مقالات > تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱۳ تعداد بازدید: 316

طبق روایات صحیحی که در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد، هر کس برادر خود را کافر خطاب کند، انگار که او را کشته است، در خون او شریک است و اين کفر، به خود او بر می‌گردد،



نویسنده: سيد محمد يزدانى

چكيده‏

از ديدگاه قرآن كريم، هيچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را به كفر و شرك متهم سازد و به اين بهانه متعرض جان و مال او شود؛ بلكه اگر كسى اظهار اسلام كرد، بر مسلمانان واجب است كه با آغوش باز سخنش را بپذيريند و او را مسلمان بدانند. از آيات قرآن كريم استفاده مى‏شود كه گفتار و حال ظاهرى افراد، معتبر است. و اگر كسى كوچك‏ترين نشانه‏اى از خود مبنى بر مسلمان بودن؛ مثل سلام كردن، نشان داد بايد حكم مسلمان بر او جارى شود و خون و مالش محترم است.

قرآن كريم صراحتاً به مسلمانان دستور داده است كه از به كار بردن كلمه «يا كافر» براى برادر مسلمان خود، خوددارى نمايند.

طبق روايات صحيحى كه در كتاب‏هاى اهل سنت وجود دارد، هر كس برادر خود را كافر خطاب كند، انگار كه او را كشته است، در خون او شريك است و اين كفر، به خود او بر مى‏گردد، اما وهابى‏ها بدون هيچ دليل و مدركى تمام مسلمانان را تنها به بهانه توسل و استغاثه، كافر، مشرك و محدور الدم مى‏دانند. طبق مداركى كه در كتاب‏هاى وهابيت وجود دارد، محمد بن عبد الوهاب دو خصلت مهم داشته است:

1. تكفير تمام اهل زمين.

2. جرئت زياد در ريختن خون افراد بى‏گناه.

آن‏ها حتى مدعى شده‏اند كه اگر كسى، از خاندان محمد بن عبد الوهاب اطاعت نكند، راهى دوزخ خواهد شد. و اين تفكر با آيات و روايات معتبرالسند در تضاد است.

بيان مسئله و قلمرو تحقيق‏

سال‏هاست كه آشوب و ناامنى، بسيارى از كشورهاى اسلامى را فرا گرفته است. گروهى با تكفير ديگر مذاهب اسلامى، خون آنان را مباح دانسته و به بهانه وجود شرك و بدعت در ديگر مذاهب، اسلحه به دست گرفته و مسلمانان را قتل عام مى‏كنند و جالب اين است كه آن‏ها خود را تنها فرقه بر حق و ديگر مذاهب را باطل پنداشته و كشتار پيروان آنان را واجب مى‏دانند و قربه الى الله آنان را به قتل مى‏رسانند.

در اين تحقيق به دنبال اثبات اين مسئله هستيم كه از نظر قرآن و رواياتى كه خود تكفيرى‏ها قبول دارند «تكفير و كشتن هيچ مسلمانى جايز نيست و خون، مال و ناموس هر كسى كه شهادتين را بر زبان جارى كند، محترم است.»

سپس در ادامه از كتاب‏هايى كه مورد تاييد محمد بن عبد الوهاب و علماى سرشناس وهابى مى‏باشند، ثابت خواهيم كرد كه آن‏ها مردمى را كه از مذهب وهابيت پيروى نمى‏كنند كافر و محدور الدم مى‏دانند و اين ديدگاه آن‏ها در تقابل مستقيم با قرآن و سنت پيامبر اكرم (ص) مى‏باشد.

اهميت تحقيق‏

آرامش و امنيت در هر كشورى سنگ بناى هر نوع پيشرفت دنيوى و اخروى است. دين اسلام براى آرامش و امنيت، اهميت زيادى قائل شده و بر هم زننده آن را محارب و مفسد فى الأرض خوانده است. از طرف ديگر بسيارى از تكفيرى‏ها، آگاهى كامل از باورهاى اصيل اسلامى ندارند و بر اين باورند كه انديشه تفكير، باورى است اسلامى و قرآنى.

از اين رو بر ماست كه با استدلال به آيات قرآن و روايات مورد قبول خود آنان، اين باور را تصحيح و به آرامش و امنيت جامعه اسلامى كمك نماييم.

كليدواژگان: ايمان، اسلام، تكفير، وهابيت‏

پيش از ورود به اصل بحث، براى تبيين مسئله، توضيح برخى واژه‏هاى كليدى اين مقاله ضرورى است.

 

اسلام و مسلمان:

«اسلام» در لغت به معناى تسليم شدن و صلح است و «مسلمان» كسى است كه دين مبين اسلام را پذيرفته باشد و خود را تسليم فرمان‏هاى خدا و پيامبرش بداند،[1] اما از نگاه شرع و اصطلاحى كه اهل سنت و وهابيت قبول دارند؛ «مسلمان كسى است كه با زبان به وحدانيت خداوند و نبوت رسول خدا (ص) شهادت دهد، نماز را اقامه كرده، زكات واجب خود را پرداخت نمايد، در ماه رمضان روزه بگيرد و در صورت قدرت به زيارت خانه خدا برود.»[2]

طبق رواياتى كه در معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنت پس از قرآن وارد شده است، هر كس با زبان به وحدانيت خداوند و نبوت رسول خدا (ص) اعتراف كند و عملًا نماز بخواند و زكات پرداخت كند، مسلمان است و جان و مالش محترم و محفوظ است.»[3] و در روايت ديگرى نقل شده است: «هر كس بگويد «لا اله الا الله» و تنها با زبان بر وحدانيت خداوند شهادت دهد، براى اثبات مسلمان بودن و حفظ جان و مالش كفايت مى‏كند.»[4]

 

وهابيت:

وهابيت، فرقه‏اى است نو ظهور كه در در تابستان سال (1157 ق) در منطقه درعيه (سيزده كيلومترى شمال غربى شهر رياض) با بيعت محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود تشكيل شد.

شيخ محمد بن عبد الوهاب و امير محمد بن سعود، پيمان بستند كه بر اساس آن، حكومت و قدرت سياسى، نسل اندر نسل در اختيار آل سعود (خاندان محمد بن سعود) و رهبرى مذهبى و دينى در اختيار آل الشيخ (خاندان محمد بن عبد الوهاب) باشد و هر دو طايفه، همواره از همديگر پشتيبانى كنند.[5]

وهابيت سه دوره در شبه جزيره عربستان حكومت كرده است كه حكومت اول آن‏ها در سال (1233 ق) با دستگيرى عبدالله بن سعود به دست ابراهيم پاشا پسر محمد على پاشا- حاكم عثمانى مصر و گردن زدن او در ميدان بايزيد استانبول، در عهد سلطان محمود خان عثمانى پايان يافت.

دوره دوم اين حكومت در سال (1236 ق) با تصرف منطقه درعيه توسط تركى بن عبد الله تشكيل و با كشته شدن او در سال (1249 ق) به دست پسر عمويش- مشارى بن عبد الله- جنگ قدرت ميان خاندان آل سعود بالا گرفت تا اين كه در سال (1263 ق) طومار دومين حكومت وهابيت به دست آل رشيد پيچيده شد.

حكومت سوم وهابيت با تصرف شهر رياض در سال (1319 ق) توسط عبدالعزيز بن عبدالرحمن مشهور به «ابن‏سعود» و ملقب به «شاهين صحرا» آغاز و تا امروز در خاندان او دست به دست مى‏شود.

وهابى‏ها اعتقادهاى ويژه‏اى دارند كه آنان را از ساير مسلمانان متمايز مى‏كند، از جمله اين‏كه تمام مسلمانانِ غير از خود را كافر مى‏دانند، هر گونه استغاثه، توسل و تبرك به قبور انبياء و صالحين را شرك مى‏پندارند، از سفر براى زيارت انبياء و صالحين، ساختن گنبد و بارگاه، گذاشتن شمع بر روى مقابر، جشن گرفتن براى تولد

رسول خدا (ص) و ... جلوگيرى مى‏كنند و انجام دهنده آن را كافر و محدور الدم مى‏دانند. اما مهمترين تفاوتى كه آنان با ساير مسلمانان دارند، فهم آنان از توحيد است. آنان معتقد هستند كه فهمشان از توحيد سبب نجات آنان از آتش جهنم مى‏شود، در حالى كه توحيد ديگر مذاهب چنين خاصيتى ندارد.

محمد ناصر الدين البانى در اين باره گفته است:

من اقرار مى‏كنم كه وهابى هستم، جماعت نجدى از اين‏كه وهابى گفته شوند نگران نيستند؛ در حالى كه با مسلمانان در اصول مذهب تفاوتى ندارند. غالب مسلمانان امروز يا حنفى هستند، يا شافعى، يا مالكى و يا حنلبى. و نجدى‏ها خود را از حنابله مى‏دانند و در پيروى از مذهب همانند ساير مسلمانان هستند، اما وهابى‏ها با ساير مسلمانان در يك ناحيه بسيار مهم اختلاف دارند و آن، فهم آنان از توحيد است كه فهم صحيحى است. فهم وهابيت از كلمه توحيد و «لا اله الا الله»، فهمى است كه آنان را از خلود در آتش جهنم در روز قيامت نجات مى‏دهد.[6]

بر همين مبنا، آنان، مسلمانان غير از خود را كافر و مخلد در آتش جهنم مى‏دانند و بر اين باورند كه كشتن آنان حلال و تصرف در اموالشان جايز است.

مقدمه

تكفير و ارهاب، يكى از شوم‏ترين پديده‏هايى است كه در قرون اخير و بيش از گذشته، امنيت جانى، مالى و آرامش خاطر جامعه اسلامى را به يغما برده است.

تكفيرى‏ها با تحريك صهيونيسم و صد البته سرمايه نفتى كشورهاى حاشيه خليج فارس، هر روز امينت و آرامش گوشه‏اى از سرزمين‏هاى اسلامى را با ارهاب، انفجار و قتل و غارت برهم مى‏زنند و حتى به زن‏ها، كودكان و پيرمردها نيز رحم نمى‏كنند. و تأسف‏بارتر اين‏كه در هنگام انفجار، بريدن سر مسلمانان و كشتارهاى دسته جمعى، شعار مقدس «الله اكبر» را نيز سر مى‏دهند. اين جريان باعث شده است كه اين شعار مبارك و دلنشين، به منفورترين شعار نزد ساير اديان و مذاهب غير اسلامى تبديل شود.

اصلاح و تغيير اين باور غلط و بسيار مخرب كه عاقبت بسيار خطرناكى دارد، وظيفه تمام علماى مسلمان است و بر همين اساس بزرگان شيعه و سنى در برابر اين تفكر ايستاده و آن را تقبيح و محكوم كرده‏اند.

در پيامى كه حضرت آيت الله العظمى خامنه‏اى به مناسبت برگزارى كنگره عظيم حج صادر كردند، آمده است:

عناصر تكفيرى كه امروز بازيچه سياست صهيونيست‏هاى غدّار و حاميان غربى آنان شده و دست به جنايت‏هاى سهمگين مى‏زنند و خون مسلمانان و بى‏گناهان را مى‏ريزند، كسانى از مدّعيان ديندارى و ملبّسين به لباس روحانيّت كه در آتش اختلاف‏هاى شيعه و سنّى و امثال آن مى‏دمند، بدانند كه نفس مراسم حج، باطل‏كننده مدّعاى آنان است. شگفتا! كسانى كه مراسم برائت از مشركان را كه ريشه در عمل پيامبر اعظم (ص) دارد، جدال ممنوع قلمداد مى‏كنند، خود از مؤثّرترين دست‏اندركاران ايجاد منازعه‏هاى خونين ميان مسلمانانند. اين‏جانب هم‏چون بسيارى از علماى اسلام و دلسوزان امّت اسلامى بار ديگر اعلام مى‏كنم كه هر گفته و عملى كه موجب برافروختن آتش اختلاف ميان مسلمانان شود و نيز اهانت به مقدّسات هر يك از گروه‏هاى مسلمان يا تكفير يكى از مذاهب اسلامى باشد، خدمت به اردوگاه كفر و شرك و خيانت به اسلام و حرام شرعى است.[7]

ابو حامد غزالى، دانشمند پرآوازه اهل سنت درباره خطر تكفير مسلمان توسط مسلمان مى‏گويد:

 

آن چه شايسته است كه يك محصل انجام دهد، دورى كردن از تكفير است، زيرا حلال كردن خون و مال كسانى كه به سوى قبله نماز مى‏خوانند و به صراحت شهادتين را مى‏خوانند، خطا است. خطا كردن در ترك كشتن هزار كافر، راحت‏تر است از ريختن خون يك مسلمان. به درستى كه رسول خدا (ص) فرموده است: كه من به شما دستور مى‏دهم كه با مردم بجنگيد تا زمانى كه شهادتين را نگفته‏اند، زمانى كه آن را بر زبان جارى كردند، خون و اموال آنان محفوظ است مگر اين‏كه حق باشد.[8]

ابن‏ناصرالدين دمشقى، شاگرد ابن‏تيميه در كتابى كه در دفاع از تكفير ابن‏تيميه توسط علماى اهل سنت نوشته است، درباره عواقب تكفير يك مسلمان مى‏نويسد:

پس لعن كردن مسلمان معين حرام است و بدتر از آن نسبت دادن يك مسلمان به كفر و خروج او از اسلام است، زيرا اين كار عواقب بدى دارد كه يكى از آن‏ها شاد كردن دشمنان اين ملت پاك سرشت است و اين‏كه آن‏ها مى‏توانند به خاطر لعن و تكفير بر مسلمانان اشكال بگيرند و شرايع اين دين را ضعيف جلوه دهند.[9]

و اى كاش وهابى‏ها حداقل به نصيحت بزرگان خود گوش مى‏دادند و لااقل به خاطر شاد نشدن دشمنان اسلام، از تكفير و كشتار مسلمانان بى‏گناه دست مى‏كشيدند.

محمد بن على شوكانى كه وهابى‏ها براى سخنان او ارزش ويژه‏اى قائلند، درباره حرمت تكفير مى‏گويد:

بدان كه حكم به خروج يك مسلمان از اسلام و دخول او در كفر، براى مسلمانى كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، شايسته نيست؛ مگر اين‏كه براى آن دليلى روشن‏تر از روشنايى خورشيد در وسط روز، داشته باشد، زيرا در روايات صحيح، كه از طريق گروهى از صحابه نقل شده است، اگر كسى به برادرش كافر بگويد، يكى از آن‏ها گرفتارش خواهد شد. اين روايت در صحيح بخارى آمده است.[10]

ديگر بزرگان اهل سنت نيز در اين باره مطالب زيبا و جالبى دارند كه به جهت اختصار به همين اندازه بسنده مى‏كنيم.

البته دوران تكفير و ارهاب به سر آمده است، زيرا نابودى و اضمحلال، سرنوشت تمام پديده‏هاى غيرعقلانى، تندرو و بى‏ترمز بوده و هست. امروزه تكفيرى‏ها به جايى رسيده‏اند كه فقط ديگران را نمى‏كشند، تنها غير خودى‏ها را ذبح نمى‏كنند و سر نمى‏برند؛ بلكه در بسيارى از كشورها به جان هم افتاده‏اند و در يك كلام خوى درندگى و ددمنشى، آنان را به خودكشى و رفيق‏كشى كشانده است. و اين نشانه خوبى است براى اضمحلال و نابودى كامل اين پديده شوم و نامبارك.

اين تحقيق شامل دو بخش مى‏شود كه در قالب دو گفتار طرح شده است. در گفتار اول، حرمت تكفير مسلمان و اهل قبله را از ديدگاه آيات قرآن كريم و روايات صحيح السندى كه وهابى‏ها آن را قبول دارند، بررسى و تحليل كرده‏ايم.

و در گفتار دوم: مداركى به صورت مستند از كتاب‏هاى خود وهابى‏ها آورده‏ايم كه ثابت مى‏كند آن‏ها تمام مسلمانان و بلكه تمام اهل زمين را كافر و مشرك مى‏دانند؛ غير از كسانى كه از وهابيت پيروى كنند.

 

گفتار اول: ديدگاه قرآن و روايات درباره تكفير اهل قبله‏

در بخش اول براى اثبات حرمت تكفير اهل قبله، به سراغ آيات قرآن كريم خواهيم رفت كه صراحتاً كافر خواندن ديگران را غير مشروع اعلام كرده‏اند و در بخش دوم به رواياتى استناد مى‏كنيم كه در صحيح‏ترين كتاب‏هاى اهل سنت وجود دارد و وهابى‏ها نيز اين روايات را براى خود حجت مى‏دانند.

 

بخش اول: حرمت تفكير از ديدگاه قرآن‏

قرآن كريم‏، در آيات متعدد در برابر پديده تكفير، قتل، فساد و غارت موضع‏گيرى و آن را محكوم كرده است تا جايى كه كشتن بى‏دليل يك انسان را برابر با كشتن تمام بشريت دانسته است:

(مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً)؛[11]

هر كسى انسانى را جز براى انتقام، قتل يا فساد در روى زمين بكشد، مانند آن است كه همه مردم را كشته باشد، و هر كه شخصى را از مرگ نجات دهد گويى همه مردم را زنده كرده است.

(وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً)؛[12]

و هر كس، فرد باايمانى را از روى عمد بكشد، مجازاتِ او دوزخ است در حالى كه جاودانه در آن مى‏ماند و خداوند بر او غضب مى‏كند و او را از رحمتش دور مى‏سازد و عذاب عظيمى براى او آماده ساخته است.

اين منطق قرآن است كه به صراحت، كشتن انسان‏ها را جنايت بزرگ و گناه آن را به اندازه نسل كشى تمام بشريت تلقى كرده است، اما تكفير باوران، بدون هيچ دليل و حجتى كشتن هر كسى را جايز مى‏دانند، مسلمان باشد، غير مسلمان، زن باشد يا كودك،

 

جوان باشد يا مسن، براى آن‏ها تفاوتى نمى‏كند، مهم اين است كه بتوانند خوى درندگى خود را تشفّى دهند.

1. هر كس بر شما سلام كرد، نبايد او را كافر بخوانيد:

ترديدى نيست كه پديده ارهاب و كشتار مسلمين، نتيجه مستقيم تفكر تكفير است و اگر اين باور، علاج و از جامعه اسلامى ريشه كن نشود، جامعه اسلامى هيچ‏گاه روى آرامش را نخواهد ديد.

قرآن كريم راجع به حرمت تكفير اهل قبله مى‏فرمايد:

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً)؛[13]

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه در راه خدا گام بر مى‏داريد پس خوب وارسى كنيد و كسى را كه به شما اظهار اسلام مى‏كند نگوييد تو مؤمن نيستى، كه بهره ناپايدار زندگى دنيا را بجوييد، چرا كه غنيمت‏هاى فراوان نزد خداست. پيش‏تر خودتان نيز همين‏گونه بود.

اين آيه به روشنى به تمام مسلمانانى كه براى جهاد خارج مى‏شوند، دستور مى‏دهد كه اگر كسى نزد شما اظهار اسلام كرد، با آغوش باز سخنش را بپذيريد و حق نداريد كه به او بدگمان بوده و بدون دليل، اسلام او را رد كنيد. و سپس در ادامه مى‏افزايد كه مبادا براى به دست آوردن غنيمت و اموال بى‏ارزش دنيا ديگران را متهم به كفر نموده و آن‏ها را به قتل رسانيد. و نيز صراحتاً دستور مى‏دهد كه اگر يقين نداريد كه شخصى مؤمن هست يا كافر، وظيفه داريد كه تحقيق و وارسى كنيد و تا زمانى كه كفر آن شخص براى شما روشن نشده است، حق نداريد تنها با شبهه كفر و شرك، با او بجنگيد و او را بكشيد.

هم‏چنين از اين آيه استفاده مى‏شود كه از ديدگاه اسلام، گفتار و حال ظاهرى افراد معتبر است، اگر كسى گفت: من موحد هستم، مسلمانان حق ندارند از باطن او تفتيش و به بهانه اين‏كه او در باطن مسلمان نيست خونش را بريزند، زيرا اين تنها خداوند است كه از دل‏ها و باطن افراد خبر دارد.

درباره شأن نزول اين آيه نيز روايات مختلفى نقل شده است. در تعدادى از كتاب‏هاى اهل سنت آمده كه اين آيه درباره اسامه بن زيد كه تعدادى از يهودى‏ها را بعد از گفتن شهادتين كشته بود، نازل شده است.[14]

در كتاب‏هاى روائى و تفاسير اهل سنت افراد ديگرى نيز نام برده شده است و البته در بيشتر آن‏ها بدون ذكر نام و به عنوان يكى از اصحاب رسول خدا (ص) آورده شده است.

 

قرطبى در اين باره مى‏نويسد:

درباره قاتل و مقتول در اين قصه اختلاف شده است، ديدگاه اكثر علما كه در سيره ابن‏اسحاق، مصنف أبى‏داود و استعياب ابن‏عبدالبر آمده، اين است كه قاتل محلم بن جثامه و مقتول عامر بن الأضبط بوده است. رسول خدا (ص) محلم را نفرين كرد و او تنها هفت روز بعد از آن زنده ماند، هنگامى كه مى‏خواستند دفن كنند، زمين بدن او را قبول نمى‏كرد، بار سوم وقتى ديدند كه زمين بدنش را قبول نمى‏كند، او را در بيابانى رها كردند و رسول خدا (ص) فرمود: زمين شرورتر از او را نيز قبول مى‏كند.[15]

در صحيح بخارى‏ و صحيح مسلم‏ كه معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنت بعد از قرآن‏ به شمار مى‏روند، آمده است:

ابن عباس گفت: مردى چند گوسفند داشت و با تعدادى از مسلمانان برخورد كرد و گفت: السلام عليكم، اما مسلمانان او را كشتند و گوسفندانش را گرفتند؛ پس خداوند اين آيه را نازل كرد ...[16]

و مسلم نيشابورى در صحيح‏ خود مى‏نويسد:

از أسامة بن زيد نقل شده كه رسول خدا (ص) ما را به همراه لشكرى فرستاد، هنگام صبح در منطقه جهينه، مردى را دستگير كرديم، او «لا اله الا الله» گفت، اما من با نيزه او را كشتم. در دل ناراحت شدم، جريان را با رسول خدا (ص) در ميان گذاشتم، آن حضرت سؤال كرد: آيا او «لا اله الا الله» گفت و او را كشتى؟ گفتم: اى پيامبر خدا او از ترس اسلحه من اين جمله را گفت. فرمود: آيا قلب او را شكافتى تا متوجه شوى كه قلب او نيز اين سخن را گفته يا نه؟ رسول خدا (ص) اين قدر اين جمله را تكرار كرد كه آرزو كردم اى كاش امروز اسلام آورده بودم.[17]

فخر الدين رازى در شأن نزول اين آيه مى‏نويسد:

تمام مفسران اجماع دارند كه اين آيات درباره گروهى از مسلمانان نازل شده است كه تعدادى از كافران را ملاقات كردند و آن‏ها اسلام آوردند، اما توسط مسلمانان- به اين خيال كه آن‏ها از ترس مسلمان‏ شده‏اند- كشته شدند. بر اساس اين فرضيه، اين آيه درباره نهى مؤمنان از كشتن كسانى كه اظهار ايمان مى‏كنند، نازل شده است.[18]

جالب اين است كه ابن‏عبدالبر قرطبى شخصى را كه توسط صحابه در اين قضيه كشته شده، جزء اصحاب رسول خدا (ص) آورده است. وى در كتاب‏ الإستيعاب‏ مى‏نويسد:

اين آيه درباره «مرداس بن نهيك فزارى» نازل شده است كه چوپانى تعدادى از گوسفندان به عهده داشت. او با لشكرى از مسلمانان كه در آن لشكر اسامه بن زيد حضور داشت و فرمانده آن سلمه بن الأكوع بوده، ملاقات كرد. وقتى با اسامه رو در رو شد، به او سلام كرد و گفت: كه من مؤمن هستم، اما اسامه خيال كرد كه او ترس كشته شدن، سلام كرده و او را كشت. پس خداوند اين آيه را نازل كرد ...[19]

و جالب‏تر اين‏كه شوكانى گفته:

به اين آيه استدلال شده بر اين‏كه اگر كسى كافرى را بعد از اين‏كه «لا اله الا الله» گفت، بكشد، كشته مى‏شود، زيرا خون، مال و خانواده كافر با گفتن اين كلمه مصون مى‏شود.[20]

و حتى ابن‏تيميه حرانى كه تئوريسين اصلى تفكر تكفيرى به شمار مى‏رود، درباره شأن نزول اين آيه مى‏گويد:

اين آيه درباره كسانى نازل شده است كه مرد چوپانى را يافتند كه او گفت من مسلمان هستم، ولى سخن او را تصديق نكردند و گوسفندانش را گرفتند، پس خداوند به آن‏ها دستور داد كه تحقيق و وارسى كنند و از تكذيب كسى كه ادعاى اسلام كرده، به علت طمع در اموال او، نهى كرده است.[21]

و در كتاب ديگر خود مى‏نويسد:

بين مسلمانان اختلافى وجود ندارد كه اگر دشمن حربى با ديدن شمشير اسلام بياورد، چه اسير باشد و چه آزاد، اسلامش صحيح است و توبه‏اش از كفر پذيرفته مى‏شود، اگر اين وضعيت او اقتضا مى‏كند كه باطنش بر خلاف ظاهر او است.

و نيز رسول خدا (ص) از منافقين اعمال ظاهرى آنان را مى‏پذيرفت و باطن آن‏ها را به خداوند واگذار كرده بود با اين‏كه خداوند خبر داده است كه آن‏ها «سوگند خود را سپر خود قرار داده‏اند» و خداوند فرموده است: «به خدا سوگند مى‏خورند كه (در غياب پيامبر، سخنان نادرست) نگفته‏اند در حالى كه قطعاً سخنان كفرآميز گفته‏اند و پس از اسلام آوردنشان، كافر شده‏اند و تصميم (به كار خطرناكى) گرفتند، كه به آن نرسيدند». با اين توضيح دانسته مى‏شود كه اگر كسى اظهار اسلام كرد و از كفر توبه نمود، از او پذيرفته مى‏شود.[22]

در كتاب‏ الجواب الصحيح‏ در تفسير همين آيه آمده است:

خدوند به مسلمانان دستور داده است در هنگام جهاد، تحقيق و وارسى كنند و به كسى كه وضعيت او مشخص نيست، براى به دست آوردن مال دنيا، نگويند كه مؤمن نيست. اگر چنين كنند، خبر دادن آن‏ها از اين‏كه مؤمن نبوده، خبرى است بدون دليل و بلكه از روى هواى نفس و اين‏كه اموال او را به دست بياورند. حتى اگر اين قضيه در دارالحرب اتفاق بيفتد و سلام دهد.[23]

كاش وهابى‏ها سخن ابن‏تيميه را كه از سخن خداوند نيز ارزشمندتر مى‏دانند، مى‏پذيرفتند و انديشة تكفير و ارهاب و قتل را از مخيله خود بيرون مى‏كردند، اما انگار توصيه، روايت و آيه، تأثيرى بر آن‏ها ندارد و آن‏ها را از خواب غفلت بيدار نخواهد كرد.

و باز هم فخر الدين رازى در ذيل آيه مى‏گويد:

من مى‏گويم: اين آيه اشاره دارد به اين‏كه آن چه در قلب مى‏گذرد، غير معلوم و اجتناب از ظن واجب است. پس حكم به ظاهر مى‏شود و به كسى كه عملى را انجام مى‏دهد حق نداريم بگوييم ظاهر سازى مى‏كند و هم‏چنين نمى‏توانيم به كسى كه اسلام آورده منافق بگوييم، اما خداوند از دل‏ها باخبر است و زمانى كه به كسى بگويد مؤمن نيست، يقين حاصل مى‏شود.[24]

قرطبى، مفسر نامدار مالكى مذهب در اين باره مى‏گويد: «اين آيه، باب بزرگى را در فقه باز مى‏كند و آن اين‏كه احكام بر معيار ظاهر و گمان اجرا مى‏شود، نه با معيار يقين و اطلاع از اسرار درونى».[25]

و در نهايت از آيه استفاده مى‏شود كه اگر كسى كوچك‏ترين نشانه‏اى از خود مبنى بر مسلمان بودن را نشان داد، بايد حكم مسلمان بر او جارى شود و خون و مالش محفوظ است، زيرا در بين مسلمانان مرسوم و متعارف اين است كه وقتى به همديگر رسيدند، سلام مى‏كنند و سلام كردن يكى از نشانه‏هاى مسلمان بودن است؛ يعنى براى اين‏كه حكم به اسلام كسى بكنيم، تنها يك نشانه ظاهرى كافى است.

علاء الدين خازن در تفسير خود در اين باره مى‏نويسد:

مقصود از اين آيه همان سلام كردن است. يعنى اگر كسى بر شما سلام كرد، نگوييد كه او به خاطر ترس از كشته شدن سلام كرده است و سپس با شمشير به او حمله كنيد تا اموالش را بگيريد؛ بلكه بايد از كشتن او دست بكشيد و آن چه را كه براى شما اظهار كرده، از او بپذيريد.[26]

بغوى، مفسر پرآوازه اهل سنت در ذيل اين آيه مى‏گويد:

من مى‏گويم: اگر جنگ‏آوران مسلمان وارد شهر يا دهستانى شدند و شعار اسلام را ديدند، نبايد با آنان بجنگند، زيرا رسول خدا (ص) وقتى با قومى قصد جنگ داشت و صداى اذان را مى‏شنويد، از جنگ دست مى‏كشيد.

از ابن‏عصام از پدرش نقل شده است كه رسول خدا (ص) وقتى لشكرى را مى‏فرستاد به آن‏ها مى‏فرمود: «اگر مسجدى را ديديد ويا صداى اذان شنيديد، هيچ كس را نكشيد.»[27]

اما تكفيرى‏ها كسانى را مى‏كشند كه هر روز و هر لحظه شعارشان «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است، پنج نوبت نماز مى‏خوانند، روزه مى‏گيرند، زكات مى‏دهند و ...

2. اطلاق كلمه «يا كافر» بر مسلمان جايز نيست‏

علاوه بر آنچه گذشت، در ه آيات ديگرى نيز وجود دارد كه اطلاق كلمه «كافر» را بر مسلمان حرام اعلام كرده است.

خداوند متعال در مى‏فرمايد:

(وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ‏)؛[28]

و عيب يكديگر را به رخ نكشيد و همديگر را به لقب‏هاى زشت مخوانيد كه بدنامى است، نام كفر و فسوق پس از ايمان.

ابن‏عبدالبر قرطبى در تفسير اين آيه مى‏نويسد:

جماعتى از اهل علم درباره آيت‏ (وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ ...) گفته‏اند كه مقصود از آن اين است كه شخصى به برادرش بگويد كه اى كافر و اى فاسق. اين تفسير موافق حديث است؛ پس قرآن و سنت از فاسق خواندن مسلمان و تكفير او نهى كرده است، آن‏هم به بيانى كه هيچ اشكالى در آن نيست.[29]

و در كتاب‏ الإستذكار پس از نقل روايتى در حرمت تكفير مى‏نويسد:

جماعتى از مفسران درباره اين آيه گفته‏اند: كه مقصود از آن اين است كه مردى به برادرش بگويد كه اى كافر و اى فاسق. عكرمه، حسن بصرى و قتاده همين نظر را داشته‏اند. نتيجه سخن مجاهد نيز همين‏

مى‏شود، زيرا او نيز گفته كه مقصود اين است كه كسى را كافر بخوانى در حالى كه مسلمان است.[30]

طبرى در تفسير خود، بيهقى در شعب الإيمان‏ و تعداد ديگرى از علماى اهل سنت، رواياتى را نقل از عكرمه نقل كرده‏اند كه مقصود از اين آيه تكفير مسلمانان است.[31]

3. اگر شهادتين را بخواند، نماز بخواند و زكات بدهد، كشتن او جايز نيست‏

خداوند كريم در آيه 5 سوره توبه، ابتدا به مسلمانان دستور مى‏دهد كه پس از تمام ماه‏هاى حرام، مشركان را هر كجا كه يافتيد بكشيد و همه جا به كمينشان بنشينيد، اما در ادامه مى‏فرمايد:

(فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ‏)؛[32]

اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند، راهشان را باز كنيد كه خداوند بخشنده مهربان است.

 

(فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِي الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ‏)؛[33]

پس اگر توبه كردند و نماز به پا داشتند و زكات دادند، برادران دينى شما هستند، و ما آيات [خود] را براى قومى كه مى‏فهمند توضيح مى‏دهيم.

محمد بن اسماعيل بخارى از رسول خدا (ص) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود:

از جانب خدا به من امر شده است تا زمانى كه مردم به يگانگى الله و به حقانيت رسالت محمد (ص) شهادت ندهند، نماز را اقامه نكنند و زكات نپردازند، با آنان جهاد كنم، اما هنگامى كه اين كارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضى محفوظ خواهد ماند مگر در حقى كه اسلام تعيين كرده است و سرانجام كار آنان (در جهان آخرت) با خداست.[34]

ابن‏جرير طبرى، مفسر نامدار اهل سنت در ذيل اين آيه مى‏نويسد:

خداوند فرموده است: اگر اين مشركانى كه دستور دادم آن‏ها را بكشيد، از كفر و شرك دست كشيدند و به خدا و پيامبرش ايمان آوردند، نمازهاى واجب را خواندند، زكات واجب را ادا كردند، آن‏ها برادر دينى شما هستند. بلى آن‏ها برادران شما در دينى هستند كه خداوند به پيروى از آن دستور داه و او همان اسلام است. همين مطالبى را كه من گفتم، مفسران نيز گفته‏اند. از قتاده نقل شده است كه اگر آن‏ها توبه كردند، نماز خواندند و زكات دادند، پس برادران دينى شما هستند. ابن‏عباس گفته است كه طبق اين آيه، خون اهل قبله محترم است.[35]

قرطبى ديگر مفسر پرآوازه اهل سنت، تصريح مى‏كند كه اگر مشرك توبه كرد، خون و مال او محترم است؛ حتى اگر هنوز نماز نخوانده باشد و هنوز زكات پرداخت نكرده باشد:

با توجه به اين آيه روشن مى‏شود كه خداوند كشتن را بر شرك معلق كرده است و سپس توبه را آورده است. اصل اين است كه كشتن تا زمانى است كه شخص مشرك باشد و با زايل شدن شرك، كشتن نيز زايل مى‏شود و اين بدان معنا است كه زوال كشتن به مجرد توبه است و خواندن نماز و پرداخت زكات شرط نيست. بنابراين كشتن به مجرد توبه ساقط مى‏شود؛ قبل از اين‏كه زمان نماز و زمان دادن زكات فرا برسد و اين مطلب روشن است. نظير اين آيه، اين سخن رسول خدا (ص) است كه فرمود: «از جانب خدا به من امر شده است تا زمانى كه مردم به يگانگى الله و به حقانيت رسالت محمد (ص) شهادت ندهند و نماز را اقامه نكنند و زكات ندهند، با آنان جهاد كنم، اما هنگامى كه اين كارها را انجام دادند، مال و جانشان در برابر هرگونه تعرضى محفوظ خواهد ماند مگر در حقى كه اسلام تعيين كرده است و سرانجام كار آنان (در جهان آخرت) با خداست.[36]

ابن قيم جوزيه، شاگرد ابن‏تيميه مى‏گويد: «مسلمانان اجماع دارند كه اگر كافرى «لا اله الا الله و محمد رسول الله» بگويد: وارد اسلام شده است.»[37]

 

تذكر اين نكته نيز ضرورى به نظر مى‏رسد كه ايمان آوردن و توبه از شرك، يك امر قلبى و درونى است و كسى غير از خداوند از آن آگاه نيست؛ بنابراين طبق اين دو آيه، هر كسى ظاهراً از شرك توبه كند و در ظاهر نماز بخواند، زكات پرداخت كند، حكم مسلمان بر او جارى شده و از اهل قبله به حساب مى‏آيد.

و طبق نص صريح‏ قرآن‏ كريم، چنين كسى برادر دينى همة مسلمانان به شمار مى‏رود و خون و مال او محترم است.

جمال الدين غزنوى حنفى در اين باره مى‏گويد:

اعتقاد ما اين است كه ايمان در حقيقت همان تصديق قلبى است و او همان ايمانى است كه بر بندگان واجب است آن را بر زبان جارى كنند تا بر مردم نيت‏هاى قلبى او روشن شود و اگر چنين كرد، احكام اسلام بر او جارى مى‏شود. پس اگر كسى قلباً ايمان آورد مؤمن است بين خود او و خداوند و اگر كسى ايمان آورد و بر زبان نيز جارى كرد، از ديدگاه خداوند و از ديدگاه مردم مؤمن است.[38]

حتى اگر كسى يقين داشته باشد كه اين شخصى كه ادعاى ايمان مى‏كند، منافق است و ايمان واقعاً در قلب او رسوخ نكرده است، وظيفه دارد كه حكم اسلام را بر او جارى كند؛ همان‏طورى كه رسول خدا (ص) همين حكم را بر مشركانى كه در فتح مكه تسليم شده بودند و واقعاً اسلام نياورده بودند، اجرا كرد.

ابن‏تيميه حرانى در اين باره مى‏نويسد:

بر منافقين احكام ظاهرى اسلام جارى مى‏شود. از هيچ يك از طلقا (آزاد شدگان در فتح مكه) بعد از فتح دشمنى با خدا و رسول او ديده نشده است؛ بلكه از همديگر ارث مى‏بردند و بر آن‏ها نماز خوانده مى‏شدند، در قبرستان‏هاى مسلمانان دفن شدند و احكام اسلام بر آن‏ها جارى شد، همان‏طورى كه بر ديگر مسلمانان جارى مى‏شد.[39]

ابن‏كثير دمشقى سلفى كه شاگرد ابن‏تيميه به شمار مى‏رود، نيز در اين باره گفته است:

شافعى گفته: رسول خدا (ص) از كشتن منافقان جلوگيرى مى‏كرد تا زمانى كه اظهار اسلام مى‏كردند، با اين‏كه مى‏دانست آن‏ها منافق هستند، زيرا آن چيزى كه آن‏ها اظهار مى‏كردند، اثر كفر آن‏ها را از بين مى‏برد».

مؤيد سخن شافعى، اين حديث صحيح است كه همگان بر صحت آن اجماع دارند و در صحيحين نيز وارد شده كه آن حضرت فرمود:

به من دستور داده شده است كه با مردم بجنگم تا اين‏كه كلمه توحيد را بر زبان جارى كنند. هر وقت چنين كردند، خون و مال آن‏ها محفوظ است مگر به حقى كه اسلام داده است و حساب قيامت آن‏ها با خداوند است». معناى روايت است كه هر كس شهادت به وحدانيت خداوند داد، احكام اسلام در ظاهر بر او جارى مى‏شود و اگر واقعاً به توحيد اعتقاد داشت، ثواب آن را در آخرت خواهد چشيد و اگر اعتقاد نداشت، جريان حكم اسلام بر او در دنيا و همراهى آن‏ها با اهل ايمان، فايده‏اى براى او در آخرت نخواهد داشت.[40]

حال از وهابى‏ها مى‏پرسيم: اگر كسى مسلمان زاده باشد و يك عمر نماز خوانده باشد و زكات پرداخت كرده باشد و با صداى رسا فرياد بزند كه من مسلمانم، مى‏توان او را تكفير و خونش را مباح اعلام كرد؟

اين چند نمونه از آيات قرآن كريم بود كه بر طبق آن، هيچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را تكفير نمايد.

بخش دوم: حرمت تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت‏

علاوه بر رواياتى كه در تفسير آيات گذشته، از كتاب‏هاى اهل سنت بيان شد، روايات فراوان ديگرى نيز در صحيح‏ترين كتاب‏هاى اهل سنت يافت مى‏شود كه بر اساس آن‏ها، هيچ مسلمانى حق ندارد برادر مسلمان خود را تكفير كند.

1. هر كس مسلمانى را تكفير كند، انگار كه او را كشته است‏

بخارى در صحيح‏ خود آورده است: «رسول خدا (ص) فرمود: ... لعن مؤمن همانند كشتن اوست و هر كس به مؤمنى نسبت كفر دهد، همانند اين است كه او را كشته باشد.»[41]

طبق اين روايت، گناه تكفير يك مؤمن به اندازه گناه كشتن اوست و همان‏طور كه گذشت، جزاى كسى كه يك مؤمن را بكشد، طبق نص صريح‏ قرآن كريم‏، خلود در جهنم، خشم و لعنت خداوند و عذاب عظيم خواهد بود.[42]

2. هر كس مسلمانى را تكفير كند، خودش گرفتار كفر مى‏شود

بخارى، در همين باب روايات ديگرى را نيز نقل كرده است:

از ابوهريره از رسول خدا (ص) نقل شده است كه فرمود: زمانى كه مردى به برادر خود مى‏گويد:» اى كافر»، به راستى كه يكى از آن‏ها گرفتار كفر مى‏شود.

همين روايت از عبد الله بن عمر نيز نقل شده است.[43]

اين روايت بدين معنا است كه اگر كسى به برادر خودش كافر بگويد، اگر واقعاً آن شخص كافر است، گناهى نكرده و اگر كافر نباشد، خود شخص گوينده در قيامت كافر محشور خواهد شد، چنانچه در روايت ديگرى در بخارى‏ آمده است:

ابوذر از پيامبر (ص) شنيد كه مى‏فرمود: هيچ شخصى، ديگرى را به فسق و كفر متهم نمى‏كند؛ مگر اين‏كه به خودش برمى‏گردد، اگر آن شخص اين چنين نباشد.[44]

مسلم نيشابورى نيز در صحيح‏ خود روايت ديگرى را از جناب ابوذر؛ اين چنين نقل كرده است: «هر كسى شخصى را كافر بخواند و يا بگويد كه اى دشمن خدا و آن شخص اين چنين نباشد، به خود گوينده بر مى‏گردد.»[45]

ابن‏دقيق العيد، از علماى نامدار اهل سنت در شرح اين روايت مى‏گويد:

اين جمله، هشدار بزرگى است به كسانى كه يكى از مسلمين را تكفير مى‏كنند؛ در حالى كه كافر نيست. اين منجلاب بزرگى است كه افراد زيادى از متكلمين و از كسانى كه به اهل سنت و اهل حديث منسوب هستند، در آن گرفتار شده‏اند. در آن هنگام كه در عقيده‏اى با هم اختلاف كرده‏اند، پس بر مخالفين خود خشمگين شده و حكم به كفر او كرده‏اند. حجاب اين گناه را گروهى از حشويه پاره كرده‏اند. اين هشدار بزرگ به آن‏ها نيز داده شده است، زمانى كه دشمنان آن‏ها اين چنين نيستند.[46]

ابن‏عبدالبر در كتاب‏ التهميد خود در شرح اين جمله مى‏گويد:

معناى اين جمله كه فرمود: «فقد باء بها أحدهما» اين است كه اگر كسى كه به او گفته شد، اى كافر، واقعاً هم كافر باشد، گناه كفر بر گردن خود اوست و گوينده گناهى نكرده است، چون راست گفته است، اما اگر چنين نباشد، گوينده گرفتار گناه بزرگى شده است كه با گفتن اين جمله به پاى او نوشته مى‏شود. اين نهايت ممانعت و نهى از به كار بردن جمله «اى كافر» براى يكى از اهل قبله است.[47]

ابن‏حجر عسقلانى درباره اين روايات مى‏نويسد:

نظر حق اين است كه اين روايت درباره ممانعت مسلمان از به كار بردن كلمه «يا كافر» براى برادر مسلمانش هست ... و معناى حديث اين است كه تكفير به خود گوينده برمى‏گردد. آن‏چه برمى‏گردد تكفير است نه خود كفر؛ مثل اين‏كه آن شخص خودش را تكفير كرده باشد، زيرا او كسى را تكفير كرده كه مثل خود است. و طورى او را تكفير كرده كه جز كسى كه اعتقاد به بطلان دين اسلام داشته باشد، تكفير نمى‏شود.[48]

3. هر كس اهل توحيد را تكفير كند، خود او به كفر نزديك‏تر است‏

طبرانى در معجم الكبير به نقل از رسول خدا (ص) مى‏نويسد كه اگر كسى اهل توحيد را تكفير كند، خود او به كفر نزديك‏تر است:

عبد الله بن عمر نقل مى‏كند كه رسول خدا (ص) فرمود: از اهل «لا اله الا الله» دست برداريد و آن‏ها را به علت گناه تكفير نكنيد، زيرا اگر كسى اهل «لا اله الا الله» را تكفير كند، خود او به كفر نزديك‏تر است.[49]

طبق اين روايت، هيچ كسى حق ندارد، مسلمانى را كه كلمه توحيد را بر زبان جارى مى‏كند، تكفير كند و اگر چنين كند، خود او كافر است، اما متأسفانه وهابى‏ها به بهانه‏هاى واهى؛ مثل سفر براى زيارت، توسل به انبياء و ... مسلمانان را تكفير و حكم به كشتن آنان مى‏دهند. و اين بر خلاف سنت رسول خدا (ص) است.

4. صحابه، هيچ مسلمانى را تكفير نكردند:

از اصحاب رسول خدا (ص) نيز نقل شده است كه آن‏ها به هيچ يك از اهل قبله، كلمه «يا كافر» و «يا مشرك» را به كار نمى‏برده‏اند.

طبرانى در معجم اوسط خود مى‏نويسد:

ابوسفيان مى‏گويد به جابر گفتم: آيا شما به يكى از اهل قبله، كافر خطاب مى‏كنيد؟ گفت: خير. گفتم: آيا شما به يكى از اهل قبله، مشرك مى‏گوييد؟ گفت: پناه بر خدا (از چنين كارى).[50]

حتى طبق گفته اهل سنت، اميرمؤمنان (ع) كسانى كه با او جنگيده‏اند را نيز تكفير نكرده است. ابن‏أبى‏شيبه در كتاب‏ المصنف‏ و بيهقى در سنن كبرى‏ خود مى‏نويسند:

از ابو البخترى نقل شده است كه از اميرمؤمنان (ع) درباره اهل جمل سؤال شد كه آيا آن‏ها مشرك هستند؟ فرمود: از شرك دور شدند. سؤال كردند: آيا آن‏ها منافق هستند؟ فرمود: منافقين خداوند را جز اندكى ياد نمى‏كنند. گفته شد كه پس آن‏ها چى هستند؟ فرمود: آن‏ها برادران ما هستند كه بر ما سركشى كرده‏اند.[51]

وقتى اميرمؤمنان (ع) كه از ديدگاه وهابيت يكى از خلفاى راشدين به حساب مى‏آيد، دشمنان و محاربين خود را تكفير نكرده است، چرا وهابى‏ها كه خود را مسلمان و پيرو خلفاى اربعه مى‏دانند، مسلمين را بدون هيچ گناهى تكفير مى‏كنند، مى‏كشند و آرامش و امنيت جامعه اسلامى را به ويرانى، تخريب و فساد تبديل مى‏كنند؟!

5. امت اسلام، هيچ‏گاه دچار كفر نخواهند شد

بخارى در صحيح‏ خود مى‏نويسد:

معاويه بن‏أبى‏سفيان خطبه مى‏خواند و مى‏گفت: «هر كس كه خداوند در حق او اراده خير نمايد، به وى فهم دين نصيب خواهد كرد. من- رسول الله- تقسيم كننده علوم و معارف شريعت هستم، اما عطا كننده اصلى، خداوند است. و اين امت همچنان بر دين خدا استوار خواهد ماند ومخالفت مخالفان به آن‏ها ضررى نخواهد رساند تا اين‏كه قيامت فرا رسد.[52]

سليمان بن عبدالوهاب، برادر محمد بن عبدالوهاب در وجه دلالت اين آيه بر حرمت تكفير اهل قبله مى‏نويسد:

وجه دلالت روايت اين است كه رسول خدا (ص) خبر داده است كه اين امت تا قيامت همواره بر صراط مستقيم خواهند بود. روشن است كه اين امورى كه شما وهابى‏ها، مسلمانان را براى آن تكفير مى‏كنيد، از گذشته و به صورت آشكارا در تمام شهرها انجام مى‏شده است. اگر اين كارها، همان بت‏هاى بزرگ و انجام دهنده آن بت پرست بودند، طبيعى است كه امر امت مستقيم نبود؛ بلكه برعكس بود و شهرهاى آن‏ها بلاد كفر بود و بت به صورت واضح پرستش و احكام اسلام بر بت پرستان اجرا مى‏شده است.[53]

طبق اين روايت، مسلمانان همواره در صراط مستقيم هستند، يعنى آن‏ها هرگز كافر و مشرك نمى‏شوند. لااقل همه مسلمانان هيچ‏گاه به صورت دسته جمعى مشرك و كافر نمى‏شوند، اما در گفتار دوم ثابت خواهيم كرد كه وهابى‏ها مدعى هستند كه تمام مسلمانان در عصر محمد بن عبدالوهاب كافر بوده‏اند، حتى خود محمد بن عبدالوهاب پيش از تحقيق و تعليم كافر و مشرك بوده است.

سليمان بن عبدالوهاب در ادامه مى‏نويسد:

اين بر خلاف مذهب شماست، زيرا از ديدگاه شما تمام امت بت‏پرست هستند و شهرهاى مسلمانان مملو از بت است. از ديدگاه شما تمام شهرهاى مسلمانان از چيزهايى پر شده است كه شما آن را بت مى‏پنداريد. و شما گفته‏ايد كه اگر كسى انجام دهنده اين كارها را تكفير نكند، خود او كافر است.[54]

بنابراين، ديدگاه وهابيت، در تضاد كامل با اين روايت است.

روايات درباره حرمت تكفير بيش از آن است كه در اين مقاله گنجانده شود و از آن جايى كه اين روايات را از معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنت نقل كرديم، براى رسيدن به مقصودمان كافى است. از اين رو از اطاله كلام خوددارى مى‏شود.

از آن‏چه گذشت، اين مطلب ثابت شد كه تكفير مسلمان، از ديدگاه صحيح‏ترين روايات اهل سنت، حرام و گناه بسيار بزرگى است كه طبق برخى از روايات معادل كشتن است و تكفير به خود تكفير كننده برمى‏گردد.

گفتار دوم: وهابى‏ها تمام مسلمانان را كافر مى‏دانند

در گفتار پيشين ثابت شد كه از ديدگاه آيات و روايات صحيح السند، كافر خواندن مسلمانان حرام است. در گفتار دوم به دنبال اين هستيم كه ثابت كنيم وهابى‏ها تمام مسلمانان را كافر و مشرك مى‏دانند و براى اثبات اين مطلب به مداركى از كتاب‏هاى خود وهابى‏ها استناد خواهيم كرد.

در تاريخ اسلام، گروه‏ها و مذاهب مختلفى بوده‏اند كه ديگران را كافر و محدور الدم و تنها خود را مسلمان واقعى مى‏دانسته‏اند كه يكى از اين گروه‏ها در صدر اسلام به نام خوارج، ظهور و در مدت كوتاه جنايت‏هاى فراوانى عليه مسلمين انجام داده و حتى به زن باردار نيز رحم نكرده و جنينش را از شكم او درآوردند و كشتند.

وهابيت، دين نو ظهورى كه در سال (1157 ق) با بيعت محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود از سرزمين نجد سر درآورد، همانند خوارج، ديگر مسلمانان را تكفير و خون، مال و ناموسشان را براى خود حلال مى‏دانند.

بر اساس همين تفكر، آن‏ها در هر سه دوره حكومت خود، به شهرهاى مسلمان‏نشين كه اكثراً از پيروان مذاهب اربعه اهل سنت نيز بوده‏اند، هجوم آورده و آنان را كشتند، اموالشان را به غارت برده و زنان را نيز اسير خود كردند.

هر چند كه براى اثبات اين فرضيه ضرورتى به استدلال و استناد به كتاب‏هاى خود وهابى‏ها احساس نمى‏شود و مردم با چشم خود روزانه شاهد جنايت‏هاى وهابى‏ها در سرزمين‏هاى مختلف اسلامى هستند، اما در عين حال ما در گفتار دوم مداركى را از كتاب‏هاى خود وهابى‏ها ارائه مى‏كنيم تا جاى هيچ‏گونه انكارى باقى نماند. و البته به علت محدوديت در هجم مقاله، ناچار هستيم كه به دوازده مورد از اين مستندات بسنده نماييم.

1. محمد بن عبد الوهاب: من و اساتيدم تا امروز معناى توحيد را نمى‏دانستيم‏

محمد بن عبدالوهاب در نامه‏اى كه به مردم رياض نوشته، تصريح مى‏كند كه من و تمام اساتيدم و تمام مسلمانان و اساتيدشان تا امروز معناى توحيد را نمى‏دانستيم و آن‏چه كه بدان عمل مى‏كرديم، دين اسلام نبوده است:

من از وضعيت خودم به شما خبر مى‏دهم. قسم به خدايى كه غير از او خدايى نيست، من قبل از اين‏كه دنبال علم بروم و تحقيق كنم اصلًا معناى «لا اله الا الله» را نمى‏دانستم. كسانى كه مرا مى‏شناسند نيز اعتقاد دارند كه من معناى «لا اله الا الله» را قبل از اين‏كه خداوند، خيرى برمن منت نهد نمى‏دانستم و اسلام را نمى‏شناختم. استادان من نيز هيچ كدام معناى «لا اله الا الله» را نمى‏دانستند و هيچ كدام از آن‏ها دين اسلام را نمى‏شناختند. هر كس خيال كند كه معناى «لا اله الا الله» و يا معناى اسلام را قبل از اين مى‏دانست يا ادعا كند استادهاى او تا پيش از اين، معناى «لا اله الا الله» و يا معناى اسلام را قبل از اين مى‏دانست، او دروغگو و افترا زننده است و خود را با چيزى ستوده است كه در او وجود ندارد.[55]

كسى كه معناى توحيد را نداند و اسلام را نشناسد، طبيعى است كه مسلمان ناميده نشد و طبق گفته محمد بن عبدالوهاب، او و تمام اساتيد و بلكه تمام مسلمانان و اساتيدشان تا روزى كه محمد بن عبدالوهاب معناى توحيد و اسلام را بفهمد، چيزى از توحيد و اسلام نمى‏دانسته‏اند و در حقيقت مسلمان نبوده‏اند.

2. محمد بن عبد الوهاب: اكثر مسلمانان، فَرق بين كفر و اسلام را نمى‏دانند

محمد بن عبدالوهاب در كتاب‏ مختصر سيرة الرسول‏ خود، تصريح مى‏كند كه امروز اكثر مردم مرز بين اسلام و كفر را تشخيص نمى‏دهند:

و از داستان‏هايى كه علما از ياران خود و رفتار و كردار آنان نقل مى‏كنند، با خبر باش تا شايد اسلام و كفر را بشناسى، زيرا اسلام امروزه غريب است و اكثر مردم بين او و كفر را تشخيص نمى‏دهند و اين همان هلاكتى است كه اميد به رستگارى را از بين مى‏برد.[56]

طبق باور محمد بن عبد الوهاب اكثر مردم، چون فرق بين اسلام و كفر را نمى‏دانند، گرفتار هلاكتى شده‏اند كه با وجود آن اميدى به رستگارى آنان نمى‏رود و اكثر مردم به جاى اين‏كه اسلام را انتخاب كنند، كفر را انتخاب كرده‏اند و راهى جز هلاكت ندارند.

3. محمد بن عبدالوهاب تمام مردم روى زمين را كافر و حلال الدم مى‏دانست‏

صديق خان القنوجى كه خود از وهابى‏هاى نامدار و سرشناس به شمار مى‏رود، در شرح حال محمد بن عبدالوهاب به نقل از محمد ناصر الحازمى كه شاگرد شوكانى بوده، مى‏نويسد كه محمد بن عبدالوهاب دو خصلت بزرگ داشت: يكى تكفير تمام مردم روى زمين و ديگرى جرئت او در خونريزى و كشتار مردم بى‏گناه:

دعوت محمد بن عبد الوهاب در نجد و شرق كشورهاى عربى تا عمان گسترش يافت و تا سال (1200 ق) از حجاز و يمن خارج نشده بود.

شيخ، امام و علامه محمد ناصر الحازمى كه شاگرد محمد بن على شوكانى بوده درباره او گفته:

او مردى دانشمند، و بر نفس خود در تبعيت از دين مسلط بود، نوشته‏هاى او مشهور است كه برخى از آن‏ها مقبول و برخى مردود است. مشهورترين اشكالى كه به او گرفته‏اند دو ويژگى بزرگ او بوده است:

ويژگى اول: او تمام مردم زمين را به مجرد بهانه و بدون دليل تكفير مى‏كرد. سيد فاضل و علامه داود بن سليمان در رد او انصاف را رعايت كرده است.

ويژگى دوم: جرئت او بر ريخن خون مردم بى‏گناه، بدون حجت و بدون ارائه دليل بود. سيد داود بن سليمان برخى از جزئيات آن را نقل و بسيارى را ترك كرده است.

اين اشكالات با اثبات صلاح و صحت اصل دعوت او، اشكالات كوچك و قابل بخششى است.[57]

بله، محمد بن عبدالوهاب تمام مردم روى زمين را مشرك و كافر مى‏دانست و در كشتن افراد معصوم و بى‏گناه جرئت زيادى داشت و مردم را بدون اقامه دليل و حجت ذبح مى‏كرد، اما براى اين‏كه حكومت وهابيت تشكيل و سفاكان و جباران به حكومت برسند، اين دو اشكال در نظر آنان حقير و كوچك به شمار مى‏رفت!!

جالب اين است كه نه محمد ناصر الحازمى اين مطلب را رد مى‏كند و نه صديق حسن خان بر آن حاشيه‏اى مى‏زند. اين نشانگر آن است كه اين دو وهابى هم با اين دو خصلت موافق بوده‏اند و محمد بن عبدالوهاب را يك چهره تكفيرى و سفاك مى‏دانسته‏اند.

4. سعود بن عبدالعزيز مردم مكه اگر اسلام نياورند (وهابى نشوند)، بايد كشته شوند

شهرهاى مكه و مدينه از ديدگاه تمام مسلمانان، قداست خاصى دارد و در طول تاريخ همواره مورد احترام بوده است، اما در برخى از برهه‏ها، جباران و خون‏خوارانى هم‏چون يزيد و حجاج، حرمت اين شهر و حرم امن الهى را شكسته و با هجوم به خانه خدا مردمان آن را از دم تيغ گذرانده‏اند.

تاريخ گواهى مى‏دهد كه وهابى‏ها در هر سه دوره‏اى كه تشكيل حكومت داده‏اند، براى تصرف حرمين شريفين زشت‏ترين و ننگين‏ترين اعمال را انجام داده‏اند، به طورى كه علماى اهل سنت شهادت داده‏اند كه مردم در هنگام محاصره اين شهر توسط وهابى‏ها بر اثر قحطى مجبور شده‏اند از گوشت سگ براى نجات خود از مرگ، تغذيه كنند.[58]

سعود بن عبدالعزيز بن محمد بن سعود در پاسخ به نامه‏اى كه ظاهراً شخصى به او اعتراض كرده كه: چرا با مردم مكه اين چنين كرده‏ايد، نوشته است: «كه اگر مردم مكه، اسلام نياورند و دست از شرك، گمراهى و فساد برندارند، بايد با آن‏ها جهاد كرده و حرمين را از لوث وجود آنان پاك كنيم.»

اما آن‏چه كه درباره حرمين شريفين گفته‏ايد! خدا را بر فضل و كرمش سپاس مى‏گويم، سپاس فراوانى كه شايسته اوست، اما هنگامى كه مردم حرمين، قصد ندارند اسلام بياورند، از دستور خدا و پيامبرش سرپيچى مى‏كنند و همانند امروز در شرك، گمراهى و فساد غوطه‏ور هستند؛ بر ما واجب است كه با آن‏ها جهاد كرده و حرم خدا و پيامبرش را از اين چيزها پاك كنيم، اما بايد حرمت اين دو شهر را حفظ كنيم![59]

5. هر كس از آل شيخ پيروى نكند، راه اهل جهنم را پيموده است‏

عبدالرحمن بن محمد نجدى در كتاب‏ الدرر السنيه‏ نامه‏اى را كه تعدادى از نوادگان محمد بن عبدالوهاب براى علما و مردم نجد نوشته‏اند، آورده است كه آنان در اين نامه تصريح كرده‏اند، هر كس از آل الشيخ (خاندان محمد بن عبدالوهاب) پيروى نكند، راه اصحاب جهنم را پيموده است: از حسن بن حسين، سعد بن حمد و ... و تمامى فرزندان محمد بن عبدالوهاب به تمامى برادران ما از علماى نجد ...

شما فهميديد كه خداوند بر مردم نجد در آخرالزمان منت نهاده و شناخت مردم نسبت به آن چيزهايى كه رسول خدا (ص) براى آن مبعوث شده از دين اسلام و عمل به آن، اقامه دليل براى آن و رد اهل بدعت و گمراهى- همان‏هايى كه از دين اسلام خارج شدند و آن را با اعمال پست و اعتقادهاى باطل آلوده، عوض كردند- به دست محمد بن عبدالوهاب بيان كرده است.

پس از او، نوادگان محمد بن عبدالوهاب راه او را ادامه دادند و خداوند با حاكمانى از آل سعود آنان را تأييد كرد، آنان براى اقامه دين تلاش كاملى كردند، به طورى كه مردم گروه گروه وارد دين خدا شدند و خداوند آثار شرك، بدعت و گمراهى را از نجد محو كرد ...

بنابراين شايسته نيست كه هيچ يك از مردم، از طريقه آل شيخ- نوادگان محمد بن عبد الوهاب- روى‏گردانى و با آن‏ها در اصول دين مخالفت كنند، زيرا آنان صراط مستقيمى هستند كه اگر كسى از آن خارج شود، راه اصحاب جهنم را پيموده است.[60]

طبق اين مستند، نوادگان محمد بن عبد الوهاب بر اين باور بوده‏اند كه مردم پيش از ظهورِ جد آنان، از اسلام خارج و گرفتار اعتقادات باطل شده بودند و امروز اگر كسى قصد دارد كه راه جهنّميان را نپيمايد و مسلمان محسوب شود، بايد از نوادگان محمد بن عبدالوهاب كه صراط مستقيم الهى هستند، پيروى كنند، يعنى تمام مسلمانانى كه وهابى نيستند، در حقيقت مسلمان نيستند و عاقبت راهى جهنم خواهند شد.

6. عبدالله بن محمد الغنيمان: اگر اشاعره از وهابى‏ها تبعيت نكنند، كشته مى‏شوند

عبدالله بن محمد الغنيمان از علماى مشهور وهابى و رئيس قسم الدراسات العليا در دانشگاه اسلامى مدينه منوره، تصريح مى‏كند كه اگر اشاعره كه اكثريت مسلمانان جهان را تشكيل مى‏دهند، اعتقاد وهابيت را نپذيرند، مجبور هستيم كه براى آن‏ها اسلحه بكشيم.

وى در شرح كتاب التوحيد صحيح بخارى‏ مى‏نويسد:

اكثر پيروان مذاهب اربعه در جهان اسلام، امروز از اشاعره هستند. آن‏ها به نصوصى اعتماد مى‏كنند كه صفات خداوند را تأويل مى‏برند كه گاهى اين تأويل‏ها به تحريف آن صفات منجر مى‏شود و گاهى تأويلى است كه جداً از حقيقت به دور است. دنيا از كتاب‏هاى اين مذهب پرشده و پيروان آن‏ها ادعا مى‏كنند كه از اهل سنت هستند و كسانى كه به ظاهر نصوص، اعتقاد دارند را اهل تشبيه و تجسيم مى‏دانند.

بر علماى مسلمان، همان‏ها كه وارثان رسول خدا (ص) هستند! لازم است كه در برابر اين موج‏هاى سهمگين با رعايت مقتضاى حال، با مناظره، تأليف كتاب و بيان حق با دلايل عقلى و نقلى مقاومت كنند و گاهى كار به جايى مى‏رسد كه لازم است اسلحه كشيده شود![61]

بله، با اين‏كه اشاعره اكثريت اهل سنت را تشكيل مى‏دهند، اما اگر گروه اندك وهابى، نتوانستند با مناظره و گفت‏وگو آن‏ها را به جرگه خود بكشانند، بايد دست به اسلحه ببرند و آن‏ها را از دم تيغ بگذرانند؛ همان‏طورى كه امروزه در افغانستان، پاكستان، عراق، سوريه، بحرين و ... انجام مى‏دهند.

7. محمد بن احمد باشميل: تمام مسلمانان مشرك و از ملت اسلام خارج شده‏اند!

محمد بن احمد باشميل، متفكر، مبلغ، شاعر، نويسنده، روزنامه‏نگار و كارشناس راديو و تلويزيون‏هاى عربستان سعودى متوفاى (1426 ق) كتاب‏هاى متعددى دارد كه در آن، ديگر مسلمانان را غير موحد و كافر قلمداد كرده است. او كتابى دارد با عنوان‏ كيف نفهم التوحيد؟ كه در همان پاراگراف اول كتاب پس از حمد و ستايش خداوند مى‏گويد:

از چيزهايى كه موجب تأسف و گريه مى‏شود، اين است كه تمام مسلمانان جاهل هستند و معناى حقيقى عبادت را نمى‏دانند و به سوى غير خداوند توجه مى‏كنند و در نتيجه شركى كه آن‏ها را از ملت اسلام خارج مى‏كند، گرفتار شده‏اند.[62]

جمله‏اى روشن‏تر و واضح‏تر از اين، در تكفير تمام مسلمانان شايد به ندرت ديده شده است، اما او در سراسر اين كتاب تصريح مى‏كند كه مسلمانان امروزى از مشركان زمان جاهليت مشرك‏تر هستند كه ما به جهت اختصار به همين يك مورد اكتفا مى‏كنيم.

8. بن‏باز: اكثر مسلمانان گرفتار شرك هستند

بن‏باز، مفتى اعظم سابق عربستان سعودى پس از آن كه درباره توحيد و شناخت خداوند مفصل سخنرانى مى‏كند، در ادامه مى‏نويسد:

در اين مسئله، بسيار و خوب تدبر و دقت كن؛ تا برايت روشن شود كه اكثر مسلمانان گرفتار جهل بزرگى نسبت به اين اصل اساسى شده‏اند؛

تا جايى كه غير خدا را در كنار او عبادت مى‏كنند و از عبادت خالص خداوند كه حق اوست، روى‏گردانده‏اند.[63]

طبق اين مدرك، شيخ بن باز تصريح مى‏كند كه اكثر مسلمانان مشرك هستند و غير خداوند را عبادت مى‏كنند. و اين همان تفكرى است كه سبب اختلاف و تفرقه ميان مسلمانان شده و با نصوص صريح قرآن كريم و رواياتى كه گذشت در تضاد كامل است.

 

نتيجه‏ گيرى‏

از نظر قرآن كريم و روايات صحيح السندى كه در صحيح‏ترين كتاب‏هاى اهل سنت وجود دارد، تكفير هيچ مسلمانى جايز نيست؛ بلكه هر شخصى و به هر نحوى اسلام خود را اظهار كند، مسلمانان وظيفه دارند حكم اسلام را بر او جارى كنند و خون و مال او محفوظ است. و اگر كسى برادر مسلمان خود را كافر خطاب كند، همانند اين است كه او را كشته و گرفتار گناه بزرگى شده است. اما وهابى‏ها تمام مسلمانان غير وهابى را كافر، مشرك و مهدور الدم مى‏دانند، اين ديدگاه با آيات قرآن كريم و روايات صحيح السند در تضاد و تناقض است.بنابراين به علماى وهابى توصيه مى‏كنيم كه از تكفير برادران خود دست بكشند، خون مؤمنان را محترم بشمارند و بيش از اين دست به فتنه و فساد نزنند.

 

منابع‏

1. قرآن كريم.

2. ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق على محمد بجاوى، چاپ اول: دار الجيل، بيروت 1412 ق.

3.-، التمهيد لما فى الموطأ من المعانى والأسانيد، تحقيق مصطفى بن احمد علوى، محمد عبد الكبير بكرى، وزارة عموم الأوقاف والشؤون الإسلامية، مغرب 1387 ق.

4. ابن‏أبى‏شيبه كوفى، ابوبكر عبد الله بن محمد، الكتاب المصنف فى الأحاديث والآثار، تحقيق كمال يوسف الحوت، چاپ اول: مكتبة الرشد، رياض 1409 ق.

5. ابن‏اثير جزرى، عزالدين، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، تحقيق عادل احمد رفاعى، چاپ اول: دار إحياء التراث العربى، بيروت 1417 ق/ 1996 م.

6. ابن‏تيميه، احمد بن عبدالحليم، الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح، تحقيق على سيد صبح مدنى، مطبعة المدنى، مصر [بى‏تا].

7.-، الصارم المسلول على شاتم الرسول، تحقيق محمد عبدالله عمر حلوانى و محمد كبير احمد شودرى، چاپ اول: دار ابن‏حزم، بيروت 1417 ق.

8.-، كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن‏تيمية، تحقيق عبدالرحمن بن محمد بن قاسم عاصمى نجدى، چاپ دوم: مكتبة ابن‏تيمية، [بى‏تا، بى‏جا].

9.-، منهاج السنة النبوية، تحقيق محمد رشاد سالم، چاپ اول: مؤسسة قرطبة، 1406 ق.

10. ابن‏حجر عسقلانى شافعى، احمد بن على، فتح البارى شرح صحيح البخارى، تحقيق محب الدين خطيب، دار المعرفة، بيروت [بى‏تا].

11. ابن‏دقيق عيد، محمد بن على، إحكام الأحكام شرح عمدة الأحكام، دارالكتب العلمية، بيروت [بى‏تا].

12. ابن‏عبدالوهاب، محمد، مجموع مؤلفات/ الرسائل الشخصية، تحقيق صالح بن فوزان بن عبد الله فوزان، چاپ دوم، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

13.-، مختصر السيرة، تحقيق عبدالعزيز بن زيد رومى، محمد بلتاجى، سيد حجاب، چاپ اول، مطابع الرياض، رياض، [بى‏تا].

14. ابن‏منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، چاپ اول: دارصادر، بيروت، [بى‏تا].

15. انصارى قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، دار الشعب، قاهره، [بى‏تا].

16. باشميل، محمد بن احمد، كيف نفهم التوحيد، 1406 ق [بى‏جا، بى‏نا].

17. بخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، تحقيق مصطفى ديب البغا، چاپ سوم: دارابن‏كثير، يمامه- بيروت 1407 ق/ 1987 م.

18. بغوى، حسين بن مسعود، تفسير البغوى، تحقيق خالد عبد الرحمن العك، دار المعرفة، بيروت [بى‏تا].

19. بن‏باز، عبدالعزيز بن عبدالله، مجموع فتاوى ومقالات متنوعه، جمع و ترتيب محمد سعد شويعر، موقع بن‏باز، [بى‏جا، بى‏تا].

20. حنانه، يوسف كمال، المسألة الحجازية، مطبعة العراق- بغداد 1345 ق/ 1926 م [بى‏نا].

21. دمشقى، محمد بن ابى‏بكر بن ناصرالدين، الرد الوافر على من زعم أن من سمى ابن‏تيميه شيخ الإسلام كافر، تحقيق زهير الشاويش، چاپ اول: المكتب الإسلامى، بيروت 1393 ق.

22. رازى شافعى، محمد بن عمر، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، چاپ اول: دارالكتب العلمية، بيروت: 1421 ق/ 2000 م.

23. رازى، محمد بن أبى‏بكر، مختار الصحاح، تحقيق محمود خاطر، چاپ جديد: مكتبة لبنان ناشرون، بيروت 1995 م.

24. زرعى دمشقى، محمد بن أبى بكر أيوب (مشهور به ابن‏القيم الجوزية)، مدارج السالكين بين منازل إياك نعبد وإياك نستعين، تحقيق محمد حامد فقى، چاپ دوم: دار الكتاب العربى، بيروت 1393 ق/ 1973 م.

25. زينى دحلان، سيد احمد، الدرر السنية فى الرد على الوهابية، تحقيق جبرئل حداد، چاپ اول: مكتبة الأحباب، دمشق 1424 ق/ 2003 م.

26. سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية، تحقيق سراوى، چاپ اول: دارذوالفقار، بيروت 1998 م.

27. شوكانى، محمد بن على بن محمد، السيل الجرار المتدفق على حدائق الأزهار، تحقيق محمود ابراهيم زايد، چاپ اول: دار الكتب العلمية، بيروت 1405 ق.

28. طبرانى، سليمان بن احمد بن ايوب، المعجم الأوسط، تحقيق طارق بن عوض الله بن محمد، عبد المحسن بن إبراهيم حسينى، دارالحرمين، قاهره 1415 ق.

29.-، المعجم الكبير، تحقيق حمدى بن عبدالمجيد سلفى، چاپ دوم: مكتبة الزهراء، موصل 1404 ق/ 1983 م.

30. طبرى، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آية القرآن، دار الفكر، بيروت 1405 ق.

31. عاصمى قحطانى نجدى، عبدالرحمن بن محمد بن قاسم، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، چاپ ششم، 1417 ق/ 1996 م، [بى‏نا، بى‏جا].

32. غزالى، محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، چاپ اول: دار و مكتبة الهلال، لبنان، 1993 م.

33. غزنوى حنفى، جمال الدين احمد بن محمد، كتاب أصول الدين، تحقيق عمر وفيق داعوق، چاپ اول: دارالبشائر الإسلامية، بيروت 1419 ق/ 1998 م.

34. غنيمان، عبدالله بن محمد، شرح كتاب التوحيد من صحيح البخارى، چاپ دوم: دارالعاصمة، رياض 1422 ق/ 2001 م.

35. قنوجى بخارى، محمد صديق خان بن سيد حسن خان، أبجد العلوم الوشى المرقوم فى بيان أحوال العلوم، تحقيق عبد الجبار زكار، دار الكتب العلمية، بيروت 1978 م.

36.-، الدين الخالص، تحقيق محمد سالم هاشم، چاپ اول: دارالكتب العلمية، بيروت 1415 ق/ 1995 م.

37. نبهانى، يوسف بن اسماعيل، شواهد الحق فى الإستغاثة بسيد الخلق، تحقيق عبدالوارث محمد على، چاپ سوم: دار الكتب العلمية، بيروت 1428 ق/ 2007 م.

38. نجدى حنبل، عثمان بن عبد الله بن بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، تحقيق عبدالرحمن بن عبد اللطيف بن عبد الله آل الشيخ، چاپ چهارم: مطبوعات دارة الملك عبد العزيز، رياض 1402 ق/ 1982 م.

39. نمرى قرطبى مالكى، يوسف بن عبدالله بن عبدالبر، الاستذكار الجامع لمذاهب فقهاء الأمصار فى شرح الموطأ، تحقيق سالم محمد عطا- محمد على معوض، چاپ اول: دارالكتب العلمية، بيروت 2000 م.

40. نيشابورى قشيرى، مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، تحقيق محمد فؤاد عبد الباقى، دار احياء التراث العربى، بيروت [بى‏تا].[64]

پی نوشت:

[1] . محمد بن أبى بكر الرازى، مختار الصحاح، ج 1، ص 131.

[2] . الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَتُقِيمَ الصَّلَاة وَتُؤْتِى الزَّكَاة وَتَصُومَ رَمَضَانَ وَتَحُجَّ الْبَيتَ إن اسْتَطَعْتَ إليه سَبِيلًا قال: صَدَقْتَ قال: فَعَجِبْنَا له يسْأَلُهُ وَيصَدِّقُهُ قال: فَأَخْبِرْنِى عن الْإِيمَانِ قال: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيرِهِ وَشَرِّهِ.( مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج 1، ص 37).

[3] . عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ قال قال رسول اللَّهِ: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الناس حتى يشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ وَيقِيمُوا الصَّلَاة وَيؤْتُوا الزَّكَاة فإذا فَعَلُوا عَصَمُوا مِنِّى دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إلا بِحَقِّهَا وَحِسَابُهُمْ على اللَّهِ.( همان، ص 53، ح 22، كتاب الإيمان، باب الأَمْرِ بِقِتَالِ النَّاسِ حَتَّى يقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ؛ بخارى، صحيح البخارى، ج 1، ص 17، ح 25، كتاب الإيمان، بَاب فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاة وَآتَوْا الزَّكَاة فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ).

[4] . قال قال رسول اللَّهِ: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الناس حتى يقُولُوا:« لَا إِلَهَ إلا الله» فَمَنْ قال:« لَا إِلَهَ إلا الله فَقَدْ عَصَمَ مِنِّى نَفْسَهُ وَمَالَهُ إلا بِحَقِّهِ وَحِسَابُهُ على اللَّهِ»( بخارى، صحيح البخارى، ج 3، ص 1077، 2786، كتاب الجهاد، باب دُعَاءِ النَّبِىِّ إِلَى الإِسْلَامِ وَالنُّبُوَّة؛ مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج 1، ص 52، ح 22، كتاب الإيمان، باب الأَمْرِ بِقِتَالِ النَّاسِ حَتَّى يقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ) ..

[5] . ابن‏بشر، عنوان المجد فى تاريخ نجد، ج 1، ص 41- 42 ..

[6] . فأنا المقر بأننى وهابى الجماعة النجديين هادول هالى بيقولوا عنه وهابية يلتقون مع المسلمين فى اصول التمذهب، كما أنه غالب المسلمين اليوم إما حنيفة أو شافعية أو مالكية أو حنابلة. النجديين هادول حنابلة تراهم كسائر المسلمين تماما فى التمذهب، يختلفون عن سائر المسلمين فى ناحية هامة جدا وهى فهمه للتوحيد فهما صحيحا. فهمهم لكلمة التوحيد لا إله إلا الله فهما منجى لقائله من الخلود فى النار يوم الله.

http:// www. alalbany. net/ search wp/ fatawa view. php? id/ 226.

 [7] http:// www. leader. ir/ langs/ fa/ index. php? p/ content Show id/ 38111

 [8] . والذى ينبغى أن يميل المحصل إليه الاحتراز من التكفير ما وجد إليه سبيلًا. فإن استباحة الدماء والأموال من المصلين إلى القبلة المصرحين بقول:« لا إله إلا الله محمد رسول الله» خطأ، والخطأ فى ترك ألف كافر فى الحياة أهون من الخطأ فى سفك محجمة من دم مسلم. وقد قال صلى الله عليه وسلم:« أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله محمد رسول الله، فإذا قالوها فقد عصموا منى دماءهم وأموالهم إلا بحقها».( غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ج 1، ص 270).

[9] . فلعن المسلم المعين حرام وأشد منه رميه بالكفر وخروجه من الإسلام وفى ذلك أمور غير مرضية منها إشمات الأعداء بأهل هذه الملة الزكية وتمكينهم بذلك من القدح فى المسلمين واستضعافهم لشرائع هذا الدين( ابن ناصر الدين دمشقى، الرد الوافر، ج 1، ص 11) ..

[10] . أقول:« اعلم أن الحكم على الرجل المسلم بخروجه من دين الإسلام ودخوله فى الكفر لا ينبغى لمسلم يؤمن بالله واليوم الآخر أن يقدم عليه إلا ببرهان أوضح من شمس النهار فإنه قد ثبت فى الأحاديث الصحيحة المروية من طريق جماعة من الصحابة أن من قال لأخيه يا كافر فقد باء بها أحدهما هكذا فى الصحيح»( شوكانى، السيل الجرار، ج 4، ص 578) ..

[11] . مائده، آيه 32.

[12] . نساء، آيه 93 ..

[13] . نساء، آيه 94 ..

[14] . ابن‏ثير جزرى، اسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج 5، ص 148.

[15] . واختلف فى تعيين القاتل والمقتول فى هذه النازلة فالذى عليه الأكثر وهو فى سير ابن‏إسحاق ومصنف أبى داؤد والإستيعاب لإبن عبد البر أن القاتل محلم بن جثامة والمقتول عامر بن الأضبط فدعا على محلم فما عاش بعد ذلك إلا سبعا ثم دفن فلم تقبله الأرض ثم دفن فلم تقبله ثم دفن ثالثة فلم تقبله فلما رأوا أن الأرض لا تقبله ألقوه فى بعض تلك الشعاب وقال: إن الأرض لتقبل من هو شر منه.( قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 5، ص 336) ..

[16] . قال بن عَبَّاسٍ كان رَجُلٌ فى غُنَيمَة له فَلَحِقَهُ الْمُسْلِمُونَ فقال السَّلَامُ عَلَيكُمْ فَقَتَلُوهُ وَأَخَذُوا غُنَيمَتَهُ فَأَنْزَلَ الله فى ذلك إلى قَوْلِهِ« تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياة الدُّنْيا».( بخارى، صحيح البخارى، ج 4، ص 1677، ح 4315، كتاب التفسير، باب. وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا؛ مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج 4، ص 2319، ح 3025، التفسير، باب 1).

[17] . حدثنا أبو بَكْرِ بن أبى شَيبَة حدثنا أبو خَالِدٍ الْأَحْمَرُ ح وحدثنا أبو كُرَيبٍ وإسحاق بن إبراهيم عن أبى مُعَاوِية كلاهما عن الْأَعْمَشِ عن أبى ظِبْيانَ عن أُسَامَة بن زَيدٍ وَهَذَا حَدِيثُ بن أبى شَيبَة قال: بَعَثَنَا رسول اللَّهِ فى سَرِية فَصَبَّحْنَا الْحُرَقَاتِ من جُهَينَة فَأَدْرَكْتُ رَجُلًا فقال: لَا إِلَهَ إلا الله فَطَعَنْتُهُ فَوَقَعَ فى نَفْسِى من ذلك فَذَكَرْتُهُ لِلنَّبِى فقال: رسول اللَّهِ أَقَالَ لَا إِلَهَ إلا الله وَقَتَلْتَهُ قال قلت يا رَسُولَ اللَّهِ إنما قَالَهَا خَوْفًا من السِّلَاحِ قال أَفَلَا شَقَقْتَ عن قَلْبِهِ حتى تَعْلَمَ أَقَالَهَا أَمْ لَا فما زَالَ يكَرِّرُهَا عَلَى حتى تَمَنَّيتُ أَنِّى أَسْلَمْتُ يوْمَئِذٍ ...( مسلم بن حجاج، صحيح مسلم، ج 1، ص 96. ح 96، كتاب الإيمان، بَاب تَحْرِيمِ قَتْلِ الْكَافِرِ بَعْدَ أَنْ قال لَا إِلَهَ إِلَا الله) .

[18] . وأجمع المفسرون على أن هذه الآيات إنما نزلت فى حق جماعة من المسلمين لقوا قوما فأسلموا فقتلوهم وزعموا أنهم إنما أسلموا من الخوف، وعلى هذا التقدير. فهذه الآية وردت فى نهى المؤمنين عن قتل الذين يظهرون الايمان.( فخر رازى، التفسير الكبير، ج 10، ص 190).

[19] . مرداس بن نهيك الفزارى فيه نزلت« ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام لست مؤمنا» الآية كان يرعى غنما له فهجمت عليه سرية رسول الله صلى الله عليه وسلم وفيها أسامة بن زيد وأميرها سلمة بن الأكوع فلقيه اسامة وألقى إليه السلام وقال: السلام عليكم أنا مؤمن فحسب أسامة أنه ألقى إليه السلام متعوذا فقتله فأنزل الله عز وجل« يا أيها الذين آمنوا إذا ضربتم فى سبيل الله فتبينوا».( ابن عبد البر قرطبى، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1386).

[20] . وقد استدل بهذه الآية على أن من قتل كافرا بعد أن قال لا إله إلا الله قتل به لأنه قد عصم بهذه الكلمة دمه وماله وأهله( الشوكانى، فتح القدير، ج 1، ص 501) ..

[21] . وهذه الآية نزلت فى الذين وجدوا رجلا فى غنيمة له فقال أنا مسلم فلم يصدقوه وأخذوا غنمه فأمرهم الله سبحانه وتعالى بالتثبت والتبين ونهاهم عن تكذيب مدعى الإسلام طمعا فى دنياه( ابن‏تيميه، منهاج السنة النبوية، ج 7، ص 234).

[22] .« ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحياة الدنيا» ولا خلاف بين المسلمين ان الحربى اذا اسلم عند رؤية السيف وهو مطلق أو مقيد يصح اسلامه وتقبل توبته من الكفر وان كانت دلالة الحال تقضى ان باطنه بخلاف ظاهره. وايضا فان النبى صلى الله عليه وسلم كان يقبل من المنافقين علانيتهم ويكل سرائرهم إلى الله مع اخبار الله له انهم اتخذوا ايمانهم جنة وانهم« يحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَة الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ ينالُو» فعلم ان من اظهر الاسلام والتوبة من الكفر قبل ذلك منه( ابن‏تيميه، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ج 3، ص 619) ..

[23] . فأمرهم بالتبين والتثبت فى الجهاد وأن لا يقولوا للمجهول حاله لست مؤمنا يبتغون عرض الحياة الدنيا فيكون إخبارهم عن كونه ليس مؤمنا خبرا بلا دليل بل لهوى أنفسهم ليأخذوا ماله وإن كان ذلك فى دار الحرب إذا ألقى السلم ...( ابن‏تيميه، الجواب الصحيح، ج 6 ص 456).

[24] . نقول إشاره إلى أن عمل القلب غير معلوم واجتناب الظن واجب، وإنما يحكم بالظاهر فلا يقال لمن يفعل فعلًا هو مرائى، ولا لمن أسلم هو منافق، ولكن الله خبير بما فى الصدور، إذا قال فلان ليس بمؤمن حصل الجزم.( فخررازى، التفسير الكبير، ج 28، ص 190).

[25] . وفى هذا من الفقه باب عظيم وهو أن الأحكام تناط بالمظان والظواهر لا على القطع وإطلاع السرائر( قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 5، ص 339) ..

[26] .« ولا تقولوا لمن ألقى إليكم السلام» يعنى التحية يعنى لا تقوموا لمن حياكم بهذه التحية أنه إنما قالها تعوذا فتقدموا عليه بالسيف لتأخذوا ماله ولكن كفوا عنه وأقبلوا منه ما أظهره لكم.( الخازن، لباب التأويل فى معانى التنزيل، ج 1، ص 339).

[27] . قلت إذا رأى الغزاة فى بلد أو قرية شعار الإسلام فعليهم أن يكفوا عنهم فإن النبى صلى الله عليه وسلم كان إذا غزا قوما فإن سمع آذانا كف عنهم. أخبرنا عبد الوهاب بن محمد الخطيب أنا عبد العزيز بن أحمد الخلال أنا أبو العباس الأصم أنا الربيع أنا الشافعى أنا سفيان عن عبد الملك بن نوفل بن مساحق عن ابن‏عصام عن أبيه أن النبى كان إذا بعث سريه قال. إذا رأيتم مسجدا أو سمعتم أذانا فلا تقتلوا أحدا( بغوى، تفسير البغوى، ج 1، ص 467) ..

[28] . حجرات، آيه 11.

[29] . وقد قال جماعة من أهل العلم فى قول الله عز وجل) ولا تنابزوا بالألقاب بئس الاسم الفسوق بعد الإيمان( 1 هو قول الرجل لأخيه يا كافر يا فاسق وهذا موافق لهذا الحديث فالقرآن والسنة ينهيان عن تفسيق المسلم وتكفيره ببيان لا إشكال فيه ...( ابن‏عبد البر قرطبى، التمهيد، ج 17، ص 21) ..

[30] . وفائده هذا الحديث النهى عن تكفير المؤمن وتفسيقه قال الله عز وجل« ولا تنابزوا بالألقب بئس الاسم الفسوق بعد الإيمن». فقال جماعه من المفسرين فى هذه الآيه هو قول الرجل لأخيه يا كافر يا فاسق. وممن قال بذلك عكرمه والحسن وقتاده. وهو معنى قول مجاهد لأنه قال هو الرجل يدعى بالكفر وهو مسلم( همو. الاستذكار، ج 8، ص 549).

[31] . حدثنا هناد بن السرى قال ثنا أبو الأحوص عن حصين قال سألت عكرمة عن قول الله ولا تنابزوا بالألقاب قال هو قول الرجل للرجل يا منافق يا كافر( طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 26، ص 132؛ بيهقى، شعب الإيمان، ج 5، ص 308؛ بغوى، تفسير البغوى، ج 4، ص 215).

[32] . توبه، آيه 5.

[33] . همان، آيه 11 ..

[34] . عن بن عُمَرَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ الناس حتى يشْهَدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ وَيقِيمُوا الصَّلَاة وَيؤْتُوا الزَّكَاة فإذا فَعَلُوا ذلك عَصَمُوا مِنِّى دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إلا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَحِسَابُهُمْ على اللَّهِ( بخارى، صحيح البخارى، ج 1، ص 17، ح 25، كتاب الإيمان، بَاب فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاة وَآتَوْا الزَّكَاة فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ.)

[35] . يقول جل ثناؤه: فإن رجع هؤلاء المشركون الذين أمرتكم أيها المؤمنون بقتلهم عن كفرهم وشركهم بالله إلى الإيمان به وبرسوله وأنابوا إلى طاعته وأقاموا الصلاة المكتوبة فأدوها بحدودها وآتوا الزكاة المفروضة أهلها فإخوانكم فى الدين يقول: فهم إخوانكم فى الدين الذى أمركم الله به وهو الإسلام. وبنحو ما قلنا فى ذلك قال أهل التأويل ... عن قتادة قوله:( فإن تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزكاة فإخوانكم فى الدين) يقول: إن تركوا اللات والعزى وشهدوا أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله فإخوانكم فى الدين ونفصل الآيات لقوم يعلمون ... عن بن عباس( فإن تابوا وأقاموا الصلاة وآتوا الزكاة) قال: حرمت هذه الآية دماء أهل القبلة( طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن، ج 10، ص 87) ..

[36] . قوله تعالى.( فإن تابوا) أى من الشرك( وأقاموا الصلاة وآتوا الزكاة فخلوا سبيلهم) هذه الآية فيها تأمل وذلك أن الله تعالى علق القتل على الشرك ثم قال:( فإن تابوا) والأصل أن القتل متى كان للشرك يزول بزواله وذلك يقتضى زوال القتل بمجرد التوبة من غير اعتبار إقامة الصلاة وإيتاء الزكاة ولذلك سقط القتل بمجرد التوبة قبل وقت الصلاة والزكاة وهذا بين فى هذا المعنى غير أن الله تعالى ذكر التوبة وذكر معها شرطين آخرين فلا سبيل إلى إلغائهما نظيره قوله صلى الله عليه وسلم.) أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله ويقيموا الصلاة ويؤتوا الزكاة فإذا فعلوا ذلك عصموا منى دماءهم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله( قرطبى، الجامع لأحكام القرآن، ج 8، ص 74).

[37] . وأجمع المسلمون على أن الكافر إذا قال لا إله إلا الله محمد رسول الله فقد دخل فى الإسلام( ابن‏قيم جوزى، مدارج السالكين، ج 3، ص 452) ..

[38] . واعتقد أن الإيمان فى التحقيق وهو التصديق بالقلب وهو الإيمان المفروض على العبد الإقرار باللسان ليظهر عند الناس ما فى الجنان فتجرى عليه أحكام الإسلام فمن أتى بالتصديق بالقلب يكون مؤمنا بينه وبين الله تعالى ومن أتى بهما يكون مؤمنا عند الله وعند الناس.( غزنوى، كتاب أصول الدين، ج 1، ص 250).

[39] . والمنافقون تجرى عليهم فى الظاهر أحكام الإسلام ولم يكن أحد من الطلقاء بعد الفتح يظهر المحادة لله ورسوله بل يرث ويورث ويصلى عليه ويدفن فى مقابر المسلمين وتجرى عليه أحكام الإسلام التى تجرى على غيره.( ابن‏تيميه، منهاج السنة النبوية، ج 6، ص 269) ..

[40] . قال الشافعى إنما منع رسول الله( ص) من قتل المنافقين ماكانوا يظهارونه من الإسلام مع العلم بنفاقهم لأن ما يظهارونه يجب ما قبله ويؤيد هذا قوله عليه الصلاة والسلام فى الحديث المجمع على صحته فى الصحيحين وغيرهما أمرت أن أقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلا الله فإذا قالوها عصموا منى دماءهم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله عز وجل ومعنى هذا أن من قالها جرت عليه أحكام الإسلام ظاهرا فإن كان يعتقدها وجد ثواب ذلك فى الدار الآخرة وإن لم يعتقدها لم ينفعه جريان الحكم عليه فى الدنيا وكونه كان خليط أهل الإيمان.( ابن‏كثير، تفسير القرآن العظيم، ج 1، ص 50) .

[41] . عن النبى( ص) قال من حَلَفَ بِمِلَّة غَيرِ الْإِسْلَامِ كَاذِبًا فَهُوَ كما قال وَمَنْ قَتَلَ نَفْسَهُ بِشَى‏ءٍ عُذِّبَ بِهِ فى نَارِ جَهَنَّمَ وَلَعْنُ الْمُؤْمِنِ كَقَتْلِهِ وَمَنْ رَمَى مُؤْمِنًا بِكُفْرٍ فَهُوَ كَقَتْلِهِ( بخارى، صحيح البخارى، ج 5، ص 2264، ح 5754، كتاب الأدب، بَاب من أكفر أَخَاهُ بِغَيرِ تَأْوِيلٍ فَهُوَ كما قال).

[42] . نساء، آيه 93.

[43] . بخارى، صحيح البخارى، ج 5، ص 2263، ح 5752 و ح 5753 ..

[44] . عن أبى ذَرٍّ رضى الله عنه أَنَّهُ سمع النبى( ص) يقول: لَا يرْمِى رَجُلٌ رَجُلًا بِالْفُسُوقِ ولا يرْمِيهِ بِالْكُفْرِ إلا ارْتَدَّتْ عليه إن لم يكُنْ صَاحِبُهُ كَذَلِكَ( همان. ج 5، ص 2247، ح 5698، كتاب الأدب، باب مَا ينْهَى مِنَ السِّبَابِ وَاللَّعْنِ).

[45] . عن أبى ذَرٍّ أَنَّهُ سمع رَسُولَ اللَّهِ( ص) يقول:« ... مَنْ دَعَا رَجُلًا بِالْكُفْرِ أو قال عَدُوَّ اللَّهِ وَلَيسَ كَذَلِكَ إلا حَارَ عليه.( نيشابورى، صحيح مسلم، ج 1، ص 79، ح 61، كتاب الإيمان، بَاب بَيانِ حَالِ إِيمَانِ من رَغِبَ عن أبيه وهو يعْلَمُ).

[46] . وهذا وعيد عظيم لمن اكفر أحدا من المسلمين وليس كذلك وهى ورطه عظيمة وقع فيها خلق كثير من المتكلمين ومن المنسوبين إلى السنة وأهل الحديث لما اختلفوا فى العقائد فغلظوا على مخالفيهم وحكموا بكفرهم وخرق حجاب الهيبة فى ذلك جماعة من الحشوية وهذا الوعيد لاحق بهم إذا لم يكن خصومهم كذلك( ابن‏دقيق عيد، إحكام الأحكام، ج 4، ص 76) ..

[47] . المعنى فى قوله فقد باء بها أحدهما يريد أن المقول له يا كافر إن كان كذلك فقد احتمل ذنبه ولا شى‏ء على القائل له ذلك لصدقه فى قوله فإن لم يكن كذلك فقد باء القائل بذنب كبير وإثم عظيم واحتمله بقوله ذلك وهذا غاية فى التحذير من هذا القول والنهى عن أن يقال لأحد من أهل القبلة يا كافر( القرطبى، التمهيد، ج 17، ص 22).

[48] . والتحقيق أن الحديث سيق لزجر المسلم عن أن يقول ذلك لأخيه المسلم ... فمعنى الحديث فقد رجع عليه تكفيره فالراجع التكفير لا الكفر فكأنه كفر نفسه لكونه كفر من هو مثله ومن لا يكفره إلا كافر يعتقد بطلان دين الإسلام( ابن‏حجر عسقلانى، فتح البارى شرح صحيح البخارى، ج 10، ص 466).

[49] . عَنِ بن عُمَرَ قال قال رسول اللَّهِ( ص) كُفُّوا عن أَهْلِ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ لا تُكَفِّرُوهُمْ بِذَنْبٍ فَمَنْ أَكْفَرَ أَهْلَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ فَهُوَ إلى الْكُفْرِ أَقْرَبُ( طبرانى، المعجم الكبير، ج 12، ص 272، ح 13089) ..

[50] . حَدَّثَنَا مَنْصُورُ بْنُ دِينَارٍ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ أَبِى سُفْيانَ، قَالَ. قُلْتُ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ. هَلْ كُنْتُمْ تَقُولُونَ لأَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَة. كَافِرٌ؟ قَالَ. لا، قُلْتُ. وَكُنْتُمْ تَقُولُونَ. مُشْرِكٌ؟ قَالَ. مُعَاذَ اللَّهِ.( طبرانى، المعجم الأوسط، ج 7، ص 230، ح 7354).

[51] . حدثنا يزِيدُ بن هَارُونَ عن شَرِيكٍ عن أبى العنبس عن أبى الْبَخْتَرِى قال سُئِلَ عَلِى عن أَهْلِ الْجَمَلِ قال قِيلَ أَمُشْرِكُونَ هُمْ قال: من الشِّرْكِ فَرُّوا قِيلَ أَمُنَافِقُونَ هُمْ قال: إنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يذْكُرُونَ اللَّهَ إَلَا قَلِيلًا قِيلَ:( فما هم؟ قال) إخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَينَا( ابن‏ابى‏شيبه، الكتاب المصنف فى الأحاديث والآثار، ج 7، ص 535، ح 37763؛ بيهقى، سنن البيهقى الكبرى، ج 8، ص 173، ح 16490) ..

[52] . مُعَاوِية بن أبى سُفْيانَ يخْطُبُ قال سمعت النبى يقول: من يرِدْ الله بِهِ خَيرًا يفَقِّهْهُ فى الدِّينِ وَإِنَّمَا أنا قَاسِمٌ وَيعْطِى الله وَلَنْ يزَالَ أَمْرُ هذه الْأُمَّة مُسْتَقِيمًا حتى تَقُومَ السَّاعَة أو حتى يأْتِى أَمْرُ اللَّهِ( بخارى، صحيح البخارى، ج 6، ص 2667، ح 6882).

[53] . وجه الدليل منه أن النبى 6 أخبر أن أمر هذه الأمة لا يزال مستقيما إلى أخر الدهر، ومعلوم أن هذه الأمور التى تكفرون بها ما زالت قديما ظاهرة ملأت البلاد كما تقدم. فلوكانت هذه الأصنام الكبرى ومن فعل شيئا من تلك الأفاعيل عابدا للأوثان لم يكن أمر هذه الأمة مستقيما بل منعكسا بلدهم بلد كفر تعبد فيه الأصنام ظاهرا، وتجرى على عبدة الأصنام فيها أحكام الإسلام ...( سليمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهية فى الرد على الوهابية، ص 129) ..

[54] . وهذا خلاف مذهبكم. فإن أمته على قولكم عبدوا الأصنام كلهم، وملأت الأوثان بلادهم ... كل هذا ممتلئ مما زعمتم أنه الأصنام، وقلتم من لم يكفر من فعل هذا الأمور والأفعال فهو كافر.( همان. ص 143) ..

[55] . وأنا أخبركم عن نفسى والله الذى لا اله الا هو لقد طلبت العلم واعتقد من عرفنى أن لى معرفة وأنا ذلك الوقت لا أعرف معنى لا اله الا الله ولا اعرف دين الإسلام قبل هذا الخير الذى مَنّ الله به. وكذلك مشايخى ما منهم رجل عرف ذلك، فمن زعم من علماء العارض أنه عرف معنى لا اله إلا الله أو عرف معنى الإسلام قبل هذا الوقت، أو زعم عن مشايخه أن أحدا عرف ذلك فقد كذب وافترى ولبس على الناس ومدح نفسه بما ليس فيه( محمد بن عبدالوهاب، مجموع مؤلفات، كتاب الرسائل الشخصيه، ص 104، عبد الرحمن بن محمد نجدى، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، ج 10، ص 7).

[56] . واعرف ما قص العلماء عن أصحابه، وأحوالهم، وأعمالهم. لعلك أن تعرف الإسلام والكفر. فإن الإسلام اليوم غريب، و أكثر الناس لا يميز بينه وبين الكفر. وذلك هو الهلاك الذى لا يرجى معه فلاح( محمد بن عبدالوهاب، مختصر سيرة الرسول، ص 8) ..

[57] . وانتشرت دعوته فى نجد وشرق بلاد العرب إلى عمان ولم يخرج عنها إلى الحجاز واليمن إلا فى حدود المائتين والألف وتوفى سنة 1209 ....

قال الشيخ الامام العلامة محمد بن ناصر الحازمى الآخذ عن شيخ الاسلام محمد بن على الشوكانى. هو رجل عالم متبع الغالب عليه فى نفسه الاتباع ورسائله معروفة وفيها المقبول والمردود وأشهر ما ينكر عليه خصلتان كبيرتان.

الأولى تكفير أهل الأرض بمجرد تلفيقات لا دليل عليها وقد انصف السيد الفاضل العلامة داود بن سليمان فى الرد عليه فى ذلك.

الثانية التجارى على سفك الدم المعصوم بلا حجة ولا إقامة برهان. وتتبع هذه جزئيات ذكر السيد المذكور بعضها وترك كثيرا منها وهى حقير تغتفر مع صلاح الأصل وصحته انتهى.( قنوجى، أبجد العلوم، ج 3، ص 195) ..

[58] . وحاصروا مكة حتى اشتد البلاء وعم الغلاء وأكل الناس الكلاب والجيف، ثم عقد الشريف غالب معهم الصلح فدخلوا مكة؛ وهابى‏ها شهر مكه را محاصره كردند؛ به حدى كه بر اثر مشكلات و گرانى، مردم مجبور شدند گوشت سگ و مردار تغذيه كنند، سپس غالب شريف با آن‏ها صلح كرد و آنان وارد مكه شدند.( زينى‏دحلان، الدرر السنية فى الرد على الوهابية، ص 118).

[59] . وما ذكرت من جهة الحرمين الشريفين، الحمدلله على فضله و كرمه، حمد كثيرا كما ينبغى أن يحمد، وعز جلاله، لما كان أهل الحرمين آبين عن الإسلام، و ممتنعين عن الإنقياد لأمر الله و رسوله و مقيمين على مثل ما أنت عليه اليوم، من الشرك و الضلال و الفساد وجب علينا الجهاد بحمد الله فيما يزيل ذلك عن حرم الله و حرم رسوله، من غير إستحلال لحرمتهما.( عبد الرحمن بن محمد نجدى، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، ج 9، ص 264- 285) ..

 

[60] . من حسن بن حسين، وسعد بن حمد بن عتيق، وسليمان بن سحمان، وصالح بن عبد العزيز، وعبد الرحمن بن عبد اللطيف، وعمر بن عبد اللطيف، وعبد الله بن حسن، ومحمد بن إبراهيم بن عبد اللطيف، وكافة آل الشيخ. إلى كافة إخواننا من علماء نجد، وإخوانهم المنتسبين، سلمهم الله تعالى وهداهم، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

وبعد، تفهمون ما من الله به على أهل نجد فى آخر هذا الزمان، مما بين الله على يد الشيخ. محمد بن عبد الوهاب، رحمه الله، من معرفة ما بعث الله به رسوله صلى الله عليه وسلم من دين الإسلام، والعمل به، وإقامة الأدلة على ذلك، والرد على أهل البدع والضلالات، ممن خرج عن دين الإسلام، واستبدل به سواه من الأعمال الردية، والاعتقادات الباطلة الوبية.

ثم ذريته من بعده، سلكوا على منواله، وأيدهم الله تعالى بولاة الأمر من آل سعود، رحم الله أمواتهم، وأعز بإقامة دينه أحياءهم، قاموا بهذا الدين أتم القيام، حتى دخل الناس فى دين الله أفواجا، ومحا الله بهم آثار الشرك والبدع والضلالات من نجد، ولله الحمد والمنة ....

ولا ينبغى لأحد من الناس العدول عن طريقة آل الشيخ رحمة الله عليهم، ومخالفة ما استمروا عليه فى أصول الدين، فإنه الصراط المستقيم، الذى من حاد عنه فقد سلك طريق أصحاب الجحيم ...( عبد الرحمن بن محمد النجدى، الدرر السنية فى أجوبة النجدية، ج 14، ص 374- 375) ..

[61] . و قد انتسب إلى الأشعرى أكثرالعالم الاسلامى اليوم من أتباع المذاهب الأربعة، وهم يعتمدون على تأويل نصوص الصفات تأويلا يصل إحيانا إلى التحريف، وأحيانا يكون تأويلا بعيداً جداً، وقد امتلأت الدنيا بكتب هذا المذهب و ادعى أصحابها أنهم أهل السنة، ونسبوا من آمن بالنصوص على ظاهرها إلى التشبيه والتجسيم.

هذا ولابد لعلماء الاسلام. ورثة رسول الله. من مقاومة هذه التيارات الجارفة على حسب ما تقضيه الحال، من المناظرات، أو بالتأليف و بيان الحق بالبراهين العقلية و النقلية و قد يصل الأمر أحيانا إلى شهر السلاح.( عبدالله بن محمد غنيمان، شرح كتاب التوحيد من صحيح البخارى، ج 1، ص 19) ..

[62] . ومن المؤسف المبكى أن عامة المسلمين من الجهال لا يعرفون المعنى الحقيقى للعبادة فيتوجهون بها إلى غير الله تعالى( جهلا) فيقعون فى الشرك المخرج من المللة.( باشميل، كيف نفهم التوحيد، ص 5) ..

[63] . فتأمل ذلك جيداً وتدبره كثيراً ليتضح لك ما وقع فيه أكثر المسلمين من الجهل العظيم بهذا الأصل الأصيل حتى عبدوا مع الله غيره، وصرفوا خالص حقه لسواه، فالله المستعان.( عبدالعزيز بن عبدالله بن‏باز، مجموع فتاوى و مقالات متنوعة، ج 1، ص 16) ..

منبع: مجموعه مقالات كنگره جهانى جريان هاى افراطى و تكفيرى از ديدگاه علماى اسلام، 10جلد، دار الإعلام لمدرسة اهل البيت (عليهم السلام) - قم - ايران، چاپ: 1، 1393 ه.ش.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

وحدت؛ یگانه راه مبارزه با افراط

خدا در نگاه وهابیت

فضیلت زیارت قبور بزرگان دین، در فقه فریقین

پاسـخ به شـبهات وهابیـان بر روایت مالک الدار در توســل به پیـامبر پس از وفـات

ریشه ‏های پدیده تکفیر در گذر تاریخ

سلفى‏ گرى دیرینه و نوین

وهابیت، آیین تشبیه و تجسیم

مشروعیت دعا نزد قبور اولیای الهی

پاسخ به شبهات وهابیان بر روایات عثمان‏ بن حنیف در خصوص توسل

انحرافات وهابیت در توحید صفات

بررسی تطبیقی«شفـاعت» از منظر آیات و روایات و دانشمندان فریقین

ریشه‏ هاى اعتقادى تکفیر‏نوین در تاریخ اسلام‏

تقابل توحید محمد بن عبدالوهاب با توحید قرآنی

ممنوعیت تکفیر اهل قبله از نگاه متکلمان و فقیهان تشیع و تسنن

ماهیت «تأویل» از دیدگاه ابن‌تیمیه و علامه طباطبائی

واکاوی پدیدۀ «فرقه‌سازی درون‌مذهبی» در جریان سلفیه معاصر

بررسی و تقویت نقدهای «محمد بن علوی مالکی» بر «محمد بن صالح عثیمین» درباره توسل

نقد ادلۀ قرآنی برقعی دربارۀ برزخ از دیدگاه علمای شیعه

بررسی تطبیقی مبانی کلامی سید قطب و سلفیه در مباحث توحید و تکفیر

تكفير در انديشه كلامى ابوالثناء آلوسى با محوريت تطبيق رويكرد وى بر جريان فكرى سلفيه

ابن تيميه از ديدگاه علماي شافعي

بررسي تطبيقي توحيد و شرک از ديدگاه مذاهب اسلامي و جريان‌هاي تکفيري

بررسی بدعت از دیدگاه البانی

گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

مشروعیت شدِّ رحال برای زیارت قبور

وهابیت در سفرنامه دومینگو بادیا ای لبلیچ (علی بیک عباسی)، خاورشناس اسپانیایی

معنا و شروط تکفیر

واکاوي فقهي مشروعيت زيارت قبور توسط زنان با تاکيد بر مباني قرآن و سنت

چالش‌های انتقال سیاسی در عربستان سعودی

روانشناسی داعش و داعشی ها

معرفی مهم ترین گروه های مسلح تحت پشتیبانی ترکیه در شمال سوریه

نقش ایالات متحده امریکا در شکل گیری جریانهای افراطی در جهان اسلام(مطالعه موردی القاعده و داعش)

بررسی پدیده ترور و نفی و محکومیت آن از منظر امام خمینی(ره)

جهاد و تکفیر در جهان اسلام؛گذر از فقه الخلافه به فقه المصلحه

جریان‌شناسی سلفی‌گری هندی و تطبیق مبانی آن با سلفی‌گری وهابی

ملاک و شرایط تکفیر از دید رشید رضا

بازنگری مفاهیم قابل تأمل اندیشه‌های محمد قطب در پرتو سلفی‌گری اعتدالی و اعتزال نوین

نقدی بر تأویل‌ستیزی ابن‌تیمیه

عناصر ظاهرگرایی سلفیه افراطی در تفسیر قرآن

بررسی و نقد آراء وهابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم

ابن قيم جوزيه

ابن تیمیه

آل سعود

غزالی و ابن تیمیه

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (2)

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (1)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

تفکر تکفیری

راهبردهای ضدتروریسم در ایران: رویکرد فرهنگی

سند «نقشه محرمانه» القاعده در مصر

توسل به اموات

بررسی علل رفتار خشونت آمیز نیروهای اسلامی در پاكستان با تاكید بر طالبانیسم

داعش: پیوند سلفیت تکفیری و بعثی گرایی

تحليل عملكرد گروه هاي تكفيري در تضاد با هويت تمدني مسلمان

تحلیل گفتمانی نقش دستگاه استنباطی گروه های تکفیری بر عملکرد آن ها

بازکاوی روانشناختی کنش گروه‌های سلفی- تکفیری: مطالعه موردی داعش

القاعده، داعش؛ افتراقات و تشابهات

مبانی اعتقادی تروریسم تکفیری

ریشه یابی مؤلفه هاي تأثیرگذار بر گسترش تروریسم در خاورمیانه

روانشناسی تروریسم و تأثیر آن بر گسترش تکفیر

مفهوم‌سازی گفتمان ژئوپلیتیکی تروريسم؛ تصویرسازی ژئوپلیتیکی دولت بوش از خاورمیانه

سنخ شناسی و دگردیسی گروه های تروریستی ادلب

گزارش کتاب «الصارم المسلول علی من انکر التسمیة بعبد النبي و عبدالرسول»

بررسی دلایل حضور گروهک تروریستی- تکفیری داعش در افغانستان بر اساس تئوری دومینوی ویلیام بولیت

تبیین زیرساختار های ایدئولوژیک و ساختاری گروه تکفیری تروریستی داعش

بررسی اندیشه‌های سلفی ـ تکفیری و تفاوت‌های داعش با سایر گروه‌های تروریستی

سلفی کیست و چه می گوید؟چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

مرحله جدید اختلافات درونی دواعش

اهداف آمریکا و هم‏ پیمانان از ایجاد تا ائتلاف علیه جریان‏هاى تکفیرى

بررسی و تکوین حضور داعش در غرب آسیا؛ مطالعه موردی افغانستان

بررسى مبانى فکرى تکفیر

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

آموزه‌ها و آینده داعش

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

سرچشمه های فکری القاعده

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

قبیله خشونت

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

وهابیان و توحید در اسما و صفات

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قبیله بدعت

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

قبیله انحراف

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

سرچشمه اندیشه وهابیت

القاعده در تانزانیا

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جریان های تکفیری عراق

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جهان از نگاه داعش

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

عربستان معمار جنایت و مکافات

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش