اطلس > مفاهیم و مبانی > عقل از دیدگاه وهابیت

عقل از دیدگاه وهابیت

تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۶/۲۹ تعداد بازدید: 382

از جمله مباحث مهمی که همواره در طول تاریخ میان انسان ها محل نزاع  بوده است بحث عقل و اعتماد بر نتایج برآمده از استدلالهای عقلی است. در میان گروه های مختلف مسلمانی در این درباره سخن گفته اند که سلفی ها و وهابیان  از آن جمله اند.



نويسنده : محسن عبدالملکی

ابن تیمیه رهبر فکری سلفی ها و وهابیت به شمار می آید در کتب و رساله های خویش نسبت به مساله عقل و رابطه آن با نقل اهتمام داشته است نوشتار حاضر سعی دارد دیدگاه ابن تیمیه را در این باب تبیین کند. برای رسیدن به این مهم لازم است ابتدا به تعریف درستی از عقل در لغت و اصطلاح دست یابیم سپس در آثار ابن تیمیه گذر کرده و نکات مرتبط را گزیده و دیدگاه او را در باب عقل جمع بندی کنیم . در پایان سخنان ابن تیمیه را مورد نقد و ارزیابی قرار دهیم .

کلمات کليدي : عقل،وهابیت، نقل

تعریف عقل

عقل در لغت به معنای امساک ، منع و حبس است

از جمله الفاظ مترادف با عقل کلمات لب، فکر ، حلم ، حجر، حجی است [1]

ضرورت ارائه تعریف جامع و مانع از واژه های کلیدی  در ابتدای امری بدیهی است.[2]

حارث المحاسبی (243هـ) کتابی با عنوان (( ماهیه العقل و معناه و اختلاف الناس فیه )) نوشته است. او معتقد است عقل در کتاب و سنت در سه معنا استعمال شده است. یکی از آن استعمال ها  معنای حقیقی و در دو استعمال دیگر معنای مجازی مقصود بوده است. اما معنای حقیقی عقل غریزه است غریزه در افعال قلب و جوارح انسان اثر می گذارد. تنها راه شناخت غریزه همان شناخت از راه آثار یعنی توجه و دقت در افعال است.[3] اما معانی مجازی : معنای دوم عقل فهم است زیرا آنچه فهمیده می شود به وسیله عقل به دست می آید.[4] معنای سوم بصیرت و معرفت یافتن به اندازه نفع و ضرر اشیاء در امر دنیا و آخرت است چنانکه ثواب عمل خوب و عقاب عمل بد را بزرگ بشمارد.[5]

سلفی ها سعی دارند خود را تابع نصوص کتاب و سنت معرفی کنند انان معتقدند در کتاب و سنت ماهیت عقل  بیان نشده است بلکه کتاب و سنت به به بیان منزلت و جایگاه عقل و صفات عقلاء پرداخته اند .

مشهورترین اقوال سلف درباره معنای عقل به شرح ذیل است :

۱ان العقل غریزه : عقل غریزه است عبدالله بن مبارک ، احمد بن حنبل این سخن را گفته اند و ابن تیمیه همین سخن را در کتاب بغیه المرتاد آورده است

۲عقل ابزار وسیله تمییز است این مطلب از شافعی و ابونصر سجزی نقل شده است

۳ابن تیمیه بر این اعتقاد است[6] که عقل در 4 معنا به کار رفته است : الف) علوم ضروریه . فرق میان انسان عالم و جاهل براساس این معنای عقل است.  ب)علوم اکتسابی. بر اساس این کاربرد ، عقل ، انسان را به عمل کردن به کارهای نافع و ترک کارهای مضر وا می دارد. ج)عمل به علم . بر اساس این کاربرد ، عقل همان عمل به آگاهی هاست. د)غریزه ای که انسان به وسیله آن درک می کند

بررسی جایگاه عقل نزد ابن تیمیه

نکته اول : دیدگاه های مختلفی در باب عقل ارائه شده است که می توان آنها را در 3 دسته جای داد :

۱قائلین به حجیت عقل در تمامی موارد و تقدم آن بر نقل در موارد تعارض

۲قائلین به عدم حجیت عقل در هیچیک از موارد و تقدم نقل بر عقل در موارد تعارض

۳قائلین به تفصیل

براساس این دسته بندی ، دسته اول ادعای خویش را به صورت یک قضیه  موجبه کلیه بیان می کنند آنها معتقدند که همیشه عقل در تمامی موارد حجت بوده  و هنگام بروز تعارض با نقل ، مقدم می شود. دسته دوم ادعای خویش را به نحو یک قضیه سالبه کلیه بیان می کنند آنها معتقدند که هیچگاه عقل حجت نیست و توان معارضه با دلیل نقلی را ندارد . دسته سوم گروه های مختلف و متعددی را در دل خود جای داده است که علی رغم تفاوت های فراوانی که با هم دارند در یک مساله با هم مشترک اند مساله مشترک میان این دسته پذیرش حجیت عقل به نحو موجبه جزئیه است به عبارت دیگر اینان همگی براین امر اتفاق نظر دارند که حکم عقل در برخی از موارد حجت است و در برخی از موارد حجت نیست .

بر اساس آنچه آمد برای آنکه بدانیم ابن تیمیه در میان کدام یک از سه دسته جای میگیرد باید بر کتب او گذر کنیم .

نویسنده برای آنکه بداند ابن تیمیه  در کدام یک میان سه دسته گذشته جای میگیرد از استدلال مباشر (رابطه تناقض میان قضایا) بهره برده است.

 نقیض قضیه موجبه کلیه ، قضیه سالبه جزئیه است در صورتی که بتوان حتی یک متن و عبارت در آثار ابن تیمیه یافت که بر عدم حجیت عقل (حتی در یک مورد خاص ) از دیدگاه او دلالت کند دیگر نمی توان او را از جمله افراد دسته اول قرار داد.

نقیض قضیه سالبه کلیه قضیه موجبه جزئیه است در صورتی که بتوان یک متن و عبارت از کتب ابن تیمیه یافت که بر حجیت عقل (حتی در یک مورد خاص ) دلالت کند  دیگر  نمی توان او را از جمله افراد دسته دوم ذکر کرد .

چنانچه پس از تحقیق کلمات ابن تیمیه معلوم شود وی برخی از احکام عقل را پذیرفته و برخی را مردود دانسته است به طور مسلم نام او را در ردیف دسته سوم باید ذکر کرد

نکته دوم : چند عبارت از کتب ابن تیمیه

در این قسمت برخی از عبارت هایی که بر سلب یا اثبات مورد خاصی از موارد استدلال عقلی دلالت میکند، آورده می شود.

قیاس گونه های مختلفی دارد از جمله گونه های آن قیاس شمولی و قیاس تمثیلی است. ابن تیمیه در کتاب درء تعارض العقل و النقل عقیده خویش را درباره این دو قیاس بیان می کند. او معتقد است در بحث اسماء و صفات الهی نمی توان از این دو قیاس بهره برد زیرا استفاده از هر یک از این دو قیاس ، منجر به خروج از راه صواب خواهد شد . توضیح آنکه : استفاده از قیاس تمثیلی تساوی اصل و فرع را در پی دارد و استفاده از قیاس شمولی مستلزم تساوی افراد در حکم است بر این اساس کسی که بخواهد از طریق علم مخلوق به علم الهی پی ببرد لازمه سخنش ان است که علم مخلوق را اصل و علم الهی را فرع بر علم مخلوق بداند یا انکه علم مخلوق و خداوند از جمله مصادیق یک عام و در یک طراز بداند که البته این دو پنداری بیش نیستند و به کار بردن این دو نوع از قیاس برای اثبات صفات الهی با آیه شریفه لیس کمثله شیء تنافی و تعارض آشکار دارد .

ابن تیمیه معتقد است گرچه نباید از این دو نوع از قیاس در باب صفات الهی بهره برد اما استفاده کردن از قیاس اولویت را در این بحث خالی از اشکال می داند او معتقد است استفاده از قیاس اولویت در باب صفات الهی جایز است و این مطلب بر اساس آیه شریفه (( لله المثل الاعلی)) به دست می آید.[7]

ابن تیمیه میگوید در قرآن از استدلالهای عقلی استفاده شده است زیرا قرآن از معاد خبر می دهد اما تا زمانی که امکان تحقق معاد ثابت نشود نمی توان اخبار قران را پذیرفت برای همین قرآن به صرف اخبار اکتفاء نکرده است بلکه ادله فروانی را در رابطه امکان تحقق معاد می آورد .

او در اادمه چنین می نویسد : (( ومثل هذه الطرق هي التي كان يستعملها السلف والأئمة في مثل هذه المطالب كما استعمل نحوها الإمام أحمد، ومن قبله وبعده من أئمة أهل الإسلام، و بمثل ذلك جاء القرآن في تقرير أصول الدين في مسائل التوحيد والصفات والمعاد، ونحو ذلك.))

سلف و ائمه مذاهب همانند این روش های عقلی را برای تقریر اصول دین به کار می بردند .

بر اساس آنچه آمد ابن تیمیه برخی از موارد استدلال عقلی را جایز و برخی را ممنوع می داند. در نهایت می توان گفت ابن تیمیه در جمله افراد دسته اول و دوم نیست بلکه از جمله قائلین به تفصیل است .

نکته سوم : چه نوع تفصیلی

حال که اجمالا معلوم شد که ابن تیمیه از جمله کسانی است که در دسته سوم قرار می گیرد باید برای شناخت تفصیلی عقیده ابن تیمیه تلاش کرد.

ابن تیمیه معتقد است سلف ( اهالی قرون مفضله ) بهترین دینداران بوده اند و ما برای آنکه نزدیک شدن به راه درست باید همان راه و روش سلف را بپیمائیم براساس همین باور ، نظر سلف را درباره عقل اصح نظرات می داند که پیروی از آن لازم است

کتاب درء تعارض العقل و النقل از جمله آثار ابن تیمیه است او در این کتاب سعی دارد رابطه عقل و نقل را بیان کند. متکلمین و فلاسفه معتقدند هنگام بروز تعارض میان عقل و نقل ، باید عقل را مقدم ساخت ابن تیمیه این نظر را  نمی پذیرد. او معتقد است باید برای حل تعارض میان عقل و نقل کوشش کرد. آنچه متکلمین به عنوان یک اصل و قانون و پیش فرض در ذهن خود ساخته اند یک مانع و معارض جدی در این بحث است. لذا وی در صدد نقض و ابطال قاعده متکلمین بر می آید. تفاوت ابن تیمیه و متکلمین در این امر است که ابن تیمیه می کوشد دلایل عقلی را که موجب  بروز تعارض میان عقل و نقل می شوند را تضعیف کند بر این اساس ظواهر نصوص را ثابت و معارض های عقلی را ملغی می کند اما متکلمین معارض های عقلی را قطعی دانسته و بر نقل مقدم می کنند بر همین اساس دست به تاویل نصوص می زنند. از دیدگاه ابن تیمیه راهی که متکلمین در پیش گرفته اند مصداق انسداد باب معرفت خداوند است زیرا عمل بر اساس این رویه ، موجب قدح در رسول خدا ست.

ابن تیمیه عقل را به دو دسته صریح و غیر صریح تقسیم می کند عقل صریح هیچگاه دروغ نمی گوید.[8]

احکام عقل صریح :

کلام انبیاء همگی حق و صدق است. بخشی از سخنان انبیاء با عقل صریح قابل درک است و عقل بدون اخبار انبیاء همین احکام را در می یابد [9]اما در بسیاری از موارد ، عقل بدون سخن انبیاء ساکت است.[10] آنچه با صریح عقل به دست می آید با نقل تعارض ندارد . [11]

از نظر ابن تیمیه منقول صحیح و عقل صریح هر دو حجت است و هیچگاه میان این دو تعارض رخ نمی دهد .[12]

ابن تیمیه سعی دارد دو مساله را تبیین کند  یک ) تعارض عقل و نقل  دو ) اصل یا فرع بودن عقل یا نقل .

یک ) تقسیم دلیل به عقلی و نقلی از اشتباهاتی است که برخی مرتکب شده اند از نطر ما دلیل دو نوع است دلیل قطعی و دلیل ظنی . براساس این تقسیم بندی می توان سه حالت تعارض را فرض کرد : تعرض دو دلیل قطعی

۱تعارض دو دلیل ظنی

۲تعارض یک دلیل قطعی و یک دلیل ظنی

فرض اول امکان تحقق نداشته و محال است پس ناچار یکی از این دو دلیل غیر قطعی بوده و توهم تعارض روی داده است .

فرض دوم ممکن الوقوع است و راه رفع تعارض مراجعه به ملاک ها و قواعد ترجیح در باب مربوطه است بر اساس این نگاه ، عقلی یا نقلی بودن هر یک از دو دلیل هیچگونه دخالتی در نوع ارزیابی ما ندارد .

فرض سوم نیز مساله امکان تحقق دارد بدون شک در چنین حالتی دلیل قطعی همیشه بر دلیل نقلی مقدم است.  ابن تیمیه معتقد است که این اصل صحیحی نیست که همیشه و در همه موارد باید عقل را بر نقل مقدم کرد بلکه از نظر او همیشه قطع بر ظن مقدم است بر این اساس اگر دلیلی مفید قطع باشد مقدم اس خواه عقلی باشد یا نقلی . او می نویسد : (( لکن کون السمعی لا یکون قطعیا دونه خرط القتاد ))[13]

اینکه کسی بگوید دلیل نقلی قطعی نیست سخنی باطل است. بنابراین از دیدگاه ابن تیمیه نقل از جمله ادله قطعی است و عقل در پاره ای از موارد قطعی و در برخی موارد ظنی است. او معتقد است احکام عقل صریح همیشه قطعی است اما حکم عقل غیر صریح به حوزه بحثی آنها بستگی دارد اگر در حوزه ای باشد که صرفا عقل در ان ورود کرده و نقل سخنی نگته است در این بخش عقل می تواند سخن بگوید و حکم او مقبول است اما اگر حوزه بحث عقل غیر صریح میان عقل و نقل مشترک باشد عقل باید پیرو و تابع نقل باشد

نکته چهارم : رابطه عقل صریح و نقل

کتاب درء تعارض العقل و النقل از جمله آثار ابن تیمیه است او در این کتاب سعی دارد رابطه عقل و نقل را بیان کند. متکلمین و فلاسفه معتقدند هنگام بروز تعارض میان عقل و نقل ، باید عقل را مقدم ساخت ابن تیمیه این نظر را  نمی پذیرد. او معتقد است باید برای حل تعارض میان عقل و نقل کوشش کرد. آنچه متکلمین به عنوان یک اصل و قانون و پیش فرض در ذهن خود ساخته اند یک مانع و معارض جدی در این بحث است. لذا وی در صدد نقض و ابطال قاعده متکلمین بر می آید. تفاوت ابن تیمیه و متکلمین در این امر است که ابن تیمیه می کوشد دلایل عقلی را که موجب  بروز تعارض میان عقل و نقل می شوند را تضعیف کند بر این اساس ظواهر نصوص را ثابت و معارض های عقلی را ملغی می کند اما متکلمین معارض های عقلی را قطعی دانسته و بر نقل مقدم می کنند بر همین اساس دست به تاویل نصوص می زنند. از دیدگاه ابن تیمیه راهی که متکلمین در پیش گرفته اند مصداق انسداد باب معرفت خداوند است زیرا عمل بر اساس این رویه ، موجب قدح در رسول خدا ست.

ابن تیمیه عقل را به دو دسته صریح و غیر صریح تقسیم می کند عقل صریح هیچگاه دروغ نمی گوید.[14]

احکام عقل صریح :

کلام انبیاء همگی حق و صدق است. بخشی از سخنان انبیاء با عقل صریح قابل درک است و عقل بدون اخبار انبیاء همین احکام را در می یابد [15]اما در بسیاری از موارد ، عقل بدون سخن انبیاء ساکت است.[16] آنچه با صریح عقل به دست می آید با نقل تعارض ندارد . [17]

از نظر ابن تیمیه منقول صحیح و عقل صریح هر دو حجت است و هیچگاه میان این دو تعارض رخ نمی دهد .[18]

نکته پنجم : نقد و ارزیابی سخنان ابن تیمیه

۱تصویری که ابن تیمیه از متکلمین در ذهن خواننده ترسیم میکند تصویر کسانی است که درصدد دشمنی و مخالفت با اصل نص و دلیل نقلی هستند واصلا اعتقادی به تمسک به ادله نقلی نداردند. در حالیکه متکلمین  از ظواهر نصوص دست برداشته اند نه آنکه در صدد معارضه با اصل نص برآیند. آنها فقط نصوصی را تاویل می برند که حمل آنها بر معنای ظاهری پیامدهای منفی خواهد داشت. بدیهی است که روش تاویل در میان عرب غریب و بیگانه نیست و متکلمین همان روش عرفی اعراب را در تاویل کلام به کار برده اند. آیا هیچ عاقل منصفی اینگونه از برخورد با نصوص را دشمنی با نص می نامد؟

۲کسی میتواند از عدم تعارض میان عقل و نقل سخن بگوید که برای عقل میدان و جایگاه مستقلی را پذیرفته باشد به طوری که عقل آزادانه و مجرد و مستقل بدون هیچگونه دخالت و ارتباط با نص توان دریافت و درک برخی از مسائل را دارد در این صورت عقل و نقل هریک مستقل از یکدیگر بوده و باهم تعامل میکنند. اما کسی که بر این باور است که عقل تابع نص است و همواره باید نصوص را بر معانی ظاهری حمل کرد ، چنین کسی برای عقل میدان و جایگاه مستقلی قائل نیست بر این اساس فرض تعارض یان عقل و نقل هیچگاه رخ نخواهد داد چرا که عقل همواره پیرو احکام نقل است و هیچگونه استقلالی ندارد به عنوان مثال اگر دلیل نقلی بگوید سه یک است عقل باید بپذیرد  اگر نقل بگوید خورشید از زمین کوچکتر است عقل نیز باید بپذیرد . در نهایت باید گفت سخن از تعارض میان عقل و نقل بر مبنای پیروی عقل از نقل قابل طرح نیست ابن تیمیه در برخی از سخنان خویش برلزوم تبعیت عقل از نقل تاکید می کند چنین سخنانی با اصل مساله تعارض عقل و نقل سنخیت و سازگاری ندارد

صاحب کتاب منهج السلف فی موافقه العقل للنقل و اثر المنهجین فی العقیده  می نویسد :

(( السلف الصالح کما یحتجون بصحیح المنقول فی مسائل الاعتقاد فانهم یحتجون ایضا بصریح المعقول الموافق لصحیح المنقول فانهما حجه الله تعالی علی خلقه ))

سلف صالح همچنانکه به صحیح منقول احتجاج کرده اند به صریح معقولی که با صحیح منقول موافق باشد احتجاج کرده اند بنابراین نقل و عقل هردو نزد سلف حجت بوده اند .

حال سخن در این است کسی که می گوید عقل موافق با نقل حجت است آیا می تواند از طرح مساله تعارض عقل و نقل سخن بگوید ؟ کسی که برای عقل استقلال و حریتی قائل نیست نمی تواند فرض تحقق تعارض میان نقل و عقل را بپذیرد  زیرا  تحقق تعارض فرع بر پذیرش استقلال این دو دلیل است.

گرچه ابن تیمیه در بحث کبروی پذیرفته است که هیچگاه میان عقل و نقل تعارض رخ نمی دهد اما در مقام عمل همراه نقل را بر عقل مقدم می کند به عنوان مثال او در بحث صفات خبریه علی رغم وجود ادله عقلی دال بر عدم ترکیب و تجسیم خداوند ، آیات صفات را بر معنای ظاهری حمل نموده و در تعارض عقل و نقل ، جانب نقل را ترجیح داده است .

پی نوشت

[1] . صحاح جوهری

[2]. ابن تیمیه به عنوان رهبر و پیشرو وهابیان،کتب و رساله های مختلفی در باب عقل نوشته است  اما در ابتدای هیچ یک ازاین نوشته هایش ، تعریفی از واژه عقل ارائه نکرده است.  همین امر موجب شده دستیابی به تعریف عقل از دیدگاه ابن تیمیه امری دشوار باشد. نویسنده برای رسیدن به تعریف عقل از دیدگاه ابن تیمیه ، استعمالات و سیاق عبارات و مباحث را دنبال کرده و بر این اساس تعریف عقل و گونه های مختلف آن را از دیدگاه ابن تیمیه را بیان می کند

[3] . فَأَما مَا هُوَ فِي الْمَعْنى فِي الْحَقِيقَة لَا غَيره فَهُوَ غريزة وَضعهَا فَهُوَ غريزة لَا يعرف إِلَّا بفعاله فِي الْقلب والجوارح لَا يقدر أحد أَن يصفه فِي نَفسه وَلَا فِي غَيره بِغَيْر أَفعاله لَا يقدر أَن يصفه بجسمية وَلَا بطول وَلَا بِعرْض وَلَا طعم وَلَا شم وَلَا مجسة وَلَا لون وَلَا يعرف إِلَّا بأفعاله

[4] وَالْعرب إِنَّمَا سمت الْفَهم عقلا لِأَن مَا فهمته فقد قيدته بعقلك وضبطته

[5] وَالْمعْنَى الثَّالِث هُوَ البصيرة والمعرفة بتعظيم قدر الْأَشْيَاء النافعة والضارة 107 فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَة وَمِنْه الْعقل عَن الله تَعَالَى

فَمن ذَلِك أَن تعظم مَعْرفَته وبصيرته بعظيم قدر الله تَعَالَى وبقدر نعمه وإحسانه وبعظيم قدر ثَوَابه وعقابه لينال بِهِ النجَاة من الْعقَاب وَالظفر بالثواب

[6] بغیه المرتاد

[7] . منبع : کتاب درء تعارض العقل و النقل ج 1  ص  29

[8] ومعلوم بصريح العقل الذي لم يكذب قط

[9] . انَّ كَلَامَ الْأَنْبِيَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَيْهِمْ لَا يَكُونُ إِلَّا حَقًّا وَصِدْقًا، وَلَا يَكُونُ فِيهِ شَيْءٌ يُعْلَمُ بُطْلَانُهُ بِصَرِيحِ الْعَقْلِ،

[10] . وَإِنْ كَانَ فِيهِ مَا يَعْجِزُ الْعَقْلُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ بِدُونِ إِخْبَارِ الْأَنْبِيَاءِ

[11] . ما عُلِمَ بِصَرِيحِ الْعَقْلِ لَا يُنَاقِضُ مَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنِ الْأَنْبِيَاءِ وَمَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنْ بَعْضِهِمْ لَا يُنَاقِضُ مَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنْ غَيْرِهِ، وَلَكِنْ قَدْ يَخْتَلِفُ بَعْضُ الشَّرْعِ وَالْمَنَاهِجِ فِي الْأَمْرِ وَالنَّهْيِ.

[12] ما علم بصريح العقل لا يتصور أن يعارضه الشرع البتة، بل المنقول الصحيح لا يعارضه معقول صريح قط. درء تعارض العقل و النقل ج 1 ص 147

[13] . درء تعارض العقل و النقل

[14] ومعلوم بصريح العقل الذي لم يكذب قط

[15] . انَّ كَلَامَ الْأَنْبِيَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَسَلَامُهُ عَلَيْهِمْ لَا يَكُونُ إِلَّا حَقًّا وَصِدْقًا، وَلَا يَكُونُ فِيهِ شَيْءٌ يُعْلَمُ بُطْلَانُهُ بِصَرِيحِ الْعَقْلِ،

[16] . وَإِنْ كَانَ فِيهِ مَا يَعْجِزُ الْعَقْلُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ بِدُونِ إِخْبَارِ الْأَنْبِيَاءِ

[17] . ما عُلِمَ بِصَرِيحِ الْعَقْلِ لَا يُنَاقِضُ مَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنِ الْأَنْبِيَاءِ وَمَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنْ بَعْضِهِمْ لَا يُنَاقِضُ مَا عُلِمَ بِالنَّقْلِ الصَّحِيحِ عَنْ غَيْرِهِ، وَلَكِنْ قَدْ يَخْتَلِفُ بَعْضُ الشَّرْعِ وَالْمَنَاهِجِ فِي الْأَمْرِ وَالنَّهْيِ.

[18] ما علم بصريح العقل لا يتصور أن يعارضه الشرع البتة، بل المنقول الصحيح لا يعارضه معقول صريح قط. درء تعارض العقل و النقل ج 1 ص 147

 

  فرستادن مقاله چاپ مقاله
مطالب دیگر در این بخش

هجرت

مسجد ساختن بر روی قبور و نماز خواندن در کنار قبور

دعا در کنار قبور

آل الشیخ

اسلام در نظر فقهای فریقین

تقلید در دیدگاه سلفی‌های تکفیری

سلفیه جهادی

انقطاع عمل بعد از موت

حیات برزخی

ظاهر گرایی از دیدگاه سلفیها

اسلام در قرآن و روایات

تأویل از دیدگاه سلفیها

تشبه به کفار

گریه و عزاداری

دموکراسی

ولاء و براء

إرهاب

سفر برای زیارت قبور اولیای الهی

استغاثه به ارواح اولیای الهی

زیارت قبور برای زنان

دار الاسلام

دموکراسی

بنا بر قبور

تسمیه به «عبد» و «غلام»

سنت و بدعت

ترور (فتک و اغتیال)

آخر الزمان

سوگند به غیر خدا

نذر و ذبح برای غیر خدا

احتفال

امت

جماعت

معذوریت جاهل (عذر به جهل)

خروج بر حکام مسلمان (1)

دار الکفر و دار الحرب

دشمن نزدیک و دور

خروج بر حاکم مسلمان (2)

تکفیر مطلق و معین

حقیقت و مجاز

حکم بغیر ما انزل الله

تأویل در اصول

طلب شفاعت از اولیای خدا

مانعیت تأویل

سلطه غیبی (ولایت تکوینی)

موانع تکفیر

نواقض الاسلام (2)

مفهوم و مراحل شرک

مبانی جهادگرایی تکفیری در اهل سنت و نقد آن

تكفير در نگاه انديشمندان اسلامى

سلفیان و توحید

توحید و شرک

تعریف جهاد نزد علمای اسلام

دولت در اندیشه اسلامی معاصر

عقل از دیدگاه وهابیت

عملیات انتحاری دراسلام  

اسلام و ايمان

عدو قریب و بعید

توسل

تکفیر اهل قبله

نقد و بررسی دیدگاه سلفی جهاد درباره رومیه

پرچمهای سیاه گروه های تکفیری

تبرک

کفر در لغت و اصطلاح

استشهادی

معنای اسلام و ایمان

عدو قریب و بعید

دابق

جهاد در نظر شیعه و سنی

سماع موتی

استعانت از کفار در جهاد

عبادت از منظر سلفی ها

توحید و شرک از منظر سلفیان

سب صحابه

مفهوم شناسی جهاد از نگاه سلفیه

جاهلیت

نکایه، انهاک، ادارة التوحش

مبانی فکر سلفیه