اطلس > مفاهیم و مبانی > مفهوم و مراحل شرک

مفهوم و مراحل شرک

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۶ تعداد بازدید: 678

شرک در لغت به معنی قسمت و نصیب و در اصطلاح، به معنی همتا و شریک قرار دادن برای خداست. کلمه شرک و کفر از رایج ترین کلمات نزد وهابیون است.



نویسنده: سید مهدی علیزاده موسوی

مقدمه

واژه ی شرک، در کنار واژه ی کفر، از مشهورترین و رایج ترین واژه هایی است که وهابیان به کار می برند. آنان با قرائتی که از توحید ارائه می کنند، همه ی مسلمانان را مشرک می دانند؛ به همین سبب، هرگونه تجاوز و جنایت را برای دعوت مسلمانان به توحید و نجات آن ها از شرکِ توهمی خود، جایز می شمارند. به همین دلیل، آشنایی با مفهوم شرک و مراحل آن، پیش از نقد و ارزیابی توحید از دیدگاه وهابیت، ضروری است.

شرک در لغت و اصطلاح

شرک در لغت به معنی قسمت و نصیب است.[۱] به گفته ی ابن منظور: الشِّرکه و الشُرکه به معنی مشارکت و شریک شدن دو یا چند نفر با یک دیگر است؛ «با وی مشارکت کردم، یعنی شریک او شدم»[۲]. ابن فارس نیز شرک را به معنی همکاری و مقارنت در کار یا چیزی گرفته است.[۳]

با توجه به تعریف های لغویین، این واژگان به معنی شرکت در چیزی است؛ یعنی دو نفر صاحب چیزی باشند؛ چنان که خداوند می فرماید:

«ضَرَب اللهُ مَثلاً رَجُلاً فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ هلْ یسْتَویانِ مَثلاً الْحَمْدُ للهِ بَلْ أکْثَرَهُم لاً یعلَموُنَ»؛ (زمر / ۲۹)

«خداوند مردی را مثل زده است که چند مالک با او شریکند؛ مالکانی  ناسازگار که در کار او به نزاع و کشمکش می پردازند؛ و مردی که تنها در اختیار یک نفر و تسلیم اوست. [آن مرد نخست؛ مثل فردی است مشرک که خدایانی چند را که طبعاً با هم ناسازگارند می پرستد؛ یکی او را به کاری فرمان می دهد و دیگری او را از آن باز می دارد. و آن مرد دوم، مثل فردی است یکتاپرست که خدایی یگانه او را امر و نهی می کند.] آیا این دو مرد یکسان اند و حالتی برابر دارند؟ ستایش، همه از آنِ خداست؛ ولی بیش تر مردم نمی دانند».

هم چنین شرک، گاه به معنی شراکت در فعل (عمل) است؛ به این معنی که دو نفر در انجام کاری سهیم باشند؛ مانند این دو فرد در ساختن عمارت یا بنایی با یک دیگر همکاری کنند. جمع شریک، شرکاء یا اشراک است و همان گونه که گفته شد، به معنی سهیم شدن فرد در چیزی است.[۴]

شرک در اصطلاح، به معنی همتا و شریک قرار دادن برای خداست؛ بدین معنی که چیز های دیگر اعم از بت، افراد و نیروهای طبیعی در شئون خداوندی، اعم از نظری و عملی، شریک و همتای خداوند قرار داده شوند.

همان گونه که در فصل های گذشته گفته شد، قلب انسان، موحد آفریده شده و شرکت عرضی است که بر اثر عدم شناخت و فراموشی بر قلب انسان عارض می شود.[۵]

از آن جا که یکی از راه های شناخت چیزی، معرفی آن به وسیله ی ضد آن است،[۶] قرآن نیز در بسیاری از آیات به ابعاد، زمینه ها و پی آمد های شرک اشاره می کند تا مفهوم توحید در حوزه های مختلف، بیش از پیش روشن شود.

شرک در قرآن

نخستین مفهومی که پیامبران مردم را به آن دعوت کرده اند، توحید است. ادیان الهی آمده اند تا مردم را از شرک به خدا باز دارند. به همین سبب شرک در قرآن ستمی بزرگ و نابخشودنی به شمار رفته است. لقمان در نصایح خود به فرزندش، می گوید:

«یا بُنَی لاَ تُشرِکْ بِاللهِ إِنَّ الشِّرکَ لَظُلمٌ عَظیمٌ»؛ (لقمان / ۱۳)

«فرزندم! به خدا شرک نورز، که به یقین شرک ستمی بزرگ است».

در نگاه قرآن، شرک چنان گناه بزرگی است که آمرزیدنی نیست:

«إِنَّ اللهَ لاَ یغفِرُ أنْ یشرَکَ بِهِ وَ یغفِرُ ماَ دوُنَ ذَلِکَ لِمَن یشَاءُ وَ مَن یشرِکْ بِاللهِ فَقَد ضَلَّ ضَلاَلاً بَعیداًَ»؛ (نساء /۱۱۶)

«قطعا خداوند این گناه را که به او شرک ورزیده شود، نمی آمرزد و کم تر از آن را برای هر که بخواهد، می آمرزد؛ و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین در بی راهه ای خواهد افتاد که با حق فاصله ی دور و دراز دارد».

به فرموده قرآن، کسی که به خدا شرک ورزد، هرگز بهشت را نخواهد دید و جایگاهش جهنم است:

«إِنَّهُ مَن یشرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّم اللهُ عَلَیهِ الجَنَّهَ وَ مَأْوَاهُ النَّارُ وَماَ لِلظَّالِمینَ مِنْ أنصَار»؛ (مائده /۷۲)

«حقیقت این است که هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین خداوند بهشت را بر او حرام می کند و جایگاهش آتش است؛ و ستم کاران یاورانی ندارند که آنان را از آتش رهایی بخشند».

در اندیشه ی قرآن، چنان مذموم است که موجب می شود مشرکان نجس شوند:

«یآ أیها الَّذینَ آمَنوُا إِنَّمَا الْمُشْرِکونَ نَجَسٌ»؛ (توبه /۲۸)

«ای کسانی که ایمان آورده اید! جز این نیست که مشرکان پلیدند».

واژه ی «نَجَسٌ» که با فتح جیم آمده است دلالت بر نجس العین بودن مشرکان دارد و این، نهایت خواری و پستی آن ها را نشان می دهد.

کسی که گرفتار شرک شود، از جایگاه انسانیت نزول می کند و به حضیض ذلت گرفتار خواهد شد:

«وَ مَن یشرِکْ بِاللهَ فَکَانَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحیقٍ»؛ (حج/۳۱)

«و هرکس برای خدا شریک قرار دهد، از مرتبه ی انسانیت ساقط می شود و شیطان او را شکار خویش می کند. او در مَثَل مانند این است که از آسمان فرو افتد و پرندگان شکاری او را بربایند؛ یا باد او را به مکانی دوردست بیفکند».

در مجموع، هیچ یک از گناهان به پایه ی شرک به خدا نمی رسد و همان گونه که زندگی توحیدی می تواند انسان را به سعادت و آخرت رهنمون کند، زندگی شرک آلود، انسان را بسیار بی ارزش و پست می کند؛ تا آن جا که از حیوانات پست تر می شود.[۷]

شرک نظری و شرک عملی

همان گونه که توحید، دو قسم نظری و عملی دارد، شرک نیز در تقسیمی، به نظری و عملی تقسیم می شود. به عبارت دیگر، متعلق شرک گاهی عقیده ی انسان است؛ یعنی انسان در عقیده گرفتار شرک می شود؛ و گاهی عملی است؛ یعنی انسان در مقام عبادت، اطاعت و استعانت، گرفتار شرک می شود. متعلق شرک اگر عقیده باشد، شرک نظری، و اگر عمل باشد، شرک عملی است.

اقسام شرک نظری

شرک نظری، خود به گونه های مختلفی تقسیم می شود:

شرک در ذات

شرک در ذات، در دو معنی متصور است: نخست آن که انسان ذات خداوند را مرکب بداند و قائل به اعضا و جوارح برای خداوند باشد؛ چنان که در اندیشه ی وهابیت دیده می شود؛[۸] دوم آن که در عرض خداوند، به صورت مستقل به خدایان دیگری اعتقاد داشته باشد.[۹] چنین وضعیتی «ثنویت»[۱۰] یا «تثلیث»[۱۱] نامیده می شود. در ادیان گذشته، انواع مختلفی از تثلیث و ثنویت نقل شده است. [۱۲]خداوند درباره مسیحیان که به اقنوم سه گانه پدر، پسر و روح القدس معتقد بودند، می فرماید:

«لَقَد کَفَرَ الَّذینَ قَالُوا إِنَّ اللهَ ثَالِثُ ثَلاثَهٍ وَ ماَ مِن إِلهٍ إِلاَّ إِلَهٌ وَاحِدٌ»؛ ( مائده /۷۳)

«کسانی هم که گفتند خدا یکی از سه اقنوم (پدر، پسر و روح القدس) است، قطعاً کافر شده اند؛ و جز خدای یگانه خدایی نیست».

ثنویت نیز در میان اقوام مختلف مرسوم بوده است. چنان که وجود «اهریمن» و «اهورا» در مسلک زرتشت، «مایا» و «آتمن» در باور هندی، «یین» و «یان» در باور چینی، و نیز نظریه های هراکلیتوس و امپدوکلس، دو فیلسوف یونانی پیش از سقراط، از این گونه باورها و نظریه ها هستند.[۱۳]

هرچند واژه ی ثنویت در قرآن به صورت مستقیم به کار نرفته است، بسیاری از آیات به چنین شرکی اشاره دارند؛ برای نمونه، مفسران در تفسیر آیه ی «وَ جَعلوُا للهِ شُرَکَاءَ الْجِنِّ»،[۱۴] مخاطبآیه را مجوس و ثنویانی دانسته اند که به دو خدا یزدان و اهریمن معتقد بوده اند. از دیدگاه برخی مفسران، مقصود از جن در این آیه، شیطان (اهریمن) است که به باور ثنویان، خالق شُرور و موجودات آسیب رسان و شرّند.[۱۵]هم چنین مخاطب اصلی آیاتی که خداوند در آن ها از برهان تمانع استفاده می کند ( اگر دو خدا بود، زمین و آسمان فاسد می شد)، ثنویان هستند.[۱۶]

شرک در صفات

شرک در صفات نیز دو معنی دارد: نخست آن که فرد به وجود صفاتی زاید بر ذات اعتقاد داشته باشد؛ به گونه ای که موجب اعتقاد به وجود دو شیء قدیم در عرض هم، باعارض شدن صفت بر خداوند می شود.[۱۷]از سوی دیگر، یکی از لغزشگاه ها در حوزه ی صفات، صفات خبری است.[۱۸] برخی مانند جهمیه، رسماً منکر صفات الهی شده اند و برخی همانند مقاتلیه و وهابیت، به ورطه ی تجسیم و تشبیه افتاده اند، که هر دو شرک است. [۱۹]

شرک افعالی

شرک افعالی، به شرک در خالقیت، رازقیت، تدبیر، قانون گذاری و حاکمیت تقسیم می شود.[۲۰] در حوزه ی شرک نظری، بیش ترین مصادیق شرک، در شرک افعالی نمود می یابد؛ چنان که مشرکان معمولاً در حوزه ی توحید افعالی با چالش جدی روبه رو بودند و بت ها و ستارگان را در کنار خداوند، خالق، رازق و مدبر می دانستند. بسیاری از مناظره های پیامبران که در قرآن آمده است، برای هدایت مردم به توحید افعالی و بازداشتن آنان از شرک افعالی است.[۲۱] ریشه ی شرک در عمل بت پرستان نیز در این بود که آنان برای بت ها قدرتی فرابشری قائل بودند.

اقسام شرک عملی[۲۲]

شرک عملی، در برابر توحید عملی است. همان گونه که از نام این نوع شرک مشخص است، شرک عملی در حوزه ی عمل و اجرا بروز و ظهور دارد؛ بدین معنی که انسان، شیء، فرد یا موجود دیگری جز خدا را بپرستند. هم چنین اطاعت از غیر خدا و یاری جستن از غیر او نیز در ردیف شرک عملی قرار دارد. برخلاف توحید عملی که امری بسیطاست، شرک در حوزه ی عمل دارای دو مرتبه است: «شرک جلی»[۲۳] و «شرک خفی».[۲۴]

شرک جلی

شرک جلی، شرک در عبادت و طاعت است؛ به گونه ای که فرد رسماً در کنار خداوند، شیء یا موجود دیگری را بپرستند. عبادت مختص خداست و هیچ موجودی نباید در عرصه ی عبادت، در کنار خداوند قرار گیرد. به تعبیر قرآن، بت پرستان گرفتار شرک جلی بودند و رسماً به جای خداوند و یا در کنار او، اشیا یا افراد دیگری را می پرستیدند.[۲۵] شرک جلی موجب خروج فرد از دین می شود و محل بحث درباره ی آن، حوزه ی عقاید و علم کلام است.

شرک خفی

شرک خفی بیش تر در حوزه ی اخلاق بررسی می شود و موجب خروج از دین نمی شود. از آن جا که هرگونه اطاعت، استعانت و عبادت مخصوص خداست، گاه اتفاقمی افتد که انسان با وجود عبادت خدا، به سبب غفلت، چشم یاری به غیر خدا دارد و یا در عبادت خود، گرفتار ریا می شود. چنین وضعیتی در روایات، به شرک تعبیر شده است. البته همان گونه که گفته شد، این نوع از شرک، «شرک خفی» نامیده می شود.

شرک خفی و مراتب آن، ارتباط مستقیمی با درجه ی ایمان دارد؛ هر چه ایمان ضعیف تر باشد، زمینه فرورفتن در شرک بیش تر می شود؛ از سوی دیگر، پرهیز از شرک خفی نیازمند دقت و هوشیاری در برابر وسوسه های شیطان است. پیامبر گرامی اسلام (صلی اله علیه و آله و سلم) می فرماید:

«نیت شرک در میان امت من، از راه رفتن مورچه ی سیاه بر روی سنگی صاف در شبی ظلمانی، مخفی تر است. »[۲۶]

این حدیث نشانگر مرز باریک میان شرک و توحید است و اگر انسان اعمال و رفتار خود را به دقت کنترل نکند، گرفتار شرک خفی خواه شد. آن حضرت در جای دیگر می فرماید:

«خطرناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم، شرک اصغر است! اصحاب گفتند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریاکاری؛ روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر می شوند، پروردگار به آن ها که در دنیا ریا کردند، می فرماید: به سراغ کسانی که به خاطر آن ها ریا کردید بروید، ببینید پاداشی نزد آن ها می یابید؟ »[۲۷]

در این پژوهش، مراد از شرک، شرک جلی است و در این زمینه بحث می شود که مرزهای آن کجاست و به چه کسی می توان مشرک گفت؛ به گونه ای که خون و مال او مباح شود.

علل گرایش به شرک

همان گونه که در فصل گذشته گفته شد، توحید امری است فطری و در وجود انسان به ودیعت گذاشته شده است؛ و شرک امری عاریتی است که بر قلب انسان عارض می شود. پرسش این است که در این صورت، چه عواملی سبب خاموشی فروغ فطرت شده و انسان را در غرقاب شرک فرو می برد. قرآن برای روی آوری انسان به شرک، عوامل و علل مختلفی را ذکر کرده است که همه ی آن ها از نظر اهمیت در یک سطح نیستند. برخی از این عوامل نقش بیش تری در گرایش به شرک دارند؛ در حالی که برخی دیگر از نظر اهمیت در رتبه ی پایین تری قرار دارند. در مجموع، برخی از عوامل گرایش به شرک از نگاه قرآن عبارتند از:

جهل و نادانی

با توجه به آیات قرآن، شاید مهم ترین عامل شرک، عدم شناخت و آگاهی به ذات، اوصاف و ویژگی های خداوند متعال باشد. اگر انسان از جایگاه و عظمت خداوند تحلیلی دقیق نداشته باشد و در جهان بینی و هستی شناسی خود، بر اثر جهل به بی راهه رود، زمینه های گرایش به شرک، در وجود وی تقویت می شود. خداوند در سوره ی زمر، پس از آن که به قدرت و عظمت خود اشاره می کند آیات ۶۲و ۶۳- می فرماید:

«قُل أَفَغَیرَ اللهِ تَأمُرُونِّی أعْبُدُ أیهَا الْجَاهِلُونَ»؛ (زمر/ ۶۴)

«بگو: پس ای بی خردان! آیا با وجود این که پرستش تنها شایسته ی اوست، از من می خواهید غیر خدا را بپرستم؟ »

هم چنین در سوره بقره، جهل و نادانی، علت انحراف از راه راست معرفی شده است:

«وَ قَالتِ الْیهودُ لَیسَتِ النَصَارَی عَلَی شَیءٍ وَ قَالَتِ النَّصَاری لَیسَتِ الْیهُودُ عَلَی شَیءٍ وَهُم یتلُونَ الْکِتَابَ کَذلِکَ قَالَ الَّذینَ لاَ یعلَموُنَ مِثْلَ قَوْلِهِم فَاللهُ یحْکُمُ بَینَهُم یوْمَ الْقِیامَهِ فیمَا کَانوُا فیهِ یختَلِفُونَ»؛ (بقره/۱۱۳)

«و یهودیان گفتند: مسیحیان بر چیزی نیستند (آیین شان بی پایه و اساس است) و مسیحیان گفتند: یهودیان بر چیزی نیستند؛ این در حالی است که هر دو گروه کتاب آسمانی خود را می خوانند و می دانند که به حکم کتابشان این داوری، درست نیست. مشرکان هم که دانشی ندارند، مانند سخن اهل کتاب را بر زبان می آورند و می گویند: یهودیان و مسیحیان بر چیزی نیستند. پس خداوند روز قیامت میان آنان درباره ی آن چه بر سرش اختلاف کرده اند، داوری خواهد کرد».

در سوره ی مائده، خداوند از زبان مشرکان می فرماید: آنان برای نپذیرفتن دین، پی روی از نیاکانشان را بهانه کردند؛ در حالی که نیاکان آنان هیچ چیزی نمی دانستند.[۲۸] در سوره ی مائده نیز قرار دادن فرزند برای خدا و افتادن در دام شرک، به نادانی و جهل آنان نسبت داده شده است.[۲۹] هم چنین در سوره انعام، [۳۰] و آیات دیگر، ناآگاهی از عظمت خداوند و نقش او در تدبیر هستی، عامل اصلی در شرک جلی شمرده شده است.

خداود در آیه ۸۵و۸۷ سوره ی صافات، جهل وناآگاهی درباره ی تدبیر خداوند را مایه ی شرک ورزی آدمی دانسته و با اشاره به ربوبیت خداوند در همه ی امور جهانیان، از کوچک و بزرگ و ریز و درشت، به آدمی می فهماند خداوند است که پروردگاری جهانیان را برعهده دارد و دیگران نقشی در ربوبیت ندارند و اگر برای چیزی نقشی است، در طول ربوبیت و به اذن اوست.

حال اگر در کنار جهل و نادانی، عواملی مانند صاعقه، طوفان، زلزله، خسوف و کسوف، موجب تحریک احساسات و عواطف انسان شوند، زمینه ی گرایش به شرک، در زندگی انسان، قوت می یابد.

پی روی از شک و تردید

با عنایت به آیات قرآن، یکی از دامگاه های دیگر شرک، مسأله ی شک و تردید است. با این که در بسیاری از آیات، جهل و نادانی عامل شرک شمرده شده است، آیات فراوانی، فروغلتیدن در مرداب شک و تردید و پی روی از آن را یکی دیگر از عوامل شرک می شمارند. خداوند در سوره ی هود، شک و تردید در گفته های پیامبران را عامل گرایش به شرک می داند:

«قَالوُا یا صَالِحُ قَدْ کَنتَ فینا مَرْجُوّاً قَبْلَ هَذا أتَنْهَاناَ أنْ نَعْبُدَ مَا یعبُدُ أبَاؤُنَا وَ إِنّنَا لَفی شَکٍّ مَمَّا تَدْعُونَا إِلَیهِ مُریبٍ»؛ (هود /۶۲)

گفتند: ای صالح! پیش از این که ما را به توحید فراخوانی، درمیان ما مایه ی امید بودی و دل بسته بودیم که ما را به راه ترقی درآوری؛ ولی اینک نومید شده ایم، آیا ما را از پرستش آن چه پدرانمان می پرستند، باز می داری؟ ما در آن چه تو ما را بدان فرا می خوانی، تردید داریم و دعوت تو مایه ی بدگمانی ما شده است».

خداوند در روز قیامت، مشرکان را خطاب قرار می دهد که کجایند شریکانی که شما می پنداشتید.[۳۱] به فرموده ی خداوند، مشرکان در معارف دینی و شرک به خداوند، جز از ظن و گمان پی روی نمی کنند.[۳۲]

هم چنین خداوند در سوره ی یونس، خطاب به مشرکان می فرماید:

«شما از آن جا که همواره از ظن و پندار پی روی می کنید، گرفتار شرک شده اید». [۳۳]

حس گرایی

حس در لغت به معنی درک کردن و فهمیدن است که از طریق قوای حسی پنج گانه حاصل می شود[۳۴] و در اصطلاح مفسران، منحصر دانستن راه های درک و فهم در ماده و طبیعت ار حس گرایی می نامند.[۳۵] انسان به سبب ویژگی های مادی اش، به حس گرایی بسیار تمایل دارد و به همین دلیل، قرآن در بسیاری از براهین خود، از همین ویژگی انسان استفاده می کند. آیاتی که به نگرش در آسمان ها و زمین و موجودات اشاره دارد، بر همین ویژگی انسان تکیه کرده است. اما گاه حس گرایی در وجود انسان چنان تقویت می شود که او را گرفتار تجسیم کرده و یا به پرستش موجودات مشاهده پذیر و محسوس وا می دارد. هم چنین به همین دلیل، از منظر هستی شناسانه، یکی از عوامل مهم روی آوری انسان به شرک در حوزه ی نظر و عمل، حس گرایی اوست. قرآن به دیدگاه دهریون (مادی گرایان) که ریشه در حس گرایی آنان دارد، اشاره می کند:

«وَ قَالُوا مَا هِی إِلاَّ حَیآتُنَا الدُّنیا نَموُتُ و نَحَیا وَمَا یهلِکُنَا إلاَّ الدَّهْرُ وَ مَالَهُم بِذَلِکَ مِن عِلمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ یظُنُّون»؛ (جاثیه /۲۴)

«آن ها گفتند: چیزی جز همین زندگی دنیای ما در کار نیست؛ گروهی از ما می میرند و گروهی جای آن ها را می گیرند؛ و جز طبیعت و روزگار ما، ما را هلاک نمی کند! آنان به این سخن که می گویند، علمی ندارند؛ بلکه تنها حدس می زنند! »

هم چنین به فرموده ی قرآن، قوم بنی اسرائیل ایمان خود را به خداوند، مشروط به دیدن او با چشم سر کردند:

«وَ إِذْ قُلتُمْ یا موُسی لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتی نَری اللهَ جَهْرَهً. ..»؛ (بقره /۵۵)

«و [ نیز به یاد آورید ] هنگامی را که گفتید: ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر این که خدا را آشکارا [با چشم خود] ببینیم! . ..»

هنگامی که بنی اسرائیل از دریا می گذشتند، به مردمی برخوردند که بت می پرستیدند. بنی اسرائیل پس از دیدن آن ها به حضرت موسی (علیه السلام) گفتند:

« یا موُسی اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا کَمَا آلِهَهٌ قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ تَجهَلوُنَ »؛ (اعراف /۱۳۸)

« ای موسی! برای ما نیز معبودی قرار ده؛ همان گونه که برای آنان معبودانی قابل دیدن است. موسی (علیه السلام) گفت: بی تردید شما مردمی هستید که نادانی می کنید».

همین روحیه ی حس گرایی بنی اسرائیل سبب شد که پس از رفتن حضرت موسی (علیه السلام) به کوه طور، سامری با زیور آلات بنی اسرائیل، گوساله ای ساخت و یهودیان به عبادت آن پرداختند:[۳۶]

«فَأخْرَجَ لَهُم عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُکُم وَ إِلَهُ مُوسَی فَنََسِی»؛ (طه /۸۸)

«پس برای آنان تندیس گوساله ای را که صدای گوساله داشت، پدید آورد؛ سپس او و یارانش گفتند: این معبود شما و معبود موسی (علیه السلام) است که موسی (علیه السلام) آن را فراموش کرده و در کوه طور به جست و جوی آن پرداخته است.

قوم ثمود نیز به سبب حس گرایی، منکر آخرت و رسالت پیامبر خود شدند:

« إنْ هِی إلاَّ حَیاتُناَ الدُّنیا نَموُتُ و نَحَیا وَمَا نَحنَُ بِمَبْعوُثینَ إِنْ هُوَ إِلاَّ رَجُلٌ افْتَری عَلی اللهِ کَذبًآ وَ مَا نَحنُ لَهُ بِمؤْمِنینَ»؛ (مؤمنون /۳۷-۳۸)

«مسلماً غیر از این زندگی دنیای ما چیزی در کار نیست؛ پیوسته گروهی از ما می میریم و نسل دیگری جای ما را می گیرد و ما هرگز برانگیخته نخواهیم شد! او فقط مردی دروغ گوست که بر خدا افترا بسته است و ما هرگز به او ایمان نخواهیم آورد!»

عوامل دیگر

قرآن در کنار عواملی که ذکر شد، عوامل دیگری را نیز به منزله ی زمینه های گرایش به شرک معرفی می کند. از جمله آن می توان به محبت دنیا،[۳۷] هواپرستی،[۳۸] فراموشی خدا،[۳۹] غلو و گزافه گوییدرباره شخصیت های دینی و قرار دادن آن ها در کنار خدا،[۴۰]سوء استفاده از مقدسات،[۴۱] سفاهت و کم عقلی،[۴۲] حکومت های فاسد،[۴۳] احساسات و عواطف نابجا مانند ترس یا امید بی جا،[۴۴] رفاه و خوش گذرانی افراطی،[۴۵] تقلید کورکورانه،[۴۶] و بی تقوایی در خصوص پسندیده های عقلی، عقلایی و شرعی[۴۷] اشاره کرد.

وهابیت و شرک

همان گونه که گفته شد، یکی از رایج ترین واژه هایی که وهابیان به کار می برند، واژه ی شرک است. آنان با گسترش مفهوم شرک، نه تنها مشرکان، بلکه مسلمانان را نیز مشرک می خوانند. این در حالی است که آن چه که در این فصل بیان شد، خلاصه یعقیده ی مسلمانان در زمینه شرک است. چنان که دیده می شود، عامه ی مسلمانان در حوزه ی نظر و عمل، به توحید و نفی شرک اعتقاد دارند و آن چه بیش تر در جوامع اسلامی دیده می شود، شرک خفی است که هرگز نمی توان بر اساس آن، فردی را مشرک، و جان و مال او را مباح شمرد.

«از نافع سئوال شد که نظر عبدالله بن عمر در مورد حروریه گروهی از خوارج چیست؟ نافع پاسخ داد: وی آن ها را از بدترین مخلوقات خدا می دانست؛ چرا که آنان آیاتی که در مورد کفار نازل شده بود را در مورد مؤمنین به کار می بردند».[۴۸]

پاورقی ها

[۱]. ابن منظور، «لسان العرب»، حرف شین، ماده ی شرک، ج۴، ص۲۲۴۸٫

[۲]. «شارکتُ فلاناً ای صرتُ شریکه»، همان.

[۳]. ابن فارس، «معجم مقاییس اللغه»، ج ۳، ص ۲۶۵، ماده ی شرک.

[۴]. الجوهری، «الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه»، ج ۴، ص ۱۵۹۳و ۱۵۹۴٫

[۵]. همین کتاب، فصل ۲٫

[۶]. تعریف الاشیاء باضدادها.

[۷]. اعراف/ ۱۷۹٫

[۸]. همین کتاب، فصل ۵٫

[۹]. مرتضی مطهری، «مجموعه آثار»، ج ۲، ص ۱۲۳٫

[۱۰]. دوخدایی.

[۱۱]. سه خدایی.

[۱۲]. ر.ک: مریم کیانی فرید «دایره العمارف بزرگ اسلامی»، مدخل ثنویت.

[۱۳].همان.

[۱۴]. «و جنیان را شریک خدا انگاشته اند؛ در حالی که خدا آن ها را آفریده است». (انعام /۱۰۰)

[۱۵]. محمد طوسی، «التبیان فی تفسیر القرآن»، ذیل آیه، ج۴، ص۲۱۹٫

[۱۶]. برای آشنایی با آیات برهان تمانع، ر.ک: همین کتاب، فصل پنجم: وهابیت و توحید ربوبی (۱).

[۱۷]. برای آشنایی با توحید صفاتی و معنی آن، ر.ک: همین کتاب، فصل سوم. البته چنین اعتقادی موجب خروج از اسلام نمی شود.

[۱۸]. ر.ک: همین کتاب، فصل سوم.

[۱۹]. اندیشه های تشبیهی و تجسیمی، در همین جلد در دو فصل «توحید صفاتی در اندیشه ی اسلامی» و « وهابیت، مکتب تشبیه» به تفصیل توضیح داده شده است.

[۲۰]. در فصل دوم این جلد معنی توحید افعالی و اقسام آن توضیح داده شد. از آن جا که اعتقاد به شریک بودن موجودات با خدا در هر یک از این محورها شرک به شمار می رود، برای پرهیز از تکرار، اقسام شرک افعالی ذکر نمی شود.

[۲۱]. ر.ک: همین جلد، فصل ششم و هفتم.

[۲۲]. از آن جا که در فصل هشتم همین جلد، به تفصیل درباره ی شرک عملی و شرک در عبادت سخن گفته شده است، برای پرهیز از تکرار، در این جا به صورت خلاصه به این بحث پرداخته شده است.

[۲۳].شرک بزرگ یا آشکار.

[۲۴]. شرک کوچک یا پنهان.

[۲۵]. ر.ک: همین جلد، فصل هشتم.

[۲۶]. محمد باقر مجلسی، «بحار الانوار»، ج ۷۲، ص۹۳، باب ۹۸، الکفر و لوازمه و آثاره، ح ۳٫

[۲۷]. همان، ج ۷۲، ص۳۴، باب ۱۱۶، الریاء، ح۵۱٫

[۲۸]. مائده/ ۱۰۴٫

[۲۹]. انعام/ ۱۰۰٫

[۳۰]. انعام/ ۸۱، ۱۰۰ و ۱۱۱٫

[۳۱]. انعام/ ۲۲٫

[۳۲]. انعام/ ۱۴۸٫

[۳۳]یونس/ ۳۵تا ۳۶ و ۶۶٫

[۳۴]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، «المفردات فی غریب القرآن»، ص ۱۵۲٫

[۳۵]. سید محمد حسین طباطبایی، «المیزان»، ج ۱، ص ۳۶۳و۳۶۴٫

[۳۶]. خداوند متعال در سوره ی اعراف آیات ۱۳۸، ۱۴۸، و ۱۴۹، و نیز در سوره ی طه آیات ۸۸تا ۹۲، داستان گمراهی بنی اسرائیل را که ریشه در حس گرایی آن ها دارد، بیان می کند.

[۳۷]. عنکبوت /۲۵٫

[۳۸]. انعام / ۵۶، ۱۴۸، ۱۵۰

[۳۹]. فرقان /۱۸، ۱۸٫

[۴۰]. مائده /۷۲، ۷۳، ۱۱۶؛ و توبه/ ۳۰ و۳۱٫

[۴۱]. طه /۸۸تا۹۶٫

[۴۲]. بقره /۱۳۰و۱۳۱؛و جن / ۲تا۴٫

[۴۳]نور /۵۵؛ و نمل /۲۳تا ۲۴٫

[۴۴]انعام /۸۱؛ و نور /۵۵

[۴۵]. انعام /۴۰تا ۴۱ و ۶۳تا ۶۴٫

[۴۶]. بقره /۱۶۵و ۱۷۰٫

[۴۷].یونس / ۲۸و۳۱؛ و مؤمنون /۲۳و ۳۲٫

[۴۸]. محمد جمال الدین القاسمی، « محاسن التأویل»، ج ۱، ص ۲۸٫

پایگاه اطلاع‌رسانی سید مهدی علیزاده موسوی

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه