اطلس > جریان ها > سازمان جماعة التبلیغ

سازمان جماعة التبلیغ

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۳۰ تعداد بازدید: 904

جماعة التبلیغ، جماعت اسلامی است که مؤسسان و بزرگان آن در شبه‌قاره هند از نظر فقهی بر مذهب حنفی هستند و از نظر اعتقادی پیرو مکتب کلامی- ماتریدی‌اند که متأثر از طرق تصوف در هند، همچون طریقه چشتیه و قادریه و نقش‌بندیه و سهروردیه هستند و برای أعلام صوفی خود اعتبار خاصی قائل‌اند



 یکی از مهم‌ترین جریان‌های سلفی عصر حاضر، مکتب فکری دیوبندیه است که در موضوع توحید و شرک، همان تعریف ابن‌تیمیه را پذیرفته است و بر همین اساس، برخی اعمال و رفتار مسلمانان در خصوص قبور اولیاء‌الله را از مصادیق شرک می‌داند، اما اعتقادی به کفر مسلمانان ندارد. به عبارتی، دیوبندیان، مثل وهابیان، معتقدند باید مفهوم «لا اله الا الله» را دوباره به مسلمانان آموخت، اما برخلاف وهابیت، قائل به کفر مسلمانان نیستند و آنها را از دایره اسلام خارج نمی‌کنند. به همین علت خون، مال، ناموس و آبروی مسلمانان نزد دیوبندیان، برخلاف وهابیت، محترم است. در نگاه آنها، تمام احکام اسلامی بر معتقدان به «استغاثه به ارواح اولیای الاهی»، علی‌رغم شرک بودن، بار می‌شود و باید آنها را مسلمان تلقی کرد. بنابراین، بیشتر بزرگان دیوبندی، اگرچه برخی اعمال مسلمانان را از مصادیق شرک دانسته‌اند، اما آنها را از مصادیق شرک اکبر نمی‌دانند و به همین علت، مسلمانان را تکفیر نمی‌کنند.

از دل تفکر دیوبندیه، گرایش‌ها، گروه‌ها، سازمان‌ها و احزاب مختلفی بیرون آمده است که یکی از مهم‌ترین سازمان‌هایی که تأثیر فراوانی در گسترش تفکر دیوبندیه در جهان اسلام داشته، سازمان جماعة التبلیغ و به تعبیر اردو زبان‌ها، «تبلیغی جماعت» است.

علت اصلی پیدایش سازمان جماعة التبلیغ، به فضای سیاسی جهان اسلام پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی باز می‌گردد. بعد از برچیده شدن خلافت عثمانی و تسلط استعمار بر مسلمانان و نفوذ فرهنگ غرب در جوامع اسلامی، اندیشمندان مسلمان به فکر چاره افتادند و راه‌حل‌های متعددی برای برون‌رفت از این بحران مطرح کردند. در این میان فردی از فارغ‌التحصیلان مدرسه دیوبند، به نام مولانا محمد الیاس کاندهلوی، چاره را در کار فرهنگی دید و اعتقاد داشت برای رسیدن به شوکت اسلامی، باید از دیانت و التزام آنها به دین آغاز کرد. وی معتقد بود تا دیانت مردم اصلاح نشود، بازگشت خلافت اسلامی امکان‌پذیر نیست.

کاندهلوی، در 1927، بعد از فروپاشی رسمی امپراتوری عثمانی، جماعتی بر پا کرد تا از نفوذ فرهنگ غرب در جامعه اسلامی جلوگیری کند و دیانت مردم را دوچندان سازد. این جمعیت فعالیت خود را از هندوستان آغاز کرد و هنوز دو سه دهه از فعالیت این جنبش مردمی نگذشته بود که دامنه فعالیت تبلیغی آنها به تمامی نقاط عالم، از قاره آسیا گرفته تا آفریقا، اروپا و آمریکا کشیده شد.

سخن درباره ماهیت فکری - عقیدتی جماعة التبلیغ بسیار است. برخی آنها را جماعتی صرفاً صوفی معرفی می‌کنند که برای گسترش مذهب حنفی و کلام ماتریدی به سراسر جهان سفر میکنند. برخی دیگر آنها را گروه‌های سلفی‌ای دانسته‌اند که از منش صوفیانه به دورند و برخی دیگر هم آنها را وهابی خطاب می‌کنند. گفتنی است بیشتر این نسبت‌ها درباره جماعة التبلیغ، تا حدودی صدق می‌کند. جماعة التبلیغ تحت تأثیر دیوبندیه، مکتبی است حنفی- صوفی با تفکری اشعری- ماتریدی، و مبلّغ تفکرات ابن‌تیمیه و وهابیت در مسئله توحید و شرک. اما اختلافاتشان با وهابیت بسیار است و نمی‌توان آنها را وهابی دانست و سلفی دانستن آنها نیز با تسامح تأیید می‌شود.

این سازمان مردمی، بدون وابستگی به دولت یا مرکزی خاص، گسترش فراوانی داشته، بسیاری از اهل سنت را جذب تفکر سلفیه کرده است. بیشتر کسانی که با سازمان جماعة التبلیغ همراه می‌شوند، افراد عادی کوچه و بازارند که دلشان برای دینشان می‌تپد و به عنوان یک مسلمان متعهد در پی گسترش تعداد دینداران هستند، اما متأسفانه به گسترش تفکر سلفی کمک کرده، اختلافات در جهان اهل سنت را بیشتر می‌کنند. بسیاری از این افراد انسان‌های پاک و بی‌آلایشی هستند که درد دین دارند، اما متأسفانه در معرض سوء‌استفاده قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی قرار می‌گیرند.

سازمان جماعة التبلیغ در سیاست دخالت نمی‌کند و به تمام مبلغان خود تأکید می‌کند که در سیاست دخالت نکنند، اما در زمان انتخابات یقیناً و بدون هیچ توصیه‌ای، به احزاب و جریان‌های سلفی رأی می‌دهد و سیاستِ عدم سیاست، عملاً سیاستی می‌شود برای گسترش سلفیت و قدرت‌یابی سلفیان که آن را در کشور پاکستان و افغانستان به وضوح می‌بینیم.

آنچه در پی می‌آید مختصری درباره تاریخ پیدایش و گسترش جماعة التبلیغ و دیگر ویژگی‌های این سازمان تبلیغی است که بی‌سر و صدا به تبلیغ سلفی‌گری مشغول است و اکنون توانسته است در صد و شصت کشور جهان حضور یابد و میلیون‌ها نفر از اهل سنت را تابع تفکر سلفی دیوبندی کند.

تاریخ پیدایش جماعة التبلیغ

مولوی محمد الیاس کاندهلوی (1884-1943) یکی از فارغ‌التحصیلان مکتب دیوبند، جماعة التبلیغ را در 1927 در شبه‌قاره هند تأسیس کرد. محمد الیاس میدید که بسیاری از مسلمانان شبه‌قاره هند از اسلام چیزی نمی‌دانند و اختلاط با هندوها باعث شده از مسلمانی جز نامی برایشان باقی نماند. او مشکل اساسی را در ابلاغ نشدن عمومی تعالیم دینی در بین مردم جامعه میدید. از طرفی، حوزه‌های علمیه برنامهای برای ابلاغ سراسری نداشتند، و از طرف دیگر، مردم هم نمیتوانستند کار و زندگی را برای فراگیری علوم رها کنند. محمد الیاس چاره کار را در تشکیل گروه‌های تبلیغی دید. وی این مسئله را با برخی شیوخ خود، همچون رشید احمد گنگوهی و اشرف‌علی تهانوی، در میان گذاشت. محمد الیاس حرکت خود را با تبلیغ در میان کودکان منطقه میوات آغاز کرد. بدین‌منظور مکتب‌خانههایی برای تعلیم قرآن کریم تأسیس شد که پس از چندی تعداد آنها به حدود 260 مکتب‌خانه رسید.

در 13444ق.، در سفر به مدینه، با اندیشه‌های تبلیغی محمد سعید نورسی آشنا شد و علاج کار را در اجرای شیوه تبلیغی او در هندوستان دید. لذا هنگام بازگشت به هندوستان این شیوه را با شیوخ خود، رشید احمد گنگوهی و اشرف‌علی تهانوی در میان گذاشت و با تأیید آنها، عملیات تبلیغی با شیوه جدید را آغاز کرد.

محمد الیاس برای گسترش این شیوه، هر جمعه بین مردم حاضر میشد. برای آنها وعظ و خطابه میکرد و در همان روز از مردم وعده میگرفت که برای ادامه کار در فلان روز، این جماعت تشکیل شود. مردم از نقاط مختلف برای گوش دادن به سخنان او در موعد مقرّر جمع می‌شدند. کمکم افرادی به این کار علاقه نشان دادند و تبلیغات به این شیوه در تمامی مناطق میوات گسترش یافت. کاندهلوی نخستین جماعت را به زادگاهش کاندهله و دیگری را به رائیفور می‌فرستد. در این جماعت حدود 10 نفر مشارکت داشتند. در 1933 محمد الیاس حدود 200 نفر را برای مدت دو ماه از میوات به دهلی می‌فرستد و بعد از ارشادها و تعلیمات حسین احمد مدنی، جماعات را به نقاط مختلف اطراف دهلی اعزام می‌کند.

برنامه تبلیغی - تأسیسیِ کاندهلوی روند تکاملی خود را پیمود و به حدی رسید که در اجتماع 1940، یعنی 13 سال بعد از تأسیس جماعت، که در میوات برگزار شد، حدود 25 هزار نفر شرکت کردند که بسیاری از آنها با پای پیاده از راه‌های دور آمده بودند. فعالیت جماعت در منطقه میوات تحول بسزایی در شبه‌قاره هند ایجاد کرده بود، به نحوی که تعجب برخی صاحب‌نظران، همچون ابوالأعلی مودودی، را برانگیخته بود.

بعد از وفات محمد الیاس در 1943، امیریِ جماعت به فرزندش محمد یوسف کاندهلوی واگذار شد، اما مدت امارت وی کم بود و محمد یوسف در 1945 از دنیا رفت. بعد از وی، محمد إنعام حسن، رفیق و همیار تبلیغی محمد یوسف، به امیریِ جماعت برگزیده شد. در دوره إنعام حسن، جماعت در کشورهای جهان اسلام به خصوص کشورهای عربی گسترش یافت، به حدی که با تحسین موافقان و واکنش مخالفان روبه‌رو شد و آثار متعددی به نگارش درآمد. بعد از مرگ إنعام حسن تا مدتی، تعدادی از بزرگان، جماعت را به صورت مجلس استشاری اداره می‌کردند. آنها معتقد بودند حضرت مهدی(عج)، امیرِ جماعت است و تا زمان ظهور حضرت، جماعت باید به صورت استشاری اداره شود تا حضرت به دنیا بیاید و امیری جماعت را بر عهده بگیرد. این راهکار دوامی نیاورد و اظهار حسن، فرزند إنعام حسن، به امیری برگزیده شد که در همان سال از دنیا رفت و فرزندش زبیر به امیری پنجم جماعت انتخاب شد، که تا به امروز امیری جماعت را بر عهده دارد.

جماعت در کشورهای عربی

محمد الیاس برای گسترش عملیات تبلیغی جماعت، در 1938 عازم سرزمین وحی شد. وی در ملاقاتی که با ملک عبدالعزیز آل سعود داشت، از او درخواست تسهیل در اجرای برنامه تبلیغی در حجاز را کرد. با چراغ سبز حاکم، مقدمات حضور جماعت در موسم حج فراهم شد.

بعد از وفات محمد الیاس، فرزندش محمد یوسف کاندهلوی جدیت فراوانی برای انتقال جماعة التبلیغ به مکه و مدینه به خرج داد که منجر به تشکیل دو مرکز بزرگ، یکی در مکه و دیگری در مدینه، شد. با ملاقات ابوالحسن ندوی از رهبران فکری جماعت در 1947 با شیخ عمر بن الحسن آل شیخ، رئیس هیئت امر به معروف و نهی از منکر، فعالیت جماعة التبلیغ در عربستان سعودی جان دوباره گرفت و مردم عربستان شاهد ورود جماعت در دهه پنجاه و شصت میلادی به شهرهای جده و ریاض شدند و در 1954 شیخ محمّد بن ابراهیم آل شیخ به منظور مساعدت به جماعة التبلیغ، در نامهای به علمای مناطق شرقی، از آنها درخواست کرد که مقدمات فعالیت آنها را مهیا کنند.

در دهه هفتاد میلادی فعالیت جماعت تبلیغی در عربستان سعودی به اوج خود میرسد. پیشرفت چشمگیر جماعت در چند دهه گذشته به مذاق حکومت سعودی و برخی وهابیان تندرو خوش نیامد و در 1973 با صدور حکمی از ادامه فعالیت جماعت در عربستان ممانعت شد. علمای لجنة دائمه در 1976 فتاوایی درباره مجاز نبودن همکاری با این جماعت صادر کردند.

ادعای مهدویت قحطانی در 1979 در مسجدالحرام مزید بر علت شد. حاکمیت به بهانه انتساب جهیمان العتیبی به جماعت به دلیل اتخاذ روش جماعتیها در خطابه و سخنرانی بعد از نماز، و تأسیس «جماعت سلفیه محتسبه» در 1965 با حضور پنج تن از اعضای سابق جماعة التبلیغ در هسته اولیه آن، همگی بهانهای به دست دولت سعودی داد تا از ادامه فعالیت جماعة التبلیغ در سعودی منع کنند.

بعد از حجاز مقصد بعدی جماعت، کشور مصر بود. کاروان‌های تبلیغی عازم کشور مصر شدند. در زمان ورود جماعتیها به مصر شیخ یوسف قرضاوی، که بعدها از شخصیت‌های معروف اخوان‌المسلمین شد، از جماعات تبلیغی استقبال کرد. در سومین سفر جماعت به مصر که در 1950 و به سرپرستی ابوالحسن ندوی صورت گرفت، محمّد الغزالی، از دیگر شخصیت‌های اخوانی، از ندوی به خوبی استقبال کرد. در اواسط دهه هفتاد، شیخ ابراهیم عزت، ریاست تشکیلات جماعة التبلیغ و دعوة را در مصر بر عهده میگیرد و برنامههای تبلیغی را به صورت سازمان‌یافته پیگری میکند. چند سالی از فعالیت تبلیغی جماعت در مصر نمیگذرد که این کشور به مرکزی برای ارسال کاروان‌های تبلیغی به دیگر کشورهای عربی تبدیل میشود، تا آنجا که برخی به زعم خود اصل و ریشه این جماعت را کشور مصر دانستند. طبق آماری که منتشر شده، تعداد فعالان جنبش جماعت در مصر حدود 250 هزار نفر گزارش شده است.

جماعت در 1964 از طریق برخی مبلغان پاکستانی وارد کشور اردن شدند و در منطقه مارکا، و جنوب پایتخت (عمان) صاحب مرکزی شدند. در اجتماعات آنها هزاران مبلغ شرکت میکرد. همچنین جنبش جماعت در 1965 در کشور لبنان به همت شیخ حبیب سرحال تأسیس شد و فعالیت خود را به مرکزیت مسجد «الدنا» در بیروت، و در مسجد «طینال» در شهر طرابلس و در مسجد «الامام علی» و «الفرقان» در شهر صیدا و در مسجد «ابوبکر الصدیق» در شهر بقاع ادامه داد. از طریق کشور اردن این جنبش در 1987 در کشور فلسطین مراکزی را تأسیس کرد. پنج مرکز در کناره باختری رود اردن و سه مرکز در سرزمین‌های اشغالی 1948 و یک مرکز در غزه.

در خصوص حضور جماعت در کشور یمن اطلاع دقیق و موثقی در دسترس نیست. بر اساس تخمین‌هایی که برخی اعضای گروه داشته‌اند، زمان حضور جماعت را میتوان در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد دانست. مؤسس جماعت به نام شیخ احمد علی الهتاری و علی علیوه در شهر «عدن» فعالیت تبلیغی را آغاز کردند. یمن شاهد فعالیت بسیاری از فعالان جماعت در خود است. جماعت همه‌ساله اجتماع بزرگی در شهر «الحدیدة الساحلیة» برگزار میکند که ده‌ها هزار نفر از اعضای آن در آنجا حضور می‌یابند، و بعد از گردهمایی جماعت به اطراف یمن، شهرها و روستاها و حتی کشورهای خارجی مثل هند، پاکستان، بنگلادش، افغانستان، اروپا و آفریقا پراکنده میشوند.

جماعة التبلیغ در مغرب عربی

حدود اوایل دهه شصت میلادی راه برای حضور جماعت تبلیغ در کشورهای مغرب عربی با اعلان وفاداری به مذهب مالکی و حاکمیت آن کشورها گشوده شد. شاید بتوان گفت جماعتیها نخستین حضور خود را در کشور مغرب تجربه کردند، درباره ورود جماعت به کشور مغرب اختلاف است. برخی آن را به 1962، و برخی دیگر به 1964 و حتی 1975 برمیگردانند. در این سال‌ها محمد یوسف کاندهلوی در سفری به کشور مغرب و دیدار با شیخ حمداوی، جماعة التبلیغ و دعوة را در مغرب تأسیس میکند. جماعت، تبلیغات خود را از شهر «دارالبیضاء»، که از بزرگ‌ترین شهرهای مغرب به شمار میآید، آغاز میکنند و کمکم فعالیت خود را به شهرهای شمالی و جنوبی گسترش میدهند. در 1970 فعالیت تبلیغی جماعت به منطقه جنوبی مغرب گسترش مییابد و یکی از مساجد شهرِ اکادیر را به عنوان مقر تبلیغی خود انتخاب میکنند. بعد از وفات مرشد اول شیخ حمداوی، در 1987، «شیخ بشیر یونسی» رهبری این گروه را تا عصر حاضر بر عهده میگیرد.

حضور مسلمانان در جماعات تبلیغی در دورترین نقطه قاره آفریقا، یعنی کشور مغرب، قابل توجه است. آنها در اجتماع سالانهای که در شهر بلقصیری برگزار کردند، اجتماعی ده هزار نفری را ایجاد کردند. این جنبش بزرگ در مغرب به گفته برخی تحلیل‌گران، تبدیل به مدرسهای شده است که رهبران حرکات اسلامی از آن فارغ‌التحصیل میشوند. در این چند دهه فعالیت، جماعت، روزهای آرامی را پشت سر گذاشت تا اینکه در 16/5/2003 پس از عملیاتی تروریستی در شهر دارالبیضاء، حکومت مغرب فعالیت جماعت را به حال تعلیق درآورد، اما در 2005 فعالیت جماعت روند عادی خود را در پیش گرفت و این وضع تا حال حاضر ادامه دارد.

لیبی از پایگاه‌های تبلیغی جماعت در شمال آفریقا است که زمان تشکیل این جماعت به دهه شصت میلادی برمیگردد. از شاخصترین امیران جماعت در لیبی شیخ مبروک غیث المدهونی است که در موسم حج 1985 به قتل رسید و دیگری محمد بوسدره است که به مدت 20 سال بازداشت و زندانی بود. فعالیت جماعت در اواخر دهه هشتاد متوقف شد و دوباره در اواخر دهه نود با از دست دادن حشمت و بزرگی خود فعالیتش را دوباره آغاز کرد. در دوران سقوط نظام حکومتی قذافی برخی از جماعة التبلیغ از این فرصت استفاده کردند و به کشور بازگشتند تا زمینه فعالیت بیشتر در لیبی را فراهم کنند. از این افراد میتوان به محمد الجهانی اشاره کرد که حدود 33 سال بود که به اروپا مهاجرت کرده بود.

حضور جماعت در تونس را برخی اواسط دهه هفتاد میلادی و برخی دیگر اوایل دهه هشتاد میدانند. از 2005 و همچنین پس از انقلاب تونس در 2010 فعالیت جماعت در کشور تونس گسترش بیشتری یافت، به طوری که طبق گزارشی که در 2007 منتشر شد تعداد فعالان جماعت حدود هفت هزار نفر تخمین زده شد. بعد از انقلاب تونس زمینه حضور بسیاری از شیوخ جماعت از اروپا، پاکستان و عربستان سعودی به این کشور هموار شد، یونس التونسی امیر جماعت در فرانسه بود که بعد از 20 سال به کشورش بازگشت.

در 1970 فعالیت جماعت در بیشتر مناطق کشور الجزایر مشاهده شد. عدم ورود به مسائل سیاسی، موجب ایجاد رابطه حسنه جماعت با دولت الجزائر شد. بسیاری از مبلغان فرانسوی‌زبان به محوریت الجزایر به نقاط دوردست آفریقا فرستاده میشوند، به طوری که برای رسیدن به این مناطق مبلغان باید مسافتی طولانی را بپیمایند و هزینه فراوانی متحمل شوند.

دهه هشتاد میلادی شاهد فعالیت جماعة التبلیغ در کشور موریتانی است. جماعتیها برای خود مرکز ثابتی در وسط پایتخت موریتانی نواکشوت و در یکی از مساجد مهم و قدیمی پایتخت به نام مسجد شرفاء تشکیل دادند. در 2002 به دلیل ضیق بودن محل مرکز قدیم، به یکی از شهرهای جنوبی پایتخت نقل مکان کرد و فعالیت هفتگی خود را با حضور هزاران نفر در هر روز جمعه ادامه داد. جنبش جماعة التبلیغ برخلاف اخوان‌المسلمین که فقط در شهرها متمرکز شده، توانسته است دایره فعالیت خود را به نقاط دوردست موریتانی گسترش دهد.

جماعة التبلیغ در اروپا

جماعة التبلیغ در راهبرد فعالیت تبلیغی خود افقی جهانی را مد نظر داشت. در عهد محمد یوسف دعوت به تمامی نقاط دول عربی و قاره آمریکا و اروپا و شرق آسیا تا کشور ژاپن گسترش یافت. طبق کاملترین تحقیقی که تاکنون درباره این جماعت منتشر شده، فعالان این جنبش در اوایل دهه هفتاد میلادی از هند به سی‌وچهار کشور جهان، همچون شبه‌قاره هند، سرزمینهای عربی، آفریقا و آسیای جنوب شرقی، اعزام شدند. در سالهای پایانی دهه 1980 دامنه فعالیت آن در حدود نود کشور تخمین زده شد، از جمله در بین ایالات متحده آمریکا، کانادا، و ترینیداد که اقلیتی مسلمان دارند. تبليغي جماعت امروزه در سایر کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه و بلژیک، پیروان فراوانی دارد و در اسپانیا و هلند نیز حضور فعالی دارد. آنها تبلیغات خود را به مناطق دوردست اروپا، از قبیل آلمان شرقی، چکسلواکی سابق و مجارستان گسترش دادند. به نظر میرسد ورود جماعة التبلیغ به اروپا در پی گسترش حضور اجتماعات مراکشی در سراسر اروپا تحقق یافته است.

نخستین نفوذ جماعت به اروپا به دهه شصت میلادی برمیگردد. در 1956 نخستین جماعت برای دوره چهارماهه به انگلستان اعزام شدند، که با شش ماه گردش در تمامی شهرهای انگلستان، تبلیغات گسترده خود را در انگلستان آغاز کردند، به طوری که توانستند نُه سال بعد در 1965 نخستین اجتماع جماعت را در این کشور برگزار کنند. در روزهای 15 و 16 و 17 ژوئیه 1972 یک اجتماع و گردهمایی در شهر شفیلد در شمال انگلستان برگزار شد که در این اجتماع شخصیت سوم جماعة التبلیغ، شیخ انعام حسن، و همچنین شیخ پالنپوری و دیگر شخصیتهای جماعت حضور داشتند. مسلمانان ممالک اسلامی، قاره آمریکا، آفریقا، و دیگر کشورهای اروپایی در این گردهمایی شرکت کردند و اجتماعی ده هزار نفری را به وجود آوردند. برای جماعة التبلیغ، کشور انگلستان جایگاه ویژهای داشت؛ چراکه جماعات تبلیغی به مرکزیت کشور انگلستان به سراسر نقاط اروپا اعزام میشوند و آموزش‌های ویژه در این کشور به مبلّغان داده میشود. امروزه حضور جماعت تبلیغ در انگلستان کاملاً جا افتاده، به طوری که جماعت توانسته است برای خود تشکیلاتی در مسجد مرکزی شهر «دوزبری» به نام «جمعیت تعلیمات اسلام» در منطقه شفیلد انگلستان ایجاد کند.

در 1962 نخستین هیئت تبلیغی جماعت وارد کشور فرانسه شد. آنها در ابتدای ورود با مشکلاتی روبه‌رو شدند، اما توانستند تا 1967 فعالیت مؤثری را در کشور فرانسه انجام دهند. امروزه فعالیت جماعت در فرانسه به حد گستردهای صورت میگیرد. طبق آمار منتشر شده، تعداد فعالان این جماعت در فرانسه حدود صد هزار نفر تخمین زده شده است. به ادعای یکی از امیران جماعت در فرانسه، ممکن است این کشور به علت گستردگی فعالیت جماعت، حتی در دوران حیات ما به یک کشور مسلمان تبدیل شود.

جماعت در کشور آلمان هم حضور فعالی دارد. طبق گزارشی درباره اجتماع 1997 در شهر فرانکفورت آلمان، حدود هشت هزار نفر از مسلمانان آلمان در این اجتماع شرکت کردند.

جماعة التبلیغ در آمریکا

محمد یوسف کاندهلویِ امیر اهتمام خاصی به انتشار دعوتی که در نیویورک شروع شده بود به شهرهای دیگر داشت. لذا توانست این جماعت را به دیگر شهرهای آمریکا، مثل واشنگتن، بوستون، بالتیمور، دیترویت، شیکاگو و سان‌فرانسیسکو و شهرهای دیگر ایالات متحده گسترش دهد. نخستین اجتماع بزرگ مبلغان برای نخستین بار در شهر دیترویت برگزار شد. در کنفرانسی که در 1988 در شهر شیکاگو برگزار شد، بیش از ششصد هزار مسلمان حضور داشتند. امروزه بنا به نقلی در خود ایالات متحده آمریکا حدود 50 هزار نفر فعالیت تبلیغی دارند.

جماعت در 1968 تشکیلات خود را از هند وارد برزیل کرد. بعد از این بود که از انگلستان، جنوب آفریقا، پاکستان، عربستان سعودی و کشورهای خلیج رو به سوی برزیل آوردند و تشکیلات تبلیغی خود را در بیشتر مناطق آمریکای جنوبی گستردند.

طبق گزارشی که در 1997 منتشر شد در شهر تورنتوی کشور کانادا حدود شش هزار نفر، و در کشور آمریکا در شهر شیکاگو سیصد نفر، و هوستون هزار و پانصد نفر، و در لس آنجلس چهار هزار نفر و در کشور برزیل و جزایر غربی دریای کارائیب حدود دو هزار نفر شرکت کردند.

جماعة التبلیغ در شرق آسیا

جنبش جماعة التبلیغ از طریق برخی مبلّغان هندی وارد کشور مالزی شد. عبدالملک مدنی یکی از این مبلغان هندی بود که در حوالی 1957 وارد کشور مالزی شد و دو ایالت سنغافوره و سلانجور را در گستره تبلیغی خود قرار داد. در ابتدا فعالیت جماعة التبلیغ محدود به ایالات فولو بینانج و کوالالامپور و سنغافوره از مناطق هندی‌نشین مالزی بود، تا اینکه در دهه هفتاد فعالیت جماعت وارد مرحله جدیدی شد. در این دوره مسلمانان مالایی جذب جماعات تبلیغی شدند و با ورود در بین جوانان مالایی تأثیر بسزایی داشتند و آنها را در برابر فرهنگ غرب مقاوم کردند. با توسعه فعالیت جماعت، مرکزی را در وسط شهر کوالالامپور برای دعوت تبلیغی خود تأسیس کردند.

اندونزی پرجمعیت‌ترین کشور اسلامی است که حدود 230 میلیون مسلمان دارد. مسلمانان حدود 90 درصد جمعیت آن را تشکیل میدهند. جماعت در این کشور 600 هزار عضو فعال دارد که تبلیغات سه‌روزه انجام میدهند. حدود دو هزار نفر از پلیس شهر جاکارتا در برنامه تبلیغی سه‌روزه شرکت میکنند و اینها به غیر از مبلغانی است که با دوره تبلیغی 40 روزه و چهارماهه از کشورهای هند و پاکستان و بنگلادش وارد اندونزی میشوند. جماعتیها توانسته‌اند فعالیت تبلیغی خود را به تمامی روستاها و همچنین مراکز زندان‌ها گسترش دهند. وضعیت حجاب در این کشور اسلامی به وضع نامطلوبی رسیده بود که با ورود جماعات تبلیغی به وضعیت مطلوبی رسید.

جماعة التبلیغ در آسیای میانه

در آغاز دهه 1990، این سازمان به تدریج در آسیای میانه انتشار یافت، اما با این حال فعالیت جماعت در کشورهای روسیه، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان و ازبکستان و دیگر کشورهای سکولار مسلمان آسیای میانه، ممنوع اعلام شد.

جماعة التبلیغ در ایران

کشور جمهوری اسلامی ایران از حضور تشکیلات جماعة التبلیغ بی‌نصیب نمانده است. بسیاری از نقاط سنی‌نشین کشور، همانند سیستان و بلوچستان، خراسان، گلستان، هرمزگان، بوشهر، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی، به نحوی متأثر از این جریان شدهاند. اما با این حال بسیاری از علمای شافعی در ایران به سبب محتوای تبلیغ، با فعالیت این حرکت در مناطق خود مخالف‌اند، حتی احناف استان گلستان همانند اهل سنت آق‌قلا و بندر ترکمن این حرکت را حاوی انحرافاتی میدانند. به همین دلیل با فعالیت آن در منطقه خود به شدت مخالف‌اند. بریلویانی که در بلوچستان ایران هستند به دلیل دیوبندی بودن جماعت و منحرف دانستن افکار آنها، با این جماعت مخالف هستند.

به هر حال، جماعة التبلیغ حدود 50 سال است که وارد ایران شده، و بنا به برخی گزارش‌ها، ملاقاتی که مولوی عبدالعزیز ملازهی با مولانا محمد الیاس داشته، راه جماعة التبلیغ به ایران را هموار میکند. او پس از حضور جماعت تبلیغ خارجی در ایران، نخستین امیر جماعت تبلیغی را، که فردی به نام دلشاد بود، به این سمت منصوب کرد. پس از او عبدالرئوف شه‌بخش به این سمت منصوب شد. شاید بتوان دیوبندی بودن بیش از 95 درصد اهل سنت استان سیستان و بلوچستان را در قالب فعالیت این جماعتهای تبلیغی توجیه کرد.

از مراکز جماعة التبلیغ در ایران میتوان به مسجد جامع توحید زاهدان و ایران‌شهر، مسجد زین‌العابدین سراوان، مسجد خاتم‌الانبیای چابهار، مسجد گوهرکوه خاش، مسجد جامع مدنی نیکشهر، مسجد جامع اهل سنت زابل و ... اشاره کرد.

مراکز جماعة التبلیغ

پس از استقلال پاکستان و تقسیم شبه‌قاره به دو کشور، از آنجایی که مرکز اصلی جماعت در دهلی قرار داشت و بین آنها و میلیونها مسلمان پاکستانی غربی و شرقی (بنگلادش کنونی) جدایی میافتاد، لذا امیر جماعت تصمیم گرفت این حرکت را به طور مستقل در بخشهای غربی و شرقی پاکستان سازماندهی کند. در نتیجه آن، دو اجتماع بزرگ در رایوند پاکستان و داکای بنگلادش برگزار شد. با این تفاوت که اجتماعات هند و بنگلادش بیشتر جنبه داخلی دارند، ولی اجتماع رایوند پاکستان از جنبه بین‌المللی برخوردار است و افراد جماعت از سراسر جهان به آن ملحق میشوند.

1. اجتماع رایوند

رایوِند شهر کوچکی از توابع لاهور است که چندان سیمای زندگی شهری به خود نگرفته است. در این شهر محل استقرار دفتر جماعة التبلیغ قرار دارد. در این دفتر، ستادی وجود دارد که یک نفر رئیس به نام مولانا عبدالوهاب و یک نفر نائب‌رئیس یا نائب امیر به نام مولانا جمشید به همراه جمعی از یاران و مشاوران خود آن را اداره میکنند. این دو، که ظاهراً تحصیل‌کرده مراکز علمی سنتی حوزوی هستند و در کمال سادگی و به دور از ظواهر زندگی جدید روزگار را سپری میکنند، رهبری جریان فرهنگی، دینی، تبلیغی جماعة التبلیغی را در کل پاکستان و برخی کشورهای جهان به عهده دارند. در این ستاد مرکزی از دبیرخانه، تلفن، فاکس، رادیو، تلویزیون، دوربین، نشریه و هر نوع وسیله ارتباطی مشابه خبری نیست و به جز ارتباط سینه به سینه فاقد هر نوع وسیله ارتباطی دیگری است.

این اجتماعِ سالانه بعد از مراسم حج، یکی از بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان است که سالانه به مدت چهار روز (از بعد از ظهر پنج‌شنبه تا صبح یکشنبه) در ماه نوامبر در این منطقه برگزار می‌شود، و تعداد شرکت‌کنندگان آن تا حدود دو میلیون نفر تخمین زده شده است. در 1993 در اجتماع سالانه در رایوند حدود 83 کشور، و در 1994 از حدود 90 کشور در این اجتماع شرکت کرده بودند که حدود 450 الی 500 نفر از آنها ایرانی بودند.

2. اجتماع پیشوا در داکای بنگلادش

این اجتماع در کنار رودخانه توراگ در منطقه تونگی در 20 کیلومتری شمال داکا، پایتخت بنگلادش، و در سرزمینی به مساحت 160 هکتار برگزار میشود. اجتماع جماعة التبلیغ بنگلادش از 1967 آغاز شده است و تا به حال حدود چهل و شش اجتماع در آنجا برگزار شده است. در اجتماعی که اخیراً برگزار شد حدود 25 هزار خارجی از 130 کشور نیز در آن حضور داشتند، و بیش از سه میلیون نفر در این گردهمایی بزرگ شرکت کردند.

3. اجتماع بوپال هند

اجتماع هند در بوپال مرکز ایالت مادیابرادش و از شهرهای مهم کشور هندوستان برگزار میشود. هرچند این اجتماع از نظر عظمت و تعداد شرکت‌کننده به اجتماع رایوند و داکا نمیرسد، اما از آنجایی که در هند خاستگاه این حرکت است، برای گروه‌های تبلیغی اهمیت و تقدس خاصی دارد.

رویکرد فکری و اعتقادی جماعة التبلیغ

جماعة التبلیغ، جماعت اسلامی است که مؤسسان و بزرگان آن در شبه‌قاره هند از نظر فقهی بر مذهب حنفی هستند و از نظر اعتقادی پیرو مکتب کلامی- ماتریدی‌اند که متأثر از طرق تصوف در هند، همچون طریقه چشتیه و قادریه و نقش‌بندیه و سهروردیه هستند و برای أعلام صوفی خود اعتبار خاصی قائل‌اند. محمد الیاس، مؤسس این جماعت، از دانش‌آموختگان مدرسه دارالعلوم دیوبند بود که نزد محمود الحسن و اشرف‌علی تهانوی از بزرگان این مدرسه تعلیم دید، و همچون دیگر عالمای حنفی مشی صوفیانه داشت. وی در 1315 بر طریقه چشتیه با رشید احمد گنگوهی بیعت کرد و پس از مرگ او بیعت را با خلیل احمد سهارنپوری تجدید کرد. محمد الیاس آرزو میکند که تعلیماتش تعلیمات تهانوی و طریقه تبلیغش به روش تبلیغ او بوده و با برنامه تبلیغیای که دارد تعلیمات تهانوی گسترش یابد. وی به دیگران توصیه میکند برای اینکه برکات مولانا تهانوی به آنها برسد باید کتاب‌هایش را بخوانند و عملش را از کتاب‌های او فرا گیرند و اعتقادش را از پیروان او بیاموزند. اشرف‌علی تهانوی، طبق گفته محمد زاهد الکوثری، بالغ بر 500 کتاب کوچک و بزرگ در زمینههای مختلف تألیف کرده و بدین سبب دیوبندیان او را حکیم الأمة خطاب میکنند.

ابوالحسن ندوی در کتابی مجزا به معرفی اشرف‌علی تهانوی میپردازد. او در فصل هفتم از کتابش با گزارشی از آرای اعتقادی تهانوی، عقاید او را متأثر از اندیشههای سلفی معرفی میکند. اشرف‌علی تهانوی در خصوص استواء در آیه کریمهثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ، بدون اینکه آن را تأویل ببرد حمل بر حقیقت میکند، و فهم سلف را در تفسیر این آیه پذیرفته، به توجیه تأویل خلف در تفسیر آیه میپردازد. تهانوی استغاثه و استعانت به غیر شخص مستغیث را اگر با این اعتقاد باشد که شخص مستغاث مستقل در تأثیر است شرک صریح میداند، اما اگر اعتقاد بر این اساس باشد که اینها نزد خداوند مأذون هستند، در وقوع آن نزد سلف اختلاف است. برخی چنین اذنی را انکار میکنند و برخی دیگر آن را ثابت میدانند. بر فرض وجود چنین اذنی دلیلی بر سماع شخص مستغاث از راه دور نداریم و چنین استغاثهای به لحاظ صورت شرک است و شخص مستغیث معصیت کرده است. تهانوی هر گونه تشبه به شیعیان، همچون اقامه مجلس عزا در روز عاشورا را حرام دانسته، معتقد است به غیر از صیام و توسع بر عیال، اقدام به کارهای دیگر بدعت است.

تهانوی در رد اعتقاد به علم غیب برای پیامبر اکرمبه حدی افراط میکند که علم حضرت را تا حد علم انسانهای عامی تنزل میدهد. این دیدگاه با پاسخ شدید‌اللحن احمدرضاخان بریلوی مواجه شد و او را تکفیر کرد. خلیل احمد سهارنپوری در دفاع از تهانوی به توجیه کلماتش در المهند علی المفند میپردازد.

از بارزترین مبانی فکری جماعة التبلیغ، رویکرد مقلّدانه آنهاست. به نظر آنها، شرایط اجتهاد امروزه مفقود است و محمد الیاس در پاسخ به این پرسش که آیا شما تقلید در مذهب را ترک کردهاید یا اینکه از تقلید مذهب حنفی تنزل کردهاید، میگوید: «هرگز من تقلید شخصی و تقلید از مذهب حنفی را ترک نکردهام». اگرچه اکثر اعضای جماعت تبلیغ را احناف تشکیل می‌دهند اما در این جماعت محدودیتی نسبت به مذاهب دیگر وجود ندارد.

بزرگان جماعت تبلیغ و دیوبندیه گرچه در مسائل کلامی رویکردی اشعری - ماتریدی دارند، اما در بسیاری از مسائل، همچون مسائل اعتقادی، متأثر از دیدگاه‌های سلفی شاه ولی‌الله دهلوی هستند. دهلوی ضمن مقایسه مسلمانان با مشرکان زمان پیامبر اکرم، مشرکان را در توحید در ذات و خالقیت و تدبیر در امور بزرگ با مسلمانان مشترک می‌بیند، اما در امور کوچک مشرکان زمان پیامبر امور را در دست خدایان خود میدیدند و آنها را عبادت میکردند. دهلوی با این ملاک بسیاری از اعمال مردم عوام و اعمال صوفیان، همچون استغاثه و توسل و تبرک را شرک‌آمیز خواند، و در تفسیرش از توحید عبادی به گونهای عمل کرد که به تفسیر ابن‌تیمیه و وهابیت نزدیک شد. برخی از دیوبندیان همچون جاجروی در معارف التوحید، که در برخی مدارس علمیه «سرباز» و «خاش» و دیگر شهرهای بلوچستان ایران تدریس میشود، با همین مقایسه، صوفیان بریلوی را به این دلیل که اراده غیر از خداوند را در تدبیر برخی از امور عظام دخیل دانسته‌اند، شرک آنها را از شرک مشرکان زمان پیامبر بیشتر میدانند، اما در مقابل برخی دیگر از دیوبندیان، همچون حسین احمد مدنی در الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب، بسیاری از اعمال همچون توسل و تبرک و درخواست شفاعت را هم‌سو با اصل توحید دانسته‌اند و با ظالم و سفاک خواندن محمد بن عبدالوهاب از اندیشه‌های او تبری جسته‌اند. اما با این حال، اکثر مبلغان جماعة التبلیغ نخستین مسئله را تفسیر صحیح لااله الا الله میدانند که همان سخنان ابن‌تیمیه و دیگر سلفیان از زبان آنها شنیده میشود.

به اعتقاد جماعت، قبر شریف نبی اکرم بافضیلتترین اماکن به شمار میرود، به خصوص جایی که بدن حضرت با قبر شریف در تماس است از عرش و کعبه و آسمان و زمین بافضیلتتر است.

دیوبندیان سفر برای زیارت را جایز دانسته‌اند و هیچ مانع شرعی بر جواز آن نمیبینند. آنها دلالت حدیث «لا تشد الرحال الّا الی ثلاثة مساجد» را، که در بخاری و مسلم وارد شده، اصلاً ناظر به مشاهد شریفه و قبور نمیدانند و فقط آن را ناظر به مساجد میدانند؛ به طوری که سفر برای رفتن به مساجد ثلاثه (مسجدالحرام، مسجدالنبیو مسجدالاقصی) از حیث فضیلت به حدی است که سفر به مساجد دیگر چنین فضیلتی را ندارد، و سفر برای مشاهد مشرفه تخصصاً از دلالت روایت خارج است و سفر برای زیارت هم از حیث فضیلت با هم برابر نیست، بلکه این فضیلت به قدر درجات آنها در نزد پروردگار است.

شیخ محمد زکریا کاندهلوی معتقد است مذاهب اربعه اهل سنت تماماً اتفاق بر استحباب قصد زیارت بر قبر نبی اکرمدارند. سپس روایاتی از پیامبر اکرمرا که دال بر این مسئله است، ذکر میکنند، همچون روایت: «من زار قبری فکأنّه زارنی فی حیاتی» و روایت «من زار قبری فقد وجبت له شفاعتی»، که بنا بر دلالت این احادیث زائر از ابتدا میتواند زیارت قبر حضرت را نیت کند و رهسپار زیارت حضرت نبیشود.

محمد ادریس کاندهلوی از علمای دارالعلوم دیوبند، در باب توسل و طلب شفاعت هیچ مانعی را برای شنیدن اولیا و انبیا نمیبیند. وی آیات کریمهإِنَّک لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَیووما أَنْتَ بِمُسمِعٍ مَنْ فی القُبُورِرا در شأن کفار دانسته، معتقد است نفی در آیه دال بر عدم نفع است نه بر مطلق سمع، همانند قول خداوند تبارک و تعالی: صُمٌّ بُکمٌ عُمی‌فَهُمْ لَا یعْقِلُونَ. این آیات بدین معناست که کلام حق به آنها نفعی نمیرساند نه اینکه کفار چیزی را نمیشنوند. یا اینکه بگوییم آیه دلالت بر نفی جواب دارد، یعنی کفار میشنوند ولی قادر به جواب آن نیستند. کاندهلوی این پاسخ را بهترین وجه جمع بین این دو آیه و روایت متفق علیه قلیب بدر، که در بخاری و مسلم نقل شده، میداند.

محمد زکریا در کتاب فضایل الصدقات بعد از نقل روایت بیهقی از پیامبر اکرم(من صلّی علی عند قبری سمعته فی قبورهم) میگوید: «هیچ اشکالی در این نیست که پیامبر اکرم، بنفسه کلام زائر را بشنوند. زیرا پیامبران در قبورشان زنده هستند و پیامبر اکرم سلام اهل ایمان بر ایشان را میشنود».

محمد زکریا حکایتی را از رفاعی نقل میکند که وی وقتی حج را به‌جا آورد عازم زیارت قبر پیامبر اکرمشد و مقابل حجره نبوی ایستاد و بعد از سرودن دو بیت شعر، دست شریف پیامبررا دید که از قبر بیرون می‌آید. رفاعی دست پیامبررا بوسید و مردم شاهد این جریان بودند. محمد زکریا میافزاید: «این جریان در 555ق. اتفاق افتاد و حدود 90 هزار نفر دست پیامبررا زیارت کردند که از جمله آنها شیخ عبدالقادر گیلانی بود.

شیخ محمد زکریا آورده است که زائر با وسیله قرار دادن پیامبر اکرمنزد پروردگار از خداوند طلب آمرزش کند. زائر پس از اینکه سلام داد با توسل به پیامبر اکرمدر پیشگاه خداوند درخواست حاجت کند و از او طلب شفاعت جوید و بگوید: «یا رسول الله! أسأل الشفاعة وأتوسّل بک إلی الله لأن أموت مسلماً علی ملّتک وسنّتک». اگر زائر از خداوند عزّوجلّ درخواست حاجت کند و به اولیای الاهی متوسل شود، خداوند حاجتش را برآورده می‌کند.

محمد زکریا کاندهلوی ذیل حدیث: «اللَّهُمَّ لاَ تَجْعَلْ قَبْرِی وَثَناً یُعْبَدُ»، که وهابیان دلیل بر عدم جواز توسل و زیارت پیامبر اکرممی‌دانند، کلامی را از قاضی بیضاوی نقل میکند و دلالت روایت را مربوط به عمل یهود و نصارا می‌داند که آنها بر قبور انبیای خود سجده میکردند و در هنگام نماز به ایشان توجه می‌کردند و قبور را همانند بتان تلقی میکردند. لذا شایسته لعن الاهی شدند. اما خداوند مسلمانان را از چنین کارهایی منع کرده است. نورالدین سندی هم همین کلام کاندهلوی را تأیید میکند و وجه کراهت در حدیث مذکور را به این دلیل میداند که به عبادت خود قبر کشیده نشود.

این رویکرد بزرگان جماعة التبلیغ فقط در خصوص پیامبر اکرمو اولیای الاهی نیست، بلکه آنها توسل و استفاده از قبور بزرگان خود را در برنامه خود دارند. در نقل آمده است که شیخ محمد الیاس بیشتر اوقات در کنار قبر عبدالقدوس گنگوهی، رئیس طریقه چشتیه صابریه، به مراقبه میپرداخت. شیخ محمد یوسف، امیر جماعت، به کنار قبر محمد الیاس در محله نظام‌الدین میرفت و مدتی طولانی در آنجا به مراقبه میپرداخت. محمد یوسف میگفت صاحب این قبر نوری را که از آسمان به سوی قبرش نازل میشود بین مریدانش به حسب قوه ارتباطشان با او توزیع میکند. شیخ محمد یوسف در خلال ایام اقامتش در مدینه منوره به کنار قبر پیامبر اکرممیرفت و ساعاتی را به حالت مراقبه در کنار قبر ایشان میگذراند.

این رویکرد بزرگان جماعة التبلیغ واکنش وهابیان را به دنبال داشت. کتب بسیاری در نقد عقاید و اعمال آنها نگاشته شد، که مهم‌ترین آنها عبارت است از: السراج المنیر فی تنبیه جماعة التبلیغ علی أخطائهم اثر محمد تقی‌الدین هلالی، جماعة التبلیغ فی شبه القارة الهندیة: عقائدها، تعریفها اثر سید طالب الرحمن، نظرة عابرة اعتباریة حول الجماعة التبلیغیة اثر سید الرحمن احمد، و کتاب القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ اثر حمود بن عبد الله التویجری.

اصول شش‌گانه جماعت

محمد الیاس به منظور تحقق اهداف تبلیغی، اصول شش‌گانهای را برای مبلغان ترسیم کرد تا ملزم به اجرای آن در سفرهای تبلیغی خود باشند. این اصول عبارت‌اند از:

1. مرکزیت کلمه طیبه یعنی «لا اله الا الله، محمّد رسول الله» که باید خوب درک شود و مدام به زبان آورده شود.

2. اهمیت نماز، که مقصود درونی آن کمک به مؤمنان برای دوری گزیدن از گناه و اعمال شنیع است.

3. رفتار صحیح با هم‌کیشان مسلمان، هر که میخواهند باشند، که در پیش‌برد آن فرد باید آماده قربانی کردن حقوق خویش باشد.

4. برگرفتن این آرمان که هر مسلمان باید به منظور رضای خدا دست به هر کاری بزند، و نفع شخصی باید صرفاً هدف ثانوی باشد.

5. این نظر که هر مسلمانی باید آماده شرکت شخصی در سفرهای تبلیغی و در تلاش برای نشر آگاهی از مذهب حقیقی در جامعه مسلمانان باشد.

6. اهتمام به ذکر و یاد خداوند در امر تبلیغ و کسب علوم و معارف دینی.

نظر به اهمیت این اصول شش‌گانه، شیخ محمد یوسف کاندهلوی رسالهای را در تبیین این اصول نگاشت. منبع اصلی این اصول، یعنی کتاب فضائل الاعمال نوشته مولانا محمد زکریا، برادرزاده و داماد محمد الیاس، به زبان اردو نگاشته شده است که به زبانهای عربی و فارسی و زبان‌های دیگر نیز ترجمه شده است. بزرگان تبلیغی جماعت به همه فعالان جماعت خواندن این کتاب را توصیه می‌کنند. بعداً محمد الیاس اصل «ترک لایعنی» را نیز اضافه کرد که فعالان جماعت را از فعالیت‌های بیهوده بر حذر میداشت. بزرگان جماعت بر رعایت نکات دیگری مانند اطاعت از امیر جماعت و به جا آوردن آداب سفر و خوردن و خوابیدن تأکید کردهاند.

شیوه تبلیغی جماعت

1. پرهیز از مسائل اختلافی

جماعت از مسائل و فروعات دین و همچنین از مسائل اختلافی کمتر بحث کرده، بیشتر به فضائل اعمال میپردازند. آنها احادیثی را که درباره فضیلت هر عمل آمده به صورت گروهی میخوانند، از جمله: فضائل ایمان، نماز، علم و ذکر و تلاوت قرآن و اخلاق خوب و خدمت و ایثار. آنها مساجد را محور و مرکز کار قرار میدهند و میکوشند در هر مسجد اعمالی احیا شود که در عهد رسالت در مسجد نبوی انجام میگرفت تا از طریق مسجد همه این اعمال در تک تک خانهها نیز برگزار شود.

2. ترغیب مردم به خروج برای تبلیغ دین

به اعتقاد جماعت، هر فردی وظیفه دارد برای ساخته شدن در برنامههای جماعت حضور یافته، خود را وقف تبلیغ در راه خدا کند. لذا آنها با هزینه شخصی به نقاط مختلف پاکستان و سایر مناطق جهان سفر می‌کنند و مأموریت تبلیغی خود را انجام میدهند. مبلغان جماعت در مدت اقامتی که دارند مردم را به امر خروج برای تبلیغ دین به مدت یک روز در هفته، یا سه روز در ماه، یا چهل روز در سال، یا چهار ماه در عمر ترغیب میکنند.

3. پرهیز از نهی از منکر

به نظر مولانا الیاس، روش درست کار این است که با توجه به اوضاع کنونی نباید مستقیماً از برخی منکرات موجود نهی کرد، بلکه باید به جای آن درک و شعور ایمانی و احساس دینی را بیدار کرد و به تکثیر و ترویج معروفات مشغول شد. جماعتی‌ها معتقدند اکنون ما در مرحله ایجاد وضعیت مطلوب زندگی اسلامی هستیم و قیام به نهی از منکر مشکلاتی را بر سر راه آنها ایجاد میکند و باعث تنفر مردمی از این برنامه میشود. به اعتقاد جماعت، اگر مردم تک‌تک اصلاح شوند منکرات خود به خود از جامعه زائل میشود.

4. دخالت نکردن در سیاست

مولانا محمد الیاس جهالت و دوری از دین را عامل همه بدبختیهای مسلمانان می‌دانست و معتقد بود باید تمام توان را برای تبلیغ دین به کار بست. تا زمانی که دینداری در میان مسلمانان عمومیت پیدا نکرده، نباید هیچگونه فعالیت دیگری، همچون فعالیت سیاسی، صورت بگیرد. به نظر وی، صلاحیت ورود در امر سیاست قرنها است که از این امت سلب شده، و اکنون باید مدت‌های مدیدی با صبر و شکیبایی کامل بر طبق اصول دعوت کوشش و جدیت به خرج داد تا اینکه در مسلمانان نظم و اطاعت و استعداد عمل بر طبق ضوابط و قوانین، علی‌رغم خواهشهای نفسانی، به وجود آید. برای مقدار اندکی از سیاست، مقدار فراوانی از دعوت لازم است. به هر اندازه که دعوت دچار ضعف شود یا به هر اندازه در این مرحله از تعجیل و تسریعِ کار گرفته شود به همان مقدار سیاست، ضعف و ناپختگی پیدا خواهد کرد، یا اینکه سیاست اصلاً به وجود نخواهد آمد، یا اینکه در صورت به وجود آمدن ساختار آن به زودی متزلزل خواهد شد. به نظر محمد الیاس، عامل کلیه اختلافها، فسادها و پراکندگیها، تقدیم سیاست بر دیانت، و یا دعوت دین به سبک سیاسی و سازماندهی غربی است.

پس از استقلال پاکستان، فعالیتهای جماعة التبلیغ برای دولت هند نگران‌کننده بود، مولانا جمشید، نائب امیر جماعت در این باره میگوید:

فعالیتهای جماعت تبلیغی در هند، دولت جواهر لعل نهرو را نگران کرده بود. لذا او دستور داد درباره فعالیتهای ما بررسی کنند. آنها پس از تحقیق متوجه شدند که ما با زیر زمین و بالای زمین یعنی آسمانها کار داریم و با روی زمین کاری نداریم. بنابراین، دست از سر ما برداشت و ما را به حال خود وا گذاشت.

ورود پیدا نکردن جماعت به عرصه سیاست به گونهای است که پرداختن به مسائل مسلمانان در رنج فلسطین، کشمیر، مصر، بوسنی، و نیز مسائل عمومی مسلمانان و ملتهای اسلامی را جزء امور دنیوی میدانند. البته اجتماع عظیم و میلیونی مبلّغان، دل فعالان سیاسی را میرباید. لذا می‌کوشند به نحوی از آن بهره‌برداری تبلیغاتی کنند. به همین دلیل در مراسم پایانی اجتماعِ آنها، که به مراسم دعا و ختم برنامه مشهور است، رجال سیاسی پاکستان شرکت میکنند. برای نمونه، در 1995 و سال‌های قبل از آن رئیس‌جمهور پاکستان، استاندار، نخست وزیر و مقامات ایالت پنجاب، رئیس کمیته کشمیر، رهبر جماعت اسلامی پاکستان، رهبران جمعیت علمای اسلام، رهبران سپاه صحابه پاکستان و غیره در آن شرکت کردند.

5. مشارکت نداشتن در جهاد

به عقیده جماعة التبلیغ، وضعیت مسلمانان این زمان، همانند زمان پیامبر اکرمو اصحاب ایشان قبل از هجرت است که اصلاً حضرت به همراه یارانش وارد جنگ و جهاد علیه کفار نشد، و در مقابل آنها به کسانی که به جماعت خرده میگرفتند که چرا وارد جهاد نمیشوید میفرمود: «چه تعداد از شهرها که شما با جهاد آزاد کردید و در آن اقامه شرع خدا شده بود». لذا این جماعت به دلیل اشتغالشان به امر دعوت مبلغان در جهاد در کشور افغانستان شرکت نکردند و معتقد بودند دعوت و اصلاح قلوب و تهذیب اخلاق مقدمه جهاد است. جماعت به این امر هم بسنده نکرده‌اند، بلکه احادیث جهاد را به معنای خروج برای تبلیغ دین تفسیر و تأویل میکنند نه پرداختن به عمل مسلحانه در مقابل کفار و معاندین.

بسیاری از اندیشمندان این رویّه جماعت را نقد کردند. ابوالأعلی مودودی، امیر جماعت اسلامی پاکستان، صِرف دعوت به دین اسلام را برای اسلام سودمند نمیبیند؛ زیرا به اعتقاد مودودی، دین مبین اسلام برای هر زمان و مکانی صلاحیت دارد و مصالح و فواید آن فقط به صرف نگاشتن کتاب و خطابه و سخنرانی به دست نمیآید. مشکلات جهان مادی با صرف گفتن اینکه اسلام برنامه‌ای برای حل آن دارد درست نمی‌شود. ارزش ذاتی اسلام زمانی روشن میشود که اسلام به صورت یک نظام عملی پیاده شود تا مردم آثار و ثمرات اسلام را در زندگی خود حس کنند. انسان در عالمی زندگی میکند که پر از مقاومت و درگیری است. خطابه و وعظ نمیتواند در روند جهان تغییری ایجاد کند. فقط مبارزه انقلابی است که میتواند این درد را درمان کند.

جماعة التبلیغ و گرایش سلفی و جهادی

جماعة التبلیغ گرچه در جوّ تصوف اسلامی هندی رشد یافته است و امرای آنها در هند و پاکستان بر چهار طرق تصوف گرایش دارند، اما به دلیل کثرت انتشار آنها در جوامع عربی و متأثر بودن امیران جماعت از تفکر سلفی، به طور نامحسوسی سلفیگری در میان جماعت رسوخ پیدا کرد. جماعتیهای مصر گرچه با اصل تصوف مقابله نمیکنند، اما با تصوف تقلیدی تقابل دارند. لذا با برخی اعمال صوفیانه، همچون برگزاری جشن‌های دینی و موالید، مخالف‌اند و آنها را بدعت میدانند. در دهه هفتاد، بسیاری از جوانان مصری از طریق تبلیغات جماعة التبلیغ جذب برنامه اسلامی شدند و بعد از گذراندن دوره تعالیم اسلام در جنبش جماعت، جذب برخی از جنبش‌های سلفی یا اخوان‌المسلمین یا تنظیم جهاد شدند.

در مقابل، برخی از فعالان جماعت، علاج کار را در جهاد و مبارزه مسلحانه دیدند و نمیتوانستند به اتفاقات جهان اسلام بی‌توجه باشند. شیخ ابراهیم عزت (متوفی 1983)، مؤسس جماعة التبلیغ در مصر، به نحوی متأثر از اندیشه سلفی جهادی بود. ابراهیم عزت، گاهی، به کنایه، به محمد عبدالسلام فرج میرساند که گرچه به دلیل مسائلی نمیتواند در جنبش جهاد شرکت کند، اما به این حرکت اعتقاد دارد، به گونهای که به عبدالسلام میگفت: «من مردم را از خیابان به سوی مساجد میکشانم، بقیه کار با تو». تا اینکه جریان ترور محمد انور سادات پیش آمد. سرویس اطلاعاتی مصر با تحقیقاتی که انجام داد، متوجه ارتباط بین ابراهیم عزت با گروه‌های جهادی شد. به این بهانه از فعالیتهای گروه‌های تبلیغی از 1981 تا وفات ابراهیم عزت در 1983 ممانعت شد.

در جنگ شوروی با افغانستان برخی اعضای جماعت، خطابه و وعظ را رها کردند و به میدان جهاد روی آوردند. عبدالله عزام، شیخ مجاهد در افغانستان، میگوید: «من بااخلاقترین مجاهدان را کسانی دیدم که قبل از جهاد در جماعات تبلیغ فعالیت داشتند».

ابوقتاده فلسطینی، از رهبران جنبش جهادی، قبل از اینکه به فکر سلفی گرایش پیدا کند خود از فعالان جنبش جماعة التبلیغ بود. جون ووکر لیند، آمریکایی‌الاصل، و ریچارد رید انگلیسی از اتباع جماعة التبلیغ علاقه خاصی به شخصیت معروف القاعده خالد شیخ محمد داشتند و در اردوگاههای القاعده در افغانستان آموزش نظامی میدیدند. روبرت بلتزر رئیس واحد مبارزه با تروریسم در پلیس فدرال آمریکا (FBA) گزارش داده است که در ایات متحده آمریکا بین هزار الی دو هزار نفر از کسانی که به واسطه جماعة التبلیغ به اسلام گرویدند از 1990 در اردوگاه‌های القاعده در افغانستان آموزش نظامی میدیدند. منابع اطلاعاتی پاکستان هم اعلام کردند که حدود چهارصد نفر مبلّغ آمریکایی بعد از 1989 در پایگاه‌های نظامی افغانستان و برخی مناطق پاکستان به عنوان نیروی نظامی به کار گرفته شدهاند. خوزه پادیلا و لیمان هاریس از شهروندان آمریکایی بودند که از طریق جماعت مسلمان شدند، ولی چندی بعد به جرم اینکه قصد انفجار پل بروکلین را در نیویورک داشته‌اند، دستگیر شدند.

زکریا موسوی شهروند فرانسوی مراکشی‌تبار و از فعالان جماعة التبلیغ در فرانسه است که به همکاری با شبکه القاعده علیه آمریکا اعتراف کرده است. او تنها کسی است که در ارتباط با حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا محاکمه شد. جمیل بغال و ایرفیه جمیل لوازو هم از جوانان فرانسوی بودند که از فعالان جماعت در فرانسه به شمار میآمدند، اما بعد به عضویت شبکه القاعده در آمدند. جمیل بغال سرانجام به جرم توطئه برای انفجار سفارت آمریکا در پاریس به اعدام محکوم شد و جمیل لوازو در خلال بمباران آمریکا در کوه‌های تورا بورا در 2001 در افغانستان کشته شد.

بعد از درگیریهای مسلحانه تونس در اواخر 2006 و اوایل 2007 بین قوای امنیتی کشور با مجموعه جنبشهای سلفی جهادی، حدود یازده نفر از عناصر جماعة التبلیغ دستگیر شدند. در 19 ژوئیه 2009، عبدالرحیم رحیموف، دادستان استانی جمهوری تاجیکستان، در یک همایش خبری اعلام کرد که 46 عضو از سازمان جماعة التبلیغ به جرم فعالیتهای افراط‌گرایانه و ایجاد انجمن‌های افراطی متهم شده‌اند و محاکمه خواهند شد.

جماعة التبلیغ و گرایش وهابی

در عربستان سعودی هم جماعة التبلیغ با رویکرد سلفی - وهابی به کار تبلیغی خود ادامه می‌دهد. ابن‌عثیمین از مفتیان وهابی در تأیید عملکرد جماعة التبلیغ در سعودی می‌گوید: «جماعتی‌های سعودی نه به پاکستان میروند و نه به کشورهای دیگر. برنامهای که جماعت در سعودی دارند هیچ اشکال شرعی در برنامه آنان وجود ندارد». ابوبکر الجزایری، از دیگر علمای وهابی مدافع جماعت در عربستان، در پاسخ به این اشکال که جماعت رویکردی صوفیانه دارد، میگوید:

اگر منظور از تصوف التزام به طریقه صوفیه نقشبندیه یا تیجانیه یا رفاعیه و امثال آن باشد که در آن اطاعت شیخ مربی و التزام به ذکر و امثال آن مراد باشد من اصلاً در جماعت ندیدم نه در شمال آفریقا، نه در اروپا، نه در خاورمیانه، و نه در آمریکا؛ حال اگر بین جماعت، شخصی رویکرد صوفیانه داشته باشد این را به پای برنامه تبلیغی جماعت نباید گذاشت. جماعت در قول و عمل و اعتقاد از تصوف خالی است و دیگران را هم به طرق تصوف ترغیب نمیکند؛ گرچه محمد الیاس، مؤسس جماعة التبلیغ، و انعام الحسن، جانشین او، خود صوفی بودند ولی دعوت آنها از روش صوفیانه به دور است. برنامه جماعت به گونه‌ای است که بسیاری از کسانی که وارد تشکیلات جماعت میشوند وقتی به میان خانوادههای خود برمیگردند به او میگویند: «تو دیگر وهابی شدهای».

شیخ یوسف بن عیسی الملاحی از علمای وهابی، که خود در تشکیلات جماعت شرکت کرده بود، در دفاع از جماعة التبلیغ میگوید:

من تا به حال کسی از جماعت را ندیده‌ام که به اعمال صوفیانه مشغول شود. فقط در هند یکی دو نفر را دیدم که این‌گونه بودند و جریان را به امیر جماعت اطلاع دادم و متذکر این شدم که این مسائل اختلافی است و باعث تفرقه بین جماعت میشود. ... در مدتی که در جماعت تبلیغی آنها شرکت میکردم چیزی که با مدلول کلمه «لا إله إلا الله» منافات داشته باشد نیافتم. هیچ یک از طلاب مبلغ را در سعودی نیافتم که کلامی گفته باشند که با عقیده محمد بن عبدالوهاب تنافی داشته باشد.

از مدافعان جنبش جماعة التبلیغ در سعودی، عالمان وهابی همچون شیخ محمد بن ابراهیم آل شیخ و شیخ عبدالعزیز بن‌باز و علمای دیگر را می‌توان نام برد. عبدالعزیز بن‌باز در دفاع از رویکرد و اعتقادات جماعت میگوید:

من از بسیاری از دوستان موثق خود در نجد و بسیاری از آنهایی که همراه جماعت به هند و پاکستان سفر کردند در این باره تحقیق کردم؛ چیزی که مخل به شرع باشد نیافتم. خروج به همراه جماعت و مشارکت با آنها نه تنها اشکالی ندارد، بلکه بر اهل علم و بصیرت و عقیده صحیح سزاوار است که با این جماعت مصاحبت داشته باشند و انحرافات آنها را تذکر دهند.

بن‌باز در تأیید کلام خود به رساله محمد بن ابراهیم اشاره میکند که رویّه جماعت را شیخ ابراهیم تأیید می‌کرده است. وی در نامهای که در تاریخ 19/5/1373ق. به علمای احساء و استان‌های شرقی سعودی فرستاد نوشته است که همت این جماعت عمل به کتاب و سنّت و دوری از بدعت و خرافاتی همچون عبادت قبور و دعا برای اموات و غیر آن، از بدعت‌ها و منکرات موجود، است.

عبدالسلام السلیمانی در نامهاش به بن‌باز تأکید میکند که من در بین جماعات تبلیغ بودم ولی از برخی بدعتهایی که در کتاب تبلیغی نصاب مثل احیاء مولد النبی و ... وجود دارد در بین افراد جماعات تبلیغ ندیدم.

بن‌باز در نامه دیگرش به عبدالسلام بن محمد أمین السلیمانی در تاریخ 20/3/1406، از عبدالسلام و تعدادی از همراهانش که با بررسی کتاب تبلیغی نصاب عیوب کتاب را به امیران جماعت تذکر دادند و باعث شدند امیران جماعت به جای کتاب مذکور، فقط قسمت «فضائل الأعمال» آن را جایگزین کل کتاب کنند و کتاب تبلیغی مبلغان از بسیاری اعمال صوفیانه مبرا شود، نهایت تشکر را میکند. این نهایت کار نبود، بلکه به هنگام نقل عبارات کتاب فضائل الأعمال از اردو به عربی برخی اعمال صوفیانه را که در نسخه اردوی آن دیده میشد در نسخه عربی‌اش حذف کردند که شاید به دلیل خرده نگرفتن برادران عرب سلفی از جماعت بود که این تصمیم درباره کتاب گرفته شد.

چنان‌که دیدیم، جماعة التبلیغ در کشورهای عربی، به ویژه عربستان سعودی، با ورود اندیشه وهابیت، به جنبشی برای تبلیغ وهابیت در کشور سعودی مبدل شد و کاملاً به صورتی در آمد که تبلیغات در آن کشور به سمت و سوی وهابی‌گری تمایل پیدا کند. به همین دلیل است که این جنبش در عربستان به جماعت سلفی وهابی منتسب شده است.

جمع‌بندی

با توجه به آنچه گذشت، جماعة التبلیغ یکی از بزرگ‌ترین و پرنفوذترین جماعات اسلامی است که در جهت تقویت بنیه دینی مسلمانان تمام نقاط جهان و همچنین تبلیغ دین اسلام در کشورهای غیراسلامی تلاش و فعالیت دارد، و توانسته است در بیشتر کشورهای اسلامی و غیراسلامی برای خود پایگاه تبلیغی تأسیس کند. جماعت گرچه وارد عرصه سیاست و جهاد علیه کفار نمی‌شود، اما امروزه این جنبش تبدیل به مدرسه‌ای برای تربیت جوانان مسلمان و گروندگان به اسلام شده است تا به جنبش‌های سلفی جهادی و اخوان‌المسلمین و حتی وهابیت رو آورند و از یک حرکت تبلیغی صوفی بیرون شده و وارد جنبش‌های سیاسی و یا جهادی گردد و فعالیت خود را در قالب یکی از این جنبش‌ها ادامه دهد.

منابع

1. قرآن کریم.

2. ابو اللوز، عبد الحکیم (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة فی أقطار المغرب العربی»، در: الحرکات الاسلامیّة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

3. أحمد، سیف الرحمن (بی‌تا). نظرة عابرة اعتباریة حول الجماعة التبلیغیة، مدینه منوره: دار الحدیث.

4. افغانی، شمس الدین بن محمّد (1416). جهود علماء الحنفیة فی إبطال عقائد القبوریة، بی‌جا: دار الصمیعی، الطبعة الاولی.

5. انصاری، فرید (1432). الفجور السیاسی والحرکة الاسلامیة بالمغرب، قاهره: دار السلام للطباعة والنشر والتوزیع والترجمة، الطبعة الثانیة.

6. بخاری، محمد بن اسماعیل (1422). الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله و سننه وأیامه (صحیح البخاری)، تحقیق: محمد زهیر بن ناصر، بی‌جا: دار طوق النجاة، الطبعة الاولی.

7. بریلوی، احمد رضا (1427). حسام الحرمین علی منحر الکفر والمین، تحقیق: محمد أسلم رضا، لاهور: مؤسسة رضا و دار أهل السنة للطباعة والنشر، الطبعة الاولی.

8. البکیری، نبیل (2013). «الحرکة الاسلامیة فی الیمن»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

9. بیهقی، أحمد بن الحسین (1423). شعب الایمان، تحقیق: عبد العلی عبد الحمید حامد، بومبای هند: مکتبة الرشد للنشر والتوزیع بالریاض بالتعاون مع الدار السلفیة، الطبعة الاولی.

10. بیهقی، أحمد بن الحسین (1424). السنن الکبری، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، الطبعة الثالثة.

11. تهانوی، اشرفعلی (1431)، امداد الفتاوی، کراچی: مکتبة دار العلوم.

12. تهانوی، اشرف‌علی (بی‌تا). حفظ الایمان مع بسط البنان وتغییر العنوان، کراچی: قدیمی کتب‌خانه.

13. تویجری، حمود بن عبد الله (1414). القول البلیغ فی التحذیر من جماعة التبلیغ، ریاض: دار الصمیعی للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.

14. جاجروی، عبد الغنی (1427). معارف التوحید، خاش: مدرسه دینی مدینة العلوم.

15. الجزائری، ابوبکر (بی‌تا). «القول البلیغ فی جماعة التبلیغ»، جلاء الاذهان عما اشتبه فی جماعة التبلیغ لبعض اهل الایمان، فیصل آباد: المکتبة المحمدیة.

16. جعفر، هشام (2012). جماعة التبلیغ والدعوة سیاقات النشأة والدور، سُوّاح من أجل الدعوة جماعة التبلیغ، دبی: مرکز المسبار للدراسات والبحوث، الطبعة الاولی.

17. جهنی، مانع بن حماد (1420). الموسوعة المیسرة فی الأدیان والمذاهب والأحزاب المعاصرة، بی‌جا:‌ دار الندوة العالمیة للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الرابعة.

18. حافظ‌نیا، محمدرضا (1375). «اجتماع تبلیغی در رایوند»، در: نامه فرهنگ، ش23، ص112-121.

19. الحزیمی، ناصر (2011). أیّام مع جهیمان کنت مع «الجماعة السلفیة المحتسبة»، بیروت: الشبکة العربیة للأبحاث والنشر، الطبعة الثانیة.

20. حسن، صلاح الدین (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة فی مصر»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

21. حسین بن محسن بن علی جابر(1410)، الطریق إلی جماعة المسلمین، المنصورة: دار الوفاء للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الرابعة.

22. حناشی، عبد اللطیف (2013). «التیارات السلفیة المدرسیة فی المغرب العربی»، الحرکات الاسلامیّة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

23. حناشی، عبد اللطیف (2013). «الحرکات الاسلامیة فی تونس مرحلة ما بعد الثورة»، الحرکات الاسلامیّة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

24. الدارقطنی، علی بن عمر (1424). سنن الدارقطنی، تحقیق: شعیب الارنؤوط، حسن عبد المنعم شلبی، عبد اللطیف حرز الله، أحمد برهوم، بیروت: مؤسسة الرسالة، الطبعة الاولی.

25. دهلوی، شاه ولی الله (1426). حجة الله البالغة، تحقیق: سید سابق، بیروت: دار الجیل، الطبعة الاولی.

26. الرحمن، سید طالب (1419). جماعة التبلیغ فی شبه القارة الهندیة، اسلام‌آباد: دار البیان للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.

27. رسائل من ولاة الأمر وکبار العلماء والمشایخ فی المملکة العربیة السعودیة المؤیّدة لجماعة التبلیغ، جلاء الاذهان عما اشتبه فی جماعة التبلیغ لبعض اهل الایمان (بی‌تا). فیصل‌آباد: المکتبة المحمدیة.

28. الزیدی، مفید (2012). التیارات السیاسیة والفکریة فی الخلیج العربی (2003-1971)، بیروت: منتدی المعارف، الطبعة الاولی.

29. سندی، محمّد بن عبد الهادی (1406). حاشیة السندی علی سنن النسائی، حلب: مکتب المطبوعات الاسلامیة، الطبعة الثانیة.

30. سهانپوری، خليل أحمد(1427)، المهنّد علي المفنّد، تحقيق: السيّد طالب الرحمن، الرياض: جامعة الإمام محمّد بن سعود الاسلامية، الطبعة الأولي.

31. سوری، ابو معصب؛ عبد الحکیم، عمر (بی‌تا). مختصر شهادتی علی الجهاد فی الجزائر، بیجا: بی‌نا.

32. سیدزاده، احمد (1384). «جماعت تبلیغ، روش کار و آثار و نتایج آن در بخش‌هایی از قاره اروپا و آمریکا»، در: ندای اسلام، س6، ش21.

33. شامیه، فادی (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة فی لبنان»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

34. الطائی، صالح؛ عبد الرزاق، هاشم، التیار الاسلامی فی الخلیج العربی، (www.ikhwanwiki.com).

35. عباس، سید قندیل (1380). «تبلیغی جماعت»، دانش‌نامه جهان اسلام، تهران: بنیاد دائرة‌المعارف اسلامی، چاپ اول.

36. عبد المجید عبد الله، محمد جنید (1420). جماعة التبلیغ فی الهند دراسة وتقویم، رساله فوق لیسانس (ماجستیر) در جامعه ام القری، مکه مکرمه.

37. عماد، عبد الغنی (2013). «الحرکات والتنظیمات الاسلامیة فی لبنان»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

38. عماد، عبد الغنی (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة محدّدات التکوین والمنهج وإشکالیاته»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

39. الكوثری، محمد زاهد(بیتا)، مقالات الکوثری، قاهره: مطبعة الأنوار.

40. کاندهلوی، محمد ادریس (بی‌تا). التعلیق الصبیح علی مشکاة المصابیح، دمشق: نشر الاعتدال، الطبعة الاولی.

41. کاندهلوی، محمد زکریا (1424). أوجز المسالک إلی موطّأ مالک، دمشق: دار القلم، الطبعة الاولی.

42. کاندهلوی، محمد یوسف (1420). حیاة الصحابة، تحقیق: بشّار عوّاد معروف، بیجا: مؤسّسة الرسالة، الطبعة الاولی.

43. الکسوانی، هیثم (2012). جماعة التبلیغ من الهند الی العالم، سُوّاح من أجل الدعوة جماعة التبلیغ، دبی: مرکز المسبار للدراسات والبحوث، الطبعة الاولی.

44. مبیضین، مهند؛ عیادات، زید (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة حالتا الأردن وفلسطین»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

45. مدنی، حسین احمد (بی‌تا). الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب، دیوبند: کتاب‌خانه امدادیه.

46. المشوح، خالد عبد الله (2012). التیارات الدینیة فی السعودیة، الریاض: مؤسسة الانتشار العربی، الطبعة الثانیة.

47. مقدسی، ابوعبیده (بی‌تا). شهداء فی زمن الغربة، بیجا.

48. مل عیتانی، علی، عبد القادر، منّاع معین، الجماعة الاسلامیة فی لبنان منذ النشأة حتی 1975(www.ikhwanwiki.com).

49. ملاحی، یوسف بن عیسی (بی‌تا). «اصلاح وإنصاف لا هدم ولا اعتساف»، جلاء الأذهان عما اشتبه فی جماعة التبلیغ لبعض أهل الایمان، فیصل‌آباد: المکتبة المحمدیة.

50. منیب، عبد المنعم (2010). دلیل الحرکات الاسلامیة المصریة، قاهره: مکتبة مدبولی، الطبعة الاولی.

51. مودودی، ابو الأعلی (1405). رسالة داء المسلمین ودواؤهم، رسائل مسجد الجامعة لجماعة من العلماء، مجموعه دوم، بیروت: المکتب الاسلامی، الطبعة الثانیه.

52. ندوی، ابو الحسن (1407). فی مسیرة الحیاة، دمشق: دار القلم، الطبعة الاولی.

53. ندوی، ابو الحسن (1427). أشرف علی التهانوی حکیم الأمة وشیخ مشایخ العصر فی الهند، دمشق: دار القائم، الطبعة الاولی.

54. نسیرة، هانی (2013). «جماعة التبلیغ والدعوة فی الجزیرة العربیة والخلیج العربی والیمن»، الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

55. نعمانی، محمد منظور (بی‌تا). ملفوظات حضرت مولانا محمد الیاس، کراچی: مدنی کتب‌خانه.

56. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت سیستان و بلوچستان معاونت سیاسی- اجتماعی (بی‌تا). جنبش جماعت تبلیغ و بررسی عملکرد آن در ایران، زاهدان: بینا.

57. نوری الأمین بن إندوت، محمد (1421). الحرکة الاسلامیة فی مالیزیا نشأتها منهجها تطورها، عمان: دار البیارق للطباعة والنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.

58. نیشابوری، مسلم بن حجاج (بی‌تا). المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلی رسول الله، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

59. ورتووک، استیون؛ پیچ، سری (1380). اسلام در اروپا، سیاستهای دین و امت، ترجمه: دکتر کاووس سید امامی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران (انتشارات باز)، الطبعة الاولی.

60. ولد الدین، احمد فال؛ الغابد، محمد الحافظ (2013). «الحرکات والتنظیمات الاسلامیة فی موریتانی»، در: الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، الطبعة الاولی.

61. www.alukah.net

62. www.binatiih.com

63. www.centralasiaonline.com

64. www.dhaka.icro.ir

65. www.hespress.com

66. www.ikhwanwiki.com

67. www.islamist-movements.com

68. www.islamtimes.org

69. www.raya.com

 منبع: دبیر خانه کنگره جهانی مقابله با جریان های افراطی و تکفیر

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

ظهور و انحطاط انصار الشریعة در لیبی

شبکه حقانی (2)

طالبان پاکستان

گردان های عبدالله عزام

طالبان

سپاه صحابه(2)

جیش محمد

جنبش اسلامی ترکستان شرقی

انصار الشریعه یمن

سلفیت سنتی(وهابی) در یمن

التوحید و الجهاد فی ارض الکنانه (توحید و جهاد در مصر)

لواء التوحید

جنبش نورالدین زنکی

جنبش انصار الدین مالی

اخوان المسلمین اردن

عمليات درع الفرات

اخوان المسلمين يمن

جیش الحر السوری

حرکه احرار الشام الاسلامیه

المرابطون (مالی)

القاعده فی بلاد المغرب الاسلامی

انصار الشریعه تونس

جیش احرار الشام

جنبش حسم «حرکة سواعد مصر»

جماعت اسلامی اندونزی

الشباب المجاهدین

هیئه تحریر الشام

جماعة المسلمين في بلاد الشام

جیش محمد فی بلاد الشام

سرایا مروان حدید

جماعت انصار بیت المقدس

جنبش انصار الشریعه لیبی

کتیبه صقور العز

اجناد القوقاز

التکفیر و الهجره

جند الاقصی

حرکه الفجر الاسلامیه

حرکه شام الاسلام

جیش المهاجرین و الانصار                                          

الکتبیه الخضراء

احرار الشام

تحریر الشام

آل شیخ

القاعده عراق

دیوبندیه در پاکستان

تقابل دیوبندیه با جریان ها و مذاهب دیگر

اندیشه های طیف حیاتی جریان دیوبندیه

اندیشه های گرایش «مماتی» جریان دیوبندیه

امارت اسلامی قفقاز

دورنمائی از مکتب دیویند (2)

دورنمائی از مکتب دیویند (1)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

جريان نوسلفي‌ها

داعش 2017/دگرگونی ها و تاکتیک ها

گروهک تروریستی ـ تکفیری جندالله

آشنایی با گروهک تررویستی جندالشیطان

گروه تکفیری ریاض الصالحین

حدادیه

سازمان جماعة التبلیغ

النهضه تونس؛ از «حرکت» تا «حزب»

وهابیت تکفیری (دوران تاسیس و تثبیت)

قبیله انحراف

تحریک نفاذ شریعت محمدی

سلفیه درباری

جیش محمد

حرکت النهضه تونس

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

شباب محمد (آکادمی ارتش)

گونه شناسی جریان های فکری و جنبش های اسلامگرا

احزاب سلفی در مصر

گروه طالبان

شبکه ی حقانی (1)

وهابیت و خاندان سعود، از ظهور تا اقتدار (دوره سوم)

وهابیت و خاندان سعود، از ظهور تا اقتدار (دوره دوم)

وهابیت و خاندان سعود، از ظهور تا اقتدار(دوره اول)

جريان نوسلفي‌ها در دوران معاصر (2)

اخوان المسلمین سوریه

القاعده در تانزانیا

القاعده در کنیا

جماعت تبلیغ

سلفی گری در شبه قاره هند

جریان شناسی جماعت التبلیغ و الدعوه

دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت

جریان های تکفیری عراق

حزب التحریر ازبکستان

سلفی گری در پاکستان

جريان های سلفی در تونس

جماعت اخوان المسلمین: ریشه ها و روندها

سازمان القاعده

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

بوکوحرام

خلافت داعش، موافقان و مخالفان

لشکر طیبه

اخوان المسلمين و شيعه (بخش دوم)

اخوان المسلمين و شيعه (بخش اول)

گروههای تروریستی در آفریقا

حرکت المجاهدین

سیر شکل گیری جریان دیوبندیه در شبه قاره هند

گروههای تروریستی در آفریقا

حزب التحریر: آسیب ها وتحریف ها

آشنایی با داعش

سپاه صحابه

طالبان

لشگر جهنگوی

اخوان‌المسلمین امارات؛ پیوندی دیرهنگام

اخوان المسلمین عربستان؛ زندگی گیاهی

اخوان اصیل (حسن البناء)؛ جریانی در رؤیای اصلاح

اخوان المسلمین قطر؛ حرکتی خزنده

سروریه

حازمیه

اخوان در عربستان

البانیه

جریان جامیة یا عالمان درباری

حرکت جهیمان العتیبی

جریان اخوان‌التوحید

جریان های سلفیه