مقالات > عقل از منظر وهابیان

عقل از منظر وهابیان

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۳۰ تعداد بازدید: 211

خداوند متعال به انسان دو حجت داده است؛ یکی عقل که حجت باطنی است و دیگری پیامبر که حجت ظاهر می باشد و هر دو در رساندن انسان به کمال مکمّل یکدیگرند. رسول و حجت ظاهر اهداف را ترسیم کرده و رسول و حجت باطن به منزله چراغ و نوری است که انسان می تواند در پرتو آن به اهداف مورد نظر انبیای الهی برسد.



نويسنده : علی اصغر رضوانی
دیباچه

تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی ها و تنوع برداشت ها و نظریه هاست.در این تاریخ پرتحول، فرقه ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش آفرینند، اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب نظران اسلامی برخوردار نیست، اما بر آن است تا اندیشه های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.

از این رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه های این فرقه کاری است بایستة تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهره مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه ها و نگرش های این فرقه پرداخته است.

ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره گیری از دیدگاه های اندیشمندان و صاحب نظران در چاپ های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.

انه ولی التوفیق

مرکز تحقیقات حج

گروه کلام و معارف
پیشگفتار

خداوند متعال به انسان دو حجت داده است؛ یکی عقل که حجت باطنی است و دیگری پیامبر که حجت ظاهر می باشد و هر دو در رساندن انسان به کمال مکمّل یکدیگرند.رسول و حجت ظاهر اهداف را ترسیم کرده و رسول و حجت باطن به منزله چراغ و نوری است که انسان می تواند در پرتو آن به اهداف مورد نظر انبیای الهی برسد.لذا مناسب است که در احکام عقلی بحث شود تا محدوده آنها مشخص گردد و اینکه تا چه مقدار می توان به آنها در استنباط احکام شرعی اعتماد کرد.
حجیت عقل

شیعه دوازده امامی عقل را داخل در دایره منابع استنباط دانسته و آن را در مواردی که صلاحیت برای دخالت عقل است حجت می شمارد.

عقل در تشریع اسلامی جایگاه خاص و ویژه ای دارد به طوری که منبع مهمی برای استنباط احکام شرع می باشد.و این مطلب باعث شده که اسلام را باقی و خالد نگاه داشته و آن را همپای تمدن های بشری به پیش برد، و چنان توسعه و گستردگی در ناحیه احکام اسلامی ایجاد کند که قابل انطباق بر تمام زمان ها باشد.

ولی این بدان معنا نیست که ما عقل را در تمام مصالح فردی و اجتماعی و عبادات و احکام توقیفی حجت بدانیم، و خود را از شرع و شارع مقدس بی نیاز نماییم، بلکه تنها در مواردی خاص است که عقل اجازه دخالت می یابد.

امام کاظم(علیه السلام) خطاب به هشام بن حکم فرمود:

یا هِشامُ! إنَّ لله عَلَی النّاس حُجَّتَین: حُجَّةٌ ظَاهِرَةٌ وَحُجَّةٌ بَاطِنَةٌ؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالأنْبِیاءُ وَالأَئِمَّةُ، وَأَمَّا البَاطِنَةُ فَالعُقُولُ.[1]

همانا خداوند بر مردم دو نوع حجت دارد: یکی حجت ظاهر و دیگری حجت باطن، اما حجت ظاهر همان رسولان و انبیا و ائمه اند، و اما حجت باطن، عقول می باشد.

از این حدیث و احادیث دیگر استفاده می شود که اسلام به احکامی که عقل به طور مستقل در آنها نظر دارد به شرطی که از انحرافات و غرائز حیوانی به دور باشد و احکام آن عقلی قطعی باشد، مورد احترام بوده و به دیده عظمت می نگرد.و لذا مشاهده می کنیم که علمای شیعه در طول تاریخ فقاهت، ادله شرعی را در چهار منع: کتاب، سنت، اجماع و عقل منحصر کرده اند.

ابن ادریس حلی (539 ـ 598ه‍.ق) می فرماید:

انّ الحقّ لا یعدو اربع طرق: امّا کتاب الله سبحانه، أو سنّة رسوله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) المتواترة المتفق علیها، أو الاجماع، أو دلیل العقل، فاذا فقدت الثلاثة فالمعتمد فی المسائل الشرعیة عند المحقّقین الباحثین عن مأخذ الشریعة، التمسک بدلیل العقل فیها...[2]

حق از چهار طریق تجاوز نمی کند: یا کتاب خدای سبحان است و یا سنت متواتر و مورد اتفاق رسولش و یا اجماع و یا دلیل عقل، و هرگاه سه دلیل اول نبود آنچه نزد محققین و بحث کنندگان از مأخذ شریعت مورد اعتماد در مسائل شرعی است، تمسک به دلیل عقل می باشد...
اختلاف در دلیلیت عقل

عقل از جمله منابعی است که فقها در موارد استنباط احکام به آن رجوع می کنند و بدین جهت نزد اصولیین مورد بحث و بررسی قرار گرفته شده است.

کلمات اصولیین شیعه و اهل سنت درباره دلیلیت عقل مختلف است؛ زیرا برخی تنها در مورد بسیاری از اصولی که منتج حکم ظاهری یا وظیفه عملی است از عقل به عنوان دلیل استفاده می کنند، و برخی دیگر عقل را دلیل و اصلی مستقل همانند قرآن و سنت و در عرض آن دو می دانند که می تواند کبرای قیاس استنباط احکام شرعی فرعی کلی قرار گیرد.

غزالی در مبحث دلیل عقل می گوید:

دلّ العقل علی براءة الذمة عن الواجبات و سقوط الحرج عن الخلق فی الحرکات و السکنات قبل بعثة الرسل: و تأییدهم بالمعجزات، و انتفاء الاحکام معلوم بدلیل العقل قبل ورود السمع و نحن علی استصحاب ذلک إلی ان یرد السمع.[3]

عقل بر برائت ذمه از واجبات و سقوط حرج از خلق در حرکات و سکنات دلالت دارد قبل از آنکه رسولان مبعوث شده و به معجزات تأیید شوند.و منتفی بودن احکام به دلیل عقل قبل از ورود دلیل سمع معلوم است، و ما حکم عقل را تا رسیدن دلیل سمعی می پذیریم.

از این عبارت استفاده می شود که عقل نزد غزالی دلیل برای برائت است نه آنکه به طور مباشر دلیل بر وظیفه عملی باشد.

ولی از عبارت میرزای قمی استفاده می شود که عقل دلیل مباشر بر وظیفه عملی و حکم شرعی است.او در تعریف دلیل عقل می گوید:

حکم عقلی یوصل به إلی الحکم الشرعی و ینتقل من العلم بالحکم العقلی إلی العلم بالحکم الشرعی.[4]

حکمی عقلی است که به واسطه آن کشف حکم شرعی می شود و از علم به حکم عقلی، علم به حکم شرعی حاصل می گردد.
موارد حجیت عقل

همان گونه که اشاره شد اگر حکم عقل متأثّر از جوانب احساسی و غرایز حیوانی نباشد می تواند حکم شرعی را اثبات نماید و در نتیجه به عنوان یکی از منابع استنباط حکم شرع قرار گیرد...اینک به مواردی که حکم عقل حجت است اشاره می کنیم:
1.موارد ملازمات

از جمله مواردی که حکم و درک عقل حجت است مورد ملازمات است مثل:

الف) ملازمه بین دو وجوب، مانند ملازمه بین وجوب نماز و وجوب مقدمه آن که وضو باشد.

ب) ملازمه بین دو حرمت، مانند حرمت شراب و حرمت مقدمه آن که درست کردن باشد.

ج) ملازمه بین وجوب شیء و حرمت ضدّ آن، مانند وجوب ازاله، نجاست از مسجد و حرمت نماز با وسعت وقت هنگام تزاحم.

د) ملازمه بین امتثال مأمور به و اجزاء و مجزی بودن آن.

ه‍) ملازمه بین نهی از عبادت مثل نماز و فساد آن.

و) ملازمه بین نهی از معامله مثل معامله هنگام نماز جمعه و فساد آن.

ح) ملازمه بین وجود جزا با وجود شرط مثال اگر زید نزد تو آمد او را اکرام کن.

از این موارد به باب ملازمات غیر مستقل عقلی تعبیر می شود؛ زیرا یکی از مقدمات آن شرعی و غیر عقلی است همان گونه که از مورد اول به باب ملازمات مستقلات عقلی تعبیر می شود.
2.موارد تنقیح مناط

هرگاه موضوع در لسان دلیل مقرون به اوصاف و خصوصیاتی باشد که عقل قطعی آنها را دخیل در حکم نداند می توان آن خصوصیات را الغا کرده و حکم را تعمیم داد.از باب نمونه اینکه شخصی اعرابی به رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرض کرد: هَلَکْتُ یا رَسُولَ اللهِ! فَقال(صلّی الله علیه و آله و سلّم): ما صَنَعْتَ؟ قال: وَقَعْتُ عَلی أَهْلِی فِی نَهارِ رَمَضَانَ.فَقَالَ(صلّی الله علیه و آله و سلّم) إعْتِقْ رَقَبَةً.[5]

هلاک شدم ای رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)! حضرت به او فرمود: چه کرده ای؟ او عرض کرد: من با اهل خود در روز ماه رمضان مواقعه کرده ام.حضرت فرمود: بنده ای را آزاد کن.

در این مورد می توان تنقیح مناط حکم کرده و خصوصیت اعرابی بودن را القا نمود، و به غیر اعرابی نیز تعمیم داد.

ولی در مواردی که القاء خصوصیت ظنّی است نمی توان حکم را تعمیم داد مثل القاء خصوصیت از همسر و تعمیم آن به مورد زنا در ماه رمضان که ظنّی است.
3.موارد حسن و قبح

هرگاه عقل انسان به طور مستقل و با نظر به خود عمل حکم به حسن یا قبح آن کند می تواند کاشف از حکم شرع باشد، نظیر استقلال عقل به قبح عقاب بلا بیان و حسن عقاب با بیان.و این از احکام بدیهی برای عقل عملی است.و نیز هر انسانی به نفس خود که مراجعه می کند درمی یابد که عدل حسن و ظلم قبیح است، گرچه معتقد به شرع و شریعتی نباشد.

این دیدگاه شیعه و معتزله است.ولی اشاعره می گویند:

ذات فعل دارای حسن و قبح نیست، بلکه حسن فعل به اذن شارع بر آن به نحو وجوب یا استحباب و اباحه است و قبح آن به منع شارع از آن به نحو تحریم یا کراهت می باشد...

آنان می گویند:

نماز و روزه و امثال این دو از آن جهت که مورد امر الهی است حسن است، و در مقابل، زنا و سرقت و قتل عدوانی و به ناحق و خوردن اموال مردم به باطل از آن جهت که شارع نهی کرده قبیح است، وگر نه هیچ فعلی نه حسن است و نه قبیح.[6]
حدود عقل در مجال عقاید

قرآن کریم برای عقل ارزش ویژه ای قائل شده و تفکّر صحیح را از صفات صاحبان خرد برشمرده است.و این به معنای بی نیازی از کتاب و سنّت به توسط عقل نیست، بلکه مقصود آن است که عقل یکی از ابزار معرفت است که دارای صلاحیت ادراک می باشد، و لذا در اموری که خارج از شئون اوست حقّ دخالت ندارد که عبارت است از:

1.تفکّر در ذات خداوند متعال و کنه او که هیچ عقلی در آن راه ندارد، و لذا خداوند می فرماید: “وَ لا یحِیطُونَ بِهِ عِلْماً”؛ “ولی آنها به (علم) او احاطه ندارند”.(طه: 110)

2.فرو رفتن در ذات و حقیقت علم و اراده و حیات خداوند؛ زیرا این صفات گرچه در ظاهر، مفهوم اند ولی حقیقت آنها از آن جهت که عین ذات اوست همانند خودِ ذات باری تعالی، غیر مفهوم می باشد.ولی در عین حال، عقل در بخشی از معارف دینی موقعیت داشته و می تواند درک داشته باشد از قبیل:
الف) وجوب شناخت خداوند سبحان

همه علمای اسلام معتقد به وجوب معرفت خداوند سبحان می باشند ولی در طریق آن اختلاف است؛ برخی حاکم به آن را عقل و برخی نقل می دانند.کسانی که برای عقل در باب معارف دینی سهمی قائل اند می گویند: حاکم به وجوب معرفت خداوند، عقل است؛ زیرا ترک معرفت، موجب ضرر محتمل بوده و دفع ضرر محتمل واجب است.
ب) قبح تکلیف مالایطاق

از نتایج ادخال عقل در باب معارف، حکم به قبح تکلیف به چیزی است که فوق طاقت می باشد، ولی وهابیان و سلفیان آن را جایز می شمارند.
ج) قبح عقاب بلابیان

عقل می گوید: خداوند سبحان بدون تبیین احکام خود به توسط پیامبرش قبیح است که مردم را عقاب کند، و این مطلبی است که شرع نیز تصدیق کرده است آنجا که خداوند سبحان می فرماید:

“وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً” (اسراء: 15)

و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم.ولی وهابیان، این حکم را از جهت عقلی بدون استناد به شرع قبول ندارند.
د) قبح عذاب طفل در آخرت

یکی دیگر از احکام عقل، قبح عذاب طفل در آخرت است؛ زیرا این عمل ظلم است و خداوند سبحان آن را انجام نمی دهد، ولی وهابیان آن را بر خدا جایز دانسته بلکه در صورت عمل، عین عدل می دانند.

حسن و قبح عقلی از دیدگاه قرآن کریم

از قرآن کریم استفاده می شود که عقل قابلیت دارد تا حسن یا قبح برخی از افعال را بفهمد گرچه شارع مقدّس درباره آن دستوری نداشته باشد؛ مثل آنکه عقل حُسن احسان و جزا دادن احسان به احسان و حسن عدل و وفای به عهد و...را درک می کند، همچنان که بذاته قبح ظلم و پاداش نیکی به ظلم و نقض پیمان را نیز درک می نماید.و این مطلبی است که از ظاهر بلکه صریح برخی از آیات استفاده می شود؛

1.خداوند متعال می فرماید:

“وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیها آباءَنا وَاللهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللهَ لا یأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ ما لا تَعْلَمُونَ” (اعراف: 28)

و هنگامی که کار زشتی انجام می دهند می گویند: پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است! بگو: خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمی دهد! آیا چیزی به خدا نسبت می دهید که نمی دانید؟!

از این آیه استفاده می شود که انسان قبل از شرع، فحشاء و منکرات را می شناسد و قبح آن را درک می کند گرچه شرع به آن حکم نکرده باشد.

2.و نیز می فرماید:

“أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ* ما لَکُمْ کَیفَ تَحْکُمُونَ” (قلم: 35 و 36)

آیا مؤمنان را همچون مجرمان قرار می دهیم؟! شما را چه می شود؟! چگونه داوری می کنید؟!

3.همچنین می فرماید:

“أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ” (ص: 28)

آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند همچون مفسدان در زمین قرار می دهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟!

این آیات دلالت دارد بر اینکه وجدان و عقل انسان شاهد بر عدم تسویه است، و در نتیجه عقل انسان قدرت بر درک حسن و قبح اشیاء و افعال را دارد.
ثمرات حسن و قبح عقلی

قبول قاعده حسن و قبح عقلی دارای ثمراتی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

1.وجوب عقلی معرفت خدا بر هر انسان.

2.وجوب تنزیه افعال خداوند سبحان از عبث و بیهودگی و اتصاف آنها به اغراض.

3.لزوم تکلیف بندگان؛ به جهت تنزیه افعال خداوند از عبث و بیهودگی.

4.لزوم بعثت انبیاء به جهت رساندن مردم به هدایت و کمال.

5.لزوم نظر و تأمّل در برهان مدعی نبوّت به جهت وجوب دفع ضرر محتمل.

6.ثبات اخلاق و دوام آن در تمام ملت ها و اقوام؛ به جهت موافقت آن با فطرت ثابت در تمام انسان ها؛ مثل اکرام نیکوکار.

7.قبح تکلیف بدون بیان.

8.قبح تکلیف بما لا یطاق.

9.لزوم لطف بر خداوند.

10.هدفمند بودن افعال الهی.

11.حکم عقل به عدالت خداوند متعال.

ولی در عین حال تذکّر به دو نکته ضروری به نظر می رسد؛

الف) مقصود از حکم عقل به حسن و قبح برخی از اشیاء به معنای تکلیف بر خداوند به وجوب و لزوم نیست؛ زیرا او فوق هر مکلّفی است، ولی تعبیر به وجوب و لزوم برخی امور بر خداوند به معنای وجوب استکشافی است نه وجوب مولوی، یعنی عقل انسان به طور قطع برخی از امور را کشف می کند که خداوند چون حکیم است خلاف حکمت نمی کند یعنی انجام امور موافق حکمت را بر خود واجب نموده است، نه اینکه از طریق مولویت چیزی را بر خداوند واجب کند.

ب) نکته دیگر اینکه عقل اگر در عقاید و معارف جایگاهی دارد این به آن معنا نیست که در شریعت نیز چنین جایگاهی داشته باشد؛ زیرا خداوند متعال در مجال تشریع که بخشی از آن تعبدیات است و نیز رسیدن به مصالح و مفاسد واقعی احکام برای انسان ها راهی قرار نداده است لذا نمی توان در این باب عقل را میزان قرار داده و در عموم موارد به آن مراجعه کرد؛ گرچه در برخی از مسائل نیز ـ آن گونه که در اصول به آن اشاره شده ـ می توان از عقل کمک گرفت.ژ
عقل نظری و عقل عملی

عقل از عقال البعیر است.عقال البعیر ریسمانی است که بازوان شتر را می بندند تا در جای خود بماند.

عقل قوه ای است که انسان به وسیله آن می تواند حقایق و امور کلّی را بشناسد.

آنچه را که انسان می شناسد دو گونه است:

1.حقایق و اموری است که تحقق آنها خارج از اراده و اختیار انسان است مانند واقعیت های طبیعی و ماوراء طبیعی.

2.حقایقی که تحقق آنها در حوزه اراده و توان انسان است، مانند همه افعال اختیاری بشر.

با توجّه به این دو گونگی که در اصل مربوط به متعلّق شناخت عقلی است عقل را به نظری و عملی تقسیم کرده اند؛ ادراکات دسته اوّل مستقیماً به عمل انسان مربوط نمی شود، و ادراکات دسته دوم با عمل اختیاری انسان ارتباط مستقیم دارد.

بر این اساس: عقل نظری اموری را درک می کند که دانستن آنها مطلوب است.(ما ینبغی ان یعلم) عقل عملی اموری را درک می کند که عمل به آنها مطلوب است.(ما ینبغی ان یعمل).عقل مورد بحث در مسأله حسن و قبح عقلی، عقل عملی است نه عقل نظری، اشاعره اعتبار و حجّیت عقل را در قلمرو ادراکات نظری قبول دارند، و آنچه را انکار می کنند ادراکات عقل عملی است.لذا تنها در بحث های مربوط به اثبات ذات و صفات الهی و توحید همچون عدلیه، از روش عقلی و دلائل آن استفاده می کنند.
تبیین قاعده حسن و قبح عقلی

مفاد قاعده حسن و قبح عقلی دو چیز است:

1.افعالی که از روی دانایی و اختیار انجام می گیرد در نفس الامر و واقع دارای جهت حسن یا قبح است.و این مطلب عمومیت دارد.بر این اساس احکام شرعی تابع ملاکات (مصالح و مفاسد) واقعی و نفس الامری است، که در حقیقت، فلسفه احکام شرعی است.و به عبارت دیگر، احکام شرعی کاشف از ملاکات واقعی و نفس الامری است.و اشاعره این اصل را به کلّی منکرند.

2.عقل بشر به صورت مستقل می تواند ملاکات واقعی و مصالح و مفاسد نفس الامری پاره ای از افعال را تشخیص دهد، ولی درک و شناخت جهات حسن و قبح همه افعال از توان عقل بیرون است و لذا بشر به وحی و نبوّت نیاز مبرم دارد.

توضیح مفاد نخست:

به افعال انسان دوگونه عناوین مترتّب می گردد:
الف) عناوین اولیه

عناوینی اند که افعال را از جنبه تکوینی از یکدیگر جدا می سازند مانند عناوین اکل، شرب، قیام، قعود و...که افعال از نظر این عناوین به حسن و قبح متصف نمی شوند و فقط حسن تکوینی دارند.
ب) عناوین ثانویه

عناوینی اند که بر عناوین نخست مترتب می شوند و به اعتبار آنها افعال به حسن یا قبح متصف می شوند مانند عناوین عدل، ظلم، صدق، کذب، عمل به عهد، نقض عهد، وفای به وعده، خلف وعده و...این عناوین را به اعتبار اینکه منشأ اتصاف افعال به حسن و قبح برمی گردد عناوین محسِّن و مقبِّح نیز می گویند و حسن و قبح ذاتی مربوط به همین عناوین است نه عناوین اولیه.

ادله قائلین به حسن و قبح عقلی

1.بداهت عقل؛ یعنی حکم مزبور از احکام بدیهی عقل عملی است؛ زیرا هر انسانی در نفس خود حسن عدل و قبح ظلم را می یابد.

2.اگر حسن و قبح شرعی باشد منجرّ به انتفاء آن دو به صورت مطلق است، یعنی نه شرعاً ثابت می شود و نه عقلاً:
تقریر دلیل

الف) اگر علم به حسن برخی از افعال و قبح برخی دیگر نداشته باشیم عقلاً نمی توانیم حکم به قبح کذب نماییم؛ زیرا وقوعش از خداوند جایز می شود، و در نتیجه در صورتی که قرآن خبر از حسن یا قبح چیزی دهد به آن جزم پیدا نمی کنیم.

ب) با این فرض، حکم شرع نیز ثابت نمی شود.

نتیجه: ثبوت حسن و قبح عقلی.

3.انکار حسن و قبح شرعی ملازم با امتناع اثبات شرایع آسمانی است؛ زیرا لازمه آن این است که از خداوند متعال قبیح نباشد که معجزه را به دست دروغ گویان جاری سازد، که در نتیجه باب معرفت نبوّت سدّ خواهد شد.

ادله منکرین حسن و قبح عقلی
دلیل اول

اگر حسن و قبح، عقلی و بدیهی بود باید هیچ کس در آن اختلاف نمی کرد همانند علم به زیادی کل بر جزء در حالی که چنین نیست.
پاسخ

علوم در بداهت متفاوت اند؛ زیرا قضایای یقینی در قیاس که همگی بدیهی اند بر شش قسم اند: اوّلیات، مشاهدات، تجربیات، حدسیات، متواترات و فطریات.که بین آنها تفاوت است و لذا به برخی از آنها زودتر علم و یقین حاصل می شود و برخی دیرتر و این منافات با بدیهی بودن آنها ندارد.
دلیل دوم

کذب نافع قبیح نیست؛ زیرا اگر دروغ قبیح بود باید کذبی که منجرّ به خلاصی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از دست ظالم می شود نیز قبیح باشد در حالی که چنین نیست.
پاسخ

در این مقام دو امر قبیح وجود دارد:

1.نبی را در معرض هلاک قرار دادن که قبیح است.

2.دروغ و اغراء به جهل که این نیز قبیح است.

در مورد مثال فوق، انسان دوم را اختیار می کند؛ زیرا قبحش کمتر است؛ که در آن نجات پیامبر می باشد.

نتیجه: کذب همیشه قبیح است ولی هنگام تعارض آنچه اقل قبیحاً است به حکم عقل اخذ می شود.
دلیل سوم

در صورتی که وعده دروغ بدهد اگر صدق به وفای وعده حسن داشته باشد لازم می آید که کذب، حسن باشد و اگر قبیح باشد لازم می آید که صدق و وفای به وعده قبیح باشد.
پاسخ

در مورد بالا دو مطلب وجود دارد:

1.عمل به وعده که حسن است.

2.عمل به وعده حسن در مورد بالا از آن جهت که در ضمن دروغ تحقق می یابد، قبیح است.

حسن عمل به وفا را مطلق نمی دانیم، بلکه در صورتی حسن است که متعلق آن امری حسن باشد نه قبیح.مثلا اگر انسان وعده دهد که کسی را بکشد این وعده، حسن وفا ندارد بلکه عمل به آن قبیح است.
دلیل چهارم

حسن و قبح عقلی، فرض تکلیف بر خداوند است؛ زیرا با این مبنی، اموری را انسان بر خداوند واجب یا حرام می کند مثل عدل و حکمت و....در حالی که بر خداوند چیزی واجب نمی باشد.
پاسخ

اولاً: استدلال کننده بین دو مسأله خلط کرده است:

1.مسأله قابلیت عقل بر درک حسن و قبح؛

2.مسأله ملازمه بین درک حسن و قبح عقلی فعل، و بین حکم شرع.

مورد بحث، از قسم اوّل است.

ثانیاً: استدلال کننده بین فرض و وجوب تکلیف بر خداوند و کشف آنچه نزد خداست از حکم در ضمن صفات و کمالش، خلط کرده است؛ یعنی ما با عقل خود کشف می کنیم که خداوند متعال از آنجا که حکیم و رحیم است، این حکم را بر خود ثابت کرده نه آنکه ما بر او تحمیل نماییم.
دلیل پنجم

حسن و قبح عقلی با جبر سازگاری ندارد، و از آنجا که اشاعره قائل به جبر انسان در اعمال خویش اند می گویند: این نظریه با حسن و قبح عقلی سازگاری ندارد.

قوشجی می گوید:

لو کان الحسن و القبح بالعقل لما کان شیء من افعال العباد حسناً و لا قبیحاً عقلا، و اللازم باطل باعترافکم.وجه اللزوم انّ العبد مجبور فی افعاله ولاشیئاً من افعال المجبور بحسن ولا قبیح عقلا.[7]

اگر حسن و قبح عقلی بود نباید چیزی از افعال بندگان عقلاً حسن یا قبح داشته باشد، و این به اعتراف شما باطل است؛ زیرا بنده در افعالش مجبور است و هیچ یک از افعال جبری متصف به حسن و قبح عقلی نیست.
پاسخ

در جای خود ثابت کرد ه ایم که انسان در اعمال خود مجبور نیست.و همین کلام خود دلیل است که انسان مجبور نیست؛ زیرا افعال او متصف به حسن و قبیح می شود.
دلیل ششم

فخر رازی می گوید:

تکلیف مالایطاق عقلا نزد عدلیه قبیح است.و شارع به مالایطاق امر کرده؛ زیرا ابالهب را به ایمان تکلیف کرده است، و از جمله ایمان، تصدیق خداوند است در هرچه از آن خبر داده است که از آن جمله عدم ایمان اوست (که در قرآن خبر داده) پس در حقیقت تکلیف کرده که ایمان آورد که ایمان نمی آورد و این تکلیف، جمع بین ضدین می باشد.و اگر این نوع تکلیف قبیح باشد خداوند انجام نمی دهد، در حالی که انجام داده است نتیجه اینکه: حسن و قبح عقلی محال است.[8]
پاسخ

ابولهب مکلف به ایمان است از آن جهت که امری اختیاری برای او است، و امّا اخبار به عدم ایمان او از طریق وحی است و در نتیجه او مکلف به آنچه در قرآن کریم آمده ـ که او ایمان نمی آورد ـ نیست.
دلیل هفتم

خداوند متعال می فرماید:

“وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً” (اسراء: 15)

و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم.

اگر حسن و قبح، عقلی بود لازم می آمد که خداوند تارک واجب و مرتکب حرام را عذاب کند چه در شرع وارد شده باشد یا نشده باشد، در حالی که آیه فوق این مطلب را نفی می کند.
پاسخ

عقل در مستقلات عقلی حجت است مثل وجوب شکر منعم و لزوم نظر در معجزه مدّعی نبوّت و...و در غیر این موارد مرجع شرع است.و آیه مربوط به احکام و موضوعاتی است که حکم و بیان آنها به دست شارع است، نه احکامی که عقل آن ها را به طور مستقل درک می کند و ما قبول داریم در مواردی که مانند عبادیات که مرجع شرع می باشد باید منتظر دستور شرع باشیم.
میزان استفاده از عقل نزد سلفی ها

وهابیان در مورد عقل و دخالت آن در تشریع و عقاید دیدگاه هایی دارند که به آنها اشاره می شود:
1.عدم استقلال عقل در فهم حقایق

سلفی ها استقلال عقل در فهم حقایق و مستقلات عقلیه را قبول ندارند و وارد کردن مدرکات عقلی قطعی بر آیات قرآن و روایات را نمی پذیرند.

دکتر قوسی می گوید:

انّهم ـ (رحمهم الله) ـ یحترمون العقل و یقدرونه قدره و یعرفون له قیمته و فضله؛ لاعتقادهم بانّ فهم نصوص الکتاب و السنة یحتاج إلی قلب یتدبّر و عقل یفکّر یغوص صاحبه فی معانیها فیستنبط منها الحکم الشرعی الصحیح، الاّ انّهم یرفضون الغلو فی تقدیر العقل و تمجیده...[9] همانا آنان عقل را محترم شمرده و قدرش را می دانند و برای آن فضیلت و ارزش قائل اند؛ زیرا معتقدند که فهم نصوص کتاب و سنت محتاج به قلب متدبّر و عقل متفکری است که صاحبش را در معانی آن دو وارد کرده و حکم شرعی صحیح را استنباط کند، ولی آنان غلو در تقدیر از عقل و تمجید آن را نمی پذیرند...
نقد

اوّلاً: این ادّعا را ما در مقام عمل نمی بینیم؛ زیرا مشاهده می کنیم که سلفی ها در طول تاریخ به ظاهر آیات و روایات حکم کرده و هرگز در فهم نصوص و ظواهر، از عقل کمک نمی گیرند بلکه بر ظاهر هر روایتی عمل کرده و بر آن حمل می نمایند.و این معنایی را که برای تعقل ذکر کرده اند به معنای فکر کردن است نه استفاده از مبانی و قواعد عقلی.

ثانیاً: استفاده از قواعد عقلی قطعی در فهم نصوص و ظواهر، هرگز غلو در تقدیر عقل نیست؛ بلکه حمل ظواهر هر دلیل بر خداوند بدون تدبر در اینکه چه تالی فاسدی دارد غلوّ در تعبد به نصوص است.
2.تقدیم روایت صحیح بر عقل

اهل حدیث و وهابیان به مجرد اینکه حدیثی را در باب عقاید صحیح السند یافتند به مضمون آن اعتقاد پیدا می کنند گرچه با عقل قطعی مخالفت داشته باشد؛ زیرا آنان می گویند: عقل را باید تابع شرع نمود و عقل نمی تواند در مقابل شرع بایستد.

ولی ما می گوییم: شارع رئیس عقلاست و هرگز سخنی مخالف با عقل قطعی نمی گوید.و از آنجا که عوامل گوناگونی در جعل حدیث حتی با سندهای صحیح وجود داشته و از راه های گوناگون، فرهنگ و برخی از عقاید یهود و نصارا وارد میراث فرهنگی اسلامی شده است، لذا جا دارد که میزانی برای تشخیص روایات صحیح از غیر صحیح قرار دهیم که یکی از آنها مرجعیت عقل صحیح و کلّی در این موضوع مهم است.
3.وهابیان و تقدیم نقل صحابه بر عقل

دکتر سید عبدالعزیز سیلی می نویسد:

یتمثل الشرع فی کتاب الله تعالی و سنة رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ حیث انّها شارحة له و الاقتداء بالصحابة حیث انّ الوحی نزل بین أظهُرهم، و رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بینهم، فهم اعلم بالکتاب و السنة من غیرهم.یقول ابوسعید الدارمی: فالمعقول ما وافق هدیهم و المجهول ما خالفهم و لا سبیل إلی معرفة هدیهم و طریقتهم الاّ بالآثار الواردة.[10]

شرع در کتاب خدای متعال و سنت رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از آن جهت که شرح دهنده آن است، و پیروی از صحابه ظهور و تبلور می یابد؛ زیرا که وحی در بین آنان نازل شده و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بین آنها بوده است، پس آنان آگاه تر به کتاب و سنت از دیگران بوده اند.ابوسعید دارمی می گوید: پس معقول چیزی است که موافق با هدایت آنها بوده و مجهول چیزی است که با آنان مخالفت داشته باشد.و راهی برای شناخت هدایت و راه صحابه به جز آثار وارد شده نیست.
پاسخ

اوّلاً: در جای خود حسن و قبح عقلی برخی از امور و افعال به اثبات رسیده است.

ثانیاً: معارف دینی بر سه قسم است؛ برخی تنها با عقل قابل اثبات است؛ مثل اثبات وجود خداوند و ضرورت بعثت و معاد، و برخی هم با عقل و هم با نقل؛ مثل برخی از صفات خداوند، و برخی نیز تنها با نقل قابل اثبات است مثل جزئیات معاد و بهشت و دوزخ.

ثالثاً: خداوند متعال در آیات بسیاری دعوت به تدبر و تعقل کرده و کسانی را که از تعقل سرباز می زنند مذمت نموده است؛ آنجا که می فرماید:

“إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ” (انفال:22)

بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.

و نیز می فرماید:

“وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ” (یونس: 100)

و پلیدی (کفر و گناه) را بر کسانی قرار می دهد که نمی اندیشند.

چرخشی در مواضع ابن تیمیه درباره عقل

ابن تیمیه می گوید:

ما علم بصریح العقل لا یتصور ان یعارضه الشرع البتة، بل المنقول الصحیح لا یعارضه معقول صریح قطّ.و قد تأملت ذلک فی عامة ما تنازع الناس فیه، فوجدت ما خالف النصوص الصحیحة الصریحة شبهات فاسدة یعلم بالعقل بطلانها، بل یعلم بالعقل ثبوت نقیضها الموافق للشرع...و وجدت ما یعلم بصریح العقل لم یخالفه سمع قطّ، بل السمع الّذی یقال انّه یخالفه امّا حدیث موضوع او دلالة ضعیفة، فلا یصلح ان یکون دلیلا لو تجرّد عن معارضة العقل الصریح، فکیف اذا خالفه صریح المعقول؟ و نحن نعلم انّ الرسل لا یخبرون بمحالات العقول بل بمحارات العقول، فلا یخبرون بما یعلم العقل انتفاءه، بل یخبرون بما یعجز العقل عن معرفته.[11]

آنچه که با عقل صریح دانسته شده گمان نمی رود که هرگز با شرع مخالفت داشته باشد، بلکه منقول صحیح هرگز با معقول صریح معارضه ندارد.و من این مطلب را در عموم مطالبی که مردم در آنها نزاع کرده اند تأمّل نموده ام، و شبهات آنها را در مورد نصوص صحیح و صریح، شبهاتی فاسد یافتم که عقل، علم به بطلان آنها دارد...و ملاحظه نمودم که آنچه با عقل صریح دانسته شده هرگز با دلیل نقلی مخالفت ندارد، بلکه روایاتی که گفته می شود که با عقل مخالفت دارد یا حدیث جعلی است و یا دلالت آن ضعیف است که با قطع نظر از معارضه آن با عقل صریح، صلاحیت دلیل بودن را ندارد، تا چه رسد به اینکه با صریح معقول مخالف باشد.و ما می دانیم که رسولان هرگز مخالف صریح معقول چیزی نمی گویند حتی چیزی که موجب تحیر عقول شود.آنان از چیزی خبر نمی دهند که عقل، علم به منتفی بودن آن دارد، بلکه از چیزی خبر می دهند که عقل، عاجز از شناخت آن است.

از این کلام ابن تیمیه استفاده می شود که او چرخشی گرچه محدود در کلامش داشته است، ولی نکاتی در سخن او قابل تأمل است که در اینجا ذکر می شود:

 اوّلاً: برخی از اعتقادات است که در رتبه سابق بر نقل و شرع باید با عقل ثابت گردد تا نوبت به شرع برسد، همچون اثبات وجود خداوند متعال و عدالت و حکیم بودن و صادق بودن او تا متفرع بر آن، ضرورت بعثت و قرآن ثابت گردد، وگرنه اثبات این اعتقادات به قرآن کریم دور است که باطل می باشد.

ثانیاً: سخن در سنّت یعنی قول و فعل و تقریر معصوم نیست، بلکه سخن در حاکی از سنّت که همان خبر راوی است می باشد و از آنجا که جعل کنندگان حدیث با انگیزه های مختلف و حتی با سند صحیح، بسیار بوده اند، بنابراین جا دارد که میزانی را برای تقییم و ارزش گذاری برای احادیث و شناخت صحیح از غیر صحیح قرار دهیم که یکی از آن میزان ها مطابقت و عدم مطابقت با عقل سلیم و صریح و صحیح است.
ادله وهابیان در تقدیم نقل بر عقل

وهابیان و سلفی ها بر اصل و اساس اوّل خود که همان تقدیم شرع بر عقل است به ادله ای تمسک کرده اند؛
دلیل اوّل

دکتر قوسی می گوید:

انّ التنزیل جاء بردّ الناس عند التنازع إلی الکتاب و السنة کما قال تعالی: “فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَی ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً” و هذا یوجب تقدیم السمع...[12]

 

همانا قرآن دستور می دهد که هنگام نزاع، به کتاب و سنت مراجعه کنیم آنجا که می فرماید: (پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به سوی خدا و رسول بازگردانید اگر ایمان به خدا و روز قیامت دارید این بهتر و بازگشتش نیکوتر است) و مفاد این آیه تقدیم سمع و شرع بر عقل است...
پاسخ

اوّلاً: ظاهر آیه فوق مواردی را شامل می شود که نزاع بعد از اعتقاد به خدا و رسول باشد، وگرنه رجوع به کتاب و سنت دوری است.

ثانیاً: بعد از رجوع به کتاب خدا و سنّت رسول پی می بریم که در برخی موارد ارجاع به حکم عقل داده شده است که در جای خود به آن ها اشاره خواهیم کرد.

ثالثاً: خداوند متعال قبل از این آیه می فرماید:

“أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَْمْرِ مِنْکُمْ” (نساء: 59)

اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر [اوصیای پیامبر] را!

پس معلوم می شود که مورد نزاع که باید در آن به خدا و رسول رجوع کرد مسائلی است عملی که مربوط به اطاعت است نه مسائل اعتقادی.
دلیل دوم

او نیز می گوید:

انّ العقل یصدق الشرع فی کل ما اخبر به، بینما الشرع لم یصدق العقل فی کل ما ذهب الیه...[13]

همانا عقل شرع را در آنچه خبر داده تصدیق می کند در حالی که شرع عقل را در همه آنچه درک کرده تصدیق نمی کند...
پاسخ

اوّلاً: عقل تمام آنچه را که از ناحیه شرع رسیده گرچه به طور کلّی، تصدیق می کند ولی به طور تفصیل نمی تواند آنها را درک کرده و در نتیجه تصدیق نماید.

ثانیاً: هرگز شرع با حکم عقل قطعی مخالفت ندارد؛ زیرا شارع رئیس عقلاست.آری در مواردی که عقل حقّ دخالت ندارد شارع حکم آن را تصدیق نمی کند.
دلیل سوم

او نیز می گوید:

انّه یلزم من تقدیم العقل علی النقل القول باستقلال العقل بنفسه و اعتبار ارسال الله سبحانه الرسل و انزاله الکتب لغواً لا فائدة فیه و لا طائل من ورائه.[14]

از تقدیم عقل بر نقل لازم می آید که عقل به خودی خود مستقل بوده و ارسال رسل و انزال کتب لغو و بی فائده باشد.
پاسخ

اوّلاً: ما که معتقد به تقدیم عقل بر نقل هستیم در تمام موارد چنین ادعایی نداریم بلکه در مواردی تقدیم عقل را قبول داریم که عقل قدرت درک در آن موارد را داشته باشد و لذا در مورد تعبدیات هرگز عقل را بر شرع مقدم نمی دانیم.

ثانیاً: مقصود ما از تقدیم عقل، ابطال نقل و شرع نیست، بلکه مقصود ما از آن، توجیه و شناخت نقل و شرع از راه عقل است در مواردی که عقل در آنجا راه دارد.
دلیل چهارم

او نیز می گوید:

انّ تقدیم الرأی و الهوی علی النقل سنة ابلیس لعنه الله...الّذی اعرض عن امر الله له بالسجود لآدم و قابله بالرأی الفاسد و کان اوّل من قاس برأیه...[15]

همانا تقدیم رأی و هوای نفس بر نقل، سنّت ابلیس لعین است که از امر خدا به سجده کردن بر آدم سرباز زد و با رأی فاسد خود مقابله نمود و او اولین کسی بود که به رأی خود قیاس نمود...
پاسخ

اولاً: مقصود از تقدیم عقل بر شرع در موارد خاص به آن، پیروی از عقل قطعی است که می تواند وجود خدا و صفات او را به اثبات برساند نه پیروی از هوای نفسانی با اعمال رأی شخصی فاسد که برخی دارند و لذا حرف قوسی ناظر به کلام ابوحنیفه و حکم عقل ظنی است.

ثانیاً: پیروی از عقل قطعی در مواردی که عقل در آنجا درک دارد پیروی از هوای نفس به حساب نمی یابد.
دلیل پنجم

او نیز می گوید:

انّ الردّ إلی الأدلة الشرعیة یؤدی إلی ائتلاف الخلق و اجتماعهم و انقیادهم لأمر واحد، بالاضافة إلی اتصاف هذا الاجتماع و الإئتلاف بالصدق فی حقیقته لموافقته للشرع.امّا الردّ إلی العقل فیحیل الخلق إلی شیء لا سبیل إلی ثبوته و معرفته و اتفاق الناس علیه لتفاوتهم فی العقول و اختلافهم فی الآراء...[16] همانا بازگرداندن مردم به مراجعه به ادله شرعی منجرّ به اتفاق و اجتماع و انقیاد خلق به یک امر خواهد شد، مضاف به اینکه این اجتماع و اتفاق در حقیقت به صدق متصف شده اند از آن جهت که با شرع موافقت نموده اند، ولی با سوق دادن مردم به عقل، مردم را به چیزی حواله داده ایم که راهی به ثبوت و معرفت و اتفاق مردم بر آن نیست؛ زیرا مردم در عقول تفاوت داشته و در آراء مختلفند...
پاسخ

اوّلاً: برداشت ها از ظاهر ادله شرعی مختلف است و لذا احاله مردم به شرع نیز خالی از اختلاف نیست.

ثانیاً: از آنجا که عقل فطری و قطعی انسان در بسیاری از امور به حقیقت می رسد و همه مردم از این عقل برخوردارند، لذا ارجاع مردم به حکم چنین عقلی می تواند مردم را به وحدت و اجتماع برساند.
دلیل ششم

امین صادق امین می گوید:

قد اکمل الله دینه علی یدی نبیه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ولم یحوجه هو و لا أمته من بعده إلی عقل و لا إلی نقل و لا إلی رأی سوی ما جاء به، فقال سبحانه و تعالی: “الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِْسْلامَ دِیناً”.[17] و أنکر علی من لم یکتف بالوحی المبین و لجأ إلی شبهات العقول و ترهاتها فقال: “أَ وَلَمْ یکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیکَ الْکِتابَ یتْلی عَلَیهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَذِکْری لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ”.[18]

فما جاء به رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) من امور الدین کامل کاف لا یحتاج إلی مزید تقذف به عقول ناقصة و لا آراء واهمة، کما انّه لیس فیه نقصان و لا تقصیر؛ لانّه لا یجوز ان یخلو کتاب الله و سنة رسوله من مهمات الدین، فما خلی عنهما فلیس من مهام الدین بل ذلک زیادة فی الدین محرمة...[19]

خداوند دینش را به توسط پیامبرش کامل کرده و هرگز پیامبر و امت بعد از او را به عقل یا نقل یا رأیی غیر از آنچه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آورده محتاج نکرده است.خداوند سبحان و متعال فرمود: “امروز، دین شما را کامل کردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم”.و نیز خداوند بر کسی که به وحی آشکار اکتفا نکرده و به شبهات عقلی و حرف های بی پایه آن پناه برده انکار کرده می گوید: “آیا آنچه را که بر تو از قرآن فرستادیم و آن را بر تو تلاوت کردیم کفایت نکرد، هر آینه در آن رحمت و تذکّر است برای قومی که ایمان می آورند”، پس آنچه را که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از امور دین آورده کامل و کافی است و احتیاجی به زیاد کردن آنچه را که عقول ناقص و آرای وهمی به آنها رسیده نیست، همان گونه که در آن نقصان و کوتاهی به چشم نمی خورد؛ زیرا ممکن نیست که کتاب خدا و سنت رسولش از مهمات دین خالی باشد، و هر آنچه از کتاب و سنت خالی است از امور مهم دینی به حساب نمی آید بلکه امور زیادی در دین و حرام است...
پاسخ

خداوند متعال برای وجود انسان رسولان و هدایت گرانی درونی و برونی قرار داده که هر کدام مکمل و متمم یکدیگرند و در صورتی که هر کدام را به جای خود استفاده کنیم می توانند انسان را به سرمنزل مقصود و هدایت کامل برسانند، هدایت گر درونی عقل صریح و سلیم و فطرت است.

عقل همچون چراغ راه هدایت است که با گرفتن نسخه حیات بخش الهی به توسط انبیا و بهره گیری از چراغ عقل می توان به سر منزل مقصود رسید.آری کمال دین به تمام عنایات الهی در حقّ انسان است که از آن جمله عقل و مدرکات آن است.

وانگهی قرآن کریم در آیات بسیاری امر به تعقل و به کارگیری عقل در فهم مطالب کرده است و کسانی را که از عقل خود استفاده نمی کنند، به عنوان بدترین چهارپایان تعبیر کرده است و می فرماید:

“إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ” (انفال: 22)

همانا بدترین چهارپایان نزد خداوند، اشخاص کر و گنگی هستند که تعقّل نمی کنند.

و در جایی دیگر می فرماید: “وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ”؛ “خداوند پلیدی را برای کسانی قرار می دهد که تعقل نمی کنند”.(یونس: 100)

امام صادق(علیه السلام) در حدیثی می فرماید: ...به عقل است که بندگان، خالق خود را شناخته و مخلوق بودن خود را می شناسند، او مدبّر آنان است و همه تحت تدبیر اویند، و تنها او باقی و بقیه فانی اند...[20]

قاضی عبدالجبار معتزلی در وصف ادلّه می گوید:

اولین دلیل عقل است؛ زیرا با اوست که بین نیک و بد تمییز داده می شود و نیز به واسطه اوست که حجّیت کتاب و هم چنین حجّیت سنّت و اجماع ثابت می شود.[21]

ابوعلی جبایی از بزرگان معتزله می گوید: “همه معارفی که در قرآن راجع به توحید و عدل وارد شده، تأکیدکننده اموری است که عقل انسان به آن اذعان دارد...”.[22]
دلیل هفتم

ابن قیم می گوید:

و قد اقسم الله سبحانه بنفسه علی نفی الایمان عن هؤلاء الذین یقدمون العقل علی ما جاء به الرسول؛ لانّه لا یثبت لأحد ایمان حتی یحکّم رسوله فی جمیع اموره و لا یبقی فی نفسه حرج لحکمه و یسلّم لذلک تسلیماً کاملا فلا یعارضه بعقل و لا رأی؛ لقوله تعالی: “فَلا وَرَبِّکَ لا یؤْمِنُونَ حَتَّی یحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَینَهُمْ ثُمَّ لا یجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیتَ وَیسَلِّمُوا تَسْلِیماً”.[23] خداوند سبحان بر خود قسم خورده که ایمان را از کسانی که عقل را بر دستورات رسول مقدم می دارند دور کند؛ زیرا برای کسی ایمان ثابت نمی شود تا آنکه در تمام امورش، رسول خدا حکم کند و در نفسش به جهت آن حکم حرجی نباشد و تسلیم کامل در برابر آن داشته باشد و با آن به توسط عقل و رأی خود به جنگ برنخیزد؛ زیرا خداوند متعال فرمود: “قسم به پروردگارت! آنان ایمان نمی آورند تا آنکه تو را حَکَم در مشاجرات بین خود قرار دهند آن گاه در نفس های خود از آنچه قضاوت کردی حرجی نیابند و تسلیم حکم تو گردند”.
پاسخ

آیه فوق که “ابن قیم” در کلامش به آن استدلال کرده مربوط به حکم و قضاوت است که بعد از انعقاد آن از جانب رسول اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) کسی حقّ مداخله در آن را نداشته و حقّ نظر و فسخ ندارد، و این به خلاف مسائل اعتقادی است که عقل می تواند درباره آنها صاحب نظر باشد؛ خصوصاً آنکه عقل قطعی صریح زیربنای اصلی برخی از اعتقادات است.
دلیل هشتم

ابن تیمیه می گوید:

والصحابة ـ رض ـ کیف کانوا یتلقون الوحی من رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؟ و هل کانوا یعارضونه بعقولهم و آرائهم أم کانوا ینقادون له و یستسلمون لأحکامه و یصدقون بأخباره؟ و هل کانوا یدفعون من النصوص ما رفضته عقولهم؟ و یقدمون العقل علیها؟ فانّ العقل لا یجب ان یتقدم بین یدی الشرع، فانّه من التقدم بین یدی الله و رسوله...[24]

صحابه ـ رض ـ چگونه وحی را از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تلقّی می کردند؟ و آیا عقول و آراء خود را معارض با وحی می دانستند یا اینکه نسبت به وحی انقیاد داشته و تسلیم احکام آن می شده و اخبار آن را تصدیق می نمودند؟ آیا با عقل هایشان نصوص را دفع می کرده و عقل را بر آن مقدم می داشتند؟ عقل هرگز نمی تواند خود را جلوتر از شرع بداند؛ زیرا این کار جلو انداختن خود بر خدا و رسول است...
پاسخ

اوّلاً: صحابه هرگز احکام خداوند متعال را در فروع دین و حکم و قضاوت خدا و رسول با عقل خود معارض نمی دانستند، و به طور کلی در مقابل این گونه دستورات تسلیم محض بودند، ولی قرآن کریم، خودش افراد را دعوت به تعقل و استدلال از راه عقل برای رسیدن به برخی از عقاید اصلی نموده است.

ثانیاً: همان گونه که اشاره شد سخن از معارضه سنّت با عقل نیست بلکه سخن از معارضه خبر حاکی از سنّت با عقل است که این تعارض امری بدیهی به نظر می رسد خصوصاً آنکه عواملی در جعل و عدم فهم صحیح حدیث مؤثر بوده است.

تفکیک بین اصول و فروع

به نظر می رسد که باید بین اصول دین و فروع دین خصوصاً عبادیات تفکیک قائل شد؛ آری آنچه که عقل بشری در آن دخالت ندارد و نمی توان عقل را در آن میزان قرار داد فروع دین و عبادیات است؛ زیرا رسیدن به مصالح و مفاسد واقعی امری دشوار به نظر می رسد و لذا باید در آنها تابع نصّ بود، بر خلاف اصول دین که مربوط به عقیده و اعتقاد است و در آنها راهی از عقل سلیم و قطعی وجود دارد، خصوصاً آنکه برخی از اصول عقاید همچون اثبات وجود خدا و برخی صفات او همچون صفت صدق تنها از راه عقل اثبات شدنی است نه نقل؛ زیرا استدلال به آن مستلزم دور است.

به همین مطلب ابن قیم جوزیه در مورد عبادات و تشریع اشاره کرده آنجا که می گوید:

و بالجملة فجاءهم بخیر الدنیا و الآخرة برمته، و لم یحوجهم الله إلی احد سواه، فکیف یظنّ انّ شریعته الکاملة الّتی ما طرق العالم شریعة اکمل منها ناقصة تحتاج إلی سیاسة خارجة عنها تکملها، أو إلی قیاس او حقیقة او معقول خارج عنها، و من ظنّ ذلک فهو کمن ظنّ انّ بالناس حاجة إلی رسول آخر بعده.[25]

رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) برای مردم خیر دنیا و آخرت را آورده است و خداوند مردم را به کسی سوای خودش محتاج نکرده است، پس چگونه گمان می رود که شریعت کامل او که در عالم شریعتی کامل تر از آن نیست، ناقص باشد به حیثی که احتیاج به سیاستی خارج از آن داشته باشد تا آن را تکمیل کند یا به قیاس یا حقیقت یا معقولی خارج از آن شریعت محتاج گردد، و کسی که چنین گمانی داشته باشد همانند کسی است که معتقد است مردم احتیاج به رسولی دیگر بعد از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دارند.

اتفاق بر عدم کفایت عقل

به نظر می رسد که همه اتفاق نظر داریم بر اینکه در معارف دینی عقل به تنهایی کفایت نمی کند و به طور حتم احتیاج به شرع است، اگر وهابیان این مطلب را می گویند که مورد اتفاق است.

ابن تیمیه می گوید:

و ما کان العقل وحده کافیاً فی الهدایة و الإرشاد و الاّ لما ارسل الله الرسل.[26]

عقل به تنهایی کافی در هدایت و ارشاد نیست، و گرنه خداوند رسولان را نمی فرستاد.

ولی به نظر می رسد که غالب وهابیان خصوصاً معاصران، منکر دخالت عقل در تمام مسایل اعتقادی و شرعی هستند.
محدودیت های ادراکی عقل

آیت الله جوادی آملی می گوید:

گرچه عقل مصباح شریعت و کاشف از احکام واقعی دین است؛ اما خود معترف است که محدودیت های فراوانی دارد و به عرصه هایی از دین بار نمی یابد و مناطقی قرقگاه حضور اوست.عقل می داند که ادراک ذات حق تعالی منطقه ممنوعه است و هیچ مُدرکی به آنجا دسترسی ندارد، همان گونه که کنه صفات حق تعالی که عین ذات اوست نیز منطقه ممنوعه دیگری برای عقل است...

البته بشر در معارف دینی از مفاهیم مدد می گیرد و از خداوند سخن می گوید، اما باید توجه داشت که ادراک مفهومی خدا غیر از ادراک ذات و اکتناه صفات ذات است؛ چون همه مفاهیم مخلوق اند...[27]

ابوحنیفه، مخاطب اعتراضات سلفی ها

به نظر می رسد که مخاطب اعتراضات امثال ابن تیمیه و به طور عموم سلفی ها و وهابیان، ابوحنیفه و علمای احناف باشند؛ زیرا آنان هستند که عقل گرایی را در حدّ وسیع در استنباط احکام شرعی گسترش داده و کمتر به نصوصات شرعی توجّه دارند.گرچه وهابیان دائرة ادعای خود را گسترش داده و به طور کلی عقل را تعطیل نموده اند؛ زیرا در مقابل هر افراطی تفریط است.

ابوحنیفه اوّل کسی بود که برای به دست آوردن علل واقعی احکام شرعی از طریق عقل و قرار دادن آن به عنوان مقیاس برای صحت نصوص کوشش نمود و هر حکمی را که موافق با آن مقیاس بود حکم می کرد که از جانب خداست و هر حکمی که مخالف با عقل بود را نمی پذیرفت.

ابونعیم اصفهانی به سندش از عمرو بن جمیع نقل کرده که گفت: من و ابن ابی لیلی و ابوحنیفه بر جعفر بن محمد8 وارد شدیم، حضرت به ابن ابی لیلی فرمود: “این کیست که همراه توست؟” او می گوید: عرض کردم: “این مردی است دارای بصیرت و نفوذ در امر دین”.حضرت فرمود: “گویا او امر دین را به رأی خود قیاس می کند؟...مرا حدیث کرد پدرم از جدم که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

أَوَّلُ مَنْ قَاسَ اَمْرَ الدِّین بِرَأیهِ إبْلِیسَ، قَالَ اللهُ تَعَالَی لَهُ: اُسْجُدْ لآدَمَ، فَقَالَ: “أَنَا خَیرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ”، فَمَنْ قَاسَ الدِّینَ بِرَأیهِ قَرَنَهُ اللهُ تَعَالَی یوْمَ القِیمَةِ بِابْلِیسَ؛ لانَّهُ اتَّبَعَهُ بِالقِیاسِ.[28]

اول کسی که امر دین را به رأی خود قیاس کرد شیطان بود آن هنگام که خداوند متعال به او فرمود: بر آدم سجده کن، او گفت: “من از او برترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از گل” پس هر کس دین را به رأی خود قیاس کند خداوند متعال او را در روز قیامت با شیطان محشور خواهد کرد؛ زیرا او را در امر قیاس پیروی کرده است.

مسیحیت و بی اعتنایی به عقل در باب عقاید

بی توجهی سلفیان و وهابیان به عقل همانند بی اعتنایی مسیحیان است.به رغم آنکه ما اعتقاد داریم شریعت حضرت مسیح(علیه السلام) از شرایع آسمانی است، ولی مشاهده می کنیم که مسیحیان، عقل را در باب عقاید رها کرده و تنها به الهام و اشراق بسنده کرده اند و لذا معتقد به تثلیث شده در عین اینکه مدعی توحیداند، مسأله ای که عقل انسان حکم به تناقض و بطلان آن دارد.و اگر از این جهت به آنها اشکال کنیم می گویند: این مسأله از جمله عقایدی است که کنه آن با عقل و برهان درک نمی شود و تنها ایمان به آن واجب است، و از این راه بین عقل و دین و به تعبیر دیگر علم و دین فاصله می اندازند، در حالی که خداوند متعال تأکید بر تلازم بین آنها نموده آنجا که می فرماید:

“وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإِْیمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتابِ اللهِ إِلی یوْمِ الْبَعْثِ” (روم: 56)

ولی کسانی که علم و ایمان به آنان داده شده می گویند: شما به فرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ) درنگ کردید.

آری، دعوت به عقل و تفکّر به معنای رها کردن سایر راه ها به شناخت خداوند از آن جمله الهام و اشراق نیست.

خداوند متعال می فرماید:

“یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً” (انفال: 29)

ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد.

و نیز می فرماید:

“یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یؤْتِکُمْ کِفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَیغْفِرْ لَکُمْ وَاللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ” (حدید: 28)

ای کسانی که ایمان آورده اید! تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید و گناهان شما را ببخشد؛ و خداوند غفور و رحیم است.
وهابیان و انحصار استدلال به ادله قرآنی و روایی

یکی از اصول وهابیان انحصار استدلال در استدلال های قرآنی و روایی است و ردّ استدلال به هرگونه دلیل عقلی در مسایل اعتقادی است.

ابن قیم جوزیه می گوید:

انّ طریقة القرآن فی الاستدلال ملائمة للعقل و الفطرة و الوجدان.[29]

همانا روش قرآن در استدلال تناسب با عقل و فطرت و وجدان دارد.

دکتر سَیلی می نویسد:

و یری السلف انّ فی طریقة القرآن الکریم اقحام المعاندین و الزام و ارشاد المترددین، و قد اختاروا منهج القرآن فی الاستدلال دون سواه من المناهج و الطرق الأخری...[30]

دیدگاه سلف آن است که با روش قرآن کریم می توان معاندان را محکوم کرده و تردید کنندگان را ملزم و ارشاد نمود.آری سلف تنها راه قرآن را در پیش گرفته است نه دیگر راه ها را.

ابن تیمیه می گوید:

انّ العقل مع خبره(صلّی الله علیه و آله و سلّم) کالعامی المقلد مع الامام المجتهد بل هو دون ذلک بکثیر...[31]

همانا عقل در مقابل خبر پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) همانند شخص عامی مقلد در مقابل امام مجتهد است، بلکه بسیار پایین تر از او می باشد.

او نیز می گوید:

قد تدبّرت عامة ما یذکر المتفلسفة و المتکلمة و الدلائل العقلیة، فوجدت دلائل الکتاب و السنة تأتی بخلاصته الصافیة عن الکدر و تأتی بأشیاء لم یهتدوا لها و تحذف ما وقع منهم من الشبهات و الأباطیل مع کثرتها و اضطرابها.[32]

من در عموم آنچه را که فلاسفه و متکلمین ذکر کرده و دلایل عقلی که ذکر می شود تدبر کردم ولی دلایل قرآن و سنت را مشاهده کردم که با خلاصه بودنش از کدورات صاف است و معارفی می آورند که هرگز کسی به آنها دسترسی نیافته است، و نیز شبهات و حرف های باطل با کثرت و اضطرابش را از بین می برند.

او نیز می گوید:

انّ ما عند أنظار اهل الکلام و الفلسفة من الدلائل العقلیة علی المطالب الإلهیة، فقد جاء القرآن الکریم بما فیها من الحقّ و ما هو ابلغ و اکمل منها علی احسن وجه مع تنزهه عن الأغالیط الکثیرة الموجودة عند هؤلاء، فانّ خطأهم فیها کثیر جداً و لعلّ ضلالهم اکثر من هداهم و جهلهم اکثر من علمهم.[33]

هر آنچه از دیدگاه های اهل کلام و فلسفه از ادله عقلی بر معارف الهی رسیده در قرآن کریم همراه با حقّ و حقیقت و بلیغ تر و کامل تر از آنها به بهترین وجه، خالی از غلط های بسیاری که نزد آنان موجود است، آمده است؛ زیرا خطای آنان به طور جدّ بسیار است، و شاید گمراهی آنان از هدایتشان و جهلشان از علمشان بیشتر باشد.

ابن قیم جوزیه می گوید:

إذا تعارض النقل و هذه العقول اخذ بالنقل الصحیح و رمی بهذه العقول تحت الأقدام و حطت حیث حطّها الله و اصحابها.[34]

هرگاه نقل و این عقول با یک دیگر تعارض کردند به نقل صحیح اخذ شده و این عقل ها زیر پا لگدمال می شود همان گونه که خداوند آنها و صاحبانش را لگدکوب کرده است.

دکتر مفْرح بن سلیمان قوسی می گوید:

یقوم المنهج السلفی علی قواعد اساسیة و یعتمد علی اصول واضحة افترق بها عمّا سواه من مناهج الفرق و الطوائف و المذاهب الأخری...منها الاستدلال بالآیات القرآنیة و الاحادیث النبویة...و هذه من اهمّ القواعد الّتی یقوم علیها المنهج السلفی، فالدارس لهذا المنهج و المتتبع له قدیماً و حدیثاً یجد انّ علماء السلف یجمعون علی الاستدلال بالکتاب و السنة فی کافة امورهم و فی جمیع مسائل و قضایا الاعتقاد و التشریع و السلوک و قضایا المعرفة عموماً...[35]

روش سلف قائم بر قواعد اساسی و تکیه بر اصول واضحی دارد که از راه های فرق و طوایف و مذاهب دیگر جداست...که از آن جمله استدلال به آیات قرآن و احادیث نبوی است...و این از مهم ترین قواعدی است که روش سلف بر آن استوار می باشد.کسی که این روش را فهمیده و از قدیم و جدید آن را پیگیری کرده می یابد که علمای سلف بر استدلال به کتاب و سنت در تمام امور و مسائل و قضایای اعتقاد و تشریع و رفتار و قضایای معرفتی به طور عموم اجماع دارند...

دکتر قوسی نیز می گوید:

فمن اهمّ قواعد منهج السلف اهل السنة و الجماعة استخدامهم الأدلّة المنطقیة و الأقیسة العقلیة المستنبطة من النصوص الشرعیة فی الکتاب و السنة، انطلاقاً من قناعتهم:

1.بانّه ما من مسألة من المسائل الکلامیة و الفلسفیة الّتی خاض فیها الخائضون الاّ و کانت قد أوضحت فی القرآن...

2.و بأنّ الرسول الکریم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) جاء مؤیداً من ربّه بالحجج و البراهین العقلیة، کما قال تعالی: “وَ لا یأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً”.[36]

3.و بانّ هذه الأدلة و الحجج و البراهین العقلیة المستنبطة من النصوص الشرعیة فیها الغناء لطالب العقیدة الاسلامیة، و بأنّها براهین قطعیة ملزمة...قال تعالی: “وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ”.[37]

4.و استخدامهم دلالات الأنفس و الآفاق و المعجزات فی الاستدلال علی الله عزّوجلّ و معرفته...[38]

از مهم ترین قواعد روش سلف از اهل سنت و جماعت استخدام ادله منطقی و قیاس های عقلی است که از نصوص شرعی در کتاب و سنت استنباط شده است و این به جهت قانع شدن آنان در اموری است؛

1.هیچ مسأله ای از مسائل کلامی و فلسفی نیست که علما در آن وارد شده باشند جز آنکه در قرآن به طور وضوح بیان شده است...

2.رسول کریم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با تأییدات الهی از حجت ها و براهین عقلی بر مردم فرستاده شد همان گونه که خداوند متعال فرمود: “آنان بر تو مثال نخواهند زد جز آنکه ما برای تو حقّ و بهترین تفسیر را خواهیم آورد”.

3.این ادله و حجت ها و براهین عقلی که از نصوص شرعی استنباط شده در آنها بی نیازی برای طالب عقیده اسلامی است؛ زیرا اینها براهین عقلی الزام آور است...و لذا خداوند متعال فرمود: “ما برای مردم در این قرآن از هر مثالی آورده ایم”.

4.سلف در استدلال بر خدای عزّوجلّ و شناخت او به ادله انفسی و آفاقی و معجزات تمسک کرده است...

دکتر قوسی نیز می گوید:

و ذلک باعتبارهما وحیاً من الله عزّوجلّ یمتاز علی ما سواه من ادلة البشر و حججهم بمزایا عدیدة منها:

1.العصمة عن الخطأ و المیل و الشطط.

2.اعتماده فی الاستدلال علی ما فطرت علیه النفوس من الایمان بالمشاهد المحسوس، فهو اقوی فی الحجة و ابلغ فی الأثر.

3.اشتماله علی التوجیه و الارشاد و الدعوة بالتی هی احسن، و لاشک انّ اسلوب الرفق و اللین ادعی لقبول الحق و الرضی به.

4.مخاطبة الانسان بأروع مظاهر القوة و أسالیب البیان و الإقناع، فیرضی العقول السلیمة و یحرک المشاعر و یمتع الوجدان.

5.تقریر الحجج الصحیحة و ابطال الشبه الفاسدة و مجادلة المعاندین بما یشفی و یکفی.

6.اتخاذه فی تقریر العقیدة الاسلامیة منهجاً ذا شقّین: أحدهما: هدم العقائد الفاسدة و الثانی: بناء العقیدة الصحیحة.[39]

و این به جهت آن است که قرآن و سنت از جانب خدای عزّوجلّ وحی شده و بر ما سوای خود از ادله بشر و حجت های آنان مزایای بی شماری دارد از قبیل؛

1.عصمت از خطا و هوا و لغزش.

2.در استدلال بر فطریات نفسانی از ایمان به مشاهدات و محسوسات استفاده کرده است که در احتجاج قوی تر و اثر آن بلیغ تر است.

3.مشتمل بر توجیه و ارشاد و دعوت به احسن است، و شکی نیست که اسلوب مدارات و نرمش در گفتار برای پذیرش حقّ و راضی شدن به آن مؤثرتر است.

4.این دو، انسان را با بهترین مظاهر قوت و اسلوب بیان و قانع کردن، مورد خطاب قرار داده اند، و لذا عقل های سلیم به آن راضی شده و شعور انسان را به حرکت درآورده و وجدان از آن بهره خواهد برد.

5.حجت های صحیح را تقریر کرده و شبهه های فاسد و مجادله معاندان را به نحو شافی و کافی ابطال نموده اند.

6.کسی که قرآن را روش خود در عقیده اسلامی قرار دهد دارای دو اثر خواهد بود؛ یکی خراب کردن عقیده های فاسد و دیگری ساختن عقیده صحیح.
پاسخ

اوّلاً: گرچه ما معتقدیم که قرآن کریم در برگیرنده تمام راه ها برای اثبات عقاید و معارف دینی است، ولی از آنجا که مکاتب و فلسفه های گوناگون عقلی بعد از عصر ظهور اسلام پدید آمد که برخی از آنها درصدد انکار خداوند متعال یا دیگر معارف دینی است.لذا چاره ای جز آن نیست که از مبانی عقلی و فلسفی نیز برای اثبات این معارف استفاده نمود.

ثانیاً: هدف ما از فراگیری علوم عقلی از قبیل منطق، کلام و فلسفه طریقتی است تا به واسطه آنها بتوانیم بهتر از استدلال های قرآن و سنت استفاده کنیم.

ثالثاً: قرآن و سنت در مواردی خاص از شبهات مخالفان پاسخ داده است در حالی که هر از گاهی آنان با شبهات جدید به میدان آمده و درصدد تهاجم بر مبانی و اصول اسلامی برمی آیند، لذا جا دارد که اصول و مبانی عقلی را ترسیم نموده و فراگیریم تا بتوانیم از عهده پاسخ به شبهات جدید آنان برآییم.

به همین جهت است که در بسیاری از موارد قرآن کریم و روایات ما را به تعقل و تدبر دعوت می کند.
قرآن و دعوت به تعقل

از آیات قرآن استفاده می شود که خداوند متعال دعوت به تعقل به طور مطلق نموده و از مردم خواسته است تا عقل خود را به کار گرفته و از آن در مجالاتی که کاربرد دارد استفاده نمایند.نه آنکه تنها در فهم نصوص قرآنی و ادله آن به کار گیرند آن گونه که وهابیان می گویند.اینک به نمونه هایی از این گونه آیات اشاره می کنیم؛

1.خداوند متعال می فرماید:

“وَ مِنْ آیاتِهِ یرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَینَزِّلُ مِنَ السَّماءِ ماءً فَیحْیی بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ” (روم: 24)

از آیات او این است که برق و رعد را به شما نشان می دهد که هم مایه ترس و هم امید است (ترس از صاعقه، و امید به نزول باران)، و از آسمان آبی فرو می فرستد که زمین را بعد از مردنش به وسیله آن زنده می کند؛ در این نشانه هایی است برای جمعیتی که می اندیشند!

2.و نیز می فرماید:

“وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ” (انعام: 151)

و انسانی را که خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانید! مگر بحق (و از روی استحقاق)؛ این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده، شاید درک کنید!

3.و می فرماید:

“وَ قالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کُنَّا فِی أَصْحابِ السَّعِیرِ” (ملک:10)

و می گویند: اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقّل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم!

4.همچنین می فرماید:

“إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لآیاتٍ لأُِولِی الأَلْبابِ” (آل عمران: 190)

مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه های (روشنی) برای خردمندان است.

اسلوب های قرآن در دعوت به تعقل

قرآن کریم از راه های مختلف دعوت به تدبّر و تعقل نموده است.اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم:

1.دعوت به تعقل در آیات الهی

خداوند متعال می فرماید:

“کَذلِکَ یبَینُ اللهُ لَکُمُ الآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ” (بقره: 242)

این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می دهد؛ شاید اندیشه کنید!

و نیز می فرماید:

“یبَینُ اللهُ لَکُمُ الآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ” (بقره: 219)

اینچنین خداوند آیات را برای شما روشن می سازد، شاید اندیشه کنید!

2.تعجب از عدم تعقل

خداوند متعال می فرماید:

“أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً” (نساء: 82)

آیا درباره قرآن نمی اندیشند؟! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می یافتند.

3.مدح اهل تعقل

و می فرماید: “وَ ما یذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الأَلْبابِ”؛ “و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمی کنند، و) متذکر نمی گردند”.(بقره: 269)

و می فرماید: “کَذلِکَ نُفَصِّلُ الآیاتِ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ”؛ “اینچنین آیات خود را برای کسانی که تعقّل می کنند شرح می دهیم”.(روم: 28)

4.مذمّت به جهت عدم تعقل

و می فرماید:

“إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ” (انفال: 22)

بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.

و می فرماید:

“أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یسْمَعُونَ أَوْ یعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً” (فرقان: 44)

آیا گمان می بری بیشتر آنان می شنوند یا می فهمند؟! آنان فقط همچون چهارپایانند، بلکه گمراه ترند!
مصادیق تعقل از دیدگاه قرآن کریم

قرآن کریم دعوت به تعقل در امور مختلفی برای رسیدن به اهداف معرفی کرده است:
1.تعقل در آسمان ها و زمین

خداوند متعال می فرماید:

“قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما تُغْنِی الآیاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یؤْمِنُونَ” (یونس: 101)

بگو: نگاه کنید چه چیز (از آیات خدا و نشانه های توحیدش) در آسمان ها و زمین است! اما این آیات و انذارها به حال کسانی که (به خاطر لجاجت) ایمان نمی آورند مفید نخواهد بود!
2.تعقل در مخلوقات اطراف انسان

و می فرماید:

“أَ فَلا ینْظُرُونَ إِلَی الإِْبِلِ کَیفَ خُلِقَتْ * وَإِلَی السَّماءِ کَیفَ رُفِعَتْ * وَإِلَی الْجِبالِ کَیفَ نُصِبَتْ” (غاشیه: 17ـ 19)

آیا آنان به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده شده است؟! و به آسمان نگاه نمی کنند که چگونه برافراشته شده؟! و به کوه ها که چگونه در جای خود نصب گردیده!
3.تعقل در نفس خود

و می فرماید: “وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ”؛ “و در وجود خود شما (نیز آیاتی است)؛ آیا نمی بینید؟!” (ذاریات: 21)

اهداف قرآن از دعوت به تعقل
قرآن کریم در دعوت مردم به تعقل اهدافی را دنبال می کند:
1.آشنایی با قدرت خدا در آفاق و انفس

خداوند متعال می فرماید:

“أَ فَمَنْ یخْلُقُ کَمَنْ لا یخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ” (نحل: 17)

آیا کسی که (این گونه مخلوقات را) می آفریند، همچون کسی است که نمی آفریند؟! آیا متذکّر نمی شوید؟!

و می فرماید:

“هذا خَلْقُ اللهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ” (لقمان: 11)

این آفرینش خداست؛ امّا به من نشان دهید معبودانی غیر او چه چیز را آفریده اند؟! ولی ظالمان در گمراهی آشکارند.
2.آشنایی با اسرار حکمت الهی

خداوند می فرماید:

“وَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّماواتِ وَما فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ” (جاثیه: 13)

و آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته؛ در این نشانه های (مهمّی) است برای کسانی که اندیشه می کنند!
3.آشنایی با حکمت تشریع

خداوند متعال می فرماید:

“وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَی الْمُتَّقِینَ * کَذلِکَ یبَینُ اللهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ” (بقره: 241و 242)

و برای زنان مطلقه، هدیه مناسبی لازم است (که از طرف شوهر، پرداخت گردد).این، حقی است بر مردان پرهیزکار.این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می دهد؛ شاید اندیشه کنید!

و می فرماید: “وَ أَنْ تَصُومُوا خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ”؛ “و روزه داشتن برای شما بهتر است اگر بدانید!” (بقره: 184)

و می فرماید: “یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا نُودِی لِلصَّلاةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلی ذِکْرِ اللهِ وَذَرُوا الْبَیعَ ذلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ” (جمعه: 9)

ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می دانستید!
4.آشنایی با فلسفه تاریخ و عبرت از آن

خداوند متعال می فرماید:

“قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ فَسِیرُوا فِی الأَرْضِ فَانْظُروا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ” (آل عمران: 137)

پیش از شما، سنّت هایی وجود داشت؛ (و هر قوم، طبق اعمال و صفات خود، سرنوشت هایی داشتند؛ که شما نیز، همانند آن را دارید.) پس در روی زمین، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!

و می فرماید:

“أَ وَلَمْ یسِیرُوا فِی الأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَأَثارُوا الأَرْضَ وَعَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَجاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیناتِ فَما کانَ اللهُ لِیظْلِمَهُمْ وَلکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ” (روم: 9)

آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را (برای زراعت و آبادی) بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (امّا آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، آنها به خودشان ستم می کردند!
روایات در مدح عقل

در روایات فریقین نیز سخن از مدح عقل به میان آمده است.
1.احادیث اهل بیت(علیهم السلام)

عقل در روایات عبارت است از نوری که خداوند سبحان بر ارواح انسان افاضه کرده و او ظاهر بذاته و مظهر لغیره است.او حجتی الهی است که ذاتاً معصوم است و ممتنع از خطا، او قوام حجّیت هر حجتی است، و او ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است و تمیز بین حق از باطل و شر از خیر به واسطه اوست و....اینک به بررسی برخی از روایات که بر دلیل عقلی برای اثبات وجود خداوند اشاره شده می پردازیم.

الف) امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:

بِصُنْعِ اللهِ یسْتَدَلُّ عَلَیهِ وَبِالْعُقُولِ تُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَبِالتَّفَکُّرِ تَثْبُتُ حُجَّتُهُ.[40]

به مخلوق خداوند بر وجود او استدلال می شود، و به وسیله عقول به معرفت او اعتقاد پیدا می شود، و با تفکر حجت او ثابت می گردد.

ب) و نیز می فرماید:

بِالْعُقُولِ یعْتَقَدُ التَّصْدِیقُ بِاللهِ وَبِالاِْقْرَارِ یکْمُلُ الاِْیمَانُ.[41]

به وسیله عقل ها اعتقاد به وجود خداوند پیدا می شود، و به اقرار به وجود خدا ایمان کامل می گردد.

ج) امام باقر(علیه السلام) می فرماید:

لَمَّا خَلَقَ اللهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَأَقْبَلَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ: وَعِزَّتِی وَجَلالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْکَ وَلا أَکْمَلْتُکَ إِلاَّ فِیمَنْ أُحِبُّ، أَمَا إِنِّی إِیاکَ آمُرُ وَإِیاکَ أَنْهَی وَإِیاکَ أُعَاقِبُ وَإِیاکَ أُثِیبُ.[42]

چون خدا عقل را آفرید از او بازپرسی کرد، به او گفت: پیش آی، پیش آمد، گفت: باز گرد، بازگشت.آن گاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند مخلوقی که از تو به پیشم محبوب تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم کامل دادم، همانا امر و نهی و کیفر و پاداشم متوجه تو است.

د) امام صادق(علیه السلام) می فرماید:

إِنَّ أَوَّلَ الاُْمُورِ وَمَبْدَأَهَا وَقُوَّتَهَا وَعِمَارَتَهَا الَّتِی لا ینْتَفَعُ بِشَیء إِلاَّ بِهِ الْعَقْلُ الَّذِی جَعَلَهُ اللهُ زِینَةً لِخَلْقِهِ وَنُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ وَأَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَأَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَأَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَأَنَّهُ الْبَاقِی وَهُمُ الْفَانُونَ وَاسْتَدَلُّوا بِعُقُولِهِمْ عَلَی مَا رَأَوْا مِنْ خَلْقِهِ مِنْ سَمَائِهِ وَأَرْضِهِ وَشَمْسِهِ وَقَمَرِهِ وَلَیلِهِ وَنَهَارِهِ وَبِأَنَّ لَهُ وَلَهُمْ خَالِقاً وَمُدَبِّراً لَمْ یزَلْ وَلا یزُولُ وَعَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ وَأَنَّ الظُّلْمَةَ فِی الْجَهْلِ وَأَنَّ النُّورَ فِی الْعِلْمِ فَهَذَا مَا دَلَّهُمْ عَلَیهِ الْعَقْلُ.[43]

آغاز و نخست هر چیز و نیرو و آبادانی آنکه هر سودی تنها به آن مربوط است، عقل است که آن را خدا زینت و نوری برای خلقش قرار داده، پس با عقل، بندگان خالق خود بشناسند و دانند که آنها مخلوق اند و او مدبّر و ایشان تحت تدبیر او هستند و اینکه خالقشان پایدار و آنها فانی می باشند و به وسیله عقول خویش از دیدن آسمان و زمین و خورشید و ماه و شب و روز استدلال کردند که او و اینها خالق سرپرستی دارند نا آغاز و بی انتها و با عقل تشخیص زشت و زیبا دادند و دانستند در نادانی، تاریکی و در علم، نور است.این است آنچه عقل به آنها راهنما گشته است.

ه‍) و نیز می فرماید:

مَنْ کَانَ عَاقِلا کَانَ لَهُ دِینٌ وَمَنْ کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الْجَنَّةَ.[44]

هر که عاقل است دین دارد و کسی که دین دارد به بهشت می رود.

و) امام موسی بن جعفر(علیه السلام)س می فرماید:

یا هِشَامُ إِنَّ للهِِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَحُجَّةً بَاطِنَةً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالاَْنْبِیاءُ وَالاَئِمَّةُ(علیهم السلام) وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ.[45]

ای هشام، خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار رسولان و پیامبران و امامان اند و حجت پنهان عقل مردم است.

ز) امام رضا(علیه السلام) در پاسخ به سؤال ابن سکّیت هنگامی که پرسید: “پس در این زمان حجت خدا بر مردم چیست؟” فرمود:

الْعَقْلُ، یعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَی اللهِ فَیصَدِّقُهُ وَالْکَاذِبُ عَلَی اللهِ فَیکَذِّبُهُ.[46]

به وسیله عقل، امام راستگو شناخته و تصدیق می شود و دروغگو نیز با عقل شناخته شده و تکذیب می شود.

از این روایات و غیر اینها به طور وضوح استفاده می شود که خداوند متعال عقول را بر معرفت خودش خلق کرده و خودش را به آنها شناسانده است.

بنابراین هر کسی که دارای عقل بوده و موقعیت آن را نیز بداند قطعاً به خداوند سبحان عارف خواهد بود، ولی این را باید بدانیم که عقل دارای مراتب است و در نتیجه معرفت خدا نیز دارای مراتب است، هر کس که بیشتر از نور عقل استفاده کند معرفتش به خداوند بیشتر خواهد بود.
2.احادیث اهل سنت

الف) طبرانی به سندش از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

أَنَا الشَّاهِدُ عَلَی اللهِ عَزَّوَجَلَّ أنْ لایعْثَرَ عَاقِلٌ إلاّ رَفَعَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ، ثُمَّ لایعْثَرُ إِلاّ رَفَعَهُ حَتّی یجْعَلَ مَصِیرَهُ إِلَی الجَنَّةِ.[47]

من بر خدای عزّوجلّ گواهم که هیچ عاقلی لغزش پیدا نکند جز آنکه خدای عزوجل او را بلند کند، سپس زمین نخورد جز آنکه او را بلند نماید تا آنکه مسیر او به طرف بهشت باشد.

ب) احمد بن حنبل و دیگران به سندشان از ابوهریره نقل کرده اند که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: “کَرَمُ المَرْءِ دِینُهْ وَمُرُوءَتُهُ عَقَلُهُ وَحَسَبُهُ خُلْقُهُ” [48]؛ “کرم انسان دین او و مروتش عقل او و حسب او اخلاقش می باشد”.

ج) طبرانی و دیگران به سند خود از قاسم بن ابی بزه نقل کرده که گفت:

إنَّ رَجُلاً مِنْ بَنِی قُشَیرٍ أَتَی النَّبِی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فَقَالَ: إنَّمَا کُنَّا نَعْبُدُ فِی الجَّاهِلِیةِ أوْثَانَاً وَکُنَّا نَرَی أَنَّها تَضُرُّ وَتَنْفَعْ.فَقَال رَسُولُ اللهِ(صلّی الله علیه و آله و سلّم): أَفْلَحَ مَنْ جَعَلَ اللهُ عَزَّوجَلَّ لَهُ عَقْلاً.[49]

مردی از بنی قشیر خدمت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و عرض کرد:همانا ما در جاهلیت بت می پرستیدیم و معتقد بودیم که این بت ها به ما ضرر و نفع می رسانند.رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: رستگار شده کسی که خداوند عزوجل برای او عقل قرار داده است.

د) طبرانی به سندش از ابوهریره نقل کرده که رسول پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

لَمَّا خَلَقَ اللهُ تَعَالَی العَقْلُ قَالَ لَهُ: قُمْ، فَقَامَ.ثُمَّ قَالَ لَهُ: أدْبِرْ، فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أقْبِلْ، فَأَقْبَلَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أقْعُدْ، فَقَعَدَ.فَقَالَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ: مَا خَلَقْتُ خَلْقَاً خَیرَاً مِنْکَ وَلا أَکْرَمُ مِنْکَ وَلا أَفْضَلُ مِنْکَ ولا أَحْسَنُ مِنْکَ؛ بِکَ آخُذْ وَبِکَ أعْطِی وَبِکَ أَعِزُّ، وَبِکَ اُعْرَفُ، وَإیاکَ اُعاتِبُ، بِکَ الثَّوابُ وَعَلَیکَ العِقَابُ.[50]

چون خداوند متعال عقل را آفرید، به او فرمود: برخیز.عقل برخاست.سپس فرمود: پشت کن.او پشت کرد.سپس به او فرمود: به من روی کن.او رو به خدا کرد.آن گاه به او فرمود: بنشین.او نشست.خداوند عزّوجلّ فرمود: من مخلوقی را بهتر و کریم تر و برتر و نیکوتر از نیافریدم، به توسط تو می گیرم و به توسط تو عطا می کنم و به تو عزت می دهم و به تو می شناسانم و تو را عتاب کرده، به تو ثواب داده و بر تو عقاب می دهم.

وهابیان و خلط بین خبر و سنت

به نظر می رسد که وهابیان و در رأس آنان ابن تیمیه بین سنّت نبوی که همان فعل و قول و تقریر حضرت است و خبر و روایت که حاکی از سنّت است خلط کرده اند، آری آنچه که عین واقع و حقّ بوده و عقل را باید تابع آن گرداند سنّت نبوی است، ولی خبر و روایت که حاکی از سنّت است و ممکن است که جعل و وضع شده باشد حتی با سندهای صحیح، خصوصاً آنکه انگیزه های جعل حدیث فراوان بوده، به نظر می رسد که احتیاج به میزان صحیحی برای تشخیص روایات و اخبار صحیح از غیر صحیح باشد که یکی از آنها عقل صریح و قطعی است.
لزوم دور در تخطئه مطلق عقل

اعتقادات را می توان بر سه قسم نمود:

1.بخشی از اعتقادات است که تنها می توان با حکم عقل آن را به اثبات رسانید و استفاده از نقل اعم از قرآن و سنت برای اثبات آن تنها به جهت تأیید و ایمان افزایی است وگرنه مستلزم دور است، همچون اثبات وجود خدا و برخی از صفاتش مثل صفت صدق؛ زیرا هنوز خداوند متعال ثابت نشده است تا به تبع آن کلامش که همان قرآن می باشد و نیز سنت نبیش مدرک اثبات عقاید شود.

2.بخشی دیگر از عقاید است که هم با حکم عقل و هم نقل قابل اثبات است.و عقل و نقل همدیگر را در این راستا تقویت می کنند؛ همچون اثبات نبوت و امامت و اصل معاد.

3.بخشی دیگر از مسایل اعتقادی است که تنها اثبات کننده آن نقل اعم از آیات و روایت است و عقل را در آنها راهی نیست؛ همچون برخی از جزئیات معاد و خصوصیات آنکه در قرآن و روایات به آنها اشاره شده است.

استفاده قرآن از استعارات و کنایات

خداوند متعال مطابق با مقتضای حال و وضعیت حاکم بر هر قومی به پیامبر آن قوم معجزه ای داده است، و لذا از آنجا که در میان قوم حضرت موسی(علیه السلام) سحر و جادو رواج داشته به آن حضرت ید بیضاء و عصا داده است.و از آن جا که در میان قوم حضرت عیسی(علیه السلام) علم پزشکی رواج داشته به او کارهای خارق العاده در این زمینه از قبیل برطرف کردن پیسی و احیای موتی و...داده است.و از آنجا که در زمان پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در میان عرب فصاحت و بلاغت اهمیت فراوان داشته و مردم آن زمان در اوج آن به سر می بردند لذا خداوند متعال به پیامبرش قرآنی عنایت فرمود که سوای جامعیت و کمال، محتوای آن دارای اوج فصاحت و بلاغت ظاهری است به حدی که هیچ کس نتوانست مثل آن را بیاورد، و لذا مخالفان و معاندان بعد از اظهار عجز و ناتوانی از مقابله به مثل از راه جنگ وارد شدند.

فصاحت و بلاغت یک کلام و کتاب در آن است که از مجاز، تشبیه، استعاره و کنایه به نحو احسن و کامل استفاده شود و این منشأ وقوع تشابه در قرآن است.

برای رفع تشابه احتیاج به میزان هایی است تا شبهه را از بین برده و انسان را به علم و یقین برساند و پرده تشابه را از قرآن برداشته و حقیقت را آشکار سازند، که یکی از آنها حکم عقل قطعی و بدیهی است که با مقدمات و قضایای بدیهی به آن علم حاصل شده است.و از آن جا که خداوند متعال این عنایت را در حق همه کرده و در وجودشان این موهبت را به ودیعه گذاشته است، لذا با پیمودن صحیح مقدمات می توان به حکم عقل بدیهی و قطعی رسید.
وهابیان و اعتماد به خبر واحد در عقاید

از جمله مبانی وهابیان اعتماد بر خبر واحد در تمام مسایل اعتقادی است.محمد ناصرالدین البانی می گوید:

فقد ظهرت عند بعض علماء الکلام المسلمین منذ قرون طویلة فکرة خاطئة و رأی خطیر، و ذلک هو قولهم: انّ حدیث الآحاد لیس بحجة فی العقائد الاسلامیة، و ان کان حجة فی الأحکام الشرعیة! وقد اخذ بهذا الرأی عدد من علماء الاصول المتأخرین و تبنّاه حدیثاً طائفة من الکتّاب و الدعاة المسلمین حتی صار عند بعضهم امراً بدیهیاً لایحتمل البحث و النقاش! و غلا بعضهم فقال: انّه لایجوز ان تُبنی علیه عقیدة اصلا و من فعل ذلک فهو فاسق و آثم!!...[51]

نزد برخی از علمای اسلامی متخصص علم کلام از قرن های طولانی فکری اشتباه و رأیی خطرناک ظاهر شده است، و آن اینکه حدیث در باب عقاید اسلامی حجت نیست گرچه در مورد احکام شرعی حجت می باشد، و این رأی را تعدادی از علمای متأخر اصولی پذیرفته و جدیداً طائفه ای از نویسندگان و دعوت کنندگان مسلمان آن را مبنای خود قرار داده اند به حدّی که نزد آنان امری بدیهی به حساب آمده که احتمال بحث و مناقشه در آن نمی رود.و برخی نیز تندرویی کرده و گفته اند: نمی توان هیچ عقیده ای را بر خبر واحد مبتنی نمود، و کسی که چنین کند او فاسق و گناه کار است...
بررسی ادله وهابیان

البانی در کتابی که در این زمینه تألیف کرده، برای مدعای خود به ادله ای تمسک کرده است:
دلیل اول

او می گوید:

انّه قول مبتدَع محدَث، لا اصل له فی الشریعة الاسلامیة الغراء، و هو غریب عن هَدْی الکتاب و توجیهات السنة، و لم یعرفه السلف الصالح رضوان الله تعالی علیهم و لم ینقل عن احد منهم...[52]

این سخن گفتاری بدعت آمیز و امری حادث است که برای آن در شریعت اسلامی روشن جایگاهی نیست، و از هدایت های قرآن و توجیهات سنت نبوی به دور است، و سلف صالح ـ خشنودی خدای متعال بر آنان باد ـ به آن معرفت نداشته اند، و از هیچ یک از آنها چنین امری نرسیده است...
پاسخ

اولاً: همان گونه که ذکر کردیم از آیات و روایات استفاده می شود که در اعتقادات، یقین و اطمینان لازم است.

ثانیاً: از آنجا که تمام راویان حدیث عدالت نداشته و از سهو و اشتباه مصون نبوده اند، لذا بدون شواهد و قرائن قطعی نمی توان به مفاد روایات آنها اطمینان حاصل کرد.

ثالثاً: قرآن و سنت نبوی متّفقاً دعوت به تعقل و تدبر در مسائل عقیدتی و خداشناسی کرده اند تا از این راه مردم به ایمان برسند.
دلیل دوم

او نیز می گوید:

انّ هذا القول یتضمّن عقیدة تستلزم ردّ مئات الأحادیث الصحیحة الثابتة عن النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، لمجرّد کونها فی العقیدة...[53]

این سخن متضمّن عقیده ای است که مستلزم ردّ صدها حدیث صحیحی است که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ثابت شده، به مجرّد آنکه درباره مسایل اعتقادی است...
پاسخ

ما درصدد ردّ تمامی احادیث آحاد اعتقادی نیستیم، بلکه به همان جهتی که ذکر کردیم آنها را بررسی می کنیم و بسیاری از آنها که با عقل قطعی و نصوصات قرآن کریم سازگاری دارد را می پذیریم و اگر مواردی باشد که مخالف با آن دو است، در صورتی که قابل تأویل نباشد به مفاد آنها اعتقاد پیدا نمی کنیم.
دلیل سوم

او نیز می گوید:

انّ القول المذکور لیس فقط لم یقُل به الصحابة، بل هو مخالف لما کانوا علیه رضی الله عنهم؛ فاننّا علی یقین انّهم کانوا یجزمون بکلّ مایحدّث به احدهم من حدیث عن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، و لم یقل احد منهم لمن حدّثه عن رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): خبرک خبر واحد لایفید العلم.[54]

این گفتار را نه تنها صحابه نگفته اند، بلکه مخالف با عملکرد آنها است؛ زیرا به یقین می دانیم که آنان به هر حدیثی که از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر ایشان نقل می شد جزم پیدا می کردند، و کسی به ناقلان حدیث نمی گفت: خبر تو واحد است و مفید علم نیست...
پاسخ

اولاً: این مطلب در غیر مسائل اعتقادی در صورتی که راوی آن ثقه و مورد اعتماد بوده صحیح است، ولی اینکه آنان در مورد مسائل اعتقادی نیز چنین عملکردی داشته اند معلوم نیست.

ثانیاً: این مطلب با گفتاری که از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده سازگاری ندارد؛ زیرا از حضرت نقل شده که فرمود:”کثرت علی الکذابة...”[55]؛ “بر من دروغگو زیاد شده است...”.
دلیل چهارم

او نیز می گوید:

قال الله تعالی: “یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ” [56]، و قال: “وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبِینُ”[57]، و قال النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم): بلّغوا عنّی، متفق علیه...

و معلوم انّ البلاغ هو الذی تقوم به الحجة علی المبلّغ و یحصل به العلم، فلوکان خبر الواحد لایحصل به العلم لم یقع به التبلیغ الذی تقوم به حجة الله علی العبد...[58]

خداوند متعال فرمود: “ای رسول! آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده را ابلاغ کن، وگرنه رسالتت را [به مردم] نرسانده ای”، و نیز فرمود: “تنها وظیفه پیامبر ابلاغ آشکار و روشن است”.و پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: “از جانب من ابلاغ کنید”.و این حدیثی است که در تمام صحاح سته آمده است...

و معلوم است ابلاغ، چیزی است که بر آن حجّت بر مبلّغ تمام شده و به آن، علم حاصل می شود.و اگر خبر واحد موجب علم نشود تبلیغی که موجب برپایی حجت خدا بر بندگان است واقع نمی گردد...
پاسخ

اولاً: از آنجا که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) ـ به ادله عقلی و قرآنی ـ معصوم است و از هرگونه اشتباه و سهوی در امان می باشد لذا ابلاغ او موجب علم و یقین است، و این خلاف آن روایات و ابلاغاتی است که به واسطه از پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است.

ثانیاً: شمول جمله “بلّغوا عنّی” بر احادیث اعتقادی اول الکلام است؛ زیرا مطابق ادله دیگر در این زمینه یقین یا اطمینان لازم است.

ثالثاً: بر فرض شمول روایات اعتقادی، با جمع بین ادله به این نتیجه می رسیم افرادی که این گونه روایات به دستشان می رسد از آنجا که دروغگو یا اشتباه کننده در نقل حدیث و فهم آن بسیار است لذا باید با عقل قطعی و نص قرآنی ملاحظه کرده و سپس به مفاد آنها اعتقاد پیدا کنند.
دلیل پنجم

او نیز می گوید:

انّنا نعلم یقیناً انّ النبی(صلّی الله علیه و آله و سلّم) کان یبعث افراداً من الصحابة الی مختلف البلاد لیعلّموا الناس دینهم، کما ارسل علیاً و معاذاً و ابا موسی إلی الیمن فی نوبات مختلفة، و نعلم یقیناً ایضاً انّ اهمّ شیء فی الدین انّما هو العقیدة...[59]

ما به طور یقین می دانیم که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) افرادی از صحابه را به مناطق مختلف می فرستاد تا دین را به مردم تعلیم دهند، همان گونه که علی ـ(علیه السلام) ـ و معاذ و ابوموسی را در چند نوبت به یمن فرستاد، و نیز به طور یقین می دانیم که مهم ترین چیز در دین همان عقیده است...
پاسخ

پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که افرادی از صحابه را به مناطق مختلف می فرستاد بدین جهت بود که تا آنها را به فکر واداشته و دعوت به عقاید صحیح با تدبّر از راه عقل نماید.و لذا در برخی از آیاتی که مربوط به خداشناسی است بعد از آنکه عقیده صحیح و کیفیت استفاده آن را بیان کرده در آخر، امر به تعقل نموده است و اشاره به این می نماید که این عقیده از راه تعقل قابل درک و فهم است.

خداوند متعال می فرماید:

“إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لآیاتٍ لأُِولِی الأَلْبابِ” (آل عمران: 190)

مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه های (روشنی) برای خردمندان است.

و نیز می فرماید:

“کَذلِکَ یحْی اللهُ الْمَوْتی وَیرِیکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ” (بقره: 73)

خداوند این گونه مردگان را زنده می کند؛ و آیات خود را به شما نشان می دهد؛ شاید اندیشه کنید!

همچنین می فرماید:

“کَذلِکَ یبَینُ اللهُ لَکُمْ آیاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ” (بقره: 242)

این چنین، خداوند آیات خود را برای شما شرح می دهد؛ شاید اندیشه کنید! و می فرماید:

“أُفٍّ لَکُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ” (انبیاء: 67)

اف بر شما و بر آنچه جز خدا می پرستید! آیا اندیشه نمی کنید (و عقل ندارید)؟!

و نیز می فرماید:

“وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیلِ وَالنَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ” (مومنون: 80)

و او کسی است که زنده می کند و می میراند؛ و رفت و آمد شب و روز از آن اوست؛ آیا اندیشه نمی کنید؟!

همچنین می فرماید:

“...وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَینَ السَّماءِ وَالأَرْضِ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ” (بقره: 164)

و (همچنین) در تغییر مسیر بادها و ابرهایی که میان زمین و آسمان مسخرند، نشانه هایی است (از ذات پاک خدا و یگانگی او) برای مردمی که عقل دارند و می اندیشند!

و می فرماید:

“صُمٌّ بُکْمٌ عُمْی فَهُمْ لا یعْقِلُونَ” (بقره: 171)

(این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمی فهمند!

و نیز می فرماید:

“اتَّخَذُوها هُزُواً وَلَعِباً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْقِلُونَ” (مائده: 58)

آن را (نماز) به مسخره و بازی می گیرند؛ این به خاطر آن است که آنها جمعی نابخردند.و می فرماید:

“إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یعْقِلُونَ” (انفال: 22)

بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی کنند.

همچنین می فرماید:

“أَ فَلَمْ یسِیرُوا فِی الأَْرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یعْقِلُونَ بِها...” (حج: 46)

آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دل هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوش های شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟!

عدم جواز اعتماد به روایات ضعیف در عقاید

اهل حدیث و حنابله و وهابیان در عقاید به آیات قرآن و حدیث تمسک کرده و در پذیرش حدیث به لحاظ سند توسعه داده و به هر خبر واحدی تمسک می کنند در حالی که اعتماد به روایات ضعیف در عقاید جایز نیست.

ابن الصلاح در مقدمه کتاب “علوم الحدیث” می گوید:

یجوز عند اهل الحدیث و غیرهم التساهل فی الأسانید و روایة ما سوی الموضوع من انواع الأحادیث الضعیفة من غیر اهتمام بیان ضعفها فیما سوی صفات الله تعالی، و احکام الشریعة من الحلال و الحرام و غیرهما، و ذلک کالمواعظ و القصص و فضائل الاعمال، و سائر فنون الترغیب و الترهیب، و سائر ما لاتعلق له بالأحکام و العقائد.و ممّن روینا عنه التنصیص علی التساهل فی نحو ذلک عبدالرحمن بن مهدی و احمد بن حنبل رضی الله عنهما.[60]

نزد اهل حدیث و غیر آنان جایز است تساهل در سندها و روایات غیر جعلی از انواع احادیث ضعیف، بدون اهتمام به بیان ضعف آنها در غیر روایاتی که مربوط به صفات خداوند متعال و احکام شریعت از حلال و حرام و غیر آنهاست، و آن همانند موعظه ها و قصه ها و فضایل اعمال و دیگر فنون مربوط به تشویق و ترساندن، و دیگر اموری که ربطی به احکام و عقاید ندارد.و از جمله کسانی که از او روایت کرده ایم که تصریح به تساهل در مثل این امور دارند عبدالرحمن بن مهدی و احمد بن حنبل رضی الله عنهما است.

نووی می گوید:

و یجوز عند اهل العلم و غیرهم التساهل فی الأسانید و روایة ما سوی الموضوع من الضعیف و العمل به من غیر بیان ضعفه فی غیر صفات الله تعالی و الأحکام کالحلال و الحرام؛ و ما لایتعلق بالعقائد و الأحکام.[61]

و جایز است نزد اهل علم و غیر آنان تساهل در سندها و روایاتی غیر از روایات جعلی، از ضعیف و عمل به آنها بدون بیان ضعف آنها، در غیر مورد صفات خداوند متعال و احکام؛ مثل حلال و حرام، و آنچه که به عقاید و احکام تعلق ندارد.

 پی نوشت:

[1] . کافی، ج 1، ص 16. [2] . السرائر، ج 1، ص 46. [3] . المستصفی، ج 1، ص 127. [4] . اصول فقه، مظفر، ج 3، ص 108 به نقل از او. [5] . صحیح مسلم، کتاب الصیام، ح 187. [6] . مباحث الحکم عند الاصولیین، ج 1، ص 168. [7] . شرح تجرید، ص 442. [8] . المحصّل، ص 153. [9] . المنهج السلفی، ص 387. [10] . العقیدة السلفیة، سَیلی، ص 102؛ الردّ علی الجهمیة، ص 309. [11] . درء تعارض العقل و النقل، ج 1، ص 147. [12] . المنهج السلفی، ص 384. [13] . المنهج السلفی، ص 385؛ درء التعارض، ج 1، ص 138. [14] . المنهج السلفی، صص 385 ـ 386. [15] . المنهج السلفی، ص 386. [16] . درء التعارض، ج 1، ص 146؛ المنهج السلفی، ص 386. [17] . مائده: 3. [18] . عنکبوت: 51. [19] . موقف المدرسة العقلیة من السنة النبویة، ج 1، ص 66. [20] . اصول کافی، ج 1، ص 29. [21] . فضل الاعتزال و طبقات المعتزلة، ص 139. [22] . المحیط بالتکلیف، ج 4، ص 174. [23] . ر.ک: مختصر الصواعق المرسلة، ص 90. [24] . ر.ک: الاعتصام، ج 2، ص 331. [25] . اعلام الموقعین، ج 4، ص 276. [26] . موافقة صحیح المنقول لصریح المعقول، ج 1، ص 21. [27] . منزلت عقل، صص 56 و 57. [28] . حلیة الاولیاء، ج 3، ص 197. [29] . مفتاح دار السعادة، ج 1، ص 225، با تصرف. [30] . العقیدة السلفیة، ص 127. [31] . ر.ک: درء تعارض العقل و النقل، ج 1، صص 138 و 139. [32] . مجموع الفتاوی، ج 19، صص 232 و 233. [33] . مجموع الفتاوی، ج 9، ص 225. [34] . مختصر الصواعق المرسلة، صص 82 ـ 83. [35] . المنهج السلفی، ص 357. [36] . فرقان: 33. [37] . زمر: 27. [38] . المنهج السلفی، صص 367 ـ 372. [39] . المنهج السلفی، صص 357 ـ 358. [40] . تحف العقول، ص 62. [41] . تحف العقول، ص 66. [42] . کافی، ج 1، ص 10؛ محاسن، ص 192؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 96. [43] . کافی، ج 1، ص 29. [44] . کافی، ج 1، ص 11؛ ثواب الأعمال، ص 14؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 91. [45] . کافی، ج 1، ص 16؛ تحف العقول، ص 386؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 137. [46] . کافی، ج 1، ص 25؛ عیون اخبار الرضا7، ج 1، ص 86؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 137. [47] . المعجم الصغیر، ج 2، ص 30؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 6، ص 282؛ ج 8، ص 29. [48] . مسند احمد، ج 2، ص 365؛ سنن دارقطنی، ج 3، ص 303؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص123؛ ج 2، ص 163. [49] . المعجم الکبیر، ج 1، ص 132؛ الجامع الکبیر، سیوطی، ح 3866. [50] . المعجم الاوسط، طبرانی، ج 2، ص 503؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 28. [51] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد فی العقیدة، البانی، ص 3. [52] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد، ص 7. [53] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد، ص 8. [54] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد، ص 12. [55] . همان. [56] . مائده: 67. [57] . نور: 54. [58] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد، ص 13. [59] . وجوب الأخذ بحدیث الآحاد، صص 14 ـ 15. [60] . مقدمه ابن الصلاح، ص 49. [61] . تدریب الراوی (شرح سیوطی بر التقریب)، نووی، ج1، ص 298.

منابع:
قرآن کریم.1.بحارالانوار، محمدتقی مجلسی، تهران، المکتبة الاسلامیة.
2.سرائر، ابن ادریس، قم، مرکز نشر اسلامی.
3.العقیدة السلفیة، سیلی، مکة المکرمة، المکتبة التجاریة، 1413ه‍.ق.
4.عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1404ه‍.ق.
5.کافی، محمد بن یعقوب کلینی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
6.منزلت عقل، عبدالله جوادی آملی، قم، نشر اسراء.
7.منهج السلف و المتکلمین فی موافقة العقل و النقل و اثر المنهجین فی العقیدة، جابر ادریس علی امیر، چاپ اول، ریاض، دار اضواء السلف للنشر والتوزیع، 1419ه‍.ق.
8.المنهج السلفی، دکتر قوسی، قاهره، طنطا، مکتبة الضیاء.
9.موافقة صحیح المنقول لصریح المعقول، ابن تیمیه.
10.موقف المدرسة العقلیة من السنة النبویة، امین صادق امین.
11.وجوب الاخذ بحدیث الآحاد فی العقیدة، البانی. ماخذ: عقل از منظر وهابیان، علی اصغر رضوانی، مشعر، تهران، 1390ش

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

بررسی و تقویت نقدهای «محمد بن علوی مالکی» بر «محمد بن صالح عثیمین» درباره توسل

نقد ادلۀ قرآنی برقعی دربارۀ برزخ از دیدگاه علمای شیعه

بررسی تطبیقی مبانی کلامی سید قطب و سلفیه در مباحث توحید و تکفیر

تكفير در انديشه كلامى ابوالثناء آلوسى با محوريت تطبيق رويكرد وى بر جريان فكرى سلفيه

ابن تيميه از ديدگاه علماي شافعي

بررسي تطبيقي توحيد و شرک از ديدگاه مذاهب اسلامي و جريان‌هاي تکفيري

بررسی بدعت از دیدگاه البانی

گفت و گو با اندیشه تکفیر و مخالفان آن

مشروعیت شدِّ رحال برای زیارت قبور

وهابیت در سفرنامه دومینگو بادیا ای لبلیچ (علی بیک عباسی)، خاورشناس اسپانیایی

معنا و شروط تکفیر

واکاوي فقهي مشروعيت زيارت قبور توسط زنان با تاکيد بر مباني قرآن و سنت

چالش‌های انتقال سیاسی در عربستان سعودی

روانشناسی داعش و داعشی ها

معرفی مهم ترین گروه های مسلح تحت پشتیبانی ترکیه در شمال سوریه

نقش ایالات متحده امریکا در شکل گیری جریانهای افراطی در جهان اسلام(مطالعه موردی القاعده و داعش)

بررسی پدیده ترور و نفی و محکومیت آن از منظر امام خمینی(ره)

جهاد و تکفیر در جهان اسلام؛گذر از فقه الخلافه به فقه المصلحه

جریان‌شناسی سلفی‌گری هندی و تطبیق مبانی آن با سلفی‌گری وهابی

ملاک و شرایط تکفیر از دید رشید رضا

بازنگری مفاهیم قابل تأمل اندیشه‌های محمد قطب در پرتو سلفی‌گری اعتدالی و اعتزال نوین

نقدی بر تأویل‌ستیزی ابن‌تیمیه

عناصر ظاهرگرایی سلفیه افراطی در تفسیر قرآن

بررسی و نقد آراء وهابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم

ابن قيم جوزيه

ابن تیمیه

آل سعود

غزالی و ابن تیمیه

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (2)

وهابیت شناسی در بیان آیت الله سبحانی (1)

ارزش و جایگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت

تفکر تکفیری

راهبردهای ضدتروریسم در ایران: رویکرد فرهنگی

سند «نقشه محرمانه» القاعده در مصر

توسل به اموات

بررسی علل رفتار خشونت آمیز نیروهای اسلامی در پاكستان با تاكید بر طالبانیسم

داعش: پیوند سلفیت تکفیری و بعثی گرایی

تحليل عملكرد گروه هاي تكفيري در تضاد با هويت تمدني مسلمان

تحلیل گفتمانی نقش دستگاه استنباطی گروه های تکفیری بر عملکرد آن ها

بازکاوی روانشناختی کنش گروه‌های سلفی- تکفیری: مطالعه موردی داعش

القاعده، داعش؛ افتراقات و تشابهات

مبانی اعتقادی تروریسم تکفیری

ریشه یابی مؤلفه هاي تأثیرگذار بر گسترش تروریسم در خاورمیانه

روانشناسی تروریسم و تأثیر آن بر گسترش تکفیر

مفهوم‌سازی گفتمان ژئوپلیتیکی تروريسم؛ تصویرسازی ژئوپلیتیکی دولت بوش از خاورمیانه

سنخ شناسی و دگردیسی گروه های تروریستی ادلب

گزارش کتاب «الصارم المسلول علی من انکر التسمیة بعبد النبي و عبدالرسول»

بررسی دلایل حضور گروهک تروریستی- تکفیری داعش در افغانستان بر اساس تئوری دومینوی ویلیام بولیت

تبیین زیرساختار های ایدئولوژیک و ساختاری گروه تکفیری تروریستی داعش

بررسی اندیشه‌های سلفی ـ تکفیری و تفاوت‌های داعش با سایر گروه‌های تروریستی

سلفی کیست و چه می گوید؟چرا سلفی گری بزرگترین خطر پیش روی جهان اسلام است؟

مرحله جدید اختلافات درونی دواعش

اهداف آمریکا و هم‏ پیمانان از ایجاد تا ائتلاف علیه جریان‏هاى تکفیرى

بررسی و تکوین حضور داعش در غرب آسیا؛ مطالعه موردی افغانستان

بررسى مبانى فکرى تکفیر

علل و آینده حضور داعش در آفریقا

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

تكفير از دیدگاه مذهب شيعه

مکتب تکفیر بر خلاف عقل، نص و صریح قرآن است

نقش داعش در شکل‌گیری معادلات جدید در خاورمیانه

واکاوی ریشه‌های پدیده بنیادگرایی در خاورمیانه؛ مطالعه موردی جهانی شدن

خشم به فرمان خرد، شرع و غریزه: تأملی در خشونت داعش از زاویه‌ای دیگر

آسیب شناسی رشد جریان‌های تکفیری در خاورمیانه

دو متن ماندگار: «هنر جنگ» و «درباره جنگ»

تأملی غیر غربی در افراطی گری و خشونت ورزی به نام دین

خشونت تکفیری‌ها، توحشی چنگیزی در لباس اسلامی است

درنگی در مبانی و آینده‌ خشونت به سبک رادیکالیسم تکفیری

سلفی‌گری افراطی در قفقاز شمالی؛ با تاکید بر مولفه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی

نئوتروریسم با تأکید بر تروریسم مذهبی

راهبردهای مدیریتی نبی اکرم(ص) در راستای تحکیم وحدت بین اقوام در صدر اسلام

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

واکاوی جایگاه تروریسم بنیادگرا در راهبرد خاورمیانه ای غرب

خوارج، اولین گروه تکفیری در جهان اسلام (پیشینه جریان تکفیری خوارج) و پیامدها و نتایج سوء تکفیر و افراطی گری در جهان اسلام

قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

بررسی ارتداد در مذاهب اسلامی

زیارت قبور از نگاه مذاهب اسلامی

تأثیر اندیشه های سیاسی برنارد لویس در ترویج اسلام هراسی در غرب

آيا استعانت از غير خدا جايز است؟

داعش پس از ناكامي در تأسيس دولت

بررسی زبان شناختی واژه‌ی قرآنی «کفر»

چالش امنیتی تروریسم تکفیری علیه ایران

شبکه سلول هاي تروريستي داعش در آسياي مرکزي

پرسمان؛ آیا تبرک جایز است؟

شناسایی و تأمین منابع مالی داعش

وضعیت فعلی و آینده کشورهای شمال آفریقا (تاکید بر کشورهای مصر، تونس و لیبی)

رفت و برگشت اسلام‌گرایی رادیکال از سوریه به شمال آفریقا

اسلام سیاسی و نقش آن در خاورمیانه

طالبان در عصر داعش: آینده سلفی گری تکفیری در همسایگان شرقی ایران

چرخش خلافت داعشی؛ از خلافت حقیقی تا خلافت مجازی

واقعه 11 سپتامبر ؛ سرآغاز شکل گیری بزرگترین گروههای تروریستی

دلایل و پیامدهای حمایت عربستان از گروه‌های اسلام‌گرای افراطی

آموزه‌ها و آینده داعش

بررسی استناددهی تروریسم تکفیری به سنت نبوی و جهاد اسلامی

توسل در سیره پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

توسل و شفاعت از نگاه دیوبندیه

سرچشمه های فکری القاعده

تضاد عقايد احناف با وهابيت درموضوع توسل

مسئله توسل به اموات با نگاهی به آیه 22 سوره مبارکه فاطر

مخالفت دیوبندیان با دعوت محمد بن عبدالوهاب

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

نگاهی به رشد تکفیری‌ها در تونس

نقدي بر كتاب «التبرك المشروع و التبرك الممنوع»

ردّ نظر وهابیت از سوی اهل‌سنت در حرمت زیارت قبور

نقد و بررسی اندیشه‌های دهلوی

قبیله خشونت

تحقیقی درباره رابطه ذهبی و ابن‌تیمیه

اندیشمندان حنفی و کژ اندیشی های ابن تیمیه

وهابیان و توحید ربوبی

وهابیان و تحریف قرآن کریم

محمد بن عبدالوهاب و مخالفان نجدی معاصر او

وهابیان و توحید در اسما و صفات

شگرد ابن تیمیه در انکار فضائل امام امیرالمؤمنین (علیه السلام)

قبیله بدعت

وهابیت و تحریف میراث‌های علمی

بررسی رابطه عقاید دیوبندیه و وهابیت

قبیله انحراف

علمای شافعی و ابن‌تیمیه

مرز بین تروریسم و جهاد در اسلام

سرچشمه اندیشه وهابیت

القاعده در تانزانیا

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(1)

عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیّت(2)

عربستان و وهابیت در آفریقا

پاکستان و «نبرد جهانی علیه تروریسم»

التکفیر و الهجره

نقش وهابیت در کنیا

کفر و تکفیر در قرآن کریم و سوء برداشت از آن

نقش وهابیت در اوگاندا

کویت و وهابیت در آفریقا

القاعده در اوگاندا

نقش وهابیت در تانزانیا

المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر

مفهوم دولت در گفتمان داعش؛ دولت سلفی داعش؛ تحقق ناکام یک نظریه آلترناتیو

مانیفست توحش در فقه داعش

وهابیت و تکفیر شیعه

بدعت

توحید در مذاهب کلامی

ابن تیمیه و اهل بیت

وهابیت و توحید الوهی (عبادی)

وهابیت و سماع موتی

مراتب و متعلقات ایمان

پاسخ به مهم‌ترین شبهات وهابیت (توسل، شفاعت، تبرک، زیارت قبور)

بررسی مبانی فقهی تکفیر

توحید عبادی و شبهات وهابیت

مفهوم و مراحل شرک

وضعیت سیاسی داعش در قاره سیاه

خاستگاه سلفی گری تکفیری

تأویل

سیر تاریخی ظاهرنگری در آیات صفات

معیارهای توسل از دیدگاه وهابیت

تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

شکاف‌‌‌های درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

وهابیت و توحید ربوبی (2)

وهابیت و توحید ربوبی (1)

تشبیه: مانند کردن خدا به مخلوقات

وهابیت، مکتب تشبیه

تکفیر از دیدگاه ابن تیمیه

حرکت سلفیه

سلفی گری

سلفیه

عربستان در عرصه تبلیغات

آل سعود و عربستان سعودی

بیوگرافی ابن تیمیه

قتل عام حجاج یمنی توسط وهابیان

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

بربهاری

همگرايي استراتژيك؛ اتحاد سلفي‌هاي عربستان، هند و مصر

وهابیت و موضع اهل سنت در قبال آن

کارنامه وهابیت؛ دوره تثبیت

تاريخچه فرقه وهابيه و عقايد ايشان

تکفیر

توحید از دیدگاه تشیع و وهابیت

مبانی فکری ابن تیمیه

وهابیت منطق تزویر و تکفیر

حزب التحریر ازبکستان

جنبش شاه ولی­ الله در هند

ترسیم نقشه راه جدید داعش

نقد دیدگاه سلفیه درباره مجاز در قرآن

پيشينه و جايگاه جريان هاي سلفي

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

سلفيان

ارزش (ضد) امنيتي بنيادگرايي؛ با تأكيد بر نهضت سلفي‌‌‌‌‌ ـ وهابي

اسلام سیاسی و منتقدان آن: اندیشه های قاضی عشماوی پیرامون رادیكالیسم سیاسی

ابن تیمیه که بود و چه کرد

مفهوم شناسی سَلَفیه و سَلَفی­گری

نخستین آشنایی مسلمانان شبه‌قاره هند با اندیشه وهّابیت

جهانى شدن و ظهور هویت بنیادگرا در غرب آسیا

جریانات افراطی و تکفیری در منطقه و راهکارهای مقابله با آنها با توجه به نقش خاورمیانه ای روسیه

القاعده و شاخه‌هاي آن؛ نيروهاي اجاره‌اي و انتحاريون مزدور

کابوس جدید آل‌سعود؛ آنچه همه باید درباره جنبش 15 سپتامبر در عربستان بدانند

آیین وهابی؛ بنیادگرایی یا اصلاح طلبی؟!

مفهوم شناسی سلف، سلفی گری و سلفی

نفی خشونت از منظر قرآن و سنت

بربهاری از کهن ترین تئوریسین های وهابیت

القاعده و تروریسم مذهبی

بنیادگرایی اسلامی داعش- القاعده: تمایزهای ساختاری و ایدئولوژیکی

بنیاد گرایی و سلفیه بازشناسی طیفی از جریان های دینی

جریان شناسی بنیادگرایی در جنبش های اسلامی

چقدر با تروریست‌های دنیا آشنا هستید؟

سازوکار نیروگیری و نحوه عمل جریانهای تکفیری در گفت‌وگو با دکتر فیرحی

روش شناسی پیامبر(ص) در تقویت اتحاد مسلمانان و تعدیل افراط گرایی

تعدیل افراط گرایی دینی؛ براساس روش شناسی ائمّه(ع) در مواجهه با تفکر غالیان

آیندۀ داعش و تفکرات سلفی در خاورمیانه

افغانستان و گروه طالبان

استراتژی انحرافی ابن تیمیه در تفسیر آیات قرآن

گونه‏ شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر و پیامدهای سیاسی امنیتی آن در جهان اسلام

جهانى شدن و القاعده

بررسی و ارزیابی تاثیر عرفان در تعدیل قرائت های افراطی از دین

اختلاف میان وهابیون و دیوبندیه

ارزیابی دیدگاه ابن تیمیه در بحث حسن و قبح

زمینه‌های ظهور و گسترش داعش در محیط امنیتی غرب آسیا

تروریسم از منظر بنیادگرایان اسلامی رادیکال و فقه سیاسی شیعه با نگاهی به عملیات استشهادی

داعش چگونه القاعده را زمین‌گیر کرد

القاعده

آیا جامعه عراق پس از جنگ آمریکا، از صوفی گری به جریان سلفی تکفیری تغییر کرد؟

اسلام و تروریسم؛ دو واژه بیگانه

جهاد و مجاهد از نگاهی دیگر

بررسی زمینه های سیاسی اجتماعی شکل گیری طالبان در پاکستان

بررسی اختلاف چهار جریان عمدۀ وهابیت در دهه‌های شصت و هفتاد میلادی در زمینۀ تکفیر

نگاهی به عقبه تکفیر و دیدگاه های آن

احتیاط در تکفیر مسلمان از نظر فقهای احناف

سلفیه درباری

تجاوز نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان سر برآوردن القاعده

طالبان؛ دین و حکومت

جریان شناسی القاعده

ماهیت دینی ـ سیاسی گروه طالبان

مبانی مذهبی و قومی طالبان

تأثیر تقابل وهابیت سعودی با گفتمان انقلاب اسلامی ایران بر ژئوپلتیک جدید خاورمیانه

توسل و رابطه آن با توحید عبادی

مفهوم عبادت از دیدگاه ابن‌تیمیه

ابزارهای تبلیغی وهابیت در زمان حاضر

بدعت در دین

جنگ در شبه جزيره مروري بر شكل گيري وهابيت در عربستان

سابقه سیاه وهابیت در تخریب آثار اسلامی

تأملی بر ماهیت گروهک تروریستی ریگی

تبار شناسی سلفیه سروری از ابن تیمیه تا سید قطب

مقایسه دیدگاه وهابیت و اخوان المسلمین در زمینه حکومت

داعش یاد آور خاطرات نسل اول وهابیت

ابن تیمیه حنبلی، نظریه پرداز تفکر وهابیت

آشنایی با مکتب سلفیه

سلفیه و تقریب

خاندان آل سعود و عربستان سعودی

القاعده: زمینه ساز استقرار پایگاه های نظامی آمریکا و ناتو در آفریقا

بررسی حدیث «قرن الشیطان» از دیدگاه علمای اهل سنت

طالبان و سپاه صحابه فرزندان وهابیت

پاکستان و بنیادگرایی اسلامی

سپاه صحابه و لشکر جهنگوی نماینده افکار افراطی سلفی‌گری

لشگر جهنگوی

تاریخ وهابیت

وهابیت در آیینه تاریخ

آیا توحید وهابیت مطابق احادیث حضرت خاتم الانبیا است؟

انگلستان و ظهور وهابیت و آل سعود

نظری بر تاریخ وهابیت

سازمان کنفرانس اسلامی و نقش آن در گسترش وهابیت

بررسي متني و سندي روايت شد رحال

نقد تفسیر وهابیون از آیات «من دون الله»

تکاپوی داعش برای بقای سرزمینی

آيا به‌کارگيري زور براي رسيدن به قدرت، گزينه­ اي شکست ­خورده است؟

مشکلات پیش روی عراق پساداعش

تروریسم تکفیری داعش و محور مقاومت ضدصهیونیستی

جنبش اسلامی ترکستان شرقی؛ جهانی تهدید و نگرانی

ایدئولوژی تکفیر؛ سرشت و راهبرد مواجهه با آن

تحلیل کنش های خشونت‌بار داعش از چشم انداز روان شناسی سیاسی‏

کارنامه وهابیت؛ دوره تأسیس

جمعیت اخوان التوحید: شکل گیری و نقش آن در پیشرفت آل سعود

جهاد و نظم بین‌الملل سلفیسم جهادی و تحول معنایی جهاد

کلام سیاسی و حیات سلولی تروریسم تکفیری

نگاهی بر وهابیت

بازخوانی ماجرای جهیمان العتیبی و ظهور اندیشه مهدویت در بطن وهابیت

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

مباني اعتقادی داعش

مبانی و مفاهیم اسلام سیاسی القاعده

بررسی جریان سلفیت، وهابیت و تکفیر

«داعش» و «القاعده» دو شاخه درخت وهابیت در عربستان

سلفی گرایی جهادی-تکفیری و آینده ثبات سیاسی در منطقه خاورمیانه

اختلافات نظری و اعتقادی وهابیت با مسلمین

گفت‌وگوی مشروح فارس با حجت‌الاسلام مهدی فرمانیان

داعشی‌ها به نام جهاد سر می‌برند/ علت شکل‌گیری گروه‌های تکفیری

نقد استدلال تکفیری ها وداعشی ها براولویت کشتن مسلمانان

جريانهاي جديد وهابيت از ديدگاه دکتر عصام العماد

مروری بر افکار وهابیت و جایگاه آن در جهان باورهای فطرت ستیز

نقد قرآنی مبانی وهابیت در حوزه ی جهاد

نقد و بررسی مبانی جهادگرایی تکفیری ها

جریان شناسی گروه‌های تکفیری جهادی در مصر

توسل، شفاعت، استغاثه؛ رفع نزاع با تبیینی جدید

افترائات وهابیت علیه شیعه

گزارش کتاب «سيف الجبار المسلول على أعداء الأبرار» اثر شاه فضل رسول قادری

تقابل فیزیکی وهابیت با تشیع

بررسی تطبیقی ایده‌ها و رفتارهای خوارج و وهابیت

اندیشه جاهلیت محمد قطب در بوته نقد تشیع، تسنن و عقل

مبانی اعتقادی جریانهای تکفیری و مقایسه ی آن با آرای دیگر مذاهب

گزارشی از کتاب مصباح الأنام و جلاء الظلام

تبرک و استشفا به آثار اولیا

گرایش های فکری سلفیه در جهان امروز

بررسی کتاب تاریخ نجد نوشته حسین بن غنام

تفاوت توسل با استغاثه مشرکین به بت ها

بررسی دیدگاه محمد بن‌عبدالوهاب درباره شرک و مشرک

ارکان سیاسی اندیشه های داعش؛ از امامت تا تکفیر و جهاد

اندیشه تکفیری و راههای علاج آن

کتاب شناسی تکفیر

تکفیر از نگاه بزرگان اهل سنت

سونامی تکفیری در جهان بشری

عقائد تکفیر و نقش مسلمانان

مفهوم شناسی خودکشی یا انتحار

بررسی گفتمان سید قطب و تأثیر آن بر شکل گیری جریان‌های تکفیری مصر

بررسی و نقد منهج قفاری در کتاب اصول مذهب الشیعه

تکفیر تکفیریان خشونت تکفیری، در خدمت استعمار نوین

بررسی و نقد توحید در اندیشه سلفیه وهابی و سلفیه جهادی

وهابیان و برگزاری مراسم جشن وشادی

خشونت، ترور و افراط گرایی در قرآن

جشن و سرور در میلاد پیامبر گرامی از دیدگاه قرآن و سنت

راهبردهای مقابله با تهدیدات نرم جریان‌های تکفیری در جهان

معرفی و بررسی شیوه‌های مقابله با تکفیر در جهان اسلام و آثار آن

اجتهاد از نگاه وهابیون

سنّت پیامبر و تکفیر مسلمانان

شباهتهای فکری خوارج عصر علوی و داعشیهای امروز

رادیکالیسم اسلامی در جنوب شرق آسیا: جماعت اسلامی اندونزی

آسیب شناسی جریان‌های تکفیری و راهکارهای مقابله با آن، از منظر مقام معظم رهبری

احمد بن حنبل و دیدگاه‌های او درباره تکفیر

عوامل ظهور جریان‌های تکفیری در جهان اسلام/ تبارشناسی گروه‌های افراطی

«جریان تکفیری» از نگاه رهبر انقلاب

حدیث منع نشستن و عبادت کردن در مقابر بررسی تطبیقی دیدگاه ابن‌تیمیه و مذاهب اربعه اهل سنت

حرمت تکفیر اهل قبله در کتاب و سنت

روش قرآن در علاج و جلوگیری از پدیده تکفیر

بدعت از منظر وهابیان

مبانی کلامی «القاعده» در تکفیر و کشتار مسلمانان

صحیحین و نفی تکفیر

ریشه های تاریخی و نحوه شکل گیری وهابیت

تکفیر از دیدگاه سید قطب

چه کسی تجددخواهی اسلامی را هدایت می‌کند؟

قرآن کریم و همزیستی مسالمت‌آمیز در جامعه بشری

فقه تکفیر میان برهان شرعی و فقه خودساخته

نقش گروه‌های تکفیری در تغییر نقشه منطقه

علل شکل گیری جریان‌های تکفیری در افغانستان و شبه قاره هند

تکفیر از دیدگاه قرآن

علل شکل گیری تکفیری‌ها از دیدگاه جغرافیای سیاسی

سماع موتی و رابطه آن با توسل به ارواح اولیای الهی

تکفیر

درگذر تکفیر فکری و تکفیر جنایت‌کارانه

خطر تکفیر برای جوامع اسلامی

خطر گروه‌های تکفیری علیه اسلام و مسلمانان

روش های تبلیغی وهابیت

چگونگی پیدایش تکفیر و خارجی‌گری

سلفی‌گری و تکفیر در تونس میان گفتمان النهضة و دیگر گفتمان‌های بومی

عبادت در اندیشه شیعه و وهابیت

جریان‌های تکفیری و خطرهای آن برای امت اسلامی و بشریت و عوامل شکل‌گیری آن

تمدن اسلامی و جریان‌های تکفیری

ارتباط اسلام‌ستیزی با جریان‌های تکفیری

بررسی و نقد دلیل وهابیت بر انقطاع عمل بعد از موت

نقد دیدگاه وهابیت درباره عبادت با نظر به سجده برادران یوسف

جریانات تکفیری بناهای اسلامی (در عراق به عنوان نمونه)

تفاوت میان جنبش‌های انقلابی و جریانات تکفیری و تروریستی

بررسی اقدامات تکفیریون در عراق و سوریه

تکفیر اهل قبله در اندیشه علمای دیوبند

عملکرد وحشیانه ی فرقه ی وهابیت و خاندان آل سعود

راهبرد تکفیری و ضد وحدت عربستان سعودی در عرصه آموزش و رسانه

گزارش کتاب جذور داعش قراءة فی تراث الوهابیة و علماء السعودیة

اقسام ذبح و قربانی و اشتباه وهابیت

معیار توحید شرک از دیدگاه شهید مطهری و سید قطب

هجوم وهابیان به مدینه منوّره

وهابیت و تخریب قبور

سلفیت و جنبه های شبهه آمیز آن در مذاهب اربعه

عبور از «خاورمیانه جدید»

فتنه و هابیت

وهابيت از نگاهي ديگر

پیشینه و کارنامه وهابیت (3)-عقاید و عملکرد

پیشینه و کارنامه وهابیت (2)- شکل گیری وهابیت

پیشینه و کارنامه وهابیت (1)- وهابیت و تفرقه

سفر وهابیت به مصر

سلفیه و جنبش‌های اسلامی ـ دیوبندیه

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت3 (توسل)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت5 (وهابيت و موضع اهل‏ سنت در قبال آن)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 2 (زندگى حقيقى همراه با عمل براى انبيا و اوليا در قبر)

تضاد عقايد حنفيت با وهابيت 4 (علم غيب)

تضاد عقايد حنفيت با وهابیت 6 (وهابیت را بهتر بشناسیم)

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت

سلفيان

تأويل در قرآن و «تأويل قرآن»

اندیشه سیاسی ابن قیم جوزیه

تکفیر گذشته، حال، آینده

شباهت وهابی ها با خوارج

نقدی برعقاید وهابیت (توسل، شفاعت)

لیست حامیان مالی گروه های تروریستی همسو با القاعده در 31 کشور جهان

توسل، مرگ و شفاعت از دیدگاه تشیع و وهابیت

گزارشی از برخی فتاوای وهابیت

تقابل دیدگاه وهابیت تکفیری در حرمت تکفیر اهل قبله با آیات و روایات

بررسی موانع تکفیر از دیدگاه وهابیت با تأکید بر مانعیت تأویل

حرمت تكفير اهل قبله در انديشه علماى اسلام

فتنه تكفير

تبارشناسی مبانی معرفت شناختی و انسان شناختی اسلام سلفی - تکفیری

جهاد در اندیشه سید قطب

نقش قدرت‌های بین‌المللی در رشد و گسترش جریان‌های تکفیری

موضع انتقادی اندیشه‌وران اهل سنت در برابر جریان‌های تکفیری

نقد و بررسی مهم‌ترین ادله جریاهای تکفیری در تکفیر شیعه

جریان‌شناسی تکفیری در افغانستان

تحلیلی بر هویت جدید تروریست‌های تکفیری در خاورمیانه

بررسی تاریخی جریان‌های تکفیری تروریستی

ارائه مدل تحلیل جامع جریان تکفیری و راهبردهای مقابله با آن

تحلیلی بر رویکرد‌های متناقض به اندیشه‌های سلفی- تکفیری سید قطب

چیستی و چرایی شکل گیری جریان‌های تکفیری

جنایات جریان‌های تکفیری در لبنان

الگوی حکومت در اندیشه جریان سلفی تکفیری

فضای مجازی (سایبری) و شبکه‌های ماهواره‌ای جریان‌های تکفیری

قتل و تکفیر در آیات قرآن (1)

داعش و عملکرد آن برای اهداف غرب و رژیم صهیونیستی

بررسی تطبیقی ایمان و کفر از دیدگاه مذاهب اسلامی و جریان‌های تکفیری

تأثیر افکار ابن‌تیمیه در گسترش جنایت‌های جریان‌های تکفیری

جایگاه علمی و دینی مردم نجد در دوران محمد بن‌عبدالوهاب

زمینه های تاریخی سلفیه

شیوه‌های وهابیت در مخالفت با اهل سنت

اقدامات سلفی‌های تکفیری؛ فرصت‌های به وجود آمده برای جمهوری اسلامی ایران

بررسی زمینه‌های صدور فتاوای تکفیری و پیامدهای آن بر جهان اسلام

تحرک‌پذیری سلفیت جهادی در آسیای غربی و امنیت عمومی جمهوری اسلامی ایران

ادله داعش بر خلافت اسلامی و نقد آن از سوی سلفیان جهادی

جاهلیت در نگاه سلفیه جهادی و اثرات سوء آن بر جهان اسلام

بررسی تطبیقی دیدگاه فقهای فریقین درباره حرمت تکفیر مسلمانان

موانع تکفیر با تأکید بر مسئله جهل از دیدگاه ابن‌تیمیه

نقد و بررسی تکفیر از دیدگاه سلفی وهابی و سلفی جهادی

سلفیه جهادی در شبه جزیره؛ بررسی رویکرد و عملکرد القاعده شبه جزیره

تکفیر در روایات نبوی (4)

تکفیر در روایات نبوی (3)

برررسی شخصیت و نظرات شیخ عبدالعزیز بن باز مفتی سابق سعودی

ابوبكر بغدادی

جریان شناسی اختلافات طالبان بر سر رهبری

تکفیر در روایات نبوی (1)

تکفیر در روایات نبوی (2)

جریان شناسی گروهک تروریستی انصارالاسلام

تأملاتی درباره بیانیه اخیر شبکه تروریستی القاعده علیه داعش

تکفیر در آیات و روایات

شخصیت شناسی ابوبكر بغدادی

داعش، القاعده؛ فرزند در مقابل پدرخوانده /بازخوانی روند شکل گیری القاعده در عراق و انشعاب درون سازمانی

جریان شناسی وهابیت مصری

زادگاه فکری اندیشه تکفیری در جامعه اسلامی

رویکرد دوگانه غرب در مواجهه با تروریسم؛ داعش سیاه، داعش سفید

خیانت های خلافت داعش به جامعه اسلامی

سلفى‏گرى در تونس و آينده پيش رو

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش نخست)

بررسی پیشینه ورود تروریسم تکفیری به کشور (بخش دوم)

تحليلى بر هويت جديد تروريست‏هاى تكفيرى در خاورميانه ...

استراتژی «گرگ‌های تنها»؛ این بار در افغانستان

الگوی سازمانی القاعده و داعش

جهادی‌های جدید کیستند؟

نگاهی اجمالی به منهج درسی مدارس ابتدایی داعش

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین

تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

ساختار تشکیلاتی جدید داعش؛ نسل دوم فرماندهان دولت خلافت

ریشه‌های تفکر داعش (٦)

ریشه‌های تفکر داعش (٥)

ریشه‌های تفکر داعش (٤)

ریشه‌های تفکر داعش (٣)

ریشه‌های تفکر داعش (٢)

ریشه‌های تفکر داعش (١)

جریان‌های تکفیری در عراق از ظهور وهابیت تا عصر حاضر

ابومصعب زرقاوي و داعش

موافقين و مخالفين خلافت داعش

سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش

بلای تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین

دشمن نزدیک و دور

جریان شناسی سلفیگری

در آمدی بر مناسبات وهابیت و علم کلام

داعش خوب داعش بد

دموکراسی

آیا تهدید داعش را جدی بگیریم؟

عقل از منظر وهابیان

بن بست خلافت با اندیشه داعش

جریان های تکفیری عراق

جنبشهای اسلامی و خشونت در خاورمیانه

تحولات اسلام سیاسی رادیکال

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_6

آینده جنبش های اسلامی

مفهوم شناسی جنبش های اسلامی معاصر

کفر در مقابل ایمان یا اسلام

جریان داعش و تحریف مفهوم جهاد

خلافت از دیدگاه سلفیه جهادی

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_5

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_4

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_3

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_2

بررسی دیدگاه گروه های تکفیری درباره آیات جهاد_1

آسيب‏ شناسى رشد جريان‏هاى تكفيرى به عنوان يك چالش عمده فراروى اسلام‏گرايى‏

جوانان يهودی در صف داعش

برداشت‌های القاعده از افکار جهادی سید قطب

روش‌های برخورد محمد بن‌عبدالوهاب با مخالفان خود

برداشت اشتباه تکفیریها از جهاد در قرآن

سنت‏ گرایی و نقد اسلام‏ گرایی سلفی

ارزیابی سیاست کیفری بین‌المللی در رسیدگی به جنایات داعش

استراتژی داعش در عراق و شام

گونه ‏شناسی فکری جنبش‏های اسلامی معاصر

ظهور داعش در شبه‌ قاره

پاسخ به شبهات جهاد

سلفی‏گری در عراق و تأثیر آن بر جمهوری اسلامی ‏ایران

گفتمان اسلام سلفی و جهانی‏ شدن امنیت خاورمیانه

شکاف شیعی – سنی در اسلام سیاسی و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی

برررسی قتال در قرآن 4

بررسی قتال در قرآن 3

بررسی قتال در قرآن 2

بررسی قتال در قرآن 1

تاثیرات سید قطب بر گروهک های جهادی تکفیری

حزب التحریر در آسیای مرکزی

مبانی اعتقادی محمد ابن عبدالوهاب

تکفیری ها و تجاور از حدود جهاد

حرمت تکفیر نزد پیشوایان چهارگانه اهل سنت

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏

مبانى كلامى «القاعده» در تكفير و كشتار مسلمانان‏

احزاب سلفی در مصر

تکفیر از دیدگاه قرآن کریم

سلفی گری در مصر و دوره جدید

تكفيريت در پاكستان و راه برون‏ رفت از آن‏

متافیزیک خشونت داعشی؛ سه مفهوم نکایه، توحش و تمکین

القاعده پس از 11 سپتامبر (با تأکید بر عراق)

آينده داعش در عراق

بازشناسی بنیادگرایی و سلفیه در دوران معاصر با تأکید بر طالبان و القاعده

جهان از نگاه داعش

جنبش های سیاسی معاصر در عربستان سعودی

زیارت از دیدگاه احادیث اهل سنت

ظهور و افول القاعده در عراق

تکفیر از نگاه برخی ائمه مذاهب اهل سنت

نگرشی به ظرفیت‌های تقریبی الازهـر

چالش های همگرایی جهان اسلام در تأسیس تمدن اسلامی

جريان‏هاى تكفيرى و نقض حقوق زنان‏

تقليد از ديدگاه سلفى‏هاى تكفيرى‏

بدعت و سنت از ديدگاه فرق اسلامى و جريان‏هاى تكفيرى‏

واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

روش‏هاى جهان اسلام براى فائق آمدن بر بحران تكفير

نقد و بررسی دار الاسلام از نظر سلفیه تکفیری

نقد و بررسی دشمن نزدیک و دور(عدو قریب و بعید)

نقد و بررسی حکم بغیر ما انزل الله

نقد برداشت‌های تکفیری‌ها از آیات جهاد

متغيرهاى منطقه ‏اى و بين‏ المللى و علل داخلى ورود داعش به عراق‏

رقابتى براى هويت و شناسه‏

پاسخی به شبهه ابن تیمیه در استمرار عزاداری برای امام حسین علیه السلام

عزاداری بدعت یا سنت

توحید و شرک

آیا ترکیه به سرنوشت پاکستان مبتلا خواهد شد؟

عوامل روانی تکفیر

وهابیت تکفیری (دوره ی معاصر)

ازبکستان بعد از کریم اف و ترسیم جریان شناسی دینی سیاسی آینده

ارکان و مقومات مفهوم «عبادت»

بوکوحرام و قرائن همپیمانی با داعش

نگاهی به تشکیلات سازمانی داعش

آينده ‏نگارى رفتار گروه‏ هاى تكفيرى‏

تکفیر اهل قبله

دگردیسی اسلام سیاسی در تونس

ناتوانی حکومت ها و رشد سلفیسم در غرب افریقا

داعش در مسیر القاعده شدن

عربستان معمار جنایت و مکافات

اسلام دین صلح و مهربانی و محبت و رحمت

علل گسترش دعوت محمد بن‌عبدالوهاب

گفتگو با مأمون رحمه روحانی دمشقی درباره تکفیریها

ابن تیمیه و نگرش آن به مذاهب

تکفیریها در انگلستان

کودتا در داعش

فرا واقعیت بنا العابد!

خاورمیانه و جنگ های دینی

بررسی ارتباط خوارج با وهابیت

موضع ‌گيري‌ علماي‌ جهان‌ اسلام‌ درباره‌ تشيع‌

اقسام توحید از دیدگاه وهابیت و نقد آن

فعالیت وهابیت در جهان

بررسی روایت التجاء ابو ایوب انصاری به قبر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم

فواید توسل به ارواح پیامبران و اولیای الهی

نقش جریان های سلفی در سوریه و فلسطین در مصاحبه با شیخ عبدالله کتمتو

امکان سنجی تحقق همگراییِ جهان اسلام در مواجهه با تهدید جریان تکفیری

شدّ رحال برای زیارت قبر نبی اکرم ص از منظر دیوبندیه و ابن‌تیمیه

کفر و جهاد از منظر حزب التحریر

صنعانی؛ سلفی تکفیری یا سلفی میانه‌رو

بررسی و نقد رابطه دعا و عبادت، از منظر قرآن و وهابیت

سماع موتی و تقابل دیدگاه وهابیان با بزرگان خود

تبرک (لمس و تقبیل) از نگاه اهل سنت

رابطه ولایت تکوینی و استغاثه به ارواح اولیای الاهی

تکفیر از دیدگاه بزرگان دیوبند

پژوهشی درباره حدیث «اللهم لا تجعل قبری وثناً یعبد»

درنگی بر دیدگاه ابن‌تیمیه در مواجهه با مذاهب و بزرگان اسلام

افترائات وهابیت علیه شیعه در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین توحیدی

فهرستواره پایان‌نامه‌های حوزوی-دانشگاهی در موضوع سلفی‌گری و نقد وهابیت

توسل در سیره انبیا از دیدگاه اهل‌سنت

ندای غیراللّه از ديدگاه علمای دیوبندیه

بررسی دیدگاه ابن تیمیه درباره زیارت قبور

تناقضات ابن عبدالوهاب در مسئله تکفیر مسلمین

نقد و بررسی روش های جدلی ابن تیمیه در «منهاج السنه»

وهابیت، سلفیت و اسلام‌گرایی؛ دشمن کیست؟

بررسی و نقد دیدگاه سلفیه در ارتباط ارواح با عالم جسمانی

تکفیر از کدام قسم: کفر در مقابل ایمان یا کفر در مقابل اسلام

آشنایی با رهبران "اخوان المسلمین" از ابتدا تا کنون

بررسی سلفی‌گری ابن ابی العز با تأکید بر «شرح العقیدة الطحاویة»

نقد دیدگاه وهابیت در مسئله تبرک با تکیه بر نظر علمای معاصر وهابی

بررسی و نقد دیدگاه شاه ولی‌الله دهلوی در مسئله شرک

تکفیر و اقسام آن در نگاه شیعه

تکفیر در جهان اسلام

سرنوشت مدعیان خلافت در انتظار داعش

توحید و شرک از دیدگاه استاد مطهری و سید قطب

داعش و استفاده از گرافیک اطلاع‌رسان

نگاه هند به گروه‌های شبه نظامی پاکستان

مقايسه انديشه‏ و رفتار جبهه النصره و داعش

ترور، تروریسم و حقوق بشردوستانه

جریان‌های تکفیری فعال در پاکستان

بازشناسی تفاوت سلفی نوگرا و افراط‏ گرا

نگاه داعش به مهدویت

جریان‌شناسی گروه‌های تکفیری: ابعاد و پیامدها

وضعیت القاعده پس از ظهور داعش

جریان‌های تکفیری، مهمترین خطر فراروی بیداری اسلامی

حقوق بشر و جریان‌های تکفیری

آثار سیاسی - اجتماعی جریان‌های تکفیری بر عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی

تحلیلی شرق‌شناسانه از جریان‌های تکفیری قدیم و جدید

سلفی‌گرایی متحرک: چالش امنیتی بدون مرز

بازخوردهای ضد‌امنیتی هستی‌شناسی اجتماعی سلفیت جهادی

عقل از دیدگاه سلفیه

عبادت

سب الصحابه

نقدی بر خلافت ابوبکر بغدادی

ایمن الظواهری

اسامه بن‌ لادن

تیشه داعش به ریشه‌های تاریخ ایران در موصل

سلفی ها، روند نوگرایی که به افراط گرایی رسید

افغانستان در دوران پساطالبان

داعش، قفقاز و واکنش روسیه

افغانستان، گذرگاه داعش به آسيای مركزی

متن قطعنامه شورای امنیت درباره گروه تروریستی داعش

نگاهی به عملکرد داعش از منظر کتاب تروریسم جهانی و رسانه های جدید

خط بطلان جولانی بر فانتزی‌های غرب در سوريه

ظهور داعش؛ پایانی بر نظم جهانی

پیام مهم ترور سرکرده جیش الاسلام

راهبرد آمریکا برای مبارزه با القاعده و داعش