اطلس > مفاهیم و مبانی > سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱۲ تعداد بازدید: 1436

یکی از مباحث مورد انکار سلفیه در باب سلطه غیبی (ولایت تکوینی) انبیاء و اولیاء الهی است. آنان معتقدند هیچ انسانی قدرت بر انجام خوارق عادت ندارد و بر همین اساس با هرگونه استمداد از انبیاء و اولیاء در امور خارق‌العاده مخالفت می‌کنند و آن را در زمره شرک و کفر می‌شمارند.



دیدگاه سلفیه در رابطه با سلطه غیبی یا ولایت تکوینی

سلطه غیبی و یا ولایت تکوینی در اصطلاح به معنای قدرت بر تصرف در امور عالم است به‌گونه‌ای که از قدرت عادی تجاوز کند و خارق عادات طبیعی باشد.[1] مانند زنده کردن مردگان، شفای مریض، میراندن و مانند این موارد که خارج از قدرت عادی بشری است. در آثار سلفیه از لفظ (ولایت تکوینی) استفاده‌نشده است مگر در موارد اندکی اما آنچه بیشتر در کلمات و نوشته‌های سلفیه در این مواردی که گفته شد به چشم می‌خورد لفظ (ما لا یقدر علیه الا الله)[2] است که تعبیر دیگری از ولایت تکوینی است[3] آنان بر این گمان هستند که خوارق عادات تنها به دست خداوند است ازاین‌رو کسی که قائل به این قدرت برای غیر خدا باشد، در نزد آنان مشرک است.[4] سلفیه بر این باور هستند که در ایجاد کرامات و خوارق عادات انبیاء و اولیا نقشی ندارند جز این که خداوند آن خارق عادت را در آنان ایجاد می کند. [5]

حال باید به موضوع پرداخت که آیا ایجاد خوارق عادات و معجزات تماما منتسب به خداوند است؟ و یا این‌که انسان انبیا و اولیا در آن‌ها نقش دارند.

خوارق عادات در قرآن

با رجوع به قرآن درمی‌یابیم که در آیات زیادی از قرآن خوارق عادات به انبیاء و اولیاء نسبت داده‌شده است که نشان گر این مطلب است که انبیاء و اولیاء در معجزات و کرامات نقش فاعلی داشته اند وگرنه معنا ندارد که خداوند متعال این افعال را به آنان نسبت دهد.

خداوند متعال در قرآن فعل خارق‌العاده‎ی خلق پرنده زنده از گِل، شفای مریض و زنده کردن میت را به حضرت عیسی علیه‌السلام نسبت می‌دهد چنانچه می‌فرماید: «وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَكُونُ طَیرًا بِإِذْنِی وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِی؛ هنگامى كه به اذن من، از گِل صورت پرنده مى‏ساختى، و در آن مى‏دميدى و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد و كور مادرزاد و مبتلا به بيمارى پيسى را به اذن من شفا مى‏دادى و مردگان را به اذن من زنده مى‏كردى‏».[6]

یا در آیه ای دیگر حضرت عیسی علیه‌السلام همه این افعال خارق العاده را به خود نسبت می‌دهد و می‌فرماید: «أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ؛ من از گِل، چيزى به شكل پرنده مى‏سازم سپس در آن مى‏دمم و به اذن خدا، پرنده‏اى مى‏گردد. و به اذن خدا، كورِ مادر زاد و مبتلايان به بیماری پيسى‏ را بهبودى مى‏بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى‏كنم»[7] ازآنچه بیان شد به دست می‌آید که حضرت عیسی علیه‌السلام در افعال غیرعادی و خوارق عادات نقش فاعلیت داشته است.

خداوند در مورد حضرت سلیمان می‌فرماید: «وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ عَاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا...[8]و برای سلیمان تند بادی را قرار دادیم که به‌فرمان او به سرزمینی که برکت داده ایم (شام و فلسطین) حرکت می‌کرد»

همچنین در ماجرای جابجایی تخت بلقیس از یمن به بیت المقدس که یک کار خارق‌العاده است. قرآن می‌فرماید: «قَالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقَامِكَ وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ قَالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ؛[9] عفريتى از جنّ گفت: من آن را نزد تو مى‏آورم پيش از آنكه از جایگاهت برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم! امّا كسى كه دانشى از كتاب داشت گفت: پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد».

در این آیات، هم شخص جنی و هم عاصف بن برخیا قدرت آوردن تخت را که کار خارق العاده ای بود به خودشان نسبت دادند.

همچنین در آیاتی از قرآن به این موضوع مهم پرداخته‌شده که انبیاء در ایجاد آیات و معجزات نقش موثر داشته اند. در قرآن آمده است که می‎فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ ... وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ[10] به تحقیق پیش از تو انبیایی را فرستادیم ... و هرگز هیچ پیامبری حق آوردن معجزه‌ای را نداشت مگر به اذن و فرمان خداوند.  ابن کثیر از این آیه استفاده کرده است که هیچ پیامبری خوارق عادات و معجزات را برای قومش نمی‌آورد مگر این‌که خداوند اذن دهد.[11]علامه طباطبایی با در نظر گرفتن این موضوع می‌گوید: کلمه «اذن» زمانی درست متصور می‌شود که در آنجا مانعی از تصرف مأذون فیه وجود داشته باشد و مانع هم زمانی متصور است که مقتضی برای انجام فعل موجود باشد اما مانع، از بروز آن جلوگیری کند و مانع تصرف شود.

علامه در ادامه می‌گوید: این آیه نشان می‌دهد که آوردن معجزات انبیاء به اذن الهی است درنتیجه آوردن معجزه از طرف انبیاء و صدور آن از ایشان به خاطر مبدأ موثری در وجود نبی است که در تأثیرش متوقف بر اذن خداوند متعال است.[12]

خداوند در آیه دیگر می‌فرماید: وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ ... وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ [13]ما پیش از تو رسولانی فرستادیم ... و هیچ فرستاده‌ای نمی‌توانست معجزه‌ای بیاورد مگر به اذن و خواست خداوند متعال». محمد بن جریر طبری در مورد این آیه می‌گوید: هیچ پیامبری توان بر آوردن معجزه و خوارق عادت نداشت مگر به اذن خداوند متعال.[14] قرطبی یکی از بزرگان تفسیر اهل سنت در مورد این آیه می‌گوید: از این آیه ممنوعیت رسول خدا از آوردن معجزه فهمیده می‌شود زیرا معنا ندارد کسی که توان بر انجام کاری را نداشته باشد از آن منع شود[15] بلکه منع زمانی تصور می‌شود که شخص توان بر انجام آن را داشته باشد و از آن کار بازداشته شود.

خداوند در آیه ای دیگر می‌فرماید: «قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَنْ نَأْتِيَكُمْ بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ[16] انبیاء به ایشان گفتند ما تنها انسان‎هایی مانند شما هستیم اما خداوند بر هر کس از بندگانش که بخواهد منت می‌نهد و ما هرگز توان بر آوردن معجزه نداریم مگر این‌که خداوند اذن دهد». طبری در تفسیر این آیه میگوید: ما هیچ حجت و برهانی بر آنچه که شما را به‌سوی آن فرامی‌خوانیم، نمی‌آوریم مگر این‌که خداوند ما را امر کند که حجت بیاورید.[17]از این بیان طبری نیز فهمیده می‌شود که انبیاء در آوردن معجزه موثر و فاعل بوده اند نه این‌که هیچ کاره باشند و تنها ظرف ظهور قدرت خداوند باشند.

نکته‌ی دیگری که در مورد این آیات باید مورد توجه قرار گیرد این است که سلفی‎ها ظاهر گرا هستند و معتقد به مجاز و تأویل نیستند حال در تمامی آیاتی که به آن پرداخته شد، آوردن معجزه به انبیاء استناد داده‌شده است به این معنا که این افعال خارق‌العاده به انبیاء نسبت داده‌شده است اما وهابیت از ظواهر آیات عبور می‌کنند و آوردن معجزه را به معنای اظهار معجزه می‌گیرند (که بگویند این فعل خدا است و نبی و ولی خدا در آن نقشی ندارند) که خلاف مبانی ایشان است.

خوارق عادات در روایات

در روایات اهل سنت نیز به خواراق عادات پرداخته‌شده است که به عنوان نمونه به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.  از خوارق عاداتی که برای خلیفه دوم نقل‌شده این است که وی در مدینه مشغول خواندن خطبه نماز جمعه بود که به‌یک‌باره سه مرتبه این جمله را گفت: «یا ساریه الجبل». خطاب خلیفه در این ماجرا به ساریه بن حصین بود که وی را به عنوان فرمانده لشکر به نهاوند فرستاده بود تا با دشمنان بجنگند. ساریه نیز صدای عمر را شنید و به سمت کوه رفت و در این پیکار پیروز شد.[18] خارق عادتی که در این قضیه برای عمر رخ داد این بود که خلیفه اولاً: آگاه شد که سپاه اسلام در گرفتاری واقع‌شده و به این خطر علم پیدا کرد. ثانیاً: توانست از مدینه صدای خود را به فرمانده لشکر در نهاوند برساند و این یک فعل خارق‌العاده است که کسی بتواند صدای خود را به مناطق دوردست برساند.

از دیگر خوارق عادات موردی است که مسلم بن حجاج نقل می‌کند که در امت‌های قبل جوان مومنی بود که به خاطر ایمان به خداوند این قدرت را پیداکرده بود که کور و یا بیماری پیسی را شفا می‎داد.[19] این حدیث را نووی در ریاض الصالحین نقل کرده و ابن‎عثیمین در شرحش بر ریاض الصالحین آن را شرح می‌دهد و می‌گوید این‌کاره‌ای خارق‌العاده‎ای که آن جوان انجام می‎داد؛ در حقیقت کار خدا بود.[20] البته همان طور که قبلا به آن اشاره شد اولیاء الهی ازآنجایی‌که با خدا در ارتباط بودند همه چیز را به قدرت خدا می دانستند اما بیان شد که  اولیاء و انبیاء نیز در به وجود آمدن این خوارق نقش دارند.

از دیگر خوارق عاداتی که ذکرشده در مورد شخص ابن‎تیمیه است. گفته‌شده شخص جن‌زده‌ای را نزد ابن‎تیمیه آوردند تا او را علاج کند. ابن‎تیمیه ذکری را خواند اما جن خارج نشد ابن‎تیمیه با دست به گردن آن مرد جنی زد و به جن دستور داد که خارج شود تا این‌که جن خارج شد. بعدازاین ماجرا، ابن‎تیمیه گفت این‌که جن خارج شد کرامت من نیست بلکه اطاعت از خدا و رسولش این کار را انجام داد.[21] همان طور که در این قضیه اشاره شد فرد جن‌زده را نزد ابن‎تیمیه آوردند تا او را مداوا کند مسلماً این کار، کاری غیرعادی بود که از ابن‎تیمیه درخواست شده است.

نکته ای که در پایان به آن اشاره می شود این است که کسی عقیده ندارد که انبیاء و اولیاء در آوردن خوارق عادات مستقل از خدا عمل می کرده اند بلکه تمامی آنچه آنان انجام می دادند به اذن و خواست خداوند متعال بوده است.

 

پی نوشت:


[1] . سبحانی، جعفر، الفکر الخالد، ج1، ص196 موسسه امام صادق علیه‌السلام، قم ؛ الحیدری، سید کمال، الولایه التکوینیه، ص21، دار الفراقد، قم، 1432هـ

[2] . «هرآنچه که غیرخدا کسی توان بر انجام آن را ندارد»

[3] . سفر الحوالي، شرح العقيدة الطحاوية، ج1، ص297. المکتبه الشامله.

[4] . ابن فوزان، شرح الأصول الثلاثة، ص152، مؤسسة الرسالة، 1427هـ ؛ ابن عثيمين، شرح ثلاثة الأصول، ص56، دار الثريا

1424هـ.؛ ابن باز، شرح ثلاثة الأصول، ص49، دار المسير، چاپ اول 1418هـ.

[5] . ابن، عثيمين، مجموع فتاوى ورسائل، ج4، ص311، دار الوطن دار الثریا، 1413 هـ ؛ ابن فوزان، الإرشاد إلى صحيح الاعتقاد، ص216، دار ابن الجوزی، 1420هـ ؛ ابن باز، ابن عثيمين، فتاوى مهمة لعموم الأمة، ص33، دار العاصمة، الریاض، 1413.

[6] . سوره مائده(5)، آیه 110.

[7] . سوره آل عمران (3)، آیه 49.

[8] . سوره انبیاء(21)، آیه 81.

[9] . سوره نمل(27)، آیه 38-39-40

[10] . سوره غافر(40)، آیه 78.

[11] . ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج7، ص159، دار طیبة للنشر، 1420هـ..

[12] . علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص79-80.، دفتر انتشارات اسلامی 1417هـ .

[13] . سوره رعد،(13) آیه 38.

[14] . طبري، جامع البيان في تأويل القرآن، ج16، ص476، مؤسسة الرسالة، 1420 هـ. .

[15] . قرطبي، الجامع لأحكام القرآن، ج9، ص328، دار الكتب المصرية، القاهرة، 1384 هـ .

[16] . سوره ابراهیم،(14)آیه 11.

[17] . طبري، جامع البيان في تأويل القرآن، ج16، ص536.

[18] . البانی، سلسله الاحادیث الصحیحه، ج4، ح101، ح1110، مکتبه المعارف للنشر و التوزیع، ریاض، 1415هـ ؛ ابن عثيمين، شرح رياض الصالحين، ج1، ص519، دار الوطن للنشر، ریاض، 1426 هـ ؛ ابن تيميه، مجموع الفتاوى، ج11، ص278، مجمع الملك فهد لطباعة.

[19] . نيشابوري، صحیح مسلم، ج4، ص2299، ح3005، دار إحیاء‎التراث‎العربی.

[20] . ابن‎عثیمین، شرح رياض الصالحين، ج1، ص216.

[21] . همان، همو، ج1، ص217.

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه