اطلس > مفاهیم و مبانی > مانعیت تأویل

مانعیت تأویل

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱۲ تعداد بازدید: 374

مانعیت تأویل برای تکفیر، امری مسلّم نزد بزرگان وهابیت است. ابن­عثيمين، صالح الفوزان، عبدالرحمن دمشقیه، و سقّاف، به معذریّت تأویل تصریح کرده­اند، چنان که پیش از اینان ابن­تیمیه در موارد متعدد به مانع بودن تأویل اشاره کرده است.



نویسنده: حسین قاضی زاده

مانعیت تأویل برای تکفیر، امری مسلّم نزد بزرگان وهابیت است. ابن­عثيمين،[1] صالح الفوزان،[2] عبدالرحمن دمشقیه،[3] و سقّاف،[4] به معذریّت تأویل تصریح کرده­اند، چنان که پیش از اینان ابن­تیمیه در موارد متعدد به مانع بودن تأویل اشاره کرده است.[5]

در کتاب فتاوی الّلجنة الدائمة که بیان‌گر موضع رسمی وهابیت در زمان حاضر می‌باشد نیز به موضوع تأویل پرداخته است:

اگر مسلمانی با حکمی که با نصّ صریح کتاب و سنت، ثابت شده و قابلیت تأویل ندارد، مخالفت کند ... محکوم به کفر می­شود.[6]

چنان‌که روشن است، وجود قابلیت تأویل، مانعی برای حکم به تکفیر فرض شده است.

عدم معذریّت تأویل در اصول

همان طور که بیان شد، تأویل مانع تکفیر می­باشد، اما عمده در این بحث آن است که تأویل در چه مواردی عذر محسوب می­شود و در چه مواردی مانع تکفیر نخواهد بود.

بر اساس نظر هیئت کبار العلماء به عنوان مرجع رسمی بیان عقاید وهابیت، تأویل در فروع مادامی که دلیل مخالف نیز وجود داشته باشد ـ چنان که فرض مانعیت تأویل تنها در همین صورت است.ـ موجب تکفیر نمی‌شود، بلکه شخص در مورد اجتهادی که انجام داده مأجور هم خواهد بود.[7] اما اگر تأویل در اصول شریعت صورت بگیرد، عذر نخواهد بود و کفر متأوّل را در پی خواهد داشت،[8] لذا تأویلاتی که منجر به نذر یا ذبح یا غیر آن برای غیر خدا شود، عذر محسوب نمی­شود.[9] بر طبق همین مبنا، بن­باز -رئیس هئیت کبار- منکر صفات را غیرمعذور و کافر دانسته است،[10] در حالی که مسئله صفات الهی از مسائلی است که دلیل مخالف بر نفی ظاهر صفات وجود دارد و از مواردی محسوب می­شود که تأویل در آن راه دارد، اما از آن جا که در زمره اصول قرار دارد، عذر محسوب نمی­شود.

برای بررسی صحت و سقم این تفصیل (معذریّت تأویل در فروع و عدم معذریّت آن در اصول) ابتدا باید ادله معذریّت تأویل را بررسی کرد تا ورشن شود آیا این ادله، شامل اصول هم می­شود و یا منحصر در فروع است. لذا لازم است ادله مانعیت تأویل بیان شود تا مقدار دلالت آن روشن گردد.

ادله معذریّت تأویل

برای اثبات معذریّت تأویل به ادله­ای تمسک شده که در سه محور قابل بررسی است:

قرآن­کریم

از جمله آیاتی که برای اثبات معذریّت تأویل مورد استفاده قرار گرفته، آیه پنجم سوره احزاب است:[11]

(وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحيماً)؛ و در آنچه اشتباهاً مرتكب آن شده‏ايد بر شما گناهى نيست، ولى در آنچه دل‌هاي‌تان عمد داشته است [مسئولي هستید] و خداست كه همواره آمرزنده مهربان است.

آیه شریفه از این جهت که خطا را مورد عفو قرار داده مورد استناد قرار می­گیرد، چراکه تأویل هم نوعی خطا محسوب می­شود. آنچه از این آیه قابل استفاده است، این است که تا هنگامی که خطا موجود باشد، حکم آن (عدم جناح) نیز موجود است، خواه خطا در فروع باشد و یا در اصول، چنان‌که ابن­تیمیه نیز در عدم تکفیر به واسطه خطا، همین بیان را آورده است.[12]

از جمله آیات دیگر در این مسئله، آیه 286 سوره بقره است:[13]

(لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها)؛ خداوند هيچ كس را جز به قدر توانايى‏اش تكليف نمى‏كند.

این آیه مبارکه تکلیف بیش از توان را از فرد نفی می­کند و روشن است که تأویل کننده، تمام توان خود را به کار گرفته است. از این رو این آیه می‌تواند دلیلی بر معذریّت تأویل باشد. همان‌طور که از آیه شریفه مشخص است، این دلیل نیز هیچ قیدی ندارد تا به واسطه آن بتوان بین اصول و فروع فرق گذاشت.

از جمله ادله دیگر ادامه همین آیه است که می­فرماید:

(رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا ...)؛ پروردگارا! اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم، ما را مؤاخذه نکن.

ابن­تیمیه هم در معذور بودن متأوّل به این آیه تمسک کرده تنها آن را مقیّد به این قید کرده که مجتهد باید واقعاً به دنبال حق باشد و در این صورت اگر اشتباه کند معفو خواهد بود.[14]

سنّت:

دومین قسم از ادله که برای مانعیت تأویل مورد استفاده واقع شده، روایات است. از جمله روایات که مورد تمسک قرار گرفته، این روایت نبوی است: «إِنَّ اللَّهَ تَجَاوَزَ لِي عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ وَالنِّسْيَانَ»[15]

ابن­تیمیه از این روایت و آیات سابق برای تصحیح عمل عاملین جنگ جمل در کشتار مسلمین، استفاده می­کند و معتقد است این قتال چون از روی تأویل بوده، معفو است و هیچ گونه تفاوتی بین اصول و فروع قائل نمی‌شود. وقتی به آیه شریفه برای تصحیح ریختن خون مسلمان تمسک می‌شود، چگونه می­توان دلالت آن را صرفاً محدود به فروع فقهی نمود؟

مورد دیگر از روایات که در این بحث مورد استفاده قرار گرفته، روایت مرد بنی اسرائیل است که وصیت کرد بعد از مرگش او را بسوزانند و بكوبند و در دریا افکنند، زیرا معتقد بود اگر خداوند بر او دست یابد، او را به گونه‌ای عذاب می­کند که هیچ کس را در عالم آن‌گونه عذاب نکرده است. بعد از مرگ به وصیت او عمل شد. خداوند از او پرسید: «چه چیز باعث شد این چنین وصیت کنی؟» مرد در جواب گفت: «ترس از تو» و خداوند او را بخشید.[16] ابن­تیمیه در ذیل این روایت آورده است:

این شخص گمان می­کرد اگر به وصیتش عمل شود، خدا از دست‌یابی به او عاجز خواهد بود. در واقع در قدرت خداوند شک کرده بود و معتقد بود معاد شامل حالش نمی­شود، و این به اتفاق مسلمین [موجب] کفر است. اما چون جاهل بود و از خدا ترس داشت، مورد مغفرت واقع شد. متأوّلی که اهل اجتهاد و مفید بر متابعت از رسول6 است، نسبت به این مرد جاهل، اولی به مغفرت است.[17]

طبق بیان ابن­تیمیه، مرد بنی اسرائیلی، منکر معاد خودش بود. با وجود اين‌که این کفر، مورد اتفاق تمام مسلمین است و کفر در اصول محسوب می­شود، [18] اما او مورد مغفرت خداوند قرار گرفت. شخص متأوّل نسبت به این مرد جاهل، شایسته‌تر برای مغفرت است، پس تأویل در اصول نزد ابن­تیمیه اولی به مغفرت است نسبت به جهل در اصول.[19]

دیگر روایات مورد استناد قرار گرفته در این بحث، روایت ابن‌عباس ذیل آیه 286 سوره بقره است. بر اساس این روایت، خداوند ادعیه­ موجود در آیه مبنی بر طلب عفو در مورد خطا و نسیان را با عبارت «قد فعلت» اجابت کرده است.[20] ابن­تیمیه با استناد به این روایت در باب تأویل و اجتهاد، بیان داشته مانعیت تأویل شامل مسائل اعتقادی و اصول دین هم می‌شود.[21]

سیره:

سومین دلیلی که در اثبات مانعیت تأویل، مورد استناد واقع شده، سیره پیامبر6 و امیرالمومنین علی7 و صحابه است که می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

ابن­تیمیه در مناهج به ماجرای عفو اسامه بن زید توسط پیامبر اکرم6 اشاره می‌کند. اسامه مردی را که لا اله الا الله می‌گفت، به گمان این که این عمل او از ترس مرگ است، به قتل رساند. اما پیامبر6او را عقاب نکرد؛ زیرا اسامه واقعاً گمان می‌کرد که قتل آن مرد جایز است.[22] مورد دیگر، ماجرای مردی است که فرد دیگری را به علت تصاحب اموال، در حالی که مدعی اسلام بود کشت و پیامبر6 به دلیل متأوّل بودن، آن شخص، او را توبیخ نکرد.[23] همین طور آن حضرت6، خالد بن ولید را به سبب کشتن افراد قبیله بنی‌جذیمه که اسلام را پذیرفته بودند، عقاب نکرد، زیرا خالد در کشتن آن‌ها متأوّل بود.[24] عفو خالد بن ولید توسط ابوبکر نیز از همین باب است. او خالد را برای کشتن مالک بن نویره عقاب نکرد، زیرا خالد گمان می‌کرد مالک مرتد شده و عذر تأویل داشت.[25]

نکته­ای که باید در این تأویلات، مورد توجه قرار گیرد این است که قطعاً این تأویلات، تأویل در فروع نیست. وقتی مسلمانی به سبب تأویلی، محکوم به کفر و قتل می­شود، یعنی تأویل در اصل اسلام یا کفر صورت گرفته است این همان تأویل در اصول است که با وجود خطا مورد عفو واقع شده است.

از جمله ادله‌ای که در کلام ابن­تیمیه و دیگران[26] برای اثبات معذوریت اهل تأویل مورد استناد قرار گرفته، برخورد امیرالمومنین علی7 با خوارج است. ابن­تیمیه معتقد است بدعت خوارج از سوء فهم‌شان از قرآن­کریم ناشی می‌شد و قصدشان معارضه نبود.[27] آنان مؤمنان را تکفیر کردند و از متشابهات قرآن­کریم پیروی کردند و به تأویل آن پرداختند،[28] اما هیچ یک از صحابه ـ نه امیرالمؤمنین7 و نه دیگران ـ آنان را تکفیر نکردند، بلکه حکم آنان را مانند حکم مسلمین ظالم می‌دانستند.[29] به اعتقاد ابن­تیمیه در عین این که حکم به قتال خوارج از طرف پیامبر به امیرالمؤمنین علی7 ابلاغ شده بود و آن حضرت7 نیز به جنگ با آنان پرداخت و تمام ائمه دین اعم از صحابه و تابعین و بعد آنان بر قتال با آنان اتفاق داشتند، اما هیچ کس ایشان را تکفیر نکرد و قتل آنان به سبب ظلم و بغی‌شان بود نه این که آنان کافر بودند.[30]

از دیگر ادله‌ای که مورد تمسک ابن­تیمیه قرار گرفته، سیره بزرگان مذاهب اربعه است. هیچ یک از آنان، اصحاب بدع مانند جهمیه که قائل به عدم تکلّم خداوند بودند، یا کسانی که به عدم رؤیت خداوند در آخرت معتقد بودند و یا کسانی که قائل به خلق قرآن­کریم بودند را به صورت معین تکفیر نکردند، هرچند این اعتقادات را موجب کفر می‌دانستند.[31] ابن‌تیمیه تصریح می­کند تأویل در این امور محکوم به کفر نمی­شود[32] اگرچه این امور همگی از اصول محسوب می­شوند.

علاوه بر آنچه ذکر شد، می­توان موارد متعدد دیگری را به عنوان شاهد مانعیت تأویل برای تکفیر مورد استناد قرار دارد. اما آنچه که ذکر شد کافی می‌باشد. موارد مذکور بیان‌گر این موضوع است که معذریّت تأویل، باب واسعی را در بر می­گیرد، چنان که ابن‌تیمیه به وسعت باب تأویل در مانعیت تکفیر تصریح کرده است.[33] حال با وجود این همه شواهد و قرائن، این سؤال مطرح می­شود که چرا وهابیت امروز مانعیت تأویل را مختص به فروع کرده­اند و متأوّل در اصول را کافر به کفر معیّن می­دانند؟ به بیان دیگر، ادله بزرگان هیئت کبار برای تکفیرِ معیّنِ متأوّل در اصول چیست؟

 

 



[1]. ومن الموانع أيضاً أن يكون له شبهة تأويل في المكفر... (محمد ابن­عثيمين، همان، ج2، ص136).

[2]. … أما من خالف الحق عن تأويل أو عن جهل فهذا لا يُكفّر. (صالح الفوزان، الأجوبة المفيدة عن أسئلة المناهج الجديدة، ج1، ص95).

[3]. ... مانع من تكفيره كبعض أنواع الجهل والتأويل والإكراه... (عبدالرحمن دمشقیه، موسوعة أهل السنة في نقد أصول فرقة الأحباش، ج1، ص858).

[4] . أنَّ موانع التكفير أربعة. الجهل والخطأ والتأويل أو الشبهة والإكراه. (علوی السَّقَّاف، التوسط والاقتصاد في أن الكفر يكون بالقول أو العمل أو الاعتقاد، ج1، ص14).

[5]. ...آخَرُ أَوْجَبَ تَأْوِيلَهَا، وَإِنْ كَانَ مُخْطِئًا... (ابن­تیمیه، مجموع الفتاوی، ج3، ص231).

[6]. إذا خالف مسلم حكماً ثابتاً بنص صريح من الكتاب والسنة لا يقبل التأويل... (هیئة کبار العلماء، فتاوی الجنه الدائمه، ج2، ص28).

[7]. إذا خالف حكماً ثابتاً بدليل مختلف في ثبوته، أو قابل للتأويل بمعان مختلفة وأحكام متقابلة، فخلافه خلاف في مسألة اجتهادية فلا يكفر، بل يعذر في ذلك من أخطأ ويؤجر على اجتهاده. (همان)

[8]. تأويل يتفق مع لغة القرآن وأصول الشريعة و يعذر به صاحبه ... (همان، ص232).

[9][9]. استفتایی در مورد عذر بودن یا نبودن جهل. «لا يعذر المكلف بعبادته غير الله أو تقرّبه بالذبائح لغير الله أو نذره لغير الله ونحو ذلك من العبادات التي هي من اختصاص الله، إلا إذا كان في بلاد غير إسلامية ولم تبلغه الدعوة.» (همان، ج1، ص136).

[10]. … وأما كونه بين المسلمين يسمع القرآن والسنة ثم يبقى على الشرك وعلى إنكار الصفات فهو غير معذور. (عبد العزيز، بن‌باز، فتاوى نور على الدرب، ج1، ص246).

[11]. محمد بن عثيمين، شرح كشف الشبهات، ج1، ص44.

[12]. لَمْ يَكُنْ لِأَهْلِ السُّنَّةِ أَنْ يُكَفِّرُوا كُلَّ مَنْ قَالَ قَوْلًا أَخْطَأَ فِيهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَالَ. (رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا). (ابن­تیمیه، مجموع الفتاوی، ج7، ص 684).

[13]. محمد بن عثيمين، شرح كشف الشبهات، ج1، ص44.

[14]. أَنَّ الْوَعِيدَ لَا يَتَنَاوَلُ الْمُجْتَهِدَ الْمُتَأَوِّلَ وَإِنْ كَانَ مُخْطِئًا، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ فِي دُعَاءِ الْمُؤْمِنِينَ. (رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا). (ابن­تیمیه، منهاج السنة النبوية، ج4، ص320).

[15]. ابن‌ماجه قزوينی، سنن ابن‌ماجه، ج1، ص659.

[16]. بخاری، الجامع المسند الصحيح، ج4، ص176.

[17]. ابن­تیمیه، مجموع الفتاوی، ج3، ص231.

[18]. هل ترونه مؤمناً وهو يقول. «إن قدر الله علي»؟ هذا شك في قدرة الله عز وجل، إذاً نستطيع أن نقول. هل أخطأ في الفرع أم أخطأ في أصل الأصول... (ناصرالدین البانی، موسوعة العلامة الإمام مجدد العصر محمد ناصر الدين الألباني، ج4، ص، 217).

[19]. هرچند بزرگان هیئت کبار، جهل در اصول را هم مانع تکفیر ندانسته‌اند. الصواب أنه لا يعذر أحد في عدم معرفة أصول الإسلام و قواعده ممن بلغه القرآن و بعث الرسول صلى الله عليه وسلم. (هیئت کبار العلماء، فتاوی اللجنه الدائمیه، المجموعة الثانیه، ج1، ص419).

[20]. مسلم بن حجّاج نيشابوری، المسند الصحيح المختصر، ج1، ص116.

[21]. وَ من هَذَا الْبَاب مَا هُوَ من بَاب التَّأْوِيل وَالِاجْتِهَاد ... وَ لَا يعرف الْحق فِي الْمسَائِل الخبرية الاعتقادية... (ابن‌تیمیه، الاستقامة ج1، ص26).

[22] . لَمْ يُعَاقِبْ أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ لَمَّا قَتَلَ الرَّجُلَ الَّذِي قَالَ. لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، لِأَنَّهُ ظَنَّ جَوَازَ قَتْلِهِ ... (ابن­تیمیه، منهاج السنة، ج6، ص89).

[23] . همان.

[24] . همان.

[25] . همان.

[26] . … وإن كان بتأويل كالخوارج فقد ذكرنا أن أكثر الفقهاء لم يحكموا بكفرهم. (ابن‌قدامة، المغني، ج9، ص12).

[27]. ... و بدعة الخوارج إنما هي من سوء فهمهم للقرآن... (ابن­تیمیه، مجموع الفتاوی، ج13، ص30).

[28]. و صاروا يتبعون المتشابه من القرآن فيتأوّلونه... (همان، ج13، ص210).

[29]. أنه لم يكن في الصحابة من يكفرهم لا علي بن أبي طالب. (همان، ج7، ص217).

[30]. والخوارج المارقون الذين أمر النبي، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، بقتالهم ... فقاتلهم لدفع ظلمهم وبغيهم، لا لأنهم كفار. (همان، ج3، ص282).

[31] . ابن­تیمیه، همان، ج1، ص619.

[32]. فَإِذَا كَانَ الْمُتَأَوِّلُ الْمُخْطِئُ فِي تِلْكَ، لَا يُحْكَمُ بِكُفْرِهِ إلَّا بَعْدَ الْبَيَانِ لَهُ وَاسْتِتَابَتِهِ. (همان).

[33]. وَهَذَا بَابٌ وَاسِعٌ، فَإِنَّهُ يَدْخُلُ فِيهِ جَمِيعُ الْأُمُورِ الْمُحَرَّمَةِ بِكِتَابِ أَوْ سُنَّةٍ ... (همان، ج20، ص268).


برگرفته از مقاله «بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل»

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه