خود نكرده است». على قارى مى‏گويد: «بر آن چه گفته‏اند دليلى نيست، و مبناى قسم بر عرف است و براساس آن چنين عملى كلام شمرده نمى‏شود؛ پس عدم مخالفت به خاطر اين نيست كه چون شخص مرده متكلم را نمى‏شنود كلام محسوب نمى‏گردد بلكه اين به خاطر عدم مساعدت عرف است».

اين نظريه ـ تفكيك بين سماع و كلام ـ را شيخ ابن‏همام نيز نپذيرفته است آن‏گاه بر خود اشكال كرده است كه اگر شنيدن براى مرده ثابت نباشد ـ و بى‏اثر بودن كلام دليل بر نشنيدن او باشد ـ پس سلام بر قبر او چه معنايى دارد؟ از اين اشكال پاسخ داده است: «مردگان فقط در اين وقت شنوا هستند و در غير آن دليلى وجود ندارد. سپس مى‏گويد: برطبق دليل، شنيدن صداى سم چهارپايان نيز توسط مردگان، ثابت است».

احاديثى كه متضمن شنوايى مردگان مى‏باشد در حد تواتر است و در حديثى كه ابوعمرو آن را صحيح دانسته، آمده است: «هرگاه كسى بر ميّتى سلام كند او نيز جواب آن را مى‏دهد و اگر در زندگى دنيا او را مى‏شناخت، آن‏جا هم او را مى‏شناسد».[38]

ابن‏كثير اين روايت را نقل و در آن ترديد كرده است ولى انكار او ـ بويژه اين كه از احدى از پيشوايان ما چنين انكارى نقل نگرديده است ـ قابل توجه نيست. بنابراين بايد به طور اجمال ملزم به صحت شنيدن شد، ولى شيخ ابن‏همام اصل را بر نفى آن قرار داده و هر موردى را كه خلاف آن ثابت شود، مستثنا دانسته و بر همان مورد بسنده كرده است. سخن ما با اين شخص اين است كه در اين صورت در عنوان نفى چه فايده‏اى نهفته است و چه فرقى بين نفى شنيدن به‏طور كلى و سپس استثنا و ادّعاى تخصيص آن در موارد كثيره، و بين اثبات اجمالى آن است؟ و اين باوجود اقرار ما به اين است كه ضوابط شنيدنهاى آنها براى ما معلوم نيست. وقتى زندگان در برخى حالات و موارد شنوايى ندارند چه كسى چنين امرى را براى مردگان در هر صورت و موردى ادعا كرده است؟ و لذا در كلام ما سماع فى الجمله ـ يعنى در برخى موارد و به طور جزيى نه كلى ـ ذكر شده است.

آن‏چه باقى ماند دلالت قرآن كريم بر اين موضوع است كه كارى دشوار است. خداى متعال در جايى مى‏فرمايد: «إِنَّكَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى»[39] رحمه‏اللهكنى. و نيز مى‏فرمايد: «تو كسى را كه در قبر جاى گرفته نمى‏شنوانى».[40] ظاهر اين دو آيه، دلالت بر نفى مطلق دارد. گفته شده‏است كه: فرق است بين شنيدن و شنواندن و آن‏چه در آيه نفى شده است دومى است در حالى كه مطلوب ما در اين مباحث، اولى است.

سيوطى مى‏گويد: «شنيدن مردگان سخن مردم را، چيزى است كه در آثار منقول در كتابها، براى ما به صحت رسيده است و معناى آيه نفى شنيدن هدايت است كه كافران آن را نمى‏شنوند و به آداب شرعى متصف نمى‏گردند».

شيخ آن را حمل بر غرض از شنيدن كرده است. توضيح اين كه آيه مى‏گويد: اين كافران مانند مردگان‏اند كه هدايت تو آنان را سودى نمى‏دهد زيرا مردگان پيش از مرگ خود، مى‏توانستند از آن بهره ببرند و پس از مرگ، وقت آن گذشته است. به همين سان كافران گرچه زنده‏اند ولى هدايت تو همچون مردگان كه از آن استفاده‏اى نمى‏كنند، نفعى به آنان نمى‏رساند. بنابراين غرض نفى شنيدن نيست، بلكه نفى بهره‏بردارى و سود است، كه غرض از سماع شمرده مى‏شود.

نظر من اين است كه عدم سماع و سمع و استماع هرسه به يك معناست و آن عمل نكردن است زيرا شنيدن براى عمل است و وقتى به چيزى عمل نشود گويا آن را نشنيده است. مثلاً مى‏گويى: به او چندين بار گفتم نماز را ترك مكن ولى او سخن مرا نشنيد. يعنى بدان عمل نكرد و در فارسى گفته مى‏شود نشنود، مقصود اين است كه كه بدان عمل نمى‏كند.

اگر بپرسيد وقتى براى مردگان سماع به ثبوت رسيد آيا از آن نفعى هم مى‏برند يا تنها صدا را مى‏شنوند؟ پاسخ اين است كه اگر مرده بر طريق خير بوده است از شنيدن كلام هدايت در قبر نيز بهره مى‏برد، ولى كسى كه به راه شرّ، سلوك داشته و مرده است، كجا از آن سودى مى‏برد، در حالى كه در زندگى دنيا از آن حاصلى نبرده است؟ و چنين شخصى جز شنيدن صدا حاصلى ندارد.[41]

به جهت پاسخ آيه شريفه، اعتقاد من بر اين است كه شنيدنى كه ما در صدد اثبات آن هستيم مربوط به عالم برزخ است كه مخبر صادق از آن خبر داده و ما نيز بدان ايمان آورديم ولى شخص مرده، شنيدن در اين جهان محسوس را ندارد، و لازم نيست قرآن در تعبير خود، آن‏چه را در دو عالم بر چيزى مى‏گذرد بيان كند. و لذا ممكن است نفى شنيدن از مرده به لحاظ عالم حس باشد زيرا تشبيهات، تنها جنبه توضيحى دارند و چون كسانى كه در قبرهاى خود آرميده‏اند در جهان ما مانند معدوم‏اند؛ نه گوش دارند و نه علم و نه چيز ديگر، بر اين اساس نفى شنيدن از آنان نيز صحيح است.

اگر كسى بگويد چنانچه در نظر قرآن اموات شنوا باشند تشبيه آنان به مردگان درست نيست. در پاسخ مى‏گوييم اين اشكال ناشى از سفاهت و نادانى است زيرا تشبيه به لحاظ علم و جهان ماست گرچه در نظرگاه قرآن مردگان شنوا هستند و لطف تشبيه هم در همين است كه آنان در عالم دنيا نيستند و به اين لحاظ از شنيدن ناتوانند. اما اينكه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمود: «نم كنومة العروس»؛ مانند عروسان بخواب![42] از اين جمله استفاده مى‏شود كه قبر جاى عمل نيست با اين كه ثابت شده بسيارى از اعمال در قبر انجام مى‏شود مانند اذان و اقامه به قول دارمى،[43] و قرائت قرآن به عقيده ترمذى[44] و عمل حج نزد بخارى، و همين‏طور آيات قرآن نيز مختلف است و به هر دو طرف اشاره دارد در سوره يس مى‏خوانيم: «مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا»؛ چه كسى ما را از خوابمان برانگيخت.[45] اين آيه دلالت مى‏كند كه مردگان در قبر احساسى ندارند و در خواب فرو رفته‏اند.

در آيه ديگر آمده است: «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوّا وَعَشِيّا»؛ آتش هر صبح و شام بر آنان عرضه مى‏شود.[46] و اين آيه بر خلاف آيه پيش است.

به اعتقاد من جمع بين اين دو طايفه از نصوص اين است كه حال عالم برزخ براساس اختلاف عمل انسانها در دنيا، مختلف است. برخى از آنها در قبرهاى خود به خواب رفته و برخى در شادى و لذت به سر برده و عده‏اى نيز در عذاب‏اند.

حاصل اين است كه برزخ نامى است براى انقطاع و مرحله پايانى اين عالم و شروع جهانى ديگر.

عارف جامى گويد: «آن‏چه در اين جهان غلبه دارد احكام اجساد و بدن است و احكام روح مستور است و اين به جهت ظاهر بودن جسم و پوشيده بودن روح است ولى در عالم برزخ اين امر بر عكس است و احكام روح به ظهور مى‏رسد و امّا در روز حشر احكام هر دو به طور مساوى ظاهر مى‏گردد. عقاب و لذت و شنيدن و غير آن همان‏گونه كه در دنيا مستقلاً به جسد و به تبع آن به روح تعلق مى‏گيرد در جهان برزخ مانند عالم خواب، اين امور به طور استقلالى به روح و پيرو آن به جسد مربوط مى‏گردد، ولى در قيامت روح و جسم مستقلاً متحمّل اين امور مى‏شوند، تا عذاب و نعمت هر دو بر انسان مضاعف گردند».

علامه كشميرى در توضيح آيه كريمه «مَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»مى‏گويد: «ممكن است گفته شود مقصود از اين آيه نفى شنيدنى است كه اجابت را در پى داشته باشد، يا مقصود از آن نفى سماع به لحاظ جهان ماست زيرا گرچه شنوايى مردگان امرى ثابت است ولى اين در جهان ديگرى است و در عالم طبيعت مثل معدوم است. و نيز ممكن است منظور آيه كريمه «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ»؛ آنان كر و لال و كورند،[47] نيز اين گونه باشد چرا كه با اين كه آنها داراى گوش و چشم و نطق‏اند، و همان‏گونه كه سيوطى گفته است: مقصود آيه نفى، شنيدن هدايت است كه آنان قول حق را نپذيرفته و در تربيت خود به كار نمى‏برند».

اين نكته را بايد دانست كه تفتازانى بر علم مردگان، نقل اجماع كرده و محل اختلاف تنها شنيدن آنهاست و همچنين نقل كرده است كه در ساير صفات غير از سماع نيز اختلافى نيست و لذا رفت و آمد و مانند آن به هيچ صورتى درباره آنان وجود ندارد ولى ابن حجر در فتاوى خود گفته است كه مردگان از مكانى به مكان ديگر مى‏روند و اتفاق در آن را منكر شده است. ولى حق اين است كه كلام تفتازانى درباره ابدان است در حالى كه آن‏چه ابن‏حجر اثبات كرده در خصوص ارواح است و ربطى به عالم اجساد ندارد و لذا هر دو قول صحيح است.[48]

خداوند داناتر و علم او كامل‏تر است.

 

پی نوشتها:

[1]. مطابق مذهب اهل‏ بيت عليهم‏ السلام پرونده انسان پس از مرگ از جهت عمل بسته مى‏شود ولى از خيرات ديگران كه به او هديه شود
 يا به نيابت از او انجام گيرد و يا سنت جاريه‏اى كه برپا داشته و بدان عمل مى‏شود بهره‏مند مى‏گردد، گرچه حيات روح و آثار آن همچون لذت،
درد، علم و شنوايى به اذن الهى امرى ثابت است. همچنان كه بندگان مؤمن بويژه پيامبران و اوليا پس از مرگ با ذكر الهى و عبادت متنعم و
متلذذاند؛
البته تكليفى در آن سرا وجود ندارد. مترجم
[2]. فيض البارى شرح صحيح بخارى، ج 2، ص 64 ـ 65.
[3]. مجمع‏الزوائد، ج 8، ص 211.
[4]. سوره اسراء، آيه 72.
[5]. ج 2، ص 46.
[6]. الفردوس، ج 3، ص 420، ح 5285.
[7]. فيض البارى، ج 2، ص 46.
[8]. الفائده، 54، الحديد، 20، جمعه، 4.
[9]. سوره نمل، آيه 80.
[10]. سوره فاطر، آيه 22.
[11]. فيض البارى شرح صحيح بخارى، ج 4، ص 425.
[12]. موطا، مالك، ج 1، ص 240 ، كتاب الجنائز، ح 49.
[13]. سوره آل عمران، آيه 169.
[14]. مسند، احمد، ج 1، ص 66؛ المنتخب مسند، عبد بن حميد، ص 237، ح 721؛ تفسير طبرى؛ جامع البيان، ج 4، ص 113؛
درالمنثور، ج 2، ص 375 و كنز العمال، ج 4، ص 397، ح 11099.
[15]. سنن، ابن ماجه، ج 1، ص 68، ح 190 و ج 2، ص 936 ح 2800؛ النسة لابن ابى عاصم، ص267 ح602
و مستدرك حاكم، ج3، ص203.
[16]. مسند، احمد، ج 1، ص 266.
[17]. همان، ج 3، ص 455.
[18]. سوره آل عمران، آيه 169.
[19]. سوره غافر، آيه 1 و سوره مؤمن، آيه 46.
[20]. سوره نوح، آيه 25.
[21]. سنن ترمذى؛ جامع الصحيح، ج 4، ص 155، ح 2460؛ الترغيب و الزهيب، ج 4، ص 238؛ مجمع‏الزوائد، ج 3، ص 46
و شرح الصدور، ص 213.
[22]. كنز العمال، ج 15، ص 686، ح 42748 و اتحاف السادة المتقين، ج 9، ص 11 و ج 10 ص 380.
[23]. همان، ص 687، ح 42748 و همان.
[24]. تفسير كبير، ج 21، ص 41؛ شرح الصدور، ص 141 و كنزالعمال، ج 15، ص 596، ح 42357.
[25]. سوره فجر، آيه 27 ـ 28.
[26]. سوره انعام، آيه 61 ـ 62.
[27]. مجمع الزوائد، ج 8، ص 211؛ المطالب العاليه، ج 3، ص 269، ح3452؛ جامع الصغير، ج1، ص477، ح3089
و شرح الصدور، ص 255.
[28]. همان.
[29]. مسند، احمد، ج 3، ص 148، منتخب مسند، عبد بن حميد، ص 362، ح1205 و راجع كنزالعمال، ج11، ح511
و ح32386.
[30]. دلائل النبوه، ج 2، ص 358 و 378 و اشفاء، قاضى عياض، ج 1، ص237.
[31]. مسند، احمد، ج 1، ص 296؛ معجم الكبير، ج 11، ص 64، ح 1057 و كنزالعمال، ج11، ص480، ح32268.
[32]. مسند، ابى‏يعلى، ج 9، ص 27، ح 5093؛ معجم الكبير، ج 10، ص 175، ح 10255 و كنزالعمال، ج18، ص506،
 ح32371.
[33]. مسند، احمد، ج 1، ص 6-215؛ صحيح، مسلم، ج 1، ص 152، كتاب الايمان، رقم 268.
[34]. دلائل النبوه، بيهقى، ج 2، ص 373 ـ 396 و نيز حديث معراج به روايات متعدد و طرق مختلف از بخارى، مسلم و...
[35]. مسند، احمد، ج 6، ص 202 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 37.
[36]. همان، ج 3، ص 145 و ج 4 ص 29.
[37]. فيض البارى، ج 2، ص 467 ـ 468.
[38]. فيض البارى، ج 2، ص 46.
[39]. سوره نمل، آيه 80.
[40]. سوره فاطر، آيه 22.
[41]. فيض البارى، ج 2، ص 468.
[42]. جامع الصحيح، ترمذى، ج 3، ح 1071 و كنزالعمال، ج 15، ص 632، ح42500.
[43]. ر. ك: شرحى الصدور، سيوطى، ص 255.
[44]. جامع الصحيح، ج 5، ص 164، ح 2890.
[45]. سوره يس، آيه 52.
[46]. سوره غافر، آيه 46.
[47]. سوره بقره، آيه 18 و 171.
[48]. فيض البارى، ج 4، ص 1 ـ 90.
منبع : تضاد عقايد حنفيت با وهابيت؛ ‌مجموعه مقالات و گفتار علماى اهل سنت
(مولوى كاشانى، مولوى عبدالرحمن چابهارى،مولوى محمد يوسف حسين‏پور، مولوى مقيمى)؛ موسسه مذاهب اسلامی، قم، 1389ش
  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

جریان های تکفیری عراق

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

جهان از نگاه داعش

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

عربستان معمار جنایت و مکافات

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش