مقالات > تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱۶ تعداد بازدید: 231

آگاهى به برخى موضوعات غيبى براى انبيا و اوليا با نقلى كه تا زمان ما متواتر است ثابت است. پس با این وجود نسبت شرک دادن وهابیان به مومنانی که معتقدند پیامبران و اولیا به طور جزیی عالم به غیب اند بی پایه و اساس است.



علم كلى به جميع ذرات جهان به صورت مستمر و لا ينقطع مخصوص خداى تعالى است و بر هيچ‏كس جايز نيست آن را براى غير خدا قايل شود. آگاهى به برخى موضوعات غيبى براى انبيا و اوليا با نقلى كه تا زمان ما متواتر است ثابت است. پس با این وجود نسبت شرک دادن وهابیان به مومنانی که معتقدند پیامبران و اولیا به طور جزیی عالم به غیب اند بی پایه و اساس است. در ادامه به بررسی موضوع علم غیب پرداخته و نظرات وهابیان و حنفیت را مورد بررسی خواهیم پرداخت.
کلمات کليدي : حنفیت، وهابیت، علم غیب، تضاد عقاید احناف با وهابیت، تکفیر، علم انبیاء به غیب، علم صالحین به غیب

سپاس خداوند را كه داناى غيبها و آگاه بر اسرار قلبها و بخشاينده گناهان بزرگ و بيناى به نيتّها و خواسته‏هاى پنهان است و درود و سلام بر پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلم و آل آن حضرت و اصحاب او، آنها كه از دروغ و خيانت مبرّايند.

اى پيروان وهابيت! مؤمنانى را كه قايل‏اند پيامبران و اوليا به طور جزيى، عالِم به غيب‏ اند كافر و مشرك نخوانيد؛ زيرا آگاهى به برخى موضوعات غيبى براى انبيا و اوليا با نقلى كه تا زمان ما متواتر است ثابت است كه به خواست خدا مصادر آن بيان خواهد شد؛ گرچه علم كلى به جميع ذرات جهان به صورت مستمر و لا ينقطع مخصوص خداى تعالى است و بر هيچ‏كس جايز نيست آن را براى غير خدا قايل شود.

علامه محمد انور كشميرى مى‏گويد: «پنج چيز است كه علم بدان به خداوند اختصاص يافته و در اختيار ديگرى قرار نمى‏گيرد، از جمله اطلاع از لحظه برپايى قيامت». اين پنج امر، چون از امور تكوينى است و مربوط به تشريع نيست خداوند متعال هيچ يك از انبياى خود را بر آن واقف نمى‏كند مگر در حدى كه خود اراده كند، و كليدهاى آن در اختيار خود حضرتش قرار دارد و فرموده است: «وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ»[1] رحمه‏الله

كليدهاى غيب نزد اوست و جز او كسى بدان آگاه نيست. و اين بدان جهت است كه پيامبران براى تشريع و قانون‏گذارى مبعوث شده‏اند و آن چه مناسب اين جنبه است علومى است كه مربوط به تشريع است نه تكوين. و مراد از اين غيب، اصول و كليات امور غيبى است وگرنه اطلاع بر جزييات ممكن است در اختيار اولياى الهى قرار گيرد. واين بدان خاطر است كه چون جزييات در معرض تحول و تغييراند، در حقيقت اطلاع بر آنها علم به حساب نمى‏آيد و نيز معرفت يك امر جزيى، ما را به شناخت جزيى ديگر نمى‏رساند در حالى كه علم آن چيزى است كه ما را بر معرفت تمام افراد يك نوع قادر سازد و اين جز در شناخت امور كلى و اصول اشيا حاصل شدنى نيست.

براى مثال هزاران نوع از فرآوردههاى صنعتى اروپا به كشورهاى اسلامى وارد مى‏شود، ماهم آنها را مى‏بينيم ولى نسبت به اصول و قوانين كلى آن بى‏اطلاعيم. در اين صورت مشاهده اين محصولات جزيى چه دانشى را به ما مى‏دهد؟ بنابراين علم، آن دانش كلى است كه دارنده خود را بر جزييات يك پديده و حقايق آن واقف كرده و مطلع مى‏سازد.

در آيه كريمه مذكور نيز به همين نكته با تعبير مفاتيح اشاره شده است زيرا وقتى كسى مالك كليد شد هر زمان بخواهد، بر گشودن قفلهاى گوناگون توانا مى‏شود و اين خصوصيت، تنها در علم كلى، مشهود است و لذا آن‏چه به ديگران داده شده است برخى امور جزيى است ولى آن دانش كلى كه مانند كليد است در پيشگاه خداوندى است كه هيچ پنهانى بر او پوشيده نيست و لذا انحصار آن به خداوند بدون تأويل صحيح است، چنان كه مى‏فرمايد: « لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ»؛ كسى غير از او بدان واقف نيست.

اما اين كه چرا علم الهى به پنج چيز منحصر شده است با اين كه علم به اصول امور ديگر نيز در انحصار اوست؟ برخى در مقام جواب گفته‏اند: اين پنج موضوع نسبت به ساير امور كليت دارند و بازگشت آنها به همين پنج امر است. ولى نظر من اين است كه همچنان كه جلال‏الدين سيوطى در شأن نزول آيه در كتاب لباب النقول فى اسباب النزول گفته است اين بدان جهت است كه پرسش كننده تنها از همين پنج مورد سؤال كرده و پاسخ آن هم مطابق با آن چه او پرسيده واقع شده است».[2]

در اين قسمت به برخى از خبرهاى غيبى حضرت رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم نسبت به شؤون بعضى از اصحاب مى‏پردازيم. اين گونه خبرها به اندازه قطره‏هاى باران و سنگ‏ريزه‏هاى شنزار، فراوان است كه پى‏گيرى و استقصاى آن به تأليف چندين جلد كتاب نيازمند است.

اخبار غيبى اگر از پيامبر صادر شوند معجزه‏اى براى آن حضرت به شمار مى‏رود و اگر از افراد امّت صدور يابد كرامت براى او و تماميت معجزه آن بزرگوار محسوب مى‏گردد. به بيان ديگر تماميت معجزه همان پيامبرى كه اين افراد با كرامت بدو ايمان آورده و تربيت يافته مكتب اويند.

اطلاع از اين اخبار يا به واسطه وحى الهى صورت مى‏گيرد و يا الهام اوست و راه ديگرى ندارد خود آن حضرت فرمود: «إنّى لا أَعْلَمُ إلاّ ما عَلَّمَنى رَبّى»؛

من چيزى جز آن چه خدايم به من تعليم كرده است نمى‏دانم.

بنابراين آن دسته از اخبار غيبى را كه آن حضرت بيان مى‏داشته‏اند امورى است كه خداى متعال به ايشان فهمانده است تا نشانه‏اى باشد بر حقانيت پيامبرى و صحت رسالت آن‏حضرت. و نيز هر كار خارق‏العاده‏اى هرگاه از افراد اين امت سرزند خود دليلى بر نبوت و درستى رسالت او خواهد بود.

آگاهى آن حضرت بر امور غيبى آن‏چنان شايع و در بين مردم منتشر شده بود كه برخى به برخى ديگر مى‏گفتند: خاموش باش! به خدا سوگند اگر نزد ما كسى نباشد كه گفته‏ها و قرارهاى ما را بدو برساند، سنگهاى سرزمين بطحا او را خبردار خواهند ساخت.

رَوى الطبرانى عن ابن عمر قال: قالَ رَسوُل‏اللّه‏ صلى الله ‏عليه و آله و سلم «إنّ اللّه‏ قَدْ رَفَع لى الدُّنيا فَأنا أَنْظُرُ إلَيْها وَ اِلى ماهُوَ كائِنٌ فيها اِلى يَوْمِ القِيامَةِ كَأَنّى أَنْظُرُ إلى كَفّى هذا».

ابن عمر مى‏گويد: رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمودند: خداوند دنيا را براى من بالا برد و من به دنيا و بدانچه تا قيامت در آن صورت خواهد گرفت هم‏چنان كه به كف دست خود مى‏نگرم، نظر مى‏كنم.[3]

مفهوم از اين حديث معرفتى است كه نسبت به علم‏الهى جزيى است چون در تمام لحظات و زمانها استمرار ندارد ونيز به همه حالات پديده‏ها ـ از قبض و بسط، زندگى و مرگ، فقر و غنا، عزت و ذلت، شب و روز، خورشيد و ماه و ستارگان، آسمان و زمين و آن‏چه در آن است از همه چيز ـ احاطه ندارد. همچنان كه نسبت به هر ذره از ذرات جهان از بالاى عرش تا زير زمين كه نهايتى براى علم بدان نيست، محيط نمى‏باشد.

و قرآن كريم مى‏فرمايد: «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلاَمٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللّه‏ِ إِنَّ اللّه‏َ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»؛ اگر تمامى درختان زمين قلم گردند و دريايى مركب شود و هفت‏دريا نيز بدان اضافه شود موجودات الهى پايان نخواهد پذيرفت كه خداوند عزيز و حكيم است.[4]

اَخْرَجِ الطبرانى عنِ سَلْمى (امرأة أبى رافع) قالت: «أنّى لَمَعَ رَسولُ‏اللّه‏ صلى الله ‏عليه و آله و سلم فَقالَ: لَيَطلَعنَّ عَلَيْكُم رَجلٌ مِن اَهْلِ الجَنّةٍ إذ سَمِعتُ الْخَشَفة فإذا عَلىَّ بن ابى‏طالب»؛

طبرانى از سلمى ـ همسر ابى رافع ـ نقل مى‏كند: من با رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم بودم، حضرت فرمود: هم اكنون مردى از بهشتيان بر شما ظاهر مى‏شود در همين زمان صداى حركت پايى شنيدم ناگهان على‏بن ابى‏طالب عليه السلام را در نزد خود يافتيم.[5]

اخرج الحاكم والبيهقى عن ابن سعيد قال: «كُنّا معَ رسولِ‏اللّه‏ صلى الله ‏عليه و آله و سلم فَانْقَطَعت نَعلَهُ فُتَخِلفُ عَلّى عليه السلام يَخْصِفُها فَمَشى قليلاً، ثم قال صلى الله ‏عليه و آله و سلم : إنّ مِنْكُم مَنْ يُقاتَل عَلى تَأويلِ الْقُرآن كَما قاتَلت عَلى تَنْزيِلِه، فَقال اَبُوبَكر: أَنا؟ قال: لا. قال عمر: أنا؟ قال: لا ولكنّ خاصِفَ النَّعلِ»؛

ابن سعيد مى‏گويد: همراه رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم بوديم كه كفش آن حضرت پاره شد. على عليه السلاماز ما عقب ماند تا كفش آن حضرت را تعمير كند. رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلمكمى راه پيمودند سپس فرمودند: شخصى از شما بر سر تأويل قرآن خواهد جنگيد همان‏گونه كه من براى تنزيل آن جنگيدم.

ابوبكر گفت: آن شخص منم؟ حضرت فرمود: نه. عمر گفت: من هستم؟ فرمود: نه، بلكه همان كسى است كه به ترميم كفش مشغول است.[6]

اخرج الحميدى والحاكم و غيرهما عن ابى الأسود قال: «ان عبداله ابن سلام أتى عليا و قد وضع رجله فى الغرز فقال: لاتأت العراق فانك اذا اتيته اصابك به زبات السيف، فقال على عليه السلام و أيم اللّه‏ لقد قالها رسول‏اللّه‏ صلى الله ‏عليه و آله و سلم قبلك»؛

ابى الاسود مى‏گويد: عبداله بن سلام بر على عليه السلام وارد شد در حالى كه آن حضرت پاى خود را در ركاب شتر نهاده و آماده حركت به سوى عراق بود. به ايشان گفت: به عراق مرو؛ چرا كه اگر آنجا روى با شمشير از تو پذيرايى كنند. حضرت فرمود: به خدا سوگند، پيش از تو رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم اين را به من خبر داده است.[7]

أخرج الحاكم و صححه و ابو نعيم عن عماد بن ياسر: «أن النبى قال لعلى: اشقى الناس الذى يضربك على هذه يعنى قرنه حتى تبتّل هذه يعنى لحيته»؛

عماد بن ياسر مى‏گويد: نبى اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم به على عليه السلام فرمود: بدبخت‏ترين مردم كسى است كه بر فرقت ضربه وارد كند تا جايى كه ريشت به خون سرت آغشته گردد.[8]

أخرج الطبرانى و ابو نعيم عن جابربن سمرة قال: «قال رسول‏اللّه‏ صلى الله ‏عليه و آله و سلم لعلى عليه السلام: انك مؤمن مستخلف و انك مقتول و ان هذه مخضوبة من هذا، يعنى لحيته من رأسه»؛

جابر بن سمره مى‏گويد: حضرت رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به على عليه السلامفرمودند: تو مؤمنى هستى كه به خلافت خواهى رسيد و كشته مى‏شوى و ريشت به خون سرت رنگين خواهد شد.[9]

از ابن عباس روايت شده است كه: «وقتى سوره شريفه نصر نازل شد حضرت رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم دخترش فاطمه عليهاالسلام را به حضور طلبيد و فرمود: دخترم! مرگ من نزديك شده است. سپس فاطمه عليهاالسلام گريست. حضرت به او فرمود: گريه نكن! زيرا تو نخستين كسى از اهل بيت من هستى كه به من ملحق مى‏شوى. آن‏گاه فاطمه عليهاالسلام خنديد. برخى از همسران پيامبر گرامى او را نگريستند و گفتند: ديديم كه ابتدا گريان و سپس شادمان شدى. در جواب فرمود: پدرم در آغاز خبر از مرگ خود داد من نيز گريه‏ كردم، پس از آن فرمود كه من زودتر از ساير خاندانش به او ملحق مى‏ شوم. از اين خبر خنديدم».[10]

و بنا به روايت صحيح فاطمه عليهاالسلام پس از پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلمبيش از شش ماه در قيد حيات نبود.

بخارى از ابى‏بكره نقل مى‏كند كه رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم درباره فرزندش حسن فرمود: «اين پسرم آقا و سرور است، اميد است خداوند به واسطه او بين دو گروه بزرگ از مسلمانان آشتى دهد».[11]

و همين‏گونه هم شد، زيرا پس از آن‏كه على عليه السلام به شهادت رسيد بيش از چهل هزار نفر از مردم با فرزندش حسن عليه السلام بيعت كردند و پيمان بستند در راه او از بذل جان نيز دريغ ننمايند آنها نسبت به او مطيع‏تر بودند تا پدرش. ايشان مدت هفت ماه بر عراق، خراسان و ماوراءالنهر خلافت كرد. سپس معاويه به سوى او لشكركشى كرد. وقتى در ناحيه انبار دو سپاه به هم رسيدند حضرت حسن عليه السلامدانست كه جنگ به وقوع مى‏پيودند و بسيارى از مردم كشته خواهند شد، معاويه نيز از اين امر آگاهى داشت. با تلاش عده‏اى بين آن دو صلح واقع شد و بدين‏وسيله خون مسلمانان حفظ شد و گفته رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم محقق گرديد.

حاكم و بيهقى از ام الفضل دختر حارث نقل مى‏كنند كه مى‏گويد: «روزى حضرت حسين عليه السلام را به نزد پيامبر اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلمبردم و او را در دامان آن‏حضرت گذاشتم سپس توجه خود را از من برگرداند، ناگهان از چشمان مباركش اشك جارى شد و سپس فرمود: جبرييل بر من نازل شد و به من خبر داد كه به همين زودى امتم پسرم را شهيد خواهند كرد و خاك سرخى برايم آورد.[12]

ابونعيم از ام سلمه روايت مى‏كند كه: «حسن و حسين عليه السلام در خانه من به بازى مشغول بودند كه جبرييل نازل شد و با اشاره به حسين عليه السلام و خطاب به پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلمگفت: اى محمد صلى الله ‏عليه و آله و سلم! امت تو ـ اين ـ فرزندنت را خواهندكشت و مقدارى خاك به آن حضرت داد. حضرت آن را بوييد و سپس فرمود: بوى كرب‏وبلا است. اى ام سلمه هرگاه اين خاك تبديل به خون شد، بدان كه پسرم كشته شده است، من هم آن را در شيشه‏اى جاى دادم».[13]

ابن عساكر از محمد بن عمر بن حسن نقل مى‏كند كه: «ما همراه حسين بن على عليه السلامدر كنار نهر كربلا بوديم. آن حضرت نگاهى به شمربن ذى‏الجوشن ـ لعنت اللّه‏ عليه ـ انداخت سپس فرمود: خدا و رسولش راست گفتاراند كه رسولش فرمود: گويا مى‏بينم سگ سياهى كه نقطه‏هاى سفيدى در بدن دارد خون اهل‏بيتم را بااطراف زبانش مى‏بلعد.

شمر به مرض پيسى گرفتار بود و در بدنش لكه‏هاى سفيد وجود داشت.

از انس بن مالك روايت شده است كه: «فرشته باران از پروردگار خود اجازه خواست تا نبى‏اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم را زيارت كند؛ خداى متعال هم اذن داد و اين ملاقات در روزى كه نوبت به حضور آن حضرت در منزل ام سلمه ـ از همسران پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم ـ بود صورت گرفت. آن‏حضرت به ام‏سلمه فرمودند: درِ خانه را ببند و نگذار كسى وارد شود. در همان حال كه آن بانوى گرامى نگهبانى مى‏داد حضرت حسين عليه السلام رسيد و خواست وارد شود. وقتى ام‏سلمه مانع شد آن حضرت با اصرار داخل شد و به حضور پيامبر خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم رسيد. آن حضرت نيز او را در بر گرفت و بوسيد. فرشته عرض كرد: او را دوست مى‏دارى؟ حضرت فرمود: آرى. فرشته گفت امتت او را خواهند كشت. و اگر بخواهى مقتل او را به تو نشان مى‏دهم. آن‏گاه آن مكان را در منظر او قرار داد و خاك سرخى آورد، ام سلمه آن را گرفت و در جامه خود قرار داد». ثابت بنايى مى‏گويد: در بين ما اين چنين گفته مى‏شد كه آن خاك كربلا بوده است.[14]

و در روايت ديگرى آمده است ام سلمه گفت: «پيامبر خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم مشتى خاك سرخ به من داد و فرمود: اين خاك از سرزمينى است كه خون فرزندم در آن برزمين خواهد ريخت؛ پس هرگاه اين خاك تبديل به خون شد بدان كه او كشته شده است. امّ‏سلمه مى‏گويد: من آن را در شيشه‏اى كه نزدم بود گذاشتم و هميشه مى‏گفتم: روزى كه اين خاك تبديل به خون شود روز بزرگى است، و همان‏گونه كه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرموده بودند فرزندش حسين عليه السلام در كربلا شهيد شد. اين مكان به طف نيز معروف است.[15]

در اين حديث معجزه ديگرى هم نمودار است و آن گزارش از حيات ام سلمه تا بعد از شهادت امام حسين عليه السلام است و همين‏گونه هم شد. حاكم و بيهقى از ام سلمه روايت كرده‏اند كه: پيامبر اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم از قيام و شورش برخى از همسران خود خبر داد. عايشه خنديد. حضرت به او فرمود: «اى حميرا! به درستى بنگر كه تو آن شخص نباشى. سپس متوجه امام على‏بن ابى‏طالب عليه السلامشد و فرمود: اگر بر او تسلط يافتى با او مدارا كن». و در روايت ديگرى آمده است كه حضرت رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به حضرت على عليه السلام فرمود بين تو و عايشه حادثه‏اى پيش خواهد آمد وقتى اين امر اتفاق افتاد او را به جايگاه امن خودش باز گردان.[16]

از ابن عباس روايت شده است كه پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم خطاب به همسران خويش فرمود: «كدام يك از شما بر آن شتر سرخ انبوه موى سوار خواهيد شد؟ آن شخص از شما بر حكومت حق ـ خروج مى‏كند تا اين كه سگان حوئب بر او حمله كنند پيرامون او عده زيادى كشته مى‏شوند و او از آن واقعه خلاصى مى‏يابد».[17]

احمد بن حنبل و ديگران از قيس روايت كرده‏اند كه: وقتى عايشه به منطقه بنى عامر رسيد، سگهاى آنجا پاس كردند. از نام آن مكان پرسيد، گفتند: اسم آن حوئب است. او گفت: من بايد برگردم. زبير گفت: نه! به پيش حركت كن تا مردم تو را ببينند و خداوند بدين وسيله بينشان صلح برقرار كند. پاسخ داد: راهى جز بازگشت، به مصلحت خود نمى‏بينم. از رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلمشنيدم كه فرمود: چه‏گونه خواهد بود عمل و سرنوشت آن‏شخص از شما وقتى سگهاى حوئب بر او نهيب و فرياد زنند؟[18]

شعبى به روايت بيهقى مى‏گويد: زنهاى پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلمبه آن حضرت گفتند: كدام يك از ما زودتر به شما خواهيم پيوست؟. فرمود: دست بلندترين شما. آنان شروع به مقابله و اندازه‏گيرى ذراعهاى خود كردند تا بلنددست‏ترين آنها معلوم شود. وقتى زينب وفات يافت دانستندكه او اين‏گونه بوده است.[19]

قيس به نقل حاكم مى‏گويد: على عليه السلام به زبير فرمود: «آيا به خاطر مى‏آورى روزى را كه من و تو با هم در خدمت پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلمبوديم آن حضرت خطاب به تو فرمودند: آيا او را دوست مى‏دارى؟ گفتى: چرا نداشته باشم؟ فرمود: آگاه باش: كه به همين زودى بر او خروج خواهى كرد و با او به ستيز برخواهى خاست در حالى كه ستمكار هستى. زبير پس از شنيدن اين خاطره از ادامه جنگ كناره‏گيرى كرد».[20]

عبداله بن عباس از قول مادرش ام‏الفضل نقل مى‏كند كه: «روزى بر پيامر صلى الله ‏عليه و آله و سلمعبور كردم در حالى كه آن‏حضرت در اتاقى نشسته بودند. پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم به او فرمود: تو آبستن پسربچه‏اى هستى، وقتى متولد شد او را پيش من آور. مى‏گويد: وقتى آن فرزند به دنيا آمد او را نزد آن حضرت بردم و او نيز در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و با مقدارى از دلق خود كامش را مالش دادند و فرمودند نام او را عبداله بگذار و فرمود: پدر خلفا ـ عباسيان ـ را ببر».[21]

باز ابونعيم از ابن عباس نقل مى‏كند: «حضرت رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به من خبر داد كه نابينا خواهم شد. همين‏گونه شد. و فرمود: در غرقاب گرفتار مى‏شوى، و در درياچه طبرستان اين حادثه برايم پيش آمد و همچنين فرمود كه به همين زودى پس از وقوع فتنه‏اى هجرت خواهى كرد، خدايا تو شاهد باش كه من امروز به جانب محمد بن على بن ابى‏طالب هجرت مى‏كنم».[22]

بخارى و مسلم از ابى سعيد و مسلم از ام سلمه و ابى قتاده روايت كرده‏اند كه: «حضرت رسول‏اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم به عمار فرمودند: گروه سركش تو را خواهند كشت.»[23]

حافظ سيوطى مى‏گويد: اين حديث از جمله احاديث متواتر است كه بيش از ده‏نفر از صحابه آن را نقل كرده‏اند.[24]

بيهقى و ابونعيم از كنيز عمار نقل مى‏كنند كه: «عمار روزى به درد سختى گرفتار شد كه از هوش رفت و دوباره به حال اول بازگشت و ما پيرامون او مى‏گريستيم. سپس گفت: آيا به هراس افتاده‏ايد؟ من بر بستر خود نمى‏ميرم. حبيبم رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به من خبر داد كه مرا گروه تجاوزگر خواهند كشت، و آخرين خورش من از دنيا جرعه‏اى شير است».[25]

حاكم در روايتى كه نظر به صحت آن داده و نيز آن را تأييد مى‏كنند مى‏گويد: «روز جنگ صفين براى عمار مقدارى شير آوردند، او خنديد. به او گفته شد: از چه مى‏خندى؟ گفت: رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به من خبر داد: آخرين جرعه‏اى كه از نوشيدنيهاى دنيا سر مى‏كشم شربت شيرى خواهد بود».[26]

پس از اين جناب عمار به سوى نبرد پيش رفت و در حالى كه در كنار امام حق حضرت على عليه السلام بود به دست معاويه و لشكريانش كه همان گروه سركش و متجاوز بودند به شهادت رسيد. در اين رابطه اگر به ذكر يك روايت نيز بسنده مى‏شد كافى بود ولى كسى كه به چيزى علاقه دارد زياد از او نام مى‏برد.

تمام اين خبرها از رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم معجزه شمرده مى‏شود و اگر مثل آن از شخص ديگرى از افراد امت سرزند كرامت براى او و تتميم معجزه آن حضرت است. اگر اين گونه خبرها بررسى شود كتابها و دفترهاى فراوانى را پر خواهد نمود ولى ما فهرست وار بدان اشاره مى‏كنيم:

1ـ قتل كافران قريش؛

2ـ كشتار عده‏اى از مردم و كشورگشايى مسلمانان؛

3ـ نابودى پادشاهان ايران و روم و فتح آن دو سرزمين به دست مسلمانها؛

4ـ باقى ماندن امت اسلامى و اقبال دنيا به آنان؛

5ـ اداره جامعه توسط خلفا و پس از آن سلطه پادشاهان؛

6ـ تسلط بنى‏اميه بر جامعه پس از معاويه؛

7ـ وضعيت خلفاى عباسى؛

8ـ واقعه حرّه؛

9ـ بروز طاعون و مبتلا نشدن اهل مدينه بدان؛

10ـ خبر از اويس قرنى؛

11ـ ظهور افرادى همچون مالك، شافعى و مردمان فارس؛

12ـ پيدا شدن فرقه‏هاى گوناگون در بين امت تا هفتاد و دو گروه؛

13ـ ظهور فرقه‏اى به نام خوارج؛

14ـ آمدن مختار و حجاج بن يوسف ثقفى؛

15ـ وقوع فتنه‏ها و حوادث؛

16ـ بلندشدن آتشى از حجاز كه گردن شتران را در بصرا بسوزاند؛

17ـ بروز نشانه‏هاى قيامت از جمله نهضت جهانى حضرت مهدى(عج) و نزول حضرت عيسى از آسمان و خروج دجال و يأجوج و مأجوج و خرابى مكه ومدينه و طلوع خورشيد از مغرب آن و خروج دابه و دود و رفع قرآن و بيرون شدن آتشى از چاه عدن كه در اين هنگام مردم برانگيخته مى‏شوند.

هر يك از اينها نياز به بابى جداگانه دارد كه با بيان اختصارى اين رساله سازگار نيست و همين مقدار براى پيروان محمدبن عبدالوهاب كفايت است كه گزارش برخى از امور غيبى، از باب معجزه براى پيامبر اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم و از باب الهام و كرامت براى غير او صحيح و ثابت است. و اما تصديق خبرهاى كاهنان، گمراهى و كفر است همان‏گونه كه در بزازيه آمده است و كسى كه ادعاى علم غيب كند، يا از كار كاهنان تقليد نمايد و يا آن را تصديق كند، كافر است و همچنان كه وارد شده است: اگر كسى بگويد من به مكان اشياى دزدى شده مطلعم، يا من خبرهاى پنهانى كه جنييان در اختيارم مى‏گذارند مى‏دانم، كافر محسوب مى‏شود.

سپس مى‏گويد: ولى آن چه براى برخى خاصان مانند پيامبران الهى و اولياى او با وحى و الهام پيش مى‏آيد، به اذن و تفهيم خداوند صورت مى‏گيرد كه خارج از آن چيزى است كه گفته شد.[27]

علامه شامى مى‏گويد: امام الحرمين معتقد است: عقيده مقبول پيش ما اين است كه تمامى كارهاى خارق‏العاده كه از روى كرامت صورت گيرد جايز و صحيح است. آن‏گاه نعيم مى‏گويد: درباره برخى معجزات مثل قرآن، دليل قاطع هست كه هيچ كس مانند آن‏را نمى‏تواند بياورد. و پس از ذكر ساير قولها در اين زمينه مى‏گويد: رأى مطابق با انصاف همان چيزى است كه امام نسفى گفته است وقتى از او درباره اين سخن ـ كه كعبه يكى از اوليا الهى را زيارت مى‏كند ـ سؤال شد و اين كه آيا گفتن چنين حرفى جايز است؟ در جواب گفت: خرق عادت از راه كرامت براى اولياى الهى نزد اهل سنت و جماعت مجاز است.[28]

كرامت مانند معجزه صحيح وحق است و هر دو حاكى از توانايى آورنده آن است ولى فرق بين اين دو اين است كه معجزه براى انبيا هر زمان اراده كنند ـ چه به خواست خود و چه به درخواست امت ـ مقدور است و به هرحال اظهار آن برايشان آسان است اما بر خلاف معجزات، ولىّ خدا گاهى قادر به اظهار كرامت است و گاهى هم از آوردن آن عاجز است.[29]

حاصل كلام اين است كه كار خارق عادت نسبت به پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم معجزه به حساب مى‏آيد چه به‏دست خود او صورت گيرد و چه به‏واسطه فردى از امّتش واقع شود، ولى نسبت به آن شخص ولىّ كرامت محسوب مى‏گردد.

اى وهابيان! اگر روايات مورد بررسى كامل قرار گيرد خبرهاى غيبى بسيارى نسبت به وقايع آينده از پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم و اولياى الهى يافت مى‏شود كه از شماره بيرون است. آيا چنين چيزى از آنان كفر و شرك است يا معجزه و كرامت محسوب مى‏شود؟

رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم از قول خداوند متعال مى‏فرمايد: «ما تَقَرّبَ عَبدٌ الىّ بِمِثلِ أداءِ ما اَفْتَرضْتُ عَلَيه وَ لا يَزالُ يَتَقرّبُ اِلىّ بِالنَّوافِل حَتّى أُحَبُّه، فَاِذا اَحْبَبتُه كُنْتُ لَه سَمْعا و بَصَرا و لسانا و قلبا و يدا و رجلاً، بى يَسْمَعُ و بى يُبْصِرُ و بى يَنْطِقُ و بى يَمشى»؛

هيچ وسيله‏اى مانند انجام دادن كارهاى واجب بنده‏اى را به من نزديك نمى‏كند و همواره بنده من به سبب به جاى آوردن نافله‏ها به من تقرب مى‏جويد تا آن جا كه محبوبم مى‏شود. پس وقتى او را دوست بدارم گوش، چشم، زبان، قلب و دست و پاى او مى‏شوم؛ با من مى‏شنود، مى‏بيند، سخن مى‏گويد و راه مى‏رود.

اين روايت دلالت مى‏كند كه براى چنين بنده‏اى در گوش و چشم و ساير اعضايش نصيبى براى غير خدا نمى‏ماند. در غير اين صورت نمى‏فرمود: «من گوش و چشم او خواهم شد». وقتى اين موضوع روشن شد شكى نيست كه اين مرتبه شريف‏تر از تسخير مار و درنده و دادن قرص نان يا شربت آبى از عالم غيب است، وقتى خداوند با رحمت خود بنده‏اى را بدين درجه عالى برساند، چه اشكالى دارد كه قرص نان و يا جرعه آبى معنوى به روح او عطا كند و شكى نيست كه معرفت الهى براى روح همچون روح است براى بدن و رسول‏ خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمود: «أبيت عند ربى يطعمنى و يسقين»؛ من شب ها در پيشگاه پروردگار خود به سر مى‏برم او مرا با آب و غذا پذيرايى مى‏كند.

بر يايه همين تقربهاست كه هر كس به احوال عالم غيب آشنايى بيشترى داشته باشد داراى قوّت بيشتر و ضعف كمترى است، و لذا على عليه السلام فرمود: «واللّه‏ ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانية و لكن بقوة ربانيه»؛[30]

به خدا سوگند! من درب خيبر را با نيروى جسمى از جاى بر نكندم بلكه آن را با قوه خدايى انجام دادم.

و اين بدان جهت بود كه على عليه السلام در اين هنگام نظرش از عالم طبيعت منقطع گشته و فرشتگان و انوار عالم قدس و عظمت الهى در انديشه‏اش درخشيدن گرفت تا بر كارى توانا شد كه ديگران از آن عاجزند و اين‏گونه است كه وقتى بنده‏اى بر اطاعت خداوند مواظبت كند به مقامى مى‏رسد كه خدا بدو مى‏گويد: «من گوش و چشم او مى‏شوم». هرگاه نور جلال الهى گوش او شد، دور و نزديك را مى‏شنود و وقتى چشم او شد قريب و بعيد را مى‏بيند و هنگامى كه دست او شد بر كار سخت و آسان قادر مى‏گردد و زمانى هم كه پاى او گشت مى‏تواند با يك گام، مشرق تا مغرب جهان را بپيمايد و آسمان را تا ثريا در نوردد. و اين نور، نيروى ملكوتى براى او خواهد شد.

و لذا فقها گفته‏اند اگر كسى در مشرق باشد و در مغرب زمين، زنى را به عقد خود درآورد و آن زن داراى فرزندى شد به او محلق شده و بچه او به حساب مى‏آيد.

اين حديث شريف، از احاديثى است كه مفهوم آن بسيار دشوار و مضمون آن بسيار سنگين است و بدين خاطر ممكن است موجب گمراهى برخى از مردم شود و لذا توجه و دقت در آن براى افرادى كه از طبعى لطيف و قلبى پاك و آماده براى دريافت حقايق محروم‏اند حرام است. و ما اين حديث را از زبان عارفان الهى بررسى كرده و به تبيين آن مى‏پردازيم.

ممكن است اين پرسش مطرح شود كه چه‏گونه خداى تعالى گوش و چشم بنده خود مى‏شود؟ ـ براى يافتن پاسخ اين سؤال تفسيرهاى مختلفى را كه براى اين حديث شده است ذكر مى‏كنيم. يكى آن كه اين كلام نوعى تمثيل است يعنى هم چنان كه به چشم و گوش و ساير اعضاى خود علاقه دارد، به من نيز مانند آنها عشق مى‏ورزد و اطاعت فرمان و خدمت مرا محبوب خود مى‏داند.

تفسير ديگر اين‏كه بنده در اين حال و مقام با تمام وجود خود به من متوجه است و گوش و چشم خويش را جز در آن‏چه من بدان خشنودم و بدان امر كرده‏ام به‏كار نمى‏بندد.

معناى ديگر اين كه همچنان كه دست و پا و چشم و گوش در خدمت انسان‏ اند و او را بر دشمن خود كمك مى‏كنند من هم مثل آنها به يارى او مى‏شتابم و بر دشمن پيروزش مى‏كنم. همان‏گونه كه نبى‏ اكرم صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمودند: «من عادى لى وليا فقد آذنته بالحرب».

هركس با يكى از دوستان من دشمنى بورزد من با او اعلام جنگ مى‏كنم.[31]

برخى گفته‏ اند در كلام حذفى صورت گرفته است و در حقيقت، جمله اين است: «كنت حافظ سمعه الذى يسمع به فلا يسمع الا ما يحل سماعه و حافظ بصره... و كذا الى آخره».

يعنى: من حافظ گوش او هستم و لذا به جز آن‏چه حلال است نمى‏شنود و نگهبان چشم اويم كه به جز حلال نمى‏بيند و همين‏طور در ساير اعضا اين تفسير را ناگهانى گفته است.

احتمال دقيق‏ترى نيز وجود دارد و آن اين است كه سمع و بصر و غير آن در اين حديث معناى مفعولى دارند يعنى آن‏چه شنيده و ديده مى‏شود و يا انجام داده مى‏شود و مقصود اين است كه فقط من مسموع اويم و جز ذكر من چيزى نمى‏شنود و به غير از تلاوت آيات من از هيچ‏گفته‏اى لذت نمى‏برد و به جز مناجات با من با چيز ديگرى قرار و انس نمى‏گيرد. و تنها به عجايب ملكوت من مى‏نگرد و دست و پاى خود را فقط در راه من به‏كار مى‏گيرد. و نيز گفته‏اند علماى الهى كه مقتداى ديگرانند متّفق‏اند كه اين كلام مجاز و كنايه از يارى و تأييد بنده از سوى خداوند است تا جايى كه او براى خداى سبحان به منزله وسيله و آلتى مى‏شود كه در كارها بدان استعانت مى‏جويند و لذا در روايت آمده است: «... به‏وسيله من مى‏شنود و مى‏بيند و دست خود را حركت مى‏دهد و راه مى‏رود.

خطابى مى‏گويد: «با اين كلام، از سرعت اجابت دعا و رسيدن به خواسته، تعبير گرديده زيرا همه كوشش انسان تنها با همين اعضا انجام مى‏گيرد.

از ابوعثمان حبرى ـ يكى از پيشوايان طريقت ـ نقل شده است كه: «معناى اين كلام اين است كه من در بر آوردن خواسته‏هاى بنده‏ام از گوش او در شنيدن و از چشم او در نگاه كردن و از دست و پايش در لمس كردن و راه رفتن سريع‏تر عمل مى‏كنم».

بهترين معنايى كه در تفسير اين جمله‏ها يافت مى‏شود مطلبى است كه به خط ابوالطّيب عزّى است و آن اين كه اگر كسى بپرسد چگونه ممكن است مخلوق به صفات خالق متصف شود در حالى كه نه حلولى بين اين دو هست و نه اتصالى وجود دارد؟ پاسخ اين است كه به آتش بنگر كه چه‏گونه به‏واسطه حايل، خاصيّت خود را به آب مى‏دهد و پس از داغ شدن با اين كه صورت آن همان آب است ولى در واقع آتش است و بى آن كه آتش در ذات آب جاى گيرد و يا بدان متصل شود و يا بدان مخلوط گردد و يا به جنس آن درآيد، در سوزاندن مثل هم عمل مى‏كنند، بنابراين پس از سرايت حرارت، اين دو در صفت احراق متصل‏اند گرچه ذاتا از يك‏ديگر جدا هستند و اين تنها به خاطر نزديك شدن به يكديگر است كه بدين وسيله آتش، صفت خود را به آب مى‏دهد.

لطف خداى سبحان نيز، به‏واسطه قرب بنده و اقبال به او بدون اتصال و حلول در او از صفت خود بدو مى‏بخشد و خداگونه‏اش مى‏سازد.

آتش كه بر آهن وارد مى‏شود آن را مثل خود مى‏كند و اين چيزى روشن است و هرگاه از آن جدا شود، آتش همان آتش و آهن همان آهن است.

اين حديث به روايت ديگرى نيز آمده است؛ از ابوهريره روايت شده است كه رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمودند: «خداوند مى‏فرمايد: هر كس با يكى از دوستان من دشمنى ورزد من به او اعلام جنگ مى‏كنم و هيچ يك از اسباب قرب بنده به سوى من، محبوب‏تر از عمل بدان‏چه بر او واجب كرده‏ام پيش من نيست و همواره بنده‏ام با انجام دادن نافله‏ها به من نزديك مى‏شود تا جايى كه او را دوست مى‏دارم و وقتى او محبوب من شد گوش او مى‏شوم كه بدان مى‏شنود و چشمانش كه بدان مى‏بيند و دست و پايش كه بدان عمل كرده و راه مى‏رود. اگر از من چيزى بخواهد بدو مى‏دهم اگر به من پناه آورد پناهش مى‏دهم».[32]

ذهبى در ميزان درباره اين حديث مى‏گويد: اگر هيبت الهى كه اين حديث از او صادر شده است، نبود مى‏گفتم خداوند از چنين چيزى منزه و بالاتر است. در جواب مى‏گويم: وقتى اعتبار اين حديث ثابت شد بايد آن رابر سر و چشم گذاشت و اگر مطلبى بالاتر از فهم ما در آن بود بايد آن را به اهلش سپرد و رد و اشكال در آن راه درستى نيست. ولى عالمان شريعت در معناى آن گفته‏اند اعضاى بنده پيرو رضايت الهى مى‏شود تا جايى كه جز در آن چه خشنودى پروردگار در آن است به حركت نمى‏آيند پس هرگاه مقصد نهايى گوش و چشم و ساير اعضا تنها خداوند متعال شد مى‏توان گفت چنين شخصى نمى‏شنود و سخن نمى‏گويد مگر براى او به صورتى كه گويا خداوند چشم و گوش او شده است.

علامه كشميرى مى‏گويد: «اين گونه تفسير از حديث عدول از حقيقت معناى الفاظ است زيرا اين كه خداى متعال مى‏فرمايد من گوش او مى‏شوم با صيغه متكلم است و دلالت مى‏كند بر اين كه از بنده‏اى كه به واسطه انجام دادن نافله‏ها به مقام قرب الهى رسيده است، جز جسمى باقى نمانده و متصرف در او تنها خداوند متعال شده است و اين مقصود صوفيان از فناى فى‏اللّه‏ است. يعنى جدا شدن از انگيزه‏هاى نفسانى تا جايى كه جز خداى سبحان كسى در جان او تصرفى ندارد».

اكنون به مطلبى مفيد و مناسب اين بحث مى‏پردازيم و آن موضوع تجلى پروردگار است. تجلى داراى چهره‏ها و صور گوناگونى است كه به خاطر معرفت الهى بين خدا و بنده‏اش بروز مى‏كند، اين صورتهاى مختلف تجلى، خود آفريده اوست و همين است كه به رويت پروردگار از آن تعبير مى‏شود و در قرآن كريم، در قصه حضرت موسى عليه السلامآمده است: همين كه آن حضرت نزديك آتش رسيد ندا شد كسى كه در آتش است مبارك است». آن چه در اين جريان مشاهده شد، جز آتش نبود ولى خداوند متعال در آن تجلى كرد و فرمود: «اى موسى من پروردگار توام».

در تمام قرآن لفظى را بدين حد سنگين و دشوار نديدم. چه‏گونه صوتى از آتش بر مى‏خيزد كه «من خدايم» و در همين حال آن چه مشاهده مى‏شود در حقيقت جز آتش چيزى نيست. در ديده ظاهر آن چه سخن مى‏گويد درخت است ولى در واقع تكلم به خداى متعال نسبت داده شده است و اين بدان خاطر است كه وقتى خداوند در درخت تجلى كرد واسطه معرفت او، همان درخت شد. و لذا آن چه در آن تجلى شده بود حكم خود تجلى كننده را يافت و اين همان چيزى است كه پيش از اين گفته شد كه در تجلى آن چه به چشم مى‏آيد تنها صورتى است و تجلى پروردگار در آتش براى حضرت موسى عليه السلام به خاطر نياز آن حضرت بدان بوده است و اگر به چيز ديگرى محتاج بود در صورت آن، تجلى مى‏كرد.

به عقيده من امثال اين حديث به موضوع تجلى بر مى‏گردد. پس اگر به حقيقت معناى تجلى رسيده باشى و درست آن را بفهمى پس مثالها و صورتها را رها كن و در پروردگارت فانى شو! زيرا وقتى صحيح باشد كه در درختى ندا شود كه «من خدايم» چرا نتوان گفت بنده الهى نيز در اثر تقرب به او به‏وسيله نافله‏ها به جايى برسد كه خداوند گوش و چشم او شود در حالى كه انسان موجودى است كه بر صورت رحمان آفريده شده و اين كمتر از شجره حضرت موسى نيست».

اين كه گفته شده است كه فرزند آدم عليه السلام بر صورت رحمان آفريده شد از حديثى استفاده شده است كه بخارى آن را از رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم نقل مى‏كند بنابر اين روايت آن حضرت فرمود: «خداوند آدم را به صورت خود آفريد».[33] و اين بحثى است دقيق كه به ذات و صفات خداوند مربوط است و ما براى اين‏كه برخى به گمراهى نيفتند بناچار در تبيين مقصود آن حضرت توضيحاتى را لازم مى‏دانيم.

اين كه رسول خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم فرمودند: «خلق اللّه‏ آدم على صورته»؛ حقيقت اين است كه ضمير در كلمه «صورته» به خداوند راجع است زيرا در برخى ديگر از نقلها اين حديث با جمله «صورة الرحمن» آمده است و به همين خاطر شرح اين حديث با دشوارى روبروست.

قاضى ابوبكربن عربى مى‏گويد: «مقصود از صورت صفت است و معناى آن اين است كه خداوند آدم را مطابق با صفات خويش آفريده است بدين معنا كه خداوند نمونه‏هايى از صفات خود را در او قرار داد كه به جز او هيچ يك از موجودات ديگر مظهر اين صفتها نيستند. به طور مثال صفت علم كه از اخصّ صفات الهى است تنها در انسان يافت مى‏شود و حيوانات از آن بى‏به ره‏اند و فقط قوه تخيل دارند».

گفته شده است: مقصود از نسبت صورت به خداوند تكريم و شريف شمردن نفس انسانى است كه اين معنا با نص قرآنى نيز منطبق است، زيرا در سوره تين مى‏فرمايد: «ما انسان را در نيكوترين صورت آفريديم.»[34] پس مقصود از اين حديث اين نيست كه خداى متعال نيز داراى صورت است.

شيخ اكبر مى‏گويد: «صورت به همان معناى حقيقى خود است و معناى آن اين است كه اگر خداوند به عالم بشر تنزّل فرمايد در صورت انسان ظاهر خواهد شد. و اين صورت او، در اين عالم بر فرض وقوع است. ملاحظه مى‏كنيد كه در قرآن و حديث فراوان چشم، قدم، دست، ساق، صورت و امثال آن، به خداوند نسبت داده شده‏است و شكى نيست كه اينها زيور و لباس وجودى انسان‏اند پس اگر به‏طور محال، فرض شود كه خداوند به عالم انسانى نزول يابد، جز به همين شكل و صورت نخواهد آمد. و لذا در حديث «جاّل» پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم به همين موضوع اشاره مى‏فرمايد كه او فاقد چشم راست است و پروردگار شما اين‏گونه نيست. بنابراين اگر خداوند تعالى در اين جهان تجلى كند بدين صورت نخواهد بود. زيرا اين لباس وجودى انسان صحيح و كامل نيست. آن‏چه گفتيم خلاصه مطالبى بود كه علما در اين باب ذكر كرده‏اند و خداوند داناتر است. حذيفه مى‏گويد: «پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلم ساعتى در جمع ما به سر برد، در آن مدت‏هيچ حادثه‏اى كه تا بر پايى قيامت به وقوع خواهد پيوست فرو گذار نكرد مگر اين‏كه براى ما بازگو فرمود».[35]

گروهى از جاهلان و كسانى كه به گستره علم پيامبر صلى الله ‏عليه و آله و سلم آشنايى ندارند بر اين باوراند كه رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم به همه امور كلى و جزيى عالم غيب داناست و بر اين عقيده خود به اين روايت استناد جسته‏اند.

در جواب آنان بايد گفت اگر پيامبر گرامى صلى الله ‏عليه و آله و سلم به‏طور مطلق به عالم غيب وقوف داشت و آن‏چنان كه برخى جاهلان گمان مى‏برند، غيب با داشتن كليدهاى آن، برايش همچون شهود بود جايى براى قيد «در اين مقام من» باقى نمى‏ماند، بلكه بايد گفت اين در حقيقت نوعى تجلى براى آن حضرت به حساب مى‏آيد زيرا اين مانند برخى حالاتى است كه براى اولياى الهى پيش مى‏آيد آنان در بعضى از احوالشان از عرش خدا خبر مى‏دهند و گاهى نيز از زمين زير پاى خود غافل مى‏شوند. اوليا را كه گفتيم از باب تفهيم و تقريب به ذهن بود و اما حالات پيامبران رفيع‏تر از آن است.

دليل آن چه به بيان آمد اين فرموده رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم است: «چند لحظه قبل از اين بهشت و جهنم بر من عرضه شد».[36] و روشن است كه اين دو مكان براى هميشه در معرض ديدار او نيست بلكه اين عرضه بر آن حضرت شمرده مى‏شود كه آنها آن را علم قلمداد كرده‏اند. اضافه بر اين‏كه معلوم نيست وعده گزارش نسبت به هر چيزى كه از او سؤال كنند به خاطر احاطه آن‏حضرت به همه امور جزيى و كلى عالم غيب است يا به‏ خاطر وعده‏اى است كه خداوند به او داده تا هرگاه در مورد امرى از او بپرسند آن را برايش واضح و مكشوف سازد همان‏گونه كه وقتى از ناحيه قريش درباره بيت ‏المقدس و احوال آن مورد پرسش قرار گرفت، وضعيت آن را برايشان روشن ساخت تا قريش را نسبت به موقعيت آن‏آگاه سازد. در بين اين دو احتمال دومى به واقع نزديك‏تر است و اين فرمايش رسول‏ خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم كه «بهشت و جهنم بر من عرضه شد» آن را تأييد مى‏كند.

سپس آيا غيب به آن چه مردم از آن حضرت سؤال كنند منحصر است؟ و يا اصولاً آن چه آنها با فكر محدودشان بپرسند جزيى از غيب است؟ اگر فرض شود كه آن حضرت پاسخ تمامى آنها را به گونه مستمر دانسته باشد و مانند حضور معلول در پيشگاه علت بدان وقوف داشته باشد؛ بيش از قطره‏اى در برابر دريا يا كمتر از آن نيست؛ زيرا هستى و مظاهر آن تناهى ندارد، در حالى كه پرسشهاى آنان متناهى است و آن‏هم هر چند بسيار باشد در برابر بى‏نهايت چيزى به حساب نمى‏آيد. بنابراين دانش رسول‏خدا صلى الله ‏عليه و آله و سلم و آگاهى او بر حقايق وجود بيشتر از ساير مخلوقات است و تمام علوم و آگاهيهايى كه در راستاى هدايت امت لازم است خداوند بدو عنايت فرموده است و همين است كه لايق به شأن انبياست ولى علوم مربوط به كشاورزى و دامدارى و امثال آن از مسايلى است كه همان گونه كه خود آن‏حضرت فرمود: «شما در امور مربوط به دنيايتان واقف‏تريد». واللّه‏ اعلم

 

 پی نوشتها:

[1]. سوره انعام، آيه 59.
[2]. فيض البارى، شرح صحيح البخارى، ج 1، ص 151.
[3]. الفتن، ابن حماد، ج 1، ص 27، ح 2؛ جمع الجوامع، ج 1، ص 169 و كنزالعمال، ج11، ص378 ح31810.
[4]. سوره لقمان، آيه 27.
[5]. معجم الكبير، ج 24، ص 301 ح 764 و مجمع الزوائد، ج 9، ص 118.
[6]. مستدرك حاكم، ج 3، ص 123 و خصائص نسائى، ص 166، ح 156.
[7]. مسند حميدى، ج 1، ص 53 و مستدرك حاكم، ج 1، ص 140.
[8]. مستدرك حاكم، ج 3، صص 1-140 و دلائل النبوة، ابى نعيم.
[9]. همان، ج 3، ص 373 و خصائص كبرى، ج 2، ص 420.
[10]. معجم الكبير، ج 11، ص 330 ح 11907.
[11]. صحيح، بخارى، ج 3، ص 244.
[12]. مستدرك حاكم، ج 3، صص 176 ـ 177 و دلائل النبوة، بيهقى، ج 6، صص 9 ـ 468.
[13]. معجم الكبير، ج 3، ص 114، ح 2817 و خصائص الكبرى، سيوطى، ج2، ص213.
[14]. تاريخ مدينة الدمشق، ج 15، ص 816.
[15]. ذخائر العقبى، ص 146.
[16]. مستدرك حاكم، ج 3، ص 119 و دلائل النبوة، بيهقى، ج 6، ص 411 و همچنين ر. ك: احاديث الغيبة، ج1، ح77.
[17]. اعلام النبوده، ماوردى، ص 181؛ البدايه و النهايه، ج 6، ص 212 و احاديث الغيبه.
[18]. مسند، احمد، ج 6، ص 52 و مسند، بن رواية، ج 3، ص 891.
[19]. دلائل النبوه، بيهقى، ج 6، ص 371 و احاديث الغيبه، ص 1، ح 129.
[20]. تاريخ كبير، بخارى، ج 5، 127، ح 379 و دلائل النبوه، ج 2، ص 437.
[21]. دلائل النبوة، ابى نعيم، ج 2، ص 550، ح 478.
[22]. احاديث الغيبه، ج 1، ح 212.
[23]. صحيح، بخارى، ج 1، ص 122 و ج 4، ص 125 و صحيح، مسلم، ج 4، ح 2915.
[24]. جمع الجوامع، ج 1، ص 461 و 468. الجامع الصغير، ج 2، ص 178. ح5607.
[25]. دلائل النبوه، بيهقى، ج 6، ص 421.
[26]. مستدرك، حاكم ، ج 3، ص 189.
[27]. رد مختار، ج 3، ص 225 و دلائل النبوه، ابى نعيم، ج 2، صص 3 ـ 541، ح 1ـ470.
[28]. رد مختار، ج 3، ص 327.
[29]. شرح الرمضان، افندى، شرح على شرح عقائد السنفى، ص 290.
[30]. امالى، صدوق، ص 307.
[31]. اتحاف السادة المتقين، ج 8، ص 477.
[32]. سنن الكبرى، بيهقى، ج 3، ص 346 و ج 10، ص 219 و اتحاف السادة المتقين، ج8، ص477.
[33]. صحيح، بخارى، ج 8، ص 62.
[34]. سوره تين، آيه 4.
[35]. دلائل النبوه، ج 6، ص 313 و مشكاة المصابيح، ج 3، ص 143، ح5379.
[36]. صحيح، بخارى، ج 1، ص 143؛ مسند، احمد، ج 3، ص 162 و كنزالعمال، ج11، ص408، ح31910.
منبع : تضاد عقايد حنفيت با وهابيت؛ ‌مجموعه مقالات و گفتار علماى اهل سنت
(مولوى كاشانى، مولوى عبدالرحمن چابهارى،مولوى محمد يوسف حسين‏پور، مولوى مقيمى)؛ موسسه مذاهب اسلامی، قم، 1389ش
  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

آشنایی با مکتب سلفیه

آل سعود و عربستان سعودی

آموزه‌ها و آینده داعش

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

آينده داعش در عراق

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

آینده جنبش های اسلامی

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

ابن تیمیه و اهل بیت

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

ابن تیمیه که بود و چه کرد

ابوبكر بغدادی

ابومصعب زرقاوي و داعش

اجتهاد از نگاه وهابیون

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

احزاب سلفی در مصر

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

اسامه بن‌ لادن

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

استراتژی داعش در عراق و شام

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

افترائات وهابیت علیه شیعه

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

افغانستان در دوران پساطالبان

افغانستان و گروه طالبان

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

التکفیر و الهجره

القاعده

القاعده در اوگاندا

القاعده در تانزانیا

القاعده و تروریسم مذهبی

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

الگوی سازمانی القاعده و داعش

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

ایمن الظواهری

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

بدعت

بدعت از منظر وهابیان

بدعت در دین

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

بربهاری

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسى مبانى فکرى تکفیر

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

بررسی قتال در قرآن 1

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی مبانی فقهی تکفیر

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

بن بست خلافت با اندیشه داعش

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

بیوگرافی ابن تیمیه

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

تأویل

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تاریخ وهابیت

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

تبرک و استشفا به آثار اولیا

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

ترسیم نقشه راه جدید داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

توحید در مذاهب کلامی

توحید عبادی و شبهات وهابیت

توحید و شرک

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

تکفیر

تکفیر

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

تکفیر از دیدگاه سید قطب

تکفیر از دیدگاه قرآن

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

تکفیر اهل قبله

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

تکفیر در آیات و روایات

تکفیر در جهان اسلام

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

تکفیر در روایات نبوی (3)

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر گذشته، حال، آینده

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

تکفیریها در انگلستان

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

جریان شناسی القاعده

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

جریان شناسی وهابیت مصری

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

جریان شناسی سلفیگری

جریان های تکفیری عراق

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

جنبش شاه ولی­ الله در هند

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

جهاد در اندیشه سید قطب

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

جهادی‌های جدید کیستند؟

جهان از نگاه داعش

جهانى شدن و القاعده

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جوانان يهودی در صف داعش

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

حرکت سلفیه

حزب التحریر ازبکستان

حزب التحریر در آسیای مرکزی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

خاستگاه سلفی گری تکفیری

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

خاورمیانه و جنگ های دینی

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

داعش خوب داعش بد

داعش در مسیر القاعده شدن

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

دشمن نزدیک و دور

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

دموکراسی

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

رقابتى براى هويت و شناسه‏

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

روش های تبلیغی وهابیت

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

ریشه‌های تفکر داعش (١)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

زمینه های تاریخی سلفیه

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

سب الصحابه

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

سرچشمه اندیشه وهابیت

سرچشمه های فکری القاعده

سفر وهابیت به مصر

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

سلفيان

سلفيان

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

سلفی گری

سلفی گری در مصر و دوره جدید

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

سلفیه

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

سلفیه درباری

سلفیه و تقریب

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

سونامی تکفیری در جهان بشری

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

سیر مطالعاتی نقد اندیشه تکفیر (جهادی تکفیری)

سیر مطالعاتی نقد اندیشه تکفیر (وهابیت تکمیلی)

سیر مطالعاتی نقد اندیشه تکفیر (وهابیت مقدماتی)

شباهت وهابی ها با خوارج

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

صحیحین و نفی تکفیر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

طالبان؛ دین و حکومت

ظهور داعش در شبه‌ قاره

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

ظهور و افول القاعده در عراق

عبادت

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

عبور از «خاورمیانه جدید»

عربستان در عرصه تبلیغات

عربستان معمار جنایت و مکافات

عربستان و وهابیت در آفریقا

عزاداری بدعت یا سنت

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

عقل از دیدگاه سلفیه

عقل از منظر وهابیان

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

عوامل روانی تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

فتنه تكفير

فتنه و هابیت

فرا واقعیت بنا العابد!

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

فعالیت وهابیت در جهان

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

قبیله انحراف

قبیله بدعت

قبیله خشونت

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

لشگر جهنگوی

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

مانیفست توحش در فقه داعش

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

مباني اعتقادی داعش

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مبانی فکری ابن تیمیه

مبانی مذهبی و قومی طالبان

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

مراتب و متعلقات ایمان

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

مفهوم و مراحل شرک

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

موافقين و مخالفين خلافت داعش

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

نظری بر تاریخ وهابیت

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

نقش وهابیت در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

نقش وهابیت در کنیا

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

نگاه داعش به مهدویت

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی بر وهابیت

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

وهابيت از نگاهي ديگر

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

وهابیان و توحید در اسما و صفات

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

وهابیت در آیینه تاریخ

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

وهابیت و تخریب قبور

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و تکفیر شیعه

وهابیت و سماع موتی

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

وهابیت، مکتب تشبیه

پاسخ به شبهات جهاد

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

کتاب شناسی تکفیر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

کودتا در داعش

کویت و وهابیت در آفریقا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام