اطلس > مفاهیم و مبانی > سلفیان و توحید

سلفیان و توحید

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۷/۱ تعداد بازدید: 550

سلف در لغت به معنی گذشته و پیشینه است و در اصطلاح سلفیان یعنی پیرو صحابه پیامبر و تابعین و تابعین تابعین بودن. منظور ما از سلفيه همان كسانى اند كه خود را به سلف منسوب كرده اند؛ گرچه در برخى از انديشه هاى آنان كه به مذهب سلف نسبت داده اند، مناقشه خواهيم كرد.



برگرفته از مجموعه مقالات فرق تسنن، دکتر مهدی فرمانیان

آنان در قرن چهارم هجرى ظهور كردند و از حنبليان بودند و چنين مى پنداشتند كه تمام آرايشان به امام احمد بن حنبل منتهى مى شود ــ همان كسى كه اعتقادهاى سلف را زنده كرد و در راه آن جنگيد ــ سپس در قرن هفتم ظهور تازه يافتند و ابن تيميّه آن را دوباره زنده كرد و در فراخوانى به آن، دو چندان كوشيد و مسائل ديگرى به آن افزود كه بزرگانِ عصر خويش را به انديشه واداشت. سپس در قرن دوازدهم هجرى در شبه جزيره عربستان، محمد بن عبد الوهاب اين انديشه ها را احيا كرد كه وهابيان همچنان تا امروز منادى اين افكارند.

روش سلفى ها

ابن تيميه، كه روش سلفيه را سامان داده است، روشهاى عالمان را در فهم عقايد اسلامى به چهار قسم تقسيم مى كند:

قسم اول، فلاسفه، كه معتقدند قرآن كريم به روش خطابى و با مقدمه هاى اقناعى، نازل شده است. آنان طريق رسيدن به عقايد را نيز در برهان و يقين منحصر كرده اند.

قسم دوم، متكلمان، يعنى معتزله‌اند كه قضاياى عقلى را بر تأمل در آيات قرآن مقدم مى دارند. در نتيجه، بر اساس اقتضاى عقل، آن را تأويل مى‌كنند.

قسم سوم، گروهى از عالمان اند كه در عقايد قرآن كريم تأمل كرده، بدان ايمان مى‌آورند و در استدلالهاى آن نظر مى‌كنند، و از آن بهره مى‌گيرند. ظاهرا او ماتريديه را از اين قسم قرار مى دهد.

قسم چهارم، گروهى اند كه به قرآن كريم (عقايد و ادله آن) ايمان دارند، ولى در كنار ادله قرآنى از ادله عقلى نيز كمك مى گيرند، و ظاهراً مقصود او از اين گروه، اشاعره است.[1]

ابن تيميه میگوید: روش سلف هيچ يك از اين چهار قسم نبوده، بلكه چيز ديگرى بوده است؛ زيرا عقايد و ادله آن [از ديدگاه سلف] جز از متون دينى به دست نمى‌آيد؛ بنابراين سلفيه به عقل ايمان ندارند؛ چون آن را گمراه كننده مى دانند.

وحدانيت خدا

سلفيان معناى وحدانيت را به گونه اى تفسير مى كنند كه به اجمال با آنچه تمامِ مسلمانان بر آن تأكيد می ورزند، موافقت دارد؛ ولى مسائلى را منافى با وحدانيت فرض مى كنند كه توده مسلمانان بدان اقرار ندارند؛ براى مثال معتقدند توسل به خدا از طريق يكى از بندگانى كه [مرده و] به سوى پروردگارش شتافته است، با عقيده وحدانيت منافات دارد و...

آنان اعتقاد دارند كه اين عقيده، «مذهب سلف صالح» است و غير آن بدعت به شمار مى رود و به معناى توحيد آسيب مى رساند. وحدانيت، چنان كه عالمان مسلمان تقرير مى كنند، سه شعبه دارد: وحدانيت ذات و صفات، وحدانيت آفرينش و تكوين [=توحيد افعالى] و وحدانيت معبود [=توحيد در عبادت].

مسلمانان اتفاق نظر دارند كه خداى متعال يگانه است. هيچ چيزى مثل او نيست و شنوا و بيناست. ابن تيميه مى گويد: واژه هاى توحيد، تنزيه، تشبيه و تجسيم، واژگانى است كه به سبب اصطلاحات متكلمان و ديگران، گرفتار اشتراك شده است؛ لذا هر گروهى از مردم چيزى را از اين الفاظ اراده مىكنند كه ديگر گروهها آن معنا را در نظر ندارند؛ معتزله و ديگران از توحيد و تنزيه، نفى تمام صفات را [از خدا] اراده، و از تجسيم و تشبيه، اثبات چيزى از آن صفات را [براى خدا] قصد مى كنند، تا آنجا كه اگر كسى بگويد خدا ديده مى شود، يا معتقد باشد كه خدا داراى كلام است، از ديد آنان از مجسمه [قائل به جسم بودن خدا]به شمار مى آيد. اختلاف عالمان در اين مفاهيم با يكديگر موجب كافر دانستن گروه ديگر نمى شود؛ چه اينكه اينها صرفاً اختلاف نظرى است نه اختلاف حقيقى. سلفى ها به هيچ يك از مخالفان خود نسبت كفر نمىدهند، ولى آنان را منحرف مى دانند.

ابن تيميه چنين تقرير مى كند كه مذهب سلف، اثبات تمام صفات و اسماء و اخبار و حالاتى است كه در قرآن كريم و سنت آمده است.

 [سلفيه و صفات خدا]

سلف، اين چنين تمام اوصاف خداى سبحان يا امور مربوط به وى را كه در قرآن كريم يا سنت آمده است، مانند محبت، غضب، دشمنى، خشنودى، ندا، كلام و فرود آمدن نزد مردم در تكه هايى از ابر را اثبات مى كنند، و استقرارْ يافتن او بر عرش و داشتن دست و صورت را ثابت مى دانند، بدون آنكه [اين آيات را] تأويل برند يا به خلاف ظاهر آن تفسير كنند؛ اما اين صفات را براى خدا همانند صفات موجوداتِ حادث نمى دانند؛ [از اين رو معتقدند كه ]دستِ او مثل دست آفريدگانِ حادث نيست؛چه اينكه خداى سبحان متعال از اين امور منزّه است. ابن تيميه اين روش را روش سلف صالح مى داند و در اين باره مى گويد:[عقيده] درست همان چيزى است كه پيشوايان هدايت برآن اند، و آن اين است كه خداى متعال فقط به امورى وصف مى شود كه خودش خويش را بدان وصف فرموده يا پيامبرش(ص) وى را وصف كرده است.

بنابراين، ابن تيميه معتقد است كه مذهب سلف دست را براى خدا ثابت مى داند، ولى چگونگى آن را بيان نمى كند. او اين مذهب را نه [مذهب] مجسمه مى داند و نه به معناى تعطيل كردنِ [صفات الهى] مى شمرد. او همچنان اين معنا را تكرار و تأكيد مى كند كه خداوند فرود مى آيد و در بالا و پايين وجود دارد، اما چگونگى ندارد، و در كتاب خداى متعال و سنتِ رسول خدا(ص) و بين هيچ يك از گذشتگان اين امت و اصحاب و تابعان يا پيشوايانى كه دوران اختلاف ميان فرقه ها را درك كرده اند، حتى يك كلمه مخالف با اين عقيده (نه به طور صريح و نه ظاهر) وجود ندارد و هيچ يك از آنان نگفته اند كه خدا در آسمان نيست، يا بر عرش استقرار ندارد، يا در هر جايى هست، يا تمام اماكن براى او يكسان است، يا داخل جهان هستى يا خارج آن قرار دارد، يا متصل [به عالم] يا منفصل [از آن ]است و يا اشاره محسوس به وسيله انگشتان و غيره به سوى او جايز نيست.[18]

 [بررسى كلام ابن تيميه]

ابن تيميه بر اين اساس تأكيد مى كند كه مذهب سلف تمام ويژگى هايى را كه در قرآن كريم براى خدا آمده است، از قبيل بالا و پايين بودن و استقرار بر عرش و داشتن دست و صورت و علاقه و نفرت، و آنچه در سنت نيز از اين قبيل آمده، با عين كلماتش بدون آنكه آن را تأويل و توجيه كنند، ثابت مى دانند؛ ولى آيا اين به واقع همان مذهب سلف است؟ در پاسخ به اين پرسش مى گوييم، چنان كه بيان كرديم، پيش از او حنبلى ها نيز در قرن چهارم هجرى همين سخنان را گفتهاند و آنان نيز ادعا كردهاند كه اين همان مذهب سلف است و در همان زمان عالمان با آنان مخالفت و اثبات كردند كه سخن آنان به ناچار مستلزم تشبيه و جسميت خدا خواهد بود و چگونه ممكن است به تشبيه و تجسيم نينجامد، در حالى كه [از نظر آنان]اشاره محسوس به سوى خداوند جايز شمرده شده است؟ از اين رو ابن جوزى، پيشواى فقيه و سخنور حنبلى به مقابله با آنان برخاست و انكار كرد كه اين انديشه، همان مذهب سلف، يا اين نظريه رأى امام احمد [بن حنبل ]باشد.

او در اين باره مى گويد: گروهى از اصحابمان را مشاهده كرده ام كه بدون شايستگى، در اصولِ [عقايد]سخن گفته اند. آنان كتاب هايى تأليف كردهاند و با آنها مقامِ مذهب را پايين آورده اند. و ديده ام كه تا مرحله عوام پايين آمده و صفات الهى را بر اساس محسوسات تفسير كرده اند؛ به طور مثال [اين حديث را]شنيده اند كه خداوند، آدم(ع) را طبق صورت خويش آفريده است؛ بدين سبب، افزون بر ذات خدا، براى او صورت، دهان، زبان كوچك و دندان اثبات، و براى صورتش، انوارى و دو دست با دو انگشت و كف و انگشت كوچك و شست فرض كرده اند، و سينه و ران و دو ساق و دو پا تصوير كرده و گفتهاند كه درباره سر او سخنى نشنيدهايم. آنان در مورد اسماء و صفات الهى ظاهر را گرفته و آن را به گونه اى بدعت آميز، صفات خدا ناميده اند؛ درحالى كه دلیلی از نقل و از عقل در اختيار نداشتند و به متون شرعى كه آن عبارت ها را از ظاهرش منصرف كرده و به معانى واجب براى خداى متعال تفسير مى كند، توجهى نكردند و به اين هم بسنده نكردند كه آنها را صفت فعل بدانند، بلكه اظهار داشتند كه آنها صفات ذاتاند؛ آنگاه وقتى اثبات كردند صفت [خدا] است، گفتند آنها را توجيه لغوى نمى كنيم؛ براى مثال، دست را بر معناى نعمت و قدرت، آمدن را بر معناى لطف و نيكى، و ساق [پا] را بر دشوارى و سختگيرى حمل نكردند؛

بلكه گفتند آنها را بر ظاهر متعارفشان حمل مى كنيم و معناى ظاهرى آن، همان معناى شناخته شده از صفات آدميان است؛ زيرا هر چيزى را تا حد امكان بايد بر معناى حقيقىاش حمل كرد، مگر آنكه قرينهاى موجب شود [كه از معناى ظاهرى دست برداريم و]بر معناى مجازى حمل شود.

سپس آنان به سبب متهم شدن به تشبيه، به دست و پا افتاده، از انتساب به آن ناراحت مى شوند و ادعا مى كنند كه اهل سنت اند؛ در حالى كه گفتارشان درتشبيه صراحت دارد وگروهى از عوام از آنان پيروى كردند ومن [ابن جوزى] تابع ومتبوع [پيرو وپيروى شده] هردورا نصيحت كرده، گفتم: اى اصحاب ما، شما اصحاب و پيروانيد و پيشواى بزرگ تر شما احمد بن حنبل درحالى كه زير [ضربات]شمشير بود، مىگفت: چگونه چيزى بگويم كه [كتاب و سنت]نگفته است؛ پس مبادا شما در مذهب وى چيزى بدعت گذاريد كه ازاو نيست. شما مىگوييد احاديث را بايد بر معناى ظاهرىِ آن حمل كرد؛ ولى ظاهر معناى قَدَم، همان عضو پاست، وهركس بگويد خدا، خود [روى پا]ايستاده، خداى سبحان را در رديف محسوسات قرار داده است، و سزاوار نيست كه آنچه قواعد بدان اثبات مى شود، ترك گردد، و آن عقل است؛ چه اينكه ما به وسيله عقل خداى متعال را مى شناسيم وبراى او قدم قائل مى شويم؛ پس اگر بگوييد ما فقط احاديث را مى خوانيم و ساكت مى شويم، كسى به شما اعتراضى ندارد، ولى اينكه اين احاديث را بر معناى ظاهرى اش حمل مى كنيد، ناپسند است؛ بنابراين در مذهب [احمد بن حنبل]، اين انسان سلفى، چيزى را كه از آن نيست، وارد نسازيد.[19]

پی نوشت

1.     براى ديدن اقسام چهارگانه، به رساله معارج الوصول ابن تيميه مراجعه شود.

2.     المجموعة الكبرى كه در ضمن الرسائل الكبرى چاپ شده است، ص 409.

3.     دفع التشبيه، ابن جوزى.

 (این مقاله از فصل سلفیان کتاب تاریخ المذاهب الاسلامیة، نوشته محمد ابوزهره اخذ شده است.)

کلمات کليدي : سلفیه، احمد بن حنبل، ابن تیمیه، سلفیه اصلاحی، سید جمال الدین اسد آبادی، نص گرایی، فتح باب اجتهاد

 

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه